سؤال- حضرت فاطمه زهرا سیّدة النساء علیها السّلام چند فرزند داشتهاند؟
جواب- فرزندان حضرت صدّیقه طاهره فاطمة الزّهراء صلوات الله و سلامه علیها شش تن بودهاند: امام حسن المجتبی و امام حسین سیّدالشّهداء و حضرت زینب الکبری و حضرت امّکلثوم و حضرت رقیّه و حضرت محسّن السّبط الشّهید صلوات الله علیهم اجمعین. و در کتب فرقه ناجیه و عامّه ذکر حضرت رقیّه علیها السّلام شده، و ما در اینجا برخی از آن منابع را ذکر میکنیم:
واعظ دیلمی از علماء امامیّه در قرن ۱۰ در کتاب گرانسنگ غرر الأخبار و درر الآثار از کتاب «السّقیفة» ابوصالح سلیل بن احمد نقل میکند:
لمّا امتنع أمير المؤمنين عليه السّلام من البيعة، أقبل عمر في جمع كثير فوقف على منزل فاطمة عليها السّلام فطلب عليّاً عليه السّلام ليخرج إليه، فأبى. فدعا عمر بحطب و نار و قال: و الذي نفس عمر بيده لئن لم يخرج لأحرقنّ عليكم البيت، فقيل له: إنّ فيه فاطمة بنت رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و أولادها الحسن و الحسين و أخواتهما أمّ كلثوم و زينب و رقيّة! و فيه أثاث رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله! و أنكر الناس ذلك من قوله … .[۱]
آنگاه که امیرالمؤمنین علیه السّلام از بیعت خودداری کرد، عمر با جمع بسیاری آمد تا اینکه بر خانه حضرت فاطمه علیها السّلام ایستاد و علیّ علیه السّلام را خواست تا خارج شده و نزدش بیاید، و او سرباز زد. در نتیجه عمر هیزم و آتش خواست و گفت: قسم به آنکه جان عمر دست اوست، اگر بیرون نیاید، خانه را روی شما آتش میزنم. به او گفته شد: همانا فاطمه دخت رسولالله صلّی الله علیه و آله و پسران او حسن و حسین و خواهران آنان زینب و امّ کلثوم و رقیّه در خانهاند! و اثاث رسولالله صلّی الله علیه و آله در آن است! و سخن او را مردم خوش نداشتند… .
باز از آن کتاب نقل میکند:
لمّا دخل عمر و من معه على (منزل) فاطمة عليها السّلام بكت و بكوا أولادها الحسن و الحسين عليهما السّلام و أمّ كلثوم و زينب و رقيّه ، و (لمّا أخرج عليّ) خرجوا باكين يتبعون أباهم، و خرجن نساء المدينة باكيات معهم صارخات، معهنّ أسماء بنت عميس زوجة أبي بكر، فاعترضها خالد بن الوليد و قال: ارجعي، فقالت له: أين تركت ديسماً؟! لا و اللّه لا أرجع حتّى (ترجع بنت رسول اللّه؛ و قالت فاطمة: «لا أَرْجِعُ حَتّىٰ يُخَلّوا عَنِ ابْنِ عَمّي»، فغضب رجل من الأنصار يقال له رفاعة بن رافع و قال لخالد: و اللّه لئن اعترضتها لأضربنّ أنفك بسيفي هذا؛ فناداه عمر: اكفف و الحق بنا … .[۲]
وقتی که عمر و همراهانش به خانه فاطمه علیها السّلام داخل شدند حضرتش گریست و فرزندانش حسن و حسین و امّ کلثوم و زینب و رقیّه علیهم السّلام گریستند، و وقتیکه علی را از خانه بیرون بردند، آنان در پی پدرشان گریان بیرون رفتند، و زنان مدینه گریان و شیونکنان با آنان خارج شدند، اسماء بنت عمیس همسر ابوبکر همراه آنان بود، خالد بن الولید راه بر او گرفت و به او گفت: برگرد، به او گفت: «دیسم» را کجا ترک کردی؟! نه به خدا سوگند باز نمیگردم مگر آنکه دختر رسول الله برگردد. و فاطمه فرمود: تا پسر عمویم را وانگذارند باز نمیگردم، مردی از انصار که رفاعة بن رافع گفته میشد غضب کرد و به خالد گفت: به خدا سوگند که اگر راه بر او گرفتی با این شمشیرم بینی تو را میزنم. عمر او را ندا داد: بس کن و به ما ملحق شو … .
() و أمّا قول أسماء لخالد: أين تركت ديسماً؟ فإنّ أباه الوليد بن المغيرة كان له عبد يقال له بركة يرعى غنمه فسمّاه ديسماً، فوثب على أهله فحملت بخالد، فلمّا وضعته على شبهة نفاه الوليد منه و لم يلحقه به، فلمّا كبر و رأى خالد و قوّته و عقله ألحقه به، و قال فيه ابن الزبعري السّهميّ: قل للوليد متى سمعت باسمك * ذا ما كان ديسم في الأسماء في الحكم.
و اما سخنی که اسماء به خالد گفت: (أين تركت ديسماً؟ ـ «دیسم» را در کجا واگذاشتی؟) به این جهت بود که پدرش ولید بن المغیره را بردهای بود که گوسفندانش را چرا میداد و نامش برکة بود، او را دیسم نامید. سپس این غلام بر زن ولید افتاد و نزدیکی کرد، در نتیجه به خالد حامله شد، وقتی او را زایید بر شبهه بود و ولید او را از خود ندانست و نفی نمود و به خود ملحق نکرد (فرزند خود ندانست)، وقتی بزرگ شد و خالد و نیرو و عقل او را دید، او را به خود ملحق نمود، و ابن الزبعریّ السّهمیّ درباره او سرود: بگو به ولید چه وقت اسمت را شنیدی آنوقت که دیسم را در نامها و حکمتها نبود.
و در بسیاری از منابع عامّه نیز حضرت رقیّه دختر گرامی حضرت فاطمه علیها السّلام ذکر شده،[۳] و تا کنون بیش از آنچه ذکر گردید، درباره این فرزند گرام آلطاها صلوات الله علیهم، نیافتهایم و از ماجرای رحلت و یا شهادت ایشان خبری ندیدهایم، فسلام الله علیهم اجمعین.
***
[۱] – غرر الأخبار و درر الآثار، الواعظ الديلمي از علماء امامیّه در قرن۱۰: ص۲۸۰ الفصل۲۲ ممّا ننقله عن كتاب السقيفة رواية أبي صالح السّليل بن أحمد بن عيسى بن شيخ الحاسبين- معلّق) قال:.
[۲] – غرر الأخبار و درر الآثار، الواعظ الديلمي: ص۲۸۵ و روى أيضاً صاحب كتاب السقيفة أبو صالح السليل، قال:.
[۳] – الذّرّيّة الطّاهرة، الدولابيّ: ص۹۲ ح۸۲ حدّثني احمد بن عبد اللّه بن عبد الرّحيم، نا عبد اللّه بن صالح، حدّثني الّليث بن سعد، قال: تزوّج عليّ بن أبي طالب فاطمة بنت رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم، فولدت له: حسناً و حسيناً و زينب و أمّ كلثوم و رقيًة، فماتت رقيًة و لم تبلغ.
و ذخائر العقبى، محبّ الطبري: ص۵۵ (ذكر ولد فاطمة عليها السّلام) عن الليث بن سعد قال: تزوّج عليّ فاطمة فولدت له حسناً و حسيناً و محسّناً و زينب و أمّ كلثوم و رقیّه فماتت رقيّة و لم تبلغ، و قال غيره ولدت حسناً و حسيناً و محسّناً فهلك محسّن صغيراً و أمّ كلثوم و زينب و لم يتزوّج عليها حتّى ماتت عليها السّلام. و لم يكن لرسول اللّه صلّىاللّهعليه(وآله)وسلّم عقب إلّا من بنته فاطمة عليهاالسّلام و أعظم بها مفخرة.
و نهاية الأرب، النويري: ج۱۸ ص۲۱۳… ثم قال (الرّسول صلّی الله علیه و آله): «إِنّي سَمَّيْتُهُمْ بِأَسْماءِ وُلْدِ هارونَ شُبَّرٌ وَ شُبَّيْرٌ وَ مُشَبَّرٌ ». و ولدت له رقیّه و زينب و أمّ كلثوم، فهلكت رقيّة، و لم تبلغ.و ملحقات إحقاق الحقّ: ج۲۵ ص۵۸۸ از «إتحاف أهل الإسلام»، محمّد بن عليّ الحنفي المصري(ص۳۵ و النسخة مصوّرة من المكتبة الظاهريّة بدمشق) قال: و قد ولدت فاطمة من عليّ رضي اللّه تعالى عنه ستّة؛ ثلاثة ذكور و ثلاث إناث، فالذكور الحسن و الحسين و المحسّن و المُحَسِّن بضم الميم و فتح الحاء و تشديد السين مكسورة، و الإناث زينب و أمّ كلثوم و رقيّة، و ماتت و لم تبلغ. نقله ابن الجوزيّ.
و تاريخ الخميس، الديار البكري: ج۱ ص۲۷۸ (ذكر ولد فاطمة) عن الليث بن سعد قال تزوّج عليّ فاطمة فولدت له حسناً و حسيناً و محسّناً و زينب و أمّ كلثوم و رقيّة فماتت رقيّة و لم تبلغ … .
و نور الأبصار، الشبلنجي: ص۹۹ و أمّا أولادها (فاطمة) رضي اللّه عنها فالحسن و الحسين و محسّن و هذا مات صغيراً و أمّ كلثوم و زينب، و زاد الليث بن سعد رقيّة و ماتت و هي صغيرة لم تبلغ، و لم يتزوّج عليّ رضي اللّه عنه على فاطمة رضي اللّه عنها حتّى ماتت و كانت أوّل أزواجه رضي اللّه عنهما.
و الموسوعة الكبرى عن فاطمة الزهراء، الأنصاري: ج۵ ص۱۶ ح۴ عن الليث بن سعد، قال: تزوّج عليّ عليه السّلام فاطمة عليها السّلام، فولدت له حسنا و حسينا و محسنا و زينب و أم كلثوم و رقية، و ماتت رقية و لم تبلغ. از تاريخ الخميس: ص ۲۷۹ و ذخائر العقبى: ص ۵۵ و إتحاف السائل: ص ۳۳ و سبل الهدى و الرشاد: ج ۱۱ ص ۵۰٫
آیت الله شیخ حیدر تربتی کربلائی

