حلال و مشروع بودن متعه

حلال و مشروع بودن متعه

سؤال- آیا متعة النساء (ازدواج موقت، متعه) در کتاب‌های پیروان فرقه‌های شافعی، حنفی، حنبلی ذکر شده و روایتی در این باره هست یا خیر؟

 

جواب-  قبل از جواب بایسته است مختصری درباره متعه توضیح داده شود.

متعه آن است‌که زن آزاد کامل خود را به نکاح مردی مسلمان با مهری معیّن تا مدتی معیّن برساند و آن مرد قبول کند، این ازدواج موقت است و در آن آنچه در نکاح دائم شرط است، شرط می‌باشد.

این‌که عقد جامع شرایط صحّت و عدم وجود مانعی از نسب و یا سبب و غیر آن باشد. و در آن وکالت مانند عقد دائم جایز می‌باشد. و اگر فرزندی به وجود آمد به پدر ملحق می‌شود. آثاری که در ازدواج دائم است، در ازدواج موقّت نیز می‌باشد از حرمت و محرمیّت و عدّه و غیر آن، مگر این‌که در ازدواج موقّت جدایی به طلاق نمی‌باشد بلکه به انقضای مدّت عقد و یا به بخشیدن باقی مانده مدّت ازدواج توسّط مرد محقّق می‌گردد و احکام دیگری نیز دارد که در این مختصر جای ذکر آن‌ها نمی‌باشد.

دلایل مشروع بودن نکاح متعه:

١- کتاب اللّه عزّوجلّ

درباره متعة النّساء آیه‌ای در قرآن کریم می‌باشد و آن سوره (۴) النّساء آیه ۲۵ است:

«وَ الْمُحْصَناتُ مِنَ النِّساءِ إِلّا ما مَلَكَتْ اَيْمانُكُمْ كِتابَ اللهِ عَلَيْكُمْ وَ أُݥݥݥݥݥݥحِلَّ لَكُمْ ما وَراءَ ذلِكُمْ أَݥݥݥنْ تَبْتَغُوا بِأَݥݥݥمْوالِكُمْ مُحْصِنينَ غَيْرَ مُسافِحينَ فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهُنَّ فَآتُوهُنَّ أُݥݥݥݥݥجُورَهُنَّ فَريضَةً وَ لا جُناحَ عَلَيْكُمْ فيما تَراضَيْتُمْ بِهِ مِنْ بَعْدِ الْفَريضَةِ إِنَّ اللهَ كانَ عَليماً حَكيماً».

ازدواج با زنان شوهردار حرام است مگر آن‌ها را كه هنگام اسارت مالک شده‏ايد، اين‌ها نوشته خدا درباره شماست، و غير از اين‌ها براى شما حلال است كه با ثروت خود آنان را انتخاب كنيد، در حالى كه پاكدامن باشيد و از زنا خوددارى نماييد، با زن‌هايى كه ازدواج متعه مى‏كنيد، بايد مهر آن‌ها را به عنوان يک امر واجب بپردازيد، و اگر پس از تعيين مهريه واجب با رضايت، كم و زياد كنيد مانعى ندارد، زيرا كه خداوند آگاه و حكيم است.

و از گروهی از صحابه و تابعین نقل شده تصریح بر این‌که این آیه مبارکه درباره متعه نازل شده و حتّی این‌که آنان آیه را چنین می خوانده اند: «فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهُنَّ إِلىٰ أَݥݥجَلٍ … »، و در مصحف‌های خود نیز چنین نوشته بوده‌اند که از جمله آنان عبدالله بن عبّاس، اُبي بن كعب، عبدالله بن مسعود، جابر بن عبدالله، ابو سعيد الخدري، سعيد بن جبير، مجاهد، سدّيّ و قتادة هستند.

در ذیل تفسیر آیه ذکر شده مراجعه شود به تفسیر طبری، قرطبی، ابن کثیر، الکشّاف و الدرّ المنثور، و نیز مراجعه شود به احکام القرآن جصّاص جلد٢ ص١٤٧، السنن بیهقی جلد٧ صفحه٢٠٥، شرح نووی بر صحیح مسلم جلد٦ ص١٢٧ و کتاب المغنی ابن قدامه جلد٧ صفحه٥٧١.

بلکه ذکر نموده‌اند که ابن عبّاس سه مرتبه گفته است:

والله لأنزلها الله كذلك.

به خدا سوگند که خداوند این آیه را این‌گونه نازل فرموده.

و از او و اُبيّ بن کعب نقل کرده‌اند که آن دو تصریح نموده‌اند این آیه نسخ نشده.

قرطبی در تفسیر خود جلد٥ صفحه١٣٠تصریح نموده بر این‌که این آیه دلالت بر نکاح متعه می‌کند و این قول همه است:

و قال الجمهور: المراد نكاح المتعة الذي كان في صدر الإسلام.

٢- سنّت مطهّره

و در سنّت احادیث بسیاری است که دلالت بر آن می‌کند که ما به یکی اکتفا می‌کنیم. بخاری و مسلم و احمد حنبل و غیر آنان از عبدالله بن مسعود روایت کرده‌اند که گفت:

كنّا نغزو مع رسول‌الله صلّى الله عليه [و آله‏] و سلّم ليس لنا نساء. فقلنا: ألا نستخصي؟ فنهانا عن ذلك، ثمّ رخّص لنا أن ننكح المرأة بالثوب إلى اجل، ثمّ قرأ عبدالله: «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لاتُحَرِّمُوا طَيِّباتِ ما أَحَلَّ اللهُ لَكُمْ وَ لا تَعْتَدُوا إِنَّ اللهَ لايُحِبُّ الْمُعْتَدينَ».

با رسول‌الله صلّى الله عليه [و آله‏] و سلّم در غزوه‌ای بودیم و زنان با ما نبودند، پس به رسول‌الله گفتیم: آیا خود را اخته نکنیم؟ پس آن حضرت ما را از این کار نهی فرمود، سپس ما را رخصت داد  که زن را با یک پیراهن تا مدّت معین به نکاح در آوریم،

سپس ابن مسعود این آیه را تلاوت کرد:

«يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لاتُحَرِّمُوا طَيِّباتِ … ».

ای کسانی که ایمان آورده‌اید! طیّباتی (و پاکیزه‌هایی) را که خداوند برای شما حلال نموده است حرام ننمایید و (از احکام خداوند تجاوز و) تعدّی نکنید. به درستی که خداوند کسانی را که از (احکام خداوند تعدّی و) تجاوز کنند دوست ندارد.[۱]

دقّت نمایید در این‌که جناب ابن مسعود چرا این آیه را خواند؟! یعنی خداوند و رسول او متعه را حلال نموده‌اند و بر حلال بودن نیز باقی مانده و نسخ نشده و خداوند کسی را که خلاف حکم خدا حکم کند دوست ندارد.

٣- اِجماع

اختلافی در میان مسلمانان نیست در این‌که متعه نکاح می‌باشد چنان که قرطبی در تفسیر خود جلد٥ صفحه١٣٢ گفته است:

لم يختلف العلماء من السّلف و الخلف أنّ المتعة نكاح إلى أجل،… .

علمای سلف و خلف کسی اختلاف ندارد که متعه نکاحی است تا مدتی معیّن… .

همچنین طبری در تفسیر آیه از سدّی نقل نموده که گفته:

فهذه المتعة، الرّجل ينكح المرأة بشرطٍ إلى أجل مسمّى … .

پس این متعه چنین است که مردی زن را نکاح می کند به شرطی تا مدتی که نام برده می شود … .

و ابن عبدالبرّ در کتاب التمهيد گفته:  

اجماع نموده‌اند که متعه نکاح است … .

خدا و رسول حلال نمودند و عمر تحریم نمود؟!!!

متعة النّساء مانند متعة الحجّ تا زمان شهادت رسول‌الله صلّى الله عليه و آله و سلّم و حتّی زمان ابوبكر، و مدتی از خلافت عمر بن الخطّاب بوده و مردم به آن دو عمل می‌نموده‌اند تا این‌که او گفت:

متعتان كانتا على عهد رسول‌الله و أنا أنهى عنهما واُعاقب عليهما.

دو متعه در عهد رسول‌الله بوده است و من از آن دو نهی می‌کنم و بر انجام آن‌ها عقوبت می‌کنم.

این سخن وی در کتاب‌های فقه و حدیث و تفسیر و کلام ذکر شده می‌توانید به برخی از آن‌ها که ذکر می‌شود مراجعه کنید.[۲]

عمر تصریح می‌کند که متعه حجّ و متعه نساء در زمان رسول‌الله صلّی الله علیه و آله و سلّم حلال بوده و نمی‌گوید که آن حضرت نهی فرمودند.

در کتاب  المحاضرات راغب اصفهانی آمده:

قال يحيى بن أكثم لشيخ بالبصرة: بمن اقتديت في جواز المتعة؟ قال: بعمر بن الخطّاب. فقال: كيف هذا و عمر كان أشدّ الناس فيها؟! قال: لأنّ الخبر الصّحيح قد أتى أنّه صعد المنبر فقال: إنّ الله و رسوله أحلّا لكم متعتين و إنّي أحرّمهما عليكم وأُݥݥعاقب عليهما؛ فقبلنا شهادته و لم نقبل تحريمه.

يحيى بن أكثم به شيخی در بصره گفت: در جایز بوده متعه به چه کسی اقتدا نمودی؟ گفت به عمر. گفت: چگونه است در حالی که عمر شدیدترین مردم بود در منع متعه؟ گفت: زیرا در خبر صحیح است که عمر بر منبر رفت و گفت: به درستی که خدا و رسول او دو متعه را بر شما حلال نمودند و من آن دو را حرام می‌کنم بر شما و بر انجام آن‌ها عقوبت می‌کنم؛ پس ما قبول می‌کنیم شهادت دادن او به حلال نمودن متعه از طرف خدا و رسول را، و قبول نمی کنیم تحریم او را.

و در شرح تجرید قوشچی بحث خلافت عمر آمده:

أنّ النهي كان عن المتعتين و حيّ على خير العمل.

که نهی عمر از متعة النساء و الحج و گفتن حيّ علی خیر العمل بوده.

و در کتاب المبسوط سرخسی جلد٥ صفحه١٥٣ است عمر گفت:

لا أُݥوتي برجل تزوّج امرأة الی أجل إلّا رجمته و لو أدرکته میّتاً لرجمت قبره.

مردی را برایم نیاورند که زنی را برای مدتی ازدواج نموده باشد مگر این‌که او را سنگسار کنم (حدّ زنا) و اگر او را مرده بیابم، هر آینه قبر او را سنگسار کنم.

و حتی در همان زمان، اضافه بر امیرالمؤمنین علیه السّلام  بزرگانی از صحابه بودند که با تحریم و منع عمر مخالفت می‌کردند: احمد در مسند جلد۱ صفحه٩٧ و مسلم از شقیق نقل می کنند:

کان عثمان ینهی عن المتعة، و کان عليّ یأمر بها، فقال عثمان لعليّ: إنّک کذا و کذا – ثم قال عليّ: لقد علمت أنّا تمتّعنا مع رسول‌الله؟ فقال: أجل.

عثمان از متعه نهی می‌نمود و علیّ به آن امر می‌نمود، پس عثمان به علیّ گفت: تو چنین و چنان (می‌گویی)، سپس علیّ فرمود: به راستی که دانسته‌ای که ما در زمان رسول‌الله متعه نمودیم؟ گفت: آری.

و در مسند احمد جلد١ صفحه١٣٦ و همچنین بخاری و مسلم در باب تمتّع از سعید بن المسیّب آورده‌اند که:

اجتمع عليّ و عثمان بعسفان، فکان عثمان ینهی عن المتعة و العمرة. فقال له عليّ: ما ترید إلی أمر فعله رسول‌الله صلّی الله علیه و آله و سلّم تنهی عنه؟! فقال عثمان: دعنا عنك! فقال عليّ: إنّي لا أستطیع أن أدعك.

در عسفان علیّ و عثمان جمع شدند، و عثمان از متعة النّساء و الحجّ نهی می‌کرد. پس علیّ به او فرمود: از آنچه پیامبر انجام داده چه می‌خواهی که نهی می‌کنی؟ پس عثمان گفت: ما را رها کن. پس علیّ فرمود: من نمی‌توانم تو را رها کنم.

و در مسند احمد جلد١ صفحه٣٣٧ از ابن عبّاس نقل می‌کند که به عروة بن الزّبیر گفت:

پیامبر متعه نمود و عروه گفت: ابوبکر و عمر نهی نمودند، ابن عبّاس به جهت تحقیر وی گفت: عریّة چه می‌گوید، اراهم سیهلکون می بینم که به زودی هلاک می‌شوند، می‌گویم پیامبر فرمود و می‌گویند: ابوبکر و عمر نهی نمودند!!!

کلام ابن عبّاس و همچنین مولی امیرالمؤمنین علیه السّلام که فرمود:

لولا أنّ عمر نهی عن المتعة ما زنی إلّا شقيّ.

اگر نبود که عمر نهی از متعه نمود، کسی جز انسان شقاوتمند زنا نمی‌کرد.

کتاب المصنّف عبد الرزّاق بن همّام جلد٧ صفحه٥٠٠ و تفسیر طبری جلد٥ صفحه١٧ و تفسیر الدرّ المنثور جلد٢ صفحه٤٠ و تفسیر رازی جلد٣ صفحه٢٠٠.

ابن حزم در کتاب المحلّی جلد٩ صفحه٥١٩ گوید:

وقد ثبت على تحليلها بعد رسول‌الله صلّى الله عليه [وآله‏] و سلّم جماعة من السّلف رضي الله عنهم، منهم من الصّحابة رضي الله عنهم: أسماء بنت أبي بكر الصّدّيق وجابر بن عبدالله و ابن مسعود و ابن عبّاس و معاوية بن أبي سفيان و عمرو بن حريث و أبو سعيد الخدريّ و سلمة و معبد أبناء اُميّة بن خلف. و رواه جابر بن عبدالله عن جميع الصّحابة مدّة رسول‌الله صلّى الله عليه وآله‏ و سلّم و مدّة أبي بكر و عمر إلى قرب آخر خلافة عمر. قال: و من التّابعين: طاووس و عطاء و سعيد بن جبير و سائر فقهاء مكّة أعزّها الله.

و به تحقیق که بر حلال بودن متعه پس از رسول‌الله صلّى الله عليه [وآله‏] و سلّم گروهی از سلف ثابت ماندند، و از آن‌ها هستند صحابه: اسماء دختر ابوبکر و جابر بن عبد الله و ابن مسعود و ابن عبّاس و معاویه و عمرو بن حريث و أبو‌سعيد خدریّ و سلمة و معبد فرزندان اُميّة بن خلف. و روایت نموده جابر از همه اصحاب در مدت زمان پیامبر و مدت زمان ابوبکر و زمان خلافت عمر تا نزدیکی آخر خلافت عمر را. و گوید: و از تابعین  بر این قول هستند طاووس و عطاء و سعيد بن جبير و سایر فقهاء مكّه.

و از مشهورترین فقهای مکّه که قائل به حلال بودن متعه بوده است: عبدالملك بن عبدالعزيز، معروف به ابن جريج مكّی، متوفّى سال ۱۴۹ هجری قمری است. وی از بزرگان فقهای عامّه است و از معروفین از تابعین است و از رجال صحیح بخاری و مسلم است و از موثقین از محدّثین است، که درباره او ذکر کرده‌اند که نزدیک به نود زن را متعه نمود.

نتیجه: در قرآن کریم و سنّت نبوی و اجماع مسلمانان و تصریح خود عمر است که متعه حلال خدا و رسول است و نسخی اتّفاق نیفتاده بلکه تحریم و نهی از جانب عمر بوده است.

آیا حکم حلال بودن متعه در زمان رسول‌الله صلّی اللّه علیه و آله و سلّم نسخ شده؟

امّا اخباری نقل می‌کنند مبنی بر این‌که حکم حلال بودن متعه نسخ شده است برای این واقعه تاریخ‌های مختلف نقل نموده‌اند که خود اختلاف دلالت بر جعل و کذب می‌کند. حتّی گفته‌اند که هفت بار این واقعه اتّفاق افتاده. و کلام مسلم:

باب نکاح المتعة و بیان أنّه اُبیح ثم نسخ… و استقرّ حکمه إلی یوم القیامة.

همچنین اخباری که می‌گوید عمر تحریم کرد دلالت دارد بر حلال بودن آن تا آخر زمان حیات رسول‌الله و ابی بکر و بخشی از زمان حکومت عمر.

بعضی عنوان می‌کنند که تحریم در غزوه تبوک بوده، به روایت امیرالمؤمنین علیه السّلام. گوییم: آنچه از آن حضرت نقل نموده‌اند نیز مختلف است: در صحیح مسلم به شرح نووی در حاشیه قسطلانی: ج۶ ص۱۲۹ آمده که حضرت به ابن عبّاس گفته‌اند:

إنّك رجل تائه، إنّ رسول‌الله نهی عنهما یوم خیبر و عن أکل لحوم الحمر.

در سنن نسائی: ج۶ ص۱۲۶ آمده: یوم حنین، و عمدة القاري به سند از علی علیه السّلام روایت را آورده ولی بدون ذکر متعه. در المنهاج في شرح مسلم حاشیه قسطلانی آمده: أنّ النّبي نهی عنها في غزوة تبوك.

در مجمع الزّوائد: ج۴ ص۲۶۵ آمده:

إنّك رجل تائه إنّ رسول‌الله نهی عن المتعة في حجّة الوداع.

سه زمان: غزوه تبوک، حنین و حجّة الودع  و همه به سندی واحد از امیرالمؤمنین در امری واحد!!!

اوّلی را متّفق‌اند در صحّتش، و دوّمی در کتاب نسائی است و نزد آنان صحیح است. چهارمی را طبرانی در مجمع الزّوائد گوید: رجاله رجال صحیح، و سومی را نووی در المنهاج شرح صحیح مسلم: ج۶ ص۱۳۱ نقل از قاضی عیاض نموده که گفت:

لم یتابعه أحد علی هذا و هو غلط.

کسی متابعت نمی‌کند بر آن و آن غلط است.

ابن حجر در فتح الباري: ص۱۳۷ گوید:

و أغرب من ذلک روایة اسحاق بن راشد عن الزّهريّ عنه بلفظ: نهی في غزوة تبوك عن نکاح المتعة و هو خطأ أیضاً.

و غریب تر از آن، روایت اسحاق بن راشد از زهری است که پیامبر در غزوه تبوک نهی فرمود از نکاح متعه و او نیز غلط است.

اما پنجمی، نقل شافعی نکاتی دارد: اگر نهی از متعه در روز خیبر نزد وی ثابت بوده، پس نباید ساکت می‌ماند که این تدلیسی قبیح است. ولی شافعی از کسانی است که تحریم را از رسول‌الله در روز خیبر می‌داند.

از طرفی همه اتّفاق دارند بر این‌که امیرالمؤمنین علیه السّلام قائل به حلّیّت متعه بودند.

بزرگانی از عامّه تصریح به غلط و دروغ بودن تحریم در خیبر نموده‌اند مانند ابن حجر در شرح فتح الباری: ج۹ ص۱۳۸: لا یعرفه أحد من أهل السّیر و رواة الأثر.

و عیني در عمدة القاري: ج۱۷ ص۲۴۶ گوید: قال ابن عبد البرّ:  و ذکر النّهي عن المتعة یوم خیبر غلط.

ابن حجر عسقلانی در فتح الباری شرح البخاری جلد٩ حدیث١٣٨ از سهیلی نقل می‌کند:

و متصل می‌شود به این حدیث اشکالی که بیان می شود: زیرا در آن است که نهی از نکاح متعه در روز خیبر بوده، و این چیزی نیست که سیره نویسان و راویان اثر (حدیث) آن‌را بشناسند.

و عينی در کتاب عمدة القاري: ج١٧ ص٢٤٦ آورده است: ابن عبد البرّ گوید:

و ذكر النّهي عن المتعة يوم خيبر غلط.

و ذکر نهی از متعه در خیبر غلط است.

و ابن القيّم در کتاب زاد المعاد في هدي خیر العباد جلد٢ صفحه١٨٤ آورده است:

قصّة خيبر لم يكن فيها الصحابة يتمتّعون باليهوديّات، ولا استأذنوا في ذلك رسول‌الله، و لا نقله أحد قطّ في هذه الغزوة، و لا كان للمتعة فيها ذكر ألبتّة، لا فعلاً ولا تحريماً.

در قصه خیبر متعه صحابه با زنان یهود نمی‌باشد و اصلا ذکری از متعه در آن‌جا نمی باشد نه فعل و نه تحریم آن.

سخن دیگر این‌که همه اخباری که از حضرت علیّ علیه السّلام نقل شده از زهری است از دو فرزند محمّد حنفیّه و مدار این احادیث بر نقل زهری است، اضافه بر این‌که این اخبار با همدیگر تعارض دارند، زهری شخصی است که جعل حدیث دروغ می‌نموده، وی از مشهورترین منحرفین از امیرالمؤمنین علیه السّلام است و از عمر بن سعد لعنة الله علیه که ناصبی و قاتل امام حسین علیه السّلام روایت نقل می‌نماید، از عاملان حکومت امویان و بنیانگذاران حکومت آنان می‌باشد که همین سبب شده تا بزرگان از علمای عامّه بر او انکار نمایند، و امام یحیی بن معین از بزرگان علمای رجال عامّه هنگامی که از اعمش سخن می‌گوید او را قدح نموده. بنابراین او از نواصب و دشمنان اهل‌بیت وحی می‌باشد و مورد وثوق نیست، اضافه بر این‌که بخاری و مسلم در صحیح خود در باب متعه و احمد در مسند جلد٤ صفحه٥١ خبری را از حسن بن محمّد (حنفیّه) از سلمة بن الأكوع و جابر بن عبدالله نقل نموده‌اند که گفتند:

أنّ رسول‌الله صلّى الله عليه [و آله‏] و سلّم أتانا فأذن لنا في المتعة.

پیامبر ما را آمد و برای ما متعه را اجازه داد.

که این خبر دلالت می‌کند بر حلال بودن متعه و این‌که آن دو قائل به حرمت متعه نبوده‌اند، حال چگونه می‌شود کسی از این دو صحابی حکم حلال بودن متعه را روایت کند و اگر که تحریم شده باشد، نسخ شدن حکم متعه را به تحریم، از آن‌ها روایت نکند و یا به آن‌ها خبر ندهند؟!!!

نتیجه

حکم حلال بودن متعه از ضروریّات دین است به صراحت و دلالت قرآن و سنّت و اجماع و مسلمانان در قول و عمل بر آن بودند، و مولانا امیرالمؤمنین علیّ بن ابی طالب و بقیّه امامان معصوم از خاندان عصمت و طهارت علیهم السّلام موافق دستور و حکم خدا و رسول بوده‌اند.

و این عمر بود که در نزدیکی آخر خلافتش تحریم نمود، حال باید پرسید:

«قُلْ هَلْ مِنْ شُرَكائِكُمْ مَنْ يَهْدي إِلَى الْحَقِّ قُلِ اللهُ يَهْدي لِلْحَقِّ أَ فَمَنْ يَهْدي إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ يُتَّبَعَ أَمَّنْ لا يَهِدّي إِلّا أَنْ يُهْدىٰ‏ فَما لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُون‏».[۳]

بگو (ای پیامبر): آيا هيچ يك از معبودهاى شما، به سوى حق هدايت مى‏كند؟! بگو: تنها خدا به حق هدايت مى‏كند! آيا كسى كه هدايت به سوى حق مى‏كند براى پيروى شايسته‏تر است، يا آن كس كه خود هدايت نمى‏شود مگر این‌که هدايتش كنند؟ شما را چه مى‏شود، چگونه داورى مى‏كنيد؟!»

و نیز قرآن حکم کسی را که خلاف حکم خدا و رسول حکم کند معلوم فرموده:

سوره(۵) المائدة  آیه٤٥

«…وَ مَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِما أَنْزَلَ اللهُ فَأُݥݥݥݥولٰئِكَ هُمُ الْكافِرُونَ».[۴]

… و کسانی كه به احكامى كه خدا نازل كرده حكم نمى‏كنند، كافرند».

«…وَ مَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِما أَنْزَلَ اللهُ فَأُݥݥݥݥݥولٰئِكَ هُمُ الظّالِمُونَ».[۵]

…و كسانی که بر آنچه خدا نازل كرده حكم نكنند، ستمگرند‏».

«…وَ مَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِما أَنْزَلَ اللهُ فَأُݥݥݥݥولٰئِكَ هُمُ الْفاسِقُونَ».[۶]

…و كسانى كه بر آنچه خدا نازل كرده حكم نمى‏كنند، فاسقند»‏.

آن‌که حکم به ما انزل الله نکند: کافر، ستمگر، فاسق است

و عاقبت و جایگاه کافر را چنین فرموده است:

«إِنَّ الَّذينَ كَفَرُوا وَ ماتُوا وَ هُمْ كُفّارٌ أُݥݥݥݥݥولٰئِكَ عَلَيْهِمْ لَعْنَةُ اللهِ وَ الْمَلائِكَةِ وَ النّاسِ أَجْمَعينَ».[۷]

كسانى كه كافر شدند، و در حالِ كفر از دنيا رفتند، لعنت خداوند و فرشتگان و همه مردم بر آنها خواهد بود‏».

«قُلْ هَلْ أُݥݥݥݥنَبِّئُكُمْ بِشَرٍّ مِنْ ذٰلِكَ مَثُوبَةً عِنْدَ اللهِ مَنْ لَعَنَهُ اللهُ وَ غَضِبَ عَلَيْهِ وَ جَعَلَ مِنْهُمُ الْقِرَدَةَ وَ الْخَنازيرَ وَ عَبَدَ الطّاغُوتَ أُولٰئِكَ شَرٌّ مَكاناً وَ أَضَلُّ عَنْ سَواءِ السَّبيلِ».[۸]

بگو (ای پیامبر): آيا شما را از كسانى كه موقعيّت و پاداششان نزد خدا بدتر از اين است، با خبر كنم؟  كسانى كه خداوند آن‌ها را از رحمت خود دور ساخته، و مورد خشم قرار داده، (و مسخ كرده) و از آن‌ها، ميمون‌ها و خوك‌هايى قرار داده، و پرستش طاغوت كرده‏اند؛ موقعيّت و محل آن‌ها، بدتر است؛ و از راه راست، گمراه‌ترند».

«… فَأَذَّنَ مُؤَذِّنٌ بَيْنَهُمْ أَنْ لَعْنَةُ اللهِ عَلَى الظّالِمينَ».[۹]

و بهشتيان دوزخيان را صدا مى‏زنند كه: «آنچه را پروردگارمان به ما وعده داده بود، همه را حق يافتيم؛ آيا شما هم آنچه را پروردگارتان به شما وعده داده بود حق يافتيد؟! در اين هنگام، ندادهنده‏اى در ميان آن‌ها ندا مى‏دهد كه: لعنت خدا بر ستمگران باد.

«وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرىٰ ‏عَلَى اللهِ كَذِباً أُݥݥݥݥولٰئِكَ يُعْرَضُونَ عَلىٰ‏ رَبِّهِمْ وَ يَقُولُ الْأَشْهادُ هٰؤُلاءِ الَّذينَ كَذَبُوا عَلىٰ‏ رَبِّهِمْ أَلا لَعْنَةُ اللهِ عَلَى الظّالِمينَ».[۱۰]

چه كسى ستمكارتر است از كسى كه بر خدا افترا مى‏بندد؟! آنان (روز رستاخيز) بر پروردگارشان عرضه مى‏شوند، در حالى كه شاهدان ‏(پيامبران و فرشتگان‏) مى‏گويند: اين‌ها همان‌هایی هستند كه به پروردگارشان دروغ بستند! اى لعنت خدا بر ظالمان باد».‏


[۱] – صحیح البخاريّ: تفسیر سوره المائدة،صحیح مسلم: کتاب النّکاح، مسندأحمد: ج۱ ص۴۲۰٫

[۲] – تفسير الرّازيّ: ج٢ ص‏١٦٧، شرح معاني الآثار: ص۳۷۴، سنن البيهقيّ: ج۷ ص۲۰۶، بداية المجتهد: ج۱ ص۳۴۶، المحلّى: ۷ ص۱۰۷، أحكام القرآن، الجصّاص: ج۱ ص۲۷۹، شرح التّجريد، القوشجيّ الأشعريّ، تفسير القرطبيّ: ج۲ ص۳۷۰، المغني: ج۷ ص۵۲۷، زاد المعاد في هدي خير العباد: ج۲ ص۲۰۵، الدّرّ المنثور: ج۲ ص۱۴۱، كنز العمّال: ج۸ ص۲۹۳، وفيات الأعيان: ج۵ ص۱۹۷.

[۳] – سوره (۱۰) يونس علیه السّلام آیه ۳۵٫

[۴] – سوره (۵) المائدة  آیه٤٥.

[۵] – سوره (۵) المائدة  آیه۴۶٫

[۶] – سوره (۵) المائدة  آیه۴۸٫

[۷] – سوره (۲) آیه۱۶٢.

[۸] – سوره (۵) المائدة آیه۶۰.

[۹] – سوره (۷) الأعراف آیه۴۴٫

[۱۰] – سوره (۱۱) هود علیه السّلام آیه١٩.


حضرت آیت الله شیخ حیدر تربتی کربلائی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *