در ردّ آیین بتپرستان یونان ((فلسفه))
در رد فلسفه _ ۲
بسم الله الرّحمان الرّحیم
خدایا.. سپاس تنها تو را سزاست…
خدا را چطور میبینیم؟ او را چه میانگاریم؟ برای او که از رگ گردن به ما نزدیکتر است و آگاه است از آنچه درون سینهها میگذرد، چقدر فرصت داشتیم؟ از او که هرگاه تنهای تنها می شویم، به درگاهش زانو زده و دست نیاز به سویش دراز میکنیم، چقدر میدانیم؟ چقدر فرصت داشتیم او را بشناسیم؟
از خدایی که نعمتهایش به شماره نیاید، خدایی که امر نموده صدایش کنیم و از او بخواهیم آنچه بدان نیاز داریم؛
به یقین دنبال او گشتهایم، امّا چقدر او را یافتیم؟ او را چه یافتیم؟ مهربانتر از مادر، بخشنده عمر، سلامتی، جوانی و زیبایی و…
و بالاتر از تمام اینها، خدایی که معصومین علیهم الصّلوة و السّلام، اهلبیت علیهم السّلام را به خانههای ما آورد و قلبهایمان را، جایگاه یاد رسولالله و اهلبیت اطهار آن حضرت صلوات الله علیهم اجمعین، قرار داد.
خدا را سپاس بر این نعمت، بر این تمام نعمت و نعمت تمام، خدا را سپاس به خاطر نامی که از مولا امیرالمؤمنین صلوات الله علیه، فاطمه زهرا سلام الله علیها و مولایمان امام حسین علیه الصّلوة و السّلام بر روی لب داریم و ذکری که از ایشان در اندیشه ما جا دارد…
آری خداست مهربان و بخشنده و هدایتگر. امّا با این همه بدهی، از این خداوند یگانه، بخشنده و هدایتگر، چه میدانیم؟ آیا چنان او را میشناسیم که سوگند یاد کنیم او را ـ و قطعاً و یقیناً او را ـ میپرستیم؟ آیا فرق میان او و غیر او را میدانیم؟
خالق و مخلوق
مسلّم است که خالق، مخلوق را میآفریند و مخلوق، چیزی غیر از خالق است؛ جدا کردن خالق از مخلوقاتش امری بدیهی برای عقل و شرع است. امّا مشکل اینجاست که برخی می پندارند:
غیر خداوند، وجود ندارد و تمام آنچه ما میبینیم، همه تجلّی و ظهور پروردگار یکتا به رنگها و شکلهای مختلف است، به عبارت دیگر؛ همه چیز خداست و آنچه هست جز خدا نیست.
پنداری که باطل بودن خویش را فریاد میکند ولی متأسّفانه گروهی هستند که بدان معتقدند؛ گروهی که خود را مسلمان میدانند، خود را بسته به مکتب پاک تشیّع اعلام میکنند و داد ولایت ائمّه معصومین علیهم الصّلوة و السّلام سَر میدهند…
چنین عقیدهای، شاخص و بسیار جالب توجّه است امّا جالبتر این است که منشأ چنین اندیشههایی را دریابیم، باور میکنید که این تفکّرات، ریشه در باورهای مشرکان و بتپرستان دارد؟؟؟ منشأ این تفکّرات، «به «فلسفه» بازمیگردد،
بله؛ «فلسفه» دین و آیین بتپرستان سرزمین یونان است که سابقه چند هزار ساله دارد. (رجوع کنید به کتاب: کنکاشی در تبار فلسفه یونان نوشته سیّد عابد رضوی) حال آیین بتپرستان سرزمین یونان، چه ربطی به مسلمانان، چه ربطی به شیعیان دارد؟
واقعه عاشورا؛ شهادت سیّدالشّهداء علیه السّلام و اسارت اهلبیت پیامبر علیهم السّلام، چیزی نبود و نیست که از یادها برود و فراموش شود و چون پنجههای بنیامیه علیهم اللّعنة به خون پاک سیّدالشّهداء علیه السّلام آغشته بود و نقلقول اهلبیت علیهم السّلام از ماجرای کربلا، هرچه بیشتر منجر به تأثیرگزاری قیام سیّدالشّهداء علیه السّلام و جلب توجّه مردم به سوی خاندان رسالت علیهم الصّلوة و السّلام میشد، اینجا بود که بنیامیه و به دنبال آنان، بنیعبّاس دست به کار شدند و نگاشتههای فلاسفه یونان را به زبان عربی بازگردانده و در میان مردم توزیع کردند؛ برنامهریزی کردند و در پی اهداف شوم و پلید خود روان شدند تا ذکر اهلبیت علیهم السّلام را از یادها ببرند چنانکه عاشورا را فرمواش کنند ((و عاقبت آن را تحریف نمایند)) چنانچه حضرت زینب سلام الله علیها فرمودند:
وَ لَيَجْتَهِدَنَّ أئِمَّةُ الْكُفْرِ وَ أشْياعُ الضَّلالَةِ في مَحْوِهِ وَ تَطْميسِهِ فَلا يَزْدادُ أثَرُهُ اِلّا ظُهُوراً وَ أمْرُهُ اِلّا عُلُوّاً
و بسيارى از رهبران كفر و پیروان گمراهى برای نابود كردن آن تلاش مىنمايند، ولى به جاى اينكه رسم و نشانه آن از بين رود، آشكارتر و والاتر مىگردد. (کامل الزیارات: ص۲۵۹ ب۸۸ ح۱)
بله، اندیشههایی که در ضمن برپایی مجالس عزای اهلبیت علیهم السّلام، بر فراز منبر رسولالله صلّی الله علیه و آله و سلّم، بیان میشوند در حقیقت برای خاموش ساختن نور خدا، برای پاک کردن یاد امام حسین علیه السّلام از دلهای مؤمنین به میان مسلمانان آورده شد…
اما خیانت بزرگتر این است که کسی بخواهد با آیات قرآن و احادیث اهلبیت علیهم السّلام، به عقاید کفّار و مشرکین، وجهه شرعی دهند و یا بدتر، کلمات مولا امیرالمؤمنین علیه السّلام، سیّدالشّهداء علیه السّلام و بقیه اهلبیت علیهم السّلام را به جای اینکه با توجه به مکتب توحید، با توجه به شریعت الهی تفسیر و تبیین کند، با عقاید بتپرستان تطبیق دهد… و وقاحت را به جایی برساند که ((شمر)) را از عذاب معاف و همنشین امام حسین علیه السّلام جلوه دهد…
باطل بودن این باورها، بدیهی شرع و عقل است. آخر این چه حرفی است که اگر مخلوقات، خدا هستند، چطور باید به قرب الهی برسند؟ اصلاً چه نیازی به قرب الهی است؟ چه نیازی هست که کارهای خوب را انجام دهیم و کارهای بد را کنار بگزاریم؟ چرا باید کسانی که به جان و مال و ناموس دیگران تجاوز میکنند، محاکمه و مجازات شوند؟ اگر اینها همه، خدا هستند، اصلاً برای چه انبیاء و اوصیاء؟ برای چه پیامبران و امامان؟ برای چه پایبندی به حلال و حرام؟
نتیجه این اندیشهها در بیانات کسانی هویدا شده است که «شمر و یزید» لعنة الله علیهما را نه قاتل امام حسین علیه السّلام، بلکه سبب هدایت خیل عظیمی از بشریّت میدانند و در آخرت او را در کنار سیّدالشّهداء علیه السّلام، جای میدهند… این همان هدف مشخّص و غایت قاصد بود…
اینجاست که در کتاب شریف توحيد مفضّل بن عمرو صفحه٦٩ امام صادق علیه السّلام فرمودند:
… فَتَبّاً وَ خَيْبَةً وَ تَعْساً لِمُنْتَحِلِي الْفَلْسَفَةِ، كَيْفَ عَمِيَتْ قُلُوبُهُمْ عَنْ هٰذِهِ الْخِلْقَةِ الْعَجيبَةِ حَتّىٰ اَنْكَرُوا التَّدْبيرَ وَ الْعَمْدَ فيها؟!…
خسران و زیان همیشگی (خواری) و هلاکت (از رو به رو) بر گروندگان به فلسفه (یعنی فلسفه بافان) باد که چگونه دلهایشان از (دیدن و درک) اين آفرينش عجيب كور شده است تا آنجا که منكر قصد و تدبير (خداوند) درباره آن شدهاند…
جماعتى شده دور از درِ مدينه علم
نموده پيروى بو عـلى و بهمنيـار
زجهل گشته فلاطونى و ارسطـویى
فـتـاده دور ز راه ائـمـه اطـهــار
شـده مقـلد بقراط و پيـرو سقـراط
ز قول باقر و صادق نمودهاند فرار
به زعم باطل ايشان چه غافل از دينند
“كسى كه فلسفه داند بود تمام عيار”
بود تمام عيار آن كسى به نزد خدا
كه هست پيروى آل مصطفاش شعار
من استفاده علم از درِ مـدينه كنم
مرا به حكمت يونانيان نباشـد كار
حضرت آیت الله شیخ حیدر تربتی کربلائی

