بِسْمِ اللهِ الرَّحْمانِ الرَّحیمِ
«إِنَّ الَّذينَ يَكْتُمُونَ ما أَنْزَلْنا مِنَ الْبَيِّناتِ وَ الْهُدىٰ مِنْ بَعْدِ ما بَيَّنّاهُ لِلنّاسِ فِي الْكِتابِ أُولٰئِكَ يَلْعَنُهُمُ اللهُ وَ يَلْعَنُهُمُ اللّاعِنُونَ».
بیگمان کسانیکه دلايل روشن و هدایتی را كه نازل كردهايم، پس از آنكه در كتاب الهى براى مردم توضيح دادهايم كتمان مىكنند، الله (تعالی) آنها را لعنت کرده و همه لعنتكنندگان (از جنّ و انس و ملک و…) نيز آنها را لعنت مىکنند. «سوره (۲) آیه۱۶۰
_ سوال
باسمه تعالی
محضر مبارک محقق گرانقدر
… حضرت آیة الله آقای شیخ حیدر تربتی کربلائی دام ظلّه
سلام من الرّحمان نحو جنابکم
اما بعد … شخصی به عنوان و ادعاء اینکه در علوم حوزوی کار کرده شبهاتی کهنه و مندرس را مجدداً مطرح کرده و تبلیغ نموده و در کتب خود و در فضای مجازی چاپ و تکرار کرده، و هم در جلساتی به عنوان تدریس برای غافلین و جوانان (ایتام آلمحمّد) بیان نموده و حتی شاگردانی را در سطح شهر به عنوان مبلغ اعزام کرده و موجبات انحراف جمعی را فراهم نموده؛ لذا :
۱- آیا کتب حاوی مطالب ذیل مصداق کتب ضال و مضل میباشد؟
۲- شرکت در جلسات او جائز است؟
۳- آیا برخورد علمی و اجتماعی در جلسات و تجمعات با افکاری اینگونه لازم است یا اینکه با او به اغماض برخورد شود؟
پار های از نظرات او را به محضر مبارک معروض میدارد جهت استحضار:
۱- اسلام دین برتر است البته ادیان دیگر مثل یهودیّت و مسیحیّت و غیر آنها هم حق هستند و راهی به سوی حقیقت و نجات و سعادت بشریت دارند و ما حق نداریم حقّانیّت را فقط مخصوص دین اسلام معرفی کنیم و وقتی هر دینی و هر شخصی سهمی از حق دارد، باید بغض نسبت به دیگران را کم کنیم.!
۲- آیه مودّت اصلاً درباره دوستی آلمحمّد نازل نشده، بلکه خداوند در این آیه از ما میخواهد، خویشاوندان خود را دوست بداریم.!
۳- آیه اکمال هیچ ربطی به ولایت و امامت علی ندارد و اصلاً در روز ۱۸ ذی الحجّه (روز عید غدیرخم) نازل نشده و در روز عرفه نازل شده و دین هم با ولایت و امامت علی کامل نشده است، بلکه اتمام نعمت مذکور در آیه شریفه این استکه پیامبر فقط صلح و آشتی را به مردم اعلام کرد.!
۴- جمله پیامبر مبنی بر «من کنت مولاه فعليّ مولاه» هیچ دلیلی بر نصب علی به امامت و ولایت و وصایت ندارد.!
۵- خداوند فقط امام را معرفی میکند و این مردم هستند که حق انتخاب یا ردّ امام را دارند، و اگر بگوییم خداوند علی را به مقام امامت نصب کرد، ثابت میشود که علی نقص و کاستیهایی داشته است! پس باید بگوییم خداوند فقط علی را معرفی کرده و او را به امامت نصب نکرده است.!
۶- امام فقط در بیان احکام معصوم است و عصمت او فقط مخصوص بیان احکام دین است و ممکن است در کارهای دیگرش اشتباه کند و حتی در بسیاری از موارد از افراد مختلف فریب بخورد.!
۷- نام امامان شیعه قبلاً توسط هیچکس مشخص نشده بوده و به عنوان مثال امام هادی نمیدانسته که چه کسی بعد از او قرار است امام بشود و همچنین امام صادق هم نمیدانسته امام بعد از او چه کسی است (ردّ لوح حضرت فاطمه زهراء علیها السّلام).!
۸– آیات حجاب فقط در مورد زنان پیامبر نازل شده (آن هم احتراماً) و ارتباطی با سایر زنان مسلمان ندارد. (حجاب واجب نیست).!
۹- زیارت عاشوراء، جامعه کبیره، دعاء توسل، حدیث شریف کساء، جمله «المستغاث بك یا صاحب الزّمان «و مطالب آمده در اذن دخول حرم حضرت سیّدالشّهداء» أنا عبدك و ابن عبدك و ابن أمتك) جعلی و شرک آلود و غلو آمیز است.!
۱۰- انکار و تمسخر نسبت به شخصیت نورانی حضرت رقیّه خاتون (سلام الله علیها ).!
شایان ذکر است که تمام این مطالب به صورت صوت و یا مکتوب (کتب چاپ شده وی) موجود و قابل ارائه میباشد.! و السّلام علیکم
اوّل ربیع الثّاني۱۴۴۰ جمعی از طلّاب حوزه علمیّه اصفهان
جوابیّه
بِسْمِ الله الرَّحْمانِ الرَّحیمِ
الحمد لله ربّ العالمین، و صلّی الله علی محمّد و آله الطّاهرین
و لعنة الله علی أعدائهم و جاحدیهم أجمعين.
و سلام الله علی جمیع المسلّمین أنفسهم لله و لمحمّد و آله الأطهار علیهم صلواته
رسول الله صلّی الله علیه و آله فرمودند:
«إِذا رَأَيْتُمْ أَهْلَ الرَّيْبِ وَ الْبِدَعِ مِنْ بَعْدي؛ فَأَظْهِرُوا الْبَراءَةَ مِنْهُمْ، وَ أَكْثِرُوا مِنْ سَبِّهِمْ، وَ الْقَوْلَ فيهِمْ، وَ الْوَقيعَةَ، وَ باهِتُوهُمْ، كَيْلا يَطْمَعُوا فِي الْفَسادِ فِي الْإِسْلامِ، وَ يَحْذَرَهُمُ النّاسُ، وَ لا يَتَعَلَّمُوا مِنْ بِدَعِهِمْ، يَكْتُبِ اللهُ لَكُمْ بِذٰلِكَ الْحَسَناتِ، وَ يَرْفَعْ لَكُمْ بِهِ الدَّرَجاتِ فِي الْآخِرَةِ».[۱]
هر گاه پس از من اهل ريب (شک و تردید اندازان) و بدعت (گذاران) را ديديد بیزارى خود را از آنها آشكار كنيد، و بسيار به آنها دشنام دهيد، و درباره آنها بد گوئيد(بدیهایشان را بیان کنید)، و آنها را با برهان و دليل خفه و وامانده سازید كه (نتوانند در دل مردم القاء شبهه كنند و) نتوانند به فساد در اسلام طمع كنند، تا مردم از آنها دورى كنند و بدعتهاى آنها را ياد نگيرند، خداوند در برابر اين كار براى شما حسنات نويسد و درجات شما را در آخرت بالا میبرد.
دین اسلام محمّدی صلّی الله علیه و آله که با جانفشانیها و زحمات رسول الله و اهلبیت اطهارش علیهم صلوات الله و سفراء ولیّ عصر عجّل الله فرجه الشّریف و علماء امامیّه رضوان الله علیهم به دست ما رسیده و بسیاری از آنها در این راه به شهادت رسیدهاند تمامی اصول و فروع آن مستدل و مبرهن است به وحی و عقل فطری سلیم که در بسیاری از کتابها و رسالهها ثبت گردیده و حوزه علمیّه امامیّه در طول قرون به رغم فشارهای بسیار و اختناق دولتهای کفر و نفاق و جور در بلاد مختلف مشغول بحث و مناظره و ردّ شبهات شیطانی بوده و میباشند، و در هر عصری ابلیس لعین و حزب او به صورتهای مختلف شبهات کهنه را مطرح میکنند تا در دل مؤمنین تردید و شک اندازند، و آنان را از حقائق دین اسلام که از دو منبع قرآن و عترت است جدا کنند و به کفر و شرک و اباحیگری ببرند، و بر علماء راستین متمسّکین به حبل الله قرآن کریم و عترت خاتم النّبیّین صلّی الله علیهم واجب استکه توطئههای مزدوران ابلیس را خنثی نموده و حقائق مکتب حقّه امامیّه را اظهار نموده و از آن دفاع نمایند و نقاب نفاق را از چهره آنان کنار زده و رسوایشان کرده و از زیان رساندن به دین نا امیدشان سازند؛
«… وَ لَوْ لا دَفْعُ اللهِ النّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَهُدِّمَتْ صَوامِعُ وَ بِيَعٌ وَ صَلَواتٌ وَ مَساجِدُ يُذْكَرُ فيهَا اسْمُ اللهِ كَثيراً وَ لَيَنْصُرَنَّ اللهُ مَنْ يَنْصُرُهُ إِنَّ اللهَ لَقَوِيٌّ عَزيزٌ».[۲]
بر علماء است امتثال کلام رسول الله صلّی الله علیه و آله که فرمود:
«إِذا ظَهَرَتِ الْبِدَعُ في أُمَّتي فَلْيُظْهِرِ الْعالِمُ عِلْمَهُ، فَمَنْ لَمْ يَفْعَلْ فَعَلَيْهِ لَعْنَةُ اللهِ». [۳]
آنگاه که بدعتها در امّت من آشکار شد، بر عالم واجب است علم خود را آشکار نماید (با علم خود با بدعت مبارزه نماید)، کسی که چنین نکند، لعنت الله بر او باد.
و از اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السّلام روایت شده که فرمودهاند:
«إِذا ظَهَرَتِ الْبِدَعُ فَعَلَى الْعالِمِ أَنْ يُظْهِرَ عِلْمَهُ فَإِنْ لَمْ يَفْعَلْ سُلِبَ نُورَ الْإِيمانِ».[۴]
چون بدعتها آشکار شوند، بر عالِم واجب است علم خود را آشکار کند، اگر چنین نکند (با بدعتها مبارزه نکند)، نور ایمان از او گرفته خواهد شد.
که اگر تقصیر شود نور ایمان از آنان سلب شده و استحقاق لعن خدا و رسول و ملائکه و مؤمنین را مییابند.
و بر مؤمنین استکه در مقابل دسائس آنان با ارتباط با علماء مؤمن به ثقلین و اخذ معارف حقّه از آنان خودشان را از انحراف از صراط مستقیم محمّد و آلمحمّد صلوات الله و سلامه علیهم محفوظ دارند.
بدانیم کسی که در دین حق شبهه میاندازد به یقین کالایی جز بدعت نمیآورد (تحلیل حرام الله و تحریم حلال الله و اباحیگری) چون او که گفته است آیات حجاب تنها برای همسران رسول الله است.
چنین کتابهایی که مطالب ذکر شده در آنها است قطعاً از مصادیق کتب ضالّه مضلّه است و نشر و تبلیغ آنها گناهی بزرگ و نابخشودنی و ترویج کفر است، و گوینده معتقد به آنها از اسلام خارج است و شرکت در چنین مجالسی تعظیم آنان است و قرآن کریم میفرماید:
«وَ لا تَرْكَنُوا إِلَى الَّذينَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّكُمُ النّارُ وَ ما لَكُمْ مِنْ دُونِ اللهِ مِنْ أَوْلِياءَ ثُمَّ لا تُنْصَرُونَ».[۵]
و (شما مؤمنان) هرگز نبايد با ظالمان گرایش (و میل) و بدانها دلگرم باشيد و گر نه آتش (كيفر آنان) در شما هم خواهد گرفت و در آن حال جز خدا هيچ دوستى نخواهيد داشت و هرگز كسى يارى شما نخواهد كرد.
و از موارد رکون به ظالم، خواندن کتابهای ضالّه و نشر افکار باطل و شرکت کردن و گوش دادن به سخنان اهل باطل است، مگر اینکه شخصی قوی در عقل و علم و اعتقاد باشد و برای مبارزه و خنثی نمودن توطئه دشمنان حقّ و دفاع از مکتب اسلام و فرقه حقّه ناجیه امامیّه به چنین مجالسی برود.
و مولی الموحّدین امیرالمؤمنین علیه السّلام فرمودند:
«مَنْ مَشىٰ إِلىٰ صاحِبِ بِدْعَةٍ فَوَقَّرَهُ فَقَدْ مَشىٰ في هَدْمِ الْإِسْلامِ».[۶]
آنکس که به سوی صاحب بدعت برود و او را بزرگ دارد و احترام کند، همانا با این کار قدم در راه نابودی اسلام گزارده است.
۱- البته دین یعنی آنچه از جانب آفریننده هستی به عنوان برنامه سعادت ابدی طرح شده حق است، امّا نکته اینجا استکه آنچه تحت عنوان دین مسیحیّت و دین یهودیّت از آن یاد میشود منسوخ است و دین الهی نیست و کسی که با چشم بینا و قلب پذیر در پی یافتن حق باشد به این واقعیّت پی خواهد برد. به تصریح قرآن کریم دینی جز دین اسلام مورد قبول درگاه الهی نیست، و کافران به قطع در آتش جهنّم جاودانند.
۲- و درباره آیه مودّت، و اینکه مقصود اهلبیت علیهم السّلام هستند مورد اتّفاق شیعیان اهلبیت اطهار و مخالفین است.
چطور میتواند برای عموم خویشان باشد در حالی که خداوند هرگز به ما امر نفرموده دشمنان او را دوست بداریم بلکه دستور داده اگر نزدیکان شما از دشمنان خداوند باشند با آنان دشمن باشید:
«لا تَجِدُ قَوْماً يُؤْمِنُونَ بِاللهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ يُوادُّونَ مَنْ حادَّ اللهَ وَ رَسُولَهُ وَ لَوْ كانُوا آباءَهُمْ أَوْ أَبْناءَهُمْ أَوْ إِخْوانَهُمْ أَوْ عَشيرَتَهُمْ أُولٰئِكَ كَتَبَ في قُلُوبِهِمُ الْإيمانَ وَ أَيَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ وَ يُدْخِلُهُمْ جَنّاتٍ تَجْري مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدينَ فيها رَضِيَ اللهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ أُولٰئِكَ حِزْبُ اللهِ أَلا إِنَّ حِزْبَ اللهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ».[۷]
هرگز مردمى را كه ايمان به خدا و روز قيامت آوردهاند چنين نخواهى يافت كه دوستى با دشمنان خدا و رسول او كنند هر چند آن دشمنان پدران يا فرزندان يا برادران يا خويشان آنها باشند. اين مردم پايدارند كه خدا بر دلهاشان (نور) ايمان نگاشته و به روح (قدسى) خود آنها را مؤيّد و منصور گردانيده و آنها را به بهشتى داخل كند كه رودها زير درختانش جارى است و جاودان در آنجا متنعّماند، خدا از آنها راضی و آنها هم از خدا راضیاند، اينان به حقيقت حزب خدا هستند، الا (اى اهل ايمان) بدانيد كه حزب خدا رستگارانند.
و در اینجا دقیقاً از همان مودّت یاد شده و هرگز دو آیه از قرآن معارض یکدیگر نیستند و اگر آیه مودّت را تفسیر به دوستی خویشان خویش نماییم با این آیه تعارض خواهد داشت.
۳- درباره آیه اِکمال و زمان نزول آن و اینکه اِکمال دین به ولایت است به موسوعه الغدیر علّامه امینی رضوان الله علیه مراجعه کنید که در این موسوعه ارزشمند شمار بسیاری از ادلّه و براهین دالّ بر این مطلب حق گردآوری شده است.
۴- به قطع و یقین این سخنانی که در این ورقه نقل شده انکار ضروریّات دین حقّ (دین محمّد و آلمحمّد صلّی الله علیهم) است، و از لسان یهود و دیگر دشمنان اسلام محمّدی است و بیان نوی نیست و علماء بزرگ شیعه بارها به این دست اراجیف بیماردلان مکّار پاسخ فرمودهاند، و باید با چنین اشخاصی همان شود که رسول الله صلّی الله علیه و آله فرمود.
۵- اینکه نصب امیر المؤمنین علیه السّلام و به تبع آن نصب ائمّه اطهار علیهم السّلام از جانب خداوند به معنی وجود نقص و کاستی در وجود حضرات آلالله باشد اندیشهای عقیم و بیپایه است زیرا اوّلاً اگر این اندیشه درباره امیر المؤمنین علیه السّلام صحیح باشد درباره پیامبر نیز به همینگونه خواهد بود. ثانیاً اگر بگوییم نصب امام به معنی معصوم نبودن ایشان است معرفی او نیز محلّ اتّهام به نقص میتواند باشد و استبعادی ندارد نتیجه این بیان چنین است که پیروی از اولیاء الهی واجب و لازم نیست و پیروی از آنان نیز امتیاز نبوده زیرا آنها مقام خود را از مردم دارند نه از الله پس هرکس از جانب مردم انتخاب شود امام منصوب است و نه هرکس از جانب خدا معرفی گردد و این صراحتاً با بیان آیات بسیاری از قرآن کریم و احادیث اهلبیت اطهار علیهم السّلام در تعارض است:
«وَ ما كانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لا مُؤْمِنَةٍ إِذا قَضَى اللهُ وَ رَسُولُهُ أَمْراً أَنْ يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَ مَنْ يَعْصِ اللهَ وَ رَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالاً مُبيناً».[۸]
و بهشت و جهنم و ثواب و عقاب که همگی بر اساس پیروی از اولیاء معصوم کسب میشود همه زیر سؤال رفته و کلّ شالوده دین به هم میریزد.
۶- گستره عصمت امام بسیار فراتر از بیان احکام است به دلیل آیه:
«لَقَدْ كانَ لَكُمْ في رَسُولِ اللهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ كانَ يَرْجُوا اللهَ وَ الْيَوْمَ الْآخِرَ وَ ذَكَرَ اللهَ كَثيراً».[۹]
اگر پیامبر که حائز مقام امامت هستند در کل معصوم و مطیع الله نبودند، در تمامی شؤون الگو معرفی نمیشدند و اگر امام جز در مقام بیان احکام الهی معصوم نباشد چه چیزی مانع است از اینکه او را در بیان احکام عصمت ببخشد و کسی در پی نقد دین باشد میتواند متعرّض شده و عصمت امام حتّی در بیان احکام را زیر سؤال ببرد، بگذریم از اینکه گوینده غافل است از اینکه اسلام عزیز، حتّی برای نوع و حالت و نحوه پوشش و برخورد و نگاه و کلام برای یک عبور از کوچه و بازار حکم داشته و در تمامی عرصهها برنامه ریزی مشخّص طبق دستورالعمل الهی دارد، پس امام باید در تمامی شؤون معصوم از خطا و تجاوز از حکم الهی باشد زیرا احکام الهی در جای جای زندگی فردی و اجتماعی جاریست.
۷- بر اساس احادیث اهلبیت اطهار علیهم السّلام مانند احادیثی که به شرح وقایع در ابتدای خلقت حضرت آدم میپردازد و برخی قرائن تاریخی مانند کتیبههای موجود از تکههای باقیمانده از کشتی حضرت نوح، اهلبیت علیهم السّلام پیش از آفرینش هستی آفریده شدهاند و نام آنان به تکتک انبیاء تعلیم داده شده است، و حتّی در کتابهای فرستادگان الهی بعضاً ذکر شده است نظیر نام امام عصر عجّل الله تعالی فرجه الشّریف که در صحف انبیاء گذشته آمده و کسی که بیطرف به بررسی این موضوع بپردازد حق را خواهد یافت.
در اینباره به این کتابها مراجعه شود: بشارات عهدین، نوائب الدّهور، بشارتهای کتب مقدّس.
و کتابهایی به جمعآوری احادیث رسول الله و اهلبیت اطهار علیهم الصلوة و السّلام پرداختهاند و بسیاری از آنها از کتب مخالفین است، و جای انکاری نیست، و اگر کسی اندک اطّلاعی از کتب حدیث امامیّه داشته باشد میداند که درباره ائمّه اثنیعشر احادیث بسیاری در تفسیر و تأویل آیاتی از قرآن کریم آمده است و بسیاری از احادیث نصوص دارای سندی صحیح میباشند و نصوص بر ائمّه اهلبیت علیهم السّلام سنداً و دلالةً فوق حدّ تواتر هستند، برای مزید اطّلاع به کتابهایی که ذکر میشوند مراجعه شود: مقتضب الأثر، الکافی جلد۱، الإمامة و التبصرة من الحیرة، کفایة الأثر، إثبات الوصیّة، مناقب آلأبیطالب، الدّرّ النّظیم، غایة المرام ۷جلد، التّحفة البهیّة ۲جلد، عوالم العلوم جلد۱۵/۷ النّصوص، بحارالأنوار مجلّدات کتاب الإمامة از جلد۲۳ الی ۵۳ و فرائد السّمطین، الفصول المهمّة، تذکرة الخواصّ و اکثر مجلّدات ملحقات إحقاق الحق که ۳۱ جلد است از احادیث کتب عامّه، و بسیاری دیگر از کتب خاصّه و عامّه در این موضوع.
روایات بسیاری بیان میدارد که: هر کس جاهل به امامت بوده و به امامت معترف نباشد و یا قبول نکند، اِنکار، جحد و ردّ نصّ بر آن کند، کافر است. و عدم اعتراف و ایمان به امامت ائمّه معصومین کفر و خروج از اصل دین اسلام است، پس از اصول دین اسلام است، که اگر از فروع دین بود، تقلید و ظنّ و اجتهاد در آن جائز میبود.
از جمله احادیث مورد اتّفاق فِرَقِ اسلامی که به تواتر به ما رسیده، و دلالت دارند بر اینکه امامت از اصول دین است فرمایش رسول الله صلّی الله علیه و آله استکه فرمودند:
«مَنْ ماتَ وَ لَمْ یَعْرِفْ إِمامَ زَمانِهِ ماتَ میتَةً جاهِلِیَّةً».[۱۰]
هر کس بمیرد در حالی که امام زمان خویش را نشناسد، به مرگ جاهلیت مرده است.
فرقههایی که مدّعی پیروی از اسلام هستند، این حدیث را ارسال مسلّم نموده، بزرگانی از عامّه نظير احمد حنبل در مسند و هیثمی در مجمع از پيغمبر خدا صلّی الله عليه و آله این حدیث را نقل کردهاند.[۱۱]
احمد حنبل در مسند خود جلد۴ صفحه۹۶ چنین آورده است:
«مَنْ ماتَ بِغَیْرِ إِمامَةٍ ماتَ میتَةً جاهِلِیَّةً».
هر کسی که بی امامت بمیرد، به مرگ جاهلیّت مرده است.
حال اگر امامت از فروع دين بود، آيا پيغمبر میفرمود: کسی که نسبت به امام زمان خود شناخت نداشته باشد و از دنيا برود، به طريق اهل جاهليّت مرده است؟ بديهی استکه عدم معرفت و شناختِ موردی از موارد فروع دين، موجب تزلزل دين و مُردن به سبک جاهليّت نخواهد شد. پس امامت بايد از اصول دين باشد که عدم شناخت آن باعث مردن به شيوه جاهليّت میگردد.
در کافی شریف به سند صحیح از حارث بن المغیرة آمده استکه گوید: درباره سخن رسول الله صلّی الله علیه و آله که فرمودند: «هر کس بمیرد و نسبت به امام زمان خویش معرفت نداشته باشد، به مرگ جاهلیّت مرده است»، از امام جعفر صادق علیه السّلام پرسیدم، حضرت فرمودند: بله (چنین است)، عرضه داشتم: جاهليّت خالص يا جاهليّت از حيث معرفت نداشتن به امام؟ فرمود:
«جاهِلِيَّةَ كُفْرٍ وَ نِفاقٍ وَ ضَلالٍ».[۱۲]
جاهليّت كفر و نفاق و گمراهی.
یعنی کسیکه امام زمان خویش را معرفت نکرده بمیرد، کافر، منافق و گمراه از دنیا رفته است.
عبد الله ابن ابی یعفور گوید: از امام جعفر صادق علیه السّلام از حدیثی که از رسول الله صلّی الله علیه و آله نقل شده که فرمودهاند:
«مَنْ ماتَ وَ لَيْسَ لَهُ إِمامٌ ماتَ فَمیتَتُهُ ميتَةٌ جاهِلِيَّةً».
یعنی هرکس بمیرد در حالی که امامی نداشته باشد، به یقین مرگ او، مرگ جاهلیّت است.
پرسیدم و عرضه داشتم: آیا (مقصود) مرگ کفر است؟ حضرت فرمود:
مرگ به گمراهی است.
عرضه داشتم: پس هرکسی که امروز بمیرد و (به) امام (منصوب از جانب خداوند، اعتقاد) نداشته باشد، به مرگ جاهلیّت مرده است؟ فرمود:
آری.[۱۳]
عبدالأعلی گوید: این سؤال را از امام علیه السّلام پرسیدم حضرت فرمود:
به خداوند سوگند که حق است … .[۱۴]
امامت چنان ارزشی دارد که رسول الله صلّی الله علیه و آله در این حدیث میفرماید:
اگر کسی آنرا نشناسد به مرگ جاهلیّت مرده است.
آیا این تعبیر چنین مفهمومی ندارد که امامت از اصول دین است؟
این حدیث صریح است بر وجوب معرفت امام، و اینکه جاهل و جاحد معاند به آن کافر مرده است، و این مانند جحد و اِنکار هرکدام از اوصیاء انبیاء است، مانند خلافت هارون نبی در بنیاسرائیل.
رسول الله صلّی الله علیه و آله فرمود:
«مَنْ ماتَ بِغَيْرِ إِمامٍ ماتَ ميتَةً جاهِلِيَّةً، إِمامٍ حَيّݬݬݬٍ يَعْرِفُهُ».[۱۵]
هر کسی که به غیر امام بمیرد به مرگ جاهلیّت مرده است، امام زندهای که او را معرفت نماید.
«مَنْ ماتَ وَ لَيْسَ لَهُ إِمامٌ يَسْمَعُ لَهُ وَ يُطيعُ ماتَ ميتَةً جاهِلِيَّةً».[۱۶]
هرکسی که بمیرد و امامی که به او گوش دهد و اطاعت نماید نداشته باشد، به مرگ جاهلیّت مرده است.
امام جعفر صادق علیه السّلام فرمود:
«مَنْ ماتَ وَ لَيْسَ عَلَيْهِ إِمامٌ حَيٌّ ظاهِرٌ ماتَ ميتَةً جاهِلِيَّةً».[۱۷]
هرکه امامی زنده و ظاهر بر او نباشد و بمیرد، به مرگ جاهلیّت مرده است.
معرفت نبی به این جهت اصلی واجب استکه رسول و امام است، زیرا با قطع نظر از رسالت و امامت یک شخص، بر مردم واجب نیست که نسبت به او معرفت کسب کنند، مانند کسی که بر خودش پیامبر است و نه رسول و امام بر مردم؛
نتیجه اینکه؛ معرفت به جهت یکی از دو وصف رسالت و امامت واجب میگردد، پس اگر به سبب رسالت باشد معرفت به رسول و رسالتش لازم میشود و معرفت به امام نیز به طریق اولی لازم میگردد، زیرا امامت مرتبهای بالاتر از رسالت است هرچند که به جهت دارا بودن مقام امامت، برای رسالت رسول باشد، پس به سبب یگانگی و اتّحاد موضوع و محال بودن تفکیک میان آن، واجب بودن آن روشنتر است.
بنابر این، حدیث شریف دلالتی صریح بر وجوب شناخت امام دارد و بر این اساس کسی که نسبت به امام جاهل یا جاحد یا دشمن او باشد، کافر از دنیا رفته است و این انکار، چون انکار هر کدام از اوصیاء انبیاء است؛ در حالیکه اگر امامت از فروع دین بود، کسی با عدم شناخت و یا انکار آن، کافر نمیشد بلکه فاسق میگشت؛ چنانچه قتل کسانی که علیه امام معصوم قیام کنند، مانند اصحاب جمل و خوارج، حسب ارتداد از اصل دینـکه همان پذیرش ولایت امام معصوم استـ واجب است.
سیّد مرتضی علم الهدی قدّس سرّه فرماید:
بدان جاحد نصّ بر ولایت و امامت امیرالمؤمنین علیه السّلام نزد ما شیعیان، کافر و مانند کسی استکه به الله و رسولش ایمان نیاورده.[۱۸]
اِجماع امامیّه بر آن استکه امامت از اصول دین است، و مخالف آنان در اصول کافر است.[۱۹]
فقیه شیعه آیت الله شیخ عبد النّبيّ عراقي قدّس سرّه مینویسد:
… ثمّ حرّرنا رسالة أخرى و سميناها بـ «إنّ تارك الولاية كافر» و شرعنا فيه بالأدلّة الأربعة ثمّ بعد مقدار من الكلمات بدا لي من تعرّض الأدلّة الأربعة و اكتفينا فقط بالأخبار و ذكرنا فيها تسعمائة و تسعة و تسعون حديثاً في كفرهم عن مأخذ صحيح مذكور بالتّعداد و كلّ تلك بين نصّ في كفرهم و هو أكثرها و ظاهر فيه و أنّ ما يقرب إلى ستّين منها متواتر لفظاً لا ينكره المخالف لأهل الحقّ أيضاً حتّى أنّهم كتبوا رسالة في دلالتها و صرفها عن ظاهرها منها «مَنْ ماتَ وَ لَمْ يَعْرِفْ إِمامَ زَمانِهِ ماتَ كافِراً» … .[۲۰]
۸- در این مقام تنها آیه کریمه:
«يا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُلْ لِأَزْواجِكَ وَ بَناتِكَ وَ نِساءِ الْمُؤْمِنينَ يُدْنينَ عَلَيْهِنَّ مِنْ جَلابيبِهِنَّ ذٰلِكَ أَدْنىٰ أَنْ يُعْرَفْنَ فَلا يُؤْذَيْنَ وَ كانَ اللهُ غَفُوراً رَحيماً».[۲۱]
کافیست که رسول الله را امر میفرماید زنان مؤمنه را دستور دهد تا بهگونهای پوشش خود را به خود نزدیک کنند تا چهرههایشان شناخته نشود. و آیه کریمه:
«وَ قُلْ لِلْمُؤْمِناتِ يَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ وَ يَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَ لا يُبْدينَ زينَتَهُنَّ إِلّا ما ظَهَرَ مِنْها وَ لْيَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلىٰ جُيُوبِهِنَّ وَ لا يُبْدينَ زينَتَهُنَّ إِلّا لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْ آبائِهِنَّ أَوْ آباءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ أَبْنائِهِنَّ أَوْ أَبْناءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ إِخْوانِهِنَّ أَوْ بَني إِخْوانِهِنَّ أَوْ بَني أَخَواتِهِنَّ أَوْ نِسائِهِنَّ أَوْ ما مَلَكَتْ أَيْمانُهُنَّ أَوِ التّابِعينَ غَيْرِ أُولِي الْإِرْبَةِ مِنَ الرِّجالِ أَوِ الطِّفْلِ الَّذينَ لَمْ يَظْهَرُوا عَلیٰ عَوْراتِ النِّساءِ وَ لا يَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِيُعْلَمَ ما يُخْفينَ مِنْ زينَتِهِنَّ وَ تُوبُوا إِلَى اللهِ جَميعاً أَيُّهَا الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ».[۲۲]
که امر به پنهان نمودن زینتها چه زینتهای خدادادی و چه زینتهای اکتسابی نظیر آرایش یا استفاده از زیورآلات و پوششهای زیبا و … » و بیان استثناء برای آشکارسازی آن، دلیلی صریح بر امر الهی دالّ بر وجوب حجاب برای همه مؤمنات است.
۹- آری عبارات عالی زیارت جامعه کبیره برای کسی که معرفت در قلبش مقیم نیست، غلوّ آمیز است و جاهلی که عبد را صحیح معنی نکرده و نفهمیده! طبیعتاً بندگی درگاه آلالله را شرک و غلوّ میداند، همین کافیست که او بدبخت باشد و بدبختتر از او پیروانش که لختی درنگ نمیکنند تا بفهمند و بدانند!.اینجانب در درسها و نوشتههایی به این اباطیل جواب دادهام.
۱۰- درباره شخصیّت ساحت مقدّسه علیا مخدّره حضرت فاطمه رقیّه سلام الله علیها؛
۱) قدیمیترین منبعی که نام حضرت رقیّه علیهاالسّلام را یاد نموده مقتل الحسین علیهاالسّلام، لوط بن یحیی أبومخنف متوفای۱۵۷است، او مىگويد:
و از سخنان حضرت هنگام وداع با خاندانش چنین بود:
«الّٰلهّم إِنَّكَ شاهِدٌ عَلىٰ هٰؤُلاءِ الْقَوْمِ الْمَلاعينِ أَنَّهُمْ عَمَدوا أَنْ لا يُبْقونَ مِنْ ذُرِّيَّةِ رَسولِكَ».
بارالها! همانا تو گواه بر این قوم لعنت شده هستی که به قطع تصمیم به عمد دارند که از ذرّیّه پیامبرت (همه را بکشند و) کسی را باقی نگذارند.
سپس ندا داد:
«يا أݩُݥݥݥمَّ كُلْثوم! وَ يا سَكينَةُ! وَ يا رُقَيَّةُ! (وَ يا عاتِكَةُ!)[۲۳] وَ يا زَيْنَبُ! يا أَهْلَ بَيتي! عَلَيْكُنَّ مِنِّي السَّلامُ».[۲۴]
ای امّکلثوم! و ای سکینه! و ای رقیّه! (و ای عاتکه!) و ای زینب! ای خاندانم! از من بر شما سلام (وداع).
و بنابر نقل سیّد بن طاوس رضي الله عنه سیّد الشّهداء علیهالسّلام خطاب به اهلبیت علیهمالسّلام فرمود:
«… يا أُݥݥݥݥخْتاهُ! يا أُݥݥݥݥݥݥݥمَّݥ كُلْثومَ! وَ أَنْتِ يا زَيْنَبُ! وَ أَنْتِ يا رُقَيَّةُ! وَ أَنْتِ يا فِاطِمَةُ! وَ أَنْتِ يا رَبابُ! … ».[۲۵]
… ای خواهرم! ای امّکلثوم! و تو ای زینب! و تو ای رقیّه! و تو ای فاطمه! و تو ای رباب! … .
۲) قصیده سيف بن عَميره نخعی کوفی (از جمله راويان زيارت عاشورا به نقل از امام محمّد باقر عليه السّلام) است، وی ثقه و فقیهی از فقهاء شیعه بوده و از اصحاب امام جعفر صادق و امام موسی کاظم علیهما السّلام میباشد و پیش از سال ۱۸۳ هجری زنده بوده. او در رثاى سالار شهيدان عليه السّلام قصیده بلند و پرسوزى که ۱۰۶ بیت میباشد را سروده و بسيارى از بزرگان در كتابهاى خود چند بیت و یا همه ابیات آنرا آوردهاند. او در دو بيت از قصيده خود از حضرت رقيه نام برده است:
١- جَلَّ الْمُصابُ بِمَنْ أُصِبْنا فاعْذِري …
…
٧٣- و رقيّةٌ رَقَّ الحسود لضعفها و غدا لَيَعْذُرُها الّذي لم يَعْذُرِ
و حسودان بر ضعف رقیّه دلمیسوزاندند*و آنان که بیتابی را بر کسی نمیپسندند، بر او خرده نگرفتند
٧٤- وَ لِأُمِّ کُلْثومٍ یَجِدُّ جَدیدُها لَثْمٌ عَقیبَ دُمُوعِها لَمْ یَکْرُرِ
و امّکلثوم که پس از هر بوسهای از سر بریده*اشکریزان بوسهای دیگر از آن میگیرد
٧٥- لَمْ أَنسها و سكينةٌ و رقيّةٌ يبكينه بتحسُّرٍ و تزفُّرِݥ
یادم نمیرود که امّکلثوم، سکینه و رقیّه*با حسرت و آهِجگرسوز بر او میگریستند
…
١٠٥- و عُبَیْدُکُمْ سَیْفٌ فَتَی ابْنِ عُمَیْرَةٍ عَبْدٌ لِعَبْدِ عُبَیْدِ حَیْدَرَ قَنْبَرِ[۲۶]
و بنده کوچک شما پسر ابن عمیره*بنده و غلامِ غلامِ قنبر غلامِ کوچک حیدر است
۳) أبوعلي أحمد بن إبراهيم بن خالد الموصليّ نزيل بغداد متوفای۲۳۶گوید:
… أمّا الحسينيّة، فهم من أولاد الحسين بن عليّ رضي اللّه عنهما، ولم يبق من أولاده إلاّ زين العابدين رضي اللّه عنه و فاطمة و سكينة و رقيّة، … .[۲۷]
… امّا (فرزندان علیّ از نسل حسین) پس آنان از فرزندان حسین بن علیّ علیهما السّلام، و از فرزندان او باقی نماندند مگر: زین العابدین رضی الله عنه و فاطمه و سکینه و رقیّه، … .
۴) و ابن فندق بیهقی متوفای ٥٦٥ هجری قمری چنین گوید:
…أمّا (أبناء عليّ من الحسین) الحسينيّة، فهم من أولاد الحسين بن عليّ رضي اللّه عنهما، ولم يبق من أولاده إلاّ زين العابدين رضي اللّه عنه و فاطمة و سكينة و رقيّة،…[۲۸]
… امّا (فرزندان علیّ از نسل حسین) آنان از فرزندان حسین بن علیّ علیهما السّلام هستند و از فرزندان او باقی نماندند مگر: زین العابدین رضی الله عنه و فاطمه و سکینه و رقیّه، … .[۲۹]
۵) محمّد بن طلحة الشّافعيّ متوفای۶۵۲ هـ ق مینویسد:
في أولاده عليهمالسّلام: كان له من الأولاد ذكوراً و إناثاً عشرة، ستّة ذكوراً و أربع إناث فالذّكور: عليّ الأكبر و عليّ الأوسط و هو سيّد العابدين- و سيأتي ذكره في بابه إن شاء اللّه تعالى- و عليّ الأصغر و محمّد و عبد اللّه و جعفر. فأمّا عليّ الأكبر قاتل بين يدي أبيه حتّى قتل شهيداً و أمّا عليّ الأصغر جاءه سهم و هو طفل فقتله، و قد تقدّم ذكره عند ذكر الأبيات لمّا قتل، و قيل إنّ عبد اللّه أيضاً قتل مع أبيه شهيداً. و أمّا البنات: فزينب و سكينة و فاطمة هذا هو المشهور. و قيل بل كان له أربعة بنين و بنتان و الأوّل أشهر، و كان الذّكر المخلّد و الثّناء المنضّد مخصوصاً من بين بنيه بعليّ الأوسط زين العابدين دون بقيّة الأولاد.[۳۰]
و در «كشفالغمّة» آمده: كمالالدّين گويد:
كان له من الأولاد ذكوراً و إناثاً عشرة، ستّة ذكور و أربع إناث.[۳۱]
امام حسين ده فرزند داشت. شش پسر و چهار دختر.
كمالالدّين از دخترها زينب، فاطمه و سكينه را نام برد، چهارمى را نام نبرد.
«ناسخالتواريخ» مجلّد سيّدالشهداء، صفحه۲۳۸ چاپ۳ جلد۴ آورده است:
محمّد بن طلحه شافعى در «مطالبالسّؤل» مىگويد: امام حسين علیهالسّلام چهار دختر داشت: فاطمه، سكينه، زينب و چهارمى را نام نبرده است.
۶) و شیخ جلیل عماد الدّين حسن بن علىّ طبرى در «کتاب السقیفة معروف به کاملبهایی» که آنرا به سال٦٧٥ تألیف کرده چنین مینویسد:
در (رساله حاويه)[۳۲] آمد كه زنان خاندان نبوّت در حالت اسيرى حال مردان كه در كربلا شهيد شده بودند، بر پسران و دختران ايشان پوشيده مىداشتند، و هر كودكى را وعدهها مىدادند كه پدر تو به فلان سفر رفته است بازمىآيد، تا ايشان را به خانه يزيد آوردند، دختركى بود چهارساله، شبى از خواب بيدار شد و گفت پدر من حسين كجاست؟ اين ساعت او را به خواب ديدم سخت پريشان، زنان و كودكان جمله در گريه افتادند و فغان از ايشان بر خواست. يزيد خفته بود از خواب بيدار شد، و حال تفحّص كرد. خبر بردند كه حال چنين است آن لعين در حال گفت كه: بروند و سر پدر او را بياورند و در كنار او نهند. ملاعين سر بياورد و در كنار آن دختر چهارساله نهادند. پرسيد اين چيست؟ ملاعين گفت: سر پدر تو است. آن دختر بترسيد و فرياد برآورد و رنجور شد و در آن چند روز جان به حق تسليم كرد.[۳۳]
و از طرفی نقلهاى مربوط به تعمير قبر ایشان و اينكه او دخترى خردسال بوده است را بايد به موارد فوق افزود.
حائرى مازندرانى مىنويسد:
برخى اشخاص صالح برايم نقل كردهاند كه رقيّه، دختر حسين علیهالسّلام در دمشق ضريحى دارد. وقتى ديوارهاى قبرش خراب شد، خواستند كه او را بيرون بياورند و قبر را تجديد بنا كنند. اما هيچ كس از ترس داخل قبر نمىرفت. پس شخصى از سادات به نام سيّد ابن مرتضى حاضر شد و وارد قبر گرديد. پارچهاى بر روى جنازه افكند و او را بيرون آورد و معلوم شد كه دخترى كوچك و نابالغ است؛ كه پيكرش از شدّت ضربه مجروح مىباشد. من اين مطلب را براى يكى از عالمان فاضل گفتم و او نيز آنرا از زبان يكى از بزرگان خود برايم نقل كرد.[۳۴]
همچنین برخى از نويسندگان، بر این حقیقت تصريح نمودهاند مانند آنچه در منتخب التّواريخ، مراقد اهلبيت در شام، نوشته محمّد اديب آلتقيّ الدّين حصنی صفحه۴۵ نقل شده استكه حضرت رقيّه دختر خردسال امام حسين علیهالسّلام در باب الفراديس مدفون است.
از عبد الوهّاب شعرانى در باب دهم كتاب المنن نقل شده استکه گوید:
يكى از خواصّ برايم نقل كرده كه رقيّه، دختر امام حسين علیهالسّلام در بارگاه نزديک جامع دارالخليفه يزيد، به همراه جماعتى ديگر از اهلبيت علیهمالسّلام مدفون است. اين مسجد امروزه به جامع شجرة الدّرّ مشهور است در سمت چپ جوينده سيّده نفيسه است و جايى كه حضرت رقيّه در آن مدفون است در سمت راستش قرار دارد. بر سنگ نصب شده بر در اين خانه چنين نوشته شده است:
«بُقْعَةٌ شُرِّفَتْ بِآلِالنَّبِيِّ * وَ بِبِنْتِ الحسينِ الشّهيد رقيّة».[۳۵]
زمینی که به آلپیامبر شرافت یافت * و به رقیّه دختر حسین شهید
و در میان شیعیان شهرت عظیمی بوده و میباشد که مرقد مطهّر حضرت رقیّه شهیده دختر خردسال حضرت امام حسین علیهماالسّلام در بازار شام وجود دارد و ملجأ و پناه و مزار شیعیان در طول تاریخ بوده و میباشد و بسیاری از حوائج خود را به واسطه آن حضرت از حضرت الله تعالی خواستهاند و برآورده شده است و الحمد لله ربّ العالمین.
از مسلّمات استکه دختر خردسالی از فرزندان حضرت امام حسین علیهالسّلام در شهر شام قدیم، بر اثر صدمات بسیار و رنج و غم و رؤیت سر بریده پدر گرام خود به شهادت رسیده است. و در برخی از کتابهای مقتل تفصیل ماجرا آمده است. و از عبرتهای الهی استکه بر قبر طاغوتی چون معاویه لعنة الله علیه اکنون تلّی از زباله و نجاسات میباشد، و قبر یزید لعنة الله علیه نامعلوم است، و در همان شهر مکانی که زمانی خرابهای بیش نبود، اکنون قبر دختر خردسال امام حسین علیهماالسّلام، بارگاه باشکوهی دارد که پیوسته آکنده از ارادتمندان به آن حضرت از گوشه و کنار جهان است که برای زیارت مرقد مطهّر و عرض ادب به ایشان به آنجا میآیند.
«… يَرْفَعِ اللهُ الَّذينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ الَّذينَ أݩݩُݥݥوتُوا الْعِلْمَ دَرَجاتٍ».[۳۶]
… خداوند آنانی را از شما که ایمان آوردهاند و آنهايى را كه علم داده شدهاند ترفيع درجه مىدهد و خدا به هر چه کنید آگاه است.
«في بُيُوتٍ أَذِنَ اللهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ يُذْكَرَ فيهَا اسْمُهُ يُسَبِّحُ لَهُ فيها بِالْغُدُوِّ وَ الْآصالِ».[۳۷]
(آن مشكات) در خانههايى استكه خدا رخصت داده تا آنجا رفعت يابد و در آنها ذكر او شود و صبح و شام تسبيح و تنزيه ذات پاك او كنند.
و کسانی که بر خلاف اعتماد بسیاری از علمای شیعه و کتابهایی که درباره آن حضرت و بارگاه ایشان و کراماتی که به واسطه توسّل به ایشان شده است نسبت به آن بارگاه مطهّر تشکیک کنند به یقین بیمار دلند. آنان که درباره اهل بیت نبوّت علیهمالسّلام شبهه افکنی میکنند بدانند که از حزب شیطان هستند و کید شیطان ضعیف است.
الله تبارک و تعالی در قرآن کریم میفرماید:
«يُريدُونَ أَنْ يُطْفِؤُا نُورَ اللهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ يَأْبَى اللهُ إِلّا أَنْ يُتِمَّ نُورَهُ وَ لَوْ كَرِهَ الْكافِرُونَ».[۳۸]
«يُريدُونَ لِيُطْفِؤُا نُورَ اللهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ اللهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْكافِرُونَ».[۳۹]
رسول الله صلّی الله علیه و آله فرمود:
«إِنَّ إِبْليسَ لَعَنَهُ اللهُ في ذٰلِكَ الْيَوْمِ يَطيرُ فَرَحاً فَيَجُولُ الْأَرْضَ كُلَّها بِشَياطينِهِ وَ عَفاريتِهِ فَيَقُولُ: يا مَعاشِرَ الشَّياطينِ! قَدْ أَدْرَكْنا مِنْ ذُرِّيَّةِ آدَمَ الطَّلِبَةَ وَ بَلَغْنا في هَلاكِهِمُ الْغايَةَ وَ أَوْرَثْناهُمُ النّارَ إِلّا مَنِ اعْتَصَمَ بِهٰذِهِ الْعِصابَةِ فَاجْعَلُوا شُغُلَكُمْ بِتَشْكيكِ النّاسِ فيهِمْ، وَ حَمْلِهِمْ عَلىٰ عَداوَتِهِمْ، وَ إِغْرائِهِم بِهِمْ، وَ أَوْلِيائِهِمْ، حَتّیٰ تَسْتَحْكِمُوا ضَلالَةَ الْخَلْقِ وَ كُفْرَهُمْ، وَ لا يَنْجُو مِنْهُمْ ناجٍ «وَ لَقَدْ صَدَّقَ عَلَيْهِمْ إِبْليسُ» وَ هُوَ كَذُوبٌ: أَنَّهُ لا يَنْفَعُ مَعَ عَداوَتِكُمْ عَمَلٌ صالِحٌ وَ لا يَضُرُّ مَعَ مَحَبَّتِكُمْ وَ مُوالاتِكُمْ ذَنْبٌ غَيْرُ الْكَبائِرِ … ».[۴۰]
ابليس لعنه الله در آن روز (روز عاشورا و پس از آن) از خوشحالى به پرواز در مىآيد، پس در تمام نقاط دستياران و عفريتهايش را فراخوانده و به آنها مىگويد: اى جماعت شياطين! طلب و تقاصّ خود را از فرزند آدم گرفته و در هلاكت ايشان به نهايت آرزوى خود رسيده و آتش دوزخ را نصيب ايشان نموديم مگر كسانى كه به اين جماعت (مقصود اهلبيت پيغمبر صلّى الله عليه و آله) بپيوندند. از اينرو سعى كنيد نسبت به ايشان، در مردم تردید ايجاد كرده و آنها را بر دشمنى ايشان واداريد تا بدين وسيله؛ گمراهى مردم و كفرشان مسلّم و محقّق شده و نجات یافتهای در میان آنان نباشد. ابليس با اينكه بسيار دروغگو است، اين كلام را به ايشان راست گفت، وى به آنها اطّلاع داد که اگر كسى با اين جماعت (اهلبيت پیامبر صلّى الله عليه و آله و سلّم) دشمنی داشته باشد، هيچ عمل صالحى برايش نافع نيست همچنان که اگر نسبت به ايشان محبّت داشته باشد، هيچ گناهى غير از گناهان كبيره ضررى به او نمىرساند.
امّا روباه روسیاه، چارهای جز دروغ و فریب ندارد وقتی اساس کارش را بر وهمیّات ذهن خود بنا نموده.
«بَلْ نَقْذِفُ بِالْحَقِّ عَلَى الْباطِلِ فَيَدْمَغُهُ فَإِذا هُوَ زاهِقٌ وَ لَكُمُ الْوَيْلُ مِمَّا تَصِفُونَ». [۴۱]
الله تعالی همه مؤمنین به قرآن و عترتالرّسول صلّی الله علیهم اجمعین و این مملکت آلالله را از شرّ فتنههای شیطان و ایادی او حفظ فرماید.
و السّلام علیکم و علی من آمن بالله و رسوله و الأئمّة المعصومین و أطاعهم.
یوم الجمعة ۶ ربیع الثاني۱۴۴۰
قم المقدّسة عشّ آلمحمّد صلوات الله و سلامه علیهم
عبیدهم حیدر حسین حیدر التربتي الکربلائي
پینوشتها:
[۱]– الكافي: ج٢ ص٣٧٥ باب مجالسة أهل المعاصي… ح۴- محمّد بن يحيى، عن محمّد بن الحسين، عن أحمد بن محمّد بن أبي نصر، عن داود بن سرحان، عن أبي عبد الله علیه السّلام قال: قال رسول الله صلّی الله علیه و آله و سلّم:.
و تنبیه الخواطر: ج٢ ص١٦٢ جزء٢.
کتاب الوافي: ج١ ص٢٤٥ ح۱۸۲- ۵ و الشافي ملا محسن فیض کاشانی: ص١١٠ ح[۱۳۷] ۶ و وسائل الشيعة: ج١٦ ص٢٦٧ ب٣٩ ح۲۱۵۳۱- ۱ و الفصول المهمّة في أصول الأئمّة (تكملة الوسائل): ج٢ ص٢٣٢ ح[۱۷۲۳] و هداية الأمّة إلى أحكام الأئمّة عليهم السّلام: ج٥ ص٥٩٤ ح۱۴۹ «۷» و مجمع البحرين: ج٢ ص١٣٦ مادّة (غيب) و منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (الخوئي): ج١٣ ص٨٦ و ج١٥ ص٣٢٢ و بحار الأنوار: ج٧١ ص٢٠٢ ب١٤ ح۴۱ و ج٧٢ص١٦١ ب٥٧ و ج٧٢ ص٢٣٥ ب٦٦ همه از کافی شریف نقل کردند.
[۲] – سوره (۲۲) الحج آیه۴۱.
[۳]– الكافي: ج۱ ص۵۴ باب البدع و الرأي و المقاييس… ح- الحسين بن محمّد، عن معلّى بن محمّد، عن محمّد بن جمهور العمّيّ يرفعه قال:.
و در کتاب المحاسن نیز مانند آن روایت شده.
وسائلالشيعة: ج۱۶ ص۲۷۱، ۴۰- باب وجوب إظهارالعلم عند ظهور… ح۲۱۵۴۶: از عيون أخبارالرّضا علیه السّلام- محمّد بن الحسن، عن الصّفّار، عن محمّد بن يحيى،(عن أحمد بن محمّد، عن الحسين بن سعيد)، عن محمّد بن جمهور، عن أحمد بن الفضل، عن يونس بن عبد الرّحمان، في حديث قال: روّينا عن الصّادقين علیهم السّلام أنّهم قالوا: «إِذا ظَهَرَتِ الْبِدَعُ فَعَلَى الْعالِمِ أَنْ يُظْهِرَعِلْمَهُ، فَإِنْ لَمْ يَفْعَلْ سُلِبَ نُورَ الْإِيمانِ».
بحارالأنوار: ج۵۴ ص۲۳۴- روي عن سيّد المرسلين صلّی الله علیه و آله و سلّم: «إِذا ظَهَرَتِ الْبِدَعُ في أُمَّتي فَلْيُظْهِرِ الْعالِمُ عِلْمَهُ، وَ إِلّا فَعَلَيْهِ لَعْنَةُ اللهِ، وَ الْمَلائِكَةِ، وَ النّاسِ أَجْمَعينَ».
[۴]– رجال الکشّی: ص٤٩٣ ح٩٤٦، علل الشّرایع: ج١ ص٢٣٥ ب١٧١ ح١، عیون أخبار الرّضا علیه السّلام: ج١ ص١١٢ ب١٠ ح٢، الغیبة، شیخ طوسي: ص٦٣.
بحارالأنوار: ج٤٨ ص٢٥٢ ب١٠ از همه آنها.
وسائل الشّیعة: ج١٦ ص٢٧١ ب٤٠ ح٢١٥٤٦ از عیون أخبار الرّضا علیه السّلام.
[۵] – سوره هود علیه السّلام (۱۱) آیه ۱۱۴٫
[۶]– کتاب شریف المحاسن: ج١ ص٢٠٨ ب٦ ح۷۳ – عن أبيه، عن هارون بن الجهم، عن حفص بن عمرو، عن أبي عبد الله، عن أبيه، عن عليّ علیه السّلام قال: مَنْ مَشیٰ إِلىٰ صاحِبِ بِدْعَةٍ فَوَقَّرَهُ، فَقَدْ مَشىٰ في هَدْمِ الْإِسْلامِ.
و کتاب شریف المحاسن: ج١ ص٢٠٨ ب٦ ح۷۲ – عن يعقوب بن يزيد، عن محمّد بن جمهور العمّيّ، رفعه قال: مَنْ أَتىٰ ذا بِدْعَةٍ فَعَظَّمَهُ، فَإِنَّما سَعىٰ في هَدْمِ الْإِسْلامِ.
و کتاب شریف الكافي: ج١ ص٥٤ باب البدع و الرأي و المقاييس… ح۳ (الحسين بن محمّد، عن معلّى بن محمّد)، عن محمّد بن جمهور، رفعه قال: مَنْ اَتىٰ ذا بِدْعَةٍ فَعَظَّمَهُ فَاِنَّما يَسْعىٰ في هَدْمِ الْإِسْلامِ.
دائرةالمعارف شریف وسائل الشيعة: ج١٦ ص٢٦٧ ب٣٩ ح۲۱۵۳۲- ۲- از المحاسن و الکافي مانند المحاسن.
بحار الأنوار: ج٢ ص٣٠٤ ب٣٤ ح۴۵ از المحاسن.
[۷] – سوره (۵۸) المجادلة آیه۲۳٫
[۸] – سوره (۳۳) الأحزاب آیه۳۷٫
[۹] – سوره (۳۳) الأحزاب آیه۲۲٫
[۱۰]– اکثر منابع و سندهای این روایت در کتاب «شناخت امام یا راه نجات از مرگ جاهلی» نوشته محقّق عالیقدر آقای شیخ مهدی فقیه ایمانی ذکر شده است. و از آنها است: صحيح مسلم: ج ۳ ص ۱۴۷۸، مسند أحمد بن حنبل: ج ۴ ص ۹۶ و … .
[۱۱]– مسند أحمد بن حنبل متوفاى۲۴۱: ج۲۸ ص۸۹ ح۱۶۸۷۶و چاپ دیگری ج۴ ص۹۶- حدّثنا أسود بن عامر، أخبرنا أبو بكر، عن عاصم، عن أبي صالح، عن معاوية، قال: قال رسول الله صلّى الله عليه و سلّم: مَنْ ماتَ بِغَيْرِ إِمامٍ ماتَ ميتَةً جاهِلِيَّةً.
[۱۲]– الكافي: ج۱ ص۳۷۷ ح۳٫
[۱۳]– الكافي: ج۱ ص۳۷۶ ح۲- الحسين بن محمّد، عن معلّى بن محمّد، عن الوشّاء قال: حدّثني عبد الكريم بن عمرو، عن ابن أبي يعفور قال: سألت أبا عبد الله علیه السّلام عن قول رسول الله صلّی الله علیه و آله: «مَنْ ماتَ وَ لَيْسَ لَهُ إِمامٌ ماتَ فَمیتَتُهُ ميتَةٌ جاهِلِيَّةً» قال: قلت: ميتة كفرٍ؟ قال: ميتَةُ ضَلالٍ. قلت: فمن مات اليوم و ليس له إمام فميتته ميتة جاهلية؟ فقال: نَعَمْ.
[۱۴]– الكافي: ج۱ ص۳۷۸ ح۲- عليّ بن إبراهيم، عن محمّد بن عيسى، عن يونس بن عبد الرحمان قال: حدّثنا حماد، عن عبد الأعلى قال: سألت أبا عبد الله علیه السّلام عن قول العامّة إنّ رسول الله صلّی الله علیه و آله قال: «مَنْ ماتَ وَ لَيْسَ لَهُ إِمامٌ ماتَ ميتَةً جاهِلِيَّةً»؟ فقال: الْحَقُّ وَ اللَّهِ … .
[۱۵] – تفسير العيّاشي: ج۲ ص۳۰۳ ح۱۱۹- عن عمّار الساباطيّ، عن أبي عبد الله علیه السّلام قال: لا تُتْرَكُ الْأَرْضُ بِغَيْرِ إِمامٍ يُحِلُّݥݥݥ حَلالَ اللَّهِ وَ يُحَرِّمُ حَرامَهُ وَ هُوَ قَوْلُ اللَّهِ: يَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ. ثمّ قال: قالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ: مَنْ ماتَ بِغَيْرِ إِمامٍ ماتَ ميتَةً جاهِلِيَّةً. فمدّوا أعناقهم و فتحوا أعينهم. فقال أبو عبد الله علیه السّلام: لَيْسَتِ الْجاهِلِيَّةَ الْجَهْلاءَ. فقال لنا سليمان: هو و الله الجاهليّة الجهلاء، و لكن لمّا رآكم مددتم أعناقكم و فتحتم أعينكم- قال لكم كذلك.
إثبات الوصيّة: ص۱۹۴- و روى حمّاد بن عيسى، عن ربعيّ، عن عمر بن يزيد قال: كان لأبي عبد اللّه عليه السّلام عندي وديعة فلمّا مضى صلّى اللّه عليه أتيت فلقيت عبد اللّه ابنه الأفطح فقلت له: من صاحب الأمر بعد أبيك؟ فقال: أنا. قلت: فتقرّر أخاك بهذا؟ قال: نعم. فجمعت بينهما و أعدت القول. فسكت عبد اللّه و لم ينطق، و سكت أبو الحسن موسى عليه السّلام. فلمّا رأيتهما لا يتكلّمان قلت: سمعت أباكما يذكر أنّ النّبيّ صلّى اللّه عليه و آله قال: مَنْ ماتَ بِغَيْرِ إِمامٍ ماتَ ميتَةً جاهِلِيَّةً. فقال أبو الحسن عليه السّلام: إِمامٍ حَتّىٰ نَعْرِفُهُ. قلت: أسمع أبوك يذكر هذا؟ قال: قَدْ وَ اللّهِ قالَ ذٰلِكَ رَسولُ اللّهِ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ. قلت: فعليك إمام؟ قال: لا. و كان عبد اللّه قاعداً فلم ينطق. فقمت و تركتهما، ثمّ لقيت أبا الحسن بعد ذلك فقال لي: يا عُمَرُ إِنَّكَ جَمْجَمْتَ بِالْقَوْلِ فَجَمْجَمْتُ لَكَ، فَلَمّا صَرَّحْتَ صَرَّحْتُ لَكَ.
و الإختصاص: ص۲۶۸- عن عمر بن يزيد، عن أبي الحسن الأوّل علیه السّلام قال: سمعته يقول: مَنْ ماتَ بِغَيْرِ إِمامٍ ماتَ ميتَةً جاهِلِيَّةً، إِمامٍ حَيٍّݤݤ يَعْرِفُهُ. فقلت: لم أسمع أباك يذكر هذا يعني إماماً حَيّاً. فقال: قَدْ وَ اللَّهِ قالَ ذاكَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ. قال: وَ قالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ: مَنْ ماتَ وَ لَيْسَ لَهُ إِمامٌ يَسْمَعُ لَهُ وَ يُطيعُ ماتَ ميتَةً جاهِلِيَّةً.
و السّرائر الحاوي لتحرير الفتاوي (و المستطرفات): ج۳ ص۶۳۵- و من ذلك ما استطرفناه من رواية أبي القاسم بن قولويه عن أبي عبد الله علیه السّلام رفع الحدیث إلی النّبيّ صلّی الله علیه و آله قال: قال رسول الله صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ: مَنْ أَمَّ قَوْماً وَ فيهِمْ أَعْلَمُ مِنْهُ أَوْ أَفْقَهُ مِنْهُ لَمْ يَزَلْ أَمْرُهُمْ في سَفالٍ إِلىٰ يَوْمِ الْقِيامَةِ، وَ مَنْ دَعا إِلىٰ ضَلالٍ لَمْ يَزَلْ في سَخَطِ اللَّهِ حَتّىٰ يَرْجِعَ مِنْهُ وَ مَنْ ماتَ بِغَيْرِ إِمامٍ ماتَ ميتَةً جاهِلِيَّةً.
و شرح نهج البلاغة، ابن أبي الحديد: ج۹ ص۱۵۵– المرفوع: مَنْ ماتَ بِغَيْرِ إِمامٍ ماتَ ميتَةً جاهِلِيَّةً.
و التشريف بالمنن في التعريف بالفتن: ص۲۳۷ ب۲۹ فيما ذكره زكريا في كتاب الفتن ح۴۷۵- حدّثنا محمد بن يحيى الذهلي، قال: حدّثنا سعيد بن سليمان، قال: حدّثنا أبو بكر بن عيّاش، عن عاصم، عن أبي صالح، عن معاوية، قال: قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و سلّم: مَنْ ماتَ بِغَيْرِ إِمامٍ ماتَ ميتَةً جاهِلِيَّةً.
و مسند أحمد: ج۴ ص۹۶٫
ر. ک: صحيح مسلم: ج۶ ص۲۲، مسند الطيالسي: ص۲۵۹ ح۱۹۱۳، المعجم الكبير، الطبراني: ج۱۹ ص۳۸۸ ح۹۱۰، مسند الشّاميّين: ج۲ ص۴۳۷ ح۴، حلية الأولياء: ج۳ ص۲۲۴و بعد از ذکر حدیث مینویسد: «هذا حديث صحيح ثابت، أخرجه مسلم بن الحجّاج في صحيحه عن عمرو بن عليّ، عن ابن مهدي، عن هشام بن سعد، عن زيد»، جامع الأحاديث، السيوطي: ج۷ ص۳۸۴ ح۲۳۱۱۴ و ۲۳۱۱۶، كنز العمّال: ج۱ ۱۰۳ ح۴ و ج۶ص۶۵ ح۱۴۸۶۳٫
[۱۶] – الإختصاص: ص۲۶۸- عن عمر بن يزيد، عن أبي الحسن الأوّل علیه السّلام قال: سمعته يقول: «مَنْ ماتَ بِغَيْرِ إِمامٍ ماتَ ميتَةً جاهِلِيَّةً، إِمامٍ حَيٍّݤݤݤ يَعْرِفُهُ». فقلت: لم أسمع أباك يذكر هذا يعني إماماً حيّاً. فقال: :قَدْ وَ اللَّهِ قالَ ذاكَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ». قال: «وَ قالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ: مَنْ ماتَ وَ لَيْسَ لَهُ إِمامٌ يَسْمَعُ لَهُ وَ يُطيعُ ماتَ ميتَةً جاهِلِيَّةً».
[۱۷] – الإختصاص: ص۲۶۹- عن محمّد بن عليّ الحلبيّ قال: قال أبو عبد الله علیه السّلام: مَنْ ماتَ وَ لَيْسَ عَلَيْهِ إِمامٌ حَيٌّ ظاهِرٌ ماتَ ميتَةً جاهِلِيَّةً.
و الإختصاص: ص۲۶۹- عن أبي الجارود قال: سمعت أبا عبد الله علیه السّلام يقول: مَنْ ماتَ وَ لَيْسَ عَلَيْهِ إِمامٌ حَيٌّ ظاهِرٌ ماتَ ميتَةً جاهِلِيَّةً. قال: قلت: إمام حيّ جعلت فداك؟ قال: إِمامٌ حَيٌّ.
[۱۸] – رسائل الشّريف المرتضى: ج۱ ص۳۳۶- إعلم أنّ جحد النّصّ على أمير المؤمنين علیه السّلام عندنا كفر، و الصّحيح و هو مذهب أصحاب الموافاة منّا- أنّ من علمنا موته على كفره، قطعنا على أنّه لم يؤمن باللّه طرفة عين، و لا أطاعه في شيء من الأفعال، و لم يعرف اللّٰه تعالى و لا عرف رسوله صلّى اللّٰه عليه و آله. و أنّ الّذي يظهره من المعارف أو الطّاعات من علمنا موته على الكفر إنّما هو نفاق و إظهار لما في الباطن بخلافه. و في أصحابنا من لا يذهب إلى الموافاة، و يجوّز في المؤمن أن يكفر و يموت على كفره، كما جاز في الكافر أن يؤمن و يموت على ايمانه. و المذهب الصّحيح هو الأوّل، و قد دللنا على صحّته في كلامنا المفرد على الوعيد، و في كتاب «الذّخيرة». و على هذه الجملة ما أطاع على الحقيقة من جحد النّصّ و مات على جحوده النّبيّ صلّى اللّٰه عليه و آله في شيء من الأشياء، و إنّما كان إظهار الطّاعة نفاقاً.
[۱۹] – رسائل الشّريف المرتضى: ج۳ ص۲۷۱- و اجتمعت الفرقة المحقّة على كفر من خالفها في الأصول، كالتّوحيد و العدل و النّبوّة و الإمامة.
[۲۰] – المعالم الزلفى في شرح العروة الوثقى: ص۳۵۸ -۳۶۴ مسئلة ۳٫
[۲۱] – سوره (۳۳) الأحزاب آیه۶۰٫
[۲۲] – سوره (۲۴) النور آیه۳۲٫
[۲۳] – إحقاق الحقّ.
[۲۴] – ابراهيم قندوزى حنفى در كتاب خود به نام «ينابيع المودّة» در جلد دوم، بابى دارد در شهادت حضرت امام حسين علیهالسّلام در اين باب، از «مقتل ابىمخنف» مطالبى را درباره امام حسين علیهالسّلام آورده است. در صفحه۴۱۶ جلد دوم چاپ هفتم، سال ۱۳۷۱ هجرى شمسى، از انتشارات «الشّريف الرّضيّ» قم، و در چاپ جدید: ج۳ ص۷۹٫ در جلد يازدهم «ملحقات احقاق الحق»، در صفحه۶۳۳، متن «ينابيع المودّة» را آورده و گفته كه در صفحه۳۴۶ چنين آمده است: و من كلامه عليهالسّلام عند وداعه مع أهله: و يقول الحسين رضی الله عنه: «الّٰلهّم إنَّكَ شاهِدٌ عَلىٰ هٰؤُلاءِ الْقَوْمِ الْمَلاعينِ أنَّهُمْ عَمَدوا أَݥنْ لا يُبْقونَ مِنْ ذُرِّيَّةِ رَسولِكَ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ». و يبكي بكاءً شديداً و ينشد و يقول:
يا ربّ لا تتركني وحيدا * قد أظهروا الفسوق و الجحودا
و صيّرونا بينهم عبيدا * يرضون في فعالهم يزيدا
أمّا أخي فقد مضى شهيدا * مجدّلاً في فدفدٍ فريدا
و أنت بالمرصاد يا مجيدا.
ثمّ نادى: «يا أُݥݥمَّ كُلْثوم وَ يا سَكينَةُ وَ يا رُقَيَّةُ وَ يا عاتِكَةُ وَ يا زَيْنَبُ يا أهْلَ بَيتي عَلَيْكُنَّ مِنِّي السَّلامُ». فلمّا سمعن رفعن أصواتهنّ بالبكاء فضمّ بنته سكينة إلى صدره و قبّل ما بين عينيها و مسح دموعها و كان يحبّها حبّاً شديداً ثمّ جعل يسكّتها و يقول:
سيطول بعدي يا سكينة فاعلمي * منك البكاء إذ الحمام دهاني
لا تحرقي قلبي بدمعك حسرة * ما دام منّي الرّوح في جثماني
فإذا قتلت فأنت أولى بالّذي * تأتينه يا خيرة النّسوان.
[۲۵] – اللّهوف: ص۸۱- ۸۴ و ترجمه سيّد ابوالحسن مير ابوطالبى: ص١٢٣.
ر.ک. الدّمعة السّاكبة: ج۴ ص۲۷۶ و أسرار الشّهادة: ص۲۵۵ و معالي السّبطين: ج۱ ص۲۹۷ و ۲۹۸ و لواعج الأشجان: ص۱۰۲ و ۱۰۳ و وسيلة الدّارين: ص۷۶٫
[۲۶] – المنتخب، فقیه و مفسّر أدیب فخر الدّین الطریحيّ: ص٤٤٤.
ر. ک. أدب الطّفّ: ج۶ ص۱۱۹٫
[۲۷]– لباب الأنساب: ج١ ص٢٣.
[۲۸]– لباب الأنساب: ج١ ص٢٣.
[۲۹] – فهرسالتّراث: ج۱ ص۵۸۰- ابن فندق البيهقيّ (۴۹۳- ۵۶۵)- أبو الحسن حجّة الدّين عليّ بن أبي القاسم زيد بن محمّد بن الحسين بن فندق بن أيّوب بن الحسن بن أحمد بن عبد الرّحمان بن عبد الله بن عمر بن الحسن بن عثمان بن أيّوب بن خزيمة بن عمرو بن خزيمة بن ثابت الصّحابيّ. و كان آلفندق من الحكّام و الأمراء بنيشابور، و قضى المؤلّف حياته في سبزوار إلى أن مات والده ۵۱۷ ه فانتقل منها و توالت أسفاره في تواريخ متعدّدة، و تصدّى للقضاء في سنة۵۵۶ هـ لستّة أشهر. وصفه ابن شهرآشوب: بفريد خراسان، و قال شيخنا العلّامة: «هو فريد خراسان … و ألّف السّيّد محمّد مشكاة البيرجنديّ أستاذ جامعة طهران رسالة مفصّلة في ترجمة أحوال البيهقيّ هذا، و في الطّبقات: استظهر بهمنيار في تعليقات تأريخ بيهق: ۲۹۴ كون المؤلّف من العامّة، و ليس بصحيح». قال السيّد المرعشيّ: «لا شكّ أنّه كان موالياً محبّا لأهل بيت العصمة عليهمالسّلام، و كان إماميّ المذهب كما يظهر من كتابيه القيّمين: تأريخ بيهق، و لباب الأنساب». من آثاره: ۱- تاريخ حكماءالإسلام: طبع بتحقيق محمّد كرد عليّ في مطبعة المجمع العلميّ العربيّ بدمشق۱۳۶۵ ه ۱۹۴۶ م. ۲- لباب الأنساب و الألقاب و الأعقاب: بتقديم السّيّد شهاب الدّين المرعشيّ و تحقيق السّيّد مهدي الرّجائي، ضمن منشورات مكتبة المرعشيّ بقم سنة۱۴۱۰ هـ. ۳- معارج نهج البلاغة: تحقيق محمّد تقی دانش پژوه، ضمن منشورات مكتبة المرعشيّ بقم سنة ۱۴۰۹ ه.
[۳۰] – مطالب السّئول في مناقب آلالرّسول: صفحه٢٥٧ فصل٩.
[۳۱] – كشفالغمّة چاپ اول، تبريز سنه۱۳۸۱ قمرى: ج۲ ص۳۸٫
[۳۲] – رساله «الحاوية في مذمّات معاوية لعنة الله علیه» تالیف شيخ زين العابدين واعظ قاسم بن محمّد بن احمد مأمونى و او از جمله علماى عامّه است.
[۳۳]– و در کتاب كاملبهائى، تألیف شیخ جلیل عماد الدّين حسن بن على طبرى آنرا به سال٦٧٥ تالیف نموده است: ص٥٢٣ فصل٣.
از او: منتهىالآمال: ج٢ ص١٠٠٢ و نفسالمهموم.
دیگر منابع درباره حضرت رقیّه علیها السّلام و شهادت ایشان در خرابه شام با اضافات و تغییر:
المنتخب في المراثي و الخطب شیخ فخر الدّین الطّريحيّ، و أسرار الشّهادة، و مقتل عوالم، و بحار الأنوار، و الإيقاد.
[۳۴]– معاليالسّبطين: ج۲ ص۱۷۱؛ تفصيل موضوع را علّامه، محمّد هاشم خراسانى از سيّد محمّد على شامى، سبط سيّد ابراهيم دمشقى، آلسيّد مرتضى، از جدّش سيّد ابراهيم كه در كار اصلاح قبر شريف شركت داشت نقل كرده و گفته استكه اين داستان در حدود سال ۱۲۸۰ روى داد.
ر. ك. منتخب التواريخ: ص۳۸۸٫
[۳۵]– معالي السّبطين: ج۲ ص۱۷۱٫
[۳۶] – سوره(۵۸) المجادلة آیه۱۲: «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا إِذا قيلَ لَكُمْ تَفَسَّحُوا فِي الْمَجالِسِ فَافْسَحُوا يَفْسَحِ اللهُ لَكُمْ وَ إِذا قيلَ انْشُزُوا فَانْشُزُوا يَرْفَعِ اللهُ الَّذينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ الَّذينَ أُݥݥوتُوا الْعِلْمَ دَرَجاتٍ وَ اللهُ بِما تَعْمَلُونَ خَبيرٌ».
[۳۷] – سوره(۲۴) النور آیه۳٧: «في بُيُوتٍ أَذِنَ اللهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ يُذْكَرَ فيهَا اسْمُهُ يُسَبِّحُ لَهُ فيها بِالْغُدُوِّ وَ الْآصالِ».
[۳۸] – سوره(۹) التوبة آیه۳۲٫
[۳۹] – سوره (۶۱) الصّفّ آیه۹٫
[۴۰] – كامل الزّيارات: ص۲۵۹-۲۶۶ ب۸۸ حسين بن احمد بن مغيره، از ابو عبد الله احمد بن محمّد بن عيّاش، از ابو القاسم جعفر بن محمّد بن قولويه، از ابو عيسى عبيد الله بن فضل بن محمّد بن هلال الطائى البصرى، از ابو عثمان سعيد بن محمّد، برايم از محمد بن سلام بن يسار كوفى، از احمد بن محمد واسطى، از عيسى بن ابى شيبة القاضى، از نوح بن درّاج، از قدامة بن زائده، از پدرش زائده، که گفت: حضرت علىّ بن الحسين عليهماالسّلام فرمودند: … (امام زین العابدین، از حضرت زینب، از امیرالمؤمنین، از رسول الله صلّی الله علیه و آله در ضمن حدیثی طولانی درباره به شهادت رساندن امام حسین علیه السّلام و وقایع پس از آن از آن بزرگواران روایت نمود تا اینکه امیرالمؤمنین علیه السّلام فرمود که رسول الله صلّی الله علیه و آله فرمودند: … .
[۴۱] – سوره (۲۱) الأنبياء علیهم السّلام آیه۱۹٫
[۱]– الكافي: ج٢ ص٣٧٥ باب مجالسة أهل المعاصي… ح۴- محمّد بن يحيى، عن محمّد بن الحسين، عن أحمد بن محمّد بن أبي نصر، عن داود بن سرحان، عن أبي عبد الله علیه السّلام قال: قال رسول الله صلّی الله علیه و آله و سلّم:.
و تنبیه الخواطر: ج٢ ص١٦٢ جزء٢.
کتاب الوافي: ج١ ص٢٤٥ ح۱۸۲- ۵ و الشافي ملا محسن فیض کاشانی: ص١١٠ ح[۱۳۷] ۶ و وسائل الشيعة: ج١٦ ص٢٦٧ ب٣٩ ح۲۱۵۳۱- ۱ و الفصول المهمّة في أصول الأئمّة (تكملة الوسائل): ج٢ ص٢٣٢ ح[۱۷۲۳] و هداية الأمّة إلى أحكام الأئمّة عليهم السّلام: ج٥ ص٥٩٤ ح۱۴۹ «۷» و مجمع البحرين: ج٢ ص١٣٦ مادّة (غيب) و منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (الخوئي): ج١٣ ص٨٦ و ج١٥ ص٣٢٢ و بحار الأنوار: ج٧١ ص٢٠٢ ب١٤ ح۴۱ و ج٧٢ص١٦١ ب٥٧ و ج٧٢ ص٢٣٥ ب٦٦ همه از کافی شریف نقل کردند.
[۱] – سوره (۲۲) الحج آیه۴۱.
[۱]– الكافي: ج۱ ص۵۴ باب البدع و الرأي و المقاييس… ح- الحسين بن محمّد، عن معلّى بن محمّد، عن محمّد بن جمهور العمّيّ يرفعه قال:.
و در کتاب المحاسن نیز مانند آن روایت شده.
وسائلالشيعة: ج۱۶ ص۲۷۱، ۴۰- باب وجوب إظهارالعلم عند ظهور… ح۲۱۵۴۶: از عيون أخبارالرّضا علیه السّلام- محمّد بن الحسن، عن الصّفّار، عن محمّد بن يحيى،(عن أحمد بن محمّد، عن الحسين بن سعيد)، عن محمّد بن جمهور، عن أحمد بن الفضل، عن يونس بن عبد الرّحمان، في حديث قال: روّينا عن الصّادقين علیهم السّلام أنّهم قالوا: «إِذا ظَهَرَتِ الْبِدَعُ فَعَلَى الْعالِمِ أَنْ يُظْهِرَعِلْمَهُ، فَإِنْ لَمْ يَفْعَلْ سُلِبَ نُورَ الْإِيمانِ».
بحارالأنوار: ج۵۴ ص۲۳۴- روي عن سيّد المرسلين صلّی الله علیه و آله و سلّم: «إِذا ظَهَرَتِ الْبِدَعُ في أُمَّتي فَلْيُظْهِرِ الْعالِمُ عِلْمَهُ، وَ إِلّا فَعَلَيْهِ لَعْنَةُ اللهِ، وَ الْمَلائِكَةِ، وَ النّاسِ أَجْمَعينَ».
[۱]– رجال الکشّی: ص٤٩٣ ح٩٤٦، علل الشّرایع: ج١ ص٢٣٥ ب١٧١ ح١، عیون أخبار الرّضا علیه السّلام: ج١ ص١١٢ ب١٠ ح٢، الغیبة، شیخ طوسي: ص٦٣.
بحارالأنوار: ج٤٨ ص٢٥٢ ب١٠ از همه آنها.
وسائل الشّیعة: ج١٦ ص٢٧١ ب٤٠ ح٢١٥٤٦ از عیون أخبار الرّضا علیه السّلام.
[۱] – سوره هود علیه السّلام (۱۱) آیه ۱۱۴٫
[۱]– کتاب شریف المحاسن: ج١ ص٢٠٨ ب٦ ح۷۳ – عن أبيه، عن هارون بن الجهم، عن حفص بن عمرو، عن أبي عبد الله، عن أبيه، عن عليّ علیه السّلام قال: مَنْ مَشیٰ إِلىٰ صاحِبِ بِدْعَةٍ فَوَقَّرَهُ، فَقَدْ مَشىٰ في هَدْمِ الْإِسْلامِ.
و کتاب شریف المحاسن: ج١ ص٢٠٨ ب٦ ح۷۲ – عن يعقوب بن يزيد، عن محمّد بن جمهور العمّيّ، رفعه قال: مَنْ أَتىٰ ذا بِدْعَةٍ فَعَظَّمَهُ، فَإِنَّما سَعىٰ في هَدْمِ الْإِسْلامِ.
و کتاب شریف الكافي: ج١ ص٥٤ باب البدع و الرأي و المقاييس… ح۳ (الحسين بن محمّد، عن معلّى بن محمّد)، عن محمّد بن جمهور، رفعه قال: مَنْ اَتىٰ ذا بِدْعَةٍ فَعَظَّمَهُ فَاِنَّما يَسْعىٰ في هَدْمِ الْإِسْلامِ.
دائرةالمعارف شریف وسائل الشيعة: ج١٦ ص٢٦٧ ب٣٩ ح۲۱۵۳۲- ۲- از المحاسن و الکافي مانند المحاسن.
بحار الأنوار: ج٢ ص٣٠٤ ب٣٤ ح۴۵ از المحاسن.
[۱] – سوره (۵۸) المجادلة آیه۲۳٫
[۱] – سوره (۳۳) الأحزاب آیه۳۷٫
[۱] – سوره (۳۳) الأحزاب آیه۲۲٫
[۱]– اکثر منابع و سندهای این روایت در کتاب «شناخت امام یا راه نجات از مرگ جاهلی» نوشته محقّق عالیقدر آقای شیخ مهدی فقیه ایمانی ذکر شده است. و از آنها است: صحيح مسلم: ج ۳ ص ۱۴۷۸، مسند أحمد بن حنبل: ج ۴ ص ۹۶ و … .
[۱]– مسند أحمد بن حنبل متوفاى۲۴۱: ج۲۸ ص۸۹ ح۱۶۸۷۶و چاپ دیگری ج۴ ص۹۶- حدّثنا أسود بن عامر، أخبرنا أبو بكر، عن عاصم، عن أبي صالح، عن معاوية، قال: قال رسول الله صلّى الله عليه و سلّم: مَنْ ماتَ بِغَيْرِ إِمامٍ ماتَ ميتَةً جاهِلِيَّةً.
[۱]– الكافي: ج۱ ص۳۷۷ ح۳٫
[۱]– الكافي: ج۱ ص۳۷۶ ح۲- الحسين بن محمّد، عن معلّى بن محمّد، عن الوشّاء قال: حدّثني عبد الكريم بن عمرو، عن ابن أبي يعفور قال: سألت أبا عبد الله علیه السّلام عن قول رسول الله صلّی الله علیه و آله: «مَنْ ماتَ وَ لَيْسَ لَهُ إِمامٌ ماتَ فَمیتَتُهُ ميتَةٌ جاهِلِيَّةً» قال: قلت: ميتة كفرٍ؟ قال: ميتَةُ ضَلالٍ. قلت: فمن مات اليوم و ليس له إمام فميتته ميتة جاهلية؟ فقال: نَعَمْ.
[۱]– الكافي: ج۱ ص۳۷۸ ح۲- عليّ بن إبراهيم، عن محمّد بن عيسى، عن يونس بن عبد الرحمان قال: حدّثنا حماد، عن عبد الأعلى قال: سألت أبا عبد الله علیه السّلام عن قول العامّة إنّ رسول الله صلّی الله علیه و آله قال: «مَنْ ماتَ وَ لَيْسَ لَهُ إِمامٌ ماتَ ميتَةً جاهِلِيَّةً»؟ فقال: الْحَقُّ وَ اللَّهِ … .
[۱] – تفسير العيّاشي: ج۲ ص۳۰۳ ح۱۱۹- عن عمّار الساباطيّ، عن أبي عبد الله علیه السّلام قال: لا تُتْرَكُ الْأَرْضُ بِغَيْرِ إِمامٍ يُحِلُّݥݥݥ حَلالَ اللَّهِ وَ يُحَرِّمُ حَرامَهُ وَ هُوَ قَوْلُ اللَّهِ: يَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ. ثمّ قال: قالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ: مَنْ ماتَ بِغَيْرِ إِمامٍ ماتَ ميتَةً جاهِلِيَّةً. فمدّوا أعناقهم و فتحوا أعينهم. فقال أبو عبد الله علیه السّلام: لَيْسَتِ الْجاهِلِيَّةَ الْجَهْلاءَ. فقال لنا سليمان: هو و الله الجاهليّة الجهلاء، و لكن لمّا رآكم مددتم أعناقكم و فتحتم أعينكم- قال لكم كذلك.
إثبات الوصيّة: ص۱۹۴- و روى حمّاد بن عيسى، عن ربعيّ، عن عمر بن يزيد قال: كان لأبي عبد اللّه عليه السّلام عندي وديعة فلمّا مضى صلّى اللّه عليه أتيت فلقيت عبد اللّه ابنه الأفطح فقلت له: من صاحب الأمر بعد أبيك؟ فقال: أنا. قلت: فتقرّر أخاك بهذا؟ قال: نعم. فجمعت بينهما و أعدت القول. فسكت عبد اللّه و لم ينطق، و سكت أبو الحسن موسى عليه السّلام. فلمّا رأيتهما لا يتكلّمان قلت: سمعت أباكما يذكر أنّ النّبيّ صلّى اللّه عليه و آله قال: مَنْ ماتَ بِغَيْرِ إِمامٍ ماتَ ميتَةً جاهِلِيَّةً. فقال أبو الحسن عليه السّلام: إِمامٍ حَتّىٰ نَعْرِفُهُ. قلت: أسمع أبوك يذكر هذا؟ قال: قَدْ وَ اللّهِ قالَ ذٰلِكَ رَسولُ اللّهِ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ. قلت: فعليك إمام؟ قال: لا. و كان عبد اللّه قاعداً فلم ينطق. فقمت و تركتهما، ثمّ لقيت أبا الحسن بعد ذلك فقال لي: يا عُمَرُ إِنَّكَ جَمْجَمْتَ بِالْقَوْلِ فَجَمْجَمْتُ لَكَ، فَلَمّا صَرَّحْتَ صَرَّحْتُ لَكَ.
و الإختصاص: ص۲۶۸- عن عمر بن يزيد، عن أبي الحسن الأوّل علیه السّلام قال: سمعته يقول: مَنْ ماتَ بِغَيْرِ إِمامٍ ماتَ ميتَةً جاهِلِيَّةً، إِمامٍ حَيٍّݤݤ يَعْرِفُهُ. فقلت: لم أسمع أباك يذكر هذا يعني إماماً حَيّاً. فقال: قَدْ وَ اللَّهِ قالَ ذاكَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ. قال: وَ قالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ: مَنْ ماتَ وَ لَيْسَ لَهُ إِمامٌ يَسْمَعُ لَهُ وَ يُطيعُ ماتَ ميتَةً جاهِلِيَّةً.
و السّرائر الحاوي لتحرير الفتاوي (و المستطرفات): ج۳ ص۶۳۵- و من ذلك ما استطرفناه من رواية أبي القاسم بن قولويه عن أبي عبد الله علیه السّلام رفع الحدیث إلی النّبيّ صلّی الله علیه و آله قال: قال رسول الله صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ: مَنْ أَمَّ قَوْماً وَ فيهِمْ أَعْلَمُ مِنْهُ أَوْ أَفْقَهُ مِنْهُ لَمْ يَزَلْ أَمْرُهُمْ في سَفالٍ إِلىٰ يَوْمِ الْقِيامَةِ، وَ مَنْ دَعا إِلىٰ ضَلالٍ لَمْ يَزَلْ في سَخَطِ اللَّهِ حَتّىٰ يَرْجِعَ مِنْهُ وَ مَنْ ماتَ بِغَيْرِ إِمامٍ ماتَ ميتَةً جاهِلِيَّةً.
و شرح نهج البلاغة، ابن أبي الحديد: ج۹ ص۱۵۵– المرفوع: مَنْ ماتَ بِغَيْرِ إِمامٍ ماتَ ميتَةً جاهِلِيَّةً.
و التشريف بالمنن في التعريف بالفتن: ص۲۳۷ ب۲۹ فيما ذكره زكريا في كتاب الفتن ح۴۷۵- حدّثنا محمد بن يحيى الذهلي، قال: حدّثنا سعيد بن سليمان، قال: حدّثنا أبو بكر بن عيّاش، عن عاصم، عن أبي صالح، عن معاوية، قال: قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و سلّم: مَنْ ماتَ بِغَيْرِ إِمامٍ ماتَ ميتَةً جاهِلِيَّةً.
و مسند أحمد: ج۴ ص۹۶٫
ر. ک: صحيح مسلم: ج۶ ص۲۲، مسند الطيالسي: ص۲۵۹ ح۱۹۱۳، المعجم الكبير، الطبراني: ج۱۹ ص۳۸۸ ح۹۱۰، مسند الشّاميّين: ج۲ ص۴۳۷ ح۴، حلية الأولياء: ج۳ ص۲۲۴و بعد از ذکر حدیث مینویسد: «هذا حديث صحيح ثابت، أخرجه مسلم بن الحجّاج في صحيحه عن عمرو بن عليّ، عن ابن مهدي، عن هشام بن سعد، عن زيد»، جامع الأحاديث، السيوطي: ج۷ ص۳۸۴ ح۲۳۱۱۴ و ۲۳۱۱۶، كنز العمّال: ج۱ ۱۰۳ ح۴ و ج۶ص۶۵ ح۱۴۸۶۳٫
[۱] – الإختصاص: ص۲۶۸- عن عمر بن يزيد، عن أبي الحسن الأوّل علیه السّلام قال: سمعته يقول: «مَنْ ماتَ بِغَيْرِ إِمامٍ ماتَ ميتَةً جاهِلِيَّةً، إِمامٍ حَيٍّݤݤݤ يَعْرِفُهُ». فقلت: لم أسمع أباك يذكر هذا يعني إماماً حيّاً. فقال: :قَدْ وَ اللَّهِ قالَ ذاكَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ». قال: «وَ قالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ: مَنْ ماتَ وَ لَيْسَ لَهُ إِمامٌ يَسْمَعُ لَهُ وَ يُطيعُ ماتَ ميتَةً جاهِلِيَّةً».
[۱] – الإختصاص: ص۲۶۹- عن محمّد بن عليّ الحلبيّ قال: قال أبو عبد الله علیه السّلام: مَنْ ماتَ وَ لَيْسَ عَلَيْهِ إِمامٌ حَيٌّ ظاهِرٌ ماتَ ميتَةً جاهِلِيَّةً.
و الإختصاص: ص۲۶۹- عن أبي الجارود قال: سمعت أبا عبد الله علیه السّلام يقول: مَنْ ماتَ وَ لَيْسَ عَلَيْهِ إِمامٌ حَيٌّ ظاهِرٌ ماتَ ميتَةً جاهِلِيَّةً. قال: قلت: إمام حيّ جعلت فداك؟ قال: إِمامٌ حَيٌّ.
[۱] – رسائل الشّريف المرتضى: ج۱ ص۳۳۶- إعلم أنّ جحد النّصّ على أمير المؤمنين علیه السّلام عندنا كفر، و الصّحيح و هو مذهب أصحاب الموافاة منّا- أنّ من علمنا موته على كفره، قطعنا على أنّه لم يؤمن باللّه طرفة عين، و لا أطاعه في شيء من الأفعال، و لم يعرف اللّٰه تعالى و لا عرف رسوله صلّى اللّٰه عليه و آله. و أنّ الّذي يظهره من المعارف أو الطّاعات من علمنا موته على الكفر إنّما هو نفاق و إظهار لما في الباطن بخلافه. و في أصحابنا من لا يذهب إلى الموافاة، و يجوّز في المؤمن أن يكفر و يموت على كفره، كما جاز في الكافر أن يؤمن و يموت على ايمانه. و المذهب الصّحيح هو الأوّل، و قد دللنا على صحّته في كلامنا المفرد على الوعيد، و في كتاب «الذّخيرة». و على هذه الجملة ما أطاع على الحقيقة من جحد النّصّ و مات على جحوده النّبيّ صلّى اللّٰه عليه و آله في شيء من الأشياء، و إنّما كان إظهار الطّاعة نفاقاً.
[۱] – رسائل الشّريف المرتضى: ج۳ ص۲۷۱- و اجتمعت الفرقة المحقّة على كفر من خالفها في الأصول، كالتّوحيد و العدل و النّبوّة و الإمامة.
[۱] – المعالم الزلفى في شرح العروة الوثقى: ص۳۵۸ -۳۶۴ مسئلة ۳٫
[۱] – سوره (۳۳) الأحزاب آیه۶۰٫
[۱] – سوره (۲۴) النور آیه۳۲٫
[۱] – إحقاق الحقّ.
[۱] – ابراهيم قندوزى حنفى در كتاب خود به نام «ينابيع المودّة» در جلد دوم، بابى دارد در شهادت حضرت امام حسين علیهالسّلام در اين باب، از «مقتل ابىمخنف» مطالبى را درباره امام حسين علیهالسّلام آورده است. در صفحه۴۱۶ جلد دوم چاپ هفتم، سال ۱۳۷۱ هجرى شمسى، از انتشارات «الشّريف الرّضيّ» قم، و در چاپ جدید: ج۳ ص۷۹٫ در جلد يازدهم «ملحقات احقاق الحق»، در صفحه۶۳۳، متن «ينابيع المودّة» را آورده و گفته كه در صفحه۳۴۶ چنين آمده است: و من كلامه عليهالسّلام عند وداعه مع أهله: و يقول الحسين رضی الله عنه: «الّٰلهّم إنَّكَ شاهِدٌ عَلىٰ هٰؤُلاءِ الْقَوْمِ الْمَلاعينِ أنَّهُمْ عَمَدوا أَݥنْ لا يُبْقونَ مِنْ ذُرِّيَّةِ رَسولِكَ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ». و يبكي بكاءً شديداً و ينشد و يقول:
يا ربّ لا تتركني وحيدا * قد أظهروا الفسوق و الجحودا
و صيّرونا بينهم عبيدا * يرضون في فعالهم يزيدا
أمّا أخي فقد مضى شهيدا * مجدّلاً في فدفدٍ فريدا
و أنت بالمرصاد يا مجيدا.
ثمّ نادى: «يا أُݥݥمَّ كُلْثوم وَ يا سَكينَةُ وَ يا رُقَيَّةُ وَ يا عاتِكَةُ وَ يا زَيْنَبُ يا أهْلَ بَيتي عَلَيْكُنَّ مِنِّي السَّلامُ». فلمّا سمعن رفعن أصواتهنّ بالبكاء فضمّ بنته سكينة إلى صدره و قبّل ما بين عينيها و مسح دموعها و كان يحبّها حبّاً شديداً ثمّ جعل يسكّتها و يقول:
سيطول بعدي يا سكينة فاعلمي * منك البكاء إذ الحمام دهاني
لا تحرقي قلبي بدمعك حسرة * ما دام منّي الرّوح في جثماني
فإذا قتلت فأنت أولى بالّذي * تأتينه يا خيرة النّسوان.
[۱] – اللّهوف: ص۸۱- ۸۴ و ترجمه سيّد ابوالحسن مير ابوطالبى: ص١٢٣.
ر.ک. الدّمعة السّاكبة: ج۴ ص۲۷۶ و أسرار الشّهادة: ص۲۵۵ و معالي السّبطين: ج۱ ص۲۹۷ و ۲۹۸ و لواعج الأشجان: ص۱۰۲ و ۱۰۳ و وسيلة الدّارين: ص۷۶٫
[۱] – المنتخب، فقیه و مفسّر أدیب فخر الدّین الطریحيّ: ص٤٤٤.
ر. ک. أدب الطّفّ: ج۶ ص۱۱۹٫
[۱]– لباب الأنساب: ج١ ص٢٣.
[۱]– لباب الأنساب: ج١ ص٢٣.
[۱] – فهرسالتّراث: ج۱ ص۵۸۰- ابن فندق البيهقيّ (۴۹۳- ۵۶۵)- أبو الحسن حجّة الدّين عليّ بن أبي القاسم زيد بن محمّد بن الحسين بن فندق بن أيّوب بن الحسن بن أحمد بن عبد الرّحمان بن عبد الله بن عمر بن الحسن بن عثمان بن أيّوب بن خزيمة بن عمرو بن خزيمة بن ثابت الصّحابيّ. و كان آلفندق من الحكّام و الأمراء بنيشابور، و قضى المؤلّف حياته في سبزوار إلى أن مات والده ۵۱۷ ه فانتقل منها و توالت أسفاره في تواريخ متعدّدة، و تصدّى للقضاء في سنة۵۵۶ هـ لستّة أشهر. وصفه ابن شهرآشوب: بفريد خراسان، و قال شيخنا العلّامة: «هو فريد خراسان … و ألّف السّيّد محمّد مشكاة البيرجنديّ أستاذ جامعة طهران رسالة مفصّلة في ترجمة أحوال البيهقيّ هذا، و في الطّبقات: استظهر بهمنيار في تعليقات تأريخ بيهق: ۲۹۴ كون المؤلّف من العامّة، و ليس بصحيح». قال السيّد المرعشيّ: «لا شكّ أنّه كان موالياً محبّا لأهل بيت العصمة عليهمالسّلام، و كان إماميّ المذهب كما يظهر من كتابيه القيّمين: تأريخ بيهق، و لباب الأنساب». من آثاره: ۱- تاريخ حكماءالإسلام: طبع بتحقيق محمّد كرد عليّ في مطبعة المجمع العلميّ العربيّ بدمشق۱۳۶۵ ه ۱۹۴۶ م. ۲- لباب الأنساب و الألقاب و الأعقاب: بتقديم السّيّد شهاب الدّين المرعشيّ و تحقيق السّيّد مهدي الرّجائي، ضمن منشورات مكتبة المرعشيّ بقم سنة۱۴۱۰ هـ. ۳- معارج نهج البلاغة: تحقيق محمّد تقی دانش پژوه، ضمن منشورات مكتبة المرعشيّ بقم سنة ۱۴۰۹ ه.
[۱] – مطالب السّئول في مناقب آلالرّسول: صفحه٢٥٧ فصل٩.
[۱] – كشفالغمّة چاپ اول، تبريز سنه۱۳۸۱ قمرى: ج۲ ص۳۸٫
[۱] – رساله «الحاوية في مذمّات معاوية لعنة الله علیه» تالیف شيخ زين العابدين واعظ قاسم بن محمّد بن احمد مأمونى و او از جمله علماى عامّه است.
[۱]– و در کتاب كاملبهائى، تألیف شیخ جلیل عماد الدّين حسن بن على طبرى آنرا به سال٦٧٥ تالیف نموده است: ص٥٢٣ فصل٣.
از او: منتهىالآمال: ج٢ ص١٠٠٢ و نفسالمهموم.
دیگر منابع درباره حضرت رقیّه علیها السّلام و شهادت ایشان در خرابه شام با اضافات و تغییر:
المنتخب في المراثي و الخطب شیخ فخر الدّین الطّريحيّ، و أسرار الشّهادة، و مقتل عوالم، و بحار الأنوار، و الإيقاد.
[۱]– معاليالسّبطين: ج۲ ص۱۷۱؛ تفصيل موضوع را علّامه، محمّد هاشم خراسانى از سيّد محمّد على شامى، سبط سيّد ابراهيم دمشقى، آلسيّد مرتضى، از جدّش سيّد ابراهيم كه در كار اصلاح قبر شريف شركت داشت نقل كرده و گفته استكه اين داستان در حدود سال ۱۲۸۰ روى داد.
ر. ك. منتخب التواريخ: ص۳۸۸٫
[۱]– معالي السّبطين: ج۲ ص۱۷۱٫
[۱] – سوره(۵۸) المجادلة آیه۱۲: «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا إِذا قيلَ لَكُمْ تَفَسَّحُوا فِي الْمَجالِسِ فَافْسَحُوا يَفْسَحِ اللهُ لَكُمْ وَ إِذا قيلَ انْشُزُوا فَانْشُزُوا يَرْفَعِ اللهُ الَّذينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ الَّذينَ أُݥݥوتُوا الْعِلْمَ دَرَجاتٍ وَ اللهُ بِما تَعْمَلُونَ خَبيرٌ».
[۱] – سوره(۲۴) النور آیه۳٧: «في بُيُوتٍ أَذِنَ اللهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ يُذْكَرَ فيهَا اسْمُهُ يُسَبِّحُ لَهُ فيها بِالْغُدُوِّ وَ الْآصالِ».
[۱] – سوره(۹) التوبة آیه۳۲٫
[۱] – سوره (۶۱) الصّفّ آیه۹٫
[۱] – كامل الزّيارات: ص۲۵۹-۲۶۶ ب۸۸ حسين بن احمد بن مغيره، از ابو عبد الله احمد بن محمّد بن عيّاش، از ابو القاسم جعفر بن محمّد بن قولويه، از ابو عيسى عبيد الله بن فضل بن محمّد بن هلال الطائى البصرى، از ابو عثمان سعيد بن محمّد، برايم از محمد بن سلام بن يسار كوفى، از احمد بن محمد واسطى، از عيسى بن ابى شيبة القاضى، از نوح بن درّاج، از قدامة بن زائده، از پدرش زائده، که گفت: حضرت علىّ بن الحسين عليهماالسّلام فرمودند: … (امام زین العابدین، از حضرت زینب، از امیرالمؤمنین، از رسول الله صلّی الله علیه و آله در ضمن حدیثی طولانی درباره به شهادت رساندن امام حسین علیه السّلام و وقایع پس از آن از آن بزرگواران روایت نمود تا اینکه امیرالمؤمنین علیه السّلام فرمود که رسول الله صلّی الله علیه و آله فرمودند: … .
[۱] – سوره (۲۱) الأنبياء علیهم السّلام آیه۱۹٫
آیت الله شیخ حیدر تربتی کربلائی

