سوال _ سلام علیکم، ضمن آرزوی سلامتی و طول عمر حضرتعالی احتراما به استحضار می رسانیم برخی از اشخاص سند دعای فرج که مرحوم محدّث قمی در مفاتیح الجنان نقل نموده است را ضعیف دانسته و متن این دعا را شرک آلود و جعلی برشمردهاند، متنی که محضر مبارک حضرتعالی ارائه میدهیم عین عبارت مستشکل میباشد، لذا استدعا داشته مرحمت نمائید پس از اینکه نظر مبارک حضرتعالی در خصوص سند و متن دعای فرج را بیان فرمودید جوابی در مورد متن مذکور مستشکل این دعا مرقوم فرمائید.
عین متن مستشکل:
از سوی نادانان یا مغرضان در دعا ی فرج کلمات شرک آلود قرار داده شده است، بله عبارت << یا محمّد یا علیّ، یاعلیّ یا محمّد، إکفیانی فإنکّما کافیان و انصرانی فإنّکما ناصران یا مولانا یا صاحب الزمان >> توسط برخی جاهلان در آن جعل شده است و با قبل و بعد همین دعا که توحیدی است نمیسازد و با عقاید شیعه نمیسازد ولی با جهالت چه میشود کرد؟! جاهلان همین قسمت را بلند و با هم متّحداً میخوانند. فرج
با تشکّر از محضر مبارکتان، مأجور باشید.
جوابیّه
بسم الله الرّحمان الرّحیم
الحمد لله ربّ العالمین و صلّی الله علی محمّد و آله الطّاهرین
و السّلام علیکݠم و علی من سلّم نفسه لهم صلوات الله علیهم
و لعنة الله علی أعدائهم أجمعین
۱- منبع
و علیکم السّلام و رحمة الله و برکاته
قبل از جواب به سؤال ذکر شده باید به چند نکته توجّه نمود
۱- میراث حدیثی شیعه امامیّه با زحمات بسیار و مجاهدتهای حضرات اهلبیتاطهار علیهم السّلام و نظارت دقیق آنان و کوشش محدّثین گرانقدر و تحمّل آزارها و شکنجههای دشمنان لعنهم الله تعالی برخی از آنها به دست ما رسیده است، و کمتر از احادیث جعلی و دروغ برخوردار است.
هرچند سند احادیث و روایات امامیّه از جهت صناعت علم رجال دچار مشکل شدهاند، لکن چنانکه گفته شد با نظارت ائمّه معصومین و عرضه نمودن متن کتب احادیث به آنها و به علماء و فقهاء امامیّه کمتر دچار تحریف شدهاند، بر خلاف روایات و احادیثی که در عامّه و مخالفین استکه مکرّراً دستآویز حکّام و محدّثین مزدور آنان و نواصب قرار گرفته و جعل و تحریف و یا دچار تغییر گشته استکه خودشان نیز معترف به آن هستند، و راه حلهایی برای تشخیص صحیح از ناصواب و تصحیح وجود دارد که شخص باید اهلیّت و خبرویّت داشته باشد تا برایش معلوم گردد.
۲- لذا تنها دلیل صحّت صدور احادیث اهلبیت اطهار علیهم السّلام منبع درجه یک و سند متّصل و صحیح نمیباشد، بلکه متن آنها بیشتر باید مدّ نظر باشد، و کسی که تنها دلیل ردّ احادیث را فاقد سند بودن آنها بداند دلالت بر جهالت و بیگانگی او از شناخت احادیث اهلبیت اطهار علیهم السّلام میکند.
۳- و باید دانست که این قسمت از دعا ی ذکر شده (يا مُحَمَّدُ! يا عَلِيُّ! إِكْفِياني فَإِنَّكݠما كافِيانِ، وَ انْصُراني فَإِنَّكݠُما ناصِرايَ، يا مَوْلايَ يا صاحِبَ الزَّمانِ! الْغَوْثُ الْغَوْثُ، أَدْرِكݠْني أَدْرِكݠْني أَدْرِكݠْني) و شبیه آنرا محدّثین و مفسّرین و علماء و فقهاء شیعه امامیّه در طول بیش از ۱۰۰۰ سال در کتب خود ذکر نمودهاند، و هیچکدام کمترین اشکال را به آن نکردهاند تا چه رسد به اینکه بگویند: با اعتقاد به توحید و عقائد شیعه نمیسازد،
و ما در اینجا برخی از آن منابع را ذکر میکنیم؛
۱- دعا یی که امام زمان عجّل الله فرجه الشّریف به ابوالحسن محمّد بن أحمد بن أبی اللّیث تعلیم دادند و از کشته شدن رهایی یافت
شيخ جليل القدر فضل بن حسن الطبرسى، صاحب تفسير مجمع البيان متوفای۵۴۸ در كتاب كنوز النّجاح نقل كرده: كه اين دعا را حضرت صاحب الزّمان صلوات الله عليه در خواب به ابى الحسن محمّد بن احمد بن ابى اللّيث رحمه الله در شهر بغداد در مقابر قريش (حرم کاظمین علیهما السّلام) تعليم نمود.
ابو الحسن مذكور از ترس كشته شدن به مقابر قريش گريخته و پناه برده بود. پس به بركت خواندن اين دعا از كشته شدن نجات يافت، و ابو الحسن مذكور گفته استكه: آن حضرت به من تعليم نمود كه بگو:
«اللّٰهُمَّ عَظُمَ الْبَلاءُ، وَ بَرِحَ الْخَفاءُ، وَ انْقَطَعَ الرَّجاءُ، وَ انْكݠَشَفَ الْغِطاءُ، وَ ضاقَتِ الْأَرْضُ، وَ مَنَعَتِ السَّماءُ، وَ إِلَيْكَ يا رَبِّ الْمُشْتَكݠىٰ، وَ عَلَيْكَ الْمُعَوَّلُ فِي الشِّدَّةِ وَ الرَّخاءِ. اللّٰهُمَّ فَصَلِّ عَلىٰ مُحَمَّدٍ وَ آلِمُحَمَّدٍ، أُولِي الْأَمْرِ الَّذينَ فَرَضْتَ عَلَيْنا طاعَتَهُمْ، فَعَرَّفْتَنا بِذٰلِكَ مَنْزِلَتَهُمْ، فَفَرِّجْ عَنّا بِحَقِّهِمْ، فَرَجاً عاجِلًا كَلَمْحِ الْبَصَرِ أَوْ هُوَ أَقْرَبُ. يا مُحَمَّدُ يا عَلِيُّ، إِكْفِياني فَإِنَّكݠُما كافِيايَ، وَ انْصُراني فَإِنَّكݠُما ناصِرايَ، يا مَوْلايَ يا صاحِبَ الزَّمانِ، الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ، أَدْرِكْني أَدْرِكْني أَدْرِكْني».
وی گفت: در وقت گفتن يا صاحب الزّمان، حضرت اشاره به سينه مبارك خود نمود.[۱]
۲- دعا یی که امام عصر عجّل الله تعالی فرجه به أبو الحسين بن أبي البغل الكاتب در حرم امامین کاظمین جوادین علیهما السّلام تعلیم دادند و به سبب آن نجات یافت
محمّد بن جرير طبرى صغیر شیعی متوفای قرن۵ و معاصر شیخ طوسی و شیخ نجاشی در کتاب «دلائل الإمامة» گوید: (تمامی حکایت را در پینوشتها بخوانید): تا اینکه حضرت صاحب الأمرعلیه السّلام به او فرمود: ای أبا الحسين بن أبى البغل! چرا دعا ى فرج نمیخوانى؟ گفتم: آقاى من دعاى فرج كدام است؟ گفت: دو ركعت نماز میخوانى و سپس میگوئى:
«يا مَنْ أَظْهَرَ الْجَميلَ، وَ سَتَرَ الْقَبيحَ، يا مَنْ لَمْ يُؤٰاخِذْ بِالْجَريرَةِ، وَ لَمْ يَهْتِكِ السِّتْرَ، يا عَظيمَ الْمَنِّ، يا كَريمَ الصَّفْحِ، يا حَسَنَ التَّجاوُزِ، يا واسِعَ الْمَغْفِرَةِ، يا باسِطَ الْيَدَيْنِ بِالرَّحْمَةِ، يا مُنْتَهىٰ كُلِّ نَجْوىٰ، يا غايَةَ كُلِّ شَكْوىٰ، يا عَوْنَ كُلِّ مُسْتَعينٍ، يا مُبْتَدِئاً بِالنِّعَمِ قَبْلَ اسْتِحْقاقِها».
سپس ده مرتبه بگو: «يا رَبّاهْ» و ده مرتبه بگو: «يا سَيِّداهْ» و ده مرتبه بگو: «يا مَوْلَياهْ» و ده مرتبه بگو: «يا غايَتاهْ» و ده مرتبه بگو: «يا مُنْتَهىٰ رَغْبَتاهْ» آنگاه بگو:
«أَسْأَلُكَ بِحَقِّ هٰذِهِ الْأَسْماءِ، وَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطّاهِرينَ عَلَيْهِمُ السَّلامُ إِلّا ما كَشَفْتَ كَرْٮݪݪݪݪݪݓي، وَ نَفَّسْتَ هَمّي، وَ فَرَّجْتَ عَنّي، وَ أَصْلَحْتَ حالي».
آنگاه هر حاجتى دارى از خدا بخواه. سپس گونه راست را روى زمين بگذار و صد مرتبه در سجودت بگو:
«يا مُحَمَّدُ يا عَلِيُّ، يا عَلِيُّ يا مُحَمَّدُ، إِكْفِياني فَإِنَّكݠُما كافِيايَ، وَ انْصُراني فَإِنَّكݠُما ناصِرايَ».
بعد از آن گونه چپ را بر زمين بگذار و صد مرتبه بگو:
«أَدْرِكْني» و آنرا بسيار تكرار كن! سپس با يك نفس بگو: «الْغَوْثَ الْغَوْثَ … »، آنگاه سرت را بردار كه خداوند با كرم خود حاجت تو را روا خواهد نمود.[۲]
۳- دعا یی که از امام زمان عجّل الله فرجه روایت شده و مستحب است پس از به جا آوردن نماز آنحضرت دعا شود
شیخ مفید متوفای۴۱۳ در کتاب «المزار الکبیر» پس از نقل زیارت حضرت ولیّ عصر علیه السّلام و عجّل الله فرجه الشّریف مینویسد: … و ۱۲ رکعت نماز میگذاری و به دعایی که از آنحضرت روایت شده است دعا میکنی و آن این است:
«اللّٰهُمَّ عَظُمَ الْبَلاءُ، وَ بَرِحَ الْخَفاءُ، وَ انْكݠَشَفَ الْغِطاءُ، وَ ضاقَتِ الْأَرْضُ وَ مُنِعَتِ السَّماءُ، وَ إِلَيْكَ يا رَبِّ الْمُشْتَكݠىٰ، وَ عَلَيْكَ الْمُعَوَّلُ فِي الشِّدَّةِ وَ الرَّخاءِ. اللّٰهُمَّ صَلِّ عَلىٰ مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، الَّذينَ فَرَضْتَ عَلَيْنا طاعَتَهُمْ، فَعَرَّفْتَنا بِذٰلِكَ مَنْزِلَتَهُمْ، فَرِّجْ عَنّا بِحَقِّهِمْ فَرَجاً عاجِلاً كَلَمْحِ الْبَصَرِ أَوْ هُوَ أَقْرَبُ مِنْ ذٰلِكَ. يا مُحَمَّدُ يا عَلِيُّ، يا عَلِيُّ يا مُحَمَّدُ، أُنْصُراني فَإِنَّكݠُما ناصِرايَ، وَ اكْفِياني فَإِنَّكݠُما كݠافِيايَ، يا مَوْلايَ يا صاحِبَ الزَّمانِ، الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ، أَدْرِكݠْني أَدْرِكݠْني أَدْرِكݠْني».[۳]
این دعا را شیخ محمّد بن جعفر بن المشهدي متوفای۶۱۰ در کتاب «المزار الكبير» و شیخ شهيد اوّل محمّد بن مکّيّ متوفای۷۸۶ در کتاب «المزار» نیز آوردهاند.
۴- دعای پس از ۲ رکغت نماز حضرت قائم عجّل الله فرجه …
سیّد علیّ بن طاووس متوفای۶۶۴ در کتاب «جمال الأسبوع» در توصیف نماز حضرت حجّت قائم علیه السّلام فرموده: پس از به جا آوردن ۲ رکعت نماز آنحضرت که با ۱۰۰ مرتبه گفتن «إِيّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيّاكَ نَسْتَعينُ» در هر رکعت است در سرداب مقدّس این دعا خوانده میشود:
«اللّٰهُمَّ عَظُمَ الْبَلاءُ، وَ بَرِحَ الْخَفاءُ، وَ انْكݠَشَفَ الْغِطاءُ، وَ ضاقَتِ الْأَرْضُ بِما وَسِعَتِ السَّماءُ، وَ إِلَيْكَ يا رَبِّ الْمُشْتَكݠىٰ، وَ عَلَيْكَ الْمُعَوَّلُ فِي الشِّدَّةِ وَ الرَّخاءِ. اللّٰهُمَّ صَلِّ عَلىٰ مُحَمَّدٍ وَ آلِمُحَمَّدٍ، الَّذينَ أَمَرْتَنا بِطاعَتِهِمْ، وَ عَجِّلِ اللّٰهُمَّ فَرَجَهُمْ بِقائِمِهِمْ، وَ أَظْهِرْ إِعْزازَهُ. يا مُحَمَّدُ! يا عَلِيُّ! يا عَلِيُّ! يا مُحَمَّدُ! إِكْفِياني فَإِنَّكݠُما كافِيايَ، يا مُحَمَّدُ يا عَلِيُّ، يا عَلِيُّ يا مُحَمَّدُ، أُنْصُراني فَإِنَّكݠُما ناصِرايَ، يا مُحَمَّدُ يا عَلِيُّ، يا عَلِيُّ يا مُحَمَّدُ، إِحْفَظاني فَإِنَّكݠُما حافِظايَ، يا مَوْلايَ يا صاحِبَ الزَّمانِ، ثلاث مرّات: الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ، أَدْرِكْني أَدْرِكْني أَدْرِكْني، الْأَمانَ الْأَمانَ الْأَمانَ».[۴]
۵- دعاریی که امام زمان علیه السّلام به زندانی تعلیم فرمود و نجات یافت
شیخ إبراهیم بن علی کفعمی متوفای۹۰۵ در کتاب «المصباح» میگوید: دعا یی که صاحب الأمر عجّل الله فرجه به مردی که زندانی بود آموخت و او نجات یافت:
«[إِلٰهي] اللّٰهُمَّ عَظُمَ الْبَلاءُ، وَ بَرِحَ الْخَفاءُ، وَ انْكَشَفَ الْغِطاءُ، وَ انْقَطَعَ الرَّجاءُ، وَ ضاقَتِ الْأَرْضُ، وَ مُنِعَتِ السَّماءُ، وَ أَنْتَ الْمُسْتَعانُ، وَ إِلَيْكَ الْمُشْتَكىٰ، وَ عَلَيْكَ الْمُعَوَّلُ، فِي الشِّدَّةِ وَ الرَّخاءِ. اللّٰهُمَّ صَلِّ عَلىٰ مُحَمَّدٍ وَ آلِمُحَمَّدِ، أُولِي الْأَمْرِ الَّذينَ فَرَضْتَ عَلَيْنا طاعَتَهُمْ، وَ عَرَّفْتَنا بِذٰلِكَ مَنْزِلَتَهُمْ، فَفَرِّجْ عَنّا بِحَقِّهِمْ فَرَجاً عاجِلاً قَريباً كَلَمْحِ الْبَصَرِ أَوْ هُوَ أَقْرَبُ. يا مُحَمَّدُ يا عَلِيُّ، يا عَلِيُّ يا مُحَمَّدُ، اكْفِياني فَإِنَّكُما كافِيايَ، وَ انْصُراني فَإِنَّكُما ناصِرايً، یا مَوْلانا يا صاحِبَ الزَّمانِ، الْأَمانَ الْأَمانَ الْأَمانَ، الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ، أَدْرِكْني أَدْرِكْني أَدْرِكْني، السّاعَةَ السّاعَةَ السّاعَةَ، الْعَجَلَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ. يا أَرْحَمَ الرّاحِمينَ، بِمُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطّاهِرين».[۵]
۶- دعا ی در ضمن زیارت امامین کاظمین علیهما السّلام
سیّد علیّ بن طاووس متوفای۶۶۴ در کتاب «مصباح الزّائر»: این دعا را ضمن زیارت امام موسی الکاظم علیه السّلام نقل کرده است: سپس پایین پای امام کاظم علیه السّلام میایستی و میگویی:
«اللّٰهُمَّ عَظُمَ الْبَلاءُ، وَ بَرِحَ الْخَفاءُ، وَ انْكݠَشَفَ الْغِطاءُ، وَ ضاقَتِ الْأَرْضُ، وَ مُنِعَتِ السَّماءُ، وَ أَنْتَ يَا رَبِّ الْمُسْتَعانُ، وَ إِلَيْكَ يَا رَبِّ الْمُشْتَكݠَىٰ. اللّٰهُمَّ صَلِّ عَلىٰ مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الَّذينَ فَرَضْتَ طاعَتَهُمْ، وَ عَرَّفْتَنا بِذٰلِكَ مَنْزِلَتَهُمْ، وَ فَرِّجْ عَنّا كَرْبَنا قَريباً كَلَمْحِ الْبَصَرِ أَوْ هُوَ أَقْرَبُ، يا أَبْصَرَ النّاظِرينَ، وَ يا أَسْمَعَ السّامِعينَ، وَ يا أَسْرَعَ الْحاسِبينَ، وَ يا أَحْكݠَمَ الْحاكِمينَ. يا مُحَمَّدُ يا عَلِيُّ، يا عَلِيُّ يا مُحَمَّدُ، يا مُصْطَفىٰ يا مُرْتَضىٰ، يا مُرْتَضىٰ يا مُصْطَفىٰ، أُنْصُراني فَإِنَّكُما ناصِرايَ، وَ اكْفِياني فَإِنَّكُما كافِيايَ، يا صاحِبَ الزَّمانِ، الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ، أَدْرِكݠْني أَدْرِكݠْني أَدْرِكݠْني».
با یک نفس میگویی تا نفست تمام شود، سپس حاجتت را میخواهی که قطعاً به اذن الله قضا میشود.[۶]
۲- سند دعا
به شهادت علما ی امامیّه: (شیخ مفید و طبری و طبرسی در قرن۵ و شیخ ابن المشهدی و سیّد بن طاووس در قرن۷ و … ) این دعا ها که استنصار از رسول الله و امیر المؤمنین و صاحب الأمر صلوات الله علیهم در آنها هست، از وجود مبارک حضرت بقیّة الله الأعظم ارواحنا فداه صادر شده و اعتماد این فقهاء امامیّه کفایت میکند.
دیگر اینکه بنابر فرمایش اهلبیت اطهار علیهم السّلام نیاز به دقّت در سند و طریق روایت در سنن و از آنها ادعیه و زیارات نیست و تسامح در آنها باید نمود، بنابر این فقهایی چون شیخ مفید و غیر ایشان که نقل کردهاند و تصریح به صدور آن از جانب امام علیه السّلام نمودهاند حتماً با تفقّه و اطّلاع چنین فرمودهاند، فتأمّل.
۳- متن پایانی دعا ء و همخوانی با توحید و عقائد شیعه
وسیله و سبب
بنابر نصّ قرآن مجید که فرمود:
«يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللهَ وَ ابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسيلَةَ وَ جاهِدُوا في سَبيلِهِ لَعَلَّكݠُمْ تُفْلِحُونَ».[۷]
«أُولٰئِكَ الَّذينَ يَدْعُونَ يَبْتَغُونَ إِلىٰ رَبِّهِمُ الْوَسيلَةَ أَيُّهُمْ أَقْرَبُ وَ يَرْجُونَ رَحْمَتَهُ وَ يَخافُونَ عَذابَهُ إِنَّ عَذابَ رَبِّكَ كانَ مَحْذُوراً».[۸]
خدای تعالی بنا ندارد کاری کند مگر به وسیله و سبب، و فرمان داده که برای تقرّب به او باید وسیله فراهم نمود، وسیله چیزی استکه با آن به چیزی و یا شخصی نزدیک میشویم.
و امر خلق را به اهلبیت اطهار علیهم السّلام تفویض فرموده است و از آن امور امر شفاعت است، که امری است مسلَّم و در احادیث مخالفین نیز آمده است، اینکه به خداوند تعالی میگوییم:
«اللّٰهُمَّ إِنّي أَتَوَجَّهُ إِلَيْكَ بِنَبِيِّكَ مُحَمَّدٍ نَبِيِّ الرَّحْمَةِ».
و خود ابن تیمیّه که از اشدّ نواصب است نیز اینچنین توسّل را قبول دارد و اعتراف به صحّت حدیث آن میکند.[۹]
حافظ سلیمان بن أحمد بن أیّوب اللّخميّ الطّبرانيّ متوفای۳۶۰ هجری در کتاب «المعجم الکبیر» جلد۹ صفحه۱۶ و ۱۷ باب ما أسند إلی عثمان بن حنیف رقم۸۳۱۰ و در کتاب «المعجم الصّغیر» جلد۱ صفحه۱۸۳ و ۱۸۴از ابوامامة بن سهل بن حنیف از عمویش عثمان بن حنیف آورده استکه: مردی برای مشکلی که داشت مکرّر نزد عثمان بن عفّان میرفت و عثمان به او اعتنایی نمیکرد، تا اینکه روزی عثمان بن حنیف را دید و نزد او شکوه نمود، و عثمان بن حنیف به او گفت: به وضوخانه رو و وضو گیر و به مسجد برو و در آنجا دو رکعت نماز گزار و بگو:
«اللّٰهُمَّ إِنّي أَسْأَلُكَ وَ أَتَوَجَّهُ إِلَيْكَ بِنَبِیّنا مُحَمَّدٍ نَبِيِّ الرَّحْمَةِ، يا مُحَمَّدُ! إِنّي أَتَوَجَّهُ بِكَ إِلىٰ رَٮݪݪݪݪݪݓّي فَتَقْضي لي حاجَتي».
و حاجتت را نام ببر و نزدم بیا تا با تو (نزد عثمان) بیایم.
پس آن مرد آنچه را که ابن حنیف بدو گفت انجام داد، و خودش نزد عثمان بن عفّان رفت و دربان او آمد و دستش را گرفت و کنار عثمان بر فرش نشاند، پس به گفت: خواسته تو چیست؟ و خواستهاش را گفت و او نیز انجام داد و به او گفت: تا این زمان به یاد کار و خواستهات نبودم، و به او گفت: هر کار و خواستهای داشتی بگو. سپس آن مرد از پیش او بیرون شد و عثمان بن حنیف را ملاقات کرد و به او گفت: خداوند به تو جزای خیر دهد، عثمان هرگز به من توجهی نمیکرد و به خواستهام اعتنایی نمینمود تا اینکه تو با او سخن گفتی. عثمان بن حنیف گفت: و الله با او سخنی نگفتم، و لکن من شاهد بودم که روزی مردی نابینا شکایت از کور شدنش نزد رسول الله صلّی الله علیه و آله آورد، پیامبر به او فرمود: (بر نابینایی) شکیبایی میکنی؟ گفت: یا رسول الله! دستگیری ندارم و بر من بسیار سخت شده است. پیامبر به او فرمود:
«به وضوخانه برو و وضو بگیر و دو رکعت نماز گذار و به این دعا دعا نما».
ابن حنیف گوید: سوگند به الله از یکدیگر متفرّق نشده بودیم و دیرزمانی نگذشت که آنمرد بر ما داخل شد چنانکه گویی هرگز کور نبوده است.
نسّائيّ، و ترمذی نیز آنرا نقل کرده و میگوید: هذا حدیث حقّ حسن صحیح. [۱۰]
ابن ماجة نیز آنرا صحیح دانسته است. و رفاعی گوید: لا شكّ أنّ هذا الحدیث صحیح و مشهور.[۱۱]
حتّی آلوسی که از وهّابین متعصّب است نیز در تفسیر خودش «روح المعانی» جلد۶ صفحه۱۲۸ اذعان دارد به اینکه مانعی از برای توسّل به مقام و جایگاه افراد صالح خواه پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و یا غیر او باشد، به شرط اینکه آن شخصی که به او متوسّل میشوند مقامی نزد خداوند داشته باشد.
و امّا توسّل به ذوات رسول الله و اهل بیت اطهارش علیهم صلوات الله نیز در این روایت میباشد، پیامبر به او تعلیم فرمود که چنین دعا کند:
«يا مُحَمَّدُ! إِنّي أَتَوَجَّهُ بِكَ إِلىٰ رَٮݪݪݪݪݪݓّي فَتَقْضي لي حاجَتي».
و قضای حاجتش را از رسول الله درخواست کرد، فتأمّل جیّداً.
و در خبری که بزرگان عامّه نقل کردهاند: منصور دوانیقی لعنه الله به امام مالک گفت برای دعا کردن رو به قبله کنم و یا رو به قبر رسول الله صلّی الله علیه و آله؟ مالک در جواب گفت:
و لم تصرف وجهك عنه و هو وسيلتك ووسيلة أبيك آدم عليه السّلام إلى الله تعالى يوم القيامة؟ بل استقبله، و استشفع به، فيشفع لك عند الله تعالى.[۱۲]
او نیز تصریح دارد به اینکه خاتم النّبییّن صلّی الله علیه و آله وسیله حضرت آدم علیه السّلام و فرزندان او به بارگاه الهی است، باید از او شفاعت طلبید و او نزد خالق تعالی شفاعت مینماید.
و در زیارت شریفه جامعه کبیره صادره از امام علیّ الهادی علیه السّلام است:
«… أَشْهَدُ أَنَّكݠُمُ الْأَئِمَّةُ الرَّاشِدُونَ الْمَهْدِيُّونَ، … وَ اسْتَرْعَاكُمُ الْأَنَامَ، وَ فَوَّضَ إِلَيْكݠُمُ الْأُمُورَ، … ».[۱۳]
تفویض امور، مطلق امور خلق به اهلبیت اطهار علیهم السّلام شده است، البتّه نه تفویضی به استقلال بلکه در طول ولایت الله تعالی،که آنان باب الله و ید الله هستند،
در بیان اهلبیت اطهار علیهم السّلام تنها وسیله قرب به حضرتش آنان هستند.
حضرت فاطمه علیها السّلام ضمن خطبه در مسجد رسول الله صلّی الله علیه و آله فرمودند:
«… وَ نَحْنُ وَسيلَتُهُ في خَلْقِهِ، وَ نَحْنُ خاصَّتُهُ وَ مَحَلُّ قُدْسِهِ، وَ نَحْنُ حُجَّتُهُ في غَيْبِهِ، وَ نَحْنُ وَرَثَةُ أَنْبِيائِهِ، … ».[۱۴]
… و ماییم وسیله خداوند در میان خلق او، و ماییم خاصّان او و جایگاه قدس او، و ما حجّتهای او در غیب اوییم، و وارثان پیامبرانش ما هستیم، … .
آنان وسیله و واسطه مخلوق با خالق و خالق با مخلوق هستند، و به شفاعت آنان استکه مخلوق از فیض الهی بهرهمند میشود،
علي بن أحمد السمهودي متوفای۹۱۱ از بزرگان عامّه در كتاب «وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفى» جلد۴ صفحه۱۳۴۰ میگوید:
قال رسول الله صلّی الله علیه و آله:
«مَنْ حَجَّ فَزارَ قَبْري بَعْدَ وَفاتي کانَ کَمَنْ زارَني في حَیاتي».
پس حیات و ممات رسول الله در این امر یکسان استکه استشفاع و استنصار از او مشروع است و میتواند شفاعت نماید و استنصار از او اجابت شده و نصرت میدهد.
و در احادیث اهلبیت اطهار علیهم السّلام و در کتب امامیّه تغمّدهم الله برحمته الواسعة موارد بسیاری از این مطالب و در شفاعت و توسّل به آنان وجود دارد، من طلب وجد.
و این فراز از دعا ی فرج مورد ذکر که از رسول الله و امیر المؤمنین و صاحب الأمر صلوات الله و سلامه علیهم استنصار میشود نیز نه تنها شرکآلود نیست که عین توحید است، ذات باریتعالی در قرآن کریم امر فرموده: «وَ ابْتَغوا إِلَیْهِ الْوَسیلَةَ» و آنان وسیله مطلوب الهی هستند، پس به فرمان اوست که از اهلبیت اطهار علیهم السّلام استنصار میشود و آن امتثال امر الهی و توحید است.
۴- جاهل کیست؟ خواننده دعا ی فرج و یا؟
با آنچه ذکر گردید برای شخص منصف معلوم میشود؛ آنکس که فعل متوسّلین به حضرات آلالله علیهم صلوات الله را جاهل میداند جاهل است یا آنان؟ و الله العالم بما تخفي الصّدور.
أعاذنا الله و إیّاکم من وساوس الشّیطان اللّعین الرّجیم و حزبه و دسائسهم و عصمنا الله بمحمّد و آله علیهم صلواته من فتن آخر الزّمان.
فسلام الله و صلواته و صلوات ملائکته و رسله و جمیع خلقه و سلامهم علی أشرف خلقه و أفضل بریّته محمّد صلّی الله علیه و آله، و عجّل الله تعالی فرجهم بظهور قائمهم و وليّ دمائهم الحجّة بن الحسن المهديّ روحی فداه، و لعنة الله علی أعدائهم أجمعین.
و السّلام علیکم و رحمة الله خامس عشر شهر ربیع الثّاني۱۴۴۱
قم المقدّسة عشّ آل محمّد صلّی الله علیهم
عُبیدهم حیدر حسین التربتي الکربلائي
عفی الله عنه و عن والدیه و غفر لهم
پینوشتها
[۱] – كتاب «كنوز النّجاح»، شیخ جلیل أمین الإسلام فضل بن الحسن الطّبرسی صاحب تفسیر «مجمع البیان» متوفای۵۴۸ جدیداً چاپ شده در مجمع الإمام الحسین العلميّ التّابعة للعتبة الحسینیّة علیه السّلام: ص۱۱۲ و ۱۱۳ ح۱۱۳ – و هو الدّ عا ء الّذي علّمه الإمام صاحب الزّمان في المنام لإبي الحسن محمّد بن أحمد بن أبي اللّیث رحمه الله تعالی، في بلدة بغداد، في مقابر قریش، و قد کان أبوالحسن قد هرب إلی مقابر قریش و التجأ إلیها من خوف القتل، فنجّي ببرکة هذا الدّ عا ء . قال أبوالحسن المذکور: إنّه علّمني أن أقول: «اللّٰهُمَّ عَظُمَ الْبَلاءُ، وَ بَرِحَ الْخَفاءُ، وَ انْقَطَعَ الرَّجاءُ، وَ انْكَشَفَ الْغِطاءُ، وَ ضاقَتِ الْأَرْضُ، وَ مَنَعَتِ السَّماءُ، وَ إِلَيْكَ يا رَبِّ الْمُشْتَكىٰ، وَ عَلَيْكَ الْمُعَوَّلُ فِي الشِّدَّةِ وَ الرَّخاءِ. اللّٰهُمَّ فَصَلِّ عَلىٰ مُحَمَّدٍ وَ آلِمُحَمَّدٍ، أُولِي الْأَمْرِ الَّذينَ فَرَضْتَ عَلَيْنا طاعَتَهُمْ، فَعَرَّفْتَنا بِذٰلِكَ مَنْزِلَتَهُمْ، فَفَرِّجْ عَنّا بِحَقِّهِمْ، فَرَجاً عاجِلًا كَلَمْحِ الْبَصَرِ أَوْ هُوَ أَقْرَبُ، يا مُحَمَّدُ! يا عَلِيُّ! اكْفِياني فَإِنَّكُما كافِيايَ، وَ انْصُراني فَإِنَّكُما ناصِرايَ، يا مَوْلايَ يا صاحِبَ الزَّمانِ! الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ، أَدْرِكْني أَدْرِكْني أَدْرِكْني». قال الراوي :إنّه علیه السّلام عند الحدیث مع صاحب الزّمان كان يشير إلى صدره المبارك.
از او: (جنّة المأوی، میرزا حسین نوری صاحب مستدرک الوسائل) الحكاية۴۰ چاپ شده در ضمن بحار الأنوار: ج۵۳ ص۲۷۵ و نجم ثاقب در احوال امام غايب عليه السّلام: ج۲ ص۵۵۴ حكايت۲۴٫
و إلزام النّاصب، شیخ علی یزدی متوفای۱۳۳۳ که مشرّف به دیدار امام زمان علیه السّلام شده است: ج۲ ص۴۳ حکایت۲۸ از مستدرک الوسائل از کنوز النّجاح.
و مکیال المکارم، سیّد محمّد تقی موسوی مستشهد به دست بهائیهای مرتد در ۱۳۴۸: ج۱ ص۳۰۷ ح۵۲۸ از مستدرک از کنوز النجاح و جلد۲ ص۱۲۲ ح۱۱۵۴ از جنّة المأوی از کنوز النّجاح.
و العبقريّ الحسان، شیخ علی اکبر نهاوندی متوفای۱۳۶۹: ج۶ ص۶۹۷ یاقوته۲۳ از کنوز النّجاح.
دار السّلام در احوالات حضرت مهدى عليه السّلام، شیخ محمود عراقی متوفای۱۳۰۸: ص۳۱۰ معجزه۴۵ از کتاب منامات (دار السّلام فیما یتعلّق بالرّؤیا و المنام) میرزای نوری.
و … .
[۲] – کتاب «دلائل الإمامة»، محمّد بن جریر بن رستم طبری صغیر متوفای قرن۵ و معاصر شیخ طوسی و شیخ نجاشی: ص۳۰۴ و چاپ دیگری ص۵۵۱ ح۵۲۵/ ۱۲۹- حدّثني أبو الحسين محمّد بن هارون بن موسى التلّعكبريّ، قال: حدّثني أبو الحسين بن أبي البغل الكاتب، قال: تقلّدت عملاً من أبي منصور بن الصّالحان، و جرى بيني و بينه ما أوجب استتاري، فطلبني و أخافني، فمكثت مستتراً خائفاً، ثمّ قصدت مقابر قريش ليلة الجمعة، و اعتمدت المبيت هناك للدّعاء و المسألة، و كانت ليلة ريح و مطر، فسألت ابن جعفر القيّم أن يغلق الأبواب و أن يجتهد في خلوة الموضع، لأخلو بما أريده من الدّعاء و المسألة، و آمن من دخول إنسان ممّا لم آمنه، و خفت من لقائي له، ففعل و قفّل الأبواب و انتصف اللّيل، و ورد من الرّيح و المطر ما قطع النّاس عن الموضع، و مكثت أدعو و أزور و أصلّي. فبينما أنا كذلك إذ سمعت وطأة عند مولانا موسى عليه السّلام، و إذا رجل يزور، فسلّم على آدم و أولي العزم عليهم السّلام، ثمّ الأئمّة واحداً واحداً إلى أن انتهى إلى صاحب الزّمان عليه السّلام فلم يذكره، فعجّبت من ذلك و قلت: لعلّه نسي، أو لم يعرف، أو هذا مذهب لهذا الرجل. فلمّا فرغ من زيارته صلّى ركعتين، و أقبل إلى عند مولانا أبي جعفر عليه السّلام، فزار مثل الزّيارة. و ذلك السّلام، و صلّى ركعتين، و أنا خائف منه، إذ لم أعرفه، و رأيته شابّاً تامّاً من الرّجال، عليه ثياب بيض، و عمامة محنّك بها بذؤابة ورديّ على كتفه مسبل، فقال لي: يا أَبَا الْحُسَينِ بْنِ أَبي الْبَغْلِ! أَيْنَ أَنْتَ عَنْ دُعاءِ الْفَرَجِ؟ فقلت: و ما هو يا سيّدي. فقال: تُصَلّي رَكْعَتَيْنِ، وَ تَقولُ: «يا مَنْ أَظْهَرَ الْجَميلَ، وَ سَتَرَ الْقَبيحَ، يا مَنْ لَمْ يُؤٰاخِذْ بِالْجَريرَةِ، وَ لَمْ يَهْتِكِ السِّتْرَ، يا عَظيمَ الْمَنِّ، يا كَريمَ الصَّفْحِ، يا حَسَنَ التَّجاوُزِ، يا واسِعَ الْمَغْفِرَةِ، يا باسِطَ الْيَدَيْنِ بِالرَّحْمَةِ، يا مُنْتَهىٰ كُلِّ نَجْوىٰ، يا غايَةَ كُلِّ شَكْوىٰ، يا عَوْنَ كُلِّ مُسْتَعينٍ، يا مُبْتَدِئاً بِالنِّعَمِ قَبْلَ اسْتِحْقاقِها، يا رَبّاهْ- عَشْرَ مَرّاتٍ- يا سَيِّداهْ- عَشْرَةَ مَرّاتٍ- يا مَوْلَياهْ- عَشْرَ مَرّاتٍ- يا غايَتاهْ- عَشْرَ مَرّاتٍ- يا مُنْتَهىٰ رَغْبَتاهْ- عَشْرَ مَرّاتٍ- أَسْأَلُكَ بِحَقِّ هٰذِهِ الْأَسْماءِ، وَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطّاهِرينَ عَلَيْهِمُ السَّلامُ إِلّا ما كَشَفْتَ كَرْبي، وَ نَفَّسْتَ هَمّي، وَ فَرَّجْتَ عَنّي، وَ أَصْلَحْتَ حالي» وَ تَدْعُو بَعْدَ ذٰلِكَ بِما شِئْتَ وَ تَسْأَلُ حاجَتَكَ. ثُمَّ تَضَعُ خَدَّكَ الْأَيْمَنَ عَلَى الْأَرْضِ وَ تَقُولُ مِائَةَ مَرَّةٍ في سُجُودِكَ: «يا مُحَمَّدُ يا عَلِيُّ، يا عَلِيُّ يا مُحَمَّدُ، إِكْفِياني فَإِنَّكُما كافِيايَ، وَ انْصُراني فَإِنَّكُما ناصِرايَ». وَ تَضَعُ خَدَّكَ الْأَيْسَرَ عَلَى الْأَرْضِ، وَ تَقُولُ مِائَةَ مَرَّةٍ: «أَدْرِكْني» وَ تُكَرِّرُها كَثيراً، وَ تَقُولُ: «الْغَوْثَ الْغَوْثَ» حَتّىٰ يَنْقَطِعَ نَفْسُكَ، وَ تَرْفَعُ رَأْسَكَ، فَإِنَّ اللَّهَ بِكَرَمِهِ يَقْضي حاجَتَكَ إِنْ شاءَ اللَّهُ تَعالىٰ». فلمّا شغلت بالصّلاة و الدّعاء خرج، فلمّا فرغت خرجت لابن جعفر لأسأله عن الرّجل و كيف دخل، فرأيت الأبواب على حالها مغلّقة مقفّلة، فعجبت من ذلك، و قلت: لعلّه باب هاهنا و لم أعلم، فأنبهت ابن جعفر القيّم، فخرج إليّ من بيت الزّيت، فسألته عن الرّجل و دخوله، فقال: الأبواب مقفّلة كما ترى ما فتحتها. فحدّثته بالحديث فقال: هذا مولانا صاحب الزّمان صلوات الله عليه، و قد شاهدته دفعات في مثل هذه اللّيلة عند خلوّها من النّاس. فتأسّفت على ما فاتني منه، و خرجت عند قرب الفجر، و قصدت الكرخ إلى الموضع الّذي كنت مستتراً فيه، فما أضحى النّهار إلّا و أصحاب ابن الصّالحان يلتمسون لقائي، و يسألون عنّي أصدقائي، و معهم أمان من الوزير، و رقعة بخطّه فيها كلّ جميل، فحضرت مع ثقة من أصدقائي عنده، فقام و التزمني و عاملني بما لم أعهده منه، و قال: إنتهت بك الحال إلى أن تشكوني إلى صاحب الزّمان صلوات الله عليه. فقلت: قد كان منّي دعا ء و مسألة. فقال: ويحك، رأيت البارحة مولاي صاحب الزّمان صلوات الله عليه في النّوم- يعني ليلة الجمعة- و هو يأمرني بكلّ جميل، و يجفو عليّ في ذلك جفوة خفتها. فقلت: لا إله إلّا الله، أشهد أنّهم الحقّ و منتهى الصّدق، رأيت البارحة مولانا عليه السّلام في اليقظة، و قال لي كذا و كذا، و شرحت ما رأيته في المشهد، فعجب من ذلك، و جرت منه أمور عظام حسان في هذا المعنى، و بلغت منه غاية ما لم أظنّه ببركة مولانا صاحب الزّمان صلوات الله عليه.
ترجمه:
محمّد بن جرير طبرى صغیر شیعی متوفای قرن۵ و معاصر شیخ طوسی و شیخ نجاشی در کتاب «دلائل الإمامة» گوید: ابو جعفر محمّد ابن هارون بن موسى تلّعكبرى براى ما نقل كرد كه ابو الحسين بن ابى البغل كاتب براى او نقل كرده بود كه گفت: كارى از ابو منصور بن صالحان به گردن گرفتم، ولى ميان من و او اتفاقى افتاد كه موجب مخفی شدنم گشت. او مرا خواست و تهديد نمود. ولى من همچنان پنهان میزيستم و بر خويشتن مىترسيدم تا آنكه يك شب جمعه به طرف مقابر قريش رفتم و قصد نمودم كه شب را (در حرم مطهّر كاظمين عليهما السّلام) بيتوته كنم. آن شب، شب باد و بارانى بود. لذا از ابو جعفر قيّم- كليددار- خواستم كه درها را بهبندد، و سعى كند محلّى را خلوت نمايد، تا من در خلوت به دعا و مسئلت از خداوند پرداخته و از داخل شدن آدمى كه از او ايمن نبودم و میترسيدم مرا به بيند؛ در امان باشم. ابو جعفر كليددار هم پذيرفت و درها را بست تا آنكه شب به نيمه رسيد و باد و باران راه آمدن مردم را به حرم مطهّر بست، و من با فراغت بال به دعا و زيارت و نماز مشغول گشتم. در همان موقع كه سرگرم كار خود بودم، صداى پائى از طرف قبر مطهّر حضرت موسى كاظم علیه السّلام شنيدم. وقتى نگاه كردم ديدم مردى زيارت میكند و بر حضرت آدم و پيغمبران اولو العزم درود میفرستد. سپس بر يك يك امامان درود فرستاد تا به صاحب الزّمان عليه السّلام رسيد ولى او را نام نبرد، من تعجّب نمودم و گفتم: شايد فراموش كرد، يا اينكه امام زمان را نمىشناسد، يا اينكه مذهب او چنين است كه امام دوازدهم را قبول ندارد. بعد از زيارت دو ركعت نماز گزارد، آنگاه آمد به جانب قبر امام محمّد تقى عليه السّلام و همانطور زيارت كرد و بر انبياء و ائمّه درود فرستاد و دو ركعت نماز خواند من از او وحشت كردم. زيرا او را نمىشناختم. ولى ديدم جوانى كه علائم مردى در وى كامل است لباس سفيدى پوشيده؛ و عمامهاى حنكدار بر سر و ردائى بر دوش دارد. در اين وقت آنجوان مرا مخاطب ساخت و فرمود: يا ابا الحسين بن ابى البغل! چرا دعا ى فرج نمیخوانى؟ گفتم: آقاى من دعا ى فرج كدام است؟ گفت: دو ركعت نماز میخوانى و سپس میگوئى: «يا مَنْ أَظْهَرَ الْجَميلَ، وَ سَتَرَ الْقَبيحَ، يا مَنْ لَمْ يُؤٰاخِذْ بِالْجَريرَةِ، وَ لَمْ يَهْتِكِ السِّتْرَ، يا عَظيمَ الْمَنِّ، يا كَريمَ الصَّفْحِ، يا حَسَنَ التَّجاوُزِ، يا واسِعَ الْمَغْفِرَةِ، يا باسِطَ الْيَدَيْنِ بِالرَّحْمَةِ، يا مُنْتَهىٰ كُلِّ نَجْوىٰ، يا غايَةَ كُلِّ شَكْوىٰ، يا عَوْنَ كُلِّ مُسْتَعينٍ، يا مُبْتَدِئاً بِالنِّعَمِ قَبْلَ اسْتِحْقاقِها. سپس ده مرتبه بگو: يا رَبّاهْ- و ده مرتبه بگو: يا سَيِّداهْ- و ده مرتبه بگو: يا مَوْلَياهْ- و ده مرتبه بگو: يا غايَتاهْ- و ده مرتبه بگو: يا مُنْتَهىٰ رَغْبَتاهْ- آنگاه بگو: أَسْأَلُكَ بِحَقِّ هٰذِهِ الْأَسْماءِ، وَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطّاهِرينَ عَلَيْهِمُ السَّلامُ إِلّا ما كَشَفْتَ كَرْبي، وَ نَفَّسْتَ هَمّي، وَ فَرَّجْتَ عَنّي، وَ أَصْلَحْتَ حالي» آنگاه هر حاجتى دارى از خدا بخواه. سپس گونه راست را روى زمين بگذار و صد مرتبه در سجودت بگو: «يا مُحَمَّدُ يا عَلِيُّ، يا عَلِيُّ يا مُحَمَّدُ، إِكْفِياني فَإِنَّكُما كافِيايَ، وَ انْصُراني فَإِنَّكُما ناصِرايَ». بعد از آن گونه چپ را بر زمين بگذار و صد مرتبه بگو: «أَدْرِكْني» و آنرا بسيار تكرار كن! سپس با يك نفس بگو: «الْغَوْثَ الْغَوْثَ … »، آنگاه سرت را بردار كه خداوند با كرم خود حاجت تو را روا خواهد نمود. موقعى كه من مشغول به نماز و دعا شدم، او از حرم بيرون رفت، چون فارغ گشتم رفتم كه از ابو جعفر كليددار سراغ آن مرد را بگيرم و سؤال كنم با اينكه در بسته بود چگونه او داخل شد؟ ديدم درها همچنان قفل است. تعجّب كردم و پيش خود گفتم شايد حرم در ديگر دارد كه من نمطشناسم. رفتم به طرف ابو جعفر كليددار؛ ديدم كه از اطاقى كه روغن چراغ در آن گذاردهاند بيرون مىآيد. من سراغ آن مرد را از او گرفتم كه چگونه داخل حرم شد؟ ابو جعفر گفت: چنان كه مىبينى درها همه بسته است و من هنوز درها را باز نكردهام. من جريان را براى او نقل كردم: ابو جعفر گفت: اين مرد مولى صاحب الزّمان صلوات اللَّه عليه بوده، مكرّر در مثل چنين شبى كه حرم خلوت است حضرتش را ديدهام. من بر آنچه از دست داده بودم تأسّف خوردم. آنگاه نزديك طلوع فجر از حرم بيرون آمدم و به جانب محلّه «كرخ» و جايى كه در آن پنهان بودم رفتم هنوز آفتاب سر نزده بود كه ديدم اصحاب ابن صالحان سراغ مرا میگيرند و محل مرا از دوستانم میپرسند. آنها از وزير براى من امان آورده بودند و نامهاى به خط وى نشان دادند كه نوشته بود: «همه چيز خوب است» من با يكى از دوستان موثّقم به نزد ابن صالحان رفتم. او به احترام من برخاست و مرا كنار خود نشانيد و طورى با من رفتار كرد كه نظير آنرا از او به ياد نداشتم، سپس گفت: كار را به جائى رساندى كه شكايت مرا به صاحب الزّمان عليه السّلام نمودى؟ گفتم: من دعا كردم و از وى سؤال نمودم. گفت: خوشا به حالت. ديشب يعنى شب جمعه در خواب ديدم كه مولى صاحب الزّمان مرا به انجام كارهاى نيك امر مىفرمايد و چندان بر من سخت گرفت كه هراسناك گشتم. گفتم: لا إله إلّا الله گواهى میدهم كه آنها بر حقّ و هر حقّى به آنها میپيوندد چه كه ديشب مولى صاحب الزمان را در بيدارى ديدم كه به من چنان و چنين میفرمود. سپس ماجراى حرم مطهّر را شرح دادم و او از اين مطلب تعجّب كرد. بعدها كارى بزرگ و نيكوى به خاطر اين معنى از وى به عمل آمد و من هم به بركت وجود مبارك امام زمان صلوات اللَّه عليه نزد او به جائى رسيدم كه گمانش را نمیكردم.
برخی از علمای شیعه که از او نقل کرده و به او اعتماد نمودهاند:
سیّد علیّ بن طاووس متوفای۶۶۴ در کتاب «فرج المهموم في تاريخ علماء النجوم: ص۲۴۶ دار الذخائر» و … ،
و صاحب «وسائل الشّیعة» در کتاب «إثبات الهداة»: ج ۳ ص ۷۰۲ ب ۳۳ ف ۱۱ ح ۱۴۵به اختصار از فرج المهموم
و بحار الأنوار: ج ۵۱ ص ۳۰۴ ب ۱۵- از فرج المهموم.
و مستدرك الوسائل: ج۶ ص۳۰۸ ب۱۹ ح۶۸۸۵ از فرج المهموم و از فلاح السّائل (البته در فلاح السّائل چاپ شده نمیباشد) از دلائل الإمامة.
[۳] – المزار الكبير، شیخ مفید محمّد بن محمّد بن النّعمان متوفای۴۱۳: ص۳۲۱ تتمّة في ذکر زیارة مولانا الحجّة صاحب الزّمان علیه السّلام بسرّ من رأیٰ: …ثمّ تصلّي صلاة الزّیارة إثنتي عشرة رکعة، و تدعو بعدها بالدْعاء المرويّ عنه علیه السّلام، و هو:.
و المزار الكبير،شیخ محمّد بن جعفر بن المشهدي متوفای۶۱۰: ص۵۹۱ الزّیارة۵- و يستحبّ أن يدعو بهذا الدّعاء بعد صلاة الزّيارة، فهو مرويّ عنه عليه السّلام:.
و المزار، الشّهيد الأوّل محمّد بن مکّيّ متوفای۷۸۶: ص۲۱۰- تتمّة في زيارة سيّدنا و مولانا حجّة الله الخلف الصّالح أبي القاسم … المهديّ صاحب الزّمان صلوات الله عليه و على آبائه بسرّمنرأى … ثمّ تصلّي صلاة الزّيارة اثنتي عشرة ركعة كلّ ركعتين بتسليمة، و يستحبّ أن تدعو بهذا الدّعاء بعد صلاة الزّيارة فهو مرويّ عنه عليه السّلام:.
و علّامه مجلسی در بحار الأنوار: ج۹۹ ص۱۱۹ ب۷ از المزار الکبیر شیخ مفید و المزار شهید اوّل و المزار الکبیر إبن المشهدی.
[۴] – جمال الأسبوع بكمال العمل المشروع، سیّد عليّ بن طاووس متوفای۶۶۴: ص۲۸۰ صلاة الحجّة القائم علیه السّلام- ركعتين تقرأ في كلّ رکعة فاتحة الكتاب إلى «إِيّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيّاكَ نَسْتَعينُ» ثمّ تقول مائة مرّة: «إِيّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيّاكَ نَسْتَعينُ» ثمّ تتمّ قراءة الفاتحة و تقرأ بعدها الإخلاص مرّة واحدة و تدعو عقیبها فتقول:.
از او: وسائل الشّيعة: ج۸ ص۱۸۴ ب۵۳ ح۱۰۳۷۴- ۱٫
[۵] – (جنّة الأمان الواقية) المصباح، إبراهیم بن علي العاملی الکفعميّ متوفای۹۰۵: ص۱۷۶- دعا ء علّمه صاحب الأمر عجّل الله فرجه لرجل محبوس فخلص:.
[۶] – مصباح الزّائر: ص۳۶۸ زیارة ثالثة: … ثُمّ تمضي فتقف عند رجليه علیه السّلام و تقول:.
از او: بحار الأنوار: ج۱۰۲ ص۱۸ ح۱۱٫
[۷] – سوره (۵) المائدة آیه۳۶٫
[۸] – سوره (۱۷) الإسراء آیه ۵۸٫
[۹] – مجموعة المسائل و الرّسائل: ج۱ ص۱۳٫
[۱۰] – مسند، أحمد بن حنبل: ج۲۸ ص۴۷۸ الرّقم۱۷۲۴۰ و ۱۷۲۴۱و ۱۷۲۴۲ و السّنن، ابن ماجة: ج۲ ص۵۰۵ ب۲۲۸ح۱ و السّنن، التّرمذيّ: ج۵ ص۳۸۸ ب۱۱۹ الرّقم۱ و السّنن، النسّائيّ: ج۶ ص۱۶۸ الرّقم۱۰۴۹۴/ ۱ و ۱۰۴۹۵/ ۲ و ۱۰۴۹۶/ ۳ و دلائل النّبوّة، أحمد بن الحسین البیهقيّ: ج۶ ص ۱۶۶ إلی ۱۶۸ به ۶ طریق و سند، و مستدرك الصّحیحین، الحاکم النّیشابوريّ: ج۱ ص۳۱۳، أسد الغابة، إبن الأثیر: ج۳ ص۳۷۱ و بسیاری دیگر از عامّه به سندهای خودشان از عثمان بن حنیف.
و الخرائج و الجرائح: ج۱ ص۵۵ فصل من روايات العامّة …ح۸۸- و منها: أنّ عثمان بن حنيف قال: جاء رجل ضرير إلى رسول الله صلّی الله علیه و آله و شكا إليه ذهاب بصره فقال له رسول الله صلّی الله علیه و آله: إِئْتِ الْمِيضاةَ فَتَوَضَّأْ ثُمَّ صَلِّ رَكْعَتَيْنِ وَ قُلْ: اللّٰهُمَّ إِنّي أَسْأَلُكَ وَ أَتَوَجَّهُ إِلَيْكَ بِمُحَمَّدٍ نَبِيِّ الرَّحْمَةِ، يا مُحَمَّدُ! إِنّي أَتَوَجَّهُ بِكَ إِلىٰ رَبِّكَ لِيُجْلِيَ عَنْ بَصَري. اللّٰهُمَّ شَفِّعْهُ فِيَّ وَ شَفِّعْني في نَفْسي. قال ابن حنيف: فلم يطل بنا الحديث حتّى دخل الرّجل كأن لم يكن به ضرّ قطّ. از او: بحار الأنوار: ج۱۸ ص۱۳ ب۶ ح۳۲ و ج۹۱ ص۵ ب۲۸ ح۶٫
[۱۱] – التّوصّل إلی حقیقة التّوصّل: ص۱۵۸٫
[۱۲] – إمتاع الأسماع، المقريزيّ: ج ۱۴ ص ۶۱۶ – ۶۱۷- و قد روى يعقوب بن إسحاق بن أبي إسرائيل، عن إبن حمد قال: ناظر أبو جعفر أمير المؤمنين مالكاً في مسجد رسول الله صلّى الله عليه (و آله) و سلّم فقال له مالك: يا أمير المؤمنين! لا ترفع صوتك في هذا المسجد، فإنّ الله عزّوجلّ أدّب قوما! فقال: (لا تَرْفَعوا أَصْواتَكُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِيِّ وَ لا تَجْهَروا لَهُ بِالْقَوْلِ كَجَهْرِ بَعْضِكُمْ لِبَعْضٍ أَنْ تَحْبِطَ أَعْمالُكُمْ وَ أَنْتُمْ لا تَشْعُرونَ) و مدح قوماً فقال: (إِنَّ الَّذينَ يَغُضّونَ أَصْواتَهُمْ عِنْدَ رَسولِ اللهِ أُولٰئِكَ الَّذينَ امْتَحَنَ اللهُ قُلوبَهُمْ لِلتَّقْوىٰ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ أَجْرٌ عَظيمٌ). و ذمّ قوماً فقال: (إِنَّ الَّذينَ يُنادونَكَ مِنْ وَراءِ الْحُجُراتِ أَكْثَرُهُمْ لا يَعْقِلونَ) وإنّ حرمته صلّى الله عليه (و آله) و سلّم ميّتاً كحرمته حيّاً، فاستكان له أبو جعفر و قال: يا أبا عبد الله! أستقبل القبلة و أدعو أم أستقبل رسول الله صلّى الله عليه (و آله) و سلّم؟ فقال: و لم تصرف وجهك عنه و هو وسيلتك ووسيلة أبيك آدم عليه السّلام إلى الله تعالى يوم القيامة؟ بل استقبله، و استشفع به، فيشفع لك عند الله تعالى. قال الله تبارك وتعالى: (وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَموا أَنْفُسَهُمْ جاءوُكَ فَاسْتَغْفَروا اللهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسولُ لَوَجَدوا اللهَ تَوّاباً رَحيماً).
و تاريخ مكة المشرفة والمسجد الحرام والمدينة الشريفة والقبر الشريف، محمد بن أحمد المكي الحنفي: ص ۳۴۲ و يرون أنّ أبا جعفر المنصور ناظر مالك بن أنس … و رواه الحافظ ابن بشكوال.
و الشّفا بتعريف حقوق المصطفى، القاضي عياض: ج ۲ ص ۴۰ – ۴۱- حدثنا القاضي أبو عبد الله محمد بن عبد الرحمان الأشعري وأبو القاسم أحمد بن بقى الحاكم وغير واحد فيما أجازونيه قالوا أخبرنا أبو العباس أحمد بن عمر بن دلهاث قال حدثنا أبو الحسن على بن فهر حدثنا أبو بكر محمد بن أحمد بن الفرج حدثنا أبو الحسن عبد الله بن المنتاب حدثنا يعقوب بن إسحاق بن أبي إسرائيل حدثنا ابن حميد قال ناظر أبو جعفر أمير المؤمنين مالكاً في مسجد رسول الله صلى الله عليه وسلم … .
و کتاب دفع الشّبه عن الرّسول صلّى الله عليه (و آله) و سلّم، الحصني الدمشقي: ص ۱۴۰ – ۱۴۲ و سبل الهدى و الرشاد، الصالحي الشامي: ج ۱۱ ص ۴۳۹ و ج۱۲ ص۳۹۵٫
[۱۳]– المزار الكبير، ابن المشهدي: ص۲۴۸ -۸- زيارة أمير المؤمنين علي بن ابي طالب صلوات الله عليه: … أَشْهَدُ أَنَّكُمُ الْأَئِمَّةُ الرّاشِدُونَ الْمَهْدِيُّونَ، النّاطِقُونَ الصّادِقُونَ، الْمُقَرَّبُونَ الْمُطَهَّرُونَ الْمَعْصُومُونَ، عَصَمَكُمُ اللَّهُ مِنَ الذُّنُوبِ، وَ بَرَّأَكُمْ مِنَ الْعُيُوبِ، وَ ائْتَمَنَكُمْ عَلَى الْغُيُوبِ، وَ آمَنَكُمْ مِنَ الْفِتَنِ، وَ اسْتَرْعاكُمُ الْأَنامَ، وَ فَوَّضَ إِلَيْكُمُ الْأُمُورَ، وَ جَعَلَ إِلَيْكُمُ التَّدْبيرَ، وَ عَرَّفَكُمُ الْأَسْبابَ وَ الْأَنْسابَ، وَ أَوْرَثَكُمُ الْكِتابَ، وَ أَعْطاكُمُ الْمَقاليدَ، وَ سَخَّرَ لَكُمْ ما خَلَقَ، … .
[۱۴] – شرح نهج البلاغة إبنأبيالحديد: ج۱۶ص۲۱۱ از کتاب السّقيفة و فدك: ص۹۸ قسمت٢ به چند سند خطبه فدکیّه را نقل کرده است که حضرت فاطمه علیها السّلام ضمن خطبه خود فرمودند: «…وَ احْمَدُوا اللَّهَ … وَ نَحْنُ وَسيلَتُهُ في خَلْقِهِ، وَ نَحْنُ خاصَّتُهُ، وَ مَحَلُّ قُدْسِهِ، وَ نَحْنُ حُجَّتُهُ في غَيْبِهِ، وَ نَحْنُ وَرَثَةُ أَنْبِيائِهِ، … ». و شرحنهجالبلاغة ابنميثم البحرانی: ج٥ ص١٠٥.
[۱] – كتاب «كنوز النّجاح»، شیخ جلیل أمین الإسلام فضل بن الحسن الطّبرسی صاحب تفسیر «مجمع البیان» متوفای۵۴۸ جدیداً چاپ شده در مجمع الإمام الحسین العلميّ التّابعة للعتبة الحسینیّة علیه السّلام: ص۱۱۲ و ۱۱۳ ح۱۱۳ – و هو الدّعاء الّذي علّمه الإمام صاحب الزّمان في المنام لإبي الحسن محمّد بن أحمد بن أبي اللّیث رحمه الله تعالی، في بلدة بغداد، في مقابر قریش، و قد کان أبوالحسن قد هرب إلی مقابر قریش و التجأ إلیها من خوف القتل، فنجّي ببرکة هذا الدّعاء. قال أبوالحسن المذکور: إنّه علّمني أن أقول: «اللّٰهُمَّ عَظُمَ الْبَلاءُ، وَ بَرِحَ الْخَفاءُ، وَ انْقَطَعَ الرَّجاءُ، وَ انْكَشَفَ الْغِطاءُ، وَ ضاقَتِ الْأَرْضُ، وَ مَنَعَتِ السَّماءُ، وَ إِلَيْكَ يا رَبِّ الْمُشْتَكىٰ، وَ عَلَيْكَ الْمُعَوَّلُ فِي الشِّدَّةِ وَ الرَّخاءِ. اللّٰهُمَّ فَصَلِّ عَلىٰ مُحَمَّدٍ وَ آلِمُحَمَّدٍ، أُولِي الْأَمْرِ الَّذينَ فَرَضْتَ عَلَيْنا طاعَتَهُمْ، فَعَرَّفْتَنا بِذٰلِكَ مَنْزِلَتَهُمْ، فَفَرِّجْ عَنّا بِحَقِّهِمْ، فَرَجاً عاجِلًا كَلَمْحِ الْبَصَرِ أَوْ هُوَ أَقْرَبُ، يا مُحَمَّدُ! يا عَلِيُّ! اكْفِياني فَإِنَّكُما كافِيايَ، وَ انْصُراني فَإِنَّكُما ناصِرايَ، يا مَوْلايَ يا صاحِبَ الزَّمانِ! الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ، أَدْرِكْني أَدْرِكْني أَدْرِكْني». قال الراوي :إنّه علیه السّلام عند الحدیث مع صاحب الزّمان كان يشير إلى صدره المبارك.
از او: (جنّة المأوی، میرزا حسین نوری صاحب مستدرک الوسائل) الحكاية۴۰ چاپ شده در ضمن بحار الأنوار: ج۵۳ ص۲۷۵ و نجم ثاقب در احوال امام غايب عليه السّلام: ج۲ ص۵۵۴ حكايت۲۴٫
و إلزام النّاصب، شیخ علی یزدی متوفای۱۳۳۳ که مشرّف به دیدار امام زمان علیه السّلام شده است: ج۲ ص۴۳ حکایت۲۸ از مستدرک الوسائل از کنوز النّجاح.
و مکیال المکارم، سیّد محمّد تقی موسوی مستشهد به دست بهائیهای مرتد در ۱۳۴۸: ج۱ ص۳۰۷ ح۵۲۸ از مستدرک از کنوز النجاح و جلد۲ ص۱۲۲ ح۱۱۵۴ از جنّة المأوی از کنوز النّجاح.
و العبقريّ الحسان، شیخ علی اکبر نهاوندی متوفای۱۳۶۹: ج۶ ص۶۹۷ یاقوته۲۳ از کنوز النّجاح.
دار السّلام در احوالات حضرت مهدى عليه السّلام، شیخ محمود عراقی متوفای۱۳۰۸: ص۳۱۰ معجزه۴۵ از کتاب منامات (دار السّلام فیما یتعلّق بالرّؤیا و المنام) میرزای نوری.
و … .
[۱] – کتاب «دلائل الإمامة»، محمّد بن جریر بن رستم طبری صغیر متوفای قرن۵ و معاصر شیخ طوسی و شیخ نجاشی: ص۳۰۴ و چاپ دیگری ص۵۵۱ ح۵۲۵/ ۱۲۹- حدّثني أبو الحسين محمّد بن هارون بن موسى التلّعكبريّ، قال: حدّثني أبو الحسين بن أبي البغل الكاتب، قال: تقلّدت عملاً من أبي منصور بن الصّالحان، و جرى بيني و بينه ما أوجب استتاري، فطلبني و أخافني، فمكثت مستتراً خائفاً، ثمّ قصدت مقابر قريش ليلة الجمعة، و اعتمدت المبيت هناك للدّعاء و المسألة، و كانت ليلة ريح و مطر، فسألت ابن جعفر القيّم أن يغلق الأبواب و أن يجتهد في خلوة الموضع، لأخلو بما أريده من الدّعاء و المسألة، و آمن من دخول إنسان ممّا لم آمنه، و خفت من لقائي له، ففعل و قفّل الأبواب و انتصف اللّيل، و ورد من الرّيح و المطر ما قطع النّاس عن الموضع، و مكثت أدعو و أزور و أصلّي. فبينما أنا كذلك إذ سمعت وطأة عند مولانا موسى عليه السّلام، و إذا رجل يزور، فسلّم على آدم و أولي العزم عليهم السّلام، ثمّ الأئمّة واحداً واحداً إلى أن انتهى إلى صاحب الزّمان عليه السّلام فلم يذكره، فعجّبت من ذلك و قلت: لعلّه نسي، أو لم يعرف، أو هذا مذهب لهذا الرجل. فلمّا فرغ من زيارته صلّى ركعتين، و أقبل إلى عند مولانا أبي جعفر عليه السّلام، فزار مثل الزّيارة. و ذلك السّلام، و صلّى ركعتين، و أنا خائف منه، إذ لم أعرفه، و رأيته شابّاً تامّاً من الرّجال، عليه ثياب بيض، و عمامة محنّك بها بذؤابة ورديّ على كتفه مسبل، فقال لي: يا أَبَا الْحُسَينِ بْنِ أَبي الْبَغْلِ! أَيْنَ أَنْتَ عَنْ دعا ء الْفَرَجِ؟ فقلت: و ما هو يا سيّدي. فقال: تُصَلّي رَكْعَتَيْنِ، وَ تَقولُ: «يا مَنْ أَظْهَرَ الْجَميلَ، وَ سَتَرَ الْقَبيحَ، يا مَنْ لَمْ يُؤٰاخِذْ بِالْجَريرَةِ، وَ لَمْ يَهْتِكِ السِّتْرَ، يا عَظيمَ الْمَنِّ، يا كَريمَ الصَّفْحِ، يا حَسَنَ التَّجاوُزِ، يا واسِعَ الْمَغْفِرَةِ، يا باسِطَ الْيَدَيْنِ بِالرَّحْمَةِ، يا مُنْتَهىٰ كُلِّ نَجْوىٰ، يا غايَةَ كُلِّ شَكْوىٰ، يا عَوْنَ كُلِّ مُسْتَعينٍ، يا مُبْتَدِئاً بِالنِّعَمِ قَبْلَ اسْتِحْقاقِها، يا رَبّاهْ- عَشْرَ مَرّاتٍ- يا سَيِّداهْ- عَشْرَةَ مَرّاتٍ- يا مَوْلَياهْ- عَشْرَ مَرّاتٍ- يا غايَتاهْ- عَشْرَ مَرّاتٍ- يا مُنْتَهىٰ رَغْبَتاهْ- عَشْرَ مَرّاتٍ- أَسْأَلُكَ بِحَقِّ هٰذِهِ الْأَسْماءِ، وَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطّاهِرينَ عَلَيْهِمُ السَّلامُ إِلّا ما كَشَفْتَ كَرْبي، وَ نَفَّسْتَ هَمّي، وَ فَرَّجْتَ عَنّي، وَ أَصْلَحْتَ حالي» وَ تَدْعُو بَعْدَ ذٰلِكَ بِما شِئْتَ وَ تَسْأَلُ حاجَتَكَ. ثُمَّ تَضَعُ خَدَّكَ الْأَيْمَنَ عَلَى الْأَرْضِ وَ تَقُولُ مِائَةَ مَرَّةٍ في سُجُودِكَ: «يا مُحَمَّدُ يا عَلِيُّ، يا عَلِيُّ يا مُحَمَّدُ، إِكْفِياني فَإِنَّكُما كافِيايَ، وَ انْصُراني فَإِنَّكُما ناصِرايَ». وَ تَضَعُ خَدَّكَ الْأَيْسَرَ عَلَى الْأَرْضِ، وَ تَقُولُ مِائَةَ مَرَّةٍ: «أَدْرِكْني» وَ تُكَرِّرُها كَثيراً، وَ تَقُولُ: «الْغَوْثَ الْغَوْثَ» حَتّىٰ يَنْقَطِعَ نَفْسُكَ، وَ تَرْفَعُ رَأْسَكَ، فَإِنَّ اللَّهَ بِكَرَمِهِ يَقْضي حاجَتَكَ إِنْ شاءَ اللَّهُ تَعالىٰ». فلمّا شغلت بالصّلاة و الدّعاء خرج، فلمّا فرغت خرجت لابن جعفر لأسأله عن الرّجل و كيف دخل، فرأيت الأبواب على حالها مغلّقة مقفّلة، فعجبت من ذلك، و قلت: لعلّه باب هاهنا و لم أعلم، فأنبهت ابن جعفر القيّم، فخرج إليّ من بيت الزّيت، فسألته عن الرّجل و دخوله، فقال: الأبواب مقفّلة كما ترى ما فتحتها. فحدّثته بالحديث فقال: هذا مولانا صاحب الزّمان صلوات الله عليه، و قد شاهدته دفعات في مثل هذه اللّيلة عند خلوّها من النّاس. فتأسّفت على ما فاتني منه، و خرجت عند قرب الفجر، و قصدت الكرخ إلى الموضع الّذي كنت مستتراً فيه، فما أضحى النّهار إلّا و أصحاب ابن الصّالحان يلتمسون لقائي، و يسألون عنّي أصدقائي، و معهم أمان من الوزير، و رقعة بخطّه فيها كلّ جميل، فحضرت مع ثقة من أصدقائي عنده، فقام و التزمني و عاملني بما لم أعهده منه، و قال: إنتهت بك الحال إلى أن تشكوني إلى صاحب الزّمان صلوات الله عليه. فقلت: قد كان منّي دعا ء و مسألة. فقال: ويحك، رأيت البارحة مولاي صاحب الزّمان صلوات الله عليه في النّوم- يعني ليلة الجمعة- و هو يأمرني بكلّ جميل، و يجفو عليّ في ذلك جفوة خفتها. فقلت: لا إله إلّا الله، أشهد أنّهم الحقّ و منتهى الصّدق، رأيت البارحة مولانا عليه السّلام في اليقظة، و قال لي كذا و كذا، و شرحت ما رأيته في المشهد، فعجب من ذلك، و جرت منه أمور عظام حسان في هذا المعنى، و بلغت منه غاية ما لم أظنّه ببركة مولانا صاحب الزّمان صلوات الله عليه.
ترجمه:
محمّد بن جرير طبرى صغیر شیعی متوفای قرن۵ و معاصر شیخ طوسی و شیخ نجاشی در کتاب «دلائل الإمامة» گوید: ابو جعفر محمّد ابن هارون بن موسى تلّعكبرى براى ما نقل كرد كه ابو الحسين بن ابى البغل كاتب براى او نقل كرده بود كه گفت: كارى از ابو منصور بن صالحان به گردن گرفتم، ولى ميان من و او اتفاقى افتاد كه موجب مخفی شدنم گشت. او مرا خواست و تهديد نمود. ولى من همچنان پنهان میزيستم و بر خويشتن مىترسيدم تا آنكه يك شب جمعه به طرف مقابر قريش رفتم و قصد نمودم كه شب را (در حرم مطهّر كاظمين عليهما السّلام) بيتوته كنم. آن شب، شب باد و بارانى بود. لذا از ابو جعفر قيّم- كليددار- خواستم كه درها را بهبندد، و سعى كند محلّى را خلوت نمايد، تا من در خلوت به دعا و مسئلت از خداوند پرداخته و از داخل شدن آدمى كه از او ايمن نبودم و میترسيدم مرا به بيند؛ در امان باشم. ابو جعفر كليددار هم پذيرفت و درها را بست تا آنكه شب به نيمه رسيد و باد و باران راه آمدن مردم را به حرم مطهّر بست، و من با فراغت بال به دعا و زيارت و نماز مشغول گشتم. در همان موقع كه سرگرم كار خود بودم، صداى پائى از طرف قبر مطهّر حضرت موسى كاظم علیه السّلام شنيدم. وقتى نگاه كردم ديدم مردى زيارت میكند و بر حضرت آدم و پيغمبران اولو العزم درود میفرستد. سپس بر يك يك امامان درود فرستاد تا به صاحب الزّمان عليه السّلام رسيد ولى او را نام نبرد، من تعجّب نمودم و گفتم: شايد فراموش كرد، يا اينكه امام زمان را نمىشناسد، يا اينكه مذهب او چنين است كه امام دوازدهم را قبول ندارد. بعد از زيارت دو ركعت نماز گزارد، آنگاه آمد به جانب قبر امام محمّد تقى عليه السّلام و همانطور زيارت كرد و بر انبياء و ائمّه درود فرستاد و دو ركعت نماز خواند من از او وحشت كردم. زيرا او را نمىشناختم. ولى ديدم جوانى كه علائم مردى در وى كامل است لباس سفيدى پوشيده؛ و عمامهاى حنكدار بر سر و ردائى بر دوش دارد. در اين وقت آنجوان مرا مخاطب ساخت و فرمود: يا ابا الحسين بن ابى البغل! چرا دعا ى فرج نمیخوانى؟ گفتم: آقاى من دعا ى فرج كدام است؟ گفت: دو ركعت نماز میخوانى و سپس میگوئى: «يا مَنْ أَظْهَرَ الْجَميلَ، وَ سَتَرَ الْقَبيحَ، يا مَنْ لَمْ يُؤٰاخِذْ بِالْجَريرَةِ، وَ لَمْ يَهْتِكِ السِّتْرَ، يا عَظيمَ الْمَنِّ، يا كَريمَ الصَّفْحِ، يا حَسَنَ التَّجاوُزِ، يا واسِعَ الْمَغْفِرَةِ، يا باسِطَ الْيَدَيْنِ بِالرَّحْمَةِ، يا مُنْتَهىٰ كُلِّ نَجْوىٰ، يا غايَةَ كُلِّ شَكْوىٰ، يا عَوْنَ كُلِّ مُسْتَعينٍ، يا مُبْتَدِئاً بِالنِّعَمِ قَبْلَ اسْتِحْقاقِها. سپس ده مرتبه بگو: يا رَبّاهْ- و ده مرتبه بگو: يا سَيِّداهْ- و ده مرتبه بگو: يا مَوْلَياهْ- و ده مرتبه بگو: يا غايَتاهْ- و ده مرتبه بگو: يا مُنْتَهىٰ رَغْبَتاهْ- آنگاه بگو: أَسْأَلُكَ بِحَقِّ هٰذِهِ الْأَسْماءِ، وَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطّاهِرينَ عَلَيْهِمُ السَّلامُ إِلّا ما كَشَفْتَ كَرْبي، وَ نَفَّسْتَ هَمّي، وَ فَرَّجْتَ عَنّي، وَ أَصْلَحْتَ حالي» آنگاه هر حاجتى دارى از خدا بخواه. سپس گونه راست را روى زمين بگذار و صد مرتبه در سجودت بگو: «يا مُحَمَّدُ يا عَلِيُّ، يا عَلِيُّ يا مُحَمَّدُ، إِكْفِياني فَإِنَّكُما كافِيايَ، وَ انْصُراني فَإِنَّكُما ناصِرايَ». بعد از آن گونه چپ را بر زمين بگذار و صد مرتبه بگو: «أَدْرِكْني» و آنرا بسيار تكرار كن! سپس با يك نفس بگو: «الْغَوْثَ الْغَوْثَ … »، آنگاه سرت را بردار كه خداوند با كرم خود حاجت تو را روا خواهد نمود. موقعى كه من مشغول به نماز و دعا شدم، او از حرم بيرون رفت، چون فارغ گشتم رفتم كه از ابو جعفر كليددار سراغ آن مرد را بگيرم و سؤال كنم با اينكه در بسته بود چگونه او داخل شد؟ ديدم درها همچنان قفل است. تعجّب كردم و پيش خود گفتم شايد حرم در ديگر دارد كه من نمطشناسم. رفتم به طرف ابو جعفر كليددار؛ ديدم كه از اطاقى كه روغن چراغ در آن گذاردهاند بيرون مىآيد. من سراغ آن مرد را از او گرفتم كه چگونه داخل حرم شد؟ ابو جعفر گفت: چنان كه مىبينى درها همه بسته است و من هنوز درها را باز نكردهام. من جريان را براى او نقل كردم: ابو جعفر گفت: اين مرد مولى صاحب الزّمان صلوات اللَّه عليه بوده، مكرّر در مثل چنين شبى كه حرم خلوت است حضرتش را ديدهام. من بر آنچه از دست داده بودم تأسّف خوردم. آنگاه نزديك طلوع فجر از حرم بيرون آمدم و به جانب محلّه «كرخ» و جايى كه در آن پنهان بودم رفتم هنوز آفتاب سر نزده بود كه ديدم اصحاب ابن صالحان سراغ مرا میگيرند و محل مرا از دوستانم میپرسند. آنها از وزير براى من امان آورده بودند و نامهاى به خط وى نشان دادند كه نوشته بود: «همه چيز خوب است» من با يكى از دوستان موثّقم به نزد ابن صالحان رفتم. او به احترام من برخاست و مرا كنار خود نشانيد و طورى با من رفتار كرد كه نظير آنرا از او به ياد نداشتم، سپس گفت: كار را به جائى رساندى كه شكايت مرا به صاحب الزّمان عليه السّلام نمودى؟ گفتم: من دعا كردم و از وى سؤال نمودم. گفت: خوشا به حالت. ديشب يعنى شب جمعه در خواب ديدم كه مولى صاحب الزّمان مرا به انجام كارهاى نيك امر مىفرمايد و چندان بر من سخت گرفت كه هراسناك گشتم. گفتم: لا إله إلّا الله گواهى میدهم كه آنها بر حقّ و هر حقّى به آنها میپيوندد چه كه ديشب مولى صاحب الزمان را در بيدارى ديدم كه به من چنان و چنين میفرمود. سپس ماجراى حرم مطهّر را شرح دادم و او از اين مطلب تعجّب كرد. بعدها كارى بزرگ و نيكوى به خاطر اين معنى از وى به عمل آمد و من هم به بركت وجود مبارك امام زمان صلوات اللَّه عليه نزد او به جائى رسيدم كه گمانش را نمیكردم.
برخی از علمای شیعه که از او نقل کرده و به او اعتماد نمودهاند:
سیّد علیّ بن طاووس متوفای۶۶۴ در کتاب «فرج المهموم في تاريخ علماء النجوم: ص۲۴۶ دار الذخائر» و … ،
و صاحب «وسائل الشّیعة» در کتاب «إثبات الهداة»: ج ۳ ص ۷۰۲ ب ۳۳ ف ۱۱ ح ۱۴۵به اختصار از فرج المهموم
و بحار الأنوار: ج ۵۱ ص ۳۰۴ ب ۱۵- از فرج المهموم.
و مستدرك الوسائل: ج۶ ص۳۰۸ ب۱۹ ح۶۸۸۵ از فرج المهموم و از فلاح السّائل (البته در فلاح السّائل چاپ شده نمیباشد) از دلائل الإمامة.
[۱] – المزار الكبير، شیخ مفید محمّد بن محمّد بن النّعمان متوفای۴۱۳: ص۳۲۱ تتمّة في ذکر زیارة مولانا الحجّة صاحب الزّمان علیه السّلام بسرّ من رأیٰ: …ثمّ تصلّي صلاة الزّیارة إثنتي عشرة رکعة، و تدعو بعدها بالدْعاء المرويّ عنه علیه السّلام، و هو:.
و المزار الكبير،شیخ محمّد بن جعفر بن المشدي متوفای۶۱۰: ص۵۹۱ الزّیارة۵- و يستحبّ أن يدعو بهذا الدّعاء بعد صلاة الزّيارة، فهو مرويّ عنه عليه السّلام:.
و المزار، الشّهيد الأوّل محمّد بن مکّيّ متوفای۷۸۶: ص۲۱۰- تتمّة في زيارة سيّدنا و مولانا حجّة الله الخلف الصّالح أبي القاسم … المهديّ صاحب الزّمان صلوات الله عليه و على آبائه بسرّمنرأى … ثمّ تصلّي صلاة الزّيارة اثنتي عشرة ركعة كلّ ركعتين بتسليمة، و يستحبّ أن تدعو بهذا الدّ عا ء بعد صلاة الزّيارة فهو مرويّ عنه عليه السّلام:.
و علّامه مجلسی در بحار الأنوار: ج۹۹ ص۱۱۹ ب۷ از المزار الکبیر شیخ مفید و المزار شهید اوّل و المزار الکبیر إبن المشهدی.
[۱] – جمال الأسبوع بكمال العمل المشروع، سیّد عليّ بن طاووس متوفای۶۶۴: ص۲۸۰ صلاة الحجّة القائم علیه السّلام- ركعتين تقرأ في كلّ رکعة فاتحة الكتاب إلى «إِيّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيّاكَ نَسْتَعينُ» ثمّ تقول مائة مرّة: «إِيّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيّاكَ نَسْتَعينُ» ثمّ تتمّ قراءة الفاتحة و تقرأ بعدها الإخلاص مرّة واحدة و تدعو عقیبها فتقول:.
از او: وسائل الشّيعة: ج۸ ص۱۸۴ ب۵۳ ح۱۰۳۷۴- ۱٫
[۱] – (جنّة الأمان الواقية) المصباح، إبراهیم بن علي العاملی الکفعميّ متوفای۹۰۵: ص۱۷۶- دعا ء علّمه صاحب الأمر عجّل الله فرجه لرجل محبوس فخلص:.
[۱] – مصباح الزّائر: ص۳۶۸ زیارة ثالثة: … ثُمّ تمضي فتقف عند رجليه علیه السّلام و تقول:.
از او: بحار الأنوار: ج۱۰۲ ص۱۸ ح۱۱٫
[۱] – سوره (۵) المائدة آیه۳۶٫
[۱] – سوره (۱۷) الإسراء آیه ۵۸٫
[۱] – مجموعة المسائل و الرّسائل: ج۱ ص۱۳٫
[۱] – مسند، أحمد بن حنبل: ج۲۸ ص۴۷۸ الرّقم۱۷۲۴۰ و ۱۷۲۴۱و ۱۷۲۴۲ و السّنن، ابن ماجة: ج۲ ص۵۰۵ ب۲۲۸ح۱ و السّنن، التّرمذيّ: ج۵ ص۳۸۸ ب۱۱۹ الرّقم۱ و السّنن، النسّائيّ: ج۶ ص۱۶۸ الرّقم۱۰۴۹۴/ ۱ و ۱۰۴۹۵/ ۲ و ۱۰۴۹۶/ ۳ و دلائل النّبوّة، أحمد بن الحسین البیهقيّ: ج۶ ص ۱۶۶ إلی ۱۶۸ به ۶ طریق و سند، و مستدرك الصّحیحین، الحاکم النّیشابوريّ: ج۱ ص۳۱۳، أسد الغابة، إبن الأثیر: ج۳ ص۳۷۱ و بسیاری دیگر از عامّه به سندهای خودشان از عثمان بن حنیف.
و الخرائج و الجرائح: ج۱ ص۵۵ فصل من روايات العامّة …ح۸۸- و منها: أنّ عثمان بن حنيف قال: جاء رجل ضرير إلى رسول الله صلّی الله علیه و آله و شكا إليه ذهاب بصره فقال له رسول الله صلّی الله علیه و آله: إِئْتِ الْمِيضاةَ فَتَوَضَّأْ ثُمَّ صَلِّ رَكْعَتَيْنِ وَ قُلْ: اللّٰهُمَّ إِنّي أَسْأَلُكَ وَ أَتَوَجَّهُ إِلَيْكَ بِمُحَمَّدٍ نَبِيِّ الرَّحْمَةِ، يا مُحَمَّدُ! إِنّي أَتَوَجَّهُ بِكَ إِلىٰ رَبِّكَ لِيُجْلِيَ عَنْ بَصَري. اللّٰهُمَّ شَفِّعْهُ فِيَّ وَ شَفِّعْني في نَفْسي. قال ابن حنيف: فلم يطل بنا الحديث حتّى دخل الرّجل كأن لم يكن به ضرّ قطّ. از او: بحار الأنوار: ج۱۸ ص۱۳ ب۶ ح۳۲ و ج۹۱ ص۵ ب۲۸ ح۶٫
[۱] – التّوصّل إلی حقیقة التّوصّل: ص۱۵۸٫
[۱] – إمتاع الأسماع، المقريزيّ: ج ۱۴ ص ۶۱۶ – ۶۱۷- و قد روى يعقوب بن إسحاق بن أبي إسرائيل، عن إبن حمد قال: ناظر أبو جعفر أمير المؤمنين مالكاً في مسجد رسول الله صلّى الله عليه (و آله) و سلّم فقال له مالك: يا أمير المؤمنين! لا ترفع صوتك في هذا المسجد، فإنّ الله عزّوجلّ أدّب قوما! فقال: (لا تَرْفَعوا أَصْواتَكُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِيِّ وَ لا تَجْهَروا لَهُ بِالْقَوْلِ كَجَهْرِ بَعْضِكُمْ لِبَعْضٍ أَنْ تَحْبِطَ أَعْمالُكُمْ وَ أَنْتُمْ لا تَشْعُرونَ) و مدح قوماً فقال: (إِنَّ الَّذينَ يَغُضّونَ أَصْواتَهُمْ عِنْدَ رَسولِ اللهِ أُولٰئِكَ الَّذينَ امْتَحَنَ اللهُ قُلوبَهُمْ لِلتَّقْوىٰ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَ أَجْرٌ عَظيمٌ). و ذمّ قوماً فقال: (إِنَّ الَّذينَ يُنادونَكَ مِنْ وَراءِ الْحُجُراتِ أَكْثَرُهُمْ لا يَعْقِلونَ) وإنّ حرمته صلّى الله عليه (و آله) و سلّم ميّتاً كحرمته حيّاً، فاستكان له أبو جعفر و قال: يا أبا عبد الله! أستقبل القبلة و أدعو أم أستقبل رسول الله صلّى الله عليه (و آله) و سلّم؟ فقال: و لم تصرف وجهك عنه و هو وسيلتك ووسيلة أبيك آدم عليه السّلام إلى الله تعالى يوم القيامة؟ بل استقبله، و استشفع به، فيشفع لك عند الله تعالى. قال الله تبارك وتعالى: (وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَموا أَنْفُسَهُمْ جاءوُكَ فَاسْتَغْفَروا اللهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسولُ لَوَجَدوا اللهَ تَوّاباً رَحيماً).
و تاريخ مكة المشرفة والمسجد الحرام والمدينة الشريفة والقبر الشريف، محمد بن أحمد المكي الحنفي: ص ۳۴۲ و يرون أنّ أبا جعفر المنصور ناظر مالك بن أنس … و رواه الحافظ ابن بشكوال.
و الشّفا بتعريف حقوق المصطفى، القاضي عياض: ج ۲ ص ۴۰ – ۴۱- حدثنا القاضي أبو عبد الله محمد بن عبد الرحمان الأشعري وأبو القاسم أحمد بن بقى الحاكم وغير واحد فيما أجازونيه قالوا أخبرنا أبو العباس أحمد بن عمر بن دلهاث قال حدثنا أبو الحسن على بن فهر حدثنا أبو بكر محمد بن أحمد بن الفرج حدثنا أبو الحسن عبد الله بن المنتاب حدثنا يعقوب بن إسحاق بن أبي إسرائيل حدثنا ابن حميد قال ناظر أبو جعفر أمير المؤمنين مالكاً في مسجد رسول الله صلى الله عليه وسلم … .
و کتاب دفع الشّبه عن الرّسول صلّى الله عليه (و آله) و سلّم، الحصني الدمشقي: ص ۱۴۰ – ۱۴۲ و سبل الهدى و الرشاد، الصالحي الشامي: ج ۱۱ ص ۴۳۹ و ج۱۲ ص۳۹۵٫
[۱]– المزار الكبير، ابن المشهدي: ص۲۴۸ -۸- زيارة أمير المؤمنين علي بن ابي طالب صلوات الله عليه: … أَشْهَدُ أَنَّكُمُ الْأَئِمَّةُ الرّاشِدُونَ الْمَهْدِيُّونَ، النّاطِقُونَ الصّادِقُونَ، الْمُقَرَّبُونَ الْمُطَهَّرُونَ الْمَعْصُومُونَ، عَصَمَكُمُ اللَّهُ مِنَ الذُّنُوبِ، وَ بَرَّأَكُمْ مِنَ الْعُيُوبِ، وَ ائْتَمَنَكُمْ عَلَى الْغُيُوبِ، وَ آمَنَكُمْ مِنَ الْفِتَنِ، وَ اسْتَرْعاكُمُ الْأَنامَ، وَ فَوَّضَ إِلَيْكُمُ الْأُمُورَ، وَ جَعَلَ إِلَيْكُمُ التَّدْبيرَ، وَ عَرَّفَكُمُ الْأَسْبابَ وَ الْأَنْسابَ، وَ أَوْرَثَكُمُ الْكِتابَ، وَ أَعْطاكُمُ الْمَقاليدَ، وَ سَخَّرَ لَكُمْ ما خَلَقَ، … .
[۱] – شرح نهج البلاغة إبنأبيالحديد: ج۱۶ص۲۱۱ از کتاب السّقيفة و فدك: ص۹۸ قسمت٢ به چند سند خطبه فدکیّه را نقل کرده است که حضرت فاطمه علیها السّلام ضمن خطبه خود فرمودند: «…وَ احْمَدُوا اللَّهَ … وَ نَحْنُ وَسيلَتُهُ في خَلْقِهِ، وَ نَحْنُ خاصَّتُهُ، وَ مَحَلُّ قُدْسِهِ، وَ نَحْنُ حُجَّتُهُ في غَيْبِهِ، وَ نَحْنُ وَرَثَةُ أَنْبِيائِهِ، … ». و شرحنهجالبلاغة ابنميثم البحرانی: ج٥ ص١٠٥.
آیت الله شیخ حیدر تربتی کربلائی
دانلود مقاله
