سؤال۱۴- إلی أن تنقضي النّجوم. بفرمایید مقصود از ملعون بودن در این روایت چیست؟ و آیا این روایت شامل این زمان هم میشود؟
جواب- پیش از پاسخ به این سؤال ذکر مطالبی لازم است:
۱- روایتی که ذکر کردید در کتاب شریف الغيبة شیخ طوسی و الإحتجاج طبرسی رحمهما الله چنین آمده است: از شیخ کلینی مرفوعاً از زهرى که گفته: در طلب دیدن حضرت صاحبالأمر عليه السّلام خيلى مشقّت و سختى كشيدم، تا جايى كه در اين راه مال بسيار زيادى خرج كردم، تا اينكه به عَمرىّ [نايب خاص امام زمان عليه السّلام] رسيدم و به او خدمت كرده و ملازمش شدم. بعد از مدّتى از ايشان درباره امام زمان عليه السّلام سؤال كردم، او به من گفت: نمىتوان به محضر حضرت رسيد. بار دوم تواضع و التماس كردم كه عمرى گفت: فردا صبح بيا. فردا صبح رفتم، به استقبال آمد و همراه او جوانى با چهره ای از همه مردم زيباتر و از همه خوشبوتر بود، و هيئت و ظاهر تاجران را داشت و مانند تاجران چيزى در آستينش بود. وقتى كه او را ديدم به سمت عمرىّ رفتم، امّا او با اشاره به من فهماند كه به سمت جوان بروم، به طرف جوان برگشتم و هرچه خواستم پرسيديم، او هم جوابم را داد. بعد حركت كرد تا اينكه داخل خانهاى شود، و آن خانه از جمله خانههايى بود كه به آنها اعتنا نمىشد. عمرى به من گفت: بعد از اين ايشان را نخواهى ديد. هرچه كه مىخواهى از ايشان بپرس. رفتم كه از ايشان امورى را بپرسم اما حضرت اعتنا نكرد و داخل خانه شد، فقط اين را فرمودند:
«مَلْعُونٌ مَلْعُونٌ مَنْ أَخَّرَ الْعِشاءَ إِلىٰ أَنْ تَشْتَبِكَ النُّجُومُ، مَلْعُونٌ مَلْعُونٌ مَنْ أَخَّرَ الْغَداةَ إِلٰى أَنْ تَنْقَضِيَ (تَنْفَضَّ – الإحتجاج) النُّجُومُ».
ملعون است ملعون هركس نماز عشا را تأخير بياندازد تا زمانی که ستارگان آسمان مثل شبكه بههم بگذرند، ملعون است ملعون كسى كه نماز صبح را تأخير بياندازد تا اينكه ستارگان آسمان ناپديد شوند.
حضرت پس از گفتن اين كلمات وارد خانه شدند.
۲- این روایت توقیع نیست بلکه کلامی است از حضرت صاحب الأمر و در کتاب الغیبة شیخ طوسی و الإحتجاج طبرسی از شیخ کلینی علیهم الرّحمة روایت کردهاند، و او مرفوعاً از زهری که مجهول است، نتیجه اینکه این خبر از جهت سند ضعیف است.
۳- إشتباک النّجوم: نمايان شدن انبوه ستارگان است… .
۴- بحارالأنوار: جلد۸۰ صفحه۶۰ باب۸ بيان: إشتباك النجوم كثرتها، قال في النهاية (في غريب الحديث و الأثر: جلد۲ صفحه۴۴۱) في حديث مواقيت الصلاة: أي ظهرت جميعها و اختلط بعضها ببعض لكثرة ما ظهر منها.
۵- زمان مغرب، پس از محو سرخى پديد آمده در سمت مشرق و پيش از نمايان شدن انبوه ستارگان است. طبق برخى از روايات، اشتباک نجوم، پايان وقت فضيلت نماز مغرب است، و تأخير بدون عذر آن تا زمان ظاهر شدن انبوه ستارگان، مكروه و تأخير آن به قصد اين كه وقت فضيلت مغرب، هنگام اشتباک است، بدعت است و حرام.
۶- مراد از نماز عشاء چه نمازی است؟ احتمال داده شده است: مراد از العشاء در روایت نماز مغرب باشد، و بعضی از فقهاء بر آن قطع نموده اند.[۱]
برخی گفتهاند: ناچار از توجیه روایت باشیم تا با بقیّه روایاتی که به حدّ تواتر رسیدهاند و دلالت بر جواز تأخیر بلکه رجحان دارند منافاتی نگردد.[۲] و یا اینکه مراد از عشاء نمازی باشد که در شب واجب است، و اراده نماز مغرب باشد و نه عشاء آخر. زیرا که روایاتی دلالت دارند بر جواز عشاء بر ذهاب شفق، و اغلب آن روایات صراحت و یا ظهور دلالت دارند بر جواز تأخیر آن.[۳]
۷- مقصود این روایت تعریض بر بدعتگزاری به نام محمّد بن مقلاص مشهور به کنیه ابوالخطّاب، و اصحاب او باشد، و بقیّه نصوص کاشف از آن است و … .[۴]
۸- بعید نیست که مراد لعن در تأخیر انداختن برای کسی باشد که تأخیر را واجب دانسته و تشریع کند و به آن متدیّن باشد.[۵]
۹- و میرزای نائینی فرموده است: این روایت به ظاهرش دلالت دارد بر اینکه آخر وقت عشاء، زمان إشتباک نجوم میباشد که نزدیک به سقوط شفق است، و ظاهر آن استکه کسی به آن عمل نکرده است، و در روایت مضمره معاویة بن عمّار است که:
«وَقْتُ الْعِشاءِ الْآخِرَةِ إِلىٰ ثُلُثِ اللَّيْلِ»[۶]
و نزدیک به آن است روایت حلبی از امام جعفر صادق علیه السّلام:
«الْعَتَمَةُ إِلىٰ ثُلُثِ اللَّيْلِ أَوْ إِلىٰ نِصْفِ اللَّيْلِ»[۷]
و بعضی از فقهاء به مضمون آن فتوا دادهاند، و در تعدادی از روایات است که رسول الله صلّی الله علیه و آله فرمودند:
«لَوْ لا أَݥݥنّي أَݥݥخافُ أَݥݥنْ أَݥݥشُقَّ عَلىٰ أݩُݥݥݥݥمَّتي، لَأَخَّرْتُ الْعَتَمَةَ إِلىٰ ثُلُثِ اللَّيْلِ، وَ أَݥݥنْتَ في رُخْصَةٍ إِلىٰ نِصْفِ اللَّيْلِ، وَ هُوَ غَسَقُ اللَّيْلِ، فَإِذا مَضَى الْغَسَقُ نادىٰ مَلَكانِ: مَنْ رَقَدَ عَنْ صَلاةِ الْمَكْتُوبَةِ بَعْدَ نِصْفِ اللَّيْلِ فَلا رَقَدَتْ عَيْناهُ»[۸]
و در روایتی است که فرمود:
«وَ أَݥݥنْتَ في رُخْصَةٍ إِلىٰ نِصْفِ اللَّيْلِ»
و در روایت دیگری فرمود:
«لَوْ لا أَنْ أَݥݥشُقَّ عَلىٰ أُݥݥمَّتي لَأَخَّرْتُ الْعِشاءَ إِلىٰ نِصْفِ اللَّيْلِ»[۹]
و شیخ كلينی آن را روایت کرده است:
«إِلىٰ رُبُعِ اللَّيْلِ»[۱۰]
و
«إِلىٰ نِصْفِ اللَّيْلِ»[۱۱]
و با نظر به این اخبار با اختلافی که دارند دانسته میشود که آنها در صدد بیان وقت إجزائی نیستند بلکه در بیان وقت فضیلتاند، چنانکه فرمایش رسول الله صلّی الله علیه و آله که فرمود:
«لَوْ لا أَݥݥنّي أَݥݥخافُ أَݥݥنْ أَݥݥشُقَّ عَلىٰ أُݥݥمَّتي…» و «وَ أَݥݥنْتَ في رُخْصَةٍ إِلىٰ نِصْفِ اللَّيْلِ…»
مُشعر است به اینکه تأخیر آن تا ثلث لیل از جهت این استکه آن اوّل وقت نماز است، چنانکه ظاهر فرمایش حضرت فهمیده میشود، که فرمود:
«لَأَخَّرْتُ الْعَتَمَةَ إِلىٰ ثُلُثِ اللَّيْلِ».
بل لمكان أنّ آخر الوقت الفضيلي هو الثلث و أنّه أفضل من أوّله، كما يشعر إليه أنّ تقديمها على ذلك الوقت إنّما هو لمكان خوف المشقّة، و إلّا فالصبر إلى الثلث أفضل، و إن كان الوقت ممتدّ إلى النصف.
بلکه بدین جهت که پایان وقت فضیلت (نماز مغرب)، یک سوم گذشته از شب است، و این از اول وقت، بافضیلت تر است، چنانچه معلوم است که پیش انداختن آن (یعنی پیش انداختن اول وقت فضیلت، بر آخر وقت فضیلت) به جهت این است که مبادا (شیعیان) دچار سختی شوند و گرنه صبر کردن تا یک سوم گذشته از شب افضل است، هرچند که وقت آن تا نیمه شب ادامه دارد.[۱۲]
۱۰- دیگر احتمالات: شیخ حرّ عاملی قدّس سرّه پس از ذکر روایت از کتاب الإحتجاج فرموده: لعلّ المراد … مراد عشائین باشد، و لعن به اعتبار تأخیر مغرب به جهت اعتقاد نادرست ابو الخطّاب، و با اعتقاد به وجوب تأخیر آن. و فرموده: همچنین نماز صبح.[۱۳]
و علّامه مجلسی قدّس سرّه گوید: و شاید حمل شود بر اینکه با اعتقاد به عدم جایز بودن إیقاع آن قبل از (إشتباک نجوم) آن را تأخیر بیندازد چنانکه مذهب و اعتقاد ابوالخطّاب چنین بوده، و یا به جهت اینکه درک فضیلت آن کند چنانکه در سایر اخبار به آن قید زده شده، و یا به جهت إذاعه و شایع نمودن (راز وقت فضیلت نماز مغرب)، و یا ترک تقیّه نمودن، پس همانا مخالفین به تأخیر انداختن نماز مغرب را شدیداً انکار میکنند، و یا بر کسی که با سبک شمردن سنّت و عدول از آن بر تأخیر انداختن آن مداومت باشد ، و همچنین ممکن است که حمل بر تقیّه گردد.[۱۴]
۱۲- ابوالخطّاب و بدعت او و پیروانش: وی محمّد بن أبىزينب، مِقلاص أسدى، با كنيۀ ابوالخطّاب است. او از اصحاب امام صادق عليه السّلام بود و احاديثى چند به نقل از وى از آن حضرت روايت شده است. وی در زمان حيات امام صادق عليه السّلام از مسير حق منحرف شد و عقايد سخيف و باطلى، از جمله اباحىگرى در احكام شريعت و غلوّ دربارۀ امامان را با ادّعاى خدايى براى امام صادق عليهالسّلام، ابراز كرد؛ از اين رو، امام جعفر صادق عليهالسّلام وى را لعن نمود و از جمع پيروان خود طرد فرمود.
شیخ طوسی گوید: محمّد بن مقلاص الأسدي، ابو الخطّاب. ۴۳۲۱ (ق).[۱۵] و گوید: محمّد بن مقلاص الأسدي (ملعون غال). علّامه حلّی می نویسد: محمّد بن مقلاص بالقاف الأسديّ الكوفيّ الأجدع الزرّاد أبو الخطّاب لعنه الله غال ملعون و يكنّى مقلاص أبا زينب الزرّاد، قال أبو جعفر بن بابويه: اسم أبي الخطّاب زيد. قال ابن الغضائريّ: إنّه مولى بني أسد، لعنه الله، أمره شهير، و أرى ترك ما يقول أصحابنا، حدّثنا أبو الخطّاب في أيّام إستقامته.[۱۶]
خطّابیّه کیانند؟
آنان از فرقههاى منحرف و غالیان هستند. فقهای شیعه فرقۀ خطّابيّه را از غاليان برشمرده و احكام غلات را بر ايشان جارى كردهاند. سیّد علیخان مدنی رحمه الله مینویسد:
و الخَطّابِيَّةُ مشدّدةً: فرقةٌ تُنسَبُ إلى أبي الخَطّابِ محمّدِ بنِ مقلاصٍ الأسديِّ الأجدعِ. قالوا: الأئمّةُ أنبياءُ، و أبو الخَطّابِ نبيٌّ، و كانَ يَأمُرُهُم بشهادةِ الزورِ لموافقِيهِم، على مخالفِيهِم، و قالوا: الجنَّةُ نعيمُ الدّنيا، و النّارُ آلامُها.[۱۷]
و علّامه مجلسی رحمه الله در بیان خطّابیّه نوشته است:
بيان؛ خطّابيّة أي بدعة ابتدعها أبو الخطّاب و هو رجل غال ملعون على لسان الصادق علیه السّلام اسمه محمّد بن مقلاص و كان صاحب بدع و أهواء … .[۱۸]
و گوید:
بيان؛ … و أبو الخطّاب هو محمّد بن مقلاص الأسديّ الكوفيّ، و كان في أوّل الحال ظاهراً من أجلّاء أصحاب الصادق علیه السّلام ثمّ ارتدّ و ابتدع مذاهب باطلة و لعنه الصّادق علیه السّلام و تبرّأ منه و روى الكشّيّ روايات كثيرة تدلّ على كفره و لعنه و اختلف الأصحاب فيما رواه في حال استقامته، و الأكثر على جواز العمل بها، و كأنّه متفرّع على المسألة السابقة، فمن ادّعى جواز تحقّق الإيمان و زواله، يجوز العمل بروايته، لأنّه حينئذ كان مؤمناً، و من زعم أنّه كاشف من عدم كونه مؤمناً لا يجوز العمل بها.[۱۹]
و قاضی نعمان مصری متوفّای ۳۶۳ در کتاب دعائم الإسلام از برخی از بدعتهای او و اصحابش چنین میگوید:
… ثمّ كان (بعد المغیرة بن سعید) أبو الخطّاب في عصر جعفر بن محمّد صلوات الله علیهما من أجل دعاته، فأصابه ما أصاب المغيرة فكفر، و ادّعى أيضاً النبوّة، و زعم أنّ جعفر بن محمّد صلوات الله علیه إلٰه، تعالى الله عن قوله، و استحلّ المحارم كلّها، و رخّص فيها، و كان أصحابه كلّما ثقل عليهم أداء فريضة أتوه و قالوا: يا أبا الخطّاب خفّف علينا، فيأمرهم بتركها، حتّى تركوا جميع الفرائض، و استحلّوا جميع المحارم، و ارتكبوا المحظورات، و أباح لهم أن يشهد بعضهم لبعض بالزور، و قال: من عرف الإمام فقد حلّ له كلّ شيء كان حرّم عليه، فبلغ أمره جعفر بن محمّد علیهما السّلام فلم يقدر عليه بأكثر من أن لعنه و تبرّأ منه، و جمع أصحابه فعرّفهم ذلك، و كتب إلى البلدان بالبراءة منه و باللعنة عليه، و كان ذلك أكثر ما أمكنه فيه. و عظم ذلك على أبي عبد الله جعفر بن محمّد، و استفظعه و استهاله. قال المفضّل بن عمرو: دخلت يوماً على أبي عبد اللَّه جعفر بن محمّد صلّی الله علیهما فرأيته مقارباً منقبضاً مستعبراً، فقلت له: ما لك جعلت فداك؟ فقال:
«سُبْحانَ اللهِ وَ تَعالَى اللهُ عَمّا يَقُولُ الظّالِمُونَ عُلُوّاً كَبيراً، أَيْ مُفَضَّلُ! زَعَمَ هٰذَا الْكَذّابُ الْكافِرُ أَنّي أَنَا اللهُ! فَسُبْحانَ اللهِ وَ لا إِلٰهَ إِلّا هُوَ رَٮݪݪݓّي وَ رَبُّ آبائي، هُوَ الَّذي خَلَقَنا وَ أَعْطانا وَ خَوَّلَنا، فَنَحْنُ أَعْلامُ الْهُدىٰ، وَ الْحُجَّةُ الْعُظْمىٰ، أݩُݥݥخْرُجْ إِلىٰ هٰؤُلاءِ – يعني أصحاب أبي الخطّاب – فَقُلْ لَهُمْ: إِنّا مَخْلُوقُونَ، وَ عِبادٌ مَرْبُوبُونَ، وَ لٰكِنْ لَنا مِنْ رَبِّنا مَنْزِلَةٌ لَمْ يَنْزِلْها أَحَدٌ غَيْرُنا، وَ لا تَصْلُحُ إِلّا لَنا، وَ نَحْنُ نُورٌ مِنْ نُورِ اللهِ، وَ شيعَتُنا مِنّا، وَ سائِرُ مَنْ خالَفَنا مِنَ الْخَلْقِ فَهُوَ فِي النّارِ، نَحْنُ جيرانُ اللهِ غَداً في دارِهِ، فَمَنْ قَبِلَ مِنّا وَ أَطاعَنا فَهُوَ فِي الْجَنَّةِ، وَ مَنْ أَطاعَ الْكافِرَ الْكَذّابَ فَهُوَ فِي النّارِ».[۲۰]
عيسى شلقان گويد: (روزى) نشسته بودم و حضرت موسى بن جعفر عليهما السّلام (كه در آن زمان كودكى بود بر من) گذر كرد و برهاى با او بود، گويد: من عرض كردم: اى پسر! مىبينى پدر شما چه میكند؟ ما را به چيزى فرمان میدهد سپس از همان چيز نهى میكند، به ما دستور داده كه ابو الخطّاب را دوست بداريم سپس دستور داد كه او را لعن كنيم، و از او بيزارى بجوئيم؟ پس آن حضرت عليه السّلام در حالى كه پسر بچهاى بود فرمود:
«إِنَّ اللهَ خَلَقَ خَلْقاً لِلْإيمانِ لا زَوالَ لَهُ، وَ خَلَقَ خَلْقاً لِلْكُفْرِ لا زَوالَ لَهُ، وَ خَلَقَ خَلْقاً بَيْنَ ذٰلِكَ أَعارَهُ الْإيمانَ، يُسَمَّوْنَ الْمُعارينَ، إِذا شاءَ سَلَبَهُمْ، وَ كانَ أَبُو الْخَطّابِ مِمَّنْ أُݥݥݥݥعيرَ الْإيمانَ».
همانا خداوند خلقى را براى ايمان آفريد كه (آن ايمان) زوالی ندارد، و خلقى را آفريد براى كفر كه زوالی ندارد، و در اين ميان هم خلقى آفريد و ايمان را به عاريت به آنها داد و اينها را مُعارين نامند، كه هر گاه (خداوند) بخواهد ايمان را از ايشان بگيرد، و ابو الخطّاب از كسانى است كه ايمان را به عاريت به او داده بود.
گويد: پس از آن من خدمت حضرت امام صادق عليه السّلام شرفياب شدم و آنچه (به فرزندش) ابو الحسن گفته بودم و پاسخى كه به من داده بود همه را به عرض امام صادق عليه السّلام رساندم، حضرت فرمود:
«إِنَّهُ نَبْعَةُ نُبُوَّةٍ».
همانا او جوشش نبوّت است.[۲۱]
و علّامه مجلسی پس از ذکر این روایت شریف چنین بیان می کند: … و أبو الخطّاب هو محمّد بن مقلاص الأسديّ الكوفيّ، و كان في أوّل الحال ظاهراً من أجلّاء أصحاب الصّادق علیه السّلام، ثمّ ارتدّ و ابتدع مذاهب باطلة، و لعنه الصادق علیه السّلام و تبرّأ منه، و روى الكشّيّ روايات كثيرة تدلّ على كفره و لعنه، و اختلف الأصحاب فيما رواه في حال استقامته، و الأكثر على جواز العمل بها، و كأنّه متفرّع على المسألة السابقة، فمن ادّعى جواز تحقّق الإيمان و زواله، يجوز العمل بروايته، لأنّه حينئذ كان مؤمناً، و من زعم أنّه كاشف من عدم كونه مؤمناً لا يجوز العمل بها… .[۲۲]
۱۳- ابو الخطّاب و پیروانش افشاء سرّ نمودند و بدعتی را بنیان گذاردند:
در حدیث قوی که جارود از امام جعفر صادق علیه السّلام روایت کرده است راز فرمایش امام زمان عجّل الله فرجه الشریف آشکار میگردد، جارود گوید: امام صادق علیه السّلام به من فرمودند:
«يا جارُودُ! يُنْصَحُونَ فَلا يَقْبَلُونَ، وَ إِذا سَمِعُوا بِشَيْءٍ نادَوْا بِهِ، أَوْ حُدِّثُوا بِشَيْءٍ أَذاعُوهُ، قُلْتُ لَهُمْ: مَسُّوا بِالْمَغْرِبِ قَليلاً، فَتَرَكُوها حَتّىَ اشْتَبَكَتِ النُّجُومُ، فَأَنَا الْآنَ أݩُݥݥݥصَلّيها إِذا سَقَطَ الْقُرْصُ».
ای جارود! نصیحت میشوند و نمیپذیرند، و هرگاه چیزی (از ما) بشنوند ندای عام داده (همه را خبر دهند)، و یا اگر به چیزی از اسرار حدیث آگاه شوند شایع میکنند (حفظ سرّ از بیگانگان نمیکنند)؛ به آنان گفتم: کمی از شب رفته نماز مغرب را به جا آورید، آنان ترک کردند (چنان به تأخیر انداختند) تا اینکه ستارهها چون شبکه درهم شدند، پس (نتیجه این شد که من ناچارم از روی تقیّه) نماز مغرب را هنگام سقوط (غروب) قرص خورشید بهجا میآورم.[۲۳]
۱۴- اشاره ای به جایگاه حفظ اسرار و عدم إذاعه: آیات و احادیث در این باره بسیار است و در اینجا به دو حدیث شریف اکتفا می کنیم: ابان بن تغلب فقیه شیعه گوید: امام جعفر صادق علیه السّلام چنین فرمود:
«نَفَسُ الْمَهْمُومِ لِظُلْمِنا تَسْبيحٌ، وَ هَمُّهُ لَنا عِبادَةٌ، وَ كِتْمانُ سِرِّنا جِهادٌ في سَبيلِاللهِ».
نفس زدن شخص اندوهگين به خاطر ستمى كه بر ما رفته تسبيح است، و اندوه او به خاطر ما عبادت است، و پرده پوشى اسرار ما جهاد در راه خداست.[۲۴]
سپس امام صادق علیه السّلام فرمود:
«يَجِبُ أَنْ يُكْتَبَ هٰذَا الْحَديثُ بِالذَّهَبِ».
واجب است این حدیث با طلا نوشته شود.
و معلّی بن خنیس گوید امام جعفر صادق علیه السّلام فرمود:
«يا مُعَلّىٰ! أݩݩݩُكݠْتُمْ أَمْرَنا وَ لا تُذِعْهُ، فَإِنَّهُ مَنْ كَتَمَ أَمْرَنا وَ لَمْ يُذِعْهُ أَعَزَّهُ اللهُ (بِهِ)[۲۵] فِي الدُّنْيا، وَ جَعَلَهُ نُوراً بَيْنَ عَيْنَيْهِ فِي الْآخِرَةِ يَقُودُهُ إِلَى الْجَنَّةِ. يا مُعَلّىٰ! مَنْ أَذاعَ (حَديثَنا وَ)[۲۶] أَمْرَنا وَ لَمْ يَكْتُمْهُ أَذَلَّهُ اللهُ بِهِ فِي الدُّنْيا، وَ نَزَعَ النُّورَ مِنْ بَيْنِ عَيْنَيْهِ فِي الْآخِرَةِ، وَ جَعَلَهُ ظُلْمَةً تَقُودُهُ إِلَى النّارِ. يا مُعَلّىٰ! إِنَّ التَّقِيَّةَ ديني وَ دينُ آبائي، وَ لا دينَ لِمَنْ لا تَقِيَّةَ لَهُ. يا مُعَلّىٰ! إِنَّ اللهَ يُحِبُّ أَنْ يُعْبَدَ فِي السِّرِّ كَما يُحِبُّ أَنْ يُعْبَدَ فِي الْعَلانِيَةِ. يا مُعَلّىٰ! إِنَّ الْمُذيعَ لِأَمْرِنا كَالْجاحِدِ بِهِ».[۲۷]
اى معلّى! امر ما را نهان دار و فاش مساز، زيرا كسى كه امر ما را نهان دارد و فاش نسازد، خداوند او را به جهت آن در دنيا عزيز كند، و آن را در آخرت نوری ميان دو چشمش قرار دهد كه به سوى بهشتش رهبری کند. اى معلّى! هر كه امر ما را فاش سازد و پوشيده ندارد، خداوند به سبب آن در دنيا ذليلش كند، و در آخرت نور را از ميان چشمانش بگيرد، و آن را تاريكى قرار دهد كه به سوى دوزخش رهبری کند. اى معلّى! همانا تقيّه دين من و دين پدران من است، و كسى كه تقيّه ندارد، دين ندارد. اى معلّى! همانا خداوند دوست دارد در پنهانى عبادت شود چنان كه دوست دارد در آشكار عبادت شود. اى معلّى! فاش سازنده امر ما مانند انكاركننده آن است.
نتیجه
از مطالبی که ذکر شد معلوم میشود:
۱- حضرات اهلبیت نبوّت علیهم السّلام درصدد بیان این حکم برای شیعیان بودهاند که آغاز وقت اقامه نماز مغرب، ذهاب حمره مشرقیّه میباشد که کمی از شب گذشته است؛
۲- لکن ابوالخطّاب و پیروانش نزد عموم که در میان آنان مخالفان نیز بودهاند و آگاه میشدهاند، اسرار را کتمان نکردند، و مراعات شرایط تقیّه ننمودند که سبب شهرت شیعه به این حکم گردیده است.
۳- ابوالخطّاب نه تنها افشاء سرّ نمود، بلکه بر آن بدعتی نهاد، و آن تأخیر نماز مغرب تا إشتباک نجوم و تأخیر نماز صبح تا غیاب ستارگان بود،
۴- و اهل بیت علیهم السّلام لعنت کرده اند کسی را که از این بدعت با اعتقاد به آن پیروی نماید،[۲۸]
۵- اهلبیت رسالت صلّی الله علیهم از پیروان بدعت خطّابیّه اعلان و اظهار بیزاری می کنند.[۲۹]
۶- لذا از حضرت صاحب عجّل الله فرجه الشّریف این حدیث شریف آمده است که تأیید فرمایش امام صادق علیه السّلام است، و امام صادق به علّت افشای سرّ توسط ابو الخطّاب و پیروانش و مراعات ننمودن تقیّه و ایجاد بدعت تأخیر تا إشتباک نجوم، پس از غیاب قرص، نماز مغرب را اقامه میفرمودهاند چنانکه خودشان بیان فرمودهاند، لذا در مواضع تقیّه موظّف به انجام نماز مغرب با ذهاب قرص خورشید هستیم و خلاف آن خلاف تقیّه و حرام است. و از روایت امام زمان روحی فداه اهمّیّت مراعات تقیّه نیز استفاده می شود.
۷- و اعتقاد به اینکه آغاز وقت نماز مغرب از زمان إشتباک نجوم است نیز بدعت است، همینطور اعتقاد به اینکه آغاز وقت نماز صبح، از زمان غیاب نجوم باشد نیز بدعت است؛
۸- و روایاتی که وقت نماز مغرب را از سقوط قرص ذکر می کنند حمل بر تقیّه میشود، زیرا مخالف احادیث بسیار و اتّفاق شیعه هستند،
۹- و این عمل مخالف عمل رسولالله صلّی الله علیه و آله است، و حضرت همیشه تا إشتباک نجوم تأخیر نمیانداختهاند.[۳۰]
۱۰- البته شخص معذور و کسی که قصد پیروی از بدعت را ندارد مورد لعن قرار نمیگیرد.
۱۱- و فرمایش حضرت ولیّ عصر عجّل الله فرجه الشّریف ناظر بر مراعات تقیّه و حفظ اسرار دین قویم از مخالفان و نااهلان است،
۱۲- و مراعات تقیّه از دین است و ترک آن حرام است. و الله العالم.[۳۱]
[۱] – كشف اللثام: ج۳ ص۷۵و يجوز أن يراد المغرب. و مفتاح الكرامة: ج۵ ص۱۳۸يمكن حمله على إرادة المغرب. و بحار الأنوار: ج۸۰ ص۶۰ ب۸ پس از نقل روایت الإحتجاج گوید: بيان لعلّ المراد بالعشاء هنا المغرب. و جواهر الكلام في شرح شرائع الإسلام: ج۷ ص: ۳۰۶يراد منه المغرب قطعاً، … .
[۲] – مصباح الفقيه: ج۹ ص: ۱۲۳لكن لا بدّ من ردّ علم هذه الرواية إلى أهله، أو توجيهها بما لا ينافي غيرها من الروايات البالغة حدّ التواتر، الدالّة على جواز التأخير بل رجحانه.
[۳] – مصباح الفقيه: ج۹ ص: ۱۲۳و لا يبعد…، أو يكون المراد بالعشاء الصلاة المفروضة في الليل، فاريد بها صلاة المغرب، لا العشاء الآخرة، و كيف كان فهذه الأخبار بأسرها ناطقة بجواز تقديم العشاء على ذهاب الشفق، و أغلبها تدلّ بالصراحة أو الظهور على جوازه إختياراً.
[۴] – جواهر الكلام: ج۷ ص: ۳۰۶يراد منه المغرب قطعاً تعريضاً بأبي الخطّاب و أصحابه كما يكشف عنه باقي النصوص، بل في بعضها هذا اللفظ بعينه مع تبديل العشاء بالمغرب، أو غير ذلك.
[۵] – مصباح الفقيه: ج۹ ص: ۱۲۳و لا يبعد أن يكون المراد بها اللعن على من أوجب التأخير و تديّن بذلك.
[۶] – من لا يحضره الفقيه: ج۱ ص۲۱۹ ح۶۵۸ و في رواية معاوية بن عمّار: «وَقْتُ الْعِشاءِ الْآخِرَةِ إِلىٰٰ ثُلُثِ اللَّيْلِ».
[۷] – تهذيب الأحكام: ج۲ ص۲۶۲ ب۱۳ ح۸۰ و الإستبصار: ج۱ ص۲۷۳ ب۱۴۹ ح۴۹ الحسن بن محمّد بن سماعة، عن الحسين بن هاشم، عن ابن مسكان، عن الحلبيّ، عن أبيعبد الله علیه السّلام قال: «الْعَتَمَةُ إِلىٰ ثُلُثِ اللَّيْلِ أَوْ إِلىٰ نِصْفِ اللَّيْلِ، وَ ذلِكَ التَّضْييعُ».
[۸] – تهذيب الأحكام: ج۲ ص۲۶۲ ب۱۳ ح۱۰۴۱/۷۸ و الإستبصار: ج۱ ص۲۷۳ ب۱۴۹ ح۹۸۶/۴۷- الحسن بن محمّد بن سماعة، عن محمّد بن زياد، عن هارون بن خارجة، عن أبي بصير، عن أبي جعفر علیه السّلام قال: قال رسول الله صلّی الله علیه و آله: «لَوْ لا أَنّي أَخافُ أَنْ أَشُقَّ عَلىٰ أُمَّتي، لَأَخَّرْتُ الْعَتَمَةَ إِلىٰ ثُلُثِ اللَّيْلِ، وَ أَنْتَ في رُخْصَةٍ إِلىٰ نِصْفِ اللَّيْلِ، وَ هُوَ غَسَقُ اللَّيْلِ، فَإِذا مَضَى الْغَسَقُ نادىٰ مَلَكانِ: مَنْ رَقَدَ عَنْ صَلاةِ الْمَكْتُوبَةِ بَعْدَ نِصْفِ اللَّيْلِ فَلا رَقَدَتْ عَيْناهُ».
[۹] – علل الشرائع: ج۲ ص۳۴۰ ب۴۰ ح۱ أبي رحمه الله قال: حدّثنا سعد بن عبد الله، عن أحمد بن محمّد بن عيسى، عن الحسن بن سعيد، عن أحمد بن عبد الله القرويّ، عن أبان بن عثمان، عن أبي بصير، عن أبي جعفر علیه السّلام، قال قال رسول الله صلّی الله علیه و آله: «لَوْ لا أَنْ أَشُقَّ عَلىٰ أُمَّتي لَأَخَّرْتُ الْعِشاءَ إِلىٰ نِصْفِ اللَّيْلِ».
[۱۰] – الكافي: ج۳ ص۲۸۱ ح۱۴۰محمّد بن يحيى، عن سلمة بن الخطّاب، عن محمّد بن الوليد، عن أبان بن عثمان، عن عمر بن يزيد، عن أبي عبد الله علیه السّلام قال: قال: «وَقْتُ الْمَغْرِبِ فِي السَّفَرِ إِلىٰ رُبُعِ اللَّيْلِ». و تهذيب الأحكام: ج۳ ص۲۳۴ ب۲۳ ح۶۱۰/۱۱۹ أحمد بن محمّد، عن الحسين بن سعيد، عن فضالة، عن أبان بن عثمان… .
[۱۱] – الكافي: ج۳ ص۲۸۱ ذیل ح۱۳ و روي أیضاً: إِلىٰ نِصْفِ اللَّيْلِ.
[۱۲] – كتاب الصلاة، المیرزا حسین النائيني: ج۱ ص۷۶ و أمّا العشاء ففي رواية عن صاحب الأمر عجّل اللّٰه فرجه أنّه قال: «ملعون ملعون من أخّر العشاء إلى أن تشتبك النجوم … ». و هذه الرواية بظاهرها تدلّ على أنّ آخر وقت العشاء هو اشتباك النجوم الذي هو قريب من سقوط الشفق، و لكنّ الظاهر أنّه لم يعمل بها أحد، و في مضمر معاوية بن عمّار: أنّ «وَقْت الْعِشاءِ الْآخِرَةِ إِلىٰ ثُلُثِ اللَّيْلِ». و يقرب منها رواية الحلبيّ عن الصّادق علیه السّلام «الْعَتَمَةُ إِلىٰ ثُلُثِ اللَّيْلِ أَوْ إِلىٰ نِصْفِ اللَّيْلِ، و أفتى بمضمونها بعض، و قد ورد في عدّة من الروايات أنّ رسول اللّٰه صلّى اللّٰه عليه و آله قال: «لَوْ لا أَنّي أَخافُ أَنْ أَشُقَّ عَلىٰ أُمَّتي، لَأَخَّرْتُ الْعَتَمَةَ إِلىٰ ثُلُثِ اللَّيْلِ، وَ أَنْتَ في رُخْصَةٍ إِلىٰ نِصْفِ اللَّيْلِ، وَ هُوَ غَسَقُ اللَّيْلِ، فَإِذا مَضَى الْغَسَقُ نادىٰ مَلَكانِ: مَنْ رَقَدَ عَنْ صَلاةِ الْمَكْتُوبَةِ بَعْدَ نِصْفِ اللَّيْلِ فَلا رَقَدَتْ عَيْناهُ». و في بعض منها أنّه قال صلّى اللّٰه عليه و آله: «وَ أَنْتَ في رُخْصَةٍ إِلىٰ نِصْفِ اللَّيْلِ». و في رواية أنّه قال صلّى اللّٰه عليه و آله: «لَوْ لا أَنْ أَشُقَّ عَلىٰ أُمَّتي لَأَخَّرْتُ الْعِشاءَ إِلىٰ نِصْفِ اللَّيْلِ» و روى الكلينيّ: «إِلىٰ رُبُعِ اللَّيْلِ» و «إِلىٰ نِصْفِ اللَّيْلِ» أيضا. فهذه جملة الأخبار الواردة في المقام، و أنت إذا نظرت في هذه الأخبار على اختلافها تعرف أنّها ليست بصدد بيان الوقت الإجزائي، بل إنّما هي لبيان وقت الفضل، كما يدلّ عليه قوله صلّى اللّٰه عليه و آله في ذيل قوله: «لَوْ لا أَنّي أَخافُ أَنْ أَشُقَّ عَلىٰ أُمَّتي» و «وَ أَنْتَ في رُخْصَةٍ إِلىٰ نِصْفِ اللَّيْلِ» فإنّه يشعر بأنّ التأخير إلى الثلث ليس من جهة أنّه أول الوقت، كما يوهمه ظاهر قوله صلّى اللّٰه عليه و آله «لَأَخَّرْتُ الْعِشاءَ إِلىٰٰ ثُلُثِ اللَّيْلِ» بل لمكان أنّ آخر الوقت الفضيلي هو الثلث و أنّه أفضل من أوّله، كما يشعر إليه أنّ تقديمها على ذلك الوقت إنّما هو لمكان خوف المشقّة، و إلّا فالصبر إلى الثلث أفضل، و إن كان الوقت ممتدّ إلى النصف.
[۱۳] – وسائل الشيعة: ج۴ ص۲۰۱ ب۲۱ أقول: لعلّ المراد من أخّر العشاءين، و يكون اللعن باعتبار تأخير المغرب لما تقدّم، أو يكون مخصوصاً بمن يؤخّر العشاء بعد الفراغ من المغرب معتقداً وجوب التأخير لما مرّ، و كذا الغداة و الله أعلم.
[۱۴] – بحار الأنوار: ج۸۰ ص۶۰ ب۸ بيان: …و لعلّه محمول على ما إذا أخّر معتقداً عدم جواز إيقاعها قبل ذلك، كما كان مذهب أبي الخطّاب، أو طلباً لفضلها كما قيّد به في سائر الأخبار، أو إذاعة و تركاً للتّقيّة، فإنّ العامّة ينكرون التأخير أشدّ الإنكار، أو على من داوم على ذلك تهاوناً بالسّنّة و عدولاً عنها، و يمكن حملها على التّقيّة أيضاً.
[۱۵] – رجال الشیخ الطوسي: ص۵۶۵ و ص۵۸۹٫
[۱۶] – رجال العلّامه الحلّي: ص۲۵۰ رقم۷٫
[۱۷] – الطراز الأوّل: ج۱ ص۴۵۰٫
[۱۸] – بحار الأنوار: ج۸۰ ص۶۵ب۸٫
[۱۹] – بحار الأنوار: ج۶۶ ص۲۲۰٫
[۲۰] – دعائم الإسلام: ج۱ ص۵۰٫
[۲۱] – الكافي: ج۲ ص۴۱۸ ح۳عليّ بن إبراهيم، عن أبيه، عن ابن أبي عمير، عن حفص بن البختريّ و غيره، عن عيسى شلقان قال: كنت قاعداً فمرّ أبو الحسن موسى علیه السّلام و معه بهمة، قال: قلت: يا غلام! ما ترى ما يصنع أبوك، يأمرنا بالشيء ثمّ ينهانا عنه، أمرنا أن نتولّى أبا الخطّاب ثمّ أمرنا أن نلعنه و نتبرّأ منه؟! فقال أبو الحسن علیه السّلام و هو غلام: «إِنَّ اللَّهَ خَلَقَ خَلْقاً لِلْإِيمانِ لا زَوالَ لَهُ، وَ خَلَقَ خَلْقاً لِلْكُفْرِ لا زَوالَ لَهُ، وَ خَلَقَ خَلْقاً بَيْنَ ذٰلِكَ أَعارَهُ الْإِيمانَ يُسَمَّوْنَ الْمُعارينَ إِذا شاءَ سَلَبَهُمْ، وَ كانَ أَبُو الْخَطّابِ مِمَّنْ أُعيرَ الْإِيمانَ». قال: فدخلت على أبي عبد الله علیه السّلام فأخبرته ما قلت لأبي الحسن علیه السّلام و ما قال لي، فقال أبو عبد الله علیه السّلام: «إِنَّهُ نَبْعَةُ نُبُوَّةٍ».
[۲۲] – بحار الأنوار: ج۶۶ ص۲۱۹ ب ح۳٫
[۲۳] – تهذيب الأحكام: ج۲ ص۲۵۹ ب۱۳ ح۱۰۳۲/۶۹ .
[۲۴] – الأمالي، الشیخ المفيد: ص۳۳۸ مجلس۴۰ ح۳ …عن أبان بن تغلب، عن أبي عبد الله جعفر بن محمّد علیه السّلام قال:. و الأمالي، الشیخ الطوسي: ص۱۱۵ مجلس۴ ح۱۷۸- ۳۲ و بشارة المصطفى لشيعة المرتضى: ج۲ ص۱۰۵ و الدّرّ النظيم: ص۶۴۲٫ و الكافي: ج۲ ص۲۲۶ ح۱۶… عن عيسى بن أبي منصور قال سمعت أبا عبد الله علیه السّلام يقول: «نَفَسُ الْمَهْمُومِ لَنا الْمُغْتَمِّ لِظُلْمِنا تَسْبيحٌ، وَ هَمُّهُ لِأَمْرِنا عِبادَةٌ، وَ كِتْمانُهُ لِسِرِّنا جِهادٌ في سَبيلِ اللَّهِ».
[۲۵] – الکافي.
[۲۶] – المحاسن.
.[۲۷] – الكافي: ج۲ ص۲۲۳ ح۸ و المحاسن: ج۱ ص۲۵۵ ب۳۱ ح۲۸۶ .
[۲۸] – من لا يحضره الفقيه: ج۱ ص۲۲۰ ح۶۶۱ باب مواقيت الصلاة …و قال الصّادق علیه السّلام: «مَلْعُونٌ مَلْعُونٌ مَنْ أَخَّرَ الْمَغْرِبَ طَلَباً لِفَضْلِها». و قيل له: إنّ أهل العراق يؤخّرون المغرب حتّى تشتبك النّجوم؟ فقال: «هٰذا مِنْ عَمَلِ عَدُوِّ اللَّهِ أَبِي الْخَطّابِ». و علل الشرائع: ج۲ ص۳۵۰ ب۶۰ ح۶… عن محمّد بن أبي حمزة، عمّن ذكرهّ عن أبي عبدالله علیه السّلام قال: «مَلْعُونٌ مَنْ أَخَّرَ الْمَغْرِبَ طَلَباً لِفَضْلِها». و تهذيب الأحكام: ج۲ ص۳۳ ب۴ ح۵۱ … عن محمّد بن أبي حمزة، عمّن ذكره، عن أبي عبد اللَّه علیه السّلام قال: قال: «مَلْعُونٌ مَنْ أَخَّرَ الْمَغْرِبَ طَلَبَ فَضْلِها».
[۲۹] – تهذيب الأحكام: ج۲ ص۲۵۳ ب۱۳ ح۱۰۰۴- ۴۱ و الإستبصار: ج۱ ص۲۵۸ ب۱۴۷ ح۹۲۵/۵۲… عن ذريح، عن أبي عبد الله علیه السّلام قال: … و قال: قلت له: إنّ أناساً من أصحاب أبي الخطّاب يُمَسّونَ بالمغرب حتّى تشتبك النجوم؟ قال: فقال: «أَبْرَأُ إِلَى اللَّهِ مِمَّنْ يَفْعَلُ هٰذا مُتَعَمِّداً». و تهذيب الأحكام: ج۲ ص۳۳ ب۴ ح۵۳ و الإستبصار: ج۱ ص۲۶۸ ب۱۴۹ ح۳۱ … عن ذريح قال: قلت لأبي عبد اللَّه: إنّ أناساً من أصحاب أبيالخطّاب يُمَسُّونَ بالمغرب حتّى تشتبك النّجوم؟ قال: «أَبْرَأُ إِلَى اللَّهِ مِمَّنْ فَعَلَ ذٰلِكَ مُتَعَمِّداً». و الأمالي، ابن بابویه: ص۳۹۲ مجلس۶۲ ح۱ …عن عليّ بن إسماعيل قال: أخبرني أبو أسامة الشحّام قال: سمعت أبا عبد الله الصادق علیه السّلام يقول: «مَنْ أَخَّرَ الْمَغْرِبَ حَتّٰى تَشْتَبِكَ النُّجُومُ مِنْ غَيْرِ عِلَّةٍ فَأَنَا إِلَى اللَّهِ مِنْهُ بَريءٌ». و دعائم الإسلام: ج۱ ص۱۳۸ و سمع أبو الخطّاب عليه لعنة الله أبا عبد الله صلوات الله علیه و هو يقول: «إِذا سَقَطَتِ الْحُمْرَةُ مِنْ هاهُنا – و أومىء إلى المشرق- فَذٰلِكَ وَقْتُ الْمَغْرِبِ». فقال أبوالخطّاب لأصحابه لمّا أحدث ما أحدثه: أوّل صلاة المغرب ذهاب الحمرة من أفق المغرب. و قال: لا تصلّوها حتّى تشتبك النجوم. فبلغ ذلك أبا عبد الله علیه السّلام فلعنه و قال: «مَنْ تَرَكَ صَلاةَ الْمَغْرِبِ إِلَى اشْتِباكِ النُّجُومِ عامِداً فَأَنَا مِنْهُ بَريءٌ».
[۳۰] – تهذيب الأحكام: ج۲ ص۲۵۳ ب۱۳ ح۱۰۰۴- ۴۱ و الإستبصار: ج۱ ص۲۵۸ ب۱۴۷ ح۹۲۵/۵۲… عن ذريح، عن أبي عبد الله علیه السّلام قال: «أَتٰى جَبْرَئيلُ عَلَیْهِ السَّلامُ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ فَأَعْلَمَهُ مَواقيتَ الصَّلاةِ فَقالَ: صَلِّ الْفَجْرَ حينَ يَنْشَقُّ الْفَجْرُ، وَ صَلِّ الْأُولٰى إِذا زالَتِ الشَّمْسُ، وَ صَلِّ الْعَصْرَ بُعَيْدَها (بَعْدَها-الإستبصار)، وَ صَلِّ الْمَغْرِبَ إِذا سَقَطَ الْقُرْصُ، وَ صَلِّ الْعَتَمَةَ إِذا غابَ الشَّفَقُ، ثُمَّ أَتاهُ مِنَ الْغَدِ فَقالَ: أَسْفِرْ بِالْفَجْرِ، فَأَسْفَرَ، ثُمَّ أَخَّرَ الظُّهْرَ حَتّٰى (حینَ- الإستبصار) كانَ الْوَقْتُ الَّذي صَلّٰى فيهِ الْعَصْرَ، وَ صَلَّى الْعَصْرَ بُعَيْدَها، وَ صَلَّى الْمَغْرِبَ قَبْلَ سُقُوطِ الشَّفَقِ، وَ صَلَّى الْعَتَمَةَ حينَ ذَهَبَ ثُلُثُ اللَّيْلِ. ثُمَّ قالَ: ما بَيْنَ هٰذَيْنِ الْوَقْتَيْنِ وَقْتٌ، وَ أَفْضَلُ الْوَقْتِ أَوَّلُهُ (أَوَّلُ الْوَقْتِ أَفْضَلُهُ- الإستبصار)». ثمّ قال علیه السّلام: «قالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ: لَوْ لا أَنّي أَكْرَهُ أَنْ أَشُقَّ عَلٰى أُمَّتي لَأَخَّرْتُها إِلٰى نِصْفِ اللَّيْلِ».
و علل الشرائع: ج۲ ص۳۵۰ ب۶۰ ح۵ …عن ليث، عن أبي عبد اللَّه علیه السّلام قال: «كانَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ لا يُؤْثِرُ عَلٰى صَلاةِ الْمَغْرِبِ شَيْئاً إِذا غَرَبَتِ الشَّمْسُ حَتّٰى يُصَلِّها [يُصَلِّيَها]».
و رجال الكشّي: ص۲۹۰ ح۵۱۰ … عن أبي أسامة قال: قال رجل لأبي عبد اللَّه علیه السّلام: أؤخّر المغرب حتّى تستبين النّجوم؟ قال: فقال: «خَطّابِيَّةٌ! إِنَّ جَبْريلَ أَنْزَلَها عَلٰى رَسُولِ اللَّهِ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ حينَ سَقَطَ الْقُرْصُ». مانند آن: علل الشرائع: ج۲ ص۳۵۰ ب۶۰ح۳ و الإستبصار: ج۱ ص۲۶۲ ب۱۴۹ ح۴ و تهذيب الأحكام: ج۲ ص۲۸ ب۴ ح۳۱ و ص۳۲ ب۴ ح۴۹٫ و تهذيب الأحكام: ج۲ ص۲۵۸ ح۶۴…عن الصبّاح بن سيابة و أبي أسامة قالا: سألوا الشيخ عن المغرب فقال بعضهم: جعلني الله فداك ننتظر حتّى يطلع كوكب؟ فقال: خطّابيّةٌ! … .
[۳۱] – كمال الدين و تمام النعمة: ج۲ ص۳۷۱ ب۳۵ ح۵ حدّثنا أحمد بن زياد بن جعفر الهمدانيّ رضي الله عنه قال: حدّثنا عليّ بن إبراهيم بن هاشم، عن أبيه، عن عليّ بن معبد عن الحسين بن خالد قال: قال عليّ بن موسى الرضا علیه السّلام: «لا دينَ لِمَنْ لا وَرَعَ لَهُ وَ لا إِيمانَ لِمَنْ لا تَقِيَّةَ لَهُ إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَعْمَلُكُمْ بِالتَّقِيَّةِ». فقيل له: يا ابن رسولالله! إلى متى؟ قال: «إِلىٰ يَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ، وَ هُوَ يَوْمُ خُرُوجِ قائِمِنا أَهْلَ الْبَيْتِ، فَمَنْ تَرَكَ التَّقِيَّةَ قَبْلَ خُرُوجِ قائِمِنا فَلَيْسَ مِنّا… ». از او: كفاية الأثر: ص۲۷۴ و إعلام الورى: ج۲ ص۲۴۱ فصل۲ و مشكاة الأنوار: ص۴۳ فصل۱۱ و كشف الغمّة: ج۲ ص۲۴ فصل۲٫
و الأمالي، الشیخ الطوسي: ص۲۸۱ مجلس۱۰ ح۵۴۳- ۸۱ الفحّام: حدّثني المنصوري، قال: حدّثني عمّ أبي، قال: حدّثني الإمام عليّ بن محمّد، عن آبائه أب أب، عن الصادق عليهم السّلام، قال: «لَيْسَ مِنّا مَنْ لَمْ يَلْزَمِ التَّقِيَّةَ، وَ يصوننا [يَصُنَّا] عَنْ سَفِلَةِ الرَّعِيَّةِ».
و الصراط المستقيم: ج۳ ص۷۱ ب۱ و قال الصادق علیه السّلام: «التَّقِيَّةُ ديني وَ دينُ آبائي، وَ لا دينَ لِمَنْ لا تَقِيَّةَ لَهُ، التَّقِيَّةُ تُرْسُ اللهِ فِي الْأَرْضِ، لَيْسَ مِنّا مَنْ لَمْ يَلْزَمِ التَّقِيَّةَ وَ يَصونَنا عَنْ سَفِلَةِ الرَّعِيَّةِ، خالِطُوا النّاسَ بِالْبَرّانِيَّةِ وَ خالِفُوهُمْ بِالْجَوّانِيَّةِ ما دامَتِ الْإِمْرَةُ صِبْيانِيَّةُ».
و عوالي اللئالي: ج۲ ص۱۰۴ المسلک۴ ح۲۸۶ و قال جعفر بن محمّد علیهما السّلام: التَّقِيَّةُ ديني وَ دينُ آبائي. و دعائم الإسلام: ج۱ ص۱۱۰ و ۱۶۰ و قال جعفر بن محمّد علیهما السّلام: «التَّقِيَّةُ ديني وَ دينُ آبائي إِلّا في ثَلاثٍ؛ في شُرْبِ الْمُسْكِرِ وَ الْمَسْحُ عَلَى الْخُفَّيْنِ وَ تَرْكُ الْجَهْرِ بِ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمانِ الرَّحيمِ». و جامع الأخبار: ص۹۵ فصل۵۳ قال الصادق علیه السّلام: «مَنْ تَرَكَ تَقِيَّةً قَبْلَ خُرُوجِ قائِمِنا فَلَيْسَ مِنّا». و قال علیه السّلام: «التَّقِيَّةُ ديني وَ دينُ آبائي». و قال علیه السّلام: «لا دينَ لِمَنْ لا تَقِيَّةَ لَهُ». و قال النّبيّ صلّی الله علیه و آله: «تارِكُ التَّقِيَّةِ كَتارِكِ الصَّلاةِ». و قال الصادق علیه السّلام: «مَنْ أَذاعَ عَلَيْنا شَيْئاً مِنْ أَمْرِنا فَهُوَ كَمَنْ قَتَلَنا عَمْداً وَ لَمْ يَقْتُلْنا خَطَأً». و قال علیه السّلام: «التَّقِيَّةُ في كُلِّ ضَرُورَةٍ، وَ صاحِبُها أَعْلَمُ بِها حينَ يَنْزِلُ [تَنْزِلُ] بِهِ». من كتاب صفات الشّيعة قال أبو عبد اللَّه علیه السّلام: «لَيْسَ مِنْ شيعَةِ عَلِيٍّ مَنْ لا يَتَّقي». من كتاب التّقيّة للعيّاشيّ قال الصّادق علیه السّلام: «لا دينَ لِمَنْ لا تَقِيَّةَ لَهُ، وَ إِنَّ التَّقِيَّةَ لَأَوْسَعُ ما بَيْنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ». و قال علیه السّلام: «مَنْ كَانَ مؤمن [يُؤْمِنُ] بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ فَلَا يَتَكَلَّمْ فِي دَوْلَةِ الْبَاطِلِ إِلَّا بِالتَّقِيَّةِ». و عنه علیه السّلام: «إِيّاكُمْ إِيّاكُمْ [إِنَّكُمْ] عَلىٰ دينٍ مَنْ كَتَمَهُ أَعَزَّهُ اللَّهُ، وَ مَنْ أَذاعَهُ أَذَلَّهُ اللَّهُ». و عنه علیه السّلام: «لا خَيْرَ فيمَنْ لا تَقِيَّةَ لَهُ». و عن أبي عبد الله علیه السّلام: «أَنَّ أَبي كانَ يَقُولُ: ما مِنْ شَيْءٍ أَقَرَّ لِعَيْنِ أَبيكَ مِنَ التَّقِيَّةِ، إِنَّ التَّقِيَّةَ جُنَّةُ الْمُؤْمِنِ». و قال الرّضا علیه السّلام: «لا إِسْلامَ لِمَنْ لا وَرَعَ لَهُ، وَ لا إِيمانَ لِمَنْ لا تَقِيَّةَ لَهُ». و عن الباقر علیه السّلام: قال: «خُلِقَتِ التَّقِيَّةُ لِتَحْقُنَ بِالدَّمِ [الدَّمَ] فَإِذا بَلَغَ الدَّمَ فَلا تَقِيَّةَ».عن أبيبصیر عن أبيعبدالله علیه السّلام قال: «التَّقِيَّةُ مِنْ دينِ اللَّهِ». قلت: من دين اللَّه؟! قال: «إِي وَ اللَّهِ مِنْ دينِ اللَّهِ، وَ لَقَدْ قالَ يُوسُفُ: أَيَّتُهَا الْعيرُ إِنَّكُمْ لَسارِقُونَ، وَ اللَّهِ ما كانُوا سَرَقُوا شَيْئاً، وَ لَقَدْ قالَ إِبْراهيمُ: إِنّي سَقيمٌ، وَ اللَّهِ ما كانَ سَقيماً». عن أبي عبد الله علیه السّلام: «إِذا تَقارَبَ هٰذَا الْأَمْرُ كانَ أَشَدَّ لِلتَّقِيَّةِ». و عنه علیه السّلام: «مَنْ أَفْشىٰ سِرَّنا أَهْلَ الْبَيْتِ أَذاقَهُ اللَّهُ حَرَّ الْحَديدِ». و مشكاة الأنوار في غرر الأخبار: ص۴۱ فصل۱۱ عن أبي عبد الله علیه السّلام قال: «مَنْ أَذاعَ عَلَيْنا شَيْئاً مِنْ أَمْرِنا فَهُوَ كَمَنْ قَتَلَنا عَمْداً وَ لَمْ يَقْتُلْنا خَطَأݩً». عن بشير قال: قال أبو عبد اللَّه علیه السّلام: «سَمِعْتُ أَبي يَقُولُ: لا وَ اللَّهِ ما عَلَى الْأَرْضِ شَيْءٌ أَحَبَّ إِلَيَّ مِنَ التَّقِيَّةِ. يا حَبيبُ! إِنَّهُ مَنْ كانَتْ لَهُ تَقِيَّةٌ رَفَعَهُ اللَّهُ. يا حَبيبُ! مَنْ لَمْ يَكُنْ لَهُ تَقِيَّةٌ وَضَعَهُ اللَّهُ. يا حَبيبُ! إِنَّ النّاسَ إِنَّما هُمْ في هُدْنَةٍ فَلَوْ قَدْ كانَ ذٰلِكَ كانَ هٰذا». عنه علیه السّلام في قول اللَّه عزّ وجلّ: «أݩُولٰئِكَ يُؤْتَوْنَ أَجْرَهُمْ مَرَّتَيْنِ بِما صَبَرُوا» قال: «بِما صَبَرُوا عَلَى التَّقِيَّةِ»، «وَ يَدْرَؤُنَ بِالْحَسَنَةِ السَّيِّئَةَ» قال: «الْحَسَنَةُ التَّقِيَّةُ وَ السَّيِّئَةُ الْإِذاعَةُ». عن أبي بصير قال: قلت لأبي عبد اللَّه علیه السّلام: ما لنا من يخبرنا بما يكون كما كان عليّ يخبر أصحابه؟ فقال: «بَلىٰ وَ اللَّهِ وَ لٰكِنْ هاتِ حَديثاً واحِداً حَدَّثْتُكَ فَكَتَمْتَهُ». فقال أبو بصير: فو اللَّه ما وجدت حديثاً واحداً كتمته. عنه علیه السّلام قال: «التَّقِيَّةُ في كُلِّ ضَرُورَةٍ وَ صاحِبُها أَعْلَمُ بِها حينَ تَنْزِلُ بِهِ». عن الباقر علیه السّلام قال: «خُلِقَتِ التَّقِيَّةُ لِيُحْقَنَ بِهَا الدَّمُ فَإِذا بَلَغَ الدَّمَ فَلا تَقِيَّةَ». عن أبي بصير قال: سألت أباعبدالله علیه السّلام عن حديث كثير فقال: «هَلْ كَتَمْتَ عَلَيَّ شَيْئاً قَطُّ؟». فبقيت أذكر فلما رأى ما بي قال: «أَمّا ما حَدَّثْتَ بِهِ أَصْحابَكَ فَلا بَأْسَ بِهِ، إِنَّمَا الْإِذاعَةُ أَنْ تُحَدِّثَ بِهِ غَيْرَ أَصْحابِكَ». عن أبي عبد اللَّه في قول اللَّه تبارك و تعالى:«وَ يَقْتُلُونَ الْأَنْبِياءَ بِغَيْرِ حَقٍّ» قال: «أَمَا وَ اللَّهِ ما قَتَلُوهُمْ بِالسُّيُوفِ وَ لٰكِنْ أَذاعُوا سِرَّهُمْ وَ أَفْشَوْا عَلَيْهِمْ فَقُتِلُوا». من كتاب صفات الشّيعة قال أبو عبد اللَّه علیه السّلام: «لَيْسَ مِنْ شيعَةِ عَلِيٍّ مَنْ لا يَتَّقي». من كتاب التّقيّة للعيّاشيّ قال الصّادق علیه السّلام: «لا دينَ لِمَنْ لاتَقِيَّةَ لَهُ، وَ إِنَّ التَّقِيَّةَ لَأَوْسَعُ ما بَيْنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ». و قال علیه السّلام: «مَنْ كانَ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ فَلَا يَتَكَلَّمُ فِي دَوْلَةِ الْباطِلِ إِلّا بِالتَّقِيَّةِ». عن أبي عبد اللَّه علیه السّلام قال: «إِنَّ اللَّهَ غير [عَيَّرَ] قَوْماً بِالْإِذاعَةِ» فَقالَ: «وَ إِذا جاءَهُمْ أَمْرٌ مِنَ الْأَمْنِ أَوِ الْخَوْفِ أَذاعُوا بِهِ». و عنه علیه السّلام قال: «لا خَيْرَ فيمَنْ لا تَقِيَّةَ لَهُ، وَ لا إيمانَ لِمَنْ لا تَقِيَّةَ لَهُ». من كتاب المحاسن عن أبي عبد اللَّه علیه السّلام قال: «إِنَّ أَبي كانَ يَقُولُ: ما شَيْءٌ أَقَرَّ لِعَيْنِ أَبيكَ مِنَ التَّقِيَّةِ، إِنَّ التَّقِيَّةَ جُنَّةٌ لِلْمُؤْمِنِ». عن أبي بصير عن أبي عبد اللَّه علیه السّلام: «التَّقِيَّةُ مِنْ دينِ اللَّهِ». قلت: من دين اللَّه؟! قال: «إِي وَ اللَّهِ مِنْ دينِ اللَّهِ، وَ لَقَدْ قالَ يُوسُفُ: «أَيَّتُهَا الْعيرُ إِنَّكُمْ لَسارِقُونَ» وَ اللَّهِ ما كَانُوا سَرَقُوا شَيْئاً، وَ لَقَدْ قالَ إِبْراهيمُ: «إِنِّي سَقيمٌ» وَ اللَّهِ ما كانَ سَقيماً». عن أبي عبد اللَّه علیهالسّلام قال: «إِذا تَقارَبَ هٰذَا الْأَمْرُ كانَ أَشَدَّ لِلتَّقِيَّةِ». عنه علیهالسّلام قال: «مَنْ أَفْشىٰ سِرَّنا أَهْلَالْبَيْتِأَذاقَهُ اللَّهُ حَرَّ الْحَديدِ».
آیت الله شیخ حیدر تربتی کربلائی

