سؤال۱۲- بفرمایید در دین مبین اسلام حکم تراشیدن ریش با تیغ چیست؟
جواب- تراشیدن ریش با هر وسیلهای حرام است، فقهاء امامیّه ـ تغمّدهم الله تعالی برحمته ـ در حرمت ریش تراشیدن کتابها تألیف نموده و یا در ضمن تألیفات خود در فقه متعرّض بیان حکم آن شده و دلایلی را مطرح نمودهاند، و ما در این جوابیّه اهمّ آنها را به اختصار بیان میکنیم.
دلیل اوّل: قرآن کریم
آیه اوّل:
«لَعَنَهُ اللهُ وَ قالَ لَأَتَّخِذَنَّ مِنْ عِبادِكَ نَصيباً مَفْرُوضاً * وَ لَأُضِلَّنَّهُمْ وَ لَأُمَنِّيَنَّهُمْ وَ لَآمُرَنَّهُمْ فَلَيُبَتِّكُنَّ آذانَ الْأَنْعامِ وَ لَآمُرَنَّهُمْ فَلَيُغَيِّرُنَّ خَلْقَ اللهِ وَ مَنْ يَتَّخِذِ الشَّيْطانَ وَلِيًّا مِنْ دُونِ اللهِ فَقَدْ خَسِرَ خُسْراناً مُبيناً».[۱]
خداوند وى (شیطان) را لعنت كرده و او گفت: به طور حتم از بندگان تو بهرهاى معيّن خواهم گرفت* آنها را گمراه مىكنم، و به آرزوهای باطل (و دور و دراز) سرگرم خواهم کرد، وادارشان مىكنم تا گوش چهارپايان را بشكافند و فرمانشان مىدهم آفرينش خدايى را تغيير دهند. (امّا ای بندگان بدانيد) هركس به جاى پروردگار، شيطان را ولیّ خود قرار دهد، زيان آشكارى كرده است.
تغییر خلق الله معنای وسیعی دارد و شامل تغییر حسّی در جسم، و تغییر معنوی مثل بدعت گذاشتن در دین و منحرف کردن مسیر مخلوقات از صراط مستقیم میشود، زیرا در کنار بحث ضلالت و خسران مبین مطرح شده است.
و متن آیه دلالت میکند بر اینکه ایجاد هر گونه تغییر در آفرینش الهی صورتاً یا صفتاً، چنانچه بدون اجازه از راه وحی باشد، حرام است و ریش تراشیدن از مصادیق تغییر در خلق الله است.
آیه دوّم:
«ثُمَّ أَوْحَيْنا إِلَيْكَ أَنِ اتَّبِعْ مِلَّةَ إِبْراهيمَ حَنيفاً وَ ما كانَ مِنَ الْمُشْرِكينَ».[۲]
سپس به تو وحی کردیم که از دین حنیف ابراهیم پیروی کن؛ زيرا ابراهيم از مشركان نبود.
به ضمیمه روایتی که علیّ بن ابراهیم قمی، بزرگ صحابی امام حسن زکیّ عسکری علیه السّلام در تفسیر خود از امام جعفر صادق علیه السّلام نقل کرده که فرمود:
«… ثُمَ أَنْزَلَ عَلَيْهِ الْحَنيفِيَّةَ وَ هِيَ عَشَرَةُ أَشْياءَ، خَمْسَةٌ مِنْها فِي الرَّأْݥݥݥسِ، وَ خَمْسَةٌ مِنْها فِي الْبَدَنِ، فَأَمَّا الَّتي فِي الرَّأْݥݥسِ؛ فَأَخْذُ الشّارِبِ وَ إِعْفاءُ اللِّحىٰ… فَهٰذِهِ الْحَنيفِيَّةُ الظّاهِرَةُ الَّتي جاءَ بِها إِبْراهيمُ عَلَیْهِ السَّلامُ فَلَمْ تُنْسَخْ وَ لا تُنْسَخُ إِلىٰ يَوْمِ الْقِيامَةِ، وَ هُوَ قَوْلُهُ: « وَ اتَّبَعَ مِلَّةَ إِبْراهيمَ حَنيفاً».[۳]
… سپس الله تعالی بر ابراهيم «حنيفيبت» را فرو فرستاد و آن ده چيز است: پنج در سر و پنج در تن است، و آنچه در سر است؛ کوتاه کردن سبيل و رها کردن ريش و فرو خواباندن مو و مسواک كردن و خلال است، و آنچه در تن است؛ ستردن مو از تن و ختنه کردن و چيدن ناخنها و غسل جنابت و شستشو با آب است كه اين پنج در تن همان شيوه «حنیفیّت» استكه ابراهيم علیه السّلام آورد و نسخ نشده و نمیشود تا روز قيامت، و (تصدیق) آن همان گفته خداوند استکه فرمود: «و پيروى كن از كيش ابراهيم كه حنيف است».
بنابراین «إعفاء اللّحی» از حنیفیّت حضرت ابراهیم نبیّ علیه السّلام میشود و ریش گذاشتن و نتراشیدن ریش واجب میشود.
آیه سوّم:
«فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدّينِ حَنيفاً فِطْرَتَ اللهِ الَّتي فَطَرَ النّاسَ عَلَيْها لا تَبْديلَ لِخَلْقِ اللهِ ذٰلِكَ الدّينُ الْقَيِّمُ وَ لٰكِنَّ أَكْثَرَ النّاسِ لا يَعْلَمُونَ».[۴]
پس به دين (معتدل و) استوار روی آور، اين فطرتى استکه خداوند انسانها را بر آن آفريده، تبديلى در خلق خدا نباشد، اين است دين استوار؛ و لکن بيشتر مردم نمىدانند.
این آیه با انضمام حدیث نبوی صلّی الله علیه و آله:
«إِنَّ الْمَجُوسَ جَزُّوا لِحاهُمْ، وَ وَفَّرُوا شَوارِبَهُمْ، وَ إِنّا نَجُزُّ الشَّوارِبَ، وَ نُعْفِي اللِّحىٰ، وَ هِيَ الْفِطْرَةُ».[۵]
همانا مجوس ريشهاى خود را میچیدند، و سبيلها را بزرگ (و كلفت) میساختند، و ما خلاف ايشان پشت لبها را كوتاه ساخته، و ريشهايمان را بلند میگذاريم، و اين همان فطرت است.
و ظاهر جمله «لا تَبْدیلَ لِخَلْقِ اللهِ» این معنا را میرساند که تغییر خلق خداوند چه حسّی و چه معنوی، خلاف فطرت است و معنی «لا تَبْدیلَ لِخَلْقِ اللهِ» این استکه در خلق (مخلوق) خداوند هیچ تغییری ایجاد نکنید، البته به جز آن مواردی که شارع مقدّس اجازه داده است.
دلیل دوّم: حدیث و سنّت مطهّره
روایات و احادیثی از خاندان عصمت و طهارت علیهم السّلام است درباره اینکه تشبّه در ظاهر به کفّار و همشکل آنان شدن جایز نیست، و از آنها استفاده میشود که ریشتراشی حرام و از گناهان کبیره است.
و دسته دیگری از احادیث عامّهاند و شامل غیر بحث ریشتراشی هم میشوند.
و دستهای دیگر در حرمت تشبّه به زنان است، و از مصادیق آن ریش نداشتن و تراشیدن آن است.
نبوی مشهور در تشبّه به جنس مخالف
« لَعَنَ اللهُ الْمُتَشَبِّهاتِ بِالرِّجالِ مِنَ النِّساءِ، وَ لَعَنَ اللهُ الْمُتَشَبِّهينَ مِنَ الرِّجالِ بِالنِّساءِ».[۶]
لعنت خدا بر زنانی که خود را شبیه مردان میکنند، و لعنت خداوند بر مردانی که خود را شبیه زنان میکنند.
«لَعَنَاللهُ… وَ الْمُتَشَبِّهينَ مِنَ الرِّجالِ بِالنِّساءِ وَ الْمُتَشَبِّهاتِ مِنَ النِّساءِ بِالرِّجالِ…».[۷]
لعنت خداوند بر … و بر مردانی که خود را شبیه زنان میکنند، و بر زنانی که خود را شبیه مردان میکنند.
و چند طریق برای این روایت از امیرالمؤمنین و امام جعفر صادق و امام موسی کاظم علیهم السّلام روایت شده، با توجه به دیگر روایات به صدور مضمون این حدیث شریف از اهل بیت علیهم السّلام وثوق حاصل میشود.
دلالت این حدیث: یکی جمله «لَعَنَ اللهُ… » است که ظهور محکم در حرمت دارد. و از اطلاق حدیث نبوی مشهور که ذکر شد؛ هر نوع شباهت نمودن زن و مرد به یکدیگر حرام است، و ریشتراشی که از مصادیق واضح شباهت به زن میباشد حرام است و صدق میکند، و امیر المؤمنین علیه السّلام حدیث نبوی را تصدیق فرمودهاند:
«أَنَّهُ رَأىٰ رَجُلاً بِهِ تَأْݥݥنيثٌ في مَسْجِدِ رَسُولِ اللهِ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ فَقالَ لَهُ: اخْرُجْ مِنْ مَسْجِدِ رَسُولِ اللهِ، يا مَنْ لَعَنَهُ رَسُولُ اللهِ! ثُمَّ قالَ عَلِيٌّ عَلَیْهِ السَّلامُ: سَمِعْتُ رَسُولَ اللهِ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ يَقُولُ: لَعَنَ اللهُ الْمُتَشَبِّهينَ مِنَ الرِّجالِ بِالنِّساءِ، وَ الْمُتَشَبِّهاتِ مِنَ النِّساءِ بِالرِّجالِ».[۸]
مردی را که در او (تشبّه به) زنانگی بود در مسجد رسولالله صلّی الله علیه و آله دیدند و به او فرمودند: ای کسی که رسول الله او را لعنت فرموده! از مسجد رسولالله بیرون برو. سپس فرمود: از رسولالله صلّی الله علیه و آله شنیدم میفرمود: لعنت خداوند بر مردانی که خود را شبیه زنان کرده، و بر زنانی که خود را شبیه مردان میکنند.
و امیر المؤمنین علیّ علیه السّلام فرمود:
«كُنْتُ مَعَ رَسُولِ اللهِ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ جالِساً فِي الْمَسْجِدِ حَتّىٰ أَتاهُ رَجُلٌ بِهِ تَأْݥݥنيثٌ فَسَلَّمَ عَلَيْهِ فَرَدَّ عَلَيْهِ، ثُمَّ أَكَبَّ رَسُولُ اللهِ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ فِي الْأَرْضِ يَسْتَرْجِعُ، ثُمَّ قالَ: مِثْلُ هٰؤُلاءِ في أݩݩُݥݥمَّتي! إِنَّهُ لَمْ يَكُنْ مِثْلُ هٰؤُلاءِ في أݩݩُݥݥمَّةٍ إِلّا عُذِّبَتْ قَبْلَ السّاعَةِ».[۹]
همراه با رسول الله صلّی الله علیه و آله در مسجد نشسته بودیم که مردی که در او (تشبّه به) زنانگی بود نزد حضرت آمد و به ایشان سلام کرد، حضرت جواب دادند، سپس رسول الله صلّی الله علیه و آله «إنّا لله و إنّا إلیه راجعون» گویان رو به زمین کرد و فرمود: مانند اینان در امّت من وجود دارد! همانا در امّتی مانند اینان نباشد مگر اینکه قبل از قیامت عذاب شوند.
سند این روایت مشکلی ندارد و دلالتش نیز تمام است.
نتیجه: هر نوع شبیه کردن خود به جنس مخالف حرام است، و این مطلب از اطلاق حدیث نبوی مشهور استفاده میشود، بنابراین ریشتراشی که از مصادیق واضح تشبّه به زن میباشد حرام است.
دسته دیگری از احادیث که بسیار است در خصوص ریش تراشی میباشد.
حدیث مُثله کردن
امام جعفر صادق علیه السّلام فرمود:
«حَلْقُ اللِّحْيَةِ مِنَ الْمُثْلَةِ، وَ مَنْ مَثَّلَ فَعَلَيْهِ لَعْنَةُ اللهِ».[۱۰]
تراشیدن ریش از (موارد) «مُثله» است، و هر کس «مُثله» نماید، لعنت خدا بر او باد.
از آنجا که «مُثله» عمل حرامی است (چه خود شخص انجام دهد و چه دیگری، با قصد تحقیر باشد و یا نباشد)، این روایت ظهور در حرمت دارد و دلالت تامّ است، این روایت به ضمیمه روایات دیگر … از جمله:
روایت حبابه والبیّه
گوید: امیرالمؤمنین علیّ علیه السّلام را در شرطة الخميس (پيش قراولان لشكر، دژبانى) ديدم که يک شلاق دو شاخه در دست داشت و با آن فروشندگان جرّى (ماهى بىپولک) و ماهى زمّار (نوعى از همان) و مار ماهى را مىزد و به آنها مىفرمود:
«يا بَيّاعي مُسُوخِ بَني إِسْرائيلَ، وَ جُنْدِ بَني مَرْوانَ!».
اى فروشندگان يهودىهاى مسخ شده، و جند بنى مروان!.
فرات بن احنف خدمت حضرت ايستاد و عرض كرد: يا اميرالمؤمنين! جند بنىمروان چيست؟ گويد: در جواب او فرمودند:
«أَقْوامٌ حَلَقُوا اللِّحىٰ، وَ فَتَلُوا الشَّوارِبَ فَمُسِخُوا».[۱۱]
مردمى كه ريشها را مىتراشيدند و سبيلها را تاب مىدادند، در نتیجه مسخ شدند.
دلالت حدیث:
الف- در امم سابقه افرادی به سبب ریشتراشی و بلند کردن سبیل مسخ شدهاند.
ب- ظاهر حدیث این استکه این دو عمل سبب مسخ آنها شده است.
ج- در این روایت از تعبیر «حلقوا اللّحیٰ» استفاده شده که آن موجب غضب الهی و مسخ شده، و روشن استکه خداوند کسی را مسخ نمیکند مگر اینکه عمل حرام یا گناه کبیره مرتکب شده باشد.
د- با تقریر امیرالمؤمنین علیه السّلام حرمت این دو عمل در اسلام نیز ثابت میشود، و با استصحاب حکم شرائع سابقه، حرمت آن در اسلام، اثبات میشود.
روایت وجوب دیه
روایات دیگری وجود دارد که برای حلق لحیه دیگری، دیه قرار داده است:
«قَضىٰ أَميرُ الْمُؤْمِنينَ عَلَیْهِ السَّلامُ فِي اللِّحْيَةِ إِذا حُلِقَتْ فَلَمْ تَنْبُتِ الدِّيَةَ كامِلَةً، فَإِذا نَبَتَتْ فَثُلُثُ الدِّيَةِ».[۱۲]
اميرمؤمنان عليه السّلام در مورد ريش كه از بيخ تراشیده شود چنانكه ديگر نرويد، ديه كامل حكم فرمود و چنانچه برويد يک سوّم ديه (مقرّر نمودند).
دقت شود، روایتی که برای ریشتراشی دیه قرار داده است، در آن تعبیر به «حُلِقَتْ» شده است… .
روایات امر به إعفاء اللّحی و عدم تشبّه به کفّار و…
هشت روایت است که به إعفاء لحیه و کوتاه کردن شارب امر میکنند، و جز یکی، بقیه روایات ظهور در وجوب إعفاء لحیه دارند.
رسولالله صلّی الله علیه و آله فرمود:
«حُفُّوا الشَّوارِبَ، وَ اعْفُوا اللِّحىٰ، وَ لا تَشَبَّهُوا بِالْيَهُودِ».[۱۳]
موى سبيل را كوتاه كنيد، و موى ريشها را بگذاريد (بلند شود)، و خود را شبيه یهودیان نسازيد.
و فرمود:
«حُفُّوا الشَّوارِبَ، وَ اعْفُوا اللِّحىٰ، وَ لا تَتَشَبَّهُوا بِالْمَجُوسِ».[۱۴]
موى سبيل را كوتاه كنيد، و موى ريشها را بگذاريد (بلند شود)، و خود را شبيه گبران نسازيد.
«إِنَّ الْمَجُوسَ جَزُّوا لِحاهُمْ، وَ وَفَّرُوا شَوارِبَهُمْ، وَ إِنّا نَجُزُّ الشَّوارِبَ، وَ نُعْفِي اللِّحىٰ، وَ هِيَ الْفِطْرَةُ».[۱۵]
همانا مجوسیان، ریش خود را قطع میکردند، و سبیل خود را بلند میگذاشتند، و ما (اهلبیت) سبیل خود را قطع میکنیم، و ریش خود را رها میکنیم، که این عمل (براساس) فطرت است.
دلالت: روایات مخالفت با کفّار و مشرکین و یهود و مجوس و عدم تشبّه به آنها در حلق لحیه و فتل شوارب که منهیّ است به حدّ استفاضه رسیده اگر نگوییم که متواتر هستند.
روایت فرستادگان کسری
حضرت ختمی مرتبت صلّى الله عليه و آله به فرستادگان كسری (پادشاه ايران باستان) كه ريش خود را تراشيده بودند و سبيل را گذاشته بودند فرمود:
«وَيْلَكُما مَنْ أݩَمَرَكُما بِهٰذا؟»
وای برشما! چه کسی شما را به اين کار امر نمود؟
گفتند: ربّ ما يعنی كسری، حضرت فرمودند:
«لٰكِنَّ رَٮݪݪݓّي أَمَرَني بِإِعْفاءِ لِحْيَتي، وَ قَصِّ شارِٮݪݪݓي».[۱۶]
ليكن پروردگارم مرا به گذاشتن ريشم، و چيدن سبیلم فرمان داده است.
روایت ماجرای فرستادگان کسری دلالت تمام بر حرمت ریش تراشی دارد، زیرا رسولالله صلّی الله علیه و آله در ازای ریشتراشی و بلند کردن شارب، نگاه کردن به آنها را ناخوشایند دانسته و درباره آنها از تعبیر «وَیْلَکُما» استفاده نمود، و در تتمّه حدیث دو امر «إعفاء لحیة و قصّ شارب» مستقل آمده و ظهور در وجوب مستقلّ این دو عمل دارد.
اما وجه اینکه روایات در اینباره، تنها از رسولالله و امیرالمؤمنین و امام جعفر صادق صلوات الله و سلامه علیهم آمده و تعداد آنها کم است؛
۱- واضح بودن حرمت ریشتراشی در زمان ائمّه علیهم السّلام.
۲- مردم علاوه بر علم به حرمت آن، به آن عمل هم میکردهاند، لذا لازم نبوده که ائمّه مکرّراً ذکر کنند.
نکات لازم به ذکر:
۱- در صدور روایات اهلبیت علیهم السّلام تقیّهای نبوده است.
۲- علمای شیعه صدور روایت هلاکت قوم لوط و خبر رسولان کسری را پذیرفتهاند.
۳- چیزی که در اقوام قبل حرام بوده در اسلام نیز حرام است (مانند ریش تراشی در قوم لوط) و قاعده استصحاب حکم شرائع سابقه، حرمت ریش تراشی را اثبات میکند، مگر اینکه دلیلی قویتر باشد که نیست.
۴- و این امر مسلّم استکه همه پیروان ائمّه اطهار علیهم السّلام در آن عصر، ریش داشتهاند، و گزارش نشده استکه کسی ریش تراشیده باشد. و در قضیّه جنگ جمل، طلحه و زبیر، ریش عثمان بن حنیف را نتف کردند و او وقتیکه خدمت امیرالمؤمنین علیه السّلام رسید گفت: بعثتني ذا لحیة و جئتك أمرد، و اینها دلالت میکند که شیعیان در آن عصر ریش داشتهاند. و شریح قاضی لعنه الله کوسهای بوده و میگفته است: حاضرم ریش داشته باشم و ده هزار درهم بدهم.
۵- استفاضه و یا تواتر روایات و احادیث در اینباره.
۶- ریش تراشی مسئلهای نیست که غرض خاصّ و قابل توجهی برای جعل حدیث درباره آن وجود داشته باشد.
۷- ارسال و یا ضعف برخی از روایات در این موضوع ضرر نمیزند، به جهت تواتر مضمون آنها.
و مبنای صحیح در حجّیّت اخبار، مورد وثوق بودن روایت است و نه ثقه بودن همه راویان آن، پس از جهت صدور مشکلی نیست.
۸- آنچه ذکر کردیم اشکالی در تمامیّت دلالت بر حرمت ریشتراشی و وجوب ریش داشتن ندارد.
۹- ضمن اینکه روایت و حدیثی دالِّ بر جواز ریش تراشی وجود ندارد.
۱۰- و بنابر اینکه همه فرق معتقد به حرمت ریش تراشی هستند، پس در صدور روایات اهل بیت علیهم السّلام تقیّهای وجود نداشته است.
علامه امینی قدّس سرّه در کتاب با عظمت خود الغدیر جلد۱۱ صفحه۱۵۵ فرموده:
و قد اتّفقت المذاهب الأربعة علی وجوب توفیر اللحیة و حرمة حلقها و الأخذ القریب منه … .
۱۱- و روایات در این موضوع در کتب مخالفین بیشتر از ما است.
نتیجه: شکی نیست که ریش تراشی حرام است و ریش گذاشتن واجب است.
درباره ریش پروفسوری
از روایات راجع به «صدغین» و «عارضین» که تعبیر به «أخذ» شده، استفاده «حلق» نمیشود، و هیچگاه در روایاتی که از ریش حضرات معصومین سخن رفته، حلق و تراشیدن دو طرف صورت و یا گونهها ذکر نگردیده و اصحاب نیز چنین بودهاند. همینطور درباره شارب، و درباره دو طرف صورت تعبیر به «أخذ» فرمودند و نه «حلق»:
«لِيَأْݥخُذْ أَحَدُكُمْ مِنْ شارِبِهِ، وَ يَنْتِفْ شَعْرَ أَنْفِهِ، فَإِنَّ ذٰلِكَ يَزيدُ في جَمالِهِ».[۱۷]
بايد هر كدام شما از سبيل خود بگيرد (کوتاه کند)، و موى بينى خود را بکند، همانا اینکار بر زيباییاش بیافزاید.
از این روایت به قرینه مقابله «أخذ- گرفتن و کوتاه کردن» و «نتف- چیدن و قطع کردن از بیخ»، معلوم میشود که «أخذ» در معنای کوتاه کردنی به کار رفته که مو از اصل آن قطع نشده باشد.
و جواز اخذ از عارضین که در صحیحه بزنطی از امام علیّ الرّضا علیه السّلام:
«أَمّا مِنْ عارِضَيْهِ فَلا بَأْݥݥسَ، وَ أَمّا مِنْ مُقَدَّمِها فَلا».[۱۸]
و علیّ بن جعفر از امام کاظم علیه السّلام:
«أَمّا عَنْ عارِضِهِ فَلا بَأْݥسَ، وَ أَمّا مِنْ مُقَدَّمِهِ فَلا».[۱۹]
آمده است، شامل حلق و تراشیدن نمیشود.
نتیجه اینکه در حرمت ریش تراشی، فرقی میان موهای چانه و موهای عارضان (دو طرف صورت) نیست و «لحیة» و ریش تمامی دو طرف صورت و چانه میباشد، چنانکه محقّق حلّی در کتاب المعتبر فرموده:
إنّ اللحیة إسمٌ لجملة العذارین و ما علی اللّحیین و الذّقن.[۲۰]
همانا لحیه موهای عذار (کنار گوش) و موهایی که بر دو استخوان اطراف صورت میروید و موهای چانه را شامل میشود.
و شهید اوّل قدّس سرّه در کتاب ذکری الشّیعة فرموده:
و العارض: الشّعر المنحطّ عن القدر المحاذي للأذن نابتاً علی اللّحیة، و الذّقن تحته: و هو مجمع اللّحيين.[۲۱]
عارض: به مویی گفته میشود که از کنار گوش سرازیر میشود و بر روی دو استخوان اطراف صورت میروید و چانه که محلّ اتّصال این دو استخوان است، زیر آن قرار دارد.
و بسیاری از فقهاء و از آنها سبزواری، عین این عبارت را در ذخیرة المعاد في شرح الإرشاد آورده است. و از اینکه از استخوانهای دو طرف صورت، تعبیر به «لحیة» شده است، معلوم میشود که بر موهایی که میروید نیز «لحیة» صادق است و مختصّ به موهای چانه نیست. و همه اتّفاق دارند که به دو استخوان دو طرف صورت «لحیان» گفته میشود، و بسیار بعید و بی دلیل است اینکه به موهای آن دو قسمت «لحیة» گفته نشود و فقط به موهای چانه «لحیة» گفته شود.
موهای گونهها
«لحیة» بر موهای گونهها نیز صدق میکند، و حلق آنها نیز مصداق «تغییر خلق الله»، و مصداق تشبّه به کفّار و تشبّه به زنان است. و بسیاری از علماء لغت عرب، تصریح کردهاند که معنای «لحیة» موهای «عارضان» و «ذقن» است که گفتهاند آن «خدّان» است، و موهای گونهها از «عارضان» است. و «خدّ» معنای وسیعی دارد که هم شامل «وجنة» (که زیر چشمان و دو طرف بینی می باشد) میشود و هم شامل «عارضان».
و تراشیدن موهای زیر لب پایین که به آن «عُنْفُقَة» میگویند نیز تغییر در خلق الله است، بنابر احتیاط از تراشیدن آن پرهیز شود. و الله العالم.
مؤمنین باید مراقب باشند که ایادی شیطان رجیم علیهم لعائن الله با طراحی و ترویج مدهای شیطانی در صورت و ظاهر و لباسمان و در دیگر شؤونات، ما را از صراط مستقیم محمّد و آل محمّد صلوات الله و سلامه علیهم اجمعین منحرف و گمراه ننمایند.
[۱] – سوره (۴) النساء آیه ۱۱۹ و ۱۲۰٫
[۲] – سوره (۱۶) النحل آیه ۱۲۴٫
[۳]– وسائل الشيعة: ج۲ ص۱۱۷ ب۶۷ ح۱۶۶۲- ۵- الفضل بن الحسن الطّبرسيّ في مجمع البيان نقلاً من تفسير عليّ بن إبراهيم: عن الصّادق علیه السّلام: «… ثُمَ أَنْزَلَ عَلَيْهِ الْحَنيفِيَّةَ وَ هِيَ عَشَرَةُ أَشْياءَ، خَمْسَةٌ مِنْها فِي الرَّأْسِ، وَ خَمْسَةٌ مِنْها فِي الْبَدَنِ، فَأَمَّا الَّتي فِي الرَّأْسِ؛ فَأَخْذُ الشّارِبِ وَ إِعْفاءُ اللِّحىٰ وَ طَمُّ الشَّعْرِ وَ السِّواكُ وَ الْخِلالُ. وَ أَمَّا الَّتي فِي الْبَدَنِ؛ فَحَلْقُ الشَّعْرِ مِنَ الْبَدَنِ وَ الْخِتانُ وَ تَقْليمُ الْأَظْفارِ وَ الْغُسْلُ مِنَ الْجَنابَةِ وَ الطَّهُورُ بِالْماءِ، فَهٰذِهِ الْحَنيفِيَّةُ الظّاهِرَةُ الَّتي جاءَ بِها إِبْراهيمُ عَلَیْهِ السَّلامُ فَلَمْ تُنْسَخْ وَ لا تُنْسَخُ إِلىٰ يَوْمِ الْقِيامَةِ»، وَ هُوَ قَوْلُهُ: « وَ اتَّبَعَ مِلَّةَ إِبْراهيمَ حَنيفاً». تفسير القمي: ج۱ ص۵۹٫ از او: سعد السعود للنفوس منضود: ص۸۳ [فيما نذكره من تفسير عليّ بن إبراهيم بن هاشم] (فصل) فيما نذكره من المجلد الأوّل من تفسير عليّ بن إبراهيم بن هاشم من الوجهة الثانية من القائمة السادسة من الكرّاس الثالث و قوله: «وَ إِذِ ابْتَلىٰ إِبْراهيمَ رَبُّهُ بِكَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنّي جاعِلُكَ لِلنّاسِ إِماماً» فقال العالم: هو الذي ابتلاه الله به ممّا أراه الله في نومه بذبح ابنه فأتمّها إبراهيم و عزم عليها فلمّا عزم و سلّم الأمر لله قال الله: «إِنّي جاعِلُكَ لِلنّاسِ إِماماً قالَ» إبراهيم: «وَ مِنْ ذُرِّيَّتي قالَ» الله «لا يَنالُ عَهْدِي الظّالِمينَ» أي لا يكون بعدي إمام ظالم، ثمّ أنزل عليه الحنيفيّة و هي الطهارة عشرة أشياء، خمسة منها في الرأس، و خمسة منها في البدن، فأمّا التي في الرأس؛ فقصّ الشارب و إعفاء اللحية و طمّ الشعر و السواك و الخلال و أمّا الّتي في البدن فحلق الشعر من البدن و الختان و تقليم الأظفار و الغسل من الجنابة و الطهور بالماء فهي الحنيفيّة التي جاء بها إبراهيم فلم تنسخ و لا تنسخ إلى يوم القيامة، و هو قول رسول الله صلّی الله علیه و آله، «وَ اتَّبَعَ مِلَّةَ إِبْراهيمَ حَنيفاً». و الوافي: ج۶ ص۵۹۰ و تفسير الصافي: ج۱ ص۱۸۶٫ و مجمع البيان فى تفسير القرآن: ج۱ ص۳۷۷٫ تفسير نور الثقلين: ج۱ ص۱۲۰ ح۳۳۹ و بحار الأنوار: ج۱۲ ص۵۶ ب۳ از مجمع البیان. بحار الأنوار: ج۱۲ ص۷ ب۱ ح۱۶ و ج۷۳ ص۶۸ ح۳ از تفسیر قمی.
[۴] – سوره (۳۰) الروم آیه ۳۱٫
[۵] – من لا يحضره الفقيه: ج۱ ص۱۳۰ ح۳۳۱- و قال رسول الله صلّی الله علیه و آله: «إِنَّ الْمَجُوسَ جَزُّوا لِحاهُمْ وَ وَفَّرُوا شَوارِبَهُمْ، وَ إِنّا نَجُزُّ الشَّوارِبَ وَ نُعْفِي اللِّحىٰ وَ هِيَ الْفِطْرَةُ». و مكارم الأخلاق: ص۶۷ و قال صلّی الله علیه و آله: «إِنَّ الْمَجُوسَ جَزُّوا لِحاهُمْ، وَ وَفَّرُوا شَوارِبَهُمْ، وَ إِنّا نَحْنُ نَجُزُّ الشَّوارِبَ، وَ نُعْفِي اللِّحىٰ، وَ هِيَ الْفِطْرَةُ، وَ إِذا أَخَذَ الشّارِبَ يَقُولُ: بِسْمِ اللَّهِ وَ بِاللَّهِ وَ عَلىٰ مِلَّةِ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ».
[۶] – الكافي: ج۵ ص۵۵۲ ح۴- عنه (علیّ بن إبراهیم)، عن أبيه، عن عليّ بن القاسم، عن جعفر بن محمّد، عن الحسين بن زياد، عن يعقوب بن جعفر قال: سأل رجل أبا عبد الله أو أبا إبراهيم علیهما السّلام- عن المرأة تساحق المرأة – و كان متّكئاً فجلس فقال-: «مَلْعُونَةٌ الرّاكِبَةُ وَ الْمَرْكُوبَةُ وَ مَلْعُونَةٌ حَتّىٰ تَخْرُجَ مِنْ أَثْوابِها الرّاكِبَةُ وَ الْمَرْكُوبَةُ، فَإِنَّ اللَّهَ تَبارَكَ وَ تَعالىٰ وَ الْمَلائِكَةَ وَ أَوْلِياءَهُ يَلْعَنُونَهُما وَ أَنَا وَ مَنْ بَقِيَ في أَصْلابِ الرِّجالِ وَ أَرْحامِ النِّساءِ فَهُوَ وَ اللَّهِ الزِّنَا الْأَكْبَرُ وَ لا وَ اللَّهِ ما لَهُنَّ تَوْبَةٌ، قاتَلَ اللَّهُ لاقيسَ بِنْتَ إِبْليسَ ما ذا جاءَتْ بِهِ. فقال الرجل: هذا ما جاء به أهل العراق. فقال: وَ اللَّهِ لَقَدْ كانَ عَلىٰ عَهْدِ رَسُولِاللَّهِ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ قَبْلَ أَنْ يَكُونَ الْعِراقُ وَ فيهِنَّ قالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ: لَعَنَ اللَّهُ الْمُتَشَبِّهاتِ بِالرِّجالِ مِنَ النِّساءِ، وَ لَعَنَ اللَّهُ الْمُتَشَبِّهينَ مِنَ الرِّجالِ بِالنِّساءِ».
[۷] – الكافي: ج۸ ص۶۹ ح۲۷- أبو علي الأشعريّ، عن محمّد بن سالم؛ و عليّ بن إبراهيم، عن أبيه جميعاً، عن أحمد بن النضر و محمّد بن يحيى، عن محمّد بن أبي القاسم، عن الحسين بن أبي قتادة جميعاً، عن عمرو بن شمر، عن جابر، عن أبي جعفر علیه السّلام قال: «خَرَجَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ لِعَرْضِ الْخَيْلِ …ثُمَّ قالَ (صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) لَعَنَ اللَّهُ… وَ الْمُتَشَبِّهينَ مِنَ الرِّجالِ بِالنِّساءِ وَ الْمُتَشَبِّهاتِ مِنَ النِّساءِ بِالرِّجالِ … ».
[۸] – علل الشرائع: ج۲ ص۶۰۲ ب۳۸۵ ح۶۳ – أبي رحمه الله قال: حدّثنا محمّد بن يحيى، عن محمّد بن أحمد قال: حدّثني أبو جعفر أحمد بن أبي عبد الله، عن أبي الجوزاء، عن الحسين بن علوان، عن عمرو بن خالد، عن زيد بن عليّ، عن آبائه، عن عليّ علیهم السّلام: «أَنَّهُ رَأىٰ رَجُلاً بِهِ تَأْنيثٌ في مَسْجِدِ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ فَقالَ لَهُ: اخْرُجْ مِنْ مَسْجِدِ رَسُولِ اللَّهِ، يا مَنْ لَعَنَهُ رَسُولُ اللَّهِ! ثُمَّ قالَ عَلِيٌّ عَلَیْهِ السَّلامُ: سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ يَقُولُ لَعَنَ اللَّهُ الْمُتَشَبِّهينَ مِنَ الرِّجالِ بِالنِّساءِ، وَ الْمُتَشَبِّهاتِ مِنَ النِّساءِ بِالرِّجالِ». و ح۶۴ – و في حديث آخر: «أَخْرِجُوهُمْ مِنْ بُيُوتِكُمْ فَإِنَّهُمْ أَقْذَرُ شَيْءٍ».
[۹] – علل الشرائع: ج۲ ص۶۰۲ ب۳۸۵ ح۶۵ – و بهذا الإسناد عن عليّ علیه السّلام قال: «كُنْتُ مَعَ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ جالِساً فِي الْمَسْجِدِ حَتّىٰ أَتاهُ رَجُلٌ بِهِ تَأْنيثٌ فَسَلَّمَ عَلَيْهِ فَرَدَّ عَلَيْهِ ثُمَّ أَكَبَّ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ فِي الْأَرْضِ يَسْتَرْجِعُ، ثُمَّ قالَ: مِثْلُ هٰؤُلاءِ في أُمَّتي! إِنَّهُ لَمْ يَكُنْ مِثْلُ هٰؤُلاءِ في أُمَّةٍ إِلّا عُذِّبَتْ قَبْلَ السّاعَةِ».
[۱۰] – الجعفريات (الأشعثيات): ص۱۵۷- و بإسناده (أبو عليّ محمّد بن محمّد بن الأشعث الكوفيّ من كتابه سنة أربع عشرة و ثلاثمائة قال: حدّثني أبو الحسن موسى بن إسماعيل بن موسى بن جعفر بن محمّد بن عليّ بن الحسين بن عليّ بن أبي طالب علیهم السّلام قال: حدّثنا أبي، عن أبيه، عن جدّه) جعفر بن محمّد، عن أبيه، عن جدّه عليّ بن الحسين، عن أبيه، عن عليّ بن أبي طالب علیهم السّلام قال: قال رسول الله صلّی الله علیه و آله: «حَلْقُ اللِّحْيَةِ مِنَ الْمُثْلَةِ، وَ مَنْ مَثَّلَ فَعَلَيْهِ لَعْنَةُ اللَّهِ».
[۱۱] – الكافي: ج۱ ص۳۴۶ ح۳- عليّ بن محمّد، عن أبي عليّ محمّد بن إسماعيل بن موسى بن جعفر، عن أحمد بن القاسم العجليّ، عن أحمد بن يحيى المعروف بكرد، عن محمّد بن خداهي، عن عبد الله بن أيوب، عن عبد الله بن هاشم، عن عبد الكريم بن عمرو الخثعميّ، عن حبابة الوالبيّة قالت: رأيت أمير المؤمنين علیه السّلام في شرطة الخميس و معه درّة لها سبّابتان يضرب بها بيّاعي الجرّيّ و المارماهيّ و الزمّار و يقول لهم: «يا بَيّاعي مُسُوخِ بَني إِسْرائيلَ وَ جُنْدِ بَني مَرْوانَ!. فقام إليه فرات بن أحنف فقال: يا أمير المؤمنين! و ما جند بني مروان؟ قال: فقال له: أَقْوامٌ حَلَقُوا اللِّحىٰ، وَ فَتَلُوا الشَّوارِبَ فَمُسِخُوا». فلم أر ناطقاً أحسن نطقاً منه، ثمّ اتّبعته فلم أزل أقفو أثره حتّى قعد في رحبة المسجد… . و كمال الدين و تمام النعمة: ج۲ ص۵۳۶ ب۴۹ ح۱-حدّثنا عليّ بن أحمد الدقّاق رضي الله عنه قال: حدّثنا محمّد بن يعقوب قال: حدّثنا عليّ بن محمّد، عن أبي عليّ محمّد بن إسماعيل بن موسى بن جعفر، عن أحمد بن قاسم العجليّ، عن أحمد بن يحيى المعروف ببرد، عن محمّد بن خداهي، عن عبد الله بن أيّوب، عن عبد الله بن هشام، عن عبد الكريم بن عمر الخثعميّ، عن حبابة الوالبيّة قالت: رأيت أميرالمؤمنين علیه السّلام في شرطة الخميس و معه درّة يضرب بها بياّع الجرّيّ و المارماهيّ و الزّمّار و الطافي و يقول لهم: «يابَيّاعي مُسُوخِ بَني إِسْرائيلَ، وَ جُنْدَ بَني مَرْوانَ». فقام إليه فرات بن الأحنف فقال له: يا أميرالمؤمنين! فما جند بني مروان؟ قالت: فقال له: «أَقْوامٌ حَلَقُوا اللِّحىٰ، وَ فَتَلُوا الشَّوارِبَ، …. ». و الثاقب في المناقب: ص۱۴۰ فصل۳ ح۱۳۲- و هو ما روى عبدالكريم بن عمرو الخثعميّ، عن حبابة الوالبيّة، قالت: رأيت أمير المؤمنين عليّاً عليه السّلام في شرطة الخميس، و معه درّة لها سبّابتان، يضرب بها بيّاع الجرّيّ، و المارماهيّ، و الزمّار، و يقول لهم: «يا بَيّاعي مُسُوخِ بَني إِسْرائيلَ، وَ جُنْدَ بَني مَرْوانَ». فقام إليه ابن الأحنف فقال له: يا أمير المؤمنين! و ما جند بني مروان؟ فقال: «أَقْوامٌ حَلَقُوا اللِّحىٰ وَ تَرَکُوا الشَّوارِبَ». فلم أر ناطقاً أحسن نطقاً منه، ثمّ اتّبعته، فلم أزل أقفو أثره، حتّى قعد في رحبة المسجد … .
[۱۲] – الكافي: ج۷ ص۳۱۶ ح۲۳- عدّة من أصحابنا، عن سهل بن زياد، عن محمّد بن الحسن بن شمّون، عن عبد الله بن عبد الرحمان، عن مسمع، عن أبي عبد الله علیه السّلام قال: «قَضىٰ أَميرُ الْمُؤْمِنينَ عَلَیْهِ السَّلامُ فِي اللِّحْيَةِ إِذا حُلِقَتْ فَلَمْ تَنْبُتِ الدِّيَةَ كامِلَةً، فَإِذا نَبَتَتْ فَثُلُثُ الدِّيَةِ». و من لا يحضره الفقيه: ج۴ ص۱۵۰ ح۵۳۳۲- في رواية السّكونيّ: «أَنَّ عَلِيّاً عَلَیْهِ السَّلامُ قَضىٰ فِي اللِّحْيَةِإِذا حُلِقَتْ فَلَمْ تَنْبُتْ بِالدِّيَةِ كامِلَةً، فَإِذا نَبَتَتْ فَثُلُثُ الدِّيَةِ». و تهذيب الأحكام: ج۱۰ ص۲۵۰ ب۲۲ ح- ۲۳- سهل بن زياد… .
[۱۳] – من لا يحضره الفقيه: ج۱ ص۱۳۰ ح۳۲۹- و قال رسول الله صلّی الله علیه و آله: «حُفُّوا الشَّوارِبَ وَ أَعْفُوا اللِّحىٰ، وَ لا تَشَبَّهُوا بِالْيَهُودِ».
[۱۴] – معاني الأخبار: ص۲۹۱ ح۱- حدّثنا الحسين بن إبراهيم بن أحمد بن هشام المكتّب رضي الله عنه قال: حدّثنا محمّد بن جعفر الأسديّ قال: حدّثنا موسى بن عمران النخعيّ، عن عمّه الحسين بن زيد قال: حدّثني عليّ بن غراب قال: حدّثني خير الجعافر جعفر بن محمّد، عن أبيه، عن جدّه، عن أبيه علیهم السّلام قال: قال رسول الله صلّی الله علیه و آله : «حُفُّوا الشَّوارِبَ، وَ أَعْفُوا اللِّحىٰ، وَ لا تَتَشَبَّهُوا بِالْمَجُوسِ».
[۱۵] – من لا يحضره الفقيه: ج۱ ص۱۳۰ ح۳۳۱- و قال رسول اللَّه صلّی الله علیه و آله: «إِنَّ الْمَجُوسَ جَزُّوا لِحاهُمْ، وَ وَفَّرُوا شَوارِبَهُمْ، وَ إِنّا نَجُزُّ الشَّوارِبَ، وَ نُعْفِي اللِّحىٰ، وَ هِيَ الْفِطْرَةُ». و مكارم الأخلاق: ص۶۷- و قال صلّی الله علیه و آله: «إِنَّ الْمَجُوسَ جَزُّوا لِحاهُمْ وَ وَفَّرُوا شَوارِبَهُمْ وَ إِنّا نَحْنُ نَجُزُّ الشَّوارِبَ وَ نُعْفِي اللِّحىٰ وَ هِيَ الْفِطْرَةُ، وَ إِذا أَخَذَ الشّارِبَ يَقُولُ: بِسْمِ اللَّهِ وَ بِاللَّهِ وَ عَلىٰ مِلَّةِ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّی اللُه عَلَیْهِ وَ آلِهِ».
[۱۶] – مستدركالوسائل: ج۱ ص۴۰۷- قال الکازروني في المنتقی في حوادث السنة السادسة بعد أن ذکر کتابة رسول الله صلّى الله عليه و آله إلى الملوك و أنّه کتب کسری إلی عامل الیمن بازان [باذان] أن يبعثه صلّى الله عليه و آله إلیه: و أنّه بعث کاتبه بانویه و رجلاً آخریقال له: خرخسک إلیه صلّى الله عليه و آله. قال: و كانا قد دخلا على رسولاللَّه صلّى الله عليه و آله و قد حلقا لحاهما و أعفيا شواربهما فكره النّظر إلیهما و قال: «وَيْلَكُما مَنْ أمَرَكُما بِهٰذا؟» قالا: أمرنا بهذا ربّنا -يعنيان كسرى. فقال رسول اللَّه صلّى الله عليه و آله: «لٰكِنَّ رَبّي أمَرَني بِإعْفاءِ لِحْيَتي، وَ قَصِّ شارِبي». و بحار الأنوار: ج۲۰ ص۳۹۰ – و روي عن محمّد بن إسحاق… و كانا قد دخلا على رسول الله صلّى الله عليه و آله و قد حلقا لحاهما و أعفيا شواربهما فكره النظر إليهما و قال: ويلكما من أمركما بهذا؟ قالا: أمرنا بهذا ربّنا يعنيان كسرى فقال رسول الله صلّى الله عليه و آله: «لكنّ ربّي أمرني بإعفاء لحيتي، و قصّ شاربي، … ». و مفاتيح الجنان (عربي) – الشيخ عبّاس القمي (مترجم: النجفي) ص۱۰۵۱ – ۱۰۵۲ و لمّا بلغ دعوة النبيّ صلّى الله عليه و آله الملوك، كتب كسرى إلى عامل اليمن بأذان أن يبعث النبيّ صلّى الله عليه و آله إليه فبعث كاتبه بانويه و رجلاً آخر يقال له خرخسك إليه صلّى الله عليه و آله، وكانا قد دخلا على رسول الله صلّى الله عليه و آله وقد حلقا لحاهما وأعفيا شواربهما، فكره النظر إليهما و قال: ويلكما من أمركما بهذا؟ قالا: أمرنا بهذا ربّنا – يعنيان كسرى – فقال رسول الله صلّى الله عليه و آله: «لكنّ ربّي أمرني بإعفاء لحيتي وقصّ شاربي». و السیرة الحلبيّة: ج۳ ص۲۷۸ و السیرة، زيني دحلان هامش الحلبيّة: ج۳ ص۶۶ و البداية والنهاية: ج۴ ص۲۷۰ و الكامل في التاریخ: ج۲ ص۲۱۴ و تاريخ الأمم والملوك، الطبريّ: ج ۲ ص ۲۷۹ و ج۳ ص۶۵۵ و عمدة القاري: ج۲۵ ص۲۰ و حياة الصحابة: ج۱ ص۱۱۵ و دلائل النبوّة، أبو نعيم الإصفهانيّ: ص۲۹۳ و ۲۹۴ و الطبقات، إبن سعد: ج۱/ق۲ ص۱۴۷ و كنز العمّال: ج۶ ص۳۷۳ و المصنّف، إبن أبي شيبة: ج۱۴ ص۳۳۷ و ج۸ ص۳۷۹ و تاريخ الخميس: ج۲ ص۳۵ و تاریخ ابن خلدون: ج۲ ص۳۶ و المنتظم: ج۳ ص۲۸۳ و العبر و ديوان المبتدأ و الخبر: ج۲ ص۳۸ و السيرة النبويّة، إبن كثير: ج۳ ص۵۱۰٫
[۱۷] – الجعفريّات (الأشعثيّات): ص۱۵۶ و بإسناده، عن جعفر بن محمّد، عن أبيه، عن جدّه عليّ بن الحسين، عن أبيه، عن عليّ بن أبي طالب علیهم السّلام قال:«لِيَأْخُذْ أَحَدُكُمْ مِنْ شارِبِهِ، وَ يَنْتِفْ شَعْرَ أَنْفِهِ، فَإِنَّ ذٰلِكَ يَزيدُ في جَمالِهِ». و قرب الإسناد: ص۶۷ ح۲۱۵- عن مسعدة بن صدقة قال: حدّثنا جعفر بن محمّد، عن آبائه: أنّ النبيّ صلّى الله عليه و آله قال: «لِيَأْخُذْ أَحَدُكُمْ مِنْ شارِبِهِ، وَ الشَّعْرَ الَّذي في أَنْفِهِ، وَ لْيَتَعاهَدْ نَفْسَهُ، فَإِنَّ ذٰلِكَ يَزيدُ في جَمالِهِ».
[۱۸] – السرائر الحاوي لتحرير الفتاوي (و المستطرفات): ج۳ ص۵۷۴ ما استطرفناه من جامع البزنطيّ صاحب الإمام عليّ الرّضا علیه السّلام- قال: و سألته عن الرّجل هل له أن يأخذ من لحيته؟ قال: «أَمّا مِنْ عارِضَيْهِ فَلا بَأْسَ، وَ أَمّا مِنْ مُقَدَّمِها فَلا».
[۱۹] – قرب الإسناد: ص۲۹۶ ح۱۱۶۹ عليّ بن جعفر، عن أخیه الإمام موسی الکاظم علیه السّلام- قال: و سألته عن الرجل، له أن يأخذ من لحيته؟ قال: «أَمّا عَنْ عارِضِهِ فَلا بَأْسَ، وَ أَمّا مِنْ مُقَدَّمِهِ فَلا». مسائل عليّ بن جعفر و مستدركاتها: ص۱۳۹ ح۱۵۳٫
[۲۱] – ذکری الشّیعة: ج۲ ص۱۲۲٫
آیت الله شیخ حیدر تربتی کربلائی

