توَلِّی
و تبَرِّی
اساس توحید
از تألیفات
حضرت آیة الله حیدر تربتی کربلائی (حفظه الله تعالی)
تقدیم
به پیشگاه گرامی
نعم الجنین ، کنز الأمیر
نخست شهیدمظلوم ولایت
نشکفته غنچه پرپر شدهی آلمحمّد
ثالث أسباط المصطفی، بضعة الزّهراء
أخو العقیلة الحوراء زينب و أمّ کلثوم و رقیّة
محسّن بن عليّ و فاطمة صلوات اللّٰه و سلامه علیهم
و غنچه بیسر گلستان سران بر ني، باطن قرآن حسین
عليّ الأصغر رضیع الحسین بن علیّ و فاطمة علیهم السّلام
امید است قبول حضرت ایشان افتد
بسم اللّٰه الرّحمان الرّحیم
«إِنَّ الَّذينَ يَكْتُمُونَ ما أَنْزَلْنا مِنَ الْبَيِّناتِ وَ الْهُدىٰ مِنْ بَعْدِ ما بَيَّنّاهُ لِلنّاسِ فِي الْكِتابِ أُولٰئِكَ يَلْعَنُهُمُ اللّٰهُ وَ يَلْعَنُهُمُ اللّاعِنُونَ».
بیگمان کسانیکه دلايل روشن و هدایتی را كه نازل كردهايم، پس از آنكه در كتاب الهى براى مردم توضيح دادهايم كتمان مىكنند، الله (تعالی) آنها را لعنت کرده و همه لعنتكنندگان (از جنّ و انس و ملک و…) نيز آنها را لعنت مىکنند.
سوره(۲) آیه۱۶۰٫
مقدّمه
نظر به اینکه «ولایت»، ایمان و محبّت قلبی به الله و رسولان و امامان منصوب از جانب او، خاصّه شجره طیّبه محمّد و آلمحمّد صلّی الله علیهم اجمعین، اصلیترین اصول دین است؛
و «برائت» که کفر قلبی به الوهیّت غیر الله تعالی و کفر به باطل، طاغوت و ابلیس و دشمنی و بیزاری از آنان خاصّه شجره ملعونه و اصول و فروع آنان است و مقدّم بر «ولایت» و همراه با آن اصلیترین اصول دین است؛
آغاز و انجام توحید و پرستیدن خدای یگانه، بر اساس ولایت و برائتی استکه بیان گردید «لا إلٰه إلّا الله وحده لا شریک له».
«تولِّی» اظهار آن ایمان و محبّت در ظاهر، صورت و احوال و افعال و اقوال در ظرف زمانی و مکانی مناسب است، فرع واجب «ولایت» و واجب است.
و «تبرِّی» اظهار کفر به طاغوت و مصادیق آن و بیزاری از آنان در ظاهر، صورت و احوال و افعال و اقوال در ظرف زمانی و مکانی مناسب است، فرع بر اصل «برائت» است و واجب.
برای شیعه با بصیرت بدیهی استکه بر اساس برهانهای عقلی و نقلی دینی اسلامی باید به اهل «ولایت» ایمان و از دشمنان آنان «برائت» داشته باشد؛
و معرفت صحیح و کامل جز از الله تعالی و از طریق آلالله (محمّد و آلمحمّد) علیهم صلوات الله به اهل ولایت و ذوات و صفات و احوال و افعال آنان و فروع ایشان و همچنین دشمنانشان و ذوات و صفات و احوال و افعال و اقوال شجره خبیثه و فروع آنها حاصل نمیگردد.
لذا اینجانب از دیرباز قصد جمعآوری گلهایی از بوستان قرآن کریم و عترت مطهّره در این موضوعات را برای خود و مؤمنین داشتم، تا اینکه برخی از شاگردان فاضلم سؤالی را در اینباره برایم مکتوب نمود و سبب تسریع این امر گردید و موفّق به آن شدم، خدای سبحان جلّت عظمته و حضرات آلالله علیهم صلوات الله را شاکرم و امید قبول آن را از این کمترین موالی اهلبیت عصمت و طهارت دارم.
اللّهمّ العن أوّلَ ظالمٍ ظلم حقّ محمّدٍ و آلمحمّدٍ و آخر تابعٍ له علی ذلك … .
جایگاه ولایت، برائت، تولّی و تبرّی در دین
برائت _ دشمنی نمودن و بیزاری از دشمنان الله و فرستادگان الهی در قلب میباشد_ .
ولایت _ اعتقاد به وحدانیّت الله تعالی و رسالت پیامبرانش و امامت و خلافت ائمّه اطهار علیهم السّلام پس از پیامبر، محبّت و طاعت از آنان در قلب است_ ؛
اعتقاد به آن دو از ضروریّات دین ـ و نه مذهب ـ بوده یعنی از اصول دین است؛ (زیرا توحید و نبوّت و امامت از اصول است و «تولِّی» و «تبرِّی» نیز از فروع این اصل است)؛
و ظهور آندو به عمل جوارحی، از واجبات عینی فرعیّه بوده و چون در شمار اصول دین است، و بر هر مسلمان مکلّفی واجب استکه از روی ادلّه عقلیّه قطعیّه و نقلیّه شرعیّه، بدان معتقد باشد و درباره آن به قطع و علم رسیده باشد و تقلید جایز نیست.
اعتقاد به «ولایت» و «برائت» تنها در قلب کافی نیست بلکه در عمل نیز باید اظهار شود زیرا «تولِّی» «تبرِّی» از واجبات عملی عینی میباشند، تعبّدی هستند و قصد قربت در آندو شرط و معتبر است بنابر این از اَوجب واجبات عینی تعبّدی است زیرا یکی از پنج دعائم و ارکان و اَثافيّ اسلام است که هیچ ترخیصی در آن راه ندارد (ما نودِيَ بِشَيْءٍ کَما نودِيَ بِالْوَلایَةِ) و چون در عداد واجبات (یعنی نماز و روزه و حج و زکات) قرار گرفته پس واجب عینی است و چون در شمار توحید و رسالت قرار گرفته، از اصول دین است و از این باب است وجوب زیارت عاشوراء که در آن تولِّی و تبرِّی است و بدون قصد قربت باطل است، گاه واجب عینی و در شرایطی کفایی میگردد.
اظهار ولایت (یعنی تولِّی) و اظهار برائت (یعنی تبرِّی) در جایگاه تقیّه، حرام میگردد.
«تبرِّی»، «تولّیِ» خالص و ناب است. اِظهار و اِقرار به توحید با «لا إلٰه إلَّا الله» شروع و با آن ختم میگردد، و آغاز آن تبرّی و نفی مطلق الوهیّت و استقلال جز الله تعالی و اثبات اُلوهیّت و اسقلال الله تعالی است.
رسالت و امامت نیز چنین است، همه جا توحید است، نفی رسالتِ جز رسول و نبیّ منصوب الهی و امامتِ جز امام منصوب استکه تبرّی و تولّی و توحید محض الهی و نفیِ جز امرِ الله است.
تبرِّی یعنی کمال انقطاع از غیر الله و مظاهرش، و تولِّی یعنی تمسّک به حبل الله (قرآن و عترت با هم).
غایت تبرّی رسیدن به «إلٰهي هَبْ لي كَمالَ الْإِنْقِطاعِ إِلَيْكَ، وَ أَنِرْ أَبْصارَ قُلُوبِنا بِضِياءِ نَظَرِها إِلَيْكَ، حَتّىٰ تَخْرِقَ أَبْصارُ الْقُلُوبِ حُجُبَ النُّورِ، فَتَصِلَ إِلىٰ مَعْدِنِ الْعَظَمَةِ وَ تَصيرَ أَرْواحُنا مُعَلَّقَةً بِعِزِّ قُدْسِكَ» است.
«تبرّی» یعنی اِنقطاع از فقر و محتاج محض و رسیدن به غنیّ محض و مستقلّ قوی «لا حَوْلَ وَ لاقُوَّةَ إِلّا بِالله الْعَلِيِّ الْعَظیمِ».
تکمیل عقول و نفوس و رهایی از ظلمات و رسیدن به عالم انوار الهی به «تبرِّی» و «تولِّی» تحقّق مییابد.
«تولِّی» صحیح و خالص با «تبرِّی» از غیر الله (به عنوان الٰه و در عرض او در ذات و صفات و شریک او در افعال) حاصل میگردد.
با «تبرِّی» و «تولِّی» توحیدی استکه دولت الله، آدم، عقل و نور بر وجود انسان حاکم میگردد و باطن و ظاهر او توحیدی شده و از انسانیّت ارتقا یافته و به عالم ملکوت و بالاتر عروج مینماید، و با «تبرِّی» و «تولِّی» شیطانی، دولت ابلیس، طاغوت، جهل، نفس، ظلم و ظلمات از انسانیّت خارج و به درک اسفل السّافلین و دوری از رحمات الهی میبرد.
آغاز و انجام دین تولِّیِ الله و ارادات او و تبرِّیِ از الوهیّت جز اوست به نحو اطلاق، «لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدّینِ کُلِّهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکونَ».
تبرّی و تولّی اصل توحید است، و دین بدون آندو دین حق نیست.
روح دین «تولِّی» و «تبرِّی» است، زیرا از ضروریّات دین و مسلّمات و محکمات فرقه حقّه و ناجیه امامیّه است. سعادت دنیا و عقبی نیز به تولِّی و تبرِّی است. حیات و بقای تشیّع در عالم دنیا به ولایت و برائت است همچنان که در آخرت نیز سعادت بر همین محور استوار است.
همهدوستی، وحدت و اتحاد و زندگی مسالمتآمیز با نوع بشر، خُلق کافران و صوفیان و بهائیان و بودائیان و … است و برترین امتیاز مؤمنین نسبت به کافرین و ظالمین، تولِّی اولیاء معصوم و تبرِّی از دشمنان آنان است که سبب اتّحاد و یکپارچگی مؤمنین میگردد. همهدوستی و به همه چیز و همه کس و همه کارها نظر مثبت داشتن جاهلانه و مخالف فطرت توحیدی است.
همان جاهایی که تولِّی است، نفس تولِّی به اهلبیت، تبرِّی از دشمنان آنان است، همان جاهایی که تبرِّی است، نفس آن تبرِّی، به جهت تولِّی به اهلبیت است و همین که تنها آنان را طریق اخذ معالم دین بدانیم، و همین که معرفت به آنان را موضوع در دین بدانیم، و بدانیم که دشمنان ایشان، زمامداران منصوب الهی نیستند، خود یعنی تبرِّی از دشمنان آنها. بنابراین تولِّی و تبرّی ملازم یکدیگر هستند.
تولِّیِ اهلبیت و تبرِّی از دشمنان آنان سبب صحّت و شرطِ قبول اعمال و اخذ برات آزادی در قیامت خواهد بود و از مصادیق تولِّی کامل در اذان و اقامه و دعای توجّه در اوّل نماز و در تشهّد و سلام نماز و جاهای دیگری که در احادیث اهلبیت علیهم السّلام آمده این استکه شهادت به ولایت امیرالمؤمنین علیه السّلام به شهادت به توحید و رسالت، ضمیمه شود و در قنوت نماز، لعن و تبرِّی از دشمنان اهلبیت ـ چنانکه روایت شده است ـ ضمیمه گردد.
فرازهایی همچون:
«سِلْمٌ لِمَنْ سالَمَکُمْ، وَ حَرْبٌ لِمَنْ حارَبَکُمْ، مُوالٍ لِمَنْ والاکُمْ، مُعادٍ لِمَنْ عاداکُمْ، … ».
در زیارت عاشوراء معروفه، و نیز فرازهایی نظیر:
«مُحِبٌّ لَکُمْ وَ لِأَوْلِیائِکُمْ، مُبْغِضٌ لِأَعْدائِکُمْ وَ مُعادٍ لَهُمْ، سِلْمٌ لِمَنْ سالَمَکُمْ، وَ حَرْبٌ لِمَنْ حارَبَکُمْ، … ».
در زیارت شریفه جامعه کبیره، دالّ بر لزوم تولِّی و تبرِّی، نه تنها به قلب و زبان بلکه به اظهار و در عمل است.
انسان از لحاظ محبّت و مبغضت درباره یک شخص یا شخصیت، یکی از این سه حالت را داراست: یکم: دوست، دوّم: دشمن، سوم: بی تفاوت در دوستی و دشمنی. هنگامی که این انسان موظّف شد نسبت به شخص و یا شخصیّتی دوست باشد، دیگر نمی تواند نسبت به او دشمن و یا بیتفاوت در دوستی باشد بلکه باید دوست او باشد و نسبت به او دشمن یا بیتفاوت نباشد. همچنین است وقتی موظّف شد که دشمن باشد، این حقیقت دوستی و دشمنی است؛
بلکه باید نسبت به دوستان دوست هم دوست، و نسبت به دشمنان او نیز دشمن باشد و نه بیتفاوت و نسبت به دوستان دشمن هم دشمن و نسبت به دشمنان دشمن هم دوست باشد و نه بیتفاوت. این معنای کامل و حقیقی محبّت و مبغضت است.
ولایت و برائت به صیغه مجرّد میباشد و مقصود از آن اعتقادات قلبی است، و تولِّی و تبرِّی که از باب تفعّل است، به عنوان مفعول و به معنای عمل و اتّخاذ است.
تولِّی و تبرِّی بر دو گونه است؛ اعتقادی و عملی: قبول و اعتقاد ولایةالله و برائت از اعداءالله از اصول دین و مسائل اعتقادی بوده و امری قلبی و جوانحی است و تولِّی و تبرِّی از فروع دین و در عمل و در شمار احکام میباشد که تابع اصول است.
بنابراین تولِّی و تبرِّی اعتقادی همان قلبی و شعور است که از شعب اصول عقائد دین اسلام است، و تولِّی و تبرِّی اضافه بر اعتقاد، ظهور در عمل و تظاهر و شعار است و آن جزء فروع عبادی دین است.
خلاصه: دو امر و دو حقیقت است، یکی ولایت و برائت، و دیگری تولِّی و تبرِّی، اوّلی جزو امور قلبی و اصول عقائد است، و دوّمی از فروع عبادی دین محسوب می شود.
- حبّ و محبّت جوانحی و قلبی است نه عملی و جوارحی و به معنای دوستی است.
- تحبّب و تودّد که تظاهر به حبّ قلبی است و نه صرف تظاهر بیمحتوا که نفاق باشد یعنی تظاهر محبّت قلبی و اکتفا ننمودن به محبّت درونی.
- ولایت محبّتی است خاص توأم با اعتقاد به سرپرستی و صاحب اختیاری محبوب.
- تولِّی همان تظاهر به آن ولایت است یعنی جمع محبّت و تحبّب و ولایت.
- تشیّع که جامعتر است از تولِّی زیرا در آن اضافه بر اعتقاد بر طاعت، پیروی و اطاعت عملی نیز میباشد.
اوّلین رتبه، امری قلبی صرف است.
چون به ظاهر جلوه کند به رتبه تحبّب میرسد، و این عالیتر از اوّلی است.
زمانی که این محبّت با اعتقاد به سرپرستی محبوب توأم شود، ولایت شکل میگیرد که این ولایت، مرتبه عالی محبّت است.
زمانی که این ولایت به ظاهر جلوه کند، به رتبه عالیتری که تولِّی باشد میرسد، که در این ولایت حبّ و تحبّب و ولایت مندرج است.
اگر به مرتبه امتثال اوامر محبوب حاصل شده باشد، تشیّع است که عالیترین است.
و هر کدام از اینها معادل و مقابلی دارد:
- بغض و مبغضت، مانند حبّ و محبّت، امری قلبی و به معنی دشمنی و عدم بیتفاوتی نسبت به دشمن است.
- تبغّض و تعدّی، اظهار آن دشمنی به صورت حقیقی و واقعی است.
- برائت همان مبغضت همراه با اعتقاد به عدم سرپرستی و صاحب اختیاری دشمن است.
- تبرِّی همان برائت است که به طور حقیقی اظهار گردد.
- تمرّد عملی است که از اعتقاد و اظهار حقیقی بالاتر است، تمامی چهار مرتبه پیشین در این رتبه که رتبه تمرّد عملی است مندرج و مجموع میباشد. بنابراین وقتی تبرِّی به مرتبه عصیان عملی برسد، تمرّدی که مقابل تشیّع است تحقّق می یابد.
آنچه از این دو (یعنی از ولایت و برائت) اعتقادی محض است از اصول دین، و آنچه عملی است از فروع آن اصل است؛ بغض و برائت از دشمن نه از دوست، از شعب اصول عقائد، و تبغّض و تبرِّی از دشمن نه از دوست، از فروع آن می باشد.
هر یک از دو اصل و عدل در واقع از یک حقیقت خبر میدهند، در نتیجه، تمام اصلها و عدلها، همه و همه در یک اصل (تشیّع) یا در یک عدل (تمرّد) به لحاظ معنای جامعشان مندرج میباشند. و تمامی به یک امر واحد منتهی میگردد و تولِّی و تبرِّی که در واقع یک امر است، یک حقیقت بیش نیست و آن نسبت به شخص مورد نظر است که باید نسبت به او بُعد مثبت و نسبت به دشمن او بُعد منفی بگیریم، نسبت به او و دوستانش و دشمنان دشمنانش دوست باشیم، و نسبت به دشمنانش و دوستان دشمنانش دشمن باشیم، و لزوم تظاهر حقیقی به آن و طاعت ولیّالله و عصیان دشمنان آنها در قلب و دست و زبان (عمل قلبی و جوانحی) و (عمل دست و زبان و جوارحی) امری دینی و مطابق با فطرت سلیمه است.
تحقّق این امر، به معرفت نسبت به ذوات و صفات و احوال و اقوال محمّد و آلمحمّد صلّی الله علیهم ، و نیز معرفت نسبت به ذات و صفات رذیله و عقاید باطل و اعمال قبیح و ظلم دشمنانشان بستگی دارد، بنابراین شناخت اولیاءالله و ائمّه معصومین و شناخت دشمنان آنان نیز واجبی است از اصول دین.
احادیث فراوانی دالّ بر تولِّی محمّد و آلمحمّد و شیعیانشان و تبرِّی از دشمنان و ظالمین به آنها و عدم تفکیک این دو از یکدیگر وجود دارد بدین ترتیب لازمه تولِّی (به معنی دوستی و پذیرش ولایت امام)، تبرِّی است و به همین جهت است که تبرِّی مقدّم بر تولِّی است؛
روایاتی نیز تصریح دارند که در باقی دعائم اسلام و ارکان ایمان، ترخیصی هست لکن در ولایت و تولِّی و برائت و تبرِّی هیچ ترخیصی نیست بنابراین گرد آمدن دوستی اهل حق همراه با اهل باطل، دوستی و پیروی حق همراه با دوستی و پیروی باطل امکان ندارد و حتی تصوّر آن نیز باطل است.
دین حق، شامل ولایت همراه با برائت است و به همین جهت است که تنها شیعه امامیّه اثنیعشریّه که ولایت را همراه با برائت دارد «فرقه ناجیه» است زیرا محبّت بدون برائت کامل نبوده و سودی ندارد و شرط صحّت و قبول اعمال نیز ولایت همراه با برائت است؛
در این راه، گروهی با بصیرت به معرفت امام معصوم رسیدهاند و گروهی تقصیر کرده و گروهی دانسته جحد میکنند، گروهی نیز مستضعف هستند و تنها دسته اوّل ناجیه میباشند، جعلنا الله منهم.
در جایی که کسی مستضعف است، باید او را هدایت و ارشاد نموده و حجّت را بر وی تمام کرد. در برخورد با نواصب و دشمنان نیز باید اصل تقیّه را در عمل مراعات نموده و نیکو به انجام رسانید.
همچنین، در مشروعیّت لعن کردن هیچ جای اشکالی نیست، نفرین کردن بر شخص ظالم و درخواست هلاکت او جایز است و لعنت کردن ـ که همان درخواست دوریِ آن شخص و محرومیّت او از رحمت الهی است ـ همان مفهوم نفرین بر ظالم را دارد و بنابر آیات قرآن کریم و سنّت مطهّره معصومین و استعمال صحابه و مسلمانان، نه تنها در مشروعیّت لعن کردن کسیکه مستحقّ لعن است از کافر و ظالم و بدعتگذار و فاسق و دشمنان اهلبیت نبوّت و قاتلین آنها اشکالی نیست؛ بلکه بنابر برخی از آیات و احادیث متعدّد که گذشت و نیز ذکر خواهد شد، وجوب آن بر هر مسلمان صحیح الإعتقادی مسلّم است.
دین و شریعت جز ولایت و برائت نیست
امام محمّدباقر علیه السّلام فرمودند:
آیا دین جز محبت و ولایت[۱] و پیروی خاندان عصمت صلوات الله علیه اجمعین و برائت از دشمنان آنان است؟
رسولالله صلّی الله علیه و آله به ابوذر و سلمان و مقداد رضی الله عنهم، در شمار شرائع و شروطِ اسلام فرمودند:
«… وَ الْحُبِّ لِأَهْلِ بَيْتي فِي اللهِ، وَ حُبِّ شيعَتِهِمْ لَهُمْ، وَ الْبُغْضِ لِأَعْدائِهِمْ، وَ بُغْضِ مَنْ والاهُمْ، وَ الْعَداوَةِ فِي اللهِ وَ لَهُ، … ».[۲]
… و (از جمله شروط اسلام) دوستی اهلبیت من برای خدا و دوستی شیعیان آنها به خاطر اهلبیت است، و بغض داشتن نسبت به دشمنان اهلبیت، و داشتن بغض کسانی که دشمنان اهلبیت را دوست بدارند، و دشمنی بهخاطر الله و برای (رضای) اوست… .
امام جعفرصادق علیه السّلام فرمود:
«كُلُّ مَنْ لَمْ يُحِبَّ عَلَى الدّينِ، وَ لَمْ يُبْغِضْ عَلَى الدّينِ، فَلا دينَ لَهُ».[۳]
هر كه به خاطر دين، دوستى نكند و به خاطر دين، دشمنى نكند، دين ندارد.
ولایت و برائت دو واجب شرعی
امام جعفر صادق علیه السّلام در حدیث بیان شرائع دین فرمود:
«… وَ حُبُّ أَوْلِياءِ اللهِ وَ الْوَلايَةُ لَهُمْ واجِبَةٌ، وَ الْبَراءَةُ مِنْ أَعْدائِهِمْ واجِبَةٌ، وَ مِنَ الَّذينَ ظَلَمُوا آلمُحَمَّدٍ عَلَیْهِمُ السَّلامُ وَ هَتَكُوا حِجابَهُ فَأݦݩݦَݡݥݥخَذُݥݥوݥݥاݥݥ مِنْ فاطِمَةَ عَلَیْهَا السَّلامُ فَدَكَ وَ مَنَعُوها ميراثَها وَ غَصَبُوها وَ زَوْجَها حُقُوقَهُما، وَ هَمُّوا بِإِحْراقِ بَيْتِها، وَ أَسَّسُوا الظُّلْمَ، وَ غَيَّروا سُنَّةَ رَسُولِاللهِ. وَ الْبَراءَةُ مِنَ النّاكِثينَ وَ الْقاسِطينَ وَ الْمارِقينَ واجِبَةٌ، وَ الْبَراءَةُ مِنَ الْأَنْصابِ وَ الْأَزْلامِ أݩَئِمَّةِ الضَّلالِ وَ قادَةِ الْجَوْرِ كُلِّهِمْ أَوَّلِهِمْ وَ آخِرِهِمْ واجِبَةٌ، وَ الْبَراءَةُ مِنْ أَشْقَى الْأَوَّلينَ وَ الْآخِرينَ شَقيقِ عاقِرِ ناقَةِ ثَمُودَ قاتِلِ أَميرِ الْمُؤْمِنينَ عَلَیْهِ السَّلامُ واجِبَةٌ، وَ الْبَراءَةُ مِنْ جَميعِ قَتَلَةِ أَهْلِالْبَيْتِ عَلَیْهِمُ السَّلامُ واجِبَةٌ، … ».[۴]
… و دوستى اولیاء خداوند و پذیرش ولایت آنان واجب است، و بيزارى از دشمنانشان واجب است، و واجب است بیزاری جستن از كسانى كه به آلمحمّد علیهم السّلام ستم كردند و پرده حرمت آنها را دريدند و فدک را از فاطمه زهرا علیها السّلام گرفتند و ميراث او را از وی دريغ داشتند و حقّ او و همسرش را غصب كردند (به ناحق گرفتند)، و همّت گماشتند كه خانهاش را آتش بزنند، و بنياد ستم را بنا نهادند، و حقّ او و شوهرش را غصب كردند، و سنّت پيغمبر را دگرگون کردند. و بيزارى از عهدشكنان در جمل و ستمكنندگان در جبهه صفين و از دين برگشتگان نهروان واجب است. و بيزارى از بتها و قمارهاى زمان جاهليّت و پيشوايان گمراهى و جلوداران ستم از آغاز تا انجام، همه واجب است. و بيزارى از شقىترين اوّلين و آخرين؛ برادر پىكننده ناقه ثمود، كشندۀ ـ اميرالمؤمنین علیه السّلام واجب است. و بيزارى از همه قاتلين خاندان پيغمبر علیهم السّلام واجب است… .
تولِّی و تبرِّی، میزان و معیار دین حق یعنی تشیّع
قسمت اساسی زیارت عاشوراء برائت و بیزاری از دشمنان آلالله، بخشی از معرفةالله است.
ابوحمزه ثمالی از معرفةالله پرسید و امام محمّدباقر علیه السّلام در جواب فرمود:
«تَصْديقُ اللهِ عَزَّوَجَلَّ، وَ تَصْديقُ رَسُولِهِ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ، وَ مُوالاةُ عَلِيٍّ عَلَیْهِ السَّلامُ، وَ الْإِئْتِمامُ بِهِ، وَ بِأَئِمَّةِ الْهُدىٰ عَلَیْهِمُ السَّلامُ، وَ الْبَراءَةُ إِلَى اللهِ عَزَّوَجَلَّ مِنْ عَدُوِّهِمْ، هٰكَذٰا يُعْرَفُ اللهُ عَزَّوَجَلَّ».[۵]
(معرفت خداوند عبارت است از ) تصدیق خداوند عزّوجلّ، تصدیق پیامبرش صلّی الله علیه و آله، موالات حضرت علی علیه السّلام، پذیرفتن امامت او و امامان هدایت علیهم السّلام و بیزاری جستن از دشمنان آنان به درگاه خداوند تعالی. خداوند عزّوجل اینچنین شناخته میشود.
ولایت اهلبیت نبوّت و برائت از دشمنان آنان همراه با اعتقاد به توحید و نبوّت، از اصول دین است که مؤمن ناچار از اعتقاد به آن میباشد.[۶] ولایت بدون برائت نه عقلیاست و نه شرعی و کمال دین به آن دو است.
امام جعفرصادق علیه السّلام فرمود:
«إِنَّ أَوْثَقَ عُرَى الْإِيمانِ؛ الْحُبُّ فِي اللهِ، وَ الْبُغْضُ فِي اللهِ، تَوالي وَلِيِّ اللهِ، وَ تَعادي عَدُوِّ اللهِ».[۷]
بیگمان محكمترين دست آويز ايمان؛ دوستى (قلبی) در راه (رضای) الله، و دشمنى (قلبی) در راه (رضای) الله، و اظهار دوستى با دوست الله و اظهار دشمنى با دشمن الله است.
امام علیّ بن موسی الرضا علیهما السّلام فرمود:
«كَمالُ الدّينِ وَلايَتُنا، وَ الْبَراءَةُ مِنْ عَدُوِّنا».[۸]
کمال دین ولایت ما (اهلبیت نبوّت)، و بیزاری از دشمنان ما است.
در بیان امام محمّدباقر علیه السّلام است:
ولایت اهلبیت نبوّت و برائت از دشمنان آنان، (بخشی) از دین محمّد و آل محمّد صلّی اللهعلیهماجمعین است.[۹]
امام محمّدباقر علیه السّلام فرمودند:
«ما بَعَثَ اللهُ نَبِيّاً قَطُّ إِلّا بِوَلايَتِنا، وَ الْبَراءَةِ مِنْ عَدُوِّنا، … ».[۱۰]
هیچ پیامبری به پیامبری برگزیده نشد مگر به سبب (ایمان و همراه با پیام) قبول ولایت ما (اهلبیت) و برائت از دشمنان ما، … .
در بیان امام جعفر صادق علیه السّلام، ولایت اهلبیت عصمت و طهارت و برائت از دشمنان آنان از اجزای اصلی ایمان است.[۱۱]
حدود ایمان
در حدیث صحیحی از امام جعفر صادق علیه السّلام نقل شده است که از حضرت درباره حدود ایمان پرسیدند، امام علاوه بر شهادت به توحید و رسالت خاتمالأنبیاء و انجام فرائضی چون نماز و زکات، فرمودند:
«شَهادَةُ أنْ لا إِلٰهَ إِلَّا اللهُ، وَ أنّ مُحَمَّداً رَسُولُاللهِ، وَ الْإِقرارُ بِما جاءَ بِهِ مِنْ عِنْدِ اللهِ، وَ صَلَواتُ الْخَمْسِ، وَ أداءُ الزَّكاةِ، وَ صَوْمُ شَهْرِ رَمَضانَ، وَ حِجُّ الْبَيْتِ، وَ وَلايَةُ وَلِيِّنا، وَ عَداوَةُ عَدُوِّنا، وَ الدُّخُولُ مَعَ الصّادِقينَ».[۱۲]
گواهى دادن به اينكه خدایی جز الله نیست، و اينكه محمّد (صلّی الله علیه و آله) فرستاده خداست و نیز اقرار نمودن به آنچه او از جانب خداوند آورده است، و (برپا داشتن) نمازهاى پنجگانه و پرداخت زكات و روزه (گرفتن) ماه رمضان، و (بپا نمودن) حجّ ـ خانه (كعبه)، و وَلایت ولىّ ما (اهلبیت نبوّت)، و دشمنى با دشمن ما، و همراه بودن با راستگويان (امامان معصوم).
تولِّی و تبرِّی شرط صحّت و قبول اعمال
و بنابر فرمایش امام جعفر صادق علیه السّلام:
هیچ عملی مقبول درگاه الهی نیست مگر با ایمان به ولایت اهلبیت عصمت و طهارت و برائت از دشمنان آنان.[۱۳]
امام محمّد باقر علیه السّلام فرمود:
«ثَلاثَةٌ لا يُصْعَدُ عَمَلُهُمْ إِلَى السَّماءِ وَ لا يُقْبَلُ مِنْهُمْ عَمَلٌ: مَنْ ماتَ وَ لَنا أهْلَ الْبَيْتِ في قَلْبِهِ بُغْضٌ، وَ مَنْ تَوَلّىٰ عَدُوَّنا وَ تَرَكَ وَلايَتَنا، وَ مَنْ تَوَلّىٰ أَبا بَكْرٍ وَ عُمَرَ».[۱۴]
عمل (و عبادت) سه کس به آسمان بالا نمیرود (صحیح نیست) و مقبول (خداوند) واقع نمیشود؛ کسیکه بمیرد در حالی که بغض ما اهلبیت را در قلب خود داشته باشد، و کسیکه تولِّی دشمن ما را داشته و ولایت ما را ترک کند، و کسیکه تولِّی (و قبول ولایت) ابوبکر و عمر را داشته باشد.
حدّ تولِّی و تبرِّی
باید اساس و اصل اسلام اصیل محمّدی و رهبران معصوم آنرا بشناسیم و دوست بداریم و ولایت آنان را در دل و زبان و عمل بپذیریم و به آن نیز در ظاهر تولِّی نماییم؛
اساس و ریشه کفر و ظلم و فحشاء و منکر را در همه زمانها بشناسیم و بدانیم که مؤسّسان و عاملان آن در زمان ما چه کسانی هستند _ که البته کافران و صهیونیستها و مزدوران آنها میباشند _ و در دل و زبان و عمل از آنان تبرِّی بجوییم.
سخت مراقب باشیم که در این زمان میبایست در تولِّی _ که اظهار ولایت است _ نسبت به معصومین و تبرِّی از دشمنان آنها، به گونهای عمل کنیم که آسیبی به دین حق و جان خود و مؤمنین و مال آنان وارد نشود، و دستآویزی دست دشمن برای فساد در دین و جامعه نگردد، که آنان درصدد رصد اختلافها در ملّت اسلام و بهرهبرداری هرچه بیشتر از آنها برای اهدافـ شوم خودشان هستند؛
بر ماست که در مراعات تقیّه شدیدتر از هر زمانی عمل کنیم و بهانه دست دشمن ندهیم.[۱۵]
و بدانیم که تولِّی به اشخاصی و تبرِّی از اشخاصی، به خاطر مسائل شخصی میان ما و آنها نمیباشد بلکه به خاطر اعتقاد و ایمان و عمل حقّ و عدل و یا باطل و ظلم آنان است.
اینکه ما دستور قرآنی داریم که از اشخاصی تبرِّی بجوییم، به جهت کفر و جنایتهایی استکه انجام داده و یا بدعتهایی استکه بنیان نهادهاند و پیوسته تا کنون، زمینه را برای جنایتهای بیشتر فراهم نمودهاند؛
اگر انسانی را زنده زنده نمیسوزاندند، اکنون داعش و غیر آنها انسانهای بیگناه را نمیسوزاندند، و اگر نامه رسولالله صلّی الله علیه و آله در امر فدک را نمیسوزاندند، یزیدیان لعنهم الله خانه وحی را به آتش نمیکشیدند؛
اگر به تنها یادگار رسول الله صلّی الله علیه و آله _ یعنی فاطمة الزّهراء علیها السّلام _ را به ظلم، در کوچه و میان در و دیوار خانهاش به شقاوتمندانهترین صورت جسارت نمیکردند، بازوان و سینهای را که مخزن وحی بود نمیشکستند و او را با دست و تازیانه و غلاف شمشیر و لگدهای پیدر پی مجروح نمینمودند، «وَ بَطْنٍ فَتَقوهُ … » و فرزند مظلومش را نمیکشتند، طفل شیرخواره در ملأعام با تیر سهشعبه هدف قرار نمیگرفت؛…
و اگر جان و مال و ناموس مالک بن نویره محترم میماند و … تا زمان حال، دیگر این جنایات نبود، ریشه اعمال تکفیریها در همیشه تاریخ اسلام و داعشیهای این عصر، از کتابت صحیفه ملعونه و سقیفه مشئومه است، از جبهه باطل مقابل غدیر خمّ است، و باید از این زشتیها و عاملان آنها در هر زمان که بودهاند بیزاری بجوییم، و این اصلی دینی است، لکن بسا اشخاصی ناآگاه، هوادار و دوست آنان باشند و از جنایات و انحرافات آنان آگاه نباشند؛
چاره همه انحرافها از دین حقّ و عدل، بازگشت به امر امامت و غدیر است، باید آنان را با اقامه دلیل آگاه نمود، نه اینکه قبل از اقامه حجّت، به مقتدای آنان در حضورشان توهین و سبّ و لعن شود، بلکه باید با دلیل و استناد به شواهد تاریخی مستند، از حقایق آگاه شوند تا الله تعالی آنانی را که از فطرت سلیمه برخوردارند، به راه حق هدایت نماید.
برای معرفت از نسب برخی از نواصب و ظالمین به اهلبیت نبوّت، و آگاهی از مطاعن و جنایات و ظلمها و بدعتهای آنان و مخالفت آنان با وحی و نبیّ و وصیّ و حضرت بتول و اهلبیت وحی صلوات الله و سلامه علیهم به کتابهایی که ذکر میشود مراجعه کنید:
«مثالب العرب و العجم» هشام بن محمّد بن السّائب الکلبيّ متوفی۲۰۴ و «الإستغاثة في بدع الثّلاثة» علیّ بن أحمد بن موسی بن الإمام محمّد الجواد علیه السّلام متوفی۳۵۲ و «تقریب المعارف» فقیه طائفه حقّه أبوالصّلاح تقیّ بن نجم الحلبیّ متوفی۴۴۷ و «مثالب النّواصب» محمّد بن علیّ بن شهرآشوب متوفی۵۸۸ و «رشح الولاء في شرح الدّعاء» أبوالسّعادات أسعد بن عبد القاهر سفرویه متوفی۶۴۰ همراه با تعلیقات شیخ قیس العطّار و «بحارالأنوار جلدهای ۲۸ و ۲۹ و ۳۰ و ۳۱» علّامه محمّد باقر مجلسی متوفی۱۱۱۱ و «أنساب النّواصب» نوشته علیّ بن الخادم الأسترآبادی متوفی۱۰۷۶ و «نفحات اللّاهوت في لعن الجبت و الطّاغوت» فقیه محقّق کرکی علیّ بن الحسین بن عبدالعالی متوفی۹۴۰ و «الذخیرة یوم المحشر في الأنساب» الشّیخ سلیمان البحرانيّ متوفی۱۱۲۱ و «تشیید المطاعن لکشف الضّغائن» سیّد محمّد قلی موسوی نیشابوری لکهنوی متوفی۱۲۶۰ در شانزده جلد و «شوارق النّصوص» سیّد حامد حسین الهنديّ صاحب عبقات الأنوار متوفی۱۳۰۶ در دو جلد و «الغدیرفي الکتاب و السّنّة و الأدب» علّامه عبد الحسین الأمینيّ متوفی۱۳۴۹ در یازده جلد و «السّبعة من السّلف» سیّد مرتضی فیروزآبادی و «معاویه» سیّد مرتضی مجتهدی سیستانی و «فلان و فلانة» عبد الرّحمان العقیلی و «من حیاة الخلیفة عمر بن الخطّاب» عبدالرّحمان البکری معاصر و «نفحات الجبروت في لعن الجبت و الطّاغوت» نوشته شیخ محمّد حسن اصطهباناتی معاصر و «صحيح مثالب بنيأمية و شيعتهم» محمّد علیّ حسن معاصر و «الشّهاب الثّاقب الوجه الآخر للشّیخین» عالم سبیط النّیلی معاصر و «اساس ایمان» و «الأسرار فیما کنّي به الأشرار» شیخ عبد الأمیر فاطمی معاصر در چهار جلد و ترجمه خلاصه آن «من و راز برائت» سیّد رضا موسوی و «سقیفة أمّ الفتن» مراجعه شود.
برای مطالعه آیات برائت به کتاب «آیات البرائة» سیّد باقر محمّدی نسب، محمّدی قزوینی مراجعه کنید؛ در این کتاب بیش از ۵۰۰ آیه درباره کفّار و منافقین و دشمنان ائمّه معصومین همراه با روایات آنها آورده شده است. برای بررسی برائت و لعن در احادیث و روایات و اخبار و زیارات و دعاها به کتاب «اساس ایمان» عبدالزّهراء مهدی و کتاب «تبرِّی نامه» حسین نجفی مراجعه کنید. و برای اطلاع از پاسخ به شبهات مخالفان برائت به کتاب «اساس ایمان» از صفحه۵۷۱ به بعد مراجعه کنید.
کتابهایی که در موضوع تبرِّی نوشته و احادیث تبرِّی در آن گردآوری شده است، آن احادیث تحت این عنوانها قرار دارند:
حبّ و بغض در راه خدا، بیزاری از دشمنان اهلبیت، کافر چند قسم است که کافر نسبت به ولایت در شمار آنان است، لزوم تنفّر از زشتیها، وظیفه ولایت و برائت بر خلق الله تعالی و … .
تولِّی
برخی از آیات تولِّی
«… إِنَّ اللهَ يُحِبُّ التَّوّابينَ وَ يُحِبُّ الْمُتَطَهِّرينَ».[۱۶]
… همانا الله (تعالی) توبهكنندگان را دوست میدارد، پاكان را نیز دوست مىدارد.
«بَلىٰ مَنْ أَوْفىٰ بِعَهْدِهِ وَ اتَّقىٰ فَإِنَّ اللهَ يُحِبُّ الْمُتَّقينَ».[۱۷]
آرى هركه به عهد خود وفا كند و تقوا پيشه سازد، همانا خداوند با تقوایان را دوست مىدارد.
«… إِنَّ اللهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلينَ».[۱۸]
همانا الله (تعالی) توكّلكنندگان به خويش را دوست مىدارد.
«فَبِما نَقْضِهِمْ ميثاقَهُمْ لَعَنّاهُمْ وَ جَعَلْنا قُلُوبَهُمْ قاسِيَةً يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ عَنْ مَواضِعِهِ وَ نَسُوا حَظّاً مِمّا ذُكِّرُوا بِهِ وَ لا تَزالُ تَطَّلِعُ عَلىٰ خائِنَةٍ مِنْهُمْ إِلّا قَليلاً مِنْهُمْ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اصْفَحْ إِنَّ اللهَ يُحِبُّ الْمُحْسِنينَ».[۱۹]
و به خاطر پيمانشكنى آنها، لعنتشان كرديم و دلهايشان را سخت نموديم، كلمات (وحی) را تحریف نمودند و آنچه به آنها گفته شده بود، قسمتى را به فراموشى سپردند، پى در پى از خيانت آنها باخبر خواهى شد، آنها را ببخش و از لغزش ایشان درگذر؛ همانا خداوند نيكوكاران را دوست مىدارد.
«… وَ إِنْ حَكَمْتَ فَاحْكُمْ بَيْنَهُمْ بِالْقِسْطِ إِنَّ اللهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطينَ».[۲۰]
… و اگر ميان آنان داورى كردى، به داد داورى كن، همانا خداوند عدالتپیشگان را دوست مىدارد.
«… إِنَّ اللهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطينَ».[۲۱]
… همانا خداوند دادگران را دوست مىدارد.
«… إِنَّ اللهَ يُحِبُّ الْمُتَّقينَ».[۲۲]
… به راستی که الله (تعالی) پرهیزکاران را دوست میدارد.
«إِنَّ اللهَ يُحِبُّ الَّذينَ يُقاتِلُونَ في سَبيلِهِ صَفًّا كَآَنَّهُمْ بُنْيانٌ مَرْصُوصٌ».[۲۳]
در حقيقت خداوند دوست مىدارد كسانى را كه صف در صف در راهݫݭݭِ او پيكار مىكنند، گويى بنايى از سُرب هستند (کنایه از اعتقاد محکم و ایستادگی در جهاد).
چه کسانی را دوست بداریم؟
اولیایی که باید نسبت به آنان معرفت و محبّت و اطاعت داشته باشیم؛ میزان حق، لسان حق، تمامی حق، ولایت اهلبیت است و تمامی باطل، در جبهه مخالف ایشان است بنابراین باید حق و میزان و اهل آنرا دوست داشت و ولایت آنرا پذیرفت و اطاعت نمود و باطل و اهل آنرا انکار نموده و از آنان بیزاری جست.
احادیث فراوانی ـ که بیش از ۳۰۰۰ حدیث است ـ بر اهمیّت ولایت و تولِّی و لزوم طاعت و محبّت امامان معصوم و تبرِّی از دشمنان ایشان دلالت دارد.
امر تولِّی و تبرِّی بر بسیاری از شیعیان و مخالفین مشتبه گردیده طوری که برخی اهلبیت نبوّت را در عداد دیگر افراد میدانند و یا دشمنان آنان را دوست میدارند، و یا دروغهایی همچون مسلمان شدن ایرانیان به دست غاصبین خلافت را باور کرده و از دشمنان تعریفها میکنند، و خویش را در معرض سیل شبهههای فضائل دروغین دشمنان قرار میدهند تا جایی که عقیده ایشان باطل گشته و بیتوجه به اصل تبرِّی و تولِّی، به دوستی با دشمنان آلالله، دلگرم میشوند و میل به دشمنان پیدا میکنند و در امر حقّانیّت اهلبیت تشکیک میکنند… .
در حالی که بایسته است عقلاً و شرعاً (نقلاً، کتاباً و سنّةً) و وجداناً از دشمنان دین بیزاری جسته و با لعنت نمودن آنان، محرومیّت از رحمت الهی را برای آنان خواستار شویم. آنچه را که مأمور بدان هستیم، اعتصام به حبلالله است لکن دشمنان با شبهه افکنیهای خود جاهلان را گمراه نموده و دست آنان را از حبلاللهالمتین جدا کرده و به تارهای عنکبوتی شیطان، متمسّک مینمایند.
احادیث بسیاری گویای این استکه شیعیان و دوستداران امیرالمؤمنین علیه السّلام اهل بهشتاند و دشمنان آن حضرت اهل دوزخاند بنابراین تنها پیروان و شیعیان اهلبیت اهل نجات هستند و به همین جهت باید نسبت به اصل شجره طیّبه و فروعات آن و فاضل آن تولِّی داشت.
دلالت و معنای آیه مودّت
اظهار مودّت نسبت به خاندان رسولالله صلی الله علیهم واجبی شرعی است، قرآن کریم میفرماید:
«… قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبىٰ … ». [۲۴]
مودّت ذیالقربی باید به همان معنای جامعی که گذشت (یعنی تشیّع و معادل آن یعنی تمرّد) انجام پذیرد و یکی از مصادیق ظهور آن، این استکه نسبت به اهلبیت و فرح آنان خوشحال و به عزا و مصیبت آنان اندوهگین باشد، امیرالمؤمنین علیه السّلام در حدیث صحیح اربعمائة فرمود:
«… إِنَّ اللهَ تبارَكَ وَ تَعالَی اطَّلَعَ إِلَى الْأَرْضِ فَاخْتارَنا، وَ اخْتارَ لَنا شيعَةً يَنْصُرُونَنا، وَ يَفْرَحُونَ لِفَرَحِنا، وَ يَحْزَنُونَ لِحُزْنِنا، وَ يَبْذُلُونَ أَمْوالَهُمْ وَ أنْفُسَهُمْ فينا، أُولٰئِكَ مِنّا وَ إِلَيْنا … ».[۲۵]
… همانا خداوند نظر عنایتی به زمين نموده، ما (اهل بیت) را برگزيد و براى ما شيعيانى را برگزيد كه ما را يارى كنند، و برای شادى ما شادی کنند، و برای غم ما غمناک باشند، و مال و جان خود را در راه ما بدهند. آنان از ما باشند و به ما ملحق شوند… .
امام جعفر صادق علیه السّلام فرمودند:
«شيعَتُنا جُزْءٌ مِنّا، خُلِقُوا مِنْ فَضْلِ طينَتِنا، يَسُوؤُهُمْ ما يَسُوؤُنا، وَ يَسُرُّهُمْ ما يَسُرُّنا، فَإِذا أَرادَنا أَحَدٌ فَلْيَقْصِدْهُمْ فَإِنَّهُمُ الَّذينَ يُوصَلُ مِنْهُ إِلَيْنا».[۲۶]
شيعيان ما جزئى از ما «اهل بیت» اند، از زيادىِ سرشتِ ما آفريده شدهاند، هر چه ما را ناراحت میكند، آنان را نیز ناراحت میكند، و آن چه ما را شاد میكند، آنان را نیز شادمان میكند، بنابراین هرکس ارادۀ (خشنود ساختن) ما را داشته باشد، باید به سوی آنان برود زیرا آنان هستند کسانی که وسيله (و واسطه) رسيدن به ما اهلبیت میباشند.
و اینکه اهلبیت را تنها طریق اتّصال به معدن وحی و اخذ معالم دین و تنها واسطه و وجه الله الی الله بدانیم، نسبت به آنان معرفت طریقی و موضوعی داشته باشیم و عَدل و مقابل آنرا نیز نسبت به دشمنان ایشان داشته باشیم، چنان چه می فرمایند:
«كَذَبَ مَنْ زَعَمَ آَنَّهُ مِنْ شيعَتِنا وَ هُوَ مُتَمَسِّكٌ بِعُرْوَةِ غَيْرِنا».[۲۷]
دروغ گفته كسى كه خود را از شيعیان و پيروان ما بداند در حالى كه به ریسمان کسی جز ما چنگ زده است (یعنی پيرو ديگران است).
رسول الله صلّی الله علیه و آله فرمودند:
«سَتَفْتَرِقُ آُمَّتي عَلىٰ ثَلاثٍ وَ سَبْعينَ فِرْقَةً، مِنْها فِرْقَةٌ ناجِيَةٌ، وَ الْباقُونَ هالِكَةٌ، وَ النّاجِيَةُ الَّذينَ يَتَمَسَّكُونَ بِوَلايَتِكُمْ، وَ يَقْتَبِسُونَ مِنْ عِلْمِكُمْ، وَ لا يَعْمَلُونَ بِرَأْيِهِمْ، فَأُلٰئِكَ ما عَلَيْهِمْ مِنْ سَبيلٍ، … ».[۲۸]
به زودی امّت من بر هفتاد و سه فرقه متفرّق میشوند، یک فرقه از آنها نجات یافته، و بقیّه هلاک میشوند، فرقه ناجیه کسانی هستند که به ولایت شما (امامان معصوم) بیاویزند، و از علم شما نور گیرند، و به رأی خود عمل ننمایند، پس بر آنان کیفر و نکوهشی نیست، … .
بنابراین کسی که معارف دین خود را، از غیر اهل بیت بگیرد و غیر آنان را واسطه اخذ شریعت دانسته و عُلقه و علاقه بدو داشته باشد، از شیعیان اهلبیت به شمار نمیآید.
تبرِّی
از افضل عبادات بغض و دشمنی و لعن کردن دشمنان الله و دشمنان آلالله و درخواست طرد رحمت مطلقه الهی از آنان، پیروان و دوستداران آنان و تبرِّی زبانی و عملی از آنان است.
از مظاهر تبرِّی سبّ و لعن است. سبّ به معنی قطع و لعن به معنی طرد است، طرد از رحمات الهی خاصّه رحیمیّه و یا عامّه رحمانیّه و یا هر دو با هم.
لازمه اعتصام به حبلالله المتین، تبرِّی از اعداءالله است و اوج این عمل در زیارت عاشوراء و دعای صنمی قریش محقّق گشته است زیرا بیشتر فرازهای زیارت عاشوراء و دعای صنمی قریش که امیرالمؤمنین علیه السّلام در قنوت نماز وتر میخواندند، فرازهای تبرِّی است.
لازمه ولایت و تولّی، برائت و تبرِّی از جهل و جنود جهل، عاملین به جهل و مظاهر جهل از اشخاص و اشیاء است.
لعن نمودن چنین کسانی و تبرِّی جستن از آنان، کاشف از خلوص در ذات و صفات و اخلاص در عمل لعنتکننده به مستحقّ آن و متبرِّی از سزاوار آن است.
دشمنان اهلبیت نبوّت، اهل خسران و عذاب جهنم اند؛ تمامیِ دشمنان اهلبیت از زنا و حرامزادگی و حیض، ادعیاء و اولاد ادعیاء میباشند و آنان قابلیتی جز این ندارند چنانچه در روایات بسیاری که در کتابهای خاصّه و عامّه آمده است، رسولالله صلّی الله علیه و آله خطاب به امیرالمؤمنین علیه السّلام فرمودند:
ای علی! بغض و دشمنی تو را ندارد مگر کافر، منافق، خبیث الولادة، ضالّین، زنازاده، فرزند حیض و شخصی که شقاوتمند است.
و فرمودند:
ای علی! کسی از میان قریش بغض تو را ندارد مگر آنکه سِفاحی (یعنی زنا زاده) است، و از انصار مگر یهودی، و از عرب مگر دَعی (یعنی زنازاده)، و از زنان مگر سلقلقیّه (آنکه از پشت حیض میشود).[۲۹]
و نیز فرمودند:
«لا يُبْغِضُكُمْ إِلّا ثَلاثَةٌ؛ وَلَدُ زِناً وَ مُنافِقٌ وَ مَنْ حَمَلَتْ بِهِ أُمُّهُ وَ هِيَ حائِضٌ».[۳۰]
جز سه گروه، کسی با شما (اهلبیت) دشمنی نکند: زنازاده و منافق و کسیکه مادرش در حال حيض به او حامله شده باشد.
و اهلبیت علیهم السّلام در موارد بسیاری به حرامزادگی دشمنان خود، با ذکر نام، تصریح نمودهاند همچنان که امام حسین علیه السّلام حرامزادگی ابنزیاد لعنه الله را اعلام نمودند:
«… أَلا إِنَّ الدَّعِيَّ ابْنَ الدَّعِيَّ … ».[۳۱]
… آگاه باشید، به راستی که زنازاده فرزند زنازاده … .
و در زیارت ناحیه مقدّسه آمده است:
«… أَلسَّلامُ عَلىٰ قَتيلِ الْأَدْعِياءِ … ».
سلام بر کشته (به دست) حرام زادگان… .
و شیطان لعنة الله علیه به امیر المؤمنین علیه السّلام گفت:
به عزت خداوند سوگند! کسی نیست که بغض تو را داشته باشد مگر اینکه نطفه من زودتر از پدرش به رحم مادرش میرسد، و همانا در مال و فرزندانش شریک خواهم بود همانطور که خداوند در قرآن فرموده، و پیامبر صلّی الله علیه و آله سخن او را تصدیق نمود.[۳۲]
برخی از آیات تبرِّی
«يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا آباءَكُمْ وَ إِخْوانَكُمْ أݩَوْلِياءَ إِنِ اسْتَحَبُّوا الْكُفْرَ عَلَى الْإيمانِ وَ مَنْ يَتَوَلَّهُمْ مِنْكُمْ فَأُولٰئِكَ هُمُ الظّالِمُونَ».[۳۳]
ای کسانی که ایمان آوردهاید پدران و برادرانتان، اگر کفر را بر ایمان اختیار کردند، دوست نگیرید (به آنان محبت نورزید)، هرکس از شما با آنان دوستی کند، از آنان (یعنی کافران) به شمار میآید.
«يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا عَدُوّي وَ عَدُوَّكُمْ أَوْلِياءَ تُلْقُونَ إِلَيْهِمْ بِالْمَوَدَّةِ وَ قَدْ كَفَرُوا بِما جاءَكُمْ مِنَ الْحَقِّ يُخْرِجُونَ الرَّسُولَ وَ إِيّاكُمْ أنْ تُؤْمِنُوا بِاللهِ رَبِّكُمْ إِنْ كُنْتُمْ خَرَجْتُمْ جِهاداً في سَبيلي وَ ابْتِغاءَ مَرْضاتي تُسِرُّونَ إِلَيْهِمْ بِالْمَوَدَّةِ وَ أنَا أَعْلَمُ بِما أَخْفَيْتُمْ وَ ما أَعْلَنْتُمْ وَ مَنْ يَفْعَلْهُ مِنْكُمْ فَقَدْ ضَلَّ سَواءَ السَّبيلِ».[۳۴]
ای کسانی که ایمان آوردهاید، دشمنان من و دشمنان خودتان را دوست خود نگیرید، شما نسبت به آنها اظهار محبّت مىكنيد؛ ولى آنان به آنچه از حقّ (و آیات) براى شما آمده كافر شدهاند، و رسولخدا و شما را به خاطر ايمان به خدايى كه پروردگار شماست، از شهرتان بيرون مىرانند. اگر شما براى جهاد در راه من و جلب رضايت من بيرون آمدهايد، پس چرا مخفيانه با آنها رابطه دوستى برقرار مىكنيد؟ در حالى كه من به آنچه پنهان میکنید يا آشكار مىسازيد آگاهترم و هركس از شما چنين كارى را انجام دهد، به حقيقت از راه راست گمراه شده است.
«يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَتَوَلَّوْا قَوْماً غَضِبَ اللهُ عَلَيْهِمْ قَدْ يَئِسُوا مِنَ الْآخِرَةِ كَما يَئِسَ الْكُفّارُ مِنْ أَصْحابِ الْقُبُورِ».[۳۵]
ای کسانی که ایمان آوردید! با كسانى كه الله نسبت به آنان غضب نموده است، پيوند دوستى نداشته باشيد، به یقین آنها از آخرت خويش مأيوس میباشند همانگونه كه كافران از اهلقبرستان (یعنی مردگان) نا امید هستند.
«لا تَجِدُ قَوْماً يُؤْمِنُونَ بِاللهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ يُوادُّونَ مَنْ حادَّ اللهَ وَ رَسُولَهُ وَ لَوْ كانُوا آباءَهُمْ أَوْ أَبْناءَهُمْ أَوْ إِخْوانَهُمْ أَوْ عَشيرَتَهُمْ أَولٰئِكَ كَتَبَ في قُلُوبِهِمُ الْإيمانَ وَ أَيَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ وَ يُدْخِلُهُمْ جَنّاتٍ تَجْري مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدينَ فيها رَضِيَ اللهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ أُولٰئِكَ حِزْبُ اللهِ أَلا إِنَّ حِزْبَ اللهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ». [۳۶]
هرگز مردمی را که به خدا و روز قیامت ایمان آوردند، چنین نخواهی یافت که با دشمنان خدا و رسول دوستی کنند، هرچند آن دشمنان، پدران و پسران و یا برادران و خویشاوندان آنها باشند، این مردم پایدارند، خداوند بر دلهایشان نور ایمان را نوشته و به نور قدسیِ الهی آنها را مؤیّد و منصور گردانیده و آنها را در روز قیامت به بهشتی داخل کند که نهرها زیر درختانش جاریست و جاودان در آنجا از نعمتهای الهی بهرهمند هستند و خداوند از آنها خشنود و آنها هم از خداوند خشنودند، اینان به حقیقت حزب خدا هستند، ای اهل ایمان آگاه باشید که به راستی حزب خدا رستگارانند.
«وَ نادىٰ أَصْحابُ الْجَنَّةِ أَصْحابَ النّارِ أَنْ قَدْ وَجَدْنا ما وَعَدَنا رَبُّنا حَقًّا فَهَلْ وَجَدْتُمْ ما وَعَدَ رَبُّكُمْ حَقًّا قالُوا نَعَمْ فَأَذَّنَ مُؤَذِّنٌ بَيْنَهُمْ أَنْ لَعْنَةُ اللهِ عَلَى الظّالِمينَ».[۳۷]
بهشتیان، اهل دوزخ را ندا دهند: آنچه پروردگارمان به ما وعده داده بود، مطابق با واقع يافتيم. آيا شما آنچه را پروردگارتان وعده داده بود مطابق با واقع يافتيد؟ گويند: آرى. در اين لحظه ندادهندهاى ميان آنها فرياد برآورد كه لعنت خدا بر ستمگران باد!
«وَ أَذانٌ مِنَ اللهِ وَ رَسُولِهِ إِلَى النّاسِ يَوْمَ الْحَجِّ الْأَكْبَرِ أَنَّ اللهَ بَريءٌ مِنَ الْمُشْرِكينَ وَ رَسُولُهُ … ». [۳۸]
اين اعلامى است از طرف الله و پيامبرش به عموم مردم در روز حجّ اكبر كه همانا خدا و رسول او از مشركان بيزارند … .
«مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللهِ وَ الَّذينَ مَعَهُ أَشِدّاءُ عَلَى الْكُفّارِ رُحَماءُ بَيْنَهُمْ … ».[۳۹]
محمّد «صلّى اللَّه عليه و آله» رسول خداست و آنانى كه با او هستند با كافران سر سخت و در میان خود مهربانند … .
«لا يُحِبُ اللهُ الْجَهْرَ بِالسُّوءِ مِنَ الْقَوْلِ إِلّا مَنْ ظُلِمَ وَ كانَ اللهُ سَميعاً عَليماً».[۴۰]
خداوند دوست ندارد كسى با سخنان بد خود، (بدیهاى ديگران) را (با صدای بلند) اظهار كند؛ مگر آنكه ستم شده باشد، و خداوند، شنوا و دانا است.
«إِنَّ الَّذينَ كَفَرُوا وَ ماتُوا وَ هُمْ كُفّارٌ أُولٰئِكَ عَلَيْهِمْ لَعْنَةُ اللهِ وَ الْمَلائِكَةِ وَ النّاسِ أݩَجْمَعينَ». [۴۱]
به راستی آنان كه كافر شدند و در حال کفر از دنیا رفتند، لعنت خدا و فرشتگان و همه مردم بر آنها باد.
«اُولٰئِكَ جَزاؤُهُمْ أَنَّ عَلَيْهِمْ لَعْنَةَ اللهِ وَ الْمَلائِكَةِ وَ النّاسِ أَجْمَعينَ».[۴۲]
پاداش آنان (یعنی کافران مورد اشاره در آیه) این استکه لعنت خداوند و فرشتگان و همه مردم بر آنها است.
مجوّز لعن چیست؟
هر قول و فعلی که مقتضی عقوبت بر شخص مکلّف باشد، مجوّز لعن است مانند: کفر، شرک، ظلم، نفاق، بدعت، قتل نفس محترمه، فسق، کذب، فحشاء و دیگر فروعات شجره خبیثه.
و ملعونان اضافه بر عاملین موارد گذشته، فرقههای هالکه، از جمله آنها قَدَریّه، خوارج، مرجئه، نواصب، غلاة و دیگر مخالفین خدا و رسول و اهلبیت اطهار علیهم السّلام در اعتقاد و عمل هستند از جنّیان و انسانها.
لعن و تبرِّی از دشمنان اهلبیت نبوّت در قرآن
آیاتی در قرآن کریم و احادیث بسیاری از اهلبیت عصمت و طهارت در باب لعن و بیزاری جستن از دشمنان قرآن و اهلبیت وجود دارد. قرآن کریم میفرماید:
«إِنَّ الَّذينَ يُؤْذُونَ اللهَ وَ رَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللهُ فِي الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ وَ أَعَدَّ لَهُمْ عَذاباً مُهيناً».[۴۳]
همانا کسانی که خدا و پیامبرش را آزار دهند، خداوند آنان را در دنیا و آخرت لعنت کرده و برای آنان عذابی خوارکننده آماده نموده است.
رسولالله صلّی الله علیه و آله فرمود: جبرئیل علیه السّلام از خداوند نقل نمود که فرمود:
«… وَ مَنْ حارَبَ أَهْلَ بَيْتِ نَبِیّي فَقَدْ حَلَّ عَلَيْهِ عَذابي، وَ مَنْ تَوَلّىٰ غَيْرَهُمْ فَقَدْ حَلَّ عَلَيْهِ غَضَبي، وَ مَنْ أَعَزَّ غَيْرَهُمْ فَقَدْ آذاني، وَ مَنْ آذاني فَلَهُ النّارُ».[۴۴]
… و هرکس با اهلبیت پیامبرم بجنگد، به تحقیق عذاب من او را فراگیرد، و هرکس جز ایشان را دوست بدارد (و سرپرست گیرد)، قطعاً مشمول غضب من قرار گیرد، و هرکس جز آنان را گرامی و بزرگ دارد، به یقین مرا آزرده و هرکس مرا بیازارد آتش برای اوست.
و رسولالله صلّی الله علیه و آله درباره امیرالمؤمنین علیه السّلام به او فرمود:
«… حَرْبُكَ حَرْبي … ».[۴۵]
… (حکم) جنگ (با) تو (حکم) جنگ (با) من است … .
و درباره اهلبیت اطهارش علیهم السّلام فرمود:
«…حَرْبُهُمْ حَرْبي … ».[۴۶]
… (حکم) جنگ (با) آنان (حکم) جنگ (با) من است… .
آنان که به شیوههای گوناگون به رسولالله صلّی الله علیه و آله ستم کردند تا جایی که فرمود:
«ما أُوذِيَ نَبِيٌّ مِثْلَ ما أُوذیتُ».[۴۷]
هیچ پیامبری مانند من اذیّت نشد.
و چنان به اهلبیت و شیعیان ایشان ظلم نمودند که فرمودند:
اگر پیامبر به ظلم نسبت به خاندانش وصیّت مینمود، آنان نمیتوانستند بیش از آنچه کردند، ظلم کنند.
و در بسیاری از کتابهای امامیّه و عامّه از رسولالله صلّی الله علیه و آله روایت شده که آنحضرت مکرّراً و در مواضع مختلف فرمودند:
«فاطِمَةُ بَضْعَةٌ مِنّي وَ أَنَا مِنْها، مَنْ آذاها فَقَدْ آذاني، وَ مَنْ آذاني فَقَدْ آذَی اللهَ، وَ مَنْ آذاها بَعْدَ مَوْتي فَکانَ كَمَنْ آذاها في حَیاتي، وَ مَنْ آذاها في حَیاتي کانَ كَمَنْ آذاها بَعْدَ مَوْتي».[۴۸]
فاطمه پارهای از من است و من از اویم، هر کس او را بیازارد مرا آزرده است، و کسی که مرا بیازارد خدا را آزرده است، و هر کسیکه او را پس از مرگم بیازارد، چون کسی استکه او را در زنده بودنم آزرده است، و کسی که در زندگانی من او را آزار دهد، مانند کسی استکه پس از مرگ من او را اذیت نموده است.
«وَ مَنْ غاظَها فَقَدْ غاظَني وَ مَنْ سَرَّها فَقَدْ سَرَّني».
کسی که او را به خشم آورد، همانا مرا به خشم آورده، و هر کسی که او را خشنود کند، به یقین مرا خشنود نموده است.
«إِنَّما فاطِمَةُ شَجْنَةٌ مِنّي».
راستی که فاطمه رگی (و شاخهای) از من است.
«وَ هِيَ رُوحِيَ الَّتي بَيْنَ جَنْبَيَّ، يَسُوؤُني ما ساءَها، وَ يَسُرُّني ما سَرَّها».
و او جان میان دو پهلوی من است، مرا بد میآید آنچه که او را بد آید، مرا خشنود میسازد هر چه او را خشنود سازد.
«مَنْ آذیٰ شَعْرَةً مِنّي فَقَدْ آذاني».[۴۹]
هرکس (تار) مویی از مرا اذیّت کند، مرا اذیّت کرده است.
و براساس فرمایش قرآن کریم، آزاردهنده خدا و پیامبر در دنیا و آخرت، مشمول لعنت الهی و عذاب دردناک و اهانتآمیزی خواهد بود، و رسول الله صلّی الله علیه و آله آزردن فاطمه و خاندان اطهرش را اذیّت خویشتن دانست و اذیتّ خود را اذیّت خداوند بیان فرمود، و کسانیکه بیش از همه او را آزردند ، نیرنگ زدند و برای فریب سایرین به عیادت و استرضاء از او آمدند ولی او هرگز آنها را نبخشید.
حضرت فاطمه زهرا سلاماللهعلیها از مصداق و اصل و اتمّ ظالمین و آزاردهندگان به حضرتش در حضور خود آنها بیزاری جستند، خطاب به ابوبکر فرمودند:
«فَإِنّي أُشْهِدُ اللهَ وَ مَلائِكَتَهُ أَنَّكُما أَسْخَطْتُماني وَ ما أَرْضَيْتُماني، وَ لَئِنْ لَقيتُ النَّبِيَّ (صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) لَأَشْكُوَنَّكُما إِلَيْهِ، وَاللهِ لَأَدْعُوَنَّ اللهَ عَلَيْكَ في كُلِّ صَلاةٍ أُصَلّيها».
سرانجام، به یقین خدا و فرشتگانش را گواه میگیرم! که قطعاً شما مرا خشمگین کرده و خشنود ننمودید، و چون پیامبر (صلّی اللهعلیه و آله) را ملاقات کنم، حتماً شکایت شما را نزد او خواهم برد، به خدا سوگند، در هر نمازی که به پا میدارم، تو را نفرین میکنم.[۵۰]
شما مرا اذیت کردید، به خدا سوگند در هر نماز بر شما نفرین خواهم کرد:
«اللّٰهُمَّ إِنّي أُشْهِدُكَ فَاشْهَدُوا یا مَنْ حَضَرَني، أَنَّهُما قَدْ آذَیاني في حَیاتي وَ عِنْدَ مَوْتي، وَ اللهِ لا أُكَلِّمُكُما مِنْ رَأْسي كَلِمَةً حَتّىٰ أَلْقىٰ رَبّي فَأَشْكُوَكُما بِما صَنَعْتُما بي وَ ارْتَكَبْتُما مِنّي».[۵۱]
خدايا! تو را گواه مىگيرم و اى كسانى كه در اينجا حضور داريد شما هم گواه باشيد كه اين دو نفر مرا در زندگى و در حال مرگ آزردند، و به خدا سوگند كه هيچ سخنى با شما نخواهم گفت تا پروردگارم را ملاقات كنم و از شما به سبب كارها (و ستمهايى) كه بر من روا داشتهاید شكايت كنم.
و حضرت فاطمه سلام الله علیها به تصریح عائشه، به سبب غصب حقوق آن حضرت به فرمان ابوبکر، در حالی از دنیا رفتند که بر ابوبکر «واجده یعنی غضبناک» بودند و هرگز تا زمان شهادت، با او سخن نگفتند.[۵۲]
در خطبه باعظمت صدّیقه طاهره سلام الله علیها که در مسجد مدینه ایراد نمودند نیز کفر و ظلم غاصبین و اینکه آنان صراحتاً خلاف قرآن کریم حکم کردند، بیان شده است.
خودداری از لعن مستحقّ لعن
امام محمّد جواد علیه السّلام فرمود: رسولالله صلّی الله علیه و آله فرمودند:
«مَنْ تَأَثَّمَ أَنْ يَلْعَنَ مَنْ لَعَنَهُ اللهُ فَعَلَيْهِ لَعْنَةُ اللهِ».[۵۳]
لعنت خدا بر آنکسی باد که از لعنت کردن کسی که خدا او را لعنت کرده، روی گرداند.
کسی به امیرالمؤمنین علیه السّلام عرض کرد: شما را دوست دارم و فلانی را هم دوست دارم ـ و برخی از دشمنان حضرت را نام برد ـ امام علیه السّلام در پاسخ به او فرمودند:
«أَمَّا الْآنَ فَأَنْتَ أَعْوَرُ، فَإِمّا أَنْ تَعْمىٰ وَ إِمّا أَنْ تُبْصِرَ».[۵۴]
اکنون چپ چشم هستی (بین حقّ و باطل تفاوتی قائل نیستی)، یا کور میشوی یا بینا.
همچنین به امام جعفر صادق علیه السّلام عرض شد: فلانی، ولایت شما را دارد اما در بیزاری جستن از دشمن شما، سست است. امام فرمودند:
«هَيْهاتَ كَذَبَ مَنِ ادَّعىٰ مَحَبَّتَنا وَ لَمْ یَتَبَرَّأْ مِنْ عَدُوِّنا».[۵۵]
هرگز، دروغ میگوید کسی که ادّعای دوستی ما میکند و از دشمنان ما بیزاری نمیجوید.
امام جعفر صادق علیه السّلام فرمود:
«مَنْ جالَسَ لَنا عائِباً، أَوْ مَدَحَ لَنا قالِياً، أَوْ واصَلَ لَنا قاطِعاً، أَوْ قَطَعَ لَنا واصِلاً، أَوْ والىٰ لَنا عَدُوّاً، أَوْ عادىٰ لَنا وَلِيّاً، فَقَدْ كَفَرَ بِالَّذي أَنْزَلَ السَّبْعَ الْمَثاني وَ الْقُرْآنَ الْعَظيمَ».[۵۶]
کسی که با عيبكننده ما اهلبیت همنشینی كند، يا دشمن ما را ستایش كند، يا با کسی که با ما اهلبیت قطعِ رابطه کرده ارتباط برقرار کند، یا با دوستداران ما قطعِ رابطه کند، يا یکی از دشمنان ما را دوست بدارد، يا با یکی از دوستان ما دشمنى كند، به تحقیق نسبت به خداوندی كه سبع المثانى و قرآن عظيم را نازل نموده، کافر شده است.
از چه کسانی بیزار باشیم؟
آیات قرآن دلالت صریح دارد بر اینکه تبری از دشمنان واجب بوده و دوستی آنان، با ایمان به خدا و معاد سازگاری ندارد و در باب وجوب لعن بر عموم ظالمین به آل محمّد و بالخصوص لعن بر اشخاصی چون
الأوّل، الثّاني، الثّالث، الرّابع، الخامس، أباسفیان، یزید، عتیق، أبوالفصیل، حبتر، زفر، رمع، نعثل، أبو الشّرور، قاتلین اهلبیت، مقتولین به دست اهلبیت، همه هواداران آنها و من مال میلهم و حذا حذوهم و سلك طریقتهم …
روایات بسیاری آمده است.
باید از اصل شجره خبیثه و فروعات و شعب آن، از جهل و فروعات و جنود آن، از ذات و صفات و صورت جهل و طینت خبیثه، از شیطان و حزب او تبرِّی بجوییم؛ همچنین باید از شاخههای آن شجره خبیثه نیز برائت جست و همچنین است نسبت به فروعات آن که معاصی موالیان اهلبیت است ـ به جهت موالات آنان نسبت به خاندان عصمت ـ نه از آن مُوالی بلکه تنها از آن معاصی، باید از آن عمل که از شجره خبیثه است، متنفّر باشیم.
تبرِّی از بغاة و ناصبین و ظالمین و غاصبین و متعلّقین به آنها و مطرودین رسولالله مانند: مروان، بنیامیه، شجره خبیثه و پیروان آنها، قاتلین مهاجر و انصار بیگناه، یزیدیان و همه منحرفین از امامت، اهل رأی و اختیار، اهل قیاس، اهل بدعت، صنمیقریش، اوثاناربعه ـ که رأس کفر و ظلم و باطل و اساس آنها و اساس فحشاء و منکر هستند ـ واجب است که امام جعفر صادق علیه السّلام درباره آنها فرمودند:
«نَحْنُ أَصْلُ كُلِّ خَيْرٍ، وَ مِنْ فُرُوعِنا كُلُّ بِرٍّ، … وَ عَدُوُّنا أَصْلُ كُلِّ شَرٍّ، وَ مِنْ فُرُوعِهِمْ كُلُّ قَبيحٍ وَ فاحِشَةٍ، فَمِنْهُمُ الْكَذِبُ، وَ الْبُخْلُ، وَ النَّميمَةُ، وَ الْقَطيعَةُ، وَ أݩَكْلُ الرِّبَا، وَ أݩَكْلُ مالِ الْيَتيمِ بِغَيْرِ حَقِّهِ، وَ تَعَدِّي الْحُدُودِ الَّتي أَمَرَ اللهُ، وَ رُكُوبُ الْفَواحِشِ ما ظَهَرَ مِنْها وَ ما بَطَنَ، وَ الزِّنا، وَ السَّرِقَةُ، وَ كُلُّ ما وافَقَ ذٰلِكَ مِنَ الْقَبيحِ. فَكَذَبَ مَنْ زَعَمَ أَنَّهُ مَعَنا وَ هُوَ مُتَعَلِّقٌ بِفُرُوعِ غَيْرِنا».[۵۷]
ما (اهلبیت) ريشه همه خير و خوبى هستيم، و همه نيكیها از شاخههاى ما است … و دشمنان ما ريشه هر شرّ و تباهىاند، و از شاخه آنها است زشتى و هرزگى. از آنهاست دروغ، بخل، سخنچينى، بريدن از خويشاوندان، رباخوارى، بهناحق خوردن مال يتيم، تجاوز به حقوقى كه خداوند تعيين كرده، ارتكاب كارهاى پنهان و پيداى پليد، زنا، دزدى و كارهاى زشتى مانند اينها. بنابراین دروغ مىگويد هر كه گمان مىكند كه با ما اهلبیت است اما به شاخههاى کسی غیر ما وابسته است.
شکّی در عداوت و نفاق اوّلی دوّمی و سوّمی، معاویه و پیروان آنان نیست، این شجره خبیثه اقدام به جنایات پی در پی نموده که تا قیامت قیام صاحبالأمر عجّل الله فرجه ادامه دارد:
در جنگها فرار کردند، صحیفه ملعونه را نوشتند و بر آن پیمان بستند و عاقبت مکرّراً اقدام به ترور رسولالله صلّی الله علیه و آله کردند و حضرت را مسموم و شهید کردند، سبط اصغرش را میان دیوار و در، به بدترین قساوت به شهادت رساندند و تنها دخترش را نیز به فجیعترین وجه مجروح و اسیر بستر کردند که عاقبت به شهادتش انجامید؛ اموال اهلبیت و خلافت رسولالله صلّی الله علیه و آله را غصب کردند، به تحریف دین اقدام کردند و اساس بدعتها را گذاشتند، به انواع جنایات بر جان و مال و آبروی مسلمانان دستدرازی کردند که بیشمار است.
چه ظلمها که بر رسولالله و خاندان اطهرش روا داشتند، و بارها با گفتار ناروای خود کلام الله و نبیّ و وصیّ و بتول و عترت اطهار علیهم صلوات الله را رد نمودند ـ و گفتند: إنّ الرّجل لیهجر- ما له أهجر؟- حسبنا کتاب الله ـ و خلاف آن نیز عمل کردند؛
انواع بدعتها را در دین تأسیس کردند که به منزله کفر است، آتش زدن خانه مؤمن به خاطر ایمانش و اینکه زیر بار ظلم نمیرود، کفر و ظلم است چه رسد به اینکه این کار با خاندان وحی انجام شود که این نیز به دست آنان و مزدوران و هوادارانشان انجام گرفت. ردّ کلام معصوم کفر و ظلم است، غصب مال و مقام معصوم نیز کفر و ظلم است، بقای بر آن نیز کفر و ظلم است. تهدید و ارعاب معصوم و خاندانش همگی کفر و ظلم است و آنان همه اینها را انجام دادند. آنان با جنایاتی که انجام دادند، به امام و منصب امامت و شریعت و امت ستم نمودند، بلکه به تمامی عالم خلقت و شریعت خیانت و ظلم کردند.
روایات درباره آن دو ظالم
امیرالمؤمنین علیه السّلام میفرماید:
«… وَ اللهُ يَحْكُمُ بَيْنَنا وَ بَيْنَ مَنْ ظَلَمَنا [حَقَّنا] وَ حَمَلَ النّاسَ عَلىٰ رِقابِنا، وَ الْعَجَبُ لِما قَدْ أُشْرِبَتْ قُلُوبُ هٰذِهِ الْأُمَّةِ مِنْ حُبِّهِمْ، وَ حُبِّ مَنْ صَدَّهُمْ عَنْ سَبيلِ رَبِّهِمْ وَ رَدَّهُمْ عَنْ دينِهِمْ، وَ اللهِ لَوْ أَنَّ هٰذِهِ الْأُمَّةَ قامَتْ عَلىٰ أَرْجُلِها عَلَى التُّرابِ، وَ وَضَعَتِ الرَّمادَ عَلىٰ رُءُوسِها، وَ تَضَرَّعَتْ إِلَى اللهِ وَ دَعَتْ إِلىٰ يَوْمِ الْقِيامَةِ عَلىٰ مَنْأَضَلَّهُمْ، وَ صَدَّهُمْ عَنْ سَبيلِ اللهِ، وَ دَعاهُمْ إِلَى النّارِ، وَ عَرَضَهُمْ لِسَخَطِ رَبِّهِمْ، وَ أَوْجَبَ عَلَيْهِمْ عَذابَهُ بِما أَجْرَمُوا إِلَيْهِمْ، لَكانُوا مُقَصِّرينَ في ذٰلِكَ، وَ ذٰلِكَ أَنَّ الْمُحِقَّ الصّادِقَ وَ الْعالِمَ بِاللهِ وَ رَسُولِهِ، يَتَخَوَّفُ إِنْ غَيَّر شَيْئاً مِنْ بِدَعِهِمْ وَ سُنَنِهِمْ وَ أَحْداثِهِمْ وَ عادَتِهِ الْعامَّةِ، وَ مَتىٰ فَعَلَ شاقُّوهُ وَ خالَفُوهُ وَ تَبَرَّءُوا مِنْهُ وَ خَذَلُوهُ وَ تَفَرَّقُوا عَنْ حَقِّهِ، وَ إِنْ آَخَذَ بِبِدَعِهِمْ وَ أَقَرَّ بِها [وَ زَيَّنَها] وَ دانَ بِها، أَحَبَّتْهُ وَ شَرَّفَتْهُ وَ فَضَّلَتْهُ، وَ اللهِ لَوْ نادَيْتُ في عَسْكَري هٰذا بِالْحَقِّ الَّذي أَنْزَلَ اللهُ عَلىٰ نَبِيِّهِ وَ أَظْهَرْتُهُ، وَ دَعَوْتُ إِلَيْهِ وَ شَرَحْتُهُ وَ فَسَّرْتُهُ عَلىٰ ما سَمِعْتُ مِنْ نَبِيِّ اللهِ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ فيهِ، ما بَقِيَ فيهِ إِلّا أَقَلُّهُ وَ أَذَلُّهُ وَ أَرْذَلُهُ، وَ لَاسْتَوْحَشُوا مِنْهُ وَ لَتَفَرَّقُوا عَنّي … ».[۵۸]
… خداوند میان ما و آنان كه درباره حقّمان به ما ظلم كردند و مردم را بر ما مسلّط نمودند حكم فرمايد. شگفت است كه چقدر محبّت اين دونفر (فلانی و فلانی) و محبّت كسانى كه امت را از راه خدا بازداشته و از دينشان برگرداندهاند، در دلهای اين امت رسوخ كرده است! به خدا سوگند، اگر اين امت تا روز قيامت بر خاک روى پا بايستند و خاكستر بر سر بريزند و به درگاه الهى زارى كنند و تا روز قيامت نفرين كنند كسانى را كه با گناهی كه در حقّ امت نمودند آنان را گمراه كردند و از راه خدا باز داشتند و به سوى آتش كشانيدند و در معرض نارضايتى پروردگارشان قرار دادند و ايشان را مستحقّ عذاب خدا كردند، باز هم در لعنت خود کوتاهی کردهاند! اين بدان جهت استكه حقدارِ راستگو و عالم نسبت به (رضایت) خدا و پیامبرش، مىترسد كه چيزى از بدعتها و سنّتها و كارهاى خلاف آنان را تغيير دهد حال آنکه عامّه مردم به آن عادت كردهاند، و اگر چنين كارى انجام دهد با او دشمنى مىكنند و مخالفت مىنمايند و از او بيزارى مىجويند و او را خوار مىكنند و از حقّى كه با اوست متفرّق مىشوند. و اگر به بدعتهاى آنان عمل كند و بدان اقرار نمايد و آنها را نيک جلوه دهد و به آن معتقد شود، او را دوست مىدارند و شرافت و فضيلت مىدهند. به خدا قسم اگر در اين لشكرم حقّى را كه خداوند بر پيامبرش نازل كرده با صداى بلند اعلام كنم و آن را آشکار نمايم و مردم را به آن دعوت كنم و آن طور كه از پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله در هر مورد شنيدهام، شرح و تفسير نمايم، در این صورت جز افراد كمى آن هم (شیعیان) ذليل و پست (بىارزش در نظر عامّه مردم) باقى نمىمانند و از بيان چنين مطالبى وحشت مىكنند و از اطراف من متفرّق مىشوند … .
و درباره آن دو نفر فرمودند:
«… إِنَّ عَلَيْهِما خَطايا أُمَّةِ مُحَمَّدٍ. إِنَّ كُلَّ دَمٍ سُفِكَ إِلىٰ يَوْمِ الْقِيامَةِ، وَ مالٍ يُؤْكَلُ حَراماً، وَ فَرْجٍ يُغْشىٰ حَراماً، وَ حُكْمٍ يُجارُ فيهِ، عَلَيْهِما مِنْ غَيْرِ أَنْ يَنْقُصَ مِنْ إِثْمِ مَنْ عَمِلَ بِهِ شَيْءٌ، … رَحِمَ اللهُ سَلْمانَ وَ أَبا ذَرٍّ وَ الْمِقْدادَ، ما كانَ أعْرَفَهُمْ بِهِما، وَ أَشَدَّ بَراءَتَهُمْ مِنْهُما، وَ لَعْنَتَهُمْ لَهُما … ».[۵۹]
… همانا خطاهای امّت محمّد (صلّی الله علیه و آله) بر عهده آن دو تن است. به تحقیق هر خونی که (به ناحق) تا روز قیامت بریزد، و هر مال حرامی که خورده شود، و هر ناموسی که هتک حرمت گردد، و هر حکمی بر اساس ستم اجرا شود، گناهش بر آن دو نفر است بدون اینکه از گناه انجامدهندهاش کم گردد … خدا رحمت کند سلمان و ابوذرّ و مقداد را، چه خوب آندو را با معرفت میشناختند، و چه خوب نسبت به آندو بیزاری شدید داشتند، و آندو را لعنت مینمودند … .
فقیه طائفه حقّه ابوالصّلاح حلبی از ابوحمزه ثمالی روایت کرده که گفت: به امام علیّ بن الحسین علیهما السّلام در خلوت عرض کردم: از این دو نفر مرا خبر ده، فرمود:
«هُما آَوَّلُ مَنْ ظَلَمَنا حَقَّنا، وَ أݩݩَخَذا ميراثَنا، وَ جَلَسا مَجْلِساً كُنّا أَحَقَّ بِهِ مِنْهُما، لا غَفَرَ اللهُ لَهُما وَ لا رَحِمَهُما، كافِرانِ، كافِرٌ مَنْ تَوَلّاهُما».[۶۰]
آندو نخستین کسانی هستند که به ما درباره حقّمان ستم نمودند، و ارث ما را (به غصب) گرفتند، و بر جایگاهی نشستند که ما بدان سزاوارتر بودیم، خداوند آنان را نیامرزد و مورد رحمت قرار ندهد، آندو و کسی که آنان را دوست بدارد کافرند.
سورة بن کلیب گوید: چهار بار درباره ابوبکر و عمر از امام محمّد باقر پرسیدم و حضرت چهار مرتبه فرمودند:
«هُما أَوَّلُ مَنْ ظَلَمَنا حَقَّنا، وَ حَمَلَا النّاسَ عَلىٰ رِقابِنا».[۶۱]
آندو نخست کسانی هستند که به ما درباره حقّمان ستم کردند و (با ترویج باطل خودشان) مردم را بر گردن ما سوار نمودند.
کثیر النوّاء گوید: از امام محمّد باقر علیه السّلام درباره ابوبکر و عمر پرسیدم، حضرت فرمود:
«هُما أَوَّلُ مَنِ انْتـَزىٰ عَلیٰ حَقِّنا، وَ حَمَلَا النّاسَ عَلىٰ أَعْناقِنا وَ أَكْتافِنا، وَ أَدْخَلَا الذُّلَّ بُيُوتَنا».[۶۲]
آندو اوّلین کسانی هستند که بر (غصب نمودن) حقّ ما شتافتند و مردم را بر گردن و دوشهای ما سوار کردند، و خواری را در خانههای ما داخل نمودند.
امام محمّد باقر علیه السّلام در پاسخ به سؤال کُمِیت شاعر درباره آن دو نفر فرمود:
«ما أُهَريقَ دَمٌ، وَ لا حُكِمَ بِحُكْمٍ (حُکْمٌ يُحْكَمُ) غَيْرِ مُوافِقٍ لِحُكْمِ اللهِ وَ حُكْمِ النَّبِيِّ (صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) وَ حُكْمِ عَلِيٍّ (عَلَیْهِ السَّلامُ)، إِلّا وَ هُوَ في أَعْناقِهِما». [۶۳]
(به ظلم و ناحق) خونی ریخته نشده (و نشود)، و خلاف حکم خدا و حکم پیامبر (صلّی الله علیه و آله) و حکم علی (علیه السّلام) حکم نشده (و نشود)، مگر اینکه (گناه آن) بر گردن (و عهده) آندو نفر است.
کمیت گفت: اللهاكبر اللهاكبر مرا کفایت است مرا کفایت است.
امام محمّد باقر علیه السّلام در حدیث دیگری در پاسخ به کمیت چنین فرمودند:
«ما أُهَريقَتْ مِحْجَمَةٌ مِنْ دَمٍ ظُلْماً، وَ لا رُفِعَ حَجَرٌ لِغَيْرِ حَقِّهِ، وَ لا حُكِمَ باطِلٌ إِلّا وَ هُوَ في أَعْناقِهِما إِلىٰ يَوْمِ الْقِيامَةِ».[۶۴]
به اندازه يک شاخ حجامت خونى به ظلم ريخته نشده (و نشود)، و سنگى از سنگى به غیر حق برداشته نشده (و نشود)، و هيچ حکم باطلی امضا نشده (و نشود)، مگر اينكه همه (گناه آن) به گردن آنها است تا روز قیامت.
و در روایت دیگری چنین فرمود:
«وَ اللهِ يا كُمَيْتُ! ما أُهَريقَ مِحْجَمَةٌ مِنْ دَمٍ، وَ لا أُخِذَ مالٌ مِنْ غَيْرِ حِلِّهِ، وَ لا قُلِبَ حَجَرٌ عَنْ حَجَرٍ إِلّا ذاكَ في أَعْناقِهِما».[۶۵]
اى كميت بهخدا سوگند! به اندازه يک شاخ (و ظرف) حجامت خونى ريخته نشده (و نشود)، و هيچ مالى به ناروا گرفته نشده (و نشود)، و سنگى از سنگى نغلتد مگر اينكه همه (گناه آن) به گردن آندو تن است.
امام جعفر صادق علیه السّلام فرمود:
«وَ اللهِ ما أُهْريقَتْ مِحْجَمَةٌ مِنْ دَمٍ، وَ لا قُرِعَ عَصاً بِعَصاً، وَ لا غُصِبَ فَرْجُ حَرامٍ، وَ لا أُخِذَ مالٌ مِنْ غَيْرِ حِلِّهِ؛ إِلّا وَ وِزْرُ ذٰلِكَ في أَعْناقِهِما مِنْ غَيْرِ أَنْ يَنْقُصَ مِنْ أَوْزارِ الْعامِلينَ بِشَيْءٍ».[۶۶]
به خداوند سوگند! هیچ خونی ریخته نشده (و نشود) حتی به اندازه ظرف حجامت، و هیچ تفرقهای میان امّت واقع نشده (و نشود)، و به هیچ زنی تجاوز نشده (و نشود)، و هیچ مالی از راه حرام به دست نیامده (و نیاید) مگر اینکه گناهش بر گردن آندو نفر است بدون اینکه از گناه فاعل آن گناهان چیزی کم شود.
امام علیّ بن الحسین علیه السّلام درباره آن دو نفر فرمود:
«کافِرانِ کافرٌ مَنْ أَحَبَّهُما».[۶۷]
آندو کافر (بودند) و کسی که آنها را دوست بدارد کافر است.
و امام جعفر صادق علیه السّلام فرمود:
«مَنْ أَحَبَّ كافِراً فَهُوَ كافِرٌ».[۶۸]
هرکسی کافری را دوست بدارد، کافر است.
زیرا قرآن کریم میفرماید:
«يا آَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا الْيَهُودَ وَ النَّصارى أَوْلِياءَ بَعْضُهُمْ أَوْلِياءُ بَعْضٍ وَ مَنْ يَتَوَلَّهُمْ مِنْكُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ إِنَّ اللهَ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الظّالِمينَ».[۶۹]
اى کسانیکه ایمان آوردید! يهودیان و نصرانیان را دوست مگيريد كه آنان (در برابر شما دوست و) هوادار يکديگرند و هر كس از شما آنان را دوست بگيرد از آنان است؛ بىگمان خداوند گروه ستمگران را هدایت نخواهد کرد.
«يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا آباءَكُمْ وَ إِخْوانَكُمْ أَوْلِياءَ إِنِ اسْتَحَبُّوا الْكُفْرَ عَلَى الْإيمانِ وَ مَنْ يَتَوَلَّهُمْ مِنْكُمْ فَأُولٰئِكَ هُمُ الظّالِمُونَ». [۷۰]
اى کسانیکه ایمان آوردید! اگر پدران و برادرانتان كفر را بر ايمان برگزيدند، آنها را دوست خود نگیرید و كسانى از شما كه آنها را دوست خود گیرد، بیشک خود آنها ستمگرند.
امام علیّ بن الحسین علیه السّلام درباره آن دو نفر به ابوحمزه ثمالی فرمود:
«فَعَلَيْهِما لَعْنَةُ اللهِ بِلَعَناتِهِ كُلِّها، ماتا وَ اللهِ وَ هُما كافِرانِ مُشْرِكانِ بِاللهِ الْعَظيمِ … ».[۷۱]
پس تمامی لعنتهای خداوند بر آندو باد، به خدا سوگند آندو از دنیا رفتند در حالی که کافر و مشرک نسبت به خدای عظیم بودند… ».
برادر کُمِیت شاعر گوید: از امام محمّد باقر علیه السّلام درباره آن دو نفر پرسیدیم حضرت فرمود:
«مَنْ كانَ يَعْلَمُ أَنَّ اللهَ حَكَمٌ عَدْلٌ بَرِئَ مِنْهُما، وَ ما مِنْ مِحْجَمَةِ دَمٍ تُهَراقُ إِلّا وَ هِيَ في رِقابِهِما».[۷۲]
هر کس علم دارد به اینکه خداوند حاکم به عدل است، از آندو نفر بیزاری میجوید، و هیچ خونی به مقدار ظرف حجامت (یعنی ناچیز و به ناحق) ریخته نشود مگر اینکه گناه آن بر گردن (و عهده) آن دو نفر است.
از امام محمّد باقر علیه السّلام درباره آن دو نفر پرسیده شد حضرت در جواب فرمود:
«هُما آَوَّلُ مَنْ ظَلَمَنا، وَ قَبَضَ حَقَّنا، وَ تَوَثَّبَ عَلىٰ رِقابِنا، وَ فَتَحَ عَلَيْنا باباً لا يَسُدُّهُ شَيْءٌ إِلىٰ يَوْمِ الْقِيامَةِ، فَلا غَفَرَ اللهُ لَهُما ظُلْمَهُما إِيّانا».[۷۳]
آندو نفر نخستین کسانی هستند که به ما (اهلبیت نبوّت) ستم کردند، و حقّ ما را (به ناحق) گرفتند، و بر گردن ما سوار شدند (حقّ ما را ستاندند)، و دری (از ظلم) را بر ما گشودند که تا روز قیامت چیزی آنرا نمیبندد، بدین روی خداوند (گناه) ظلمی را که آندو بر ما روا داشتند نبخشد.
امام محمّد باقر علیه السّلام فرمود:
«مَثَلُ أَبي بَكْرٍ وَ شيعَتِهِ مَثَلُ فِرْعَوْنَ وَ شيعَتِهِ، وَ مَثَلُ عَلِيٍّ عَلَيْهِ السَّلامُ وَ شيعَتِهِ مَثَلُ مُوسىٰ عَلَيْهِ السَّلامُ وَ شيعَتِهِ».[۷۴]
ابوبکر و شیعیانش به منزله فرعون و شیعیان اویند و علی علیهالسّلام و شیعیانش به منزله موسی علیهالسّلام و شیعیان او میباشند.
توضیح: یعنی فلانی و شیعیانش مانند فرعون و شیعیانش کافرند و علی علیه السّلام و شیعیانش اهل نجات هستند و این موضوع تا این حد، روشن و آشکار است.
امام جعفر صادق علیه السّلام فرمود:
«هُما وَ اللهِ أَوَّلُ مَنْ ظَلَمَنا حَقَّنا، وَ حَمَلَا النّاسَ عَلىٰ رِقابِنا، وَ جَلَسا مَجْلِساً نَحْنُ أَوْلىٰ بِهِ مِنْهُما، فَلا غَفَرَ اللهُ لَهُما ذٰلِكَ الذَّنْبَ. كافِرانِ، وَ مَنْ يَتَوَلَّهُما كافِرٌ».[۷۵]
به خدا سوگند که آندو اوّلین کسانی هستند که به حقّ ما ظلم نمودند، و مردم را بر گردن ما سوار نمودند، و در جایگاهی نشستند که ما به آن سزاوارتر بودیم، پس خداوند آن گناهشان را نبخشاید. آندو کافرند، و هرکه آنان را دوست بدارد کافر است.
و فرمود:
«أَبُو بَكْرٍ وَ عُمَرُ صَنَما قُرَيْشٍ اللَّذانِ يَعْبُدُونَهُما».[۷۶]
ابوبکر و عمر دو بت قریشاند که آنها را میپرستند.
الله و رسولالله و آلالله از آندو بیزارند …
امام محمّد باقر علیهالسّلام درباره آن دو نفر به سَدیر فرمودند:
«يا أَبَا الْفَضْلِ! ما تَسْأَلُني عَنْهُمْ!؟ فَوَ اللهِ ما ماتَ مِنّا مَيِّتٌ قَطُّ إِلّا ساخِطاً عَلَيْهِما، وَ ما مِنَّا الْيَوْمَ إِلّا ساخِطاً عَلَيْهِما، يُوصي بِذٰلِكَ الْكَبيرُ مِنَّا الصَّغيرَ، إِنَّهُما ظَلَمانا حَقَّنا، وَ مَنَعانا فَيْئَنا، وَ كانا أَوَّلَ مَنْ رَكِبَ أَعْناقَنا، وَ بَثَقا عَلَيْنا بَثْقاً فِي الْإِسْلامِ لا يُسْكَرُ أَبَداً حَتّىٰ يَقُومَ قائِمُنا أَوْ يَتَكَلَّمَ مُتَكَلِّمُنا … أَمَا وَ اللهِ لَوْ قَدْ قامَ قائِمُنا أَوْ تَكَلَّمَ مُتَكَلِّمُنا لَأَبْدىٰ مِنْ أُمُورِهِما ما كانَ يُكْتَمُ، وَ لَكَتَمَ مِنْ أُمُورِهِما ما كانَ يُظْهَر. وَ اللهِ ما أُسِّسَتْ مِنْ بَلِيَّةٍ وَ لا قَضِيَّةٍ تَجْري عَلَيْنا أَهْلَ الْبَيْتِ إِلّا هُما أَسَّسا أَوَّلَها فَعَلَيْهِما لَعْنَةُ اللهِ وَ الْمَلائِكَةِ وَ النّاسِ أَجْمَعينَ».[۷۷]
اى اباالفضل! راجع به آن دو نفر از من چه میپرسى؟ به خدا سوگند هيچگاه كسى از ما (اهلبیت) از دنیا نرفته است جز آنكه بر آن دو نفر خشمگين بوده است، و امروزه نيز كسى از ما نيست جز آنكه بر آن دو خشمگين است، و اين چيزى است كه پيران ما به خردسالان ما سفارش میكنند. به راستى كه آن دو نفر حقّ ما را مورد ستم قرار دادند و سهم ما را از ما بازداشتند، و نخستين كسانى بودند كه بر گردن ما سوار شدند و شکافی را به روى ما در اسلام باز كردند كه هرگز بسته نشود تا زمانی که قائم ما قيام كند يا سخنگوى ما به سخن آيد. سپس فرمود: هان به خدا سوگند، اگر قائم ما قيام كند يا سخنگوى ما به سخن آيد، از كارهاى آن دو چيزهایى را كه تا آن وقت پنهان است آشكار سازد، و از كارهاى آن دو آنچه را بدان تظاهر كردند پنهان سازد. بهخدا سوگند هيچ گرفتارى و واقعهاى بر سر ما خاندان پايهگذارى نشد جز آنكه آن دو نفر بنیان نهادند، بنابراین لعنت خدا و فرشتگان و همه مردمان بر آن دو باد.
امام محمّد باقر علیه السّلام در حدیث دیگری به سدیر فرمودند:
«… وَ إِنَّ الشَّيْخَيْنِ فارَقَا الدُّنْيا وَ لَمْ يَتُوبا وَ لَمْ يَتَذَكَّرا ما صَنَعا بِأَميرِ الْمُؤْمِنینَ عَلَیْهِ السَّلامُ، فَعَلَيْهِما لَعْنَةُ اللَّهِ وَ الْمَلائِكَةِ وَ النّاسِ أَجْمَعينَ».[۷۸]
… و همانا شیخین توبه نکرده از دنيا رفتند و متذکّر رفتار بد خود با امير المؤمنين عليه السّلام نشدند، پس لعنت خدا و فرشتگان و همه مردم بر ايشان باد.
امام جعفر صادق علیه السّلام به فرزند برادر خود فرمود:
«إبْرَأْ مِنْهُما بَرَأَ اللهُ وَ رَسُولُهُ مِنْهُما».[۷۹]
از آندو بیزار باش که خداوند و پیامبرش از آنان بیزاری میجویند.
تبرِّی ساکنان عالم بالا از آن دو
در کتاب شریف بصائر الدّرجات احادیثی از امامان محمّد باقر و جعفر صادق و موسی کاظم علیهم السّلام بدین مضمون آمده است:
خداوند تعالی هزار عالم بیش از تعداد جنّ و انس خلق نموده است و نیز بسیاری عوالم دیگر را آفریده است که پیوسته عبادت آنان، لعن نمودن و بیزاری جستن از آن دو نفر میباشد که مؤسّس ظلمها بر محمّد و آلمحمّد هستند.[۸۰]
تبرِّی از فلانی و فلانی و …، محض اسلام است…
در روایتی به نقل از فضل بن شاذان آمده استکه مأمون عبّاسی از امام علیّ بن موسى الرّضا عليهماالسّلام درخواست کرد آنچه را «محض اسلام»[۸۱] است برایش به اختصار بنویسند، حضرت چنین مرقوم فرمودند:
«مَحْضَ الْإِسْلامِ شَهادَةُ أَنْ لا إِلٰهَ إِلَّا اللهُ وَحْدَهُ لا شَريكَ لَه، … وَ الْبَراءَةُ مِنَ الَّذينَ ظَلَمُوا آلَ مُحَمَّدٍ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِمْ، وَ هَمُّوا بِإِخْراجِهِمْ، وَ سَنُّوا ظُلْمَهُمْ، وَ غَيَّرُوا سُنَّةَ نَبِيِّهِمْ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ. وَ الْبَراءَةُ مِنَ النّاكِثينَ، وَ الْقاسِطينَ، وَ الْمارِقینَ، الَّذينَ هَتَكُوا حِجابَ رَسُولِاللهِ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ، وَ نَكَثُوا بَيْعَةَ إِمامِهِمْ، وَ أَخْرَجُوا الْمَرْأَةَ، وَ حارَبُوا أَميرَالْمُؤْمِنينَ عَلَیْهِ السَّلامُ، وَ قَتَلُوا الشّيعَةَ الْمُتَّقينَ رَحْمَةُ اللهِ عَلَيْهِمْ واجِبَةٌ».
«محض اسلام» گواهی دادن به این استکه خدایی نیست جز الله که یگانه است و شریکی ندارد … و واجب است بيزاری جستن از كسانى كه به آلمحمّد صلّی الله علیهم ستم كردند، و بر بيرون كردن ايشان (از شهر و دیارشان) همّت گماشتند، و ستم كردن به ايشان را سنّت نموده و (با این کار) سنّت پيامبرشان صلّی الله علیه و آله را تغيير دادند. و نیز واجب است بيزاری جستن از «ناكثين» و «قاسطين» و «مارقين»[۸۲] كه حجاب حرمت رسولخدا را هتک نموده، و بيعت امامشان را شكستند، و آن زن (یعنی عائشه) را (از خانه) خارج نموده، پيش انداختند و با اميرالمؤمنين علیه السّلام جنگیدند، و شيعيان پرهيزكار رحمةاللهعلیهم را کشتند.
«وَ الْبَراءَةُ مِمَّنْ نَفَى الْأَخْيارَ وَ شَرَّدَهُمْ، وَ آوَى الطُّرَداءَ اللُّعَناءَ، وَ جَعَلَ الْأَمْوالَ دُولَةً بَيْنَ الْأَغْنِياءِ، وَ اسْتَعْمَلَ السُّفَهاءَ مِثْلَ مُعاوِيَةَ وَ عَمْرِو بْنِ الْعاصِ لَعینَيْ رَسُولِاللهِ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ، وَ الْبَراءَةُ مِنْ أَشْياعِهِمْ، وَ الَّذينَ حارَبُوا أَميرَالْمُؤْمِنينَ عَلَیْهِ السَّلامُ، وَ قَتَلُوا الْأَنْصارَ وَ الْمُهاجِرينَ، وَ أَهْلَ الْفَضْلِ وَ الصَّلاحِ مِنَ السّابِقينَ، وَ الْبَراءَةُ مِنْ أَهْلِ الْإِسْتيثارِ».
و نیز واجب است بيزار بودن از كسى كه خوبان را دور و پراكنده كرد (کسانی مانند ابوذرّ غفارى که توسط خلفای جور، به اینسو و آنسو تبعید شدند) و بیرون راندهشدگان و لعنتشدگان را پناه داد[۸۳] و مال (مسلمانان) را دستگردان در ميان توانگران قرار داد، و بیخردان را مانند معاويه و عمروعاص ـ كه پيغمبر صلّی الله علیه و آله آنها را لعنت كرد ـ به کار گرفت. و واجب است بيزار بودن از پیروان ايشان كه با اميرالمؤمنين علیه السّلام جنگیدند و از میان «سابقین»[۸۴]، انصار و مهاجرين و اهل فضل و صلاح را كشتند. و واجب است بيزارى از «اهل استیثار»[۸۵].
«وَ مِنْ أَبي مُوسَى الْأَشْعَرِيِّ، وَ أَهْلَ وَلایَتِهِ «الَّذينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِي الْحَیاةِ الدُّنْيا وَ هُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعاً أُولٰئِكَ الَّذينَ كَفَرُوا بِآياتِ رَبِّهِمْ وَ بِوَلایَةِ أَميرِالْمُؤْمِنينَ عَلَیْهِ السَّلامُ وَ لِقائِهِ، كَفَرُوا بِأَݥݥݥنْ لَقُوا اللهَ بِغَيْرِ إِمامَتِهِ فَحَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ، فَلا نُقيمُ لَهُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ وَزْناً» فَهُمْ كِلابُ أَهْلِ النّارِ … ».
و واجب است بیزاری جستن از ابوموسى اشعرى و اهلِ ولایت او (که مصداق این آیه شریفه هستند:) «كسانى كه تلاش آنان (برای انجام کارهای نیکو) در زندگانى دنيا ضايع گشت، در حالی که مىپندارند نيكو عمل میكنند، آنان کسانی هستند که نسبت به نشانههای پروردگارشان کفر ورزیدند و نیز نسبت به ولایت امیرالمؤمنین علیه السّلام و دیدار ایشان، بدین سبب خدا را بدون (اعتقاد به) امامت آن حضرت ملاقات كنند. از این رو کارهای ایشان تباه شده و در نتیجه روز رستاخيز ترازویى كه عملها را بدان بسنجند، برایشان اقامه نخواهيم كرد (یعنی اعمال ایشان، قابل ارزشگزاری نیست)» آنان سگهاى اهل آتش هستند … .[۸۶]
فـكن مـن عــتيـق و مـــن غنــدر أبـيّــاً بــزيـئـاً و مـــن نـعثــل
كــلاب الجحــيـم خـــنازيرها أعادي بني أحمد المرسل[۸۷]
بــآلِ محـــمّدٍ عُـــرِف الصّـــوابُ و فــي أبیاتِهمْ نَـزَل الكتابُ
………
عليُّ الدّرُّ و الذّهبُ المصـــفّى و باقي النّاس كلِّـــهمُ تُـرابُ
إذا لــم تَبـْـرَ مـــن أعــدا عـــلـــــيٍّ فما لكَ في محبّتِهِ ثوابُ[۸۸]
دوستی ظالم
در روایتی از امام جعفر صادق علیه السّلام درباره کسی که ذرّهای از محبّت آندو در دل داشته باشد آمده استکه فرمود:
«… وَ الَّذي بَعَثَ مُحَمَّداً بِالْحَقِّ لَوْ أݩَنَّ جَبْرَئيلَ وَ ميكائيلَ كانَ في قَلْبِهِما شَيْءٌ لَأَكَبَّهُمَا اللهُ فِي النّارِ عَلىٰ وُجُوهِهِما».[۸۹]
… قسم به آن خدایى كه محمّد (صلّى الله عليه و آله) را بهحق (به پیامبری) برانگیخت، اگر در قلب جبرئيل و ميكائيل هم چيزى از (محبت آنان) بود، خداوند آنان را با صورت داخل آتش جهنم میانداخت.
امام جعفر صادق علیه السّلام فرمود:
«حَقيقٌ عَلَى اللهِ أݩݩَنْ لا يُدْخِلَ الْجَنَّةَ مَنْ كانَ في قَلْبِهِ مِثْقالُ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ مِنْ حُبِّهِما».[۹۰]
سزاوار استکه خداوند كسى را كه در دل به اندازه يک دانه خردل محبت آن دو شخص را داشته باشد، داخل بهشت نكند.
تولِّی و تبرِّی نمودن رسول الله در خطبه غدیریّه
رسولالله صلّی الله علیه و آله در خطبه غدیر فرمود:
«… اللّٰهُمَّ والِ مَنْ والاهُ وَ عادِ مَنْ عاداهُ، وَ انْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ، وَ اخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ، … ».[۹۱]
… بارالها هر که علی را دوست داشت (و ولایتش را پذیرفت) دوست بدار و با هر کس که با او دشمنی کرد دشمنی کن، و هرکه او را یاری کرد یاری نما، و خوار نما کسی را که او را خوار گرداند، … .
شیعه فاطمی چون او در هر نماز …
حضرت فاطمه زهرا سلاماللهعلیها از اصل ظلم و اتمّ ظالمین و آزاردهندگان به حضرتش در حضور خود آنها بیزاری جستند، خطاب به ابوبکر فرمودند:
«فَإِنّي أُشْهِدُ اللهَ وَ مَلائِكَتَهُ أَنَّکُما أَسْخَطْتُماني وَ ما أَرْضَيْتُماني، وَ لَئِنْ لَقيتُ النَّبِيَّ (صَلّݩَی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ) لَأَشْكُوَنَّكُما إِلَيْهِ، وَاللهِ لَأَدْعُوَنَّ اللهَ عَلَيْكَ في كُلِّ صَلاةٍ أُصَلّيها».
به یقین خدا و فرشتگانش را گواه میگیرم! همانا شما مرا خشمگین کرده و خشنود ننمودید، و چون پیامبر (صلّی اللهعلیه و آله) را ملاقات کنم حتماً شکایت شما را نزد او خواهم برد، به خدا سوگند! در هر نماز که به پا میدارم، تو را نفرین میکنم.[۹۲]
شما مرا اذیت کردید، به خدا سوگند در هر نماز بر شما نفرین خواهم کرد:
«اللّٰهُمَّ إِنّي أُشْهِدُكَ فَاشْهَدُوا یا مَنْ حَضَرَني، أَنَّهُما قَدْ آذَیاني في حَیاتي وَ عِنْدَ مَوْتي، وَ اللهِ لا أُكَلِّمُكُما مِنْ رَأْسي كَلِمَةً حَتّىٰ أَلْقىٰ رَبّي فَأشْكُوَكُما بِما صَنَعْتُما بي وَ ارْتَكَبْتُما مِنّي».[۹۳]
خدايا! من تو را گواه مىگيرم و اى كسانى كه در اينجا حضور داريد شما هم گواه باشيد كه اين دو نفر مرا در زندگى و در حال مرگ اذيّت كردند، و به خدا سوگند كه هيچ سخنى با شما نخواهم گفت تا پروردگارم را ملاقات كنم و از شما به سبب كارها (و ستمهايى) كه بر من روا داشتهاید شكايت كنم.
زهرای اطهر الگوی رهبر
صاحب الأمرعجّل الله فرجه الشّریف تصریح میفرماید :
«… وَ فِي ابْنَةِ رَسُولِ اللهِ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ لي أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ … ».[۹۴]
و مرا در دخت رسول الله صلّی الله علیه و آله الگویی نیکو است … .
تبرِّی امام صادق علیه السّلام پس از هر نماز واجب
حسین بن ثویر و ابوسلمة السّرّاج گویند:
سمعنا أبا عبد الله علیه السّلام و هو يلعن في دبر كلّ مكتوبة أربعةً من الرّجال و أربعاً من النّساء؛ فلان و فلان و فلان (التّيميّ و العدويّ و فُعلان – التّهذیب) و معاوية و يسمّيهم، و فلانة و فلانة و هند و أمّالحكم أخت معاوية.[۹۵]
شنیدیم که امام جعفر صادق علیه السّلام پس از هر نماز واجبی چهار (نا)مرد و چهار (نا)زن را لعنت میفرمود؛ فلانی تَیْمی و فلانی عَدْوی و فُعْلان و معاویه را و نام میبرد، و فلانه و فلانه و هند و امّالحکم خواهر معاویه را.
شجره ملعونه
«… وَ الشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فِي الْقُرْآنِ … ».[۹۶]
در روایات بسیاری در منابع خاصّه و عامّه در تفسیر این آیه آمده استکه رسولالله صلّیاللهعلیهوآله در رؤیایی دیدند که تعدادی بوزینه از منبر حضرتش با سرعت بالا میروند و جست و خیز میکنند و پیامبر از این امر غمگین گشت؛ آنگاه جبرئیل علیهالسّلام این آیه را نازل نمود و از حکومت آکنده از ستم و گناه بنیامیّه و بنیمروان ـ علیهم لعائن الله تتری ـ به حضرت خبر داد، و اینکه شجرۀملعونهای که در قرآن از آن یاد شده است، اینان هستند.
لعن و تبرِّی از شجره ملعونه پس از هر نماز واجب
امام محمّد باقر علیه السّلام فرمود:
«إِذَا انْحَرَفْتَ عَنْ صَلاةٍ مَكْتُوبَةٍ فَلا تَنْحَرِفْ إِلّا بِانْصِرافِ لَعْنِ بَني أُمَيَّةَ».[۹۷]
هرگاه از نماز واجب فارغ شدی، روی مگردان مگر پس از لعنت نمودن بنیامیّه.
از حقوق اهلبیت اطهار، تبرِّی در نماز از …
از امام جعفر صادق علیه السّلام روایت استکه فرمود:
«مِنْ حَقِّنا عَلىٰ أَوْلِيائِنا وَ أَشْياعِنا أَنْ لايَنْصَرِفَ الرَّجُلُ مِنْهُمْ مِنْ صَلاتِهِ حَتّىٰ يَدْعُوَ بِهٰذَا الدُّعاءِ وَ هُوَ»:
از جمله حقوق ما (اهلبیت) بر دوستان و شیعیانمان این استکه از نماز خود فارغ نشوند جز آنکه این دعا را بخوانند:
«اللّٰهُمَّ إِنّي أَسْأَلـُكَ بِحَقِّكَ الْعَظيمِ الْعَظيمِ، أَنْ تُصَلِّيَ عَلیٰ مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطّاهِرينَ، وَ أَنْ تُصَلِّيَ عَلَيـْهِمْ صَلاةً تامَّةً دائِمَةً، وَ أَنْ تُدْخِلَ عَلىٰ مُحَمَّدٍ وَ آلِمُحَمَّدٍ، وَ مُحِبّيهِمْ، وَ أَوْليائِهِمْ، حَيْثُ كانُوا، وَ أَيـْنَ كانُوا، في سَهْلٍ، أَوْ جَبَلٍ، أَوْ بَرٍّ، أَوْ بَحْرٍ، مِنْ بَرَكَةِ دُعائي، ما تُقِرُّ بِهِ عُـيُونَهُمْ».
خدایا! از تو میخواهم به حقّ تو كه بزرگ است بزرگ، كه بر محمّد و خاندان پاک او درود فرستى، و بر آنان درودی جاودان بفرستی و اینكه از بركت دعاى من بر محمّد و آلمحمّد و دوستداران و پیروان ايشان، چیزی (بشارتی) داخل كنى كه چشمان ايشان به سبب آن روشن شود، هر كجا كه باشند، در هموارى يا كوهستان يا بيابان يا دريا.
«إِحْفَظْ يا مَوْلايَ الْغائِبينَ مِنْهُمْ، وَ ارْدُدْهُمْ إِلىٰ أَهاليهِمْ سالِمينَ، وَ نَفِّسْ عَنِ الْمَهْمُومينَ، وَ فَرِّجْ عَنِ الْمَكْرُوبينَ، وَ اكْسُ الْعارينَ، وَ أَشْبِعِ الْجائِعينَ، وَ أَرْوِ الظّامِئينَ، وَ اقْضِ دَيْنَ الْغارِمينَ، وَ زَوِّجِ الْعازِبينَ، وَ اشْفِ مَرْضَى الْمُسْلِمينَ، وَ أَدْخِلْ عَلَى الْأَمْواتِ ما تَقَرُّ بِهِ عُيُونُهُمْ، وَ انْصُرِ الْمَظْلُومينَ مِنْ أَوْلياءِ آلِ مُحَمَّدٍ عَلَيْهِمُ السَّلامُ، وَ أَطْفِئْ نائِرَةَ الْمُخالِفينَ».
اى مولاى من! غایبان ایشان را نگهبانی کن و آنان را سلامت به خانوادههایشان بازگردان. و (غم را) از غمگینان و (اندوه را) از اندوهناک آنان ببر. برهنهها را بپوشان و گرسنهها را سير گردان و تشنگان را سيراب فرما و قرض قرضداران را ادا كن و بیهمسران را همسر عطا كن و بيماران مسلمانان را شفا ده و بر مُردگان چیزی (بشارتی) را وارد گردان كه به سبب آن دیدگان ايشان روشن شود و ستمدیدگان از پیروان آلمحمّد عليهم السّلام را يارى كن و آتش (دشمنی) مخالفین را خاموش فرما.
«اللّٰهُمَّ وَ ضاعِفْ لَعْنَتَكَ، وَ بَأْسَكَ، وَ نَكالَكَ، وَ عَذابـَكَ، عَلَى اللَّذَيْنِ كَفَرا نِعْمَتَكَ، وَ خَوَّنا رَسُولَكَ، وَ اتَّهَما نَبيَّكَ، وَ بايَناهُ، وَ حَلّا عَقْدَهُ في وَصيِّهِ، وَ نَبَذا عَهْدَهُ في خَليفَتِهِ مِنْ بَعْدِهِ، وَ ادَّعَيا مَقامَهُ، وَ غَيـَّرا أَحْكامَهُ، وَ بَدَّلا سُنَّتَهُ، وَ قَلَّبا دينَهُ، وَ صَغَّرا قَدْرَ حُجَجِكَ، وَ بَدَءا بِظُلْمِهِمْ، وَ طَرَّقا طَريقَ الْغَدْرِ عَلَيْهِمْ، وَ الْخِلافِ عَنْ أݩَمْرِهِمْ، وَ الْقَتْلِ لَهُمْ، وَ إِرْهاجِ الْحُرُوبِ عَلَيْهِمْ، وَ مَنْعِ خَليفَتِكَ مِنْ سَدِّ الثَّلْمِ، وَ تَقْويمِ الْعِوَجِ، وَ تَثْقيفِ الْأَوَدِ، وَ إِمْضاءِ الْأَحْكامِ، وَإِظْهارِ دينِ الْإِسْلامِ، وَ إِقامَةِ حُدُودِ الْقُرْآنِ».
خداوندا! لعنت، شکنجه و عذابت را برای آن دو نفری دوچندان کن كه نعمت تو را انكار و به پیامبرت خيانت كرده و تهمت زدند و او را دور نمودند، و پیمان بستهشده او را درباره وصیّ او شکستند، و پس از او پیمانش را درباره جانشینش گسسته و جایگاه او را (برای خود) ادّعا نمودند، احکام و سنّت او را تغيير دادند، دين او را واژگون و ارزش حجّتهای تو را کوچک شمردند، و آغازگر ستم به ایشان بودند، و در مسیر نیرنگ بر ایشان، مخالفت با دستور ایشان، کشتنشان و آتشافروزی جنگها علیه ایشان رهسپار شدند، و در راه بازداشت جانشین تو از اینکه شکافهای دین را ببندد، و کژیها را راست کرده و ناهماهنگیها را هموار نماید، و احکام را جاری و دين اسلام را آشكار سازد، و حدود قرآن را بر پا دارد، گام نهادند.
«اللّٰهُمَّ الْعَنْهُما، وَ ابـْنَتَيـْهِما، وَ كُلَّ مَنْ مالَ مَيْلَهُمْ، وَ حَذا حَذْوَهُمْ، وَ سَلَكَ طَريقَتَهُمْ، وَ تَصَدَّرَ بِبِدْعَتِهِمْ، لَعْناً لا يَخْطُرُ عَلىٰ بالٍ، وَ يَسْتَعيذُ مِنْهُ أَهْلُ النّارِ».
خدايا! آن دو نفر و دو دختر آنان را لعنت کن. و نیز لعنت کن تمام کسانی را که به انحراف آنان، گرایش کرده باشند و مانند پيروى آنها پيروى كرده و راه آنان را رهروی کرده باشند و بدعت آنان را پیش انداخته باشند، چنان لعنتى كه بر خاطر هیچكس نگذرد و اهل آتش از آن پناه جويند.
«إِلْعَنِ اللّٰهُمَّ مَنْ دانَ بِقَوْلِهِمْ، وَ اتَّبَعَ أَمْرَهُمْ، وَ دَعا إِلىٰ وَلايَتِهِمْ، وَ شَكَّ في كُفْرِهِمْ، مِنَ الأَوَّلینَ وَ الْآخِرينَ».
خدایا لعنت كن هر كس را که سخنشان را اطاعت نموده و فرمان آنها را پيروى كرده باشد و مردم را به دوستى آنها فرا خوانده و در كفر آنها شک داشته باشد، از پيشينيان و پسينيان.
و فرمود:
«ثُمَّ ادْعُ بِما شِئْتَ».[۹۸]
سپس به هرچه خواهی دعا کن.
تبرِّی از غلات و فلاسفه و صوفیّه
غلوّ و غالی
خداوند تبارک و تعالی در قرآن کریم و اهلبیت نبوّت علیهم السّلام در احادیث درربار خویش، به شدّت به خطرِ غلو اشاره کرده و مؤمنان را از آلودگی به آن بازداشتهاند. در نگاه دین، اعتقاد به هر نوعی از غلو، کفر و شرک معرفی شده است، در فرمایشات رسول اکرم صلّی الله علیه و آله و اهلبیت علیهم السّلام، این اندیشهها و باورها، طرد شده است. خداوند در قرآن کریم از غلو نهی میکند، پیامبر، غالیان را انکارکنندگان حق توصیف میکند و امیرالمؤمنین از آنان بیزار است: قرآن کریم در جریان حضرت عیسی علیه السّلام و اینکه نصاری (مسیحیان)، او را فرزند خدا میخواندند، در دو آیه به صراحت از غلوّ درباره ایشان نهی میفرماید:
«یا أَهْلَ الْکِتابِ لا تَغْلُوا في دینِکُمْ».[۹۹]
ای اهل کتاب! در دین خویش غلو نکنید.
غلوّ = کفر و شرک
امام علیّ بن موسی الرّضا علیه السّلام فرمودند:
«مَنْ شَبَّهَ اللهَ بِخَلْقِهِ فَهُوَ مُشْرِكٌ، وَ مَنْ وَصَفَهُ بِالْمَكانِ فَهُوَ كافِرٌ، وَ مَنْ نَسَبَ إِلَيْهِ ما نَهٰى عَنْهُ فَهُوَ كاذِبٌ.
هرکس خداوند را به آفریدگانش شباهت دهد، بیتردید مشرک شده و هرکس خداوند را به (قرار گرفتن در) مکان توصیف کند به یقین کافر است و هرکس آنچه را (خداوند) از آن نهی فرموده به او نسبت دهد، بیتردید دروغگوست.
سپس امام علیه السّلام این آیه را تلاوت فرمودند:
إِنَّما يَفْتَرِي الْكَذِبَ الَّذينَ لا يُؤْمِنُونَ بِآياتِ اللهِ وَ أُولٰئِكَ هُمُ الْكاذِبُونَ».[۱۰۰]
تنها کسانی (به خدا و پیامبر) افترا بسته، نسبت دروغ میدهند که به آیات الهی ایمان نمیآورند، همانا آنان دروغگویان هستند.
تبرِّی از غلات
امیر المؤمنین علی علیه السّلام فرمودند:
«اللّٰهُمَّ إِنّي بَريءٌ مِنَ الْغُلاةِ كَبَراءَةِ عيسَى ابْنِ مَرْيَمَ مِنَ النَّصارىٰ. اللّٰهُمَّ اخْذُلْهُمْ آَبَداً، وَ لا تَنْصُرْ مِنْهُمْ آَحَداً».[۱۰۱]
الاها، بیزارم از غُلات چون بیزاری عیسی بن مریم از نصاری. خدایا، آنان را برای همیشه فرومایه دار و یک تن از ایشان را یاری نکن.
ابوبصير گوید: امام جعفر صادق عليه السّلام به من فرمودند:
«يا أَبا مُحَمَّدٍ! إِبْرَأْ مِمَّنْ يَزْعَمُ أَنّا أَرْبابٌ».
ای ابامحمّد! بیزار باش از کسی که ما (اهلبیت) را ارباب (به معنای پروردگار و خالق یکتا) میپندارد.
عرض کردم: خداوند از او بیزار باشد. فرمود:
إِبْرَأْ مِمَّنْ يَزْعَمُ أنّا أَنْبِياءُ».[۱۰۲]
بیزار باش از کسی که ما را پیامبر میپندارد.
عرض کردم: خداوند از او بیزار باشد.
تبرِّی از همه فرقههای صوفیّه
رسولالله صلّى الله عليه و آله فرمودند:
«لا تَقومُ السّاعَةُ عَلىٰ أُمَّتي حَتّىٰ يَخْرُجَ قَوْمٌ مِنْ أُمَّتي إِسْمُهُمْ صوفِيَّةٌ، لَيْسوا مِنّي وَ إِنَّهُمْ يَهودُ أُمَّتي، يَحْلَقونَ لِلذِّكْرِ، وَ يَرْفَعونَ أَصْواتَهُمْ بِالذِّكْرِ، يَظُنّونَ أَنَّهُمْ عَلىٰ طَريقِ الْأَبْرارِ، بَلْ هُمْ أݩَضَلُّ مِنَ الْكُفّارِ، وَ هُمْ آَهْلُ النّارِ، لَهُمْ شَهْقَةٌ كَشَهْقَةِ الْحِمارِ، وَ قَوْلُهُمْ قَوْلُ الْأَبْرارِ، وَ عَمَلُهُمْ عَمَلُ الْفُجّارِ، وَ هُمْ مُنازِعونَ لِلْعُلَماءِ، لَيْسَ لَهُمْ إِيمانٌ، وَ هُمْ مُعْجِبونَ بِأَعْمالِهِمْ، لَيْسَ لَهُمْ مِنْ عَمَلِهِمْ إِلَّا التَّعَب».[۱۰۳]
روز قیامت بر امّت من برپا نشود مگر اینکه گروهی از امّت من به نام صوفیّه پدیدار شوند، که از پیروان من نیستند. همانا اینان یهود امّت من (از جرگه اسلام خارج) هستند. آنها برای ذکر دور هم حلقه زده و صداهای خود را بلند مینمایند، و گمان میکنند بر راه نیکان هستند، نه، بلکه آنان از کافران نیز گمراهتر بوده و اهل آتش هستند. آنان را صدایی بسیار بلند مانند صدای بلند الاغ است، سخن آنان سخن نیکان است اما عمل آنان عمل زشتکاران. با علما جدال و درگیری میکنند. ایمان ندارند و به کارهای خود خوشبین و راضی هستند (حال آنکه) از کارهای خودشان جز خستگی به آنان نمیرسد (از انجام آن کارها سودی نبرده و نزد خداوند پاداشی ندارند).
و محقّق اردبیلی مینویسد: و حديث ديگر به سند صحيح از احمد بن محمّد بن ابىنصر مذكور است و روايت شده كه او گفت: مردی به امام صادق علیه السّلام عرض نمود: گروهى به نام صوفيّه در زمان ما ظاهر شدهاند، درباره آنها چه مىگوييد؟ فرمود:
«إِنَّهُمْ أَعْداؤُنا، فَمَنْ مالَ إِلَيْهِمْ فَهُوَ مِنْهُمْ، وَ يُحْشَرُ مَعَهُمْ. وَ سَيَكُونُ أَقْوامٌ يَدَّعُونَ حُبَّنا، وَ يَميلُونَ إِلَيْهِمْ، وَ يَتَشَبَّهُونَ بِهِمْ، وَ يُلَقِّبُونَ أَنْفُسَهُمْ بِلَقَبِهِمْ، وَ يُأَوِّلُونَ أَقْوالَهُمْ. أَلا فَمَنْ مالَ إِلَيْهِمْ فَلَيْسَ مِنّا، وَ إِنّا مِنْهُ بِراءٌ، وَ مَنْ أَنْكَرَهُمْ وَ رَدَّ عَلَيْهِمْ، كانَ كَمَنْ جاهَدَ الْكُفّارَ بَيْنَ يَدَيْ رَسُولِ اللهِ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ».[۱۰۴]
آنان دشمنان ما (اهلبیت) هستند، پس هرکس به آنان میل کند (نزد ما) با آنان بوده (از پیروان ایشان خواهد بود) و با آنان محشور میشود. و به زودی گروههایی خواهند بود که ادّعای دوستی ما را میکنند حال آنکه به آنان (صوفیه) میل میکنند و خود را شبیه آنان کرده و به لقب آنان، ملقّب میسازند و سخنان صوفیان را تأویل میکنند. آگاه باشید! هرکس به (سمت و اعتقاد) آنان میل داشته باشد، از (شیعیان) ما نیست، و ما (اهلبیت) از او بیزاریم، و هرکس آنان را انکار نماید و ردّ بر آنان کند (توضیح: سخنان باطل آنان را به خودشان بازگرداند و از دین نداند)، مانند کسی خواهد بود که پیش روی رسولالله صلّی الله علیه و آله با کافران جنگیده است.
الحذر از برخی علما
حضرت امام حسن بن علیّ زکیّ عسکریّ علیه السّلام خطاب به ابوهاشم جعفرى یکی از سادات و صحابی خاصّ خود فرمود:
«يا أَباهاشِمْ! سَيَأْتي زَمانٌ عَلَى النّاسِ (عَلَى النّاسِ زَمانٌ)، وُجُوهُهُمْ ضاحِكَةٌ مُسْتَبْشِرَةٌ، وَ قُلُوبُهُمْ مُظْلِمَةٌ مُنْكَدِرَةٌ، السُّنَّةُ فيهِمْ بِدْعَةٌ، وَ الْبِدْعَةُ فيهِمْ سُنَّةٌ، الْمُؤْمِنُ بَيْنَهُمْ مُحَقَّرٌ، وَ الْفاسِقُ بَيْنَهُمْ مُوَقَّرٌ، أُمَراؤُهُمْ جاهِلُونَ جائِرُونَ، وَعُلَماؤُهُمْ في أَبْوابِ الظَّلَمَةِ سائِرُونَ، أَغْنِياؤُهُمْ يَسْرِقُونَ زادَ الْفُقَراءِ، وَ أَصاغِرُهُمْ يَتَقَدَّمُونَ عَلَى الْكُبَراءِ، وَ كُلُّ جاهِلٍ عِنْدَهُمْ خَبيرٌ، وَ كُلُّ مُحيلٍ عِنْدَهُمْ فَقيرٌ، لا يَتَمَيَّزُونَ بَيْنَ الْمُخْلِصِ وَالْمُرْتابِ، وَ لا يَعْرِفُونَ الضَّأْنَ مِنْ الذِّئابِ، عُلَماؤُهُمْ شِرارُ خَلْقِ اللهِ عَلىٰ وَجْهِ الْأَرْضِ، لِأَنَّهُمْ يَميلُونَ إِلَى الْفَلْسَفَةِ وَ التَّصَوُّفِ. وَأَيْمُ اللهِ! إِنَّهُمْ مِنْ أَهْلِ الْعُدُولِ وَ التَّحَرُّفِ، يُبالِغوُنَ في حُبِّ مُخالِفينا، وَ يُضِلُّونَ شيعَتَنا وَ مَوالينا، فَإِنْ نالُوا مَنْصَباً لَمْ يَشْبَعُوا عَنْ (مِنَ) الرِّشاءِ، وَ إِنْ خُذِلُوا عَبَدُوا اللهَ عَلَى الرِّياءِ. أَلا إِنَّهُمْ (لِأَنَّهُمْ) قُطّاعُ طَريقِ الْمُؤْمِنينَ، وَ الدُّعاةُ إِلىٰ نِحْلَةِ الْمُلْحِدينَ، فَمَنْ أَدْرَكَهُمْ فَلْيَحْذَرْهُمْ، وَ لْيَصُنْ دينَهُ وَ إِيمانَهُ».
ای ابوهاشم! زمانی فرا خواهد رسيد كه مردم چهرههايی خندان و گشاده و دلهايی تاريک دارند، سنّت در ميان آنان بدعت و بدعت سنّت است و مؤمن در ميان ايشان خوار شده و فاسق گرامی، فرمانروايان ایشان ستمگرند و علمای آنها به دربار ستمگران آمد و شد دارند، ثروتمندانشان زاد و توشه مستمندان را دزدیده و کوچکترها بر بزرگترها پيشی میگيرند، از نظر آنها هر فرد نابخردی شخصیّتی آگاه به شمار میآيد و هر انسان هوشمندی از ديدگاهشان فقير و ندار است. ميان افراد بااخلاص و اهل ترديد تمايزی قائل نيستند، و گوسفند را از گرگ بازنمیشناسند، علمای آنان بدترين آفریدههای خداوند روی زمين هستند زيرا به فلسفه و تصوّف میگرايند، به خدا سوگند! آنان اهل تجاوز و تحريفاند، در دوست داشتن مخالفين ما مبالغه و پيروان و دوستداران ما را گمراه میكنند، آنان راهزن مؤمنان و دعوتگران تباهیِ ديناند، هركه آنان را دريابد بايد از آنها دوری كند و دين و ايمان خود را حفظ نمايد.
سپس فرمودند:
يا أَباهاشِمْ! هٰذا ما (بِهٰذا) حَدَّثَني أَبي، عَنْ آبائِهِ، عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَلَیْهِمُ السَّلامُ، وَ هُوَ مِنْ أَسْرارِنا فَاكْتُمْهُ إِلّا عَنْ أَهْلِهِ». [۱۰۵]
ای ابوهاشم! اين سخنی استكه پدرم از پدرانش از جعفر بن محمّد علیهم السّلام به من بازگفت و از اسرار ماست، بنابراین آنرا جز از اهلش پنهان دار.
تبرِّی از اهل ریب و بدعت
در حدیث صحیح از امام صادق علیه السّلام استكه رسولالله صلّی الله علیه و آله فرمود:
«إِذا رَاَيْتُمْ أَهْلَ الرَّيْبِ وَ الْبِدَعِ مِنْ بَعْدي، فَأَظْهِرُوا الْبَراءَةَ مِنْهُمْ، وَ أَكْثِرُوا مِنْ سَبِّهِمْ، وَ الْقَوْلَ فيهِمْ، وَ الْوَقيعَةَ، وَ باهِتُوهُمْ، كَيْلا يَطْمَعُوا فِي الْفَسادِ فِي الْإِسْلامِ، وَ يَحْذَرَهُمُ النّاسُ، وَ لا يَتَعَلَّمُوا مِنْ بِدَعِهِمْ، يَكْتُبُ اللهُ لَكُمْ بِذٰلِكَ الْحَسَناتِ، وَ يَرْفَعْ لَكُمْ بِهِ الدَّرَجاتِ فِي الْآخِرَةِ».[۱۰۶]
هر گاه پس از من اهل شک (افراد تردیدافکن) و بدعت را مشاهده نمودید، از آنها بيزارى بجویيد، و بسيار به آنها دشنام دهيد، و درباره آنها بد بگویيد، به آنان طعنه بزنيد و (با حجّتهای قاطع) آنان را بهتزده (و ناچار از سکوت کنید و خفه و وامانده سازيد)، باشد تا طمع نكنند اسلام را نابود نمایند، و مردم از آنها دور و ترسان شوند، و از بدعتهاى آنها نياموزند، و باشد تا خدا براى شما به ازای اين كار، نیکیها بنويسد، و درجات آخرت را براى شما بالا ببرد.
مولی الموحّدین امیرالمؤمنین علیه السّلام نیز فرمودند:
«مَنْ مَشٰى إِلىٰ صاحِبِ بِدْعَةٍ فَوَقَّرَهُ فَقَدْ مَشىٰ في هَدْمِ الْإِسْلامِ».[۱۰۷]
آنکس که به سوی صاحب بدعت (بدعتگذاران یا پیروان آنان) برود و او را بزرگ دارد و احترام کند، همانا با این کار در راه نابودی اسلام گام نهاده است.
برای اطّلاع بیشتر از صوفیّه و فلاسفه و اهل بدعت و غلوّ و اهل آن، از دیدگاه قرآن کریم و اهلبیت اطهار علیهم السّلام به کتابهای «الرّسالة الإثنی عشریّة» و «البدعة و التّحرّف» و «تنزیه المعبود» مراجعه کنید.
سه گروه هالک و سه طایفه ناجیه
امیرالمؤمنین علیه السّلام فرمود:
«يَهْلِكُ فِيَّ ثَلاثَةٌ وَ يَنْجُو فِيَّ ثَلاثَةٌ؛ يَهْلِكُ اللّاعِنُ، وَ الْمُسْتَمِعُ الْمُقِرُّ، وَ الْعامِلُ لِلْوِزْرِ وَ هُوَ الْمَلِكُ الْمُتْرَفُ يَتَقَرَّبُ إِلَيْهِ بِلَعْني، وَ يَبْرَءُ عِنْدَهُ مِنْ ديني، وَ یَنْتَقِصُ عِنْدَهُ حَسَبي، وَ إِنَّما حَسَبي حَسَبُ النَّبِيِّ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ، وَ ديني دينُهُ، وَ يَنْجُو فِيَّ ثَلاثَةٌ؛ الْمُحِبُّ الْمُوالي، وَ الْمُعادي مَنْ عاداني، وَ الْمُحِبُّ مَنْ أَحَبَّني، فَإِذا أَحَبَّني عَبْدٌ أَحَبَّ مُحِبّي، وَ أَبْغَضَ مُبْغِضي، وَ شايَعَني، فَلْيَمْتَحِنِ الرَّجُلُ قَلْبَهُ، إِنَّ اللهَ لَمْ يَجْعَلْ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَيْنِ في جَوْفِهِ[۱۰۸] فَيُحِبُّ بِهٰذا وَ يُبْغِضُ بِهٰذا، فَمَنْ أُشْرِبَ قَلْبُهُ حُبَّ غَيْرِنا فَأَلَّبَ عَلَيْنا فَلْيَعْلَمْ أَنَّ اللهَ عَدُوُّهُ وَ جِبْريلُ وَ ميكالُ وَ اللهُ عَدُوٌّ لِلْكافِرينَ».[۱۰۹]
سه گروه درباره من در زمره هلاکشدگان هستند و سه طايفه ديگر درباره من از نجاتيافتگان میباشند؛ هلاکشدگان آناناند كه مرا لعن کنند، و آنان که میشنوند و بدان اقرار میکنند، و آنان که مجری آن گناهند که برای نزدیک شدن به پادشاه، مرا به افراط لعنت کنند و نزد او از دین من بیزاری جویند و به حَسَب من عیب گیرند، حال آنكه دين من دين رسولاللَّه است، و حسب من حسب رسولاللَّه است؛
و اهل نجات آنانند كه دوست میدارند كسى را كه مرا دوست میدارد، بنابراین اگر كسى مرا دوست دارد، بايد دوستدار مرا نیز دوست بدارد، و با دشمن من دشمن باشد، و مرا پیروی کند، پس بایسته استکه فرد، قلب خود را مورد آزمون قرار دهد که خداى عزّوجلّ دو دل در اندرون يک كس ننهاده كه با یکی از آن دو دوست بدارد و با دیگری دشمنی کند.
بنابر بیان امامان معصوم سجّاد و باقر و صادق و کاظم و… علیهم السّلام کسی که مؤسّسین ظلم بر اهلبیت را از اسلام بهرهمند بداند، مورد رحمت الهی قرار نمیگیرد:
«ثَلاثَةٌ لا يُكَلِّمُهُمُ اللهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ وَ لا يُزَكّيهِمْ وَ لَهُمْ عَذابٌ أَليمٌ؛ مَنِ ادَّعىٰ إِمامَةً مِنَ اللهِ لَيْسَتْ لَهُ، وَ مَنْ جَحَدَ إِماماً مِنَ اللهِ، وَ مَنْ زَعَمَ أَنَّ (لِفُلانٍ وَ فُلانٍ) لَهُما فِي الْإِسْلامِ نَصيباً».[۱۱۰]
در روز قیامت خداوند با سه گروه سخن نگويد و پاکشان نكند، و آنان گرفتار شكنجهاى دردناک باشند؛ یکم: هر كس بهناحق ادّعاى امامت كند. دوم: کسی که امام حق را انكار كند. سوم: هر كس تصوّر كند آندو تن (فلانی و فلانی) از اسلام بهرهاى داشتند.
امام موسی کاظم علیه السّلام فرمود:
«الْأَوَّلُ بِمَنْزِلَةِ الْعِجْلِ وَ الثّاني بِمَنْزِلَةِ السّامِرِيِّ».
اوّلی (در کفر و نیرنگ) به منزله گوساله (بنیاسرائیل) و دوّمی به منزله سامری است.
«هُما وَ اللهِ نَصَّرا وَ هَوَّدا وَ مَجَّسا فَلا غَفَرَ اللهُ لَهُما».
به خدا سوگند آندو مردم را نصرانی و یهودی و مجوسی نمودند، خدا آنان را نیامرزد.
«ثَلاثَةٌ لا يَنْظُرُ اللهُ إِلَيْهِمْ وَ لا يُزَكّيهِمْ وَ لَهُمْ عَذابٌ أَليمٌ» رَجُلٌ ادَّعىٰ إِماماً مِنْ غَيْرِ اللهِ، وَ آخَرُ طَغىٰ في إِمامٍ مِنَ اللهِ، وَ آخَرُ زَعَمَ أَنَّ لَهُما فِي الْإِسْلامِ نَصيباً … ».[۱۱۱]
سه کس هستند که خداوند به آنان نظر (رحمت) نکند و برایشان عذابی دردناک است: مردی که از جانب غیر خداوند ادّعای امامی دیگر کند، و دیگری آنکه درباره امام از جانب خداوند سرکشی کند، و دیگری آنکه برای آندو بهرهای از اسلام بداند.
و السّلام علی من کفر بالجبت و الطّاغوت و آمن بالله
و الحمدلله ربّ العالمین
وصلّی الله علی محمّد و آله الطّاهرین
و لعنة الله علی أعدائهم أجمعین
محرّم الحرام سنة۱۴۳۹
قم المقدّسة عشّ آل محمّد صلوات الله علیهم
عُبَیْدُهُمْ حیدر
پینوشتها
[۱]– تفسير فراتالكوفيّ: ص۴۲۸ ح۵۶۷ – حدّثني أحمد بن محمّد بن عليّ بن عمر الزهريّ قال: حدّثنا أحمد بن الحسين بن المفلّس، عن زكريّا بن محمّد، عن عبد الله بن مسكان و أبان بن عثمان، عن بريد بن معاوية العجليّ و إبراهيم الأحمريّ قالا: دخلنا على أبي جعفر علیه السَّلام و عنده زياد الأحلام فقال أبوجعفر: يا زِيادُ! ما لي اَرىٰ رِجْلَيْكَ مُتَعَلِّقَيْنِ؟ قال: جعلت لك الفداء! جئت على نضو لي عامّة الطريق و ما حملني على ذلك إلّا حبّي لكم و شوقي إليكم، ثمّ أطرق زياد مليّاً ثمّ قال: جعلت لك الفداء! إنّي ربّما خلوت فأتاني الشيطان فيذكّرني ما قد سلف من الذنوب و المعاصي فكأنّي آيس ثمّ أذكر حبّي لكم و انقطاعي [إليكم]- و كان متّكئاً لكم، قال: يا زِيادُ! وَ هَلِ الدّينُ اِلَّا الْحُبُّ وَ الْبُغْضُ؟ ثمّ تلا هذه الآيات الثّلاث كأنّها في كفّه: «وَ لٰكِنَّ اللَّهَ حَبَّبَ اِلَيْكُمُ الْاِيمانَ وَ زَيَّنَهُ في قُلُوبِكُمْ وَ كَرَّهَ اِلَيْكُمُ الْكُفْرَ وَ الْفُسُوقَ وَ الْعِصْيانَ اُولٰئِكَ هُمُ الرّاشِدُونَ». «فَضْلًا مِنَ اللَّهِ وَ نِعْمَةً وَ اللَّهُ عَليمٌ حَكيمٌ» و قال: «يُحِبُّونَ مَنْ هاجَرَ اِلَيْهِمْ» و قال: «اِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُوني يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ وَ يَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحيمٌ» اَتىٰ رَجُلٌ اِلىٰ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ فَقالَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ! اِنّي اُحِبُّ الصَّوّامينَ وَ لا اَصُومُ، وَ اُحِبُّ الْمُصَلّينَ وَ لا اُصَلّي، وَ اُحِبُّ الْمُتَصَدِّقينَ وَ لا اَتَصَدَّقُ [اَصَّدَّقُ]، فَقالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ : اَنْتَ مَعَ مَنْ اَحْبَبْتَ، وَ لَكَ مَا اكْتَسَبْتَ، اَ مَا تَرْضَوْنَ اَنْ لَوْ كانَتْ فَزْعَةٌ مِنَ السَّماءِ فَزِعَ كُلُّݥݥ قَوْمٍ اِلىٰ مَأْݥݥمَنِهِمْݥݥ وَ فَزِعْنا اِلىٰ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ فَزِعْتُمْ اِلَيْنا؟!.
تفسير العيّاشيّ: ج۱ ص۱۶۷ ح۲۷- عن بريد بن معاوية العجليّ قال: كنت عند أبي جعفر علیه السَّلام إذ دخل عليه قادم من خراسان ماشياً فأخرج رجليه و قد تغلّفتا و قال: أما و الله ما جاءني من حيث جئت إلّا حبّكم أهل البيت، فقال أبو جعفر علیه السَّلام: وَ اللهِ لَوْ اَحَبَّنا حَجَرٌ حَشَرَهُ اللهُ مَعَنا، وَ هَلِ الدّينُ اِلَّا الْحُبُّ [اِنَّ اللهَ يَقولُ: «قُلْ اِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُوني يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ» وَ قالَ: «يُحِبُّونَ مَنْ هاجَرَ اِلَيْهِمْ» وَ هَلِ الدّينُ اِلَّا الْحُبُّ.
الكافي: ج۸ ص۸۰ ح۳۵- عنهم (عدّة من أصحابنا) عن سهل بن زياد، عن الحسن بن عليّ بن فضّال، عن عليّ بن عقبة و ثعلبة بن ميمون و غالب بن عثمان و هارون بن مسلم، عن بريد بن معاوية قال: كنت عند أبي جعفر علیه السَّلام في فسطاط له بمنى فنظر إلى زياد الأسود منقلع الرجل فرثى له فقال له: ما لِرِجْلَيْكَ هٰكَذا؟ قال: جئت على بكر لي نضو فكنت أمشي عنه عامّة الطريق، فرثى له و قال له عند ذلك زياد: إنّي ألّم بالذنوب حتّى إذا ظننت أنّي قد هلكت ذكرت حبّكم فرجوت النجاة و تجلّى عنّي. فقال أبوجعفر علیه السَّلام: وَ هَلِ الدّينُ اِلَّا الْحُبُّ؟! قالَ اللَّهُ تَعالىٰ: «حَبَّبَ اِلَيْكُمُ الْاِيمانَ وَ زَيَّنَهُ في قُلُوبِكُمْ» وَ قالَ:«اِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُوني يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ» وَ قالَ: «يُحِبُّونَ مَنْ هاجَرَ اِلَيْهِمْ» اِنَّ رَجُلاً اَ تَى النَّبِيَّ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ فَقالَ: يا رَسُولَ اللَّهِ! اُحِبُّ الْمُصَلِّينَ وَ لَا اُصَلِّي، وَ اُحِبُّ الصَّوّامينَ وَ لا اَصُومُ؟ قالَ لَهُ رَسُولُ اللَّهِ: اَنْتَ مَعَ مَنْ اَحْبَبْتَ، وَ لَكَ مَا اكْتَسَبْتَ. وَ قالَ: ما تَبْغُونَ وَ ما تُريدُونَ، اَما اِنَّها لَوْ كانَ فَزْعَةٌ مِنَ السَّماءِ فَزِعَ كُلُّݥݥ قَوْمٍ اِلىٰ مَأْݥݥمَنِهِمْݥݥ وَ فَزِعْنا اِلىٰ نَبِيِّنا وَ فَزِعْتُمْ اِلَيْنا.
دعائمالإسلام: ج۱ ص۷۱- و عن أبي جعفر علیه السَّلام أنّ قوماً أتوه من خراسان فنظر إلی رجل منهم قد تشقّقتا رجلاه فقال له: ما هٰذا؟ فقال بعد المسافة یا ابن رسول الله، و و الله ما جاء بي من حیث جئت إلّا محبّتکم أهل البیت. قال له أبو جعفر علیه السَّلام: اَبْشِرْ فَاَنْتَ وَ اللَّهِ مَعَنا تُحْشَرُ. قال: معكم يا ابن رسول اللَّه؟! قال: نَعَمْ، ما اَحَبَّنا عَبْدٌ اِلّا حَشَرَهُ اللَّهُ مَعَنا، وَ هَلِ الدّينُ اِلَّا الْحُبُّ؟! قالَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ: «قُلْ اِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُوني يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ».
المحاسن: ج۱ ص۲۶۳ ب۳۴ ح۳۲۷ عن أحمد بن أبي نصر، عن صفوان الجمّال، عن أبي عبيدة زياد الحذّاء، عن أبي جعفر علیه السَّلام في حديث له قال: يا زِيادُ! وَيْحَكَ وَ هَلِ الدّينُ اِلَّا الْحُبُّ؟ اَ لا تَرىٰ اِلىٰ قَوْلِ اللَّهِ: «اِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُوني يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ وَ يَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ» اَ وَ لا تَرىٰ قَوْلَ اللَّهِ لِمُحَمَّدٍ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ :«حَبَّبَ اِلَيْكُمُ الْاِيمانَ وَ زَيَّنَهُ في قُلُوبِكُمْ»؟ وَ قالَ:«يُحِبُّونَ مَنْ هاجَرَ اِلَيْهِمْ»؟ فقال: الدّينُ هُوَ الْحُبُّ وَ الْحُبُّ هُوَ الدّينُ.
تفسير العيّاشيّ: ج۱ ص۱۶۸ ح۲۸- عن ربعيّ بن عبد الله قال: قيل لأبي عبد الله علیه السَّلام: جعلت فداك! إنّا نسمّي بأسمائكم و أسماء آبائكم فينفعنا ذلك؟ فقال: إي وَ اللهِ وَ هَلِ الدّينُ اِلَّا الْحُبُّ؟ قالَ اللهُ «اِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُوني يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ وَ يَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ».
الخصال: ج۱ ص۲۱ ح۷۴- حدّثنا أبي رضي الله عنه قال: حدّثنا عليّ بن إبراهيم بن هاشم، عن أبيه، عن ابن أبي عمير، عن محمّد بن حمران، عن سعيد بن يسار قال: قال لي أبو عبد الله علیه السَّلام: هَلِ الدّينُ اِلَّا الْحُبُّ؟! اِنَّ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ يَقُولُ: «قُلْ اِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُوني يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ». ر.ک. دعائمالإسلام: ج۱ ص۷۲ و شرح الأخبار في فضائل الأئمّة الأطهار عليهمالسَّلام: ج۳ ص۴۸۷ ح۱۴۰۹ و روضةالواعظين: ج۲ ص۴۱۶ و مشكاةالأنوار في غررالأخبار: ص۱۲۰ فصل۵ و مجموعةورّام: ج۲ ص۵۱ و أعلامالدّين: ص۴۴۹٫
[۲]– طرف من الأنباء و المناقب: ص۱۲۹ الطّرفة السادسة في تأكيد البيان من النبيّ صلّى اللّه عليه و آله مع أبي ذرّ و سلمان و المقداد، و تعريفهم ما كلّفه سلطان المعاد، و أنّ عليّا عليه السَّلام خليفة (خلیفته) في العباد و البلاد- (نقلاً من کتاب الوصیّة لعیسی بن المستفاد) عنه، عن أبيه، قال: دَعا رَسُولُ اللَّهِ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ اَبا ذَرٍّ وَ سَلْمانَ وَ الْمِقْدادَ، فَقالَ لَهُمْ: تَعْرِفُونَ شَرائِعَ الْاِسْلامِ وَ شُرُوطَهُ؟ قالُوا: نَعْرِفُ ما عَرَّفَنَا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ. فَقالَ: هِيَ وَ اللَّهِ اَكْثَرُ مِنْ اَنْ تُحْصىٰ، اَشْهِدُوني عَلىٰ اَنْفُسِكُمْ وَ كَفىٰ بِاللَّهِ شَهيداً وَ مَلائِكَتُهُ عَلَيْكُمْ شُهُودٌ بِشَهادَةِ اَنْ لا اِلٰهَ اِلَّا اللَّهُ مُخْلِصاً لا شَریكَ لَهُ في سُلْطانِهِ… وَ الْحُبِّ لِاَهْلِ بَيْتي فِي اللَّهِ، وَ حُبِّ شيعَتِهِمْ لَهُمْ، وَ الْبُغْضِ لِاَعْدائِهِمْ، وَ بُغْضِ مَنْ والاهُمْ، وَ الْعَداوَةِ فِي اللَّهِ وَ لَهُ… .
[۳]– الكافي: ج۲ ص۱۲۷ ح۱۶- الحسين بن محمّد، عن محمّد بن عمران السبيعيّ، عن عبد الله بن جبلّة، عن إسحاق بن عمّار، عن أبي عبد الله علیه السَّلام قال:.
[۴]– الخصال: ج۲ ص۶۰۷ ح۹- حدّثنا أحمد بن محمّد بن الهيثم العجليّ و أحمد بن الحسن القطّان و محمّد بن أحمد السنانيّ و الحسين بن إبراهيم بن أحمد بن هشام المكتّب و عبد الله بن محمّد الصّائغ و عليّ بن عبد الله الورّاق رضي الله عنهم قالوا: حدّثنا أبو العبّاس أحمد بن يحيى بن زكريّا القطّان قال: حدّثنا بكر بن عبد الله بن حبيب قال: حدّثنا تميم بن بهلول قال: حدّثنا أبو معاوية، عن الأعمش، عن جعفر بن محمّد علیه السَّلام قال: هذِهِ شَرائِعُ الدّينِ لِمَنْ اَرادَ اَنْ يَتَمَسَّكَ بِها وَ اَرادَ اللَّهُ هُداهُ … .
[۵]– الكافي: ج١ ص١٨٠ باب معرفة الإمام و الرّد إليه… حدیث۱ به سندش از ابوحمزه ثمالی از امام محمّد باقر علیه السَّلام:.
[۶]– كتاب سليم بن قيس الهلاليّ: ج۲ ص۹۲۸ ح۷۰ سلیم بن قیس قال: قلت لعليّ بن أبي طالب علیه السَّلام: یا أمیرالمؤمنین! ما الأمر اللازم الذي لابدّ منه و الأمر الذي إذا أخذت به وسعني الشّكّ فیما سواه؟ فقال علیه السَّلام: مَنْ شَهِدَ اَنْ لا اِلٰهَ اِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لا شَريكَ لَهُ، وَ اَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ، وَ اَقَرَّ بِما اَنْزَلَ اللَّهُ، وَ اِقامِ الصَّلاةِ، وَ اِيتاءِ الـزَّكݡاةِ، وَ صِيامِ شَهْرِ رَمَضانَ، وَ حِجِّ الْبَيْتِ، وَ الْوَلايَةِ لَنا اَهْلَ الْبَيْتِ، وَ الْبَراءَةِ مِنْ عَدُوِّنا، وَ اجْتَنَبَ كُلَّ مُسْكِرٍ.
[۷]– المحاسن: ج۱ ص۱۶۵ ب۳۳ ح۱۲۱- البرقيّ، عن أبيه، عن حمزة بن عبد الله الجعفريّ، عن جميل بن درّاج، عن عمر بن مدرك أبي عليّ الطّائيّ قال: قال أبو عبد الله علیه السَّلام: اَيُّ عُرَى الْاِيمانِ اَوْثَقُ؟ فقالوا: الله و رسوله أعلم. فقال: قولوا. فقالوا: يا ابن رسول الله! الصلاة. فقال: اِنَّ لِلصَّلاةِ فَضْلاً وَ لٰكِنْ لَيْسَ بِالصَّلاةِ. قالوا: الزكاة. قال: اِنَّ لِلزَّكݡاةِ فَضْلاً وَ لَيْسَ بِالزَّكݡاةِ. فقالوا: صوم شهر رمضان. فقال: اِنَّ لِرَمَضانَ فَضْلاً وَ لَيْسَ بِرَمَضانَ. قالوا: فالحجّ و العمرة. قال: اِنَّ لِلْحَجِّ وَ الْعُمْرَةِ فَضْلاً وَ لَيْسَ بِالْحَجِّ وَ الْعُمْرَةِ. قالوا: فالجهاد في سبيل الله. قال: اِنَّ لِلْجِهادِ في سَبيلِ اللَّهِ فَضْلاً وَ لَيْسَ بِالْجِهادِ. قالوا: فالله و رسوله و ابن رسوله أعلم. فقال: قالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ: «اِنَّ اَوْثَقَ عُرَى الْاِيمانِ؛ الْحُبُّ فِي اللهِ، وَ الْبُغْضُ فِي اللهِ، تَوالي وَلِيِّ الله، وَ تَعادي عَدُوِّ اللهِ».
[۸]– السّرائر: ج۳ ص۶۴۰- و ممّا استطرفناه من كتاب أنسالعالم تصنيف الصفوانيّ …و روي عن الرّضا علیه السَّلام أنّه قال: كَمالُ الدّينِ وَلايَتُنا، وَ الْبَراءَةُ مِنْ عَدُوِّنا. ثمّ قال الصفوانيّ: و اعلم يا بنيّ! أنه لا تتمّ الولاية و لا تخلص المحبّة و تثبت المودّة لآل محمّد صلّى الله عليه و آله إلّا بالبراءة من عدوّهم قريباً كان منك أو بعيداً، فلا تأخذك به رأفة فإنّ الله عزّوجلّ يقول:«لا تَجِدُ قَوْماً يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ يُوادُّونَ مَنْ حادَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لَوْ كانُوا آباءَهُمْ اَوْ اَبْناءَهُمْ اَوْ اِخْوانَهُمْ اَوْ عَشيرَتَهُمْ» سورة المجادلة الآية۲۳.
[۹]– الأصول السّتّةعشر: ص۷۱ و چاپ دار الحدیث ص۲۳۳- أصل جعفر بن محمّد الحضرميّ: جابر، عن حميد بن شعيب، عن جابر الجعفي قال سمعت جعفراً علیه السَّلام يقول: دَخَلَ عَلىٰ اَبي عَلَيْهِالسَّلامُ رَجُلٌ وَ كانَتْ مَعَهُ صَحيفَةٌ فيها مَسائِلُ وَ اَشْياءُ فيها تُشْبِهُ الْخُصُومَةَ، فَقالَ لَهُ اَبُو جَعْفَرٍ عَلَيْهِالسَّلامُ: هٰذِهِ صَحيفَةُ رَجُلٍ مُخاصِمٍ يَسْاَلُنِي عَنِ الدّينِ الَّذي يَقْبَلُ اللَّهُ فيهِ الْعَمَلَ، فَقالَ لَهُ الرَّجُلُ: رَحِمَكَ اللَّهُ هٰذَا الَّذي اݩُريدُ، فَطَواها، ثُمَّ قالَ لَهُ اَبُوجَعْفَرٍ عَلَيْهِالسَّلامُ: شَهادَةُ اَنْ لا اِلٰهَ اِلَّا اللَّهُ، وَ اَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ عَلَى اَهْلِ بَيْتِهِ، وَ الْاِقْرارُ بِما جاءَ بِهِ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ، وَ وَلايَتُنا، وَ الْبَراءَةُ مِنْ عَدُوِّںݧݐا، وَ التَّسْليمُ لِاَمݧݧْرِنا، وَ التَّواضُعُ وَ الْوَرَعُ وَ اݥݥلطُّمَأْݥݥنينَةُݥݥ، وَ انْتِظارُ قائِمݫِنا؛ فَاِنَّ اللَّهَ اِنْ اَرادَ اَنْ يَنْصُرݨݦَنا، نَصَرݦَنا.
الكافي: ج۲ ص۲۳ ح۱۳- عنه (الحسین بن محمّد- معلّق) عن معلّى بن محمّد، عن الوشّاء، عن أبان، عن إسماعيل الجعفيّ قال: دخل رجل على أبي جعفر علیه السَّلام و معه صحيفة فقال له أبو جعفر علیه السَّلام: هٰذِهِ صَحيفَةُمُخاصِمٍ يَسْاَلُ عَنِ الدّينِ الَّذي يُقْبَلُ فيهِ الْعَمَلُ. فقال: رحمك الله هذا الذي أريد. فقال أبو جعفر علیه السَّلام: شَهادَةُ اَنْ لا اِلٰهَ اِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لا شَريكَ لَهُ، وَ اَنَّ مُحَمَّداً صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ، وَ تُقِرَّ بِما جاءَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ، وَ الْوَلا يَةُ لَنا اَهْلَ الْبَيْتِ.
الأمالي، شیخطوسی: ص۱۷۹ مجلس۷ ح۲۹۹- ۱- أخبرنا أبو عبد الله محمّد بن محمّد بن النعمان رحمه الله، قال: أخبرنا أبو الحسن أحمد بن محمّد بن الحسن، عن أبيه، عن محمّد بن الحسن الصفّار، عن أحمد بن محمّد بن عيسى، عن الحسن بن محبوب، عن أبان بن عثمان، عن إسماعيل الجعفيّ، قال: دخل رجل على أبي جعفر محمّد بن عليّ عليهماالسَّلام و معه صحيفة مسائل شبه الخصومة. فقال له أبو جعفر عليه السَّلام: هٰذِهِ صَحيفَةٌ تُخاصِمُ عَلَى الدّينِ الَّذي يَقْبَلُ اللَّهُ فيهِ الْعَمَلَ. فقال: رحمك الله، هذا الذي أريد. فقال أبو جعفر عليه السَّلام: اَشْهَدُ اَنْ لا اِلٰهَ اِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لا شَریكَ لَهُ، وَ اَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ، وَ تُقِرُّ بِما جاءَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ، وَ الْوَلا يَةِ لَنا اَهْلَ الْبَيْتِ، وَ الْبَراءَةِ مِنْ عَدُوِّنا، وَ اݥݥلتَّسَلُّمِݥݥ لَنا، وَ التَّواضُعِ وَ اݥݥلطُّمَأْݥݥنينَةِݥݥ، وَ انْتِظارِ اَمْرِنا، فَاِنَّ لَنا دَوْلَةً اِنْ شاءَ اللَّهُ تَعالىٰ جاءَ بِها.
الكافي: ج۲ ص۲۲ ح۱۰- عنه (عليّ بن إبراهيم عن محمّد بن عيسى عن يونس عن حمّاد بن عثمان عن عيسى بن السّريّ- معلّق) عن أبي الجارود قال: قلت لأبي جعفر علیه السَّلام: يا ابن رسول اللَّه! هل تعرف مودّتي لکم و انقطاعي إلیكم و موالاتي إيّاكم؟ قال: فقال: نَعَمْ. قال: فقلت: فإنّي أسألك مسألة تجيبني فيها فإنّي مكفوف البصر قليل المشي و لا أستطيع زيارتكم كلّ حين. قال: هاتِ حاجَتَكَ. قلت: أخبرني بدينك الّذي تدين اللَّه عزّوجلّ به أنْت و أهل بیتك لأدين اللَّه عزّوجلّ به قال: اِنْ كُنْتَ اَقْصَرْتَ الْخُطْبَةَ فَقَدْ اَعْظَمْتَ الْمَسْاَلَةَ، وَ اللَّهِ لَاُعْطِيَنَّكَ ديني وَ دينَ آبائِيَ الَّذي نَدينُ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ بِهِ؛ شَهادَةَ اَنْ لا اِلٰهَ اِلَّا اللَّهُ، وَ اَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ ، وَ الْاِقْرارَ بِما جاءَ بِهِ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ، وَ الْوَلايَةَ لِوَلِيِّنا، وَ الْبَراءَةَ مِنْ عَدُوِّنا، وَ التَّسْليمَ لِاَمْرِنا، وَ انْتِظارَ قائِمݫݫِنا، وَ الْاِجْتِهادَ، وَ الْوَرَعَ.
[۱۰]– تفسير العيّاشيّ: ج۲ ص۲۵۸ ح۲۵- عن خطّاب بن مسلمة قال: قال أبو جعفر علیه السَّلام: ما بَعَثَ اللَّهُ نَبِيّاً قَطُّ اِلّا بِوَلايَتِنا، وَ الْبَراءَةِ مِنْ عَدُوِّنا، وَ ذٰلِكَ قَوْلُ اللَّهِ في كِتابِهِ: «وَ لَقَدْ بَعَثْنا في كُلِّ اُمَّةٍ رَسُولاً اَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ اجْتَنِبُوا الطّاغُوتَ فَمِنْهُمْ مَنْ هَدَى اللَّهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ حَقَّتْ عَلَيْهِ الضَّلالَةُ بِتَكْذيبِهِمْ آلَ مُحَمَّدٍ عَلَیْهِمُالسَّلامُ» ثُمَّ قالَ: «فَسيرُوا فِي الْاَرݧݧْضِ فَانْظُرُوا كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الْمُكَذِّبينَ» سوره (۱۶) النّحل آیه۳۷٫
[۱۱]– تفسير العيّاشيّ: ج۲ ص۱۱۷ ح۱۵۷ عن هشام بن عجلان قال: قلت لأبي عبد الله علیه السَّلام: أسألك عن شيء لا أسأل عنه أحداً بعدك، أسألك عن الإيمان الذي لا يسع الناس جهله، فقال: شَهادَةُ اَنْ لا اِلٰهَ اِلَّا اللَّهُ، وَ اَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ، وَ الْاِقْرارُ بِما جاءَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ، وَ اِقامُ الصَّلاةِ، وَ اِيتاءُ الزَّكاةِ، وَ حِجُّ الْبَيْتِ، وَ صَوْمُ شَهْرِ رَمَضانَ، وَ الْوَلايَةُ لَنا، وَ الْبَراءَةُ مِنْ عَدُوِّنا، وَ تَكُونُ مَعَ الصِّدّيقينَ.
[۱۲]– الكافي: ج۲ ص۱۸ ح۲- عليّ بن إبراهيم، عن محمّد بن عيسى، عن يونس بن عبد الرحمان، عن عجلان أبي صالح قال: قلت لأبي عبد الله علیه السَّلام: أوقفني على حدود الإيمان فقال:.
[۱۳]– الغيبة، نعماني: ص۲۰۰ ب ح۱۶- حدّثنا أحمد بن محمّد بن سعيد ابن عقدة قال: حدّثنا أحمد بن يوسف بن يعقوب الجعفيّ أبو الحسن قال: حدّثنا إسماعيل بن مهران قال: حدّثنا الحسن بن عليّ بن أبي حمزة، عن أبيه؛ و وهيب بن حفص، عن أبي بصير، عن أبي عبد الله علیه السَّلام أنّه قال ذات يوم: اَ لا اُخْبِرُكُمْ بِما لا يَقْبَلُ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ مِنَ الْعِبادِ عَمَلاً اِلّا بِهِ؟! فقلت: بلى. فقال: شَهادَةُ اَنْ لا اِلٰهَ اِلَّا اللَّهُ، وَ اَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ، وَ الْاِقْرارُ بِما اَمَرَ اللَّهُ، وَ الْوَلايَةُ لَنا، وَ الْبَراءَةُ مِنْ اَعْدائِنا، يَعْنِي الْاَئِمَّةَ خاصَّةً، وَ التَّسْليمَ لَهُمْ، وَ الْوَرَعُ، وَ الْاِجْتِهادُ، وَ اݥݥلطُّمَأْݥݥنينَةُݥݥ، وَ الْاِنْتِظارُ لِلْقائِمݭݭݭِ عَلَیْهِ السَّلامُ.
[۱۴]– تقريب المعارف: ص۲۴۷- و عن سلّام بن سعيد المخزوميّ، عن أبيجعفر عليه السَّلام:.
[۱۵]– المحاسن: ج۱ ص۲۵۸ ب۳۱ ح۳۰۲- البرقيّ، عن أبيه، عن حمّاد بن عيسى، عن عبد الله بن حبيب، عن أبي الحسن علیه السَّلام في قول الله: «إنَّ أكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللهِ أتْقاكُمْ» قال: أشَدُّكُمْ تَقِيَّةً. از او: وسائل الشيعة: ج۱۶ ص۲۱۲ ب۲۴ ۲۱۳۸۶- ۳۱٫
[۱۶]– سوره(۲) آیه۲۲۳٫
[۱۷]– سوره(۳) آلعمران آیه۷۷٫
[۱۸]– سوره(۳) آلعمران آیه۱۶۰٫
[۱۹]– سوره(۵) المائدة آیه۱۴٫
[۲۰]– سوره(۵) المائدة آیه۴۳٫
[۲۱]– سوره(۶۰) الممتحنة آیه۹٫
[۲۲]– سوره(۹) التّوبة آیه ۵ و ۷٫
[۲۳]– سوره(۶۱) الصف آیه۵٫
[۲۴]– سوره(۴۲) الشّورى آیه۲۴٫
[۲۵]– الخصال: ج۲ ص۶۳۵ ح۱۰- حدّثنا أبي رضي الله عنه قال: حدّثنا سعد بن عبد الله قال: حدّثني محمّد بن عيسى بن عبيد اليقطينيّ، عن القاسم بن يحيى، عن جدّه الحسن بن راشد، عن أبي بصير و محمّد بن مسلم، عن أبي عبدالله علیه السَّلام قال: حدّثني أبي، عن جدّي، عن آبائه علیهم السَّلام أنّ أمير المؤمنين علیه السَّلام علّم أصحابه في مجلس واحد أربعمائة باب ممّا يصلح للمسلم في دينه و دنياه قال علیه السَّلام:.
و تحف العقول: ص۱۲۳ و تأويل الآيات الظاهرة: ص۶۴۱٫
[۲۶]– الأمالي، شیخ طوسی: ص۲۹۹ مجلس۱۱ ح۵۸۸- ۳۵- أبو محمّد الفحّام، قال: حدّثني عمّي، قال: حدّثني إبراهيم بن عبد الله الكتنجيّ، عن أبيعاصم، عن الصادق عليهالسَّلام قال:. و بشارة المصطفى لشيعة المرتضى: ص۱۹۶ و إرشاد القلوب: ج۲ ص۲۵۷٫
[۲۷]– صفات الشّيعة: ص۳ ح۴- حدّثنا محمّد بن عليّ ماجيلويه رحمة الله عليه قال: حدّثني عمّي محمّد بن أبي القاسم، عن محمّد بن عليّ الكوفيّ، عن محمّد بن سنان، عن المفضّل بن عمر قال: قال الصّادق علیه السَّلام:.
[۲۸]– كفاية الأثر في النّصّ على الأئمّة الإثني عشر: ص۱۵۵- أخبرنا أبو عبد الله الحسين بن محمّد بن سعيد قال: حدّثنا محمّد بن أحمد الصفوانيّ قال: حدّثنا مروان بن محمّد السحاريّ [السنجاريّ] قال: حدّثنا أبو يحيى التميميّ، عن يحيى البكّاء، عن عليّ علیه السَّلام قال: قال رسول الله صلّیاللهعلیهوآله:.
[۲۹]– در بسیاری از منابع خاصّه و عامّه.
[۳۰]– علل الشّرائع: ج۱ ص۱۴۲ ب۱۲۰ ح۶ حدّثنا محمّد بن الحسن رحمه الله قال: حدّثنا محمّد بن الحسن الصفّار قال: حدّثني أحمد بن الحسين بن سعيد، عن عليّ بن الحكم، عن المفضّل بن صالح، عن جابر الجعفيّ، عن إبراهيم القرشيّ قال: كنّا عند أمّ سلمة رضي الله عنها فقالت: سمعت رسول الله صلّی الله علیه و آله يقول لعليّ علیه السَّلام:.
[۳۱]– تسلية المجالس و زينة المجالس: ج۲ ص۲۷۷ و شرح نهج البلاغة ابن أبي الحديد: ج۳ ص۲۴۹ و الّلهوف على قتلى الطّفوف: ص۹۶ و چاپ دیگری ص۱۲۱ و مثير الأحزان: ص۲۸ و چاپ دیگری ص۴۲ و تحف العقول: ص۲۷۴ و الأمالي أبو طالب الزّيديّ: ص۹۵ و الإحتجاج: ج۲ ص۲۴ و الدّمعة السّاكبة: ج۴ ص۲۸۳ و مقتل الحسين علیه السَّلام الخوارزمي: ج۲ ص۸ و مقتل الحسين عليه السَّلام المقرّم: ص۲۸۹٫
[۳۲]– شواهد التّنزيل لقواعد التفضيل: ج۱ ص۴۴۸ و ۴۵۰ و مناقب آل أبي طالب عليهم السَّلام: ج۲ ص۲۴۹ و الفضائل: ص۱۵۵٫
[۳۳]– سوره(۹) التّوبة آیه۲۳٫
[۳۴]– سوره(۶۰) الممتحنة آیه۲٫
[۳۵]– سوره(۶۰) الممتحنة آیه۱۴٫
[۳۶]– سوره (۵۸) المجادلة آیه۲۳٫
[۳۷]– سوره(۷) الأعراف آیه۴۵٫
[۳۸]– سوره(۹) التّوبة آیه۳٫
[۳۹]– سوره(۴۸) الفتح آیه۳۰٫
[۴۰]– سوره(۴) النّساء آیه۱۴۹٫
ر.ک. سوره(۲۶) الشّعراء آیه۲۲۸ و سوره(۴۲) الشّوری آیه۴۰ و ۴۲ و ۴۳٫
[۴۱]– سوره(۲) آیه۱۶۲٫
[۴۲]– سوره(۳) آلعمران آیه۸۸٫
[۴۳]– سوره (۳۳) الأحزاب آیه۵۸٫
[۴۴]– عيونأخبارالرضا علیه السَّلام: ج۲ ص۶۸ب۳۱ ح۳۱۵- حدّثنا محمّد بن عمر الجعابيّ الحافظ البغداديّ قال: حدّثني أبو جعفر محمّد بن عبد الله بن عليّ بن الحسين بن زيد بن عليّ بن الحسين بن عليّ بن أبي طالب علیهمالسَّلام قال: حدّثني أبي عليّ بن موسى الرّضا قال: حدّثني أبي موسى قال: حدّثني أخي إسماعيل، عن عليّ، عن أبيه، عن آبائه، عن الحسين بن عليّ علیهمالسَّلام، عن النبيّ صلّیاللهعلیهوآله، عن جبرئيل، عن الله تعالى قال:.
[۴۵]– در بسیاری از منابع خاصّه و عامّه.
[۴۶]– در بسیاری از منابع خاصّه و عامّه.
[۴۷]– در بسیاری از منابع خاصّه و عامّه.
[۴۸]– تفسير القميّ: ج۲ ص۱۹۶ – و قد قال رسول اللَّه صلّیاللهعلیهوآله: مَنْ آذاها في حَياتي، كَمَنْ آذاها بَعْدَ مَوْتي، وَ مَنْ آذاها بَعْدَ مَوْتي كَمَنْ آذاها في حَیاتي، وَ مَنْ آذاها فَقَدْ آذاني، وَ مَنْ آذاني فَقَدْ آذَى اللَّهَ.
من لا يحضره الفقيه: ج۴ ص۱۲۴ ضمن ح۵۲۵۸- «مَنْ آذاها فَقَدْ آذاني، وَ مَنْ غاظَها فَقَدْ غاظَني، وَ مَنْ سَرَّها فَقَدْ سَرَّني».
إعتقاداتالإماميّة، شیخ صدوق: ص۱۰۵ ب۳۸- و قال النّبيّ صلّی اللَّه عليه و آله و سلّم: «اِنَّ فاطِمَةَ بَضْعَةٌ مِنّي، مَنْ آذاها فَقَدْ آذاني، وَ مَنْ غاظَها فَقَدْ غاظَني وَ مَنْ سَرَّها فَقَدْ سَرَّني».
و قال النّبيّ صلّی اللَّه عليه و آله و سلّم: «اِنَّ فاطِمَةَ بَضْعَةٌ مِنّي، وَ هِيَ رُوحِيَ الَّتي بَيْنَ جَنْبَيَّ، يَسُوؤُني ما ساءَها، وَ يَسُرُّني ما سَرَّها».
شرح نهجالبلاغة لابنأبيالحديد: ج۱۶ ص۲۷۳ ف۳- قوله صلّی الله علیه و آله: «فاطِمَةُ بَضْعَةٌ مِنّي، مَنْ آذاها فَقَدْ آذاني، وَ مَنْ آذاني فَقَدْ آذَى اللهَ عَزَّوَجَلَّ».
علل الشّرائع: ج۱ ص۱۸۷ ب۱۴۹ ح۲- حدّثنا عليّ بن أحمد قال: حدّثنا أبوالعبّاس أحمد بن محمّد بن يحيى، عن عمرو بن أبي المقدام و زياد بن عبد الله قالا: أتى رجل أبا عبد الله علیه السَّلام… «… فَلَمّا وَقَعَ بَصَرُهُما عَلىٰ فاطِمَةَ عَلَیْهَاالسَّلامُ سَلَّما عَلَيْها فَلَمْ تَرُدَّ عَلَيْهِما وَ حَوَّلَتْ وَجْهَها عَنْهُما فَتَحَوَّلا وَ اسْتَقْبَلا وَجْهَها حَتّىٰ فَعَلَتْ مِراراً وَ قالَتْ: يا عَلِيُّ جافِ الثَّوْبَ، وَ قالَتْ لِنِسْوَةٍ حَوْلَها: حَوِّلْنَ وَجْهي، فَلَمّا حَوَّلْنَ وَجْهَها حَوَّلا اِلَيْها، فَقالَ اَبُوبَكْرٍ: يا بِنْتَ رَسُولِ اللَّه!ِ اِنَّما اَتَيْناكِ ابْتِغاءَ مَرْضاتِكِ وَ اجْتِنابَ سَخَطِكِ، نَسْاَلُكِ اَنْ تَغْفِري لَنا وَ تَصْفَحي عَمّا كانَ مِنّا اِلَيْكِ. قالَتْ: لا اُكَلِّمُكُما مِنْ رَݥأْݥسيݥ كَلِمَةً واحِدَةً اَبݧݧَداً حَتّىٰ اَلݧْقىٰ اَبي وَ اَشْكُوَكُما اِلَيْهِ وَ اَشْكُوَ صَنيعَكُما وَ فِعالَكمݨݨݨݨَا وَ مَا ارْتَكَبْتُمَا مِنّي. قالا: اِنّا جِئْنا مُعْتَذِرَيْنِ مُبْتَغِيَيْنِ مَرْضاتِكِ فَاغْفِري وَ اصْفَحي عَنّا وَ لا تُؤاخِذينا بِما كانَ مِنّا. فَالْتَفَتَتْ اِلىٰ عَلِیٍّ عَلَیْهِ السَّلامُ وَ قالَتْ: اِنّي لا اُكَلِّمُهُما مِنْ رَݥأْݥسیݥ كَلِمَةً حَتّىٰ اَسْاَلَهُما عَنْ شَيْءٍ سَمِعاهُ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ فَاِنْ صَدَّقاني رَاَيْتُ رَݥأْݥیيݥ. قالا: اللّٰهُمَّ ذٰلِكَ لَها وَ اِنّا لا نَقُولُ اِلّا حَقّاً وَ لا نَشْهَدُ اِلّا صِدْقاً. فَقالَتْ: اَنْشُدُكُمَا اللَّهَ اَتَذْكُرانِ اَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ اسْتَخْرَجَكُما في جَوْفِ اللَّيْلِ لِشَيْءٍ كانَ حَدَثَ مِنْ اَمْرِ عَلِیٍّ. فَقالا: اللّٰهُمَّ نَعَمْ. فَقالَتْ: اَنْشُدُكُما بِاللَّهِ هَلْ سَمِعْتُمَا النَّبِيَّ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ يَقُولُ: فاطِمَةُ بَضْعَةٌ مِنّي وَ اَنَا مِنْها، مَنْ آذاها فَقَدْ آذاني وَ مَنْ آذاني فَقَدْ آذَى اللَّهَ وَ مَنْ آذاها بَعْدَ مَوْتي فَکانَ كَمَنْ آذاها في حَیاتي وَ مَنْ آذاهَا في حَیاتي کانَ كَمَنْ آذاها بَعْدَ مَوْتي؟ قالا: اللّٰهُمَّ نَعَمْ. قالَتْ: الْحَمْدُ لِلهِ. ثُمَّ قالَتْ: اللّٰهُمَّ اِنّي اُشْهِدُكَ فَاشْهَدُوا یا مَنْ حَضَرَني اݦَنَّهُما قَدْ آذَياني في حَیاتي وَ عِنْدَ مَوْتي، وَ اللَّهِ لا اُكَلِّمُكُما مِنْ رَݥأْݥسيݥ كَلِمَةً حَتّىٰ اَلْقىٰ رَبّي فَاَشْكُوَكُما بِما صَنَعْتُما بي وَ ارْتَكَبْتُما مِنّي. فَدَعا اَ بُوبَكْرٍ بِالْوَيْلِ وَ الثُّبُورِ وَ قالَ: لَيْتَ اُمّي لَمݧݧْ تَلِدْني. فَقالَ عُمَرُ: عَجَباً لِلنّاسِ كَيْفَ وَلَّوْكَ اُمُورَهُمْ وَ اَنْتَ شَيْخٌ قَدْ خَرِفْتَ تَجْزَعُ لِغَضَبِ امْرَاَةٍ وَ تَفْرَحُ بِرِضاها وَ ما لِمَنْ اَغْضَبَ امْرَاَةݧݨً؟ وَ قاما وَ خَرَجا … ».
[۴۹]– در بسیاری از منابع خاصّه و عامّه.
[۵۰]– مدارک از کتابهای شیعیان:
الشّافي في الإمامة، الشّريف المرتضى: ج٤ ص٨٥، تلخيص الشّافي، الشّیخ الطّوسيّ: ج٣ ص١٥٢، الصّراط المستقيم، البیاضيّ: ج٢ ص٢٩٣، مناقب أهلالبيت علیهم السَّلام، حيدر الشيرواني: ص٤٠٢، بحارالأنوار: ج٢٨ ص٣٥٧ و ج٢٩ ص٣٢٨ ح۱ و ص٣٧٦، أعيان الشّيعة: ج١ ص٣١٨ الغدير: ج٧ ص٢٢٩-٢٣٠، مأساة الزّهراءعلیها السَّلام، السّيّد جعفر مرتضى: ج١ ص٢٥٥، الهجوم على بيت فاطمةعلیها السَّلام، عبدالزّهراء مهدي: ص١٣٩، موسوعة شهادة المعصومين علیهم السَّلام: ج١ ص١٧٩ ح۲۸۹- ۵۵، النّصّ على أميرالمؤمنين علیه السَّلام، السيد علي عاشور: ص٢٥٠.
و از منابع عامّه:
السّقيفة و فدك، الجوهري: ص١٠٤، الإمامة و السّياسة، ابن قتیبة الدینوري: ج۱ ص۱۳ چاپ الفتوح الأدبية ـ مصر سال ۱۳۴۴هـ، و ج۱ ص۱۸-۱۹ تحقيق دكتر طه الزّيني چاپ الحلبي ـ القاهرة سال ۱۳۷۸هـ، أنساب الأشراف، البلاذريّ: ج۱۰ ص۷۹ چاپ دارالفكر، الرّسائل السّياسيّة، الجاحظ: ص۴۶۷ چاپ مكتبة دارالهلال، شرح نهجالبلاغة، ابن أبيالحديد: ج۱۶ ص۲۱۴ نامه۴۵ به عثمان بن الأحنف، أعلام النّساء، عمر رضا کحّالة: ج٣ ص١٢١٤.
[۵۱]– علل الشّرائع: ج۱ ص۱۸۵-۱۸۷ ب۱۴۹ ح۲- حدّثنا عليّ بن أحمد قال: حدّثنا أبو العبّاس أحمد بن محمّد بن يحيى، عن عمرو بن أبي المقدام و زياد بن عبد الله قالا: أتى رجل أبا عبد الله علیه السَّلام … .
[۵۲]– مسند أحمد بن حنبل: ج۱ ص۲۲۳ ح۵۵- حدّثنا حجّاج بن محمّد، حدّثنا ليث، حدّثني عقيل، عن ابن شهاب، عن عروة بن الزّبير، عن عائشة زوج النبيّ صلّى الله عليه (و آله) و سلّم، أنّها أخبرته: أّنّ فاطمة بنت رسولالله صلّى الله عليه (و آله) و سلّم أرسلت إلى أبي بكر ، تسأله ميراثها من رسول الله صلّى الله عليه (و آله) و سلّم ممّا أفاء الله عليه بالمدينة و فدك، و ما بقي من خمس خيبر، فقال أبو بكر: إنّ رسول الله صلّى الله عليه (و آله) و سلّم، قال: لا نوّرث، ما تركنا صدقة، إنّما يأكل آلمحّمد في هذا المال،وإنّي والله لا أغيّر شيئاً من صدقة رسول الله صلّى الله عليه (و آله) و سلّم عن حالها الّتي كانت عليها في عهد رسول الله صلّى الله عليه (و آله) و سلّم، ولأعملنّ فيها بما عمل به رسول الله صلّى الله عليه (و آله) و سلّم. فأبى أبو بكر أن يدفع إلى فاطمة منها شيئاً، فوجدت فاطمة على أبي بكر في ذلك، وقال أبو بكر: والّذي نفسي بيده لقرابة رسول الله صلّى الله عليه (و آله) و سلّم أحبّ إليّ أن أصل من قرابتي، وأمّا الّذي شجر بيني وبينكم من هذه الأموال فإنّي لم آل فيها عن الحقّ، ولمأترك أمراً رأيت رسول الله صلّى الله عليه (و آله) و سلّم يصنعه فيها إلّا صنعته.
و کتاب البخاري: ج۶ ص۳۹۵ ح۳۷۰۱- حدّثنا يحيى بن بكير، حدّثنا الليث، عن عقيل، عن ابن شهاب، عن عروة، عن عائشة: أنّ فاطمة عليها السَّلام: بنت النبيّ صلّى الله عليه (و آله) و سلّم، أرسلت إلى أبي بكر، تسأله ميراثها من رسول الله صلّى الله عليه (و آله) و سلّم، ممّا أفاء الله عليه بالمدينة و فدك و ما بقي من خمس خيبر، فقال أبو بكر: إنّ رسول الله صلّى الله عليه (و آله) و سلّم، قال: لا نورّث، ما تركنا صدقة، إنّما يأكل آلمحمّد صلّى الله عليه (و آله) و سلّم، في هذا المال، و إنّي و الل، لا أغيّر شيئاً من صدقة رسول الله صلّى الله عليه (و آله) و سلّم، عن حالها الّتي كان عليها في عهد رسول الله صلّى الله عليه (و آله) و سلّم، و لأعملنّ فيها بما عمل به رسول الله صلّى الله عليه (و آله) و سلّم، فأبى أبو بكر أن يدفع إلى فاطمة منها شيئاً، فوجدت فاطمة على أبي بكر في ذلك، فهجرته، فلم تكلّمه حتّى توفّيت.
و کتاب مسلم: ج۳ ص۱۳۸۰ ب۱۶ ح۵۲- (۱۷۵۹)- حدّثني محمّد بن رافع. أخبرنا حجّين. حدّثنا ليث عن عقيل … .
[۵۳]– إختیار معرفة الرّجال، الكشّي: ص٥٢٨ ح١٠١٢ -حدّثني محمّد بن قولويه و الحسين بن الحسن بن بندار القمي قالا: حدّثنا سعد بن عبد الله قال: حدّثني إبراهيم بن مهزيار و محمّد بن عيسى بن عبيد، عن عليّ بن مهزيار، قال: سمعت أبا جعفر علیه السَّلام يقول: … .
[۵۴]– السّرائر: ج۳ ص۶۳۹ و ممّا استطرفناه من كتاب أنس العالم تصنيف الصفوانيّ … قال: روي أنّ رجلاً قدم على أميرالمُؤمنين علیه السَّلام فقال له: يا أميرالمؤمنين! أنا أحبّك و أحبّ فلاناً- و سمّى بعض أعدائه-، فقال علیه السَّلام:.
[۵۵]– السّرائر: ج۳ ص۶۴۰ و ممّا استطرفناه من كتاب أنس العالم تصنيف الصفوانيّ … : و قيل للصّادق علیه السَّلام: إنّ فلاناً يواليكم إلّا أنّه يضعف عن البراءة من عدوّکم؟ قال:.
[۵۶]– الأمالي، شیخ صدوق: ص۵۶ مجلس۱۳ ح۷- حدّثنا عليّ بن أحمد بن عبد الله بن أحمد بن أبي عبد الله البرقيّ قال: حدّثنا أبي، عن أحمد بن أبي عبد الله، عن أبي أيّوب سليمان بن مقبل المدينيّ، عن محمّد بن أبيعمير، عن هشام بن سالم، عن الصّادق جعفر بن محمّد علیه السَّلام قال:.
و روضة الواعظين: ج۲ ص۴۱۷ و مشكاة الأنوار في غرر الأخبار: ص۸۴ فصل۴ و الصّراط المستقيم: ج۳ ص۷۴ و وسائل الشيعة: ج۱۶ ص۲۶۴ ب۳۸ ح ۲۱۵۲۳- ۱۵٫
[۵۷]– الكافي: ج۸ ص۲۴۲ ح۳۳۶- عليّ بن محمّد بن عبد الله، عن إبراهيم بن إسحاق، عن عبد الله بن حمّاد، عن ابن مسكان، عن أبي عبد الله علیه السَّلام قال: نَحْنُ اَصْلُ كُلِّ خَيْرٍ، وَ مِنْ فُرُوعِنا كُلُّݥݥ بِرٍّ، فَمِنَ الْبِرِّ التَّوْحيدُ، وَ الصَّلاةُ، وَ الصِّيامُ، وَ كَظْمُ الْغَيْظِ، وَ الْعَفْوُ عَنِ الْمُسيءِ، وَ رَحْمَةُ الْفَقيرِ، وَ تَعَهُّدُ الْجارِ، وَ الْاِقْرارُ بِالْفَضْلِ لِاَهْلِهِ. وَ عَدُوُّنا اَصْلُ كُلِّ شَرٍّ، وَ مِنْ فُرُوعِهِمْ كُلُّݥݥ قَبيحٍ وَ فاحِشَةٍ، فَمِنْهُمُ الْكَذِبُ، وَ الْبُخْلُ، وَ النَّمِيمَةُ، وَ الْقَطِيعَةُ، وَ اَكْلُ الرِّبَا، وَ اَكْلُ مالِ الْيَتيمِ بِغَيْرِ حَقِّهِ، وَ تَعَدِّي الْحُدُودِ الَّتي اَمَرَ اللهُ، وَ رݦݩُكُوبُ الْفَواحِشِ ما ظَهَرَ مِنْها وَ ما بَطَنَ، وَ الزِّنا، وَ السَّرِقَةُ، وَ كݡُلُّݥ ما وافݩَقَ ذٰلِكَ مِنَ الْقَبيحِ. فَكَذَبَ مَنْ زَعَمَ اَنَّهُ مَعَنا، وَ هُوَ مُتَعَلِّقٌ بِفُرُوعِ غَيْرِنا.
[۵۸]– كتاب سليم بن قيس الهلاليّ: ج۲ ص۷۰۲ ح۱۵- عن أبان بن أبي عیّاش، عن سلیم بن قیس الهلاليّ، عن أمیرالمؤمنین علیه السَّلام: … .
[۵۹]– كتاب سليم بن قيس الهلاليّ: ج۲ ص۹۲۱ ح۶۷- عن أمیرالمؤمنین علیه السَّلام قال: …اِنَّ عَلَيْهِما خَطايا اُمَّةِ مُحَمَّدٍ. اِنَّ كُلَّ دَمٍ سُفِكَ اِلىٰ يَوْمِ الْقِيامَةِ وَ مالٍ يُؤْكݡَلُ حَراماً وَ فَرْجٍ يُغْشىٰ حَراماً وَ حُكْمٍ يُجارُ فيهِ عَلَيْهِما مِنْ غَيْرِ اَنْ يَنْقُصَ مِنْ اِثْمِ مَنْ عَمِلَ بِهِ شَيْءٌ. قال عمّار: يا أميرالمؤمنين! سمّهما لنا فنلعنهما. قال: يا عَمّارُ! اَ لَسْتَ تَتَوَلّىٰ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ تَبَرَّاُ مِنْ عَدُوِّهِ؟ قال: بلى. قال: وَ تَتَوَلّاني وَ تَبَرَّاُ مِنْ عَدُوّي؟ قال: بلى. قال: حَسْبُكَ يا عَمّارُ، قَدْ بَرِئْتَ مِنْهُما وَ لَعَنْتَهُما وَ اِنْ لَمݧْ تَعْرِفْهُما بِاَسْمائِهِما. قال: ياأمير المؤمنين! لو سمّيتهما لأصحابك فبرءوا منهما كان أمثل من ترك ذلك. قال: رَحِمَ اللَّهُ سَلْمانَ وَ اَبا ذَرٍّ وَ الْمِقْدادَ، ما كانَ اَعْرَفَهُمْ بِهِما وَ اَشَدَّ بَراءَتَهݧُمْ مِنْهُما وَ لَعَنْتَهُمْ لَهُما … .
[۶۰]– تقريب المعارف: ص۲۴۴- عن أبي حمزة الثّماليّ قال: قلت لعليّ بن الحسين عليهما السَّلام و قد خلا: أخبرني عن هذين الرّجلین قال:.
[۶۱]– تقريب المعارف: ص۲۴۵- و رووا عن سورة بن كلیب قال: سألت أباجعفر عليهالسَّلام عن أبي بكر و عمر؟ قال: «هُما اݨَوَّلُ مَنْ ظَلَمَنا حَقَّنا، وَ حَمݨݨَلَا النّاسَ عَلىٰ رِقابِنا»، قال: فأعدت عليه فأعاد عليّ ثلاثاً، فأعدت عليه الرّابعة فقال:.
[۶۲]– تقريب المعارف: ص۲۴۵- و عن كثير النّوّاء، عن أبي جعفر عليهالسَّلام قال: سألته عن أبي بكر و عمر فقال:.
[۶۳]– رجال الكشّي- إختيار معرفة الرجال: ص۲۰۶ ح۳۶۱- حدّثني حمدويه و إبراهيم، قالا: حدّثنا محمّد بن عبد الحميد العطّار، عن أبي جميلة، عن الحارث بن المغيرة، عن الورد بن زيد، قال: قلت لأبي جعفر علیه السَّلام جعلني الله فداك قدم الكميت! فقال: اَدْخِلْهُ، فسأله الكميت عن الشّيخين فقال له أبوجعفر علیه السَّلام:.
[۶۴]– الأصول الستّة عشر: ص۱۰۰- من كتاب عبد الملك بن حكيم: عن عمّه عبد الملك، عن الكميت بن زيد قال: لمّا انشدت أبا جعفر علیه السَّلام مدائحهم قال لى: يا كُمَيْتُ! طَلَبْتَ بِمَدْحِكَ اِيّانا لِثَوابِ الدُّنْيا اَوْ لِثَوابِ (الْآخِرَةِ) آخِرَةٍ؟قال: قلت: لا و اللّه ما طلبت إلّاثواب الآخرة. فقال: اَما لَوْ قُلْتَ: ثَوابَ الدُّنْيا، قاسَمْتُكَ مالي حَتَّى النَّعْلَ وَ الْبَغْلَ؛ قال: قلت: جعلنى اللّه فداك! أخبرني عنهما؟ قال: ما اُهَريقَتْ مِحْجَمَةٌ مِنْ دَمٍ ظُلْماً، وَ لا رُفݫݫݫِعَ حَجَرٌ لِغَيْرِ حَقِّهِ، وَ لا حُكِم باطِلٌ اِلّا وَ هُوَ في اَعْناقِهِما اِلىٰ يَوْمِ الْقِيامَةِ،… . و چاپ دار الحديث: ص۳۰۴ ح۴۵۸/۵٫
[۶۵]– الكافي: ج۸ ص۱۰۲ ح۷۵- و بهذا الإسناد (الحسين بن محمّد الأشعريّ، عن معلّى بن محمّد، عن الوشّاء- معلّق) عن أبان بن عثمان، عن عقبة بن بشير الأسديّ، عن الكميت بن زيد الأسديّ قال: دخلت على أبي جعفر علیه السَّلام فقال: وَ اللَّهِ يا كُمَيْتُ! لَوْ كانَ عِنْدَنا مالٌ لَاَعْطَيْناكَ مِنْهُ وَ لݧݧٰكِنْ لَكَ ما قالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ لِحَسّانَ بْنِ ثابِتٍ: لَنْ يَزالَ مَعَكَ رُوحُ الْقُدُسِ ما ذَبَبْتَ عَنّا. قال: قلت: خبّرني عن الرّجلين؟ قال: فأخذ الوسادة فكسرها في صدره ثمّ قال: «وَ اللَّهِ يا كُمَيْتُ! ما اُهَريقَ مِحْجَمَةٌ مِنْ دَمٍ، وَ لا اُخِذَ مالٌ مِنْ غَيْرِ حِلِّهِ، وَ لَا قُلِبَ حَجَرٌ عَنْ حَجَرٍ اِلّا ذاكَ في اَعْناقِهِما».
[۶۶]– تفسير القمي: ج۱ ص۳۸۳ و قال عليّ بن إبراهيم: فقال الله عزّوجلّ: «لِيَحْمِلُوا اَوْزارَهُمْ كامِلَةً يَوْمَ الْقِيامَةِ وَ مِنْ اَوْزارِ الَّذِينَ يُضِلُّوݥنَهُمْݥ بِغَيْرِ عِلْمٍ»، قال: يحملون آثامهم، يعني الّذين غصبوا أمير المؤمنين علیه السَّلام و آثام كلّ من اقتدى بهم، و هو قول الصّادق علیه السَّلام: «وَ اللَّهِ ما اُهْريقَتْ مِحْجَمَةٌ مِنْ دَمٍ، وَ لا قُرِعَ عَصاً بِعَصاً، وَ لا غُصِبَ فَرْجُ حَرامٍ، وَ لا اُخِذَ مالٌ مِنْ غَيْرِ حِلِّهِ؛ اِلّا وَ وِزْرُ ذٰلِكَ في اَعْناقِهِما مِنْ غَيْرِ اَنْ يَنْقُصَ مِنْ اَوْزارِ الْعامِلينَ بِشَيْءٍ».
[۶۷]– تقريب المعارف ؛ ص۲۴۴- و عن أبي عليّ الخراسانيّ، عن مولى لعليّ بن الحسين عليهما السَّلام قال: كنت مع عليّ بن الحسين عليهما السَّلام في بعض خلواته، فقلت: إنّ لي عليك حقّاً، أ لا تخبرني عن هذين الرّجلين، عن أبي بكر و عمر؟ فقال:.
[۶۸]– الصّراط المستقيم إلى مستحقّي التّقديم: ج۳ ص۷۴- و عن الصّادق علیه السَّلام:.
[۶۹]– سوره(۵) المائدة آیه ۵۲٫
[۷۰]– سوره(۹) التّوبة آیه ۲۴٫
[۷۱]– بصائر الدرجات: ص۲۶۹ ب۳ ح۲- حدّثني أحمد بن محمّد، عن عمر بن عبد العزيز، عن محمّد بن الفضيل، عن أبي حمزة الثّماليّ، عن عليّ بن الحسين علیه السَّلام قال: قلت له: أسألك جعلت فداك عن ثلاث خصال أنفي عنّي فيه التّقيّة. قال: فقال: ذٰلِكَ لَكَ. قلت: أسألك عن فلان و فلان؟ قال: «فَعَلَيْهِمَا لَعْنَةُ اللَّهِ بِلَعَنَاتِهِ كُلِّهَا مَاتَا وَ اللَّهِ وَ هُمَا كَافِرانِ مُشْرِكانِ بِاللَّهِ الْعَظِيمݭݭݪِ … ». و الخرائج و الجرائح: ج۲ ص۵۸۳ ح۱- عن أبي حمزة الثّماليّ:. و تأويل الآيات الظاهرة: ص۶۱۲ ما روي بحذف الإسناد مرفوعاً إلی أبي حمزة الثّماليّ قال:. و کنز جامع الفوائد طبع العتبة الحسینیّة علیه السَّلام ج۲ ص۱۲۸ ح۶۶۵٫ و البحار: ۳۰ ص۱۴۵ عن البصائر.
[۷۲]– تقريب المعارف: ص۲۴۷ – عن ورد بن زيد أخي الكميت قال: سألنا محمّد بن عليّ عليهما السَّلام عن أبي بكر و عمر فقال:.
[۷۳]– تقريب المعارف: ص۲۴۷ – و عنه عليه السَّلام و سئل عن أبي بكر و عمر فقال:.
[۷۴]– تقريب المعارف ؛ ص۲۴۸ – و عن فضيل بن عثمان، عن أبي جعفر عليه السَّلام قال:.
[۷۵] – مناقب آلأبي طالب عليهم السّلام: ج۴ ص۲۴۵- عبد الله بن کثیر، عن الصّادق علیه السّلام في خبرهما: هُما وَ اللَّهِ أَوَّلُ مَنْ ظَلَمَنا حَقَّنا، وَ حَمَلَا النّاسَ عَلىٰ رِقابِنا، وَ جَلَسا مَجْلِساً نَحْنُ أَوْلىٰ بِهِ مِنْهُما، فَلا غَفَرَ اللَّهُ لَهُما ذٰلِكَ الذَّنْبَ. كافِرانِ، وَ مَنْ يَتَوَلَّهُما كافِرٌ. يعني عدوّين له، و كان معنا في المجلس رجل من أهل خراسان يكنّى بأبي عبد الله فتغيّر لون الخراسانيّ لمّا أن ذكرهما فقال له الصّادق علیه السّلام: لَعَلَّكَ وَرِعْتَ عَنْ بَعْضِ ما قُلْنا؟ قال: قد كان ذلك يا سيّدي. قال: فَهَلّا كانَ هٰذَا الْوَرَعُ لَيْلَةَ نَهَرِ بَلْخٍ حَيْثُ أَعْطاكَ فُلانُ بْنُ فُلانٍ جارِيَتَهُ لِتَبيعَها فَلَمّا عَبَرْتَ النَّهَرَ فَجَرْتَ بِها في أَصْلِ شَجَرَةِ كَذا وَ كَذا!!. قال: قد كان ذلك و لقد أتى على هذا الحديث أربعون سنة و لقد تبت إلى اللَّه منه. قال: يَتُوبُ عَلَيْكَ إِنْ شاءَ اللَّهُ.
[۷۶]– تقريب المعارف: ص۲۴۸ – و رووا عن عبد اللَّه بن سنان، عن جعفر بن محمّد عليهما السَّلام قال: قال لي:.
[۷۷]– الكافي: ج۸ ص۲۴۵ ح۳۴۰- عليّ بن إبراهيم، عن أبيه، عن حنان بن سدير؛ و محمّد بن يحيى، عن أحمد بن محّمد، عن محمّد بن إسماعيل، عن حنان بن سدير، عن أبيه قال: سألت أبا جعفر علیه السَّلام عنهما فقال: «يا اَبَاالْفَضْلِ! ما تَسْاَلُني عَنْهُما! فَوَ اللهِ ما ماتَ مِنّا مَيِّتٌ قَطُّ اِلّا ساخِطاً عَلَيْهِما، وَ ما مِنَّا الْيَوْمَ اِلّا ساخِطاً عَلَيْهِما، يُوصي بِذٰلِكَ الْكَبيرُ مِنَّا الصَّغيرَ، اِنَّهُما ظݨَلَمانا حَقَّنا، وَ مَنَعانا فَيْئَنا، وَ كانا اَ وَّلَ مَنْ رَكِبَ اَعْناقَنا، وَ بَثَقا عَلَيْنا بَثْقاً فِي الْاِسْلامِ لا يُسْكَرݧُ اَ بَداً حَتّىٰ يَقُومَ قائِمُنا اَوْ يَتَكَلَّمَ مُتَكَلِّمُنا». ثمّ قال: «اَمَا وَ اللهِ لَوْ قَدْ قامَ قائِمُنا اَوْ تَكَلَّمَ مُتَكَلِّمُنا لَاَبْدىٰ مِنْ اُمُورِ هِما ما كانَ يُكْتَمݧݧُ وَ لَكَتَمݧݧَ مِنْ اُمُورِ هِما ما كانَ يُظْهَرُ، وَ اللهِ ما اُسِّسَتْ مِنْ بَلِيَّةٍ وَ لا قَضِيَّةٍ تَجْري عَلَيْنا اَهْلَالْبَيْتِ إِلّا هُما أَسَّسا أَوَّلَها فَعَلَيْهِما لَعْنَةُ اللهِ وَ الْمَلائِكَةِ وَ النّاسِ اَجْمَعينَ».
[۷۸] – الكافي: ج۸ ص۲۴۶ ح۳۴۳- حنان، عن أبيه، عن أبي جعفر علیه السّلام قال: قلت له: ما كان ولد يعقوب أنبياء؟ قال: لا وَ لٰكِنَّهُمْ كانُوا أَسْباطَ أَوْلادِ الْأَنْبِياءِ وَ لَمْ يَكُنْ يُفارِقُوا الدُّنْيا إِلّا سُعَداءَ تابُوا وَ تَذَكَّرُوا ما صَنَعُوا، وَ إِنَّ الشَّيْخَيْنِ فارَقَا الدُّنْيا وَ لَمْ يَتُوبا وَ لَمْ يَتَذَكَّرا ما صَنَعا بِأَميرِ الْمُؤْمِنینَ عَلَیْهِ السَّلامُ فَعَلَيْهِما لَعْنَةُ اللَّهِ وَ الْمَلائِكَةِ وَ النّاسِ أَجْمَعينَ.
[۷۹]– تقريب المعارف: ص۲۴۸ – و رووا عن عبيد بن سليمان النخعيّ، عن محمّد بن الحسين بن عليّ بن الحسين بن عليّ قال: أخبرني ابن أخي الأرقط، قال: قلت لجعفر بن محمّد عليهما السَّلام: يا عمّاه! إنّي أتخّوف عليّ و عليك الفوت أو الموت و لم يفرش لي أمر هذين الرّجلين، فقال لي جعفر عليه السَّلام:.
[۸۰]– بصائر الدّرجات: ص۴۲۹ ب۱۴ احادیث: ۶ و ۷و ۸ و ۹ و ۱۰٫
[۸۱]– «محضاسلام» باورهایی استکه ایمان به آن، ضروری بوده و اسلام به آن محقّق میگردد.
[۸۲]– «ناکثین» یعنی بیعتشکنانی که به سرپرستی عایشه و طلحه و زبیر، جنگ جمل را به راه انداختند و مسلمانان بسیاری را به خاک و خون کشیدند. «قاسطین» کسانی هستند که از حق روی تافته و گروهی بودند که جنگ صفین را به سرپرستی معاویه به راه انداختند. «مارقین» کسانی هستند که از حق بیرون رفتند و به گمراهی شتافتند آنگونه که تیر از کمان بیرون رود و آنان خوارج هستند که جنگ نهروان را به راه انداختند.
[۸۳]– اشاره به حکم بن ابيالعاص و مروان بن الحکم استکه پیامبر آنان را لعنت نموده و از مدینه بیرون کردند، ولی عثمان آن دو را بازگرداند و بیتالمال را در اختیارشان قرار داد.
[۸۴]– «سابقین» یعنی پیشیگیرندگان در اسلام و ایمان به پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله.
[۸۵]– «اهل استیثار» در لغت به معنای مشورت است و در اصطلاح بر كسانى اطلاق میشود كه همراه و همنوا با سقیفه ملعونه، حقّ را از صاحب حق منع كردند. و اهل استیثار کسانیاند که حق را از صاحب حق گرفته و به نااهل دادهاند.
الإستیشار: أي الإختيار كمعاوية و أصحابه لعنهم الله.
[۸۶]– عيون اخبارالرّضا عليهالسَّلام: ج۲ صص۱۲۱- ۱۲۵- ۱۳۴ ب۳۵ ح۱- حدّثنا عبد الواحد بن محمّد بن عبدوس النيسابوريّ العطّار رضي الله عنه بنيسابور في شعبان سنة اثنتين و خمسين و ثلاثمائة قال: حدّثنا عليّ بن محّمد بن قتيبة النيسابوريّ، عن الفضل بن شاذان قال: سأل المأمون عليّ بن موسى الرضا علیه السَّلام أن يكتب له محض الإسلام على سبيل الإيجاز و الاختصار فكتب علیه السَّلام له:. از او إثبات الهداة: ج١ صص۴۸۵- ۴۸۶ و بحار الأنوار: ج١٠ صص۳۵۲- ۳۶۰٫ الصّراط المستقيم: ج٢ ص۱۵۸ نیز مانند آنرا آورده است.
[۸۷]– الصّراطالمستقيم: ج٣ ص٤٠.
[۸۸]– الغدير فى الكتاب و السّنّة و الأدب: ج۴ ص۳۹ الرّقم۲۳- الناشئ الصغير المولود (۲۷۱) المتوفّى (۳۶۵).
[۸۹]– السّرائر (و المستطرفات): ج۳ ص۵۶۷- و من ذلك ما أورده أبان بن تغلب صاحب الباقر و الصّادق علیهما السَّلام في كتابه قال: حدّثني جعفر بن إبراهيم بن ناحية الحضرميّ قال: حدّثني زرعة بن محمّد الحضرميّ، عن سماعة بن مهران قال: سمعت أبا عبد الله علیه السَّلام يقول: اِذا كانَ يَوْمُ الْقِيامَةِ مَرَّ رَسُولُ اللَّهِ بِشَفيرِ النّارِ وَ اَميرُ الْمُؤْمِنينَ وَ حَسَنٌ وَ حُسَيْنٌ فَيَصيحُ صائِحٌ مِنَ النّارِ: يا رَسُولَ اللَّهِ! يا رَسُولَ اللَّهِ! يا رَسُولَ اللَّهِ! اَغِثْني. قال: فَلا يُجيبُهُ. قال: فَيُنادي: يا اَميرَ الْمُؤْمِنينَ! يا اَميرَ الْمُؤْمِنينَ! يا اَميرَ الْمُؤْمِنينَ! ثَلاثاً اَغِثْني، فَلا يُجيبُهُ. قال: فَيُنادي: يا حَسَنُ! يا حَسَنُ! يا حَسَنُ! اَغِثْني. قال: فَلا يُجيبُهُ. قال: فَيُنادي: يا حُسَيْنُ! يا حُسَيْنُ! يا حُسَيْنُ! اَغِثْني اَنَا قاتِلُ اَعْدائِكَ. قال: فَيَقُولُ لَهُ رَسُولُ اللَّهِ: قَدِ احْتَجَّ عَلَيْكَ. قال: فَيَنْفَضُّ عَلَيْهِ كَاَنَّهُ عُقابٌ كاسِرٌ. قال: فَيُخْرِجُهُ مِنَ النّارِ. قال: فقلت لأبي عبد اللَّه: و من هذا جعلت فداك؟ قال: الْمُخْتارُ. قلت له: و لم عذّب بالنّار و قد فعل ما فعل؟ قال: اِنَّهُ كانَ في قَلْبِهِ مِنْهُما شَيْءٌ، وَ الَّذي بَعَثَ مُحَمَّداً بِالْحَقِّ لَوْ اَنَّ جَبْرَئيلَ وَ ميكائيلَ كانَ في قَلْبِهِما شَيْءٌ لَاَكَبَّهُمَا اللَّهِ فِي النّارِ عَلىٰ وُجُوهِهِما.
[۹۰]– تفسير العيّاشيّ: ج۱ ص۱۵۶ ح۵۲۸- عن سعدان، عن رجل، عن أبيعبد الله علیه السَّلام في قوله: «وَ اِنْ تُبْدُوا ما في اَنْفُسِكُمْ اَوْ تُخْفُوهُ يُحاسِبْكُمْ بِهِ اللَّهُ فَيَغْفِرُ لِمَنْ يَشاءُ وَ يُعَذِّبُ مَنْ يَشاءُ» قال:.
[۹۱]– در بسیاری از منابع خاصّه و عامّه.
[۹۲]– مدارک از کتابهای شیعیان:
الشّافي في الإمامة، الشّريف المرتضى: ج٤ ص٨٥، تلخيص الشّافي، الشّیخ الطّوسيّ: ج٣ ص١٥٢، الصّراط المستقيم، البیاضيّ: ج٢ ص٢٩٣، مناقب أهلالبيت علیهم السَّلام، حيدر الشيرواني: ص٤٠٢، بحارالأنوار: ج٢٨ ص٣٥٧ و ج٢٩ ص٣٢٨ ح۱ و ص٣٧٦، أعيان الشّيعة: ج١ ص٣١٨ الغدير: ج٧ ص٢٢٩-٢٣٠، مأساة الزّهراءعلیها السَّلام، السّيّد جعفر مرتضى: ج١ ص٢٥٥، الهجوم على بيت فاطمةعلیها السَّلام، عبدالزّهراء مهدي: ص١٣٩، موسوعة شهادة المعصومين علیهم السَّلام: ج١ ص١٧٩ ح۲۸۹- ۵۵، النّصّ على أميرالمؤمنين علیه السَّلام، السيد علي عاشور: ص٢٥٠.
و از منابع عامّه:
السّقيفة و فدك، الجوهري: ص١٠٤، الإمامة و السّياسة، ابن قتیبة الدینوري: ج۱ ص۱۳ چاپ الفتوح الأدبية ـ مصر سال ۱۳۴۴هـ، و ج۱ ص۱۸-۱۹ تحقيق دكتر طه الزّيني چاپ الحلبي ـ القاهرة سال ۱۳۷۸هـ، أنساب الأشراف، البلاذريّ: ج۱۰ ص۷۹ چاپ دارالفكر، الرّسائل السّياسيّة، الجاحظ: ص۴۶۷ چاپ مكتبة دارالهلال، شرح نهجالبلاغة، ابن أبيالحديد: ج۱۶ ص۲۱۴ نامه۴۵ به عثمان بن الأحنف، أعلام النّساء، عمر رضا کحّالة: ج٣ ص١٢١٤.
[۹۳]– علل الشّرائع: ج۱ ص۱۸۵-۱۸۷ ب۱۴۹ ح۲- حدّثنا عليّ بن أحمد قال: حدّثنا أبو العبّاس أحمد بن محمّد بن يحيى، عن عمرو بن أبي المقدام و زياد بن عبد الله قالا: أتى رجل أبا عبد الله علیه السَّلام … .
[۹۴] – الغيبة، الشیخ الطوسي/ كتاب الغيبة للحجّة: ص۲۸۵ الفصل۴- أخبرني جماعة، عن أبي محمّد التلّعكبريّ، عن أحمد بن عليّ الرّازيّ، عن الحسين بن عليّ القميّ قال: حدّثني محمّد بن عليّ بن بنان الطّلحيّ الآبيّ، عن عليّ بن محمّد بن عبدة النّيسابوريّ قال: حدّثني عليّ بن إبراهيم الرّازيّ قال: حدّثني الشّيخ الموثوق به بمدينة السّلام قال: تشاجر ابن أبي غانم القزوينيّ و جماعة من الشّيعة في الخلف فذكر ابن أبي غانم أنّ أبا محمّد علیه السّلام مضى و لا خلف له ثمّ إنّهم كتبوا في ذلك كتاباً و أنفذوه إلى النّاحية و أعلموه بما تشاجروا فيه فورد جواب كتابهم بخطّه عليه و على آبائه السّلام: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمانِ الرَّحيمِ عافانَا اللَّهُ وَ إِيّاكُمْ مِنَ الضَّلالَةِ وَ الْفِتَنِ وَ وَهَبَ لَنا وَ لَكُمْ رُوحَ الْيَقينِ وَ أَجارَنا وَ إِيّاكُمْ مِنْ سُوءِ الْمُنْقَلَبِ إِنَّهُ أُنْهِيَ إِلَيَّ ارْتِيابُ جَماعَةٍ مِنْكُمْ فِي الدّينِ وَ ما دَخَلَهُمْ مِنَ الشَّكِّ وَ الْحَيْرَةِ في وُلاةِ أُمُورِهِمْ فَغَمَّنا ذٰلِكَ لَكُمْ لا لَنا وَ ساءَنا فيكُمْ لا فينا لِأَنَّ اللَّهَ مَعَنا وَ لا فاقَةَ بِنا إِلىٰ غَيْرِهِ وَ الْحَقُّ مَعَنا فَلَنْ يُوحِشَنا مَنْ قَعَدَ عَنّا وَ نَحْنُ صَنائِعُ رَبِّنا وَ الْخَلْقُ بَعْدُ صَنائِعُنا يا هٰؤُلاءِ ما لَكُمْ فِي الرَّيْبِ تَتَرَدَّدُونَ وَ فِي الْحَيْرَةِ تَنْعَكِسُونَ أَ وَ ما سَمِعْتُمُ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ يَقُولُ: يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا أَطيعُوا اللَّهَ وَ أَطيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِيالْأَمْرِ مِنْكُمْ أَ وَ ما عَلِمْتُمْ ما جاءَتْ بِهِ الْآثارُ مِمّا يَكُونُ وَ يُحَدَّثُ في أَئِمَّتِكُمْ عَنِ الْماضينَ وَ الْباقِينَ مِنْهُمْ عَلَیْهِمُ السَّلامُ أَ وَ ما رَأَيْتُمْ كَيْفَ جَعَلَ اللَّهُ لَكُمْ مَعاقِلَ تَأْوُونَ إِلَيْها وَ أَعْلاماً تَهْتَدُونَ بِها مِنْ لَدُنْ آدَمَ عَلَیْهِ السَّلامُ إِلىٰ أَنْ ظَهَرَ الْماضي عَلَیْهِ السَّلامُ كُلَّما غابَ عَلَمٌ بَدا عَلَمٌ وَ إِذا أَفَلَ نَجْمٌ طَلَعَ نَجْمٌ فَلَمّا قَبَضَهُ اللَّهُ إِلَيْهِ ظَنَنْتُمْ أَنَّ اللَّهَ تَعالىٰ أَبْطَلَ دينَهُ وَ قَطَعَ السَّبَبَ بَيْنَهُ وَ بَيْنَ خَلْقِهِ كَلّا ما كانَ ذٰلِكَ وَ لا يَكُونُ حَتّىٰ تَقُومَ السّاعَةُ وَ يَظْهَرَ أَمْرُ اللَّهِ سُبْحانَهُ وَ هُمْ كارِهُونَ وَ أَنَّ الْماضِيَ عَلَیْهِ السَّلامُ مَضىٰ سَعيداً فَقيداً عَلىٰ مِنْهاجِ آبائِهِ عَلَیْهِمُ السَّلامُ حَذْوَ النَّعْلِ بِالنَّعْلِ وَ فينا وَصِيَّتُهُ وَ عِلْمُهُ وَ مَنْ هُوَ خَلَفُهُ وَ مَنْ هُوَ يَسُدُّ مَسَدَّهُ لا يُنازِعُنا مَوْضِعَهُ إِلّا ظالِمٌ آثِمٌ وَ لا يَدَّعيهِ دُونَنا إِلّا جاحِدٌ كافِرٌ وَ لَوْ لا أَنَّ أَمْرَ اللَّهِ تَعالىٰ لا يُغْلَبُ وَ سِرَّهُ لا يُظْهَرُ وَ لا يُعْلَنُ لَظَهَرَ لَكُمْ مِنْ حَقِّنا ما تَبَيَّنَ مِنْهُ عُقُولُكُمْ وَ يُزيلُ شُكُوكَكُمْ لٰکِنَّهُ ما شاءَ اللَّهُ كانَ وَ لِكُلِّ أَجَلٍ كِتابٌ فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ سَلِّمُوا لَنا وَ رُدُّوا الْأَمْرَ إِلَيْنا فَعَلَيْنَا الْإِصْدارُ كَما كانَ مِنَّا الْإِيرادُ وَ لا تُحاوِلُوا كَشْفَ ما غُطِّيَ عَنْكُمْ وَ لا تَمیلُوا عَنِ الْيَمينِ وَ تَعْدِلُوا إِلَى الشِّمالِ وَ اجْعَلُوا قَصْدَكُمْ إِلَيْنا بِالْمَوَدَّةِ عَلَى السُّنَّةِ الْواضِحَةِ فَقَدْ نَصَحْتُ لَكُمْ وَ اللَّهُ شاهِدٌ عَلَيَّ وَ عَلَيْكُمْ وَ لَوْ لا ما عِنْدَنا مِنْ مَحَبَّةِ صَلاحِكُمْ وَ رَحْمَتِكُمْ وَ الْإِشْفاقِ عَلَيْكُمْ لَكُنّا عَنْ مُخاطَبَتِكُمْ في شُغُلٍ فيما قَدِ امْتُحِنّا بِهِ مِنْ مُنازَعَةِ الظّالِمِ الْعُتُلِّ الضّالِّ الْمُتَتابِعِ في غَيِّهِ الْمُضادِّ لِرَبِّهِ الدّاعي ما لَيْسَ لَهُ الْجاحِدِ حَقَّ مَنِ افْتَرَضَ اللَّهُ طاعَتَهُ الظّالِمِ الْغاصِبِ وَ فِي ابْنَةِ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ لي أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ وَ سَيُرْدِي الْجاهِلَ رَداءَةُ عَمَلِهِ وَ سَيَعْلَمُ الْكافِرُ لِمَنْ عُقْبَى الدّارِ عَصَمَنا اللَّهُ وَ إِيّاكُمْ مِنَ الْمَهالِكِ وَ الْأَسْواءِ وَ الْآفاتِ وَ الْعاهاتِ كُلِّها بِرَحْمَتِهِ فَإِنَّهُ وَلِيُّ ذٰلِكَ وَ الْقادِرُ عَلىٰ ما يَشاءُ وَ كانَ لَنا وَ لَكُمْ وَلِيّاً وَ حافِظاً وَ السَّلامُ عَلىٰ جَميعِ الْأَوْصِياءِ وَ الْأَوْلِياءِ وَ الْمُؤْمِنينَ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكاتُهُ وَ صَلَّى اللَّهُ عَلىٰ مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ تَسْليماً.
و الإحتجاج على أهل اللجاج: ج۲ ص۴۶۶- و عن الشّيخ الموثوق أبي عمرو العمريّ رضي الله عنه قال: تشاجر ابن أبي غانم القزوينيّ و جماعة من الشّيعة في الخلف … . و منتخب الأنوار المضيئة: ص۱۱۸الفصل۹- فمن ذلك ما جاز لي روايته عن أحمد بن محمّد الأياديّ رحمه الله يرفعه إلى عليّ بن إبراهيم الرّازيّ قال: تشاجر ابن أبي غانم القزويني و جماعة من الشيعة … .
[۹۵]– الكافي: ج۳ ص۳۴۲ ح۱۰- محمّد بن يحيى، عن محمّد بن الحسين، عن محمّد بن إسماعيل بن بزيع، عن الخيبريّ، عن الحسين بن ثوير و أبي سلمة السّرّاج قالا: سمعنا أبا عبد الله علیه السَّلام و هو يلعن في دبر كلّ مكتوبة أربعةً من الرّجال و أربعاً من النّساء؛ فلان و فلان و فلان (التّيميّ و العدويّ و فُعلان- التّهذیب) و معاوية و يسمّيهم، و فلانة و فلانة و هند و أمّالحكم أخت معاوية. و تهذيب الأحكام: ج۲ ص۳۲۱ ب۱۵ح۱۳۱۳-۱۶۹- محمّد بن يحيى، عن محمّد بن الحسين، عن محمّد بن إسماعيل بن بزيع، عن الحسين بن ثوير و أبي سلمة السّرّاج قالا: سمعنا أبا عبد الله علیه السَّلام و هو يلعن في دبر كلّ مكتوبة أربعةً من الرّجال و أربعاً من النّساء؛ التّيميّ و العدويّ و فُعلان و معاوية و يسمّيهم، و فلانة و فلانة و هند و أمّالحكم أخت معاوية.
[۹۶]– سوره(۱۷) الإسراء آیه۶۱: «وَ اِذْ قُلْنا لَكَ اِنَّ رَبَّكَ اَحاطَ بِالنّاسِ وَ ما جَعَلْنَا الرُّؤْيَا الَّتي اَرَيْناكَ اِلّا فِتْنَةً لِلنّاسِ وَ الشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فِي الْقُرْآنِ وَ نُخَوِّفُهُمْ فَما يَزيدُهُمْ اِلّا طُغْياناً كَبيراً».
[۹۷]– تهذيب الأحكام: ج۲ ص۱۰۹ ب۸ ح۴۱۱- ۱۷۹ و ج۲ ص۳۲۱ ب۱۵ ح۱۳۱۲-۱۶۸- محمّد بن عليّ بن محبوب، عن محمّد بن الحسين، عن محمّد بن سنان، عن عمّار بن مروان، عن المنخّل بن جميل، عن جابر، عن أبي جعفر علیه السَّلام قال: «إِذَا انْحَرَفْتَ عَنْ صَلاةٍ مَكْتُوبَةٍ فَلا تَنْحَرِفْ إِلّا بِانْصِرافِ لَعْنِ بَني اُمَيَّةَ».
[۹۸]– سیّد جلیل علیّ بن طاووس قدّس سرّه الشّریف در کتاب شریف مهج الدّعوات: صفحه٣٣٣ از کتاب جامعی قدیمی تألیف محمّد بن محمّد بن عبد الله بن فاطر به سند متّصل خود از شیخ صدوق و او به سند متّصل خود از امام جعفر صادق علیه السَّلام نقل میکند که فرمود: «مِنْ حَقِّنا عَلىٰ أَوْلِيائِنا وَ أَشْياعِنا أَنْ لايݧݨݨݧَنݧْصَرِفَ الرَّجُلُ مِنْهُمْ مِنْ صَلاتِهِ حَتّىٰ يَدْعُوَ بِهٰذَا الدُّعاءِ وَ هُوَ»: … . از او: بحارالأنوار: ج٣٠ ص۳۹۵ ب٢٠ ح۱۶۹ و ج٨٣ ص٥٩ ح٦٧.
[۹۹]– سوره(۴) النّساء آیه۱۷۱ و سوره(۵) المائده آیه۷۷٫
[۱۰۰]– التّوحيد: ص۶۸ ح۲۵- حدّثنا محمّد بن موسى بن المتوكّل رحمه الله قال: حدّثنا عليّ بن الحسين السعدآباديّ قال: حدّثنا أحمد بن أبي عبد الله البرقيّ، عن داود بن القاسم قال: سمعت عليّ بن موسى الرضا علیه السَّلام يقول:.
[۱۰۱]– الأمالي، شیخ طوسی: ص۶۵۰ ح۱۳۵۰- ۱۳ و عنه (حدّثنا الشيخ أبوجعفر محمّد بن الحسن بن عليّ بن الحسن الطّوسيّ رحمه الله- معلّق) قال: أخبرنا الحسين بن عبيد الله، عن عليّ بن محمّد العلويّ، قال: حدّثنا أحمد بن عمر بن إبراهيم بن هاشم، عن أبيه، عن جدّه إبراهيم بن هاشم، عن أبي أحمد الأزديّ، عن عبد الصّمد بن بشير، عن سعد بن طريف، عن الأصبغ بن نباتة، قال: قال أمير المؤمنين عليه السَّلام:. از او: بحارالأنوار: ج۲۵ ص۲۶۶ ح۷ و ج۷۶ ص۲۲۶ ح۱۵٫ و مناقب آل أبي طالب عليهم السَّلام: ج۱ ص۲۶۳ از او: إثبات الهداة: ج۵ ص۴۰۲ ف۲۴ ح۱۰۵ و بحارالأنوار: ج۲۵ ص۲۸۴ ح۳۲٫
[۱۰۲]– رجال الكشّي: ص۲۹۷ ح۵۲۹٫ از او: إثبات الهداة: ج۵ ص۴۰۰ ح۹۴ و بحارالأنوار: ج۲۵ ص۲۹۷ ح۶۰، مستدرك الوسائل: ج۱۲ ص۳۱۸ ح۱۴۱۹۵٫
[۱۰۳]– الإثنا عشريّة: ص٣٤ – روی شيخنا الأجلّ الأفضل الشيخ بهاء الدين محمّد العاملي في كتاب الكشكول قال: قال النبيّ صلّى الله عليه وآله:. و منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة میرزا حبیب الله خوئى: ج١٤ ص٣ مقام٣- في روضات الجنّات من الكشكول للشّيخ البهائيّ قال: قال النّبي صلّى الله عليه و آله و سلّم: لا تَقومُ السّاعَةُ… . و در کتاب سفینة البحار چاپ جدید: ج٥ ص٢٠٠ اقول: و لمیرزا محمّد بن عبد النبيّ النّیسابوريّ رسالة في ردّ الصوفیّة سمّاها (نفثة المصدور) أورد فیها هذه الأخبار و نقل عن کشکول شیخنا البهائيّ رحمه الله عن النبيّ صلّی الله علیه و آله و سلّم أنّه قال: لا یَقومُ السّاعَةُ عَلىٰ أُمَّتي حَتّىٰ يَقومَ قَوْمٌ مِنْ أُمَّتي إِسْمُهُمْ صوفِيَّةٌ، لَيْسوا مِنّي وَ إِنَّهُمْ يَحْلَقونَ لِلذِّكْرِ، وَ يَرْفَعونَ أَصْواتَهُمْ، يَظُنّونَ أَنَّهݧُمْ عَلىٰ طَريقَتي، بَلْ هُمْ أَݥݥضَلُّݥݥ مِنَ الْكُفّارِ، وَ هُمْ أَهْلُ النّارِ، لَهُمْ شَهیقُ الْحِمارِ- در سفینه تا اینجا ذکر شده است و؟!- . و در کتاب سنّة الهداية لهداية السنّة:٤٦٧ حاشيه مؤلف بر سنّة الهداية لهداية السنّة… تألیف آقامحمّدعلى فرزند علامه محمّد باقر وحيد بهبهانى معروف به كرمانشاهى متوفای ۱۲۱۶ قمری: و روى الشّيخ البهائيّ في الكشكول قال:.
[۱۰۴]– حديقة الشّيعة: ص٥٦٣، و چاپ جدید: ج٤ ص٧٤٧ مینویسد: و حديث ديگر به سند صحيح از احمد بن محمّد بن ابىنصر مذكور است و روايت شده كه او گفت: قال رجل من أصحابنا للصّادق جعفر بن محمّد عليه السَّلام: قد ظهر فى هذا الزّمان قوم يقال لهم الصوفيّة فما تقول فيهم؟ قال عليه السَّلام:. از او: الإثنا عشريّة: ص٤٧ و إثبات الهداة: ج٤ ص٢٠٤ فصل٣٥ ح۲۴۷ و مقامع الفضل: ج٢ص ٥٤١ و منهاج البراعة: ج١٣ص٣٤٠ مقام٥ و ج١٤ ص٧ مقام٨ و الهدايا لشيعة أئمّة الهدى: ج١ ص٩٩ مقدّمه ١٠ و البراهين القاطعة: ج٢ص ٣٤٦ و مستدركالوسائل: ج١٢ص٣٢٣ ح۱۴۲۰۵- ۱۵٫ و جامع أحاديث الشيعة: ج١٤ ص٤٥٠ ح۳۰۷۴ (۳۲) از مستدرک الوسائل. و همه تصریح نمودهاند که حدیث صحیح است. مستدرك الوسائل: ج١٢ ص٣٢٣ ب٣٧ ح۱۴۲۰۵- ۱۵ پس از نقل حدیث اظهار نظر فرموده: و الظّاهر أنّه رحمه الله أخذ الخبر عن كتاب الفصول التّامّة للسّيّد الجليل أبي تراب المرتضی بن الدّاعي الحسينيّ الرّازيّ صاحب تبصرة العوامّ كما يظهر من بعض القرائن ـ ظاهر آن است که محقّق اردبیلی این خبر را از کتاب الفصول نوشته سیّد جلیل ابو تراب مرتضی داعی حسینی رازی صاحب تبصرة العوام گرفته باشد چنانچه از بعضی قرائن بر میآید.
در کتاب شریف حديقة الشّيعة، چاپ اسلامیّه: ص۵۹۲ و چاپ جدید: ج٤ ص٧٨٥ فصل٢ آورده است: و ديگر حديثى استكه سيّد ما سيّد مرتضى ابن الداعي الحسينيّ الرازيّ رحمه الله روايت مىكند به سند معتبر از شيخ مفيد رضى الله عنه، و او روايت مىكند از احمد بن محمّد بن الحسن بن احمد بن الوليد، و او از پدرش محمّد بن الحسن، و او از سعد بن عبد الله، و او از محمّد بن عبد الجبّار، و او از حضرت امام حسن عسكرى عليه السَّلام كه آن حضرت مخاطب ساخت ابوهاشم جعفرى را و فرمود:. ملا محمّد طاهر قمّی رحمه الله در تحفة الأخيار: ص۲۲ مرقوم نموده: مرحوم سيّد مرتضی رازی از شيخ مفيد به سند صحيح از حضرت امام علیّ النّقیّ علیه السَّلام روايت کرده:. و در الإثناعشرية شيخ محمّد بن الحسن الحرّ العامليّ قدّس سرّه: ص۲۸ و ۲۹ و چاپ دیگری: ص٣٣ و ٣٤ و ترجمه آن به نام نقدی جامع برتصوّف: ص۴۵-۵۶ و إثبات الهداة بالنصوص و المعجزات: ج٤ ص٢٠٤ فصل٣٥ ح۲۴۸ و ج٤ص٢٠٥ فصل٣٥ ح۲۴۸ و الهدايا لشيعة أئمّة الهدى: ج١ ص١٠٠ مقدّمه١٠ و روضات الجنّات: ج٣ ص۱۳۴ و البراهين القاطعة: ج٢ ص٣٤٧ الفرقة٧ و مستدرك الوسائل: ج١١ ص۳۸۰ ح۱۳۳۰۸و خاتمة مستدرك الوسائل: ج٢ ص۹۲ و ۹۳، سفينةالبحار: ج٢ ص۵۸ همه از حديقة الشيعة نقل كردهاند.
و منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى) : ج١٤ ص١٧ مقام٨ گوید: و در کتاب فضايح الصوفيّة تألیف آقا محمود ابن آقامحمّدعلىّ بن علامه محمّدباقر وحيد بهبهانى متوفای۱۲۵۹ قمری ص١٢٦و در کتاب تنبيه الغافلين و ايقاظ الراقدين: ص١٤ و در کتاب سنّة الهداية لهداية السنّة: ج٤٦٦ همه از حدیقة الشّیعة. و در منهاج البراعة از حدیقة الشّیعة و از الأنوار النّعمانیّة مرسلاً از امام حسن زکیّ عسکری علیه السَّلام.
[۱۰۶]– الكافي: ج٢ ص٣٧٥ ح۴ محمّد بن يحيى، عن محمّد بن الحسين، عن أحمد بن محمّد بن أبي نصر، عن داود بن سرحان، عن أبي عبد الله علیه السَّلام قال: قال رسول الله صلّی الله علیه و آله و سلّم:. و (تنبیه الخواطر) مجموعة ورّام: ج٢ ص١٦٢ جزء٢.
کتاب الوافي: ج١ ص٢٤٥ ح۱۸۲- ۵ و الشّافي ملّا محسن فیض کاشانی: ص١١٠ ح[۱۳۷] ۶ و وسائل الشيعة: ج١٦ ص٢٦٧ ب٣٩ ح۲۱۵۳۱- ۱ و الفصول المهمّة في أصول الأئمّة (تكملة الوسائل) : ج٢ ص٢٣٢ ح[۱۷۲۳] و هداية الأمّة إلى أحكام الأئمّة عليهم السَّلام: ج٥ ص٥٩٤ ح۱۴۹ و مجمع البحرين: ج٢ ص١٣٦ مادّة(غيب) و منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى): ج١٣ص ٨٦ و ج١٥ ص٣٢٢ و بحار الأنوار: ج٧١ ص٢٠٢ ب١٤ ح۴۱ و ج٧٢ ص١٦١ ب٥٧ و ج٧٢ ص٢٣٥ ب٦٦ همه از کافی شریف نقل کردند. و محقّق اردبیلی در کتاب حديقة الشّيعة: ج٤ ص٧٩٩ فصل٢- میفرماید: از آن جمله، حديثى استكه سيّد مرتضى در كتاب «فصول» و ابن حمزه در كتاب «الهادي إلى النّجاة» و «كتاب إيجاز المطالب» به سند خود از شيخ مفيد رحمه الله و او به سند خود از امام جعفر بن محمّد الصّادق عليه السَّلام روايت نموده كه آن حضرت فرمود: «إِذا رَأَيْتُمݧْ أَهْلَ الْبِدَعِ وَ الرَّيْبِ بَعْدي، فَأَظْهِروا الْبَراءَةَ مِنْهُمْ، وَ أَكْثِروا مِنْ سَبِّهِمْ، وَ الْقَوْلَ فيهِمْ، وَ الْوَقيعَةَ، وَ باهِتوهُمْ، كَيْلا يَطْمَعوا فِي الْفَسادِ فِي الْإِسݧݧݧْلامِ، وَ يَحْذَرَهُمُ النّاسُ، وَ لا يَتَعَلَّمونَ مِنْ بِدْعَتِهِمْ، يَكْتُبُ اللهُ لَكُمْ بِذٰلِكَ الْحَسَناتِ، وَ يَرْفَعُ لَكُمْ بِهِ الدَّرَجاتِ فِي الْاݨݧݖخِرَةِ» و حال آنكه ما ذكر عقايد و مذاهب و قبايح و فضايح ايشان را در اين كتاب مختصر كرديم. و اگر كسى خواهد كه به تفصيل بر بعضى ديگر از احاديثى كه در مذمّت ايشان واقع است مطّلع گردد، به كتاب «الفصول» و كتاب «الهادي إلى النّجاة» رجوع كند و ديگر آنكه هرگاه جماعتى از آنها كه دعوى علم و دانش كنند از اينطور اخبار و احاديث بىخبر باشند و بعضى از ايشان كتمان امثال اين احاديث را تقيّه نام كنند و جماعتى فريب دنيا و گول نفس و هوى خورده به پنهان داشتن اينطور اخبار و احاديث هم اكتفا نكنند بلكه به اِغواى شيطان، خود طريق مخالفان پيش گيرند، البتّه جماعتى را شبهه روى مىدهد و نزد ديگران رفته رفته شبهه به كثرت حجّت مىگردد، و مرتبه مرتبه دين از دست مىرود. و بايد دانست كه اين حديث كه گذشت در كتاب مستطاب كلينى نيز در باب مجالست اهل معاصى به سند صحيح مسطور است. اگر چه اكثر اهل روزگار از غايت بىخبرى از دين يا به واسطه بىاعتقادى به شريعت حضرت سيّد المرسلين صلّى الله عليه و آله، به علّت مماثلت و جنسيّت با اهل عصيان و بدعت، مجالست و مصاحبت مىنمايند و ايشان را درويش نام مىكنند.
[۱۰۷]– المحاسن: ج١ ص٢٠٨ ب٦ ح۷۳ عن أبيه، عن هارون بن الجهم، عن حفص بن عمرو، عن أبي عبد الله، عن أبيه، عن عليّ علیه السَّلام قال:. و المحاسن: ج١ ص٢٠٨ ب٦ ح۷۲ عن يعقوب بن يزيد، عن محمّد بن جمهور العمّيّ، رفعه قال: مَنْ أَتىٰ ذا بِدْعَةٍ فَعَظَّمَهُ، فَإِنَّما سَعىٰ في هَدْمِ الْإِسݧݧْلامِ. و الكافي: ج١ ص٥٤ باب البدع و الرأي و المقاييس… ح۳ (الحسين بن محمّد، عن معلّى بن محمّد)، عن محمّد بن جمهور، رفعه قال: مَنْ أَتىٰ ذا بِدْعَةٍ فَعَظَّمَهُ، فَإِنَّما یَسْعىٰ في هَدْمِ الْإِسݧݧْلامِ. وسائل الشيعة: ج١٦ ص٢٦٧ ب٣٩ ح۲۱۵۳۲- ۲- از المحاسن و الکافي مانند المحاسن. بحار الأنوار: ج٢ ص٣٠٤ ب٣٤ ح۴۵ از المحاسن.
[۱۰۸]– سوره(۳۳) الأحزاب آیه۵: «ما جَعَلَ اللَّهُ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَيْنِ في جَوْفِهِ وَ ما جَعَلَ أَزْواجَكُمُ اللّائي تُظاهِرُونَ مِنْهُنَّ أݩُمݧَّهاتِكُمْ وَ ما جَعَلَ أݩَدْعِياءَكُمْ اݘݩَبْناءَكُمْ ذٰلِكُمْ قَوْلُكُمْ بِأَفْواهِكُمْ وَ اللَّهُ يَقُولُ الْحَقَّ وَ هُوَ يَهْدِي السَّبيلَ».
[۱۰۹]– سوره(۲) آیه۹۹: «مَنْ كانَ عَدُوًّا لِلهِ وَ مَلائِكَتِهِ وَ رُسُلِهِ وَ جِبْريلَ وَ ميكالَ فَاِنَّ اللهَ عَدُوٌّ لِلْكافِرينَ». الغارات: ج۲ ص۴۰۲ قال علیه السَّلام:. مانند الغارات با اندک اختلافی: تفسير فرات الكوفي: ص۶۱ ح۲۴ حدّثني أحمد بن عيسى بن هارون العجليّ معنعناً، عن أبي كهمس قال: قال عليّ بن أبي طالب علیه السَّلام:. و شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد: ج۴ ص۱۰۵ و روى حمّاد بن صالح، عن أيّوب، عن كهمس:. و كشف الغمّة في معرفة الأئمّة: ج۱ ص۹۳ قال كهمس:.
[۱۱۰]– الكافي: ج۱ ص۳۷۳ ح۴- عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد، عن الوشّاء، عن داود الحمّار، عن ابن أبي يعفور، عن أبي عبد الله علیه السَّلام قال سمعته يقول: «ثَلاثَةٌ لا يُكَلِّمُهُمُ اللَّهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ وَ لا يُزَكݡّيهِمْ وَ لَهُمْ عَذابٌ اَليمٌ؛ مَنِ ادَّعىٰ إِمامَةً مِنَ اللَّهِ لَيْسَتْ لَهُ، وَ مَنْ جَحَدَ إِماماً مِنَ اللَّهِ، وَ مَنْ زَعَمَ أَنَّ لَهُما فِي الْإِسْلامِ نَصيباً».
الكافي: ج۱ ص۳۷۴ ح۱۲- الحسين بن محمّد، عن معلّى بن محمّد، عن أبيداود المسترقّ، عن عليّ بن ميمون، عن ابن أبي يعفور قال: سمعت أباعبدالله علیه السَّلام يقول: ثَلاثَةٌ لا يَنْظُرُ اللَّهُ اِلَيْهِمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ وَ لا يُزَكݡّیهِمْ وَ لَهُمْ عَذابٌ اَليمٌ؛ مَنِ ادَّعىٰ إِمامَةً مِنَ اللَّهِ لَيْسَتْ لَهُ، وَ مَنْ جَحَدَ إِماماً مِنَ اللَّهِ، وَ مَنْ زَعَمَ أَنَّ لَهُما فِي الْإِسݧݧْلامِ نَصيباً.
الغيبة، النعماني: ص۱۱۲ ب۵ ح۳ از کلینی مانند او.
تفسير العيّاشي: ج۱ ص۱۷۸ ح۶۴- عن عليّ بن ميمون الصائغ أبي الأكراد عن عبد الله بن أبي يعفور قال: سمعت أبا عبد الله علیه السَّلام يقول: ثلاثة لا يَنْظُرُ الله إِلَيْهِمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ وَ لا يُزَكݡّيهِمْ وَ لَهُمْ عَذابٌ اَليمٌ؛ مَنِ ادَّعىٰ إِمامَةً مِنَ اللَّهِ لَيْسَتْ لَهُ، وَ مَنْ جَحَدَ إِماماً مِنَ اللَّهِ، وَ مَنْ قالَ: إِنَّ لِفُلانٍ وَ فُلانٍ فِي الْإِسْلامِ نَصيباً.
الغيبة، النعماني: ص۱۱۲ ب۵ ح۲- و أخبرنا أحمد بن محمّد بن سعيد قال: حدّثنا محمّد بن المفضّل بن إبراهيم الأشعريّ قال: حدّثني محمّد بن عبد الله بن زرارة، عن مرزبان القميّ، عن عمران الأشعريّ، عن جعفر بن محمّد علیه السَّلام أنّه قال: ثَلاثَةٌ لا يَنْظُرُ اللَّهُ اِلَيْهِمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ وَ لا يُزَكݡّيهِمْ وَ لَهُمْ عَذابٌ اَليمٌ؛ مَنْ زَعَمَ أَنَّهُ إِمامٌ وَ لَيْسَ بِإݭݫِمامٍ، وَ مَنْ زَعَمَ في إِمامٍ حَقٍّ أَنَّهُ لَيْسَ بِإݫݭِمامٍ وَ هُوَ إِمامٌ، وَ مَنْ زَعَمَ أَنَّ لَهُما فِي الْإِسݧْلامِ نَصيباً.
الخصال: ج۱ ص۱۰۶ ح۶۹- حدّثنا أبي رضي الله عنه قال: حدّثنا سعد بن عبد الله، عن عليّ بن إسماعيل الأشعريّ قال: حدّثني محمّد بن سنان، عن أبيمالك الجهنيّ قال: سمعت أبا عبد الله علیه السَّلام يقول: ثَلَاثَةٌ لا يُكَلِّمُهُمُ اللَّهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ وَ لا يَنْظُرُ إِلَيْهِمْ وَ لا يُزَكݡّيهِمْ وَ لَهُمْ عَذابٌ أَليمٌ؛ مَنِ ادَّعىٰ إِماماً لَيْسَتْ إِمامَتُهُ مِنَ اللَّهِ، وَ مَنْ جَحَدَ إِماماً إِمامَتَهُ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ، وَ مَنْ زَعَمَ أَنَّ لَهُما فِي الْإِسݧݧْلامِ نَصيباً.
تقريب المعارف: ص۲۴۹- و تناصر الخبر عن عليّ بن الحسين و محمّد بن عليّ و جعفر بن محمّد عليهم السَّلام من طرق مختلفة، أنّهم قالوا كلّ منهم: ثَلاثَةٌ لا يَنْظُرُ اللَّهُ إِلَيْهِمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ وَ لا يُزَكݡّيهِمْ وَ لَهُمْ عَذابٌ اَليمٌ*: مَنْ زَعَمَ أَنَّهُ إِمامٌ وَ لَيْسَ بِإݭݫِمامٍ، وَ مَنْ جَحَدَ إِمامَةَ إِمامٍ مِنَ اللَّهِ، وَ مَنْ زَعَمَ أَنّ لَهُما فِي الْإِسݧݧݧْلامِ نَصيباً. و من طرق أخر: [اَنَّ] لِلْأَ وَّلَيْنِ. و من آخر: لِلْأَعْرابِيَّيْنِ فِي الْإِسْلامِ نَصيباً. إلى غير ذلك من الرّوايات عمّن ذكرناه. و عن أبنائهم: أبيالحسن موسى بن جعفر و عليّ بن موسى و محمّد بن عليّ و عليّ ابن محمّد و الحسن بن عليّ عليهم السَّلام، مقترناً بالمعلوم من دينهم لكلّ متأمّل حالهم، و أنّهم يرون في المتقدّمين على أمير المؤمنين و من دان بدينهم أنّهم كفّار. و ذلك كاف عن إيراد رواية. و إنّما ذكرنا طرقاً منها استظهاراً. و قد روت الخاصّة و العامّة عن جماعة من وجوه الطالبيّين ما يضاهي المرويّ من ذلك عن الأئمّة عليهم السَّلام.
تفسير العيّاشي: ج۱ ص۱۷۸ ح۶۵- عن أبي حمزة الثماليّ، عن عليّ بن الحسين علیه السَّلام قال: ثلاثة لا يُكَلِّمُهُمُ اللَّهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ وَ لا يَنْظُرُ إِلَيْهِمْ وَ لا يُزَكݡِّيهِمْ وَ لَهُمْ عَذابٌ أَليمٌ؛ مَنْ جَحَدَ إِماماً مِنَ اللهِ، أَوِ ادَّعىٰ إِماماً مِنْ غَيْرِ اللهِ، أَوْ زَعَمَ أَنَّ لِفُلانٍ وَ فُلانٍ فِي الْإِسْلامِ نَصيباً.
إثبات الوصيّة: ص۱۷۶- و روي عن عليّ بن الحسين عليه السَّلام أنّه قال: ثَلاثَةٌ لا يَنْظُرُ اللّهُ إِلَيْهِمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ وَ لا يُزَكݡِّيهِمْ وَ لَهُمْ عَذابٌ أَليمٌ؛ الْمُدْخِلُ فينا مَنْ لَيْسَ مِنّا، وَ الْمُخْرِجُ مِنّا مَنْ هُوَ مِنّا، وَ الْقائِلُ أَنَّ لَهُما فِي الْإِسْلامِ نَصيباً- يَعْني هٰذَيْنِ الصَّنَمَيْنِ. و عيون المعجزات: ص۷۲روي عن أبي خالد كنكر الكابليّ أنّه قال: لقيني يحيى ابن أمّ الطويل، و هو ابن داية زين العابدين علیه السَّلام، فأخذ بيدي و صرت معه إليه علیه السَّلام …ثمّ التفت إلينا علیه السَّلام و قال: ثَلاثَةٌ لا يَنْظُرُ اللّهُ إِلَيْهِمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ … .
تحف العقول: ص۳۲۹- قال الصّادق علیه السَّلام: ثَلاثَةٌ لا يُكَلِّمُهُمُ اللَّهُ وَ لا يَنْظُرُ إِلَيْهِمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ وَ لا يُزَكݡّيهِمْ وَ لَهُمْ عَذابٌ أَليمٌ؛ مَنْ أَنْبَتَ شَجَرَةً لَمݧݧْ يُنْبِتْهُ اللَّهُ يَعْني مَنْ نَصَبَ إِماماً لَمݧݧْ يَنْصِبْهُ اللَّهُ، أَوْ جَحَدَ مَنْ نَصَبَهُ اللَّهُ، وَ مَنْ زَعَمَ أَنَّ لِهٰذَيْنِ سَهْماً فِي الْإِسݧْلامِ، وَ قَدْ قالَ اللَّهُ: وَ رَبُّكَ يَخْلُقُ ما يَشاءُ وَ يَخْتارُ ما كانَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ.
جامع الأخبار: ص۱۴۳ فصل۱۰۴- روى إسحاق، عن أبي الحسن الماضي علیه السّلام قال: قلت: جعلت فداك حدّثني فيهما بحديث فقد سمعت فيهما عن أبيك أحاديث عدّة. قال: فقال لي: يا اِسْحاقُ! الْأَوَّلُ بِمَنْزِلَةِ الْعِجْلِ وَ الثّاني بِمَنْزِلَةِ السّامِرِيِّ. قال: قلت: جعلت فداك زدني فيهما. قال: ثَلاثٌ لا يَنْظُرُ اللَّهُ إِلَيْهِمْ وَ لا يُزَكݡّيهِمْ وَ لَهُمْ عَذابٌ أَليمٌ. قال: قلت: جعلت فداك من هم؟ قال: رَجُلٌ ادَّعىٰ إِماماً مِنْ غَيْرِ اللَّهِ، وَ آخَرُ مَنْ طَغىٰ في إِمامٍ مِنَ اللَّهِ، وَ آخَرُ مَنْ زَعَمَ أَنَّ لَهُما فِي الْإِسݧْلامِ نَصيباً .
[۱۱۱]– ثواب الأعمال و عقاب الأعمال: ص۲۱۵- حدّثني محمّد بن الحسن قال: حدّثني محمّد بن الحسن الصفّار قال: حدّثني عبّاد بن سليمان، عن محمّد بن سليمان الديلميّ، عن إسحاق بن عمّار الصيرفيّ، عن أبي الحسن الماضي علیه السَّلام قال: قلت: جعلت فداك حدّثني فيهما بحديث فقد سمعت عن أبيك فيهما أحاديث عدّة. قال: فقال لي: يا إِسْحاقُ! الْأَوَّلُ بِمَنْزِلَةِ الْعِجْلِ وَ الثّاني بِمَنْزِلَةِ السّامِرِيِّ. قال: قلت: جعلت فداك زدني فيهما. قال: هُما وَ اللَّهِ نَصَّرا وَ هَوَّدا وَ مَجَّسا فَلا غَفَرَ اللَّهُ لَهݧݧݧُما. قال: قلت: جعلت فداك زدني فيهما. قال: ثَلاثَةٌ لا يَنْظُرُ اللَّهُ إِلَيْهِمْ وَ لا يُزَكݡّيهِمْ وَ لَهُمْ عَذابٌ أَليمٌ. قال: قلت: جعلت فداك فمن هم؟ قال: رَجُلٌ ادَّعىٰ إِماماً مِنْ غَيْرِ اللَّهِ، وَ آخَرُ طَغىٰ في إِمامݬٍ مِنَ اللَّهِ، وَ آخَرُ زَعَمَ أَنَّ لَهُما فِي الْإِسݧْلامِ نَصيباً … .

