کتاب ستاره‌ای درخشان – گذری بر زندگی فقیه معارفی ، آیت الله حیدر تربتی کربلائی (دام ظلّه) / مؤلف : آقای رضا دهکائی

 

ستاره‌ای درخشان

 

گذری بر زندگی فقیه معارفی

آیت الله حیدر تربتی کربلائی (دام ظلّه)

 

تهیّه و تنظیم رضا دهکائی

 

 سرشناسه: ستاره‌ای درخشان

گذری بر زندگی فقیه معارفی

آیت الله حیدر تربتی کربلائی (دام ظلّه)

نام پدیدآورنده: رضا دهکائی

تایپ و ویرایش: محدّثه تربتی

شماره تماس مؤلف: ۰۹۰۳۸۲۷۱۰۱۶ (رضا دهکائی)

*****

ارتباط‌گیری

با حضرت آیة الله تربتی کربلائی مدّ ظلّه

شماره تماس۰۹۱۳۷۰۰۴۶۱۲

نشانی سايت https:// torbatikarbalaei.com

پست‌الکترونیک   zabihe.ale.mohammad@gmail.com

تلگرام  t.me/torbatikarbalaei_ir

اینستاگرام فارسی  torbatikarbalaei_ir

اینستاگرام عربی  torbatikarbalaei_org

خرید و فروش این کتاب شرعاً جایز نیست.

تمامی حقوق چاپ و نشر این اثر برای مؤلف محفوظ است

 

 

فهرست عناوین

سرآغاز ……………………………………………………………………………………………………………………………………………۷

سخن ویراستار …………………………………………………………………………………………………………………………۱۷

بخش  ۱ (از زبان استاد) ………………………………………………………………………………………………………۱۹

بخش ۲ (استاد پاسخ می‌دهد)………………………………………………………………………………………..۳۱

بخش ۳ (نگاه به ستاره‌ای  درخشان از آسمان حرم)………………………………………….۱۱۷

بخش ۴ (چشم‌اندازی به وسعت معرفت از دیدگاه حضرت آیت الله تربتی کربلائی)…………………………………………………………………………………………………………………………………..۱۲۳

ختامه مسك…………………………………………………………………………………………………………………………… ۱۵۹

برخی از اجازات…………………………………………………………………………………………………………………..۱۶۳

پی‌نوشت‌ها…………………………………………………………………………………………………………………………….۱۹۳


 

 

 

تقدیم و اهداء

تقدیم به محضر خاتون دو سرا سیّده جلیله معظّمه، خواهر والا مقام سلطان سریر ارتضا، شفیعه محشر، دخت گرامی حضرت امام موسی بن جعفر علیهم السّلام، پناه‌گاه مطمئنّ اهل ولا، کریمهٔ اهل‌بیت، حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها، امید است قبول حضرت ایشان افتد.

ریزه‌خوار حضرتش رضا دهکائی

شهر کریمه اهل‌بیت اطهار علیهم السّلام

شعبان المعظّم ۱۴۴۰

 

 

 

بسم اللّه الرّحمان الرّحيم

بعد الحمد لله و الصّلوة علی محمّد و آله الطّاهرین و اللّعنة علی أعدائهم

آنچه را که جناب فاضل مکرّم آقای رضا دهکائی زید توفیقاته لخدمة الدّین المحمّدی صلّی الله علیه و آله از دیدگاه و زندگانی اینجانب در این کتاب تهیّه و تنظیم نموده است مورد تایید اینجانب است.

شهر رمضان المبارك ۱۴۴۰ مدینة قم المقدّسة عشّ آل‌محمّد صلّی الله عليهم – عُبیدهم حیدر حسین حیدر التربتي الکربلائي

 

 

 

 

سرآغاز

بسم اللّه الرّحمان الرّحيم

الحمد للّه ربّ العالمين و صلّى اللّه على جميع الأنبياء و المرسلين و أوصيائهم، سيّما خاتمهم و أشرفهم محمّد و آله الطيّبين الطاهرين المعصومين سيّما خاتمهم وقائمهم ولي اللّه الأعظم بقيّة اللّه في العالمين الحجّة بن الحسن المهدي أرواح العالمين له الفداه، و عجّل اللّه فرجهم و لعن اللّه أعدائهم و ظالميهم و غاصبي حقوقهم و قاتليهم و منكري فضائلهم و مناقبهم و مدّعي شؤونهم و مراتبهم و الراضين بذلك و محبّيهم و أتباعهم من الأوّلين والآخرين أجمعين إلى أبد الآبدين، آمين.

امام جعفر صادق علیه السلام فرمودند:

«عُلَماءُ شيعَتِنا مُرابِطُونَ فِي الثَّغْرِ الَّذي يَلي إِبْليسُ وَ عَفاريتُهُ، يَمْنَعُونَهُمْ عَنِ الْخُرُوجِ عَلىٰ ضُعَفاءِ شيعَتِنا، وَ عَنْ أَنْ يَتَسَلَّطَ عَلَيْهِمْ إِبْليسُ وَ شيعَتُهُ النَّواصِبُ».

«ݣݣأَلا فَمَنِ انْتَصَبَ لِذٰلِكَ مِنْ شيعَتِنا كانَ أَفْضَلَ مِمَّنْ جاهَدَ الرُّومَ وَ التُّرْكَ وَ الْخَزَرَ أَلْفَ أَلْفِ مَرَّةٍ، لِأَنَّهُ يَدْفَعُ عَنْ أَدْيانِ مُحِبّينا، وَ ذٰلِكَ يَدْفَعُ عَنْ أَبْدانِهِم‏» [۱]

عالمان شیعه ما محافظانند در مرزی که سوی دیگر آن ابلیس و دار و دسته­اش هستند، اینان مانع از شیاطین می‌شوند که به ضعفای شیعیان ما حمله کنند و مانع از این‌که ابلیس و  پیروان ناصبی­اش بر آنان مسلّط شوند.

پس بدانید هر که این­گونه در مقام دفاع از شیعیان ما برآید هزار برابر مرتبه‌اش از شخص جهادکنندۀ با روم و ترک و خَزَر بیشتر است، زیرا آن‌ها [علما] از دین محبّین ما، و ایشان [مجاهدین] از جسم آنان دفاع می‌کنند.

محدّثین مکتب حقّه شیعه امامیّه اثنا عشریّه در کتاب‌هایشان احادیث بسیاری در رابطه با علم و علما آورده­اند و بعضی از علما نیز کتاب­های ارزشمندی به عنوان شرح حال اَعلام علما نوشته‌اند و مطالب سودمندی از آنان به یادگار مانده ‌است.

شناختن مرزبانان دین مبین اسلام و پاسداشت خدماتی که این بزرگواران به جامعه ارائه داده‌اند، گامی است در جهت افراشتگی بیرق دانش.

 در ارتباط با همین موضوع یکی از مؤمنین پیشنهاد دادند که کتابی درباره زندگی استاد بزرگوار حضرت آیت اللّه شیخ حیدر تربتی کربلائی حفظه اللّه بنویسم و حقیر نیز پذیرفتم. هرچند این کار به جهت درس و بحث به‌طور کامل در توان بنده نبود  ولی در عین حال این کتاب را به حول و قوّۀ الهی نوشتم.

*****

حضرت آیةالله شیخ حیدر تربتی کربلائی دام ظلّه، در سال۱۳۸۰هجری قمری در شهر مقدّس کربلاء دیده به جهان گشود و در همان شهر از سنّ ۴ سالگی به فراگیری علوم دینی می‌پردازد؛ پس از مهاجرت به ایران، کسب علوم دینی را در حوزه علمیّه قم و اصفهان ادامه می‌دهد.

از جمله اساتید ایشان در حوزه اصفهان حضرات آیات سیّد محمّد علی صادقی، شیخ حسن صافی اصفهانی، سید احمد فقیه امامی، سید حسن فقیه امامی، شیخ حیدر علی محقّق، شیخ علی اکبر فقیه، سیّد مصطفی مهدوی هورستانی بوده؛ البته بیش‌ترین بهره را از محضر مرجع فقید مرحوم آیة الله سیّد محمّدعلی موحّد ابطحی رضوان الله علیهم بردند.

فعالیت‌های خطیر ایشان در گذشته و حال شامل:

 تدریس علوم حوزوی … و خارج فقه و معارف در حوزه علمیه اصفهان و قم؛

  تشکیل کلاس‌های قرآن و حدیث، فقه و عقائد برای جوانان در بیت معظّم له، مساجد و حسینیه‌ها؛

برگزاری جلسات پرسش و پاسخ، انجام پژوهش‌های حدیثی، فقهی، عقیدتی، تفسیری، فِرَق و… که اکثراً در راستای مبارزه با شبهات انجام شده و هم‌چنان ادامه دارد؛ می باشد.

ایشان هم چنین مبارزه با گروه‌هایی که انحراف اعتقادی، علمی یا اخلاقی دارند (مانند بهائیّت و وهّابیّت، صوفیّه، غُلات، شیطان‌گرایان، ملحدین شبهه افکن و…) را از طریق پردازش‌ تحقیقات و تألیفات، پرورش اشخاص مبلّغ از حوزه و غیر آن، پیگیری می‌کنند.

از نگاه این عالم، فقیه و محدّث متتبّع، تشیّع، به جهت محتوایی که تمام حقّ و صدق است، همواره مورد هجوم دشمنان بوده و هست امّا نه فقط از بیرون، بلکه بسیارند مزدوران دشمن که از میان تشیّع بر پیکره این مکتب ضربه وارد کرده و می‌کنند.

ایشان معتقدند که همیشه افرادی که به انحراف کشیده شده‌اند از روی نادانی در جهت اهداف دشمن حرکت می‌کنند؛ دلیل اجرا شدن برنامه‌ دشمنان اسلام هم ناآگاهی شیعیان نسبت به واقعیّت‌های بیرونی و درونی دین مقدّس است؛

پیروی از مکتبی التقاطی و تعبّد شخصیّت‌های خاص همگی ریشه در جهل دارد و تنها راهکار رهایی از این وضعیت، اطلاع ‌رسانی و آگاه ‌سازی است تا این عنادِ ناآگاهانه از میان برود و این جهاد و جنبش را رسالتی می دانند که در عصر حاضر بر عهده ماست.

ایشان تدوین تفسیری صحیح و کامل از فرمایشات اهل‌بیت (علیهم السّلام) برای قرآن کریم را نیاز جامعه تشیّع، می‌بیند که بتواند سدّی محکم باشد در برابر تفسیرهای باطل نشأت یافته از غیر معصومین و بیرون از مکتب وحی و در همین راستا، اقدام به تألیف تفسیری بی‌مانند مشتمل بر ۱۱۰ جلد کرده‌اند که سبب افتخار مکتب شیعه و شیعیان در سراسر جهان خواهد بود، ان ‌شاء الله تعالی.

 این حدیث شناس نمونه، علاوه بر تدوین و نشر کتاب و برگزاری دروس و نشست‌های علمی، مبادرت به تولید نرم‌افزار و کلیپ‌های صوتی ـ تصویری در حجم گسترده برای ایجاد پایگاه‌های اطلاع‌ رسانی و شبکه‌ ماهواره‌ای به نام سبط ثالث حضرت محسّن بن علیّ و فاطمة علیهم السّلام نیز پرداخته است به جهت نیل به اهداف الهی برای مبارزه و افشاگری توطئه‌های مکاتب انحرافی و التقاطی دشمن که از تمامی امکانات عصر حاضر برای رسیدن به اهداف شیطانی خود بهره‌ می جویند، .

و نکته آخر اینکه ایشان معتقدند برای تبیین اسلام راستین، با توجه به سیره اهل‌بیت اطهار علیهم السّلام در تمامی سطوح، دایر نمودن مرکز تبیین و نشر باید با بهره‌گیری از آخرین امکانات روز  باشد؛ از این رو می‌فرمایند: برای اتمام حجّت در ابلاغ و تبلیغ  ما در بخش پژوهش‌های دینی، رسانه‌های نوشتاری، دیداری و شنیداری، تربیت مبلّغین، پایگاه اطلاع‌رسانی قوی، شبکه تلویزیونی ماهواره‌ای و… در تلاشیم تا نه تنها در سطح کتاب و کتاب‌خوانی بلکه در سطح وب و وب‌گردی، و تریبون جهانی رسالت خویش را ابلاغ کنیم.

*****

برخی از آثار مکتوب معظّم له به زبان فارسی:

– آداب حج و عمره

– آزاد مرد شهید حضرت حرّ ریاحی علیه‌السّلام

– از برکه غدیر تا بی‌کران کربلا (غدیر، عاشورا و غلوّ)، در ردّ غلوّ

– امامت اصلِ اصولِ دین محمّدی صلّی‌ الله‌ علیه ‌و ‌آله و سلّم

– پاک‌نهاد دیرین حضرت زهیر بن القین علوي علیه‌السّلام

– پرسش‌ها و پاسخ‌ها جلد۱، پرتوی حق (پاسخ شیعه به برخی از شبهه‌های وهابیان)

– پرسش‌ها و پاسخ‌ها جلد۲ (پاسخ به سؤالات شیعیان درباره جبر، عصمت پیامبران، علم و عصمت اهل‌بیت علیهم السّلام)

– پژوهشی نو درباره حدیث شریف کساء یمانی (در دفاع از حدیث شریف کساء یمانی به روایت حضرت فاطمة الزّهراء علیها السّلام)

– پژوهه‌ای در واکاوی اعتبار زیارت جامعه کبیره (منابع، اسانید و متن، همراه با نقل متن تلفیقی زیارت از منابع اصیل و پاسخ به شبهه‌ها…)

– پژوهه‌ای در واکاوی و اعتبار زیارت عاشوراء معروفه (منابع، اسانید، متن، همراه با متن تلفیقی زیارت از منابع اصیل، پاسخ به شبهه‌ها و…)

– پژوهه‌ای در واکاوی و اعتبار زیارت عاشوراء ناحیه مقدّسه مهدیّه (منابع، اسانید، متن، همراه با متن تلفیقی زیارت از منابع اصیل، پاسخ به شبهه‌ها و…)

– ترجمه کتاب شریف «زیارات ذبیح آل‌محمّد العاشورائیّة» (تحقیقی جامع در دفاع از زیارات وارد شده در روز عاشوراء و مدارک و اسانید آن)

– تولّی و تبرّی اساس توحید

–  حج در احادیث اهل‌بیت علیهم‌السّلام

– حجاب از دیدگاه قرآن و عترت

–  حریم و حیا (ما و نگاه مولای معصوم ما)

–  حلّاج مرتدّی به دار آویخته (نقد و ردّ باورها و اشخاص صوفیه و فلاسفه)

–  حور و آتش (در دفاع از حضرت فاطمه زهراء علیها السّلام)

– در محضر فقیه معارفی ۸ جلد (در پاسخ به پرسش‌های: معارفی، فقهی، تاریخی، حدیثی، درائی و …)

–  دعای شریف صنمی قریش و اعتبار آن، (برائت و تبرِّی)

– ربا از دیدگاه قرآن و عترت

– ریش‌تراشی از دیدگاه قرآن و عترت

– شطرنج از دیدگاه قرآن و عترت

– فاطمة حجّة الله علی الحجج علیهم السّلام

– فضل طینت نور (سخنی با عزاداران شیعه و شیعیان عزادار)

– ۱۱۰ حدیث معارفی در معارف آل‌الله عليهم صلوات الله

–  شرح زیارت شریفه جامعه کبیره جلد۱، ۲، ۳، ۴ و …

– محبوب محبوب (ربا، حجاب، ریش‌تراشی، شطرنج و موسیقی از دیدگاه قرآن و عترت الرّسول)

– موسیقی از دیدگاه قرآن و عترت

– والدة الحجّة المنتظر عجّل الله فرجه الشّریف مطهّرة علویّة

– ولایت کلّیّه طٰهٰ و آل‌یاسین صلوات الله علیهم

تألیفات فتوایی

–  گزیده‌ای از فقه طٰهٰ و آل‌یاسین صلوات الله علیهم اجمعین

جلد۱ (احکام طهور، عبادات، و …)

جلد۲ (احکام معاملات، عقود و …)

جلد۳ (مناسک حج و عمره)

برخی از آثار عربی

– زیارات ذبیح آل‌محمّد صلوات الله و سلامه علیهم العاشورائیّة

– أدب ذبیح آل‌محمّد صلوات الله علیهم

– جرعةٌ من ماء المعین:

جلد۱: في بعض فضائل أمیرالمؤمنین علیه السّلام

جلد۲: فی بعض فضائل أئمّة المؤمنین علیهم السّلام و فضائل شیعتهم المؤمنین

جلد۳: فی الشّهادة بولایة أمیرالمؤمنین و اهل‌بیته المعصومین علیهم السّلام فی التّکوین

جلد۴: فی الشّهادة بولایة أمیرالمؤمنین و اهل‌بیته المعصومین علیهم السّلام فی التّشریع

–  موسوعة أحادیث بقیّة‌الله الأعظم عجّل الله تعالی فرجه

– موسوعة احادیث ذبیح آل‌محمّد صلوات الله علیهم أجمعین۲جلد

– موسوعة احادیث طٰهٰ و آل‌یاسین صلوات الله علیهم أجمعین الفقهیّة ۵۰جلد

–  موسوعة تفسیر طٰهٰ و آل‌یاسین صلوات الله علیهم أجمعین ۱۰۸جلد

– موسوعة قراءات طٰهٰ و آل‌یاسین صلوات الله علیهم أجمعین ۲جلد

– وظیفة الشّیعة الکرام في زمن غیبة الإمام علیه الصّلوة و السّلام

لازم به ذکر است که اضافه بر آن‌چه ذکر شد تألیفات و تحقیقات دیگری اؤ ايشان نیز در موضوعات معارف، فقه، حدیث، تاریخ و… برگرفته از منابع اصیل (قرآن و حدیث محمّد و آل‌محمّد صلّی الله علیهم اجمعین) در دست تدوین است.

البته هم‌چنان به توفیق الهی و با وجود حجم گسترده کار، باز هم پاسخ به سؤالات و شبهات و مسائل مطرح روز را از وظایف و دغدغه‌های خود می‌دانند و پاسخ‌ها در جزوه و بعضاً در کتاب‌هایی ارائه شده و می‌شود، زاد الله في توفیقه و ایّده بتأیید صاحب الأمر عجّل الله فرجه الشّریف.

همچنین سابقاً در منزل شخصی خود در اصفهان و نیز پس از هجرت به شهر مقدّس قم، در طبقه پایین بیت خود ـ که مزیّن به نام شریف مُحَسَّنیّه عليه السّلام نموده اند ـ  تدریس دروس خارج معارف و فقه را دنبال کرده اند و نیز برنامه شرح مجموعه شریف وسائل الشّیعة را در برنامه کاری خود قرار داده‌اند.

و بنابر تکلیف اِحیاء امر اهل‌بیت اطهار علیهم السّلام، همّت ایشان بر اقامه مجالس عزای فاطمیّه علیها السّلام دوم و سوم و نیز دهه محسّنیّه علیه السّلام هم‌چون سال‌های گذشته، به توفیق الهی، پا برجا بوده و نیز هر هفته شام چهار‌شنبه پس از  اذان مغرب مجلس ذکر آل‌الله علیهم السّلام در محسَّنيّه (علیه السّلام) بیت ایشان واقع در «شهر مقدّس قم خیابان آذر (طالقانی) کوچه۸۷ کوچه۱۰» برپا می‌باشد.

 

 

 

 

 

 

سخن ویراستار

بسم اللّه الرّحمان الرّحیم

و الحمدللّه و الصّلاة علی رسول الله و آله آل الله و اللّعنة علی اعدائهم اعداء الله

کتاب حاضر، تلاشی است برای معرفی شخص و شخصیت فقیه محدّث والامقام معارف اهل بیت عصمت و طهارت که به توفیق الهی، و رزق حلال پدر و دامن و دعای مادر، یار امام زمان عجّل الله فرجه در روزگار غربت هستند.

تلاش برای کسب معارف و جدیّت برای نشر آن، خلاصه این نوشتار است، همان احیای امر اهل بیت اطهار عليهم السّلام که در هر روزگاری، همان ملاک شیعه صادق است.

و چه شیرین است که نام چنین افرادی را می‌خوانند روزی که طومار شهدای کربلا را بخوانند:

«اللّٰهُمَ‏ اجْعَلْني‏ مِمَّنْ‏ لَهُ‏ مَعَ‏ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ قَدَمٌ ثابِتٌ[۲] وَ أَثْبِتْني فيمَنِ اسْتُشْهِدَ مَعَهُ» [۳]

که دفاع از شخص و دین اهل بیت علیهم السّلام را سرلوحه باور خویش قرار داده‌اند و عمری سینه ساییده و در احیای تراث این بزرگواران، شب و روز نشناخته اند.

اینجانب که به لطف و توفیق الهی، افتخار فرزندی ایشان را دارم، با تمام وجود، عمق ایمان و اشتیاق ایشان را برای احیای امر اهل بیت عليهم السّلام دیده و حس نموده‌ام و امید آن دارم هم‌چنان که فرمودند به گونه‌ای زیست کنید گویی در خیمه قائم آل‌محمّد صلوات الله عليهم اجمعين هستید، در زمان ظهور نیز پدر بزرگوارم را در جرگه یاران اعلی حضرت ولیّ عصر عجّل الله فرجه ببینم.

و آخر دعوانا أن الحمدلله ربّ العالمین

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

بخش۱

از زبان استاد

آنچه در مقدمه ذکر شد، معرفی اجمالی حضرت آیت الله شیخ حیدر تربتی کربلائی، این عالم و پژوهشگر برجسته شیعه بود، در این بخش از زبان شخص معظّم له در جریان زندگی ایشان قرار می گیریم:

* وضعیّت خانوادگی، دوران کودکی و آغاز طلبگی

بنا بر لطف الهی در روز عید قربان که به سال قمری می‌شود ۶۲ سال پیش، در شهر مقدّس کربلاء به دنیا آمدم. پدرم یک کاسب متدیّن و دوست دار مراجع بود و جدّم از ذاکرین اهل بیت اطهار علیهم السّلام و کاسب هم بودند. ایشان در صحن مطهّر ابی عبد الله الحسین علیه السّلام مدفون است. پدر ایشان از علمای اصفهان بوده که به کربلاء کوچ می‌کند و آن‌جا ساکن می‌گردد و ایشان هم در صحن مطهّر دفن می‌شود.

آن زمان در کربلا، مؤمنین و متدیّنین رادیو، تلویزیون در منزل نمی آوردند و شهر کربلاء سینما و مراکز تفریحی نداشت و اوقات فراغت مومنین در مراجعه به بیوت علما، مجالس درس، وعظ و خطابه و مجالس اِحیاء امر اهل بیت اطهار علیهم السّلام می گذشت. از آنجایی که پدر من هم مستثنی از این نبود، لذا ما را در مجالس اهل بیت علیهم السّلام می‌برد. به بیوت مراجع زیاد رفت ‌و آمد داشتیم و والده، من و همشیره ام را از ۴ سالگی در مجلس درس و تربیت بانویی به نام ملا مدینه فرستادند؛ ایشان یک زن بسیار باتقوا و با ایمان بود، البته خبردار شدم چند سال پیش به رحمت خدا رفته است. سن او از ۱۰۰ سال هم می‌گذشت. ایشان به ما خواندن و نوشتن و بعضی از مسائل دینی را یاد ‌داد. وقتی به ۵ سالگی رسیدم، ملا مدینه به والده ما گفتند که ایشان دیگر در این مجلس نیاید چون آن زمان خیلی مراقب بودند که پسرها مبادا ممیّز باشند؛ این شد که نزدیک حرم مطهّر ابی‌عبدالله علیه السّلام در محله طاق زعفرانی مرا گذاشتند نزد یک روحانی که مکتب داشت. ایشان به ما عم‌جزء می‌گفتند، یعنی خواندن و حفظ جزء سی‌ام قرآن را به ما یاد می‌داد به اضافه احکام، قصص قرآنی و این‌جور مسائل.

یک سال بعد مرا گذاشتند در مدرسه‌ای به نام حفّاظ القرآن الکریم که بین حرم مطهّر ابی‌عبدالله سلام الله علیه و بارگاه قمر منیر بنی‌هاشم علیهما السّلام بود و الآن خراب شده و در بین‌الحرمین افتاده. چند سالی آن‌جا مشغول تحصیل بودم و بعد از آن‌ به مدرسه ابن فهد حلی در شارع القبله امام حسین علیه السّلام رفتم که شرحی بر مختصر النافع محقّق حلّی دارد.

ابن فهد حلّی فقیهی مقدّس بوده، وی کتاب‌هایی دارد که یکی از آن‌ها «عدّة ‌الداعي» است. قبر این بزرگوار وسط همان مدرسه دو طبقه‌ بود؛ طبقه پایین آقایان و اهل علم طلّاب بودند طبقه بالا هم ما بودیم.

در طبقه بالا به بچه‌ها احکام و احادیث از نهج‌البلاغه، غیر نهج‌البلاغه و مسائل تفسیری و این‌گونه مسائل یاد می‌دادند.

ایران هم یک مدرسه دولتی در کربلاء داشت به اسم مدرسه حسینی واقع در میدانی که انتهای بازار کربلا بود؛ (وسط میدان یک تانکر آب بسیار بزرگی قرار داشت) و من در کنار درس طلبگی تا کلاس چهارم ابتدایی به این مدرسه هم می‌رفتم.

در ضمن همان زمان، روزانه چند ساعت مشغول به کار هم بودم. ابوی موظف کرده بود کار کنم؛ به بچگی نگذشت، به بازی و لهو نگذشت، الحمدللّه.

در ۱۲سالگی تسفير شروع شد (ايرانيان ساكن عراق و شهرهای عتبات عاليان نجف، کربلاء، کاظمین، سامرّاء و دیگر شهرها را از عراق بیرون کردند). بر اثر دعوایی که انگلیس به بهانه سه جزیره تنب بزرگ و کوچک و ابوموسی راه انداخت، تلافی‌اش سر ایرانی‌های ساکن عراق درآمد. بسیاری از کسانی که شناسنامه ایرانی داشتند را، می‌گرفتند و از مرز بیرون می‌انداختند. آن‌هایی که پیگیر اخبار بودند و اهمیت می دادند، زودتر املاک‌شان را می‌فروختند و به ایران می‌آمدند. در حالی که سه نسل‌مان آن‌جا به دنیا آمده بودند، هرچند كه پدران ما می‌توانستند شناسنامه عراقی بگیرند اما نگرفتند، لذا ما را بیرون کردند.

یک شب، ابوی از سر کار به خانه نیامد! همان شب رفته بود حرم اباالفضل علیه السّلام که اگر ایشان را گرفتند، یک زیارت وداعی کرده باشد؛ از قضا او را می‌گیرند و به مرز ایران می‌فرستند. وقتی از این جریان خبردار شدیم، چاره ای نبود، با مادر و چهار خواهر به سمت ایران آمدیم. یک سالی در تهران ماندیم و درس و بحث متوقف شد، بعد از آن به اصفهان منتقل شدیم و به لطف خدا استادهای خوبی پیدا کردم و علوم مقدّمات را در مدارس علمیّه‌ ذوالفقار، نیم‌آور، مدرسه صدر بازار، درس‌های آزاد و بیت برخی از آقایان آموختم و قسمتی از  مکاسب را نزد مرحوم آقا شیخ علی اکبر فقیه که بسیار باتقوا بود خواندم؛ این مرد سخت‌کوش سال‌های سال سخت بيمار بود و ایشان را با ویلچر به مدرسه می‌آوردند، با اینکه فقط سر ایشان تکان می‌خورد، روزی چند درس می‌دادند. هیچ وقت ما حرف لهو یا لغوی از ایشان نشنیدیم، بسیار انسان خودساخته، جدّی و خوبی بود. حقیقتاً علم و حوزه را باور داشت و از جان هزینه می‌کرد. کفایه و مكاسب را نزد مرحوم آیت الله شیخ حیدرعلی محقّق خواندم؛ ایشان تشرّفی هم دارد که به دوستش شیخ علی‌اکبر نهاوندی گفته و او نیز آن‌را در کتاب عبقریّ الحسان ذکر کرده است. درس خارج کفایه و مستمسک را با مرحوم آیت‌الله آقای حاج سید حسن فقیه امامی بودم. خارج فقه را نزد مرحوم آیت‌الله آقای حاج سید مصطفی مهدوی هورستانی رفتم. این فقیه بزرگوار از شاگردان خوب مرحوم آیت الله حاج آقا سیّد جمال گلپایگانی‌ بودند که چشم برزخی داشته اند.

برای تفسیر، فقه، اصول و بحث‌های معارفی از قبل از  انقلاب و پس از آن، سال ها نزد عالم بزرگوار فقیه محدّث مفسّر مدقّق رجالی و ولایی برائی آیت ‌الله آقای حاج سیّد محمّدعلی موحّد ابطحی (رضوان الله علیهم) شاگردی ‌کردم، بیشتر بحث‌های علمی حوزوی را بعد از کربلا در اصفهان دیدم.

تفسیر قرآن و عقائد را از مرحوم آیت الله آقای حاج سید احمد فقیه امامی مدّت ۶ سال فرا گرفتم، و كفاية الأصول و مستمسک العروه را مدّت ۸ سال نزد برادرشان آیت الله آقای حاج سید حسن فقیه امامی تلمّذ کردم و بهره وافر بردم، و  مختصری از فقه و اصول را نزد مرحوم آیت الله آقای شیخ حسن صافی اصفهانی، و مدتی از محضر مرحوم آیت‌الله آقای سید محمّدعلی صادقی رضوان الله علیهم استفاده کردم.

چند سال قبل از انقلاب و بعد از آن به مدّت ۸ سال از درس تفسیر قرآن و شرح تجرید مرحوم آقای محزونیّه بهره بردم،  اساتید دیگری هم داشتیم.

در مورد استادم آیت‌الله موحّد ابطحی این خاطره‌ را بگویم؛ سال‌های آخر بود که ایشان تابستان‌ها تشریف می‌آوردند اصفهان و در مدرسه‌ صدر بازار بحثی فقهی داشتند. یک مکاشفه‌ای تعریف کردند. ایشان فرمودند:

ناراحت بودم که آیا چشم نامحرمان به جمال حضرت زینب (سلام الله علیها) افتاده است یا نه؟ كه برای من مکاشفه‌ای شد، همه صحنه کربلا را دیدم و حضرت زینب (سلام الله علیها) را این‌چنین مشاهده کردم که گرداگرد وجود مبارکشان هاله‌ای از نور است و ابداً داخل این نور دیده نمی‌شود؛ درست مثل پنبه که داخل آن پیدا نیست، یک چنین حالتی و دیگر من مطمئن شدم؛ بله ایشان شدیداً اهل بیت علیهم السّلام را قبول داشت و برائتشان فوق‌العاده قوی بود و حقیقتاً فانی در معرفت ائمه علیهم السّلام بودند و یک حالات عجیبی داشتند.

جریان آیةالله شیخ محمّد علی سیبویه

یکی از کسانی که اینجانب خیلی به او علاقه داشتم آیت‌الله فقید آقای شیخ محمّد علی سیبویه رضوان الله تعالی علیه بود.

ایشان از شاگردان خوب مرحوم میرزای نائینی بودند که در صحن مطهّر قمر بنی‌هاشم علیه السّلام اقامه نماز داشتند. این بزرگوار تنها مرجعی بود که براي تبليغ و ارشاد عموم مردم منبر هم می‌رفت؛ با این‌که منزل ما به صحن مطهّر نسبتاً دور بود دوست داشتم بیایم به صحن و از نماز و منبر ایشان بهره ببرم. تشییع جنازه این مرد نورانی، با ایمان و خداترس خاص بود. یادم نمی‌رود که  وقتی جنازه ایشان رسید به درب قبله امام حسین علیه السّلام خواستند ببرند به سمت خیمه‌گاه، خورشید گرفت؛ تمام مردم کربلاء از عالم و جاهل، مؤمن و فاسق در مراسم تشییع آمده بودند، چون ایشان سخت امر به معروف و نهی از منکر می‌کرد و فقط از خدا می‌ترسید.

والده مرحومه ما با زن مکبّر ایشان رفت و آمدی داشتند و از او نقل می‌کردند که شوهر من همان اوایل که آیت الله سيبويه امام جماعت حرم شده بود، یک روز می‌بیند مرد عربی آمد و از او که سجاده آیت الله سیبویه را پهن می‌کرد، می‌پرسد چه کسی این‌جا نماز می‌خواند؟ گفته بود :حاج شیخ محمّد علی سیبویه. آن مرد عرب فرموده بودند: خوب آدمی است؛ این یک عانه را بگیر. (به کم‌ترین پول در زمان عثمانی‌ها عانه می‌گفتند. بعد درهم و دینار و فلس و این‌ها آمد). می‌گوید من آن پول را گرفتم. پول خیلی کمی بود، مثل اینکه الآن یک سکه پنجاه تومانی که اصلا قیمتی ندارد به شما بدهند؛ چیزی نمی‌توانید با آن بخرید. مکبّر مسجد به خانمش گفته بود من سال‌ها با همین یک عانه خرج زندگی‌ام را دادم. پسرها و دخترهایم با همان ازدواج کردند. خودم بارها مشهد الرضا علیه السّلام رفتم و آن پول هنوز تمام نشده، معلوم شده بود که این پول از طرف حضرت صاحب الأمر علیه السّلام است. بله، این بزرگوار به معنای واقعی مردی خداپرست بود.

*تالیفات

پرسش

* چرا نوشتن را در برنامه‌های خود قرار دادید؟

پاسخ:

نیاز جامعه شیعه، شد وظیفه ما که ابتدا علوم دینی را تحصیل کنیم و بعد سیل شبهات و پرسش ها را پاسخ بدهیم مواردی که غالباً تخصّصی هستند و نیاز به تبحّر و تسلّط بسیار بر آیات و احادیث را می طلبد.

الحمدلله توفیق شامل حال ما شده، تلاش کردیم اول در تحصیل علوم دینی، و بعد در امر خدمتگزاری به هر شکل که موظّف بودیم و هستیم.

تحقیقات را انجام می دهیم و کتاب‌ها را می‌نویسیم، در حال حاضر ۳- ۴ کتاب در دست تألیف داریم و بیش از ۲۰ جلد از آن‌ها، آماده چاپ است که شرایط مالی برای چاپ فراهم نبوده، اگر بانی خیّری پیدا شد چاپ می‌کنیم و رایگان در اختیار مؤمنین حوزوی و غیر حوزوی قرار می‌دهیم.

درباره اینکه چرا دست به قلم شدم، بیشتر اوقات عده‌ایی شبهه سازی می‌کردند و من با توجه به باورهایی که داشتم حس کردم نوشتن کتاب ضروری‌ است. سال ۶۲ یا  ۶۳ اولین کتابی که شروع کردم به نوشتن «مستدرک و مصادر و منابع صحیفه علویّه علیه السّلام» بود (که البته خطی است)، بعد از آن درباره «بحارالأنوار» کار کردم که در ادامه، آن‌کار رها شد (آنچه هست خطی ا‌ست).

تا كنون کتاب‌های چاپ شده از اين جانب بیش از ۳۰ جلد می‌باشد و اغلب در باب معارف، حدیث، تاریخ، جواب شبهه‌ها و ردّیّه است.

– وِلایت و وَلایت اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السّلام واجب قلبی و جوانحی است. و برائت از دشمنان آنان نیز یک واجب قلبی و جوارحی ا‌ست و تولّی و تبرّی (یا تولّا و تبرّی) فعل جوارحی است. آن هم واجب است امّا در موضعی که موضع تقیّه نباشد. در نتیجه باید به این مطلب توجه شود چون آیات و احادیث فراوان بر واجب بودن آن دلالت می‌کند؛ بنابراین لازم است هر شیعه ای یک سری اطّلاعات زمینه ای و کلیدی در این زمینه داشته باشد، بهآن‌ها ایمان بیاورد و عمل کند که تلاش کردیم این ها را در کتاب «تولّی و تبرّی»  گردآوری نماییم.

– شخصی (که بحمدالله مورد توجه نیست) گفت: شهادت به ولایت امیرالمؤمنین علیه السّلام جزء اذان و اقامه نبوده و یک بدعت است. همین شد دلیل و بهانه یکی دیگر از مؤلفات بسیار گران قدر که شخصاً علاقه قلبی خاصّی به آن دارم، و آن کتاب «جرعةٌ من ولایة امیر المؤمنین و الائمّة المعصومین علیهم صلوات الله» است كه در چهار جلد رحلی می‌شود و در حال تکمیل است و ان شاءالله به اتمام می‌رسد.

این کتاب راجع به امیرالمؤمنین علیه السّلام است؛ اینکه هر کجا کلمه‌ی توحید، شهادت به نبوّت خاتم الانبیاء صلّی الله علیه و آله است، شهادت به ولایت مولا امیرالمؤمنین و اهل بیت اطهار علیهم السّلام، و لعن و بیزاری از دشمنان آنان نیز هست و همه جا همین طور بوده است – دلائل بر لزوم بلکه بر وجوب آن-، و ما آیات و احادیث و مطالب تاریخی که در این زمینه وارد شده، گردآوری نموده ایم، به تفصیل.

 نهایت تلاش را کرده‌ایم تا تمام دلایل و مدارک از قرآن کریم، تفاسیر، احادیث اهل بیت از کتب خاصّه امامیّه و عامّه به صورت منظّم آورده‌ شود. الآن تقریباً ۴ سال است که روی این موضوع کار کردیم، ان شاءالله ۲ سال دیگر کار شود، تمام است.

– نکته آخر درباره نوشته‌های فقهی و تفسیرِ روایی این که هرچه نگاه کردم، دیدم کتاب‌های منابعی که شامل احادیث اهل بیت علیهم السّلام در باب فروع فقهی است، متأسفانه هنوز به روز نیست؛ برای کتاب‌های حدیثی بسیار زحمت کشیده‌اند اما برای زمان حال، آن‌‌‌گونه که باید پاسخگو باشند نیستند. وقتی احادیث کنار هم نباشند، یک فقیه باید وقت زیادی هزینه کند تا بتواند مطالب را جمع کند و در فتواها بکار ببرد؛ از بعضی فتواها این‌طور به نظر می‌رسد که فقیه به خاطر در دست نداشتن حدیث یا احادیثی دچارتردید شده باشد.

البته ما به غیر از کتب اربعه کتاب‌های موفّقی هم داریم مثل وسائل الشّیعه که حسن ترتیب دارد و بسیار عالیست.

کتاب‌های جوامع حدیثی از محمّدون ثلاثه، فیض کاشانی، صاحب وسائل شیخ حرّ عاملی اعلی الله مقامه، علّامه ملّامحمّدباقر مجلسی و بعد مستدرک وسائل الشیعه می‌رسیم به کتاب شریف جامع احادیث الشیعه، مرحوم شیخ مُجیز ما آقای حاج شیخ اسماعیل معزّی ملایری رضوان الله علیه که حسب‌الامر استادش همین‌طور که فرمود مرحوم آیت‌الله بروجردی رضوان الله علیه این کتاب را به ترتیب بیش از ۲۰ سال جمع‌آوری و تألیف نموده و زحمت کشیده است؛ این کتاب با این‌که آیات را هم آورده است امّا باز نواقصی دارد و برای یک فقیه ترتیب و جامعیّت لازم را ندارد؛ این موسوعه فقهیِ حدیثی که بنده در نظر دارم، دارای نظم و ترتیبی است که یک شخص محقّق و فقیه  بهتر و سریع‌تر می‌تواند از آن استفاده کند. این موسوعه ۵۰ جلد خواهد بود، ان شاءالله.

نظر ما این است‌ که در تفسیر روایی و مأثور، باید ذیل هر آیه احادیث، تفسیر کلمات غریب و مشکل، جاهایی که توضیح لازم دارد، همه این‌ها را از خود کلمات اهل بیت علیهم السّلام استفاده کنیم و ما بسم الله این امر مهم را گفته ایم، این تفسیر که ۱۱۰ جلد خواهد شد، حدوداً ۱۰ سال کار کردیم و ۲۰ سال دیگر کار می‌برد تا با یک سری امکانات (که در حال حاضر نداریم)، در نهایت ترتیب و پیشرفته کار را تمام کنیم.

 

 

 

 

 

 

رسول الله صلّی‌ الله ‌علیه ‌و ‌آله به  ابوذرّ رضی‌الله‌عنه فرمود:

«… يا أَباذَرٍّ! إِذا أَرادَ اللهُ عَزَّوَجَلَّ بِعَبْدٍ خَيْراً فَقَّهَهُ فِي الدّينِ، وَ زَهَّدَهُ فِي الدُّنْيا، وَ بَصَّرَهُ بِعُيُوبِ نَفْسِهِ، ‏… ».[۴]

… ای ابوذر! هنگامی که خداوند عزّوجل بخواهد به بنده‏اى خير برساند، او را در امور دين بينا و آشنا ساخته و وى را در دنيا زاهد قرار می‌دهد و عيب‌هايش را به او می‌نماياند، … .

*****

امیرالمؤمنین علیّ بن ابی طالب علیه‌السّلام فرمود:

«مَنْ تَمَسَّكَ بِنا لَحِقَ، وَ مَنْ سَلَكَ غَيْرَ طَريقِنا غَرِقَ».[۵]

هرکس پیرو آثار ما شود، به ما پیوسته است و هر که از غیرراه ما رود، غرق شود.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

بخش۲

استاد پاسخ می‌دهد

در این بخش مطالب به صورت پرسش و پاسخ تنظیم شده تا از دیدگاه‌ این فقیه عالیقدر درباره مسائل متفرقه آگاه شویم.

پرسش

* به نظر شما روش صحیح خواندن معارف اهل بیت علیهم السّلام چگونه است؟

پاسخ

اگر ما ابتدا سراغ کتاب‌های کلام، فلسفه قدیم و جدید و مشّاء و اشراق و … رفتیم بعد آمدیم سراغ معارف اهل بیت علیهم السّلام،  اشتباه بسیار بزرگی است و متأسّفانه حوزه‌های علمیّه ما به این شیوه عمل می‌کنند.

خدای تبارک و تعالی عالم را آفریده و همه اسرار تکوین و تشریع را به اهل بیت اطهار عليهم السّلام تعلیم داده است، وقتی کسب معارف اهل بیت علیهم السّلام در مرحله آخر و به عنوان یک اطلاعات پیرایه ای و ویترینی دنبال ‌بشود، فساد بسیاربزرگ و غیر قابل جبرانی دارد.

اگر ما معارف اهل بیت را عقلاً و علماً از جانب  الله تبارک و تعالی بدانیم و از همان ابتدا، بعد از تحصیل علوم مقدماتی نزد عالم فقیهی بنشینیم که معارف را بررسی کرده (یعنی کسی که حتی راهکار فهمش را از اهل بیت اطهار علیهم السّلام گرفته باشد)؛  هم‌زمان سراغ دو یادگار پیغمبر، قرآن و عترت با هم برویم (یکی جلوتر از دیگری نباشد) و چنان‌چه قرآن را از لسان، فعل، تقریر و صفات اهل بیت علیهم السّلام بگیریم، آن وقت است‌که معارف حقّه را درست دریافت خواهیم کرد.

عقل وظیفه دارد  بفهمد و بسنجد، اگر عقل ما که جزئی است، برسد به اینکه آنان عقل کامل هستند و این عقل را مستفیض از آن عقل باور کند، آن وقت همانی می‌شود که خودشان فرمودند: «یُثیروا لَهُم دَفائِنَ العُقول» یعنی از عقل اهل بیت علیهم السلام به این عقل جزئی اشراقات می‌شود و این عقل جزئی را بالفعل می‌کند؛ در حقیقت این حدیث که فرمودند: «النّاس معادِنُ كَمَعادِنِ الَّذهَبِ» به کار می‌آید. عقلی که تربیت‌ شده اهل بیت علیهم السّلام است خطا نمی‌کند و به بیراهه نمی‌رود.

اهل بیت علیهم السّلام گنجینه‌ درون وجود انسان را آشکار می‌کنند. پس ما موظفیم اول معارف و راه درست را از اهل بیت علیهم السّلام بگیریم، بعد از آن به تحلیل نظر  دیگران برویم.

علم اهل بیت علیهم السّلام لدنّی‌ست

«وَ إِنَّكَ لَتُلَقَّى الْقُرْآنَ مِنْ لَدُنْ حَکیمٍ عَلیمٍ» [۶]

این‌ها جوهراً مرفوع هستند و هیچ جهلی در وجودشان راه ندارد. علم این‌ها علمی اکتسابی از مخلوق نیست! علم این‌ها از جانب خداوند است، و در علم خدا هم هرگز خطا و شانس در کار نیست؛ تمام سرمایه ما، عمر ماست، همین وقت و فرصت کمی که داریم، به اینجا آمدیم ‌که توشه بگیریم، خودمان را تربیت کنیم تا به مقامی برسیم نه اینکه وقت‌مان را جای دیگر تلف کنیم! ما وقت آزمون و خطا نداریم.

اگر سراغ اهل بیت علیهم السّلام که نور هستند برویم به نتیجه می‌رسیم؛ در زیارت شریف جامعه کبیره می خوانیم:

«کَلامُکُمْ نورٌ وَ أَمْرُکُمْ رُشْدٌ، وَ وَصِیَّتُکُمُ التَّقْوی، وَ فِعْلُکُمُ الْخَیْرُ، مَنْ أَرادَ اللهَ بَدَءَ بِکُمْ، … ».

من اگر بخواهم به توحید برسم، باید آن را از اهل بیت اطهار عليهم السّلام  اخذ کنم، علوم و معارف را از آن ها بگیرم نه از کسی دیگر؛ و گرنه به یقین گمراه می‌شوم.

مگر می‌شود، کدام عاقلی با خودش حساب می کند که بروم در چاه بیافتم ببینم چه خبر است؟! چه کسی او را از چاه درمی آورد؟ و …

در نتیجه ما باید به سراغ این دو یادگار پیغمبر، قرآن و عترت برویم و بدون یک عالم فقیهی که در معارف تفقّه کرده، نمی‌توانیم معارف را بگیریم. اگر غیر این عمل کنیم قطعا به مهلکه خواهیم افتاد، ـ العیاذ بالله ـ یا غالی می‌شویم یا شیخی، یا مقصّر یا جاحد.

منحرفین از صراط مستقیم آل‌محمّد صلّی الله علیهم، همین قرآن و احادیث در دسترس‌شان بود و پیغمبر را درک کرده و با او زندگی کرده بودند، ولی بهره نبردند! چرا؟ چون خودشان را به ولیّ معصوم نسپردند؛ از همان ابتدای امر راه را اشتباه رفتند و گمراه بودند و آزمایشی ایمان می‌آوردند، یعنی می‌گفتند معجزه کن تا قبول کنیم؛ پیغمبر تضمین کرده اگر کسی به ریسمان وِلایت و وَلایت ما چنگ بزند، هیچ وقت گمراه نمی‌شود:

«ما إِنْ تَمَسَّکْتُمْ بهما لَنْ تَضِلّوا بَعْدي أَبَداً».

پرسش

* در قرآن کریم صحبت از تفقّه در دین شده، آیا این تفقّه در آیه شریفه، دارای یک مرتبه خاص است یا دارای مراتب است؟

پاسخ

تفقّه در علم لغت یعنی فهم عمیق نه سطحی. تفقّه این نیست ‌که یک بیان را بدون تحقیق، ارثی بپذیریم. تفقّه یعنی تحقیق عمیق و فهمیدن دقیق. یعنی من تا نفهمم جلوتر نمی‌روم! وقتی می‌فهمم و می‌پذیرم که مبنی بر دلیل و برهان وحی که در قرآن و کلام نبیّ و ولیّ معصوم هست، باشد، به عقل فطری عرضه کنم؛ عقلی که دست‌نخورده و الهی است.

اگر فهمیدن سطحی باشد، انسان  به ضلالت می‌افتد، بی‌اختیار می‌شود و از ظاهر و شکل و هیبت و هیکل و شهرت اشخاص فریب ‌می‌خورد.

احادیث و قرآن کریم که اصرار بر تفقّه در دین دارد، این همه بر فهم عمیق تأکید دارند، ضمناً نفرمودند منحصراً در فقه یعنی احکام فرعیّه، بلکه تفقّه در کلّ دین است. کلّ دین را هم رسول الله و اهل بیت صلوات الله علیهم فرمودند که چیست:

«الْعِلْمُ ثَلاثَةٌ؛ آیَةٌ مُحْکَمَةٌ، فَریضَةٌ عادِلَةٌ، سُنَّةٌ قائِمَةٌ» [۷]

«آیَةٌ مُحْکَمَةٌ» عقیده است، «فَریضَةٌ عادِلَةٌ» احکام فقهیّه است (یعنی احکام شرعیّه، افعال، حکم الله، احکام خمسه)، «سُنَّةٌ قائِمَةٌ» مسائل اخلاقی‌ است، مسائل اخلاقی انسان ‌شناسی‌ است، انسان‌ شناسی نیز تربیت انسان است؛ تربیت فکر، روح، اعمال (اعمال جوارحی ‌و اعمال جوانحی‌). این‌ها علم اخلاق است همه این‌ها اصطلاحاً می‌شود دین.

وقتی به قرآن و احادیث نگاه کنی، می‌بینی تنها بحث اعتقادی و فقهی نیست. قریب ۵۰۰ آیه در قرآن احکام شرعیه است؛ آیات بسیاری درباره مسائل اخلاقی‌ است و برای تربیت انسان است. پس مقصود از تفقّه در دین یعنی تعمّق در دین، یعنی فهم عمیق خداشناسی، نبوّت، امامت، معاد، عدل و صفات الله. من باید فروعات این‌ها را  درست بفهمم؛

باید دلایل امامت را بدانم، ملاکات را بشناسم، به چه دلیل این آقا امام است و هر چه امر و نهی کند درست و ثواب است! اما این آقا امام نیست و هر چه انجام دهد درست نیست، مصون از خطا نیست.

من باید مطیع کدام باشم؟ چرا مطیع دیگران نباشم؟ اگر مطیع او باشم اهل بهشت هستم و توحید من پذیرفته است ولی اگر مطیع دیگران باشم، منتهای کار من جهنم است. چرا؟

اینها را شرع به من می‌گوید و من باید جواب این چراها را بفهمم و بدانم. اگر بنا باشد که فهم سطحی باشد، تفقّهی در کار نباشد، خواهی گفت: أعقل الناس عمر بن الصّهّاک بود! چنان‌که گفتند، عجب!!!؛

کتاب شفا و … دیگر آثار را هم که داشته باشی، آیا ما می‌توانیم بپذیریم گوینده آن عاقل بوده؟ عقلی که تو را به این نتیجه رسانده، کید و مکر ابلیس بوده و نه عقل موهبتی الهی، نه عقل فطری؛ پس اگر عقل، عقل من باشد – منقطع و مستقل از تعلیمات وحیانی – گمراه می‌شوم.

برای فهم برهان دین نباید به دنبال فلسفه و آراء خود و دیگران رفت. قرآن درباره علم اهل بیت اطهار علیهم السّلام  می‌گوید:

«فَاسْئَلوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لا تَعْلَمونَ» [۸]

«إِنَّ هذَا القُرآنَ يَهدي لِلَّتي هِيَ أَقوَمُ» [۹]

«مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتابِ» ‏[۱۰]

که بنا بر فرموده عالمان وحی ، محمّد و آل محمّد صلّی الله علیهم، مراد از «أهل الذکر» و «هي أقوم» و «من عنده علم الکتاب» همانا اهل بیت اطهار عليهم السّلام هستند و نه جز آنان. این مسئله در خارج  از قرآن هم ثابت شده و دشمنان  به آن اقرار‌ کرده‌اند. غاصب ثانی (لعنة الله علیه) بیش از ۶۰ بار گفت: لولا عليًّ لهلک عمر.

ولیّ خدا، حضرات آل الله، اعقل، اعلم و افقه بودند. چرا سراغ آن‌ها نرويم؟ منِ بشر، باید جمیع پیام‌های الهی را در عقاید، فقه، اخلاق، انسان‌شناسی و انسان‌سازی و… از آن‌ها بگیرم، آن ها با وحی و عالم بالا در ارتباط هستند.

پرسش

* بفرمایید چه علمی را جزء علوم طلبگی بدانیم ؟

پاسخ

طلبگی یعنی کسب علوم دین، نه علوم جسمانی، نفسانی و دنیایی. مقدّمات علوم دینی در ابتدا شامل ادبیات، صرف، نحو، لغت، فصاحت، بلاغت، بیان، معانی و بعداً تفسیر، شناخت محکم، متشابه، ناسخ، منسوخ، عام و خاص قرآن کریم و حدیث آل الله می‌شود و تمام این علوم در کلام اهل بیت علیهم السّلام ـ که اسناد دین‌اند ـ وجود دارد. آنچه که مربوط به عقیده، اعمال و رفتار مردم می‌شود دین است و طلبگی هم تحصیل علوم دینیه است، من باید آنچه که مربوط به دین هست را تحصیل کنم و تعلیم بدهم بنابراین فلسفه، منطق، عرفان ساختگی که در حقیقت مهملات و وهمیات این و آن است، این‌ها ارتباطی به دین ندارد و اینکه الان در عصر حاضر جزء علوم دینی محسوب می شود، جای تأسّف دارد، چون موجب سردرگمی، بلکه گمراهی است. البته علمای قدیم  برای کمک بیشتر به مردم از آیات و احادیث درباره امور طبّی اطلاعات کسب می‌کردند؛ اما از آن‌جایی که امروزه با توجه به گستردگی نیاز انسان‌ فرصت  برای پاسخگویی به شبهه‌هایی که کفار می‌اندازند بسیارکم است، طلّاب علوم دینی بهتر است برای استخراج مسائل فقهی متکفّل بشوند و روابط اجتماعی مردم و کارهای متفرقه را به عهده دیگران بگذارند.

پرسش

* آیا حضرتعالی خواندن فلسفه را به همه طلّاب توصیه می‌کنید؟

پاسخ

اهل بیت اطهار علیهم السّلام فرمودند: اگر به شرق و غرب عالم بروید، علم صحیح را  پیدا نمی‌کنید، مگر در خانه ما اهل بیت.[۱۱] این یعنی اگر در فلسفه مطالب حقّی هم باشد، مخلوط است و خطا و انحراف بسیار دارد.

همه سؤالات اعتقادی، عقلی، فکری و روحی پاسخش در کلام اهل بیت اطهار علیهم السّلام وجود دارد؛ منتها کلمات آن حضرات پراکنده است و انسان باید زحمت بکشد این‌ها را به دست بیاورد.

آیا اهل بیت اطهار علیهم السّلام به افرادی مثل هشام بن حکم، هشام بن سالم، زراره که متکلّم بودند، سفارش می‌کردند کتاب‌های فلسفه بخوانند؟ یا خودشان برهان‌های عقلی فطری را به این‌ها عرضه می‌کردند؟

بیشتر برهان‌های عقلی فطری در کتاب‌های حدیثی‌ما مثل كتاب شریف الإحتجاج، الکافی و… موجود است. قسمت احتجاج بحار برخوردهایی است که خود علما با دیگران داشتند. اخیرا کتاب‌هایی نوشته شده مثل مواقف الشیعه، المناظرات في العقائد و الأحکام که اگر بخوانید خواهید دید فلان عالم ـ مثلاً شیخ مفید ـ به شبهه فلان کس چه جوابی داده یا مرحوم سید مرتضی علم‌الهدی در شافی درباره امامت چگونه جواب آن معتزلی را می‌دهد؛ بنابراین ما برای پاسخ به شبهات، نیازی به فلسفه خواندن نداریم. در طول تاریخ مسیحی، یهودی، دهری و ناصبی و… می‌آمدند با اهل بیت علیهم السّلام (از رسول الله صلّی  الله علیه و آله تا امام عصر علیه السّلام) و علما مناظره می‌کردند؛ نمونه این مناظره‌ها در زمان مأمون لعنة الله علیه، در کتاب شریف عیون اخبار الرضا علیه السّلام آمده، ببینید آن ‌حضرت چه جواب‌هایی داده اند، برای جواب به دشمن، همین برهان ها را  ترتیب بدهید و ساماندهی کنید.

مطالب فلسفه و تصوّف ممنوعه است چون حدیث ارزشمندی از امام علیّ الهادی علیه السّلام  در کتاب شریف حدیقة الشیعه آمده که علمای بزرگی مثل صاحب وسائل الشیعه و ملاطاهر قمی رضی الله عنهم به آن اعتماد کردند و گفتند در کتاب ملا احمد مقدس اردبیلی  آقا به سند صحیح این روایت رسیده است. حضرت فرمودند: علمایی در آخرالزمان می‌آیند، چنین و چنان، بدترین خلق خدا روی زمین هستند و جرم و گناه آنان این است‌ که تمایل به فلسفه پیدا می‌کنند:  

«لِأَنَّهُمْ یَمیلونَ إِلَی الْفَلْسَفَةِ وَ التَّصَوُّفِ».

همان طور که امام جعفر صادق علیه السّلام فرمودند، جز در خانه اهل بیت، هیچ کجا هیچ خبری نیست جز تحیّر و سردرگمی، نهایت امر را هم یا وحدت وجود است یا انکار خدا یا اتحاد و حلول.

پرسش

* مستحضر هستید که در حوزه‌های علمیه بحث عرفان مطرح است و حتی کتب عرفایی نظیر ابن عربی تدریس می شود، دیدگاه حضرتعالی در این باره چیست؟

پاسخ

ما بحمداللّه و به لطف و عنایت صاحب الأمر، سالهاست که در خصوص عرفان مصطلح و افرادی که عارف معرفی می شوند، تلاش کردیم حقیقت مطلب را به خواص و حتی عوام برسانیم؛ مطالب کتاب‌های فلسفه و عرفان و تصوّف، یقیناً مطالبی است غیر آنچه خدا و پیغمبر فرموده‌اند، ضدّیت و يا مخالفت آن ها با وحی، قابل چشم پوشی و انکار نیست منتها طبق فرمایش مرحوم قطب راوندی اعلی الله مقامه، در کتاب الخرائج و الجرائح: این‌ها خزعبلاتشان را با پوششی از احادیث و آیات منتشر کردند و مردم را فریب دادند.

تدریس و تحصیل عرفان مصطلح، جز جدایی از کلام خدا و اهل بیت علیهم السّلام و مخالفت با این‌ها ثمره‌ دیگری ندارد؛ ماحصل کار هم می‌شود مقایسه کلمات اهل بیت با کلمات فلان عارف و فیلسوف و صوفی و آخر الأمر هم بگویند ـ العیاذ باللّه ـ کلام اهل بیت عقلی نیست و با فلان اصل نمی‌خواند!!!

ذات کلمات نفسانی و باطل این است‌ که با حق مخالفت می‌کند، به همین جهت است که پیروان آن مکاتب با رد کردن کلام اهل بیت با عشق و شوق، عارفان و فیلسوفان را محی‌الدین می نامند و می دانند، عیناً خلاف مبانی اعتقادی شیعه ـ اعاذنا اللّه ـ.

هرچه نور بیشتر، عناد و دشمنی با آن بیشتر می‌شود، حالا کجا امر مشتبه می شود؟ آنجا که یک عده‌ایی می‌آیند این دو تا را با هم مخلوط می‌کنند، نور و ظلمت را، حق و باطل را و ماحصل یک دین التقاطی است؛ دینی که نه تنها مبنایی از حق ندارد  و بی هیچ پشتوانه ای از آیه و حدیث، داد حق هم می زند: گاهی یک عمّامه به سر هم، می‌گوید در بهشت و در جهنم هم می‌توانی توبه کنی و ارتقا یابی؛ این سخن باطل و خلاف صریح آیات قرآن است.

این حرف‌ها از رسوبات کسانی‌ست که می‌گویند حافظ، سعدی، مولوی چنین گفت؛ این‌ها می‌شود برایش سند و مدرک، اما قرآن و احادیث را تا بتواند زیر سوال می‌برد، زیاد هم اصرار کنید می‌گوید شما اخباری هستی و نهایتاً احادیث را از قرآن جدا می‌کند.

اگر از اول با تکیه بر قرآن و عترت اصول عقاید حقّه را محکم کنیم به این مزخرفات می‌خندیم.

پرسش

* استاد یکی از مهم‌ترین اهداف حوزه‌های علمیه ساختار اجتهاد هست. این روش میان عالمان از چه جهتی است؟ و این اجتهاد از کجا نشات گرفته؟

پاسخ

اجتهاد به این معناست ‌که ما احکام الهی استخراج بکنیم یا استنباط، این‌ها باهم فرق می‌کند. اغلب می‌گویند احکام (و همین‌طور عقل و اجماع را) از قرآن و سنت استنباط می‌کنیم. در حالی که در کلمه مبارکه:

«لَعَلِمَهُ الَّذينَ يَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ» [۱۲]

در تفسیر قرآن کریم آمده که استنباط کار اهل بیت علیهم السّلام است، آن‌ها می‌توانند ظاهر و باطن و درون و تأویل و حقیقت غیبی آیات قرآن را چه در احکام و چه در غیر احکام استنباط کنند و مطلب را بیان کنند.

همان طور که مولانا امیرالمؤمنین علی علیه السّلام فرمودند، چه بسا یک آیه‌ای ۷۰ ظاهر، ۷۰ باطن دارد. فهم و استخراج و بیان این امر، کار ولیّ معصوم است که با عالم بالا در ارتباط است و همه امور بر او نازل می‌شود:

«تَنَزَّلُ الْمَلائِكَةُ وَالرُّوحُ فيها بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ كُلِّ أَمْرٍ» [۱۳]

آنان با خدای عالم که معدن وحی است، ارتباط دارند و عالم به تفسیر آیات و معانی باطنی و ظاهری همه  آن‌ها هستند؛

و فقیه باید بنابر فرمایش اهل بیت علیهم السّلام از كتاب الله و سنّت مطهّره محمّد و آل محمّد صلّی الله علیهم تفقّه کند و فتوا بدهد، نه اینکه اظهار نظر شخصی کند، یعنی برای هر حکمی که می‌دهد، مدرک و نصّی از قرآن و احادیث اهل بیت علیهم السّلام باشد و یا اِجماعی که یقین دارد یکی از اجماع کنندگان ولیّ معصوم علیهم السّلام است.

امام جعفر صادق علیه السّلام درباره فتوا به ابان بن تغلب فرمودند: من خوشم می‌آید که مانند تویی وجود داشته باشد، بنشین در مسجد مدینه و فتوا بده. عرض کرد: وقتی مردم از من می پرسند، می‌گویم: این نظر فلانی، این نظر رئیس فلان مذهب و این نظر امام شیعه جعفر بن صادق علیه السّلام است؛ از آن به بعد دیگر خودشان می‌دانند کدام یک را انتخاب کنند. حضرت تأیید کردند و فرمودند بنشین و فتوا بده.

همچنین در تعریفِ فقها فرمودند: به سراغ کسی بروید که راوی حدیث ماست، کسی که مخالف نفس، محافظ دین و فقیه است. خود را سپر دین می‌کند نه اینکه دین را سپری برای خودش قرار دهد.

یعنی بگوید قرآن و احادیث چنین گفته‌اند، نظر من نیز نظر قرآن و حدیث است. اهل بیت علیهم السّلام اشخاصی را تربیت می‌کردند که جواب سوال‌های مردم را می‌دادند از جمله جناب زکریّا ابن آدم که در قم مقدّس مدفون است. این بزرگوار ۴ امام را درک کرده است. دیگری فضل ابن شاذان که کتاب‌های فقهی هم داشته ( کتاب‌هایی که نظرات اهل بیت علیهم السّلام بوده) می‌گوید: مردم به امام حسن زکیّ عسکری علیه می‌گفتند آقا خانه‌های ما پر است از کتاب‌های بنی‌فضّال، چه کنیم؟ امام فرمودند:

«خُذوا ما رَوَوْا، وَ ذَروا ما رَأَوْا» [۱۴]

نظرهای شخصی آنان را که پشتوانه حدیثی ندارد رها کنید و آنچه به کلام اهل بیت علیهم السّلام مستند است، نگه دارید و قبول داشته باشید و عمل کنید. یا مثلاً یونس بن عبدالرّحمان و دیگران، فتواها را از اهل بیت علیهم السّلام می‌پرسیدند بعد می‌نوشتند و عرضه می‌کردند؛

امروزه شرایط زندگی ما حتّی با ۲۰۰ سال قبل بسیار متفاوت است چون فروعات، سوالات و شبهه‌ها بیشتر شده و در نتیجه فقیه باید تدبّر بیشتری در علوم داشته باشد. قرآن و عترت برای نیازهای بشر تا قیامت کفایت می‌کند؛ اگر کفایت نمی‌کرد، پیغمبر  با تضمین نمی‌فرمودند:

«حَتّیٰ یَرِدا عَلَيَّ الْحَوْضَ».

پرسش

*در مورد شرایط فقیه جامع‌الشرایط هم توضیحاتی بفرمایید.

پاسخ

فقیه یک سری شرایطی دارد مثل اینکه مذکّر باشد و عیوبی که در کتاب‌های فقهی ذکر شده نداشته باشد؛ از جمله حرام‌زاده نباشد، عاقل باشد. نباید مقصّر، جاحد و غالی باشد (زیرا تمامی غلات کافرند). شیعه امامی اثنی‌عشری باشد فلذا جایز نیست از کسی که چهار امامی، ۶ امامی و ۷ امامی است تبعیت کنیم، ولیّ معصوم را با دیگران قیاس نکند، منکر مقامات اهل بیت اطهار علیهم السّلام در دین نباشد، باید خداترس باشد، عادل و مؤمن در عمل باشد. اهل گناه کبیره نباشد، مصرّ  بر صغیره نباشد، تکرار صغیره نکند تا بشود از او تقلید کرد.

پرسش

* یعنی فقیه نمی‌تواند رأی شخصی داشته باشد؟

پاسخ

رأی شخصی که پشتوانه‌ای از قرآن و عترت نداشته باشد، ارزشی ندارد. برای نمونه وقتی صریح احادیث اهل بیت علیهم السّلام و اجماع فقها بر این هست که ‌دختر در ۹ سالگی به بلوغ می‌رسد، اگر یک نفر بگوید ما تحقیق کردیم دخترهای مناطق گرمسیر مثل عراق و عربستان و حجاز و جنوب ایران، پیش از ۹ سالگی به بلوغ می‌رسند و بعضی شهرهای شمال دختران ۱۳ سالگی به عادت ماهانه می‌رسند، پس نتیجه می‌گیریم که سن ۹ سالگی ملاک نیست. این نتیجه ‌‌گیری‌ها باطل است، چرا؟ چون مقابل نص است. چون خلاف اجماع شیعه است.

اگر فقیه نظر نوینی دارد که این حق باطل است و آن باطل حق است، باید نظرش عالمانه و تنها از روی این دو منبع باشد و فتوا دهد. با این بیان که من از مجموع آیات و احادیث این را فهمیدم، و الّا ما کجا و فهم علّت تشریع احکام؟ یک جنبه را می بیند و در نظر می گیرد در حالی که قرآن و احادیث، از جانب آفریدگار هستی است و اوست كه به همه امور آگاه است.

پرسش

* استاد درباره دلایل اختلاف نظر بین فقها کمی برایمان توضیح بدهید.

پاسخ

اختلاف نظر بیشتر بر اثر اختلاف مبناست. مثلاً اینکه در استنباط چه جایگاهی برای عقل قائل باشند. آن چه از شارع مقدّس به ما رسیده صحیح این است که استخراج احکام شرعیّه از ارشاد اهل بیت علیهم السّلام باشد:

«فَاسْئَلوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لا تَعْلَمونَ» [۱۵]   

ما حتّی نمی‌دانیم کدام یک از آیات قرآن محکم است، کدام متشابه، ناسخ و منسوخ، عام و خاص و … بسیاری از این‌ها برای ما مکشوف نیست، ای بسا به خطا و اشتباه دچار و مبتلا هستیم لذا در کم‌ترین مقدار هم به ارشاد اهل بیت علیهم السّلام محتاج هستیم؛ اینجاست که اختلاف مبنا باعث فاصله و اختلافات عمیق است. عده‌ای مبنای اخباری گری دارند یا اصولی هستند. بعضاً معتدل‌اند و یا اینکه ثَقلینی‌اند و شدیداً مراقب این مسئله‌ هستند.

چه بسا می‌بینید یک فقیه ثَقلینی نظری دارد که با نظر آقایان اصولی‌ یا اخباری یکی است و شاید این سوال برایتان به وجود بیاید که بالاخره جبهه ایشان چیست؟ جواب این است که برای فهمیدن باید مبنایش را بررسی کنید. گاهی یک نفر مبنای فلسفی دارد و فلسفه را در فقه دخالت می‌دهد؛ گاهی شخص هم در معارف و عقاید نظریاتی دارد و همان نظریات را تحمیل می‌کند.

عالِم  باید ثقلینی باشد، مبنای او ثقلین باشد، پایه‌های معارف و عقاید را ـ که البته بر همه واجب است ـ دریافت کند، بعد با بررسی اصول معارفی امام و امامت و نبوّت و انبیاء، دلائل خودش را ارائه دهد نه اینکه به فروع و احکام بسنده کند.

اگر کسی روی معارف امامت کار نکرده باشد، احکام فرعیّه ای که برای من و شماست، بر معصومین بار می کند، مثل اینكه حکم میّت اهل‌بیت علیهم السّلام چه حکمی دارد؟ اگر قطعه‌ای از بدن آنان جدا شد، یا خون ایشان چه حکمی دارد؟ اینجا اگر در معارف امامت کار نکرده باشد، حکم خلاف می دهد؛ مولا امیرالمؤمنین علیه السّلام وقتی خون فرق سر مبارک حضرت در محراب مسجد می‌ریزد، چه می‌کند؟ تنجیس خاک مسجد حرام است یا نیست؟ می‌بینیم از همان خاک‌ها بر می‌دارد، روی فرق سرش می‌ریزد. یعنی امیرالمومنین علیه السّلام فعل حرام کرده است؟ اگر ظاهر را نگاه کنید هر خونی نجس است، پس خون معصوم هم نجس است، پس امام معصوم مسجد را نجس کرد؟ هرگز چنین نیست بلکه خون امام، چون خون سایرین نیست و هیچ کجا هم نداریم که این‌ها مسجد را آب کشیدند و  تطهیر کردند، بنابراین حکم آنان با غیرشان یکی نیست.

بسیاری از این اختلافات، براساس مبناها است. فقیه ـ در مسائل فرعیّه، شرعیّه که حالا به او  مرجع تقلید می‌گویند ـ باید اوّل فقیه در معارف حقّه باشد، نه فقیه کلامی و فیلسوف، نه عارف مصطلح؛ مثلاً:

منظور از کلمه‌ی «مشقّت» چیست؟ آیا مشقّت همان معنای ایذاء و اذیّت کردن را می‌دهد یا نه، مرتبه‌ای شدیدتر است؟ ما در بحث معارف بررسی کردیم که معنای دوم صحیح است. مشقّت، شدیدتر از اذیّت است. یک حدیث صحیحی وجود دارد که می‌گوید: «جمع بین دو فاطمیّه نکنید که روح مطهّر حضرت زهرا علیها السّلام به مشقّت می‌افتد». (یعنی یک مرد نباید هم‌زمان دو تا زن داشته باشد که  هردو نَسبشان به فرزندان حضرت زهرا علیها السّلام ختم می‌شود) برخی می‌گویند این حدیث با آیه قرآن که گفته: شما می‌توانی ۴ تا زن و هزاران متعه بگیری، هماهنگی ندارد، بنابراین چرا باید حضرت زهرا علیها السّلام ناراحت بشود که دو تا فاطمیّه داشته باشید؟

رسول الله صلّی الله علیه و آله می‌فرماید:

هر که حضرت زهرا علیها السّلام را اذیّت کند، مرا اذیّت کرده، هر که مرا اذیّت کند خدا را اذیّت کرده و کافر شده است.

پس باید بپذیریم که حکم در این‌باره برای علویانی که نسل مادری‌شان به معصوم می‌رسد با بقیه مادرانی که معصوم نبودند، متفاوت است. 

رسول الله صلّی الله علیه و آله فرمود:

ای مردم! فرمان حق بر من آمد چنان‌چه پیش‌تر بر موسی نبیّ الله علیه السّلام آمد که برای خودت و هارون و فرزندانش شبّر و شبّیر مسجدی طاهر بنا کن و جز شما در آن بیتوته نکند، مرا نیز چنین فرمانی آمد، تا مسجدم را طاهر گردانم برای خودم و علی و فاطمه و حسن و حسین و امامان از فرزندان آنان، و جز آنان شخص جنب و حائضی در آن بیتوته نکند و نخوابد و مکث و گذر نکند و با همسرش هم‌خوابی ننماید که حلال نیست.[۱۶]  هر کسی که از خانه خود به مسجد در و راهی حتی اگر سوراخی باز کرده ببندد – و خودش همهٔ درها جز در خانهٔ علی علیه السّلام را به مسجد بست[۱۷] و فرمود:- اگر کسی نافرمانی کند با او جهاد خواهم کرد، هر که را خوشایند نیست پس به این‌جا برود – و با دست خود به سمت شام که مسکن نامسلمانان بود اشاره فرمود-.[۱۸]

و به امیر المؤمنین علی علیه السّلام فرمود:

ای علی! برای هیچ کسی جز من و تو حلال نیست که در این مسجد جنب شود، و یا زناشویی کند.[۱۹]

این فرمان الهی و اجرای آن توسط پیامبر اکرم فضیلت آنان را بر دیگران و می‌رساند و دلیلی بر عصمتشان است، و این‌که روح رسول الله و خاندان اطهرش علیهم السّلام چنان‌چه در بسیاری از احادیثشان آمده از اعلی علّیّین و جسمشان از علّیّین است و نه از جنس روح و جسم دیگران، و بنابر اطلاق طهارت آنان در آیه تطهیر حکم جسم آنان غیر از حکم جسم دیگران است، – حضرت فاطمه علیها السّلام چون زنان حیض و نفاس نمی‌بیند – . همهٔ آنان «طُهْرٌ طاهِرٌ مُطَهَّرٌ، مِنْ طُهْرٍ طاهِرٍ مُطَهَّرٍ» هستند حیّاً و میّتاً، و هیچ‌گونه آلودگی و نجاست و رجاست در آنان راه ندارد بلکه هرکه و یا هرچه که بهره‌ای از طهارت یافت منشأ و آغازش آنان بودند؛ «طَهُرَتْ بِهِمُ الْبلادُ»، «السَّلامُ عَلَیْكِ يا مُمْتَحَنَةُ! إِمْتَحَنَكِ اللهُ الَّذي خَلَقَكِ قَبْلَ أَنْ يَخْلُقَكِ فَوَجَدَكِ لِمَا امْتَحَنَكِ صابِرَةً وَ زَعَمْنا أَنّا لَكِ أَوْلِياءُ وَ مُصَدِّقُونَ وَ صابِرُونَ لِكُلِّ ما أَتانا بِهِ أَبُوكِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ أَتىٰ بِهِ وَصِيُّهُ فَإِنّا نَسْأَلُكِ إِنْ كُنّا صَدَّقْناكِ‏ إِلّا أَلْحَقْتِنا بِتَصْديقِنا لَهُما لِنُبَشِّرَ أَنْفُسَنا بِأَنّا قَدْ طَهُرْنا بِوَلايَتِكِ»، «وَ جَعَلَ‏ صَلَواتِنا عَلَيْكُمْ‏ وَ ما خَصَّنا بِهِ‏ مِنْ وَلايَتِكُمْ طيباً لِخَلْقِنا وَ طَهارَةً لِأَنْفُسِنا».

و الحمد لله ربّ العالمین بر اوّلین نعمت که حلال زادگی است و رحمت الهی نثار پدران و مادرانمان باد.

‏عالم فرزانه محمّد بن علیّ ابن شهر آشوب فرموده:

خصوصيّتهما بفتح بابيهما دليلٌ على زيادة درجاتهما، و رضی الله عنهما، و جواز الإستطراق و المقام في المسجد جنبين دليلٌ على طهارتهما و عصمتهما.[۲۰]

شاعر اهل بیت اسماعيل بن محمّد معروف به سیّد حمیری متوفای به سال۱۷۳ در این‌باره چنین سروده است:‏

فيا أوّل من صلّى‏   *   و من زكّى و من كبّر

و يا جار رسول الله‏‏   *   في مسجده الأكبر

حلالٌ فيه أن تجنب‏‏   *   لا تلحى‏  و لا تؤزر.

صهر النبيّ و جاره في مسجد‏   *   طهر يطيّبه الرسول مطيّب‏

سيّان فيه عليه غير مذمّم‏‏   *   ممشاه إن جنباً و إن لم يجنب. [۲۱]

أحمد بن علوية اصفهانی معروف به ابن الأسود الكاتب متوفای ۳۱۲ و یا ۳۲۰ نیز سروده است:

هل أرض مسجده توطّأ منهم‏‏   *   من بعد ذاك سواهما جنبان‏

إذ ذاك أذهب كلّ رجسٍ عنهم‏‏   *   رٮݪݪݪݪݓّي و طهّرهم من الأرزان‏

أ تراك في شكٍّ له من أنّه‏   *   للفضل خصّ بفتحه بابان. [۲۲]

پس بنابر روایات متواتر بین خاصّه شیعیان اهل بیت عليهم السّلام و عامّه و مخالفین، حکم اهل بیت اطهار با دیگران یکی نیست.

یا مثلاً شنیده ام عده‌ایی می‌گویند: وقت نماز از حرم بروید مسجد نماز بخوانید!!! یا می گویند جنب اشکالی ندارد وارد حرم شود!!! به چه دلیل شما این حرف را می‌زنید؟! بر چه اساسی؟! در احادیث داریم هر جا مسجد شده، حتما یک قطره از خون یک نبیّ و یا یک وصیّ آنجا ریخته شده است. پس وقتی جسد امام درجایی دفن می‌شود، آن مکان  به طریق اولی، افضل از مسجد است بلکه مسجد شرافتش را از خون پاک انبیاء و اوصیاء انبیاء دارد. اهل بیت علیهم السّلام حرم الله هستند.  کسی که می‌گوید من فقط آیه را قبول دارم، به درد فقه محمّد و آل‌محمّد صلّی الله علیهم نمی‌خورد. آن فقیهی به کار می آید که شارع مطهّر او را  به عنوان فقیه قبول دارد.

هر چند اهل بیت و انبیاء علیهم السّلام که نور محض‌اند در قالب بشرند اما احکام آن‌ها با احکام ما فرق می‌کند و این یک اصل کلی است.

پرسش

*  بفرمایید مخالفت با اجتهاد غالباً در کجا و از چه زمانی جرقّه خورد؟ اخباری‌ها و اصولی‌ها چه می‌گویند و چرا در این زمان بعضی از پیروان آن‌ها به یکدیگر اهانت می‌کنند؟ هدف درست و پسندیده کدام است؟ اخباری یا اصولی؟

پاسخ

برخی از آقایان اصولی بر اساس مسائل و مطالبی که از عامّه یا فلسفه و منطق وارد شده، نتیجه‌گیری می‌کنند. اخباری‌ها هم مرام خاص خود را دارند و شدیداً به ظواهر احادیث اعتماد می‌کنند. هر دو این‌ها خطاهایی داشته و دارند. آقایان علمای شیعه که معتدل بودند در اخباری‌گری مانند صاحب حدائق، این‌ها کمتر به خطا افتاده‌اند و راه  درست این است‌ که فقیه، شدیداً احتیاط کند، منابع حدیثی را بشناسد، بر علم رجال مسلّط باشد و مبنای رجالی او مبنای اعتدال باشد.

همه احادیث ما تا نهایت عصر غیبت کبری تحت نظارت شدید اهل بیت علیهم السّلام بوده و بعد هم علمای شیعه که عالم و فقیه بودند، آن‌ها را با دقت تحت نظر گرفتند.

چه بسا الآن هم بعضی دلایل صحّت یک حدیث دست ما نباشد؛ فقیه باید نهایت سعی خود را برای تصحیح اسانید انجام دهد و تا می‌تواند شاهد و نظیر و قرائن برای احادیث پیدا کند.  همین‌طور که اهل بیت علیهم السّلام فرمودند: یک فقیه باید ثلاثی باشد، یعنی این که علاوه بر حلال بیّن و حرام بیّن، بگوید ما شبهات هم داریم.

از آنجایی که اهل بیت علیهم السّلام ناچار به تقیّه بودند گاهی براساس تقیّه فرمایش فرمودند، باید آگاه بود و در شبهه‌ها توقّف کرد. «احتیاط» امر اهل بیت علیهم السّلام است. امام کاظم علیه السّلام فرمودند:: در چند چیز شدیداً احتیاط کن، که یکی‌ در امر نکاح است. بنابراین احتیاط یک حکم است.

خیلی وقت‌ها می‌بینیم که از احادیث نصّی نداریم امّا فقها، محدّثین قدمای شیعه متون حدیثی برای ما گذاشتند و در این متون برای تسهیل کار مردم سندها را به عمد از قلم انداختند. آن‌روزها کتاب نوشتن، خیلی سخت بود و به نسخه‌نویس پول می‌دادند؛ اگر می‌خواستند همه اسناد را بیاورند، چند جلد می‌شد که همه نمی‌توانستند تهیه کنند، نسخه برداری کنند، مرحوم ابن بابویه کتاب «الشرایع» را می‌نویسد، پسرش شیخ صدوق «المقنع» و «الهدایه» را می‌نویسد، شیخ مفید علیه الرحمه کتاب «المقنعه» را می‌نویسد، شیخ طوسی کتاب النهایه را می‌نویسد، در همه این‌ها سندها محذوف است.

جناب سلّار بن عبدالعزیز ابن مهیار دیلمی کتاب شریف «المراسم العلویّه» را می‌نویسد که در آن سندی ذکر نشده و فتوایی است (این فتواها را از احادیث گرفته‌اند). ما هم طبق دستور اهل بیت علیهم السّلام، این متون را بنا براحتیاط می‌گیریم.

امروزه متأسفانه یک عده‌ای بازی خورده اجانب هستند. اجنبی‌ها یک عدّه جوان‌های ساده را پیدا کردند و ترجمه کتاب‌های حدیث را با یک بسته سی‌دی و اینترنت در اختیار آن‌ها قرار داده‌اند، این نقشه ای بود و نتیحه اش شد گروهی به نام نئو اخباری، حتّی بلد نیستند اعراب احادیث را صحیح بخوانند، با یک فقیه در می‌افتند و ادعا می‌کنند که ما نباید برویم تقلید کنیم و به علما خمس بدهیم!

حتی شنیده‌ام بعضی به سب و لعن علما و فقهای شیعه می‌پردازند! همه این‌ها مستندش وجود دارد. اهانت به مؤمن بی‌انصافی‌ست، آن هم عالمیست که عمری زحمت کشیده و لعن علمای شیعه گناهی است نابخشودنی. عالم هم می‌تواند خطا داشته باشد، ما شیعه‌ها مخطّئه هستیم و نه مصوّبه! ما نمی‌گوییم هر چه که فقیه فتوا داد، حتماً همان حکم الله است و هیچ اشتباهی ندارد!. همان‌طور که اهل بیت علیهم السّلام فرموده‌اند: بهترین راه احتیاط است، احتیاط، احتیاط، احتیاط، همان را عمل می کنیم.

پرسش

* لطفا از متون درسی حوزه توضیح بدهید، آیا متون آموزشی کنونی حوزه به نظر جنابعالی مناسب است یا خیر؟

پاسخ

متأسفانه حوزه‌های علمیه‌ایی که رسمی به نظر می‌رسد اشکالات اساسی‌ دارد. خیلی از کتاب‌های سنتی را که صدها سال زحمت برایش کشیده شده و از دروس اصلیست، برای تسهیل تلخیص می‌کنند؛ خیلی مطالب مقدمه و… را برداشته‌اند و بعضی را تستی کرده‌اند. به نحوی است که طلبه حتی نمی‌‌تواند یک متن عربی را صحیح بخواند، معنا کند، علمای شیعه را نمی شناسد. از معارف بی‌خبر و نمی‌تواند روی یک حدیث یا آیه‌ برای استخراج مطالب کار کنند.

قبول داریم بعضی برنامه‌های درسیِ سنّتی که حوزه‌های علمیّه داشتند، کسالت‌بار است، ولی این‌ها باید طوری پردازش شود که اصل و هدف کار آسیب نبیند. اگر این‌چنین شود می‌توانند برای دفاع از مکتب با مخالفین احتجاج کنند، درست  بفهمند، درست بفهمانند و برسانند.

پرسش

* شما که عالم موفقی هستید چه تعریفی از هویّت طلبگی دارید و برای موفّقیّت طلّاب در حوزه‌‌های علمیّه چه راهکار هایی ارائه می‌دهید؟

پاسخ

امیدوارم خدای تعالی به بنده توفیق بدهد بیشترخدمت کنم.

اسباب توفیق طلبگی چند چیز است: ایمان راسخ و محکم، پایبند بودن در عمل، یعنی تقوا، اهل مطالعه و تحقیق بودن دائماً.

غنای محض را خدای تبارک و تعالی دارد و اهل بیت علیهم السّلام را هم مسیر فیض قرار داده است.

واسطه فیض هم عقل، علم و تقواست؛ انسان مسیر را باور کند و به واسطه فیض در زندگی به‌کار ببندد. نه فقط مسئله علمی بداند! خیر، باید باور قلبی داشته باشد و بعد عمل کند تا به تعالی برسد و از نظر علمی نشاط علمی پیدا می‌کند.

ما علمایی را می‌دیدیم که سنی بالای ۸۰ سال داشتند و در طول شبانه روز هنوز مطالعه و تحقیق می‌کردند. وقتی سنم حوالی ۳۰ سال بود تصمیم گرفتم از استادم مرحوم آیت‌الله سیّد مصطفی مهدوی رضوان الله تعالی علیه یک اشکالی بگیرم. درس خارج فقه کتاب الصلوة بودیم. یک شب تا نزدیک‌ سحر بیدار ماندم و ۱۲ تا از متون فقهی که یکی از کتاب‌ها جواهر بود را مطالعه کردم. فرعی که آن روز داشتیم در باب رکوع بود، و یک اشکال به نظرم رسید می خواستم همان روز از آقا اشکال بگیرم؛ – ایشان پیرمرد و بسیار مریض احوال بود، آسم داشت و همین آسم سبب وفاتش شد – کلاس شروع شد و من در حین گوش کردن به درس دانستم که ایشان بیش از ۲۰ کتاب را اسم بردند. فرمودند:  من دیشب تا سحر از درد آسم در عذاب بودم و نتوانستم بخوابم! ولی باز به آن ها مراجعه کردم، آسم سینه و ریه را درگیر می‌کند، انسان نمی‌تواند نفس بکشد و مطالعه کردن خیلی سخت است با این حال درس‌هایی که سال ها داده‌ام را دوباره مطالعه کردم! آن‌ روز هم من نتوانستم ایراد بگیرم و از فکر خودم شرمنده شدم. لذا دو سالی که از ایشان بهره علمی بردم، اصلاً و ابداً یک اشکال هم نکردم. برای اینکه این مرد با وجود کهولت سن و بیماری، نشاط علمی داشت.

انسان هر چند از نظر جسمی، بدنی ضعیف و بیمار داشته باشد اگر با «باور»، مسائل دینی، فقه و هر کتاب دیگری را مطالعه و بررسی کند، نشاطش بیشتر می‌شود. کسی که ایمان و پشتکار در عمل داشته باشد، موفّق خواهد بود، حتی اگر کتابی ننویسد و طلبه‌ای تربیت نکند؛ چون نفس، عمل، نگاه و حرکت او می‌تواند هدایت‌گر مردم باشد.

پرسش

* استاد از آسیب  و موانع پیشرفت طلاب بگویید.

پاسخ

گفتیم که اگر کسی علومی را کسب کند اما ایمان نداشته باشد، جای این علوم فقط در فکر و مغز اوست و تا زمانی‌که علمش بالفعل درنیاید، بهره‌ای نمی‌برد وحمّال الحطب می‌شود: «الْعاِلمُ بلا عَمَلٍ، کَالشَّجِر بلا ثَمَرٍ»، طلبه‌ایی که علوم زیادی دارد، اما به کار نمی‌بندد، مبتلا به آفات نفسانی می‌شود. آفت یک طلبه، حسد و عجب از لباس پیغمبر است که از جایگاهش سوءاستفاده می‌کند و نه تنها اسباب آبرو برای دین و رهبران دین نمی‌شود، بلکه همان «شینی» می‌شود که امام جعفر صادق سلام الله علیه فرمود:

«کونوا لَنا زَیناً وَ لا تَکونوا عَلَینا شَیناً» [۲۳]

پرسش

* شما درباره مهارت‌هایی که طلّاب باید کسب کنند چه چیزهایی را پیشنهاد می‌دهید ؟

پاسخ

مهارت‌هایی که باید داشته باشند، مهارت در علوم مقدّماتی و بعد علوم اصلیّه است.

مسائل مقدّماتی علوم ادبی مثل ادبیّات و لغت و علوم اصلی: عقاید، فقه و اخلاق.

طلبه باید بداند در مسائل اعتقادی، شبهه‌شناسی و پاسخ به شبهات استعداد دارد؟ یا اینکه فقه را از منابع اصلیّه خودش درست می فهمد!

استادم مرحوم آیت‌الله حاج آقا مصطفی مهدوی هورستانی رحمة الله علیه، چشمش را هنگام تدریس می‌بست، تعبیر من این بود که در و دیوار را فقه می‌کرد. تمام مسائل فقهی در دست ایشان بود. فلان عالم چه گفته؟ علّامه حلّی، سیّد بحرالعلوم، شیخ طوسی، سید مرتضی چه فرموده؟ خیلی مسلّط و ماهر بود.

هرانسانی باید در کاری که انجام می‌دهد اطلاعات لازم را داشته باشد؛ یک طلبه هم باید به عقاید، فقه و اخلاق مسلّط شود و حداقل در یکی از این‌ها استاد باشد. یعنی معیارها دست او باشد و بتواند با دلیل پاسخ بدهد.

پرسش

* با توجه به مجموعه صحبت‌ها فکر می‌کنید در ارتباط با نیازها، حوزه در چه جایگاهی قرار دارد؟

پاسخ

متأسفانه آفاتی در حوزه وارد شدهلإ حوزه‌ها نباید جیره‌خوار دولت باشد كه این آفت وابستگی می‌آورد. حوزه اوّل باید استقلال خودش را کما فی‌السابق حفظ کند. استقلال مادّی و علمی از همه بالاتر است و استقلال اعتقادی هم نباید مشابه‌سازی در آن باشد. حوزه باید خودش در مسائل علمی، دینی، اعتقادی، فرعی‌ و اخلاقی‌ صاحب نظر باشد و مردم را رهبری کند. حتّی دولت بشود زیرمجموعه حوزه‌های علمیّه نه اینکه رئیس جمهور یا مسئولین امور اجرایی، قضایی، مقنّنه یا فلان نماینده در محدوده  دین اظهار نظر ‌کند، گاهی همین اظهار نظرها تا تقنین  می‌رود و به اجرا می‌رسد!

چرا باید هرکس از دانشگاه فارغ التحصیل می‌شود درباره مسائل فرعیّه مثل حجاب، موسیقی و… نظری بدهد؟!

متاسفانه به خاطر همین اظهارنظرها، تشتّت آراء به وجود آمده، گاهی فلان نماینده فارغ التحصیل فلان رشته دانشگاه که کاملا هم با فقه و مسائل دینی، بیگانه است، مثلا استاد جغرافیاست، اظهارنظر کرده و در نتیجه اش همه جا و بالخصوص می‌بینیم در مشهد و شهرهای مقدّس ارکست گذاشتند و بی‌حجابی و انواع گناه و معصیت رواج پیدا کرده!

او چیزی از فقه و عقاید نمی‌داند، حتی در حد روخوانی صحیح، چه جایگاهی دارد که نظر می دهد؟

فلان رئیس جمهور به عنوان اینکه چند روزی گفتند تو نوکر مردم باش، راجع به شعائر اهل بیت علیهم السّلام تصریح می‌کند که پیغمبر و امام زمان صلوات الله علیهما و آلهما هم قابل نقد هستند!

این‌ها نتیجه همان نبود استقلال و یکپارچگی در حوزه است، حوزه علمیّه قدرت علمی‌اش را به مملکت ثابت نکرده است. این واماندگی و پس‌رفتگی حوزه را می‌رساند.  

حوزه جایگاه، استحکام و استقامت خودش را از دست داده؛ اگر با نظم و مدیریت صحیح برگردد به همان عصر و صورت سنتی‌ای که داشت، انشاءلله در جایگاه اقتدار قرار می‌گیرد و همه مملکت زیر مجموعه حوزه و مسائل علمی می‌رود. اگر برگردد یقیناً مدیریّت دینی مردم، که عبارت از عقاید و احکام و اخلاق است، همه این‌ها را می‌تواند به دستش بگیرد و هدایت‌گر باشد.

پرسش

* ارتباط مردم با روحانیت در شرایط فعلی به دلیل عملکرد ضعبف دولت ها، روز به روز ضعیف­تر می­شود، دربارۀ استقلال حوزه­های علمیه و وابسته نبودن آن‌ها به دولت­ها چه می‌فرمایید؟

پاسخ

حوزه‌ای که وابسته به دولت‌ باشد، طبعاً در اخذ موضع متمایل به دولت‌ خواهد بود و در راستای تصحیح و توجیه‌ دولت‌ و دولت‌مردان برمی آید، کار آنان را تأیید می کند و یا در مقابل تخلّفات آن‌ها سکوت می‌کند، ‌البته رهبران اسلام، ما را از این کار منع کرده‌اند.

رسول الله صلّی الله عليه و آله فرمود:

«الْفُقَهاءُ أُمَناءُ الرُّسُلِ‏ ما لَمْ يَدْخُلُوا فِي الدُّنْيا».

فقيهان، امينان پيامبران هستند تا هنگامى كه داخل (كار) دنيا نشوند.

عرض شد: ای رسول الله! معناى دخول آنان در دنيا چيست؟ فرمود:

«إِتِّبَاعُ السُّلْطانِ، فَإِذا فَعَلُوا ذٰلِكَ فَاحْذَرُوهُمْ عَلىٰ دينِكُمْ» [۲۴]

پيروى کردن از سلطان، چون چنين كردند نسبت به دينتان از ايشان برحذر باشيد (یعنی از آنان درباره دین خود، بترسید، دیگر آن شخص را مورد اطمینان در امر دین ندانید).

پرسش

* استاد در حال حاضر به چه فعالیت‌هایی مشغول هستید و برای آینده چه طرح هایی دارید؟

پاسخ

ما برای کارهای نیمه‌کارهِ تحقیقی، مدارک جمع می‌کنیم:

کتاب شریف «شاخسار شجره طیّبه» که درباره عصمت عده‌ای از عزیزان؛ قمر منیر بنی‌هاشم، حضرت زینب، بی بی فاطمه معصومه علیهم السّلام و شهدای کربلاء و … است.

کتاب دیگری داریم در جواب شبهه یک شیخ نادان که گفته بود: خطبه حضرت صدّیقه طاهره فاطمة الزّهراء علیها السّلام در مسجد یک سند بیشتر ندارد و آن سند هم منقطع است و اعتبار ندارد! ما چند ماهی است که درصدد تجمیع مدارک و ترتیب آن‌ها هستیم و در حال انجام کار و تکمیل آن هستیم.

دو کتاب تکمیل شده و آماده چاپ است در جواب شبهه‌های وارد شده به «زیارت عاشورای ناحیه» و «زیارت عاشورای معروفه»،

و دیگری کتاب «جرعةٌ من ولایة امیرالمؤمنین علیه السّلام» که ناتمام است ‌و ان شاء الله به اتمام می‌رسانیم و بعد هم بنا دارم تفسیر روایی را تمام کنم.

پرسش

* هدف‌تان از ایجاد شبکه چیست؟

پاسخ

کره زمین در حال حاضر بیش از ۸ میلیارد نفر انسان جمعیت دارد.

امسال را نباید با سال پیش سنجید، چه رسد به ۱۰۰ سال و ۱۰۰۰ سال پیش. مکتب تشیّع و اهل بیت علیهم السّلام و مکاتب باطل در دنیا مطرح هستند و رسانه ها، رادیو و تلویزیون، شبکه‌های ماهواره‌ای، و همچنین فضای مجازی، شبکه‌ها و وب سایت‌های اینترنتی، همه و همه به وسیله یک موبایل قابل دسترسی است.

در حال حاضر شما می‌توانید با کتابخانه‌های بزرگ شرق و غرب عالم دنیا از انگلیس و آمریکا و کشورهای عربی و ایران و… ارتباط آنی برقرار کنید.

از جهتی مزیّت است اگر بهره خیر ببریم و از طرفی ترسناک و نابودکننده است اگر عالم نباشید، آگاه نباشید. فرمودند در آخرالزمان مرد، شب مؤمن است و روز کافر، روز مؤمن است و روز کافر، چه بسا یکی از مصادیق همین مورد باشد بعضاً در منزل نشسته است، مطالب باطل و منحرف کننده غُلات، صوفیه، بهایی ها، وهابی ها و… را می‌خواند.

در مملکت ما، در کیان شیعه، علما اجازه ورود و در دسترس قرار گرفتن مطالب باطل را نمی دادند ولی الآن، همه جا پخش شده، حتی در قالب نرم افزار و سی دی به دست بعضی طلبه‌ها‌ رسیده و متاسفانه دچار انحراف شده اند، مبتلا به صوفی گری و غلوّ و افکار وهابیت شده اند.

همین الان بالای منبرها همین روایات جعلی از غلات نصیریّه را می‌خوانند. و در حقیقت همه و همه، از سخنران و نویسنده مقاله و روزنامه و مجله و کتاب، و مجری برنامه‌های رادیو تلویزیون و گردانندگان سایت ها و… و… و… همه دست به‌یکی کردند برای نابود سازی شیعه اثنی‌عشری، چرا؟ چون می‌دانند همه منحرف است و فقط مکتب اهل بیت علیهم السّلام است‌ که ادعا دارد به همه شبهه‌های عالم پاسخ می دهد، فقط صاحبان این آیین هستند که ادعا می کنند اولین مخلوقات هستند و عالم به همه علوم، و فقط اینها هستند که راستگو بودند و آنچه گفتند، به همه نشان دادند. هنوز که هنوز است بعد از هزار و اندی سال و با همین علم محدودی که بشر با ابزارآلات نوین و به روز کسب کرده، هر از گاهی پرده ای از حکمت فرمایشات معصومین کنار می زنند و اعلام می شود که بله براساس آخرین تحقیقات، فلان موضوع علمی را اهل بیت اشاره فرموده اند.

لذا آنان درصدد هستند که این مکتب ‌را از بین ببرند تا به دست فطرت‌های پاک نرسد. اما هنوز در دنیای غرب و شرق و دیگر نقاط دنیا، هستند کسانی که تشنه‌ معارف اهل بیت علیهم السّلام هستند و پیگیرند، معارف را بفهمند.

شخصاً بارها تجربه کردم وقتی مطالب حقّه به این‌ها رسیده که با برهان‌های عقلی فطری است که قرآن و عترت به ما داده اند، می پذیرند، اقرار می کنند.

بنابر این امروز لازم و واجب است‌ شبکه‌هایی که از هر نوع آلودگی‌ بلکه ناخالصی اعتقادی پاک است، راه اندازی شوند.

بعضاً علمایی هستند، عمری زحمت کشیدند. یکی از دوستان من به اسم جناب آقای فتاحی که سال‌ها زحمت کشیده، می‌گفت: ۸ سال طول کشیده تا انحرافات ابن ابی‌الحدید لعنت الله علیه در شرح نهج البلاغه را در بیاورد، این کتاب را دیدم، کتاب بسیار خوبی شده است.

به غیر از این کتاب ایشان در ۸ جلد نهج‌البلاغه را به زیبایی شرح کرده تا در دسترس همه قرار بگیرد. اما فکر می‌کنید چند جلد چاپ شد؟ در دنیا کسی از مطالبش اطلاعی ندارد، در حالی که می‌شود از طریق صدا و سیما، در یک شبکه، این مطالب خوانده شود، منتشر شود، علم و تخصص ایشان معرفی شود تا از همین آقا دعوت شود برای سخنرانی و تدریس تا کلّ دنیا بفهمند نهج‌البلاغه چیست، بفهمند که شخصی مانند ابن‌ابی‌الحدید و امثال او خیانت‌ها کرده‌اند.

الآن آن ۲ تا سوالی که شما راجع به امامت کردید من ۲۵ ماه وقت گذاشتم نتیجه اش یک جلد کتاب حدود ۶۰۰ صفحه‌ای شد، آماده چاپ است.

من نهایت تلاشم ۱۰۰۰ جلد چاپ می کنم!!! عمری برای این تحقیق صرف می کردم، کتابی می نویسم، ۳ سال، ۵ سال، ۸ سال، آرزوی من این است که حقّانیّت اهل بیت عليهم السّلام را به تمام دنیا برسانم، كه  امامت ائمّه هدی علیهم السّلام از اصلی‌ترین اصول دین است، لکن با چاپ و طبع به این نقطه نمی رسیم.  عرض کردم بسیار صرف زمان و هزینه‌های مالی دارد لذا دایر کردن شبکه ماهواره ای امروز ضروری است. سال‌هاست که به بسیاری گفته‌ام، امّا متاسفانه هنوز هزینه‌اش تأمین نشده است.

ما تصمیم داریم به طور جدی شبکه‌ای با نامِ مقدّسِ حضرت محسَّن بن علیّ و فاطمه علیهم السّلام راه اندازی کنیم (که تیری به چشم دشمنان و حلق آنان باشد)، عاری از غلوّ، جهل، تقصیر و موسیقی باشد و مملوّ از برهان‌های عقلی فطری از قرآن و عترت باشد و از علمای زحمت‌کش هم استفاده ‌کنیم.

من به آقایانی که یک جلد، دو جلد کتاب نوشته‌اند می‌گویم: چرا باید سال‌ها در یک خانه و در یک زیرزمین بمانید؟ این مطالبی که چند سال وقت گذاشته‌اید، باید در همه دنیا پخش بشود (و مورد رضایت ولیّ عصر عجّل الله تعالی فرجه الشّریف قرار خواهد گرفت).

ما راه اندازی شبکه را ضروری می‌دانیم و حتّی مکانش را در کربلا مشخص کرده ایم و بدین وسیله از همه دوستان و کسانی که می‌توانند هزینه آن ‌را تأمین کنند، دعوت به همکاری می‌کنیم.

مکتب اهل بیت اطهار علیهم السّلام به یقین مکتب حقّه است و قطعا پاسخگوی نیازهای ظاهر و باطن، جسم و روح، دنیوی و اخروی انسان و همه مخلوقات خواهد بود. با پیروی از دو یادگار گران بهای رسول خدا، انسان‌ها به سعادت و خوشبختی می‌رسند و همه گرفتاریها و بیچارگی‌ها حتّی مسائل اقتصادی حلّ و فصل خواهد شد.

با روی آوردن به قرآن و عترت، حجّت خدا را بخواهیم و با فعّالیّت خود سرباز امام زمان ارواحنا فداه باشیم.

وظیفه ما این است که سنگ را از سر راه مردم برداریم، و رهروی راه سعادت را برایشان هموار کنیم تا به سمت معدن نور بروند. اگر مردم طالب حق نبودند، ما باید به دنبال آنان برویم، همان‌طور که امیر المؤمنین علیه السّلام درباره رسول الله صلّی الله علیه و آله فرمودند:

 «طَبیبٌ دَوّارٌ بِطِبِّهِ» [۲۵]

طبیب دوره‌گرد بود (و به داد مردم می‌رسید).

نباید خسته و دلزده شویم!

 متأسفّانه می‌بینیم برخی از اهل علم حتی برای وابستگان خودشان هم که از لحاظ عقیدتی و فقهی و… بسیار ضعیف‌اند، تبلیغ نمی‌کنند؛ علم تلنبار کردن و جمع کردن نتیجه‌ای نمی‌دهد.

با این اوضاع، در یک فامیل دیگر حتی یک نفر هم طلبه نخواهد شد. چرا؟ چون این آقایان کار نکرده‌اند.

ما باید به گونه‌ای باشیم که فکر و گفتارمان درست طبق دستور باشد. به واقع آیت‌الله و حجت‌الاسلام باشیم، یعنی با عمل و اخلاقمان مردم را به سمت دین بکشانیم.

پرسش

* بفرمایید در مسیر تحصیل خود به چه نکاتی توجه داشتید که باعث شد موفّق شوید و هم‌چنین چه موانعی در مسیر شما بود که توانستید از آن‌ها بگذرید؟

پاسخ

یک سری نکاتی که مورد توجّه من بوده، ریشه‌ای هستند و آن اعتقاد و ایمان به این طریق و مسلک است. این مسئله برای من از هر چیزی بالاتر بوده، مسلک و مرام طلبگی در حوزه‌های علمیّه امامیّه، یک فریضه واجب به حساب می‌آید. سربازی ‌حضرت ولیّ‌عصر عجّل الله تعالی فرجه الشّریف برای من یک وظیفه اصلی است؛ وقتی خوب درس بخوانیم، خوب تحقیق کنیم و مطالب دین را با همان شوری که پذیرفتیم، با جدّیّت به دیگران برسانیم، به واقع مورد رضایت مولا خواهد بود.

قرآن کریم تصریح می‌فرماید:

«وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلّا لِیَعْبُدونِ» [۲۶]

امّا درباره موانع می شود گفت همان موانعی که قبل از انقلاب (سال ۵۷) وجود داشت، کماکان برای یک طلبه‌ موفّق دردسر ساز است.

سختی‌هایی مثل فقر، بیماری، مشکلات مسکن و تأمین هزینه زندگی، همراهی نکردن دیگران و مشکلاتی که در مبارزه با مخالفین دین مثل بهائی ها، وهّابی ها، فریب خوردگان دشمنان اهل بیت و سنی زده ها و… این‌ها هم‌چنان وجود دارد و موانعی هستند که اگر طلبه با اعتماد و توکل به خدا، جدّیّت و پشتکار به خرج دهد، ان شاء الله برطرف می‌شود.

پرسش

* از فعّالیّت‌هایی که علیه فرقه‌های منحرف داشتید مثل مناظره  با پیروان مسلک بهائیّت توضیحاتی بفرمایید.

پاسخ

سی سال پیش بنابر دستور یکی از اساتید فقیه، اطلاع پیدا کردیم که در حواشی شهر اصفهان که منظقه فقیرنشین بود، چند برادر و خانواده بهائی که مبلّغ بهائیّت بودند، مشغول فعّالیّت فرهنگی و تبلیغ بهاییّت هستند؛ ایشان آن زمان ما را مأمور کردند که برای تبلیغ به آن‌جا برویم. رفتیم و مدت هفت سال مشغول فعّالیّت هایی شدیم برای ایجاد بصیرت و آگاهی در مردم تا از انحرافات فرقه ضالّه اجنبی دور بمانند. کتابخانه تاسیس کردیم، مجالس تعلیم قرآن برای کودکان برپا کردیم تا تربیت دینی بشوند و از کودکی با تعالیم اسلام و قرآن و وحی آشنا بشوند، جلسات و دوره ها و سخنرانی‌های با محور آموزش‌های دینی، برگزاری نماز جماعت، جشن‌های نیمه شعبان و… که شامل وعظ و خطابه با دعوت از بعضی  آقایان انجام می‌شد، و همچنین تولید و پخش نشریه‌های کم حجم با محتوای مورد نیاز.

بحمدلله موفق بودیم، سفره بهاییّت از آن منطقه جمع شد و بعضی از بچه هایی که تربیت کردیم، طلبه یا معلّم شدند، جلسات قرآن و مفاهیم دینی بسیار رواج پیدا کرد و مردم با حیله ها و انحرافات این فرقه ضالّه آشنا شدند.

راجع ‌به مناظره هم، من و دوستان بیست سال پیش مسجد اختیار می‌کردیم و برای مردم روشنگری‌هایی داشتیم. روزی یکی از دوستان  مسجدی گفت: یک امام جمعه عمریّه آمده و حاضر است مناظره کند.   روز جمعه ای  قبل از اینکه برای نماز ظهر به سمت محراب بروم ایشان را آورد و معرّفی کرد؛ آن پیرمرد خیلی خودش را ملا می‌دانست و از دو چشم کور بود (البته قبل از آن از دل کور بود)، ایشان گفت که ما حاضریم مناظره کنیم من در پاسخ گفتم مانعی ندارد و مناظره‌ طولانی لازم نیست فقط این سوال را جواب بدهید: آیا فاطمه زهرا سلام الله علیها دختر رسول الله صلّی الله علیه و آله مسلمان از دنیا رفتند و یا کافر؟ او سریعاً گفت بله مسلمان از دنیا رفتند. گفتم: در کتاب صحیح مسلم شما و… آمده که عایشه گفته: حضرت صدیقه طاهره از دنیا رفت درحالی‌که بر آن دو یعنی ابوبکر و عمر غضب داشت و از آن‌ها راضی نبود، قبول دارید؟ گفت: بله. گفتم: خب تاریخ باز نقل کرده است هیچ وقت ایشان با کسی بیعت نکرده، این را هم قبول دارید؟ گفت: بله قبول داریم. گفتم خب امام ایشان که بود؟ اگر بگویید این دونفر بوده، که در کتاب‌هایتان آمده با  آن‌ها بیعت نکرده؛ اگر بگویید که کافر از دنیا رفته آیه تطهیر را انکار کرده‌اید و خودتان کافر خواهید بود. در نتیجه لازم است بگویید مؤمنه و مسلمان از دنیا رفته است، و امام او هرکه بود، ابوبکر و عمر نبودند. پس اساس مذهب شما باطل است و همه شما جهنمی هستید. ایشان برافروخته شد و گفت: من جواب برای شما می‌آورم… اکنون بیش از بیست سال است‌ که جوابی توسط آن دوستی که با هم در ارتباطیم برای من نیامده، و نخواهد آمد.

پرسش

* امروزه عده‌ای به‌عنوان روشن‌فکر مطالبی را مطرح می‌کنند مثل وحی نبودن قرآن کریم، نظر شما درمورد دیدگاه‌های دکتر سروش و همچنین کتب علی شریعتی چیست؟

پاسخ

در کتاب نهضت امام خمینی جلد۳ مدارکی از علی شریعتی وجود دارد که ثابت می‌کند ایشان مزدور ساواک بوده و مأموریت داشته که باورهای باطل را وارد مکتب شیعه کند. او با نفوذ در حسینیّه ارشاد افکار باطلش را ترویج داد و عاقبت هم به دست خود آن‌ها کشته شد (وقتی مهره ای سوخته شود، به هر طریق آن را از بین می‌‌برند). افکار  شریعتی موجب شد بسیاری از مطالبش در کتاب اسلام شناسی چاپ طوس و برخی دیگر از کتاب‌ها مثل کویر، وارو شود. این‌ مطالب به صراحت مخالف با قرآن کریم، اجماع مسلمین و بعضاً با ضروریّات دین اسلام است!!! همان‌طور که خودش می‌گوید شاگرد لویی ماسینیون مسیحی و دیگران بوده و قصد ترویج افکار باطل و الحادی آن‌ها را در مکتب شیعه داشته است.  

این‌طور که آقای حکیمی می‌گوید: دکتر شریعتی به ایشان وصیّت کرده، مطالب باطلی که در کتاب‌های من هست، تصحیح کن.

دکتر سروش هم متأسفانه شدیداً فریفته افکار فاسد فلسفی است و اصلاً اعتماد به وحی نداشته و ندارد. ایشان مطالبی دارد که به راحتی می‌شود نتیجه گرفت مرتد شده است.

سخنانی که گفته و حرفی که زده یک ادعاست و باید به اثبات برساند. قرآن کریم بارها فرموده اگر می‌گویید آیات از جانب خدا نیست، مثلش  را در چند آیه یا چند سوره بیاورید! هم اکنون بیش از هزار و چهارصد سال می‌گذرد و کسی هنوز نتوانسته مانند قرآن را بیاورد و اثبات کند که قرآن وحی نیست. متأسفانه این‌ افکار غربی و شرک آلود از جانب چنین اشخاصی با عنوان یک متفکّر اسلامی بیان و ترویج شده است.

 قرآن کریم وحی است و دلایل بسیاری در متن قرآن وجود دارد که یکی از آن‌ها تحدّی است؛ می‌بینیم عرب زبان‌هایی که به لغت عرب مسلّط بودند، فیلسوف و عالم بودند، نتوانستند نظیر آن را بیاورند.

قرآن همچنین اشارات، لطایف و دقایقی دارد که سرشار از علم است، علوم کیهانی و انسانی که راجع ‌به جهان هستی و ماورای این عالم است؛ این دانش را فقط در قرآن و احادیث اهل بیت اطهار علیهم السّلام می‌شود پیدا کرد و همه این‌ها دلالت می‌کند که قرآن، وحی و کلام الله است.

پرسش

* با شناختی که درباره شخصیّت و دیدگاه‌های دکتر شریعتی دارید آیا فعالیّت‌هایی در زمینه پاسخ به شبهات او داشتید؟

پاسخ

بله در طول سال‌های متمادی از آغاز انقلاب، مبارزات بسیاری داشته‌ایم و متحمّل سختی‌ها و دشمنی‌هایی از جانب پیروان جاهل و مغرض او شده‌ایم.

پرسش

* لطفا درمورد ادّعاها و انحرافات احمد اسماعیل معروف به احمد حسن یمانی توضیح بدهید.

 

پاسخ

اسمِ درست این شخص احمد الگاطع است، او بعثی بوده (مدارکش موجود است) و قبیله ایشان هنوز در بصره هستند. همه آن‌ها را می‌شناسند که یهودی‌اند و شخص ایشان، اوایل در قالب حزب بعثی درآمد و اکنون هم برای اختلاف انداختن بین شیعیان ناآگاه در خدمت صهیونیست‌ها است. ادّعاهایی کرده که همه باطل و متناقض‌اند. بعضاً ادّعا کرده که من باب امام زمان عجّل الله فرجه هستم، مثل میرزا علی محمّد باب و ادعایش حتّی به جایی رسید که می‌گفت: «من پسر امام زمان هستم» و بحمدلله به دلیل بی ایمانی و بازی کردن با احادیث، تناقضات بسیاری در کلامش پیدا شد. حتی معلوم نیست هنوز زنده باشد ولی صهیونیست ها هم‌چنان عقیده به او را تقویت و مدیریّت می‌کنند.

از طلبه و غیر طلبه، کسانی فریبِ  این حیله گران را می‌خورند که اطلاعاتی از متون احادیث و منابع معتبر ندارند و فقط به ظاهر روایات اکتفا می‌کنند آن‌ هم به ‌نحو تقطیع؛ معجزه‌ای که برای ایشان گفتند این‌ است که اگر کسی او را قبول ندارد، وی را در خواب می‌بیند، ولی خواب اصلاً حجّت شرعی نیست. ما با بعضی از فریب خوردگان صحبت کردیم، این‌ ادعاها به فرض هم که درست باشد، هیچ محلّی ندارد، ۱۲۴ هزار نبیّ و وصی، هیچکدام چنین ادعایی نکردند و دین توحیدی آنان، بیداری و برهان است، با همه این‌ها اصلاً حتی هیچ خوابی هم اتفاق نمی‌افتد و ادعاهایی که هست، همه دروغ و پوشالی است.

این‌ها جز بازی کردن با احادیث و روایات، کار دیگری بلد نیستند. تلاش این‌ مزدورها این است که دین شیعه را تخریب کنند تا شیعیان متفرق شوند و زمینه‌ای برای ظهور حضرت صاحب سلام الله  فراهم نشود.

به ‌هرحال احمد یمانی شخصیت زنده‌ای نیست که بخواهد با کسی برخورد کند، او فعلاً از راه فتنه آن هم به مدیّریت صهیونیست‌ها حاشیه سازی می‌کند. ستاره صهیونیست‌ها را ترویج داده بود و این یک نشانه ‌است برای  بطلان مطالبی که از او می‌گویند.

پرسش

* این روزها بخاطر ویروس کرونا درب‌ حرم‌های مطهّر بسته شده است، بعضی‌ می‌گویند روحانیّت چهل سال به‌خاطر پول جمع کردن گفتند این حرم‌ها شفاخانه بوده، حالا چطور برای یک ویروس حرم‌ها را بستند! به نظر شما بستن درب‌های حرم صحیح است یا نه؟

پاسخ

اینکه گفته می‌شود حرم‌ها پول می‌گیرند، ما هیچ کاری به این موضوع نداریم. اما درباره بستن درب حرم‌های اهل بیت علیهم السّلام، بنده صحبت‌هایی داشتم  که به صورت ۲۰ فایل تصویری‌ در کانال تلگرام و اینستاگرام بارگذاری شده، البته ۲۰ قسمت دیگر هم بنا بود صحبت کنیم که به دلیل کسالت مقدر نشد.

یکی از مصادیق صدّ عن سبیل الله منع مردم از مساجد و اماکن مذهبی است و بستن درِ حرم‌ها کار نادرستی‌ است. طبق احادیث وقتی گرفتار و مریض هستید به اهل بیت عليهم السّلام و مراقى ایشان پناه ببرید و بگویید به شما پناه جسته‌ایم؛ به یقین مستفیض می‌شوید و شفا حاصل می‌شود – البته در صورت مصلحت الهی – همان‌طور‌که در طول این هزار و چهارصد سال فراوان اتفاق افتاده است. ماجرای بعضی از این معجزه‌ها در دفاتر عتبات مقدّس از مشهد و عراق و قم و جاهای دیگر ثبت و ضبط شده است.

حرم‌های اهل بیت علیهم السّلام شفاخانه است و گاهی پیش می‌آید که مریضی بارها برای التجا برود و به حکمت الهی شفا نگیرد، اما اینکه جایی برای شیوع یک بیماری باشد، این حرف از اساس باطل است.

اماکن مقدّسه احکام خاص خود را دارد و  محل نزولات الهی  مثل شفا گرفتن است. کتاب‌های مفصل در این‌باره نوشته شده و در کتاب «چه کنیم عقل ما کامل شود» گزارش‌ها را مستند آورده‌اند که دوبار از طرف وزارت بهداشت به آستان قدس رضوی رفته‌اند و با نمونه‌ برداری و آزمایش کردن روی ذرات ثابت شد که هرچه به ضریح مظهر نزدیک می‌شوند میکروب‌ها ضعیف‌ترند و روی قبر حضرت اصلا و ابدا میکروبی وجود ندارد. این‌ها مطهّرند، ما در زیارتنامه می‌خوانیم ائمه علیهم السّلام، خود معدن طهارت هستند. آقایانی که دستور دادند حرم‌ها بسته شود  در این‌باره تخصّص نداشتند و باید فقط در همان محدوده تجربه پزشکی خود دخالت می‌کردند. خودتان شاهد بودید که بسیاری از بیماری‌ها از بیمارستان‌ها شیوع پیدا کرد و کادر درمان بیمارستان‌ها اعلام کردند افراد تا جایی که می‌شود خود را در منزل مداوا کنند.

چه بسیار افرادی که یک بیماری ضعیف داشتند و با رفتن به بیمارستان شدت پیدا کرد. بنابراین اگر جایی باید بسته می‌شد این مراکز پزشکی بود نه حرم‌ها؛ ما تاکنون نشنیدیم و ندیدیم که کسی  از داخل حرم‌ها به کرونا مبتلا شده باشد.

پرسش

* استاد در این زمان عده بسیار زیادی از جوانان دین‌گریز و یا دین‌ستیز شدند، با این وضعیت، شما آینده ایران را چگونه می‌بینید و تحلیل حضرت‌عالی چیست؟

پاسخ

همه می‌دانیم که برخی از جوان‌ها دین‌گریز و بعضی دین‌ستیز و مرتد شده اند! اما چرا چنین شده‌؟ اسباب و دلایلی دارد. وسایل ارتباط جمعی مثل رادیو و تلویزیون تبلیغ درستی از دین رسول خدا و اهل بیت صلوات الله علیهم نکرده‌اند. سخنرانان رسانه‌ای متخصّص نبوده و سلیقه‌ای صحبت کردند؛ با سخنان فلسفی و عرفانی آن‌ها، جوانان دچار سرگردانی شدند که حق چیست و حق با کیست؟ اغلب این سخنرانی‌ها از دانشگاه‌ها بودند که با در نظر گرفتن وحدت ملی، مطالب آلوده را از کتاب‌ها و متون فلان شاعر اُموی می‌گرفتند. لذا وقتی عده‌ای عمامه به سر و مسئول، ادعای تبلیغ اسلام را دارند، ولی خلاف دین عمل می‌کنند، مردم به اصل دین شک کرده و دین را کنار می‌گذارند.

بنابراین برای رفع این مشکل مبلّغان دین باید افراد متخصّص، متعهّد و متدیّن باشند تا سبب ترویج صحیح دین شود. حدیث شریف از امام جعفر صادق علیه السّلام است‌که فرمودند: «با اعمال خود و نه به گفتار، از ما تبلیغ کنید، به غیر زبان‌هایتان دعوت‌گر مردم به سوی ما باشید».

پرسش

* با استناد به بعضی از آیات و روایات عده‌ای می‌گویند برای بانوان مانتو و کت و دامن با رنگ‌های متنوّع نوعی حجاب محسوب می‌شود؛ چنین حرفی صحیح هست یا خیر؟

پاسخ

قرآن کریم از جلباب سخن گفته. جلباب در لغت عرب و در احادیث یعنی لباس سرتاسری که از بالای سر تا روی پاهاست. به جلباب در زبان عرب عبا و در زبان فارسی چادر می‌گویند. قرآن کریم در جایی تصریح می‌فرماید که دو طرف چادر را نزدیک هم کنید به‌گونه‌ای که شناخته نشوید (یعنی رو بگیرید). به غیر از این دو مطلب، روایات بسیاری دلالت دارد  که زن‌ها لباس سرتاسری بپوشند به‌ اضافه روسری.  پس لباس سرتاسری دلالت بر مانتو و شلوار نمی‌کند بلکه دلالت بر عبا و چادر می‌کند و این یک امر مسلّم است. لباس‌ مسلمانان در ایران، افغانستان، پاکستان و کشورهای عربی و… اغلب سرتاسری بوده و روی آن یک چادر می‌انداختند. مانتو و کت و دامن و… با سلیقه‌ شخصی بر اساس عدم توجّه و تفکّر صحیح در آیات و احادیث تولید و ترویج شده و می‌شود؛ کت و دامن پیشینه‌ایی ندارد و از بلاد غرب با هدف هایی معین وارد فرهنگ اسلام شده است و حجاب به حساب نمی‌آید.

 در بحث حجاب اضافه بر این‌ها دلایل دیگری داریم بر اینکه زن‌ها موظف هستند صورت، دست‌ وپاهای خود را هم بپوشانند.  رساله‌اس را نوشته‌ایم تنها راجع‌به احادیثی است که دین دستور داده پوشیه بزنند.

 

درباره رنگ‌ لباس، باید بگویم رنگ‌ها همیشه حاوی پیام هستند. در کتب عامه روایتی از خود عایشه وجود دارد که می‌گوید: وقتی آیه حجاب نازل شد، از فردای آن روز، زن‌ها مانند کلاغ شده بودند؛  از این عبارت می‌شود دریافت کرد چادرهایی مثل کیسه بر سر می‌کردند که مشکی بوده استلإ و تقریر رسول الله صلّی الله علیه و آله را در پی دارد.

 

همچنین ثابت شده است که لباس مشکی، برای زن وقار و عظمت می‌آورد و سبب می‌شود او از نگاه شهوت‌آلود و خائنانه محفوظ‌ بماند، اما لباس‌های رنگی توجّه نامحرم را جلب می‌کند و با اصل حكمت حجاب مخالفت دارد.

این سیره از زمان رسول الله در بین مسلمانان بوده و پیغمبر هم دیده و تقرير فرموده‌ است.

پرسش

* گرفتن دهه‌های عزاداری در ایّام محسّنیّه صحیح هست یا خیر؟

پاسخ

یکی از شعائر الله، آیه شریفه مودّت است که مربوط به اهل بیت اطهار علیهم السّلام می‌شود. بر ما واجب است که مودّت به آنان داشته باشیم و یکی از مصادیق اظهار مودّت، گرامی داشتن زمان‌هایی است که به آن عزیزان تعلّق دارد؛

ما در مقابل ظلم‌هایی که بر آن‌ها وارد شده با غمگین بودن در مصیبتشان، محبت خود را ابراز می‌کنیم و همین‌طور که در حدیث شریفی امام جعفر صادق علیه السّلام به مفضّل فرمودند: اصل روز عذاب زمانی است‌ که به خانه وحی حمله آوردند و آن جنایاتِ بی نظیر را انجام دادند؛ یکی از آن جنایات  قتل حضرت محسّن علیه السّلام است؛

این بزرگواران را در نهایت مظلومیّت به فجیع‌ترین شکل شهید کردند و در طول تاریخ نهایت تلاش خود را انجام دادند این ‌کار را مخفی نگه دارند ولی بحمدالله در کتاب‌های شیعه و مخالفین، گزارش آن جنایات به ما رسیده است. حمله به خانه وحی، شکستن و آتش زدن دَر و جسارت‌هایی که بر جسم و روح حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها وارد کردند باعث کشتن آقازاده ایشان شده و این مصیبت باید بزرگ شمرده شود؛

در ایّام محسنیه باید به آن جنایات فکر کنیم، اگر این همه جنایت در عالم می‌شود، مسلمانان گرفتار و بیچاره اند و از فیض درک حضور مبارک امام زمان سلام الله علیه محرومند، همه به جهت آن ظلمی است که آنجا پایه گذاری شد؛ فجایع کربلا آن جا رقم خورد، و آن‌ها بودند که همه ظلم‌های تاریخ را تأسیس کردند. بنابراین دهه گذاشتن بر این ایّام زیاد نیست و ما باید در تمام عمرمان به یاد اهل بیت علیهم السّلام و ظلم‌هایی که به آن‌ها کردند باشیم؛ وقایع تاریخی را بدانیم و به نسل‌های بعد انتقال بدهیم.

پرسش

* بفرمایید در زمان غیبت کبری مشاهده حضرت مهدی عجّل الله تعالی فرجه ممکن است یا خیر و چرا عده‌ای منکر آن شدند؟

پاسخ

در آخرین توقیعی که به علیّ بن محمّد سمری داده شد آقا امام زمان علیه السّلام عبارتی فرمودند این‌چنین: به زودی از شیعیان ما کسانی خواهند آمد که ادّعای مشاهده می‌کنند، هرکسی قبل از ندای آسمانی یا قبل از علائم حتمیّه ادّعای مشاهده کند، بدانید او کذّاب و افترا زننده است.

مدتی نگذشت که همین شد. کسانی ادعای مشاهده کردند چون می‌خواستند با فتنه انگیزی و تفرقه افکنی شیعیان را فریب دهند و از مال دنیا بهره‌مند شوند و ریاستی به دست آورند.

در اینجا نکته‌ایی درباره مشاهده وجود دارد که حضرت چه نوع مشاهده‌ایی را فتنه‌ انگیز می‌داند؟ مشاهده اگر به معنای این باشد که کسی بگوید من او را مشاهده کردم، قرار قبلی هم داشتیم و هر وقت بخواهم امام زمان را می‌بینم، نامه بدهید من  به خود حضرت می‌دهم و از این قبیل حرف‌ها و ادّعاها؛ این حرف فقط برای سفرای اربعه صحیح بوده و برای دیگران باطل است. گاهی کسی می‌گوید من بدون اینکه قبلاً قرار داشته باشم، امام زمان را دیدم، باید ببینیم برای این ادعا چه دلایلی دارد، اگر از صحبت‌هایش بفهمیم دکانی برای فریب مردم باز نکرده و قصد فتنه انگیزی ندارد و به‌دلیل حاجت و توسل خدمت حضرت رسیده، این مشاهده مخالفتی با شرع و کلام امام ندارد؛ حکایت فقهای بزرگ و کسانی که به ملاقات حضرت رسیده‌اند در کتاب‌های با عظمتی مثل کمال‌الدین صدوق، الغیبة نعمانی و طوسی و… نوشته شده که همه در غیبت کبری اتفاق افتاده و کسی منکر آن‌ها نشده و دلیلی هم بر انکار نیست؛ بنابراین اگر کسی توسّلی بجوید و خداوند روزی او کند، حتما امام را می‌بیند، مثل علیّ بن مهزیار و ابراهیم مهزیار و امثال ایشان.

پرسش

* متأسفانه درباره مسجد مقدّس جمکران گفته شده قضیّه این مسجد خواب بوده و خواب هم اعتباری ندارد، لطفا نظرتان را در این مورد بفرمایید.

پاسخ

قضیه مسجد جمکران که حسن بن مثله نقل می‌کند، بله خواب بوده اما آیا همه خواب‌ها با هم یکی هستند؟ ما در روایات داریم که در آخرالزمان مؤمنینی هستند که خواب صادقه می‌بینند. از راه خواب خیلی‌ها به الطاف الهی موفّق و نائل شده‌اند. مردم خواب‌های صادقه ‌خود را  خدمت اهل بیت علیهم السّلام عرضه می‌کردند. در تاریخ ثبت شده است که مسجد مقدّس جمکران محلّ توجّه امام زمان ارواحنا فداه است و مکرراً معجزاتی در آنجا دیده شده است؛ از جمله داستان پسر بلوچ که پرونده‌اش در مسجد جمکران و فیلمش در فضای مجازی موجود است‌. سال‌ها قبل یک بچه‌ای از سیستان و بلوچستان برای معالجه به تهران می‌آید. در شکم او تومور بسیار بزرگی بود که پزشکان راه علاجی برایش پیدا نکرده بودند. این بچه شبی از خواب بیدار می‌شود و می‌گوید جمکران! مادرش می‌پرسد: چه می‌گویی، جمکران چیست؟ او جواب می‌دهد: به من گفتند جمکران، شفا جمکران. مادرش بی‌اطلاع از همه‌جا به پرستارها می‌گوید: برای بچه‌ام جمکران بیاورید، آن‌ها گفتند: جمکران که آوردنی نیست، مادر پرسید: پس چیست؟ گفتند: یک مسجد است به نام جمکران. گفت: خب من می‌خواهم پسرم را به مسجد جمکران ببرم. گفتند: این مکان برای شیعه‌ها است و شما سُنی هستی. گفت: هیچ مانعی ندارد. بچه را بردند جمکران و شفا پیدا کرد. مکرّر افراد آمدند و شفا گرفتند، بسیاری از مردم در مسجد جمکران به صاحب الأمر عجّل الله تعالي فرجه توسّل کردند و گرفتاریشان برطرف شد.

مرحوم فقیه بزرگوار ملا محمّد تقی بافقی داستانی دارد که در برف شدید به جمکران آمده و حتی ملاقاتی با امام زمان داشتند. همین حوادث دلالت بر این می‌کند که این‌جا مکانی است‌که مورد توجّه امام زمان سلام الله علیه است، محسوس‌تر از این می‌خواهیم؟ مگر می‌شود بگوییم آقا این روایتش یک خواب است و در یک کتابی که معلوم نیست چه کتابی است آمده؟! چراغی که آن‌جا روشن شده، محلّ تجمّع مومنین و هدایت بسیاری از عالم و جاهل بوده که حاجت ‌گرفته‌اند و با این دسیسه‌ها از بین نمی‌رود.

پرسش

* راجع‌به وظایف شیعیان نسبت به امام زمان عجّل الله فرجه در عصر غیبت چه توصیه‌ای دارید؟

 

پاسخ

یک سری وظایف شخصی و یک سری وظایفی اجتماعی هستند.

اگر خودمان را شیعه اهل بیت علیهم السّلام می‌دانیم باید توبه کنیم، برای اظهار ارادت و محبّت به حضرت، صدقه بدهیم، برای آقا کارهای خوبی انجام دهیم و صله امام کنیم، این‌ها یک سری از وظایف شخصی است‌که بیان شد.

کتاب «پیوند معنوی با ساحت قدس مهدوی» و «مکیال المکارم» را بخوانید که وظایف شیعه را در آن‌ کتاب‌ها قید کرده‌اند.

زمانی بنده هفت سال روی یک کتاب درباره وظایف شیعه در عصر غیبت کار کردم؛ مهم‌ترین وظیفه ما در این عصر  صبر است. صبر یعنی استقامت بر عقیده درست، صبر بر بلاها و صبر بر گناهان.

در حقیقت یک منتظر کسی است‌ که خودش را تطبیق می‌دهد با آنچه منتظَر می‌خواهد. ما باید خواسته‌هایی را که ولیّ عصر از ما دارد پیدا کنیم و عمل کنیم. باید خط قرمز ما خط قرمز ولی خدا باشد، او را دوست بداریم و آنچه را او دوست می‌دارد دوست بداریم و از آنچه او دوست ندارد پرهیز کنیم. فرمودند تقیّه کنید و زمینه‌ساز باشید، یعنی تقوا داشته باشیم و دیگران را هم به راه راست هدایت کنیم. این‌ است وظیفه‌ای ‌که ما نسبت به وجود مبارک امام زمان داریم .

پیغمبر صلّی الله علیه و آله فرمودند: کاری کنید که مردم ما را دوست بدارند. ما نیز باید به واجبات عمل کرده و از محرمّات اجتناب کنیم تا بگویند شیعه امام زمان گرفتار بی‌دینی و بی تقوایی نیست و به داد دیگران می‌رسد.

پرسش

* در زمینه اعتقادات بفرمایید شیعیان باید معتقد باشند امامت از اصول دین است یا اصول مذهب؟

پاسخ

ما در باب امامت مفصل بحث کردیم، نبوّت یکی از اصول دین است و امامت و ولايت اصلی‌ترین اصول دین است. در حدیثی هم آمده که اگر امیرالمؤمنین و اهل بیت علیهم السّلام نباشند، زحمات پیغمبر و اساس دین از بین می‌رود؛ قرآن کریم در روز غدیر خطاب به رسول اللّه می‌فرماید: اگر تبلیغ ولایت نکنی، رسالتت را تبلیغ نکرده‌ای! این یعنی دین به امامت پا برجاست.

اینکه می‌گویند امامت از اصول مذهب است، حرف و عقیده باطل و بی‌اساس است. مذهب یعنی رأی شخصی. در قرآن فقط حرف از دین آمده نه مذهب. کسی که امامت نداشته باشد، دین ناقص دارد نه اینکه مذهبش این‌چنین می‌شود. در اسلام فقط دین وجود دارد نه مذهب.

پرسش

* بفرمایید برای انطباق فعّالیّت‌های حوزه علمیّه با نیازهای جامعه، عرصه پژوهش چه تحوّلاتی را به خود می‌پذیرد؟

پاسخ

حوزه‌های علمیّه به حسب نیازهای جامعه، اوّل نیازهای دینی، دنیایی و آخرتی خود را تحقیق و بررسی کنند، وقتی که معلوم شد آن موقع است که در عصر غیبت، مکتب اهل بیت علیهم السّلام می‌تواند پاسخگوی نیازهای بشر در همه مقاطع باشد.

مکتب برجا مانده از اهل بیت، (قرآن و عترت) از چنان غنایی برخوردار است و کار در این زمینه نیز بایستی با یک مدیریّت سازماندهی شده باشد که ناقص یا تکراری انجام نگیرد؛ متأسفانه حوزه‌ها و محقّقین هنوز گرفتار این نابسامانی‌ها هستند.

عرض من به همه روحانیون و طلّاب به جهت حمایت از دین اسلام و امام زمان علیه السّلام این است‌ که اول باید به فهم مسائل دین احساس وظیفه کنند و بعد عمل کنند و به دیگران برسانند؛ بالأخص در این زمان که همه دشمنان به اصل دین و مکتب تشیّع هجوم آورده‌اند (بعضی از دشمنان داخلی در سلک روحانی و یا در دانشگاه هستند).

دوم از منظر علم و تحقیق نیازها را بررسی کنند نه بر مبنای رأی خود و دیگران تا موفقیت حاصل شود و دین‌گریزی از بین برود.

در زمان رسول الله و اهل بیت صلوات الله علیهم آنچه که مردم را جذب دین اسلام می‌کرد، نه برهان بود، نه شمشیر و نه پول، بلکه اخلاق و رفتار آن بزرگواران بود. قرآن می‌فرماید: اسوه شما باید پیغمبر باشد. «خداوند همه ما را عاقبت بخیر کند و مورد رضایت امام زمان سلام الله علیه قرار بدهد».

پرسش

* مراد از «الْعالِمݧُ بِزَمانِهِ» در حدیث امام جعفر صادق علیه السّلام که می‌فرماید: «الْعالِمُ بِزَمانِهِ لا تَهْجُمُ عَلَيْهِ اللَّوابِسُ‏» چیست؟

پاسخ

این حدیث شریف در کافی شریف جلد۱ صفحه۲۷ ح۲۹ و تحف العقول صفحه۳۵۶ از امام جعفر صادق علیه السّلام روایت شده است، یعنی کسی که به زمان خودش و آنچه که در آن واقع می‌شود آگاه باشد، چیزهای سرپوشیده و ناپیدا بر او یورش نمی‌آورند؛

آگاهی از علوم، روابط و تطوّرات، محاسن و معایب زمان، مانع فعل حرام و فریب خوردن شخص می‌شود. انسان آگاه در همه امور عاقلانه و با توجّه به همه جهات و عواقبش تصمیم می‌گیرد.

در حدیث است:

«مَنْ عانَدَ الزَّمانَ أَرْغَمَهُ، وَ مَنِ اسْتَسْلَمَ إِلَیْهِ لَمْ یَسْلَمْ» [۲۷]

عالم به زمان خویش از هجوم شبهه‌ها در امان است، مغلوب هجوم فکری و مرعوب تهاجم فرهنگی و تدلیس‌های زمان و محیط نمی‌شود. انسان ناآگاه از محتواهای گوناگون زمان همواره مغلوب و مرعوب است و عقل و آزمون بر آن گواه است.

‌شناخت درست از  گذشته، لازمه آگاهی از زمان حال است؛ زیرا زمان حال، بر اساس گذشته ظاهر شده و آینده نیز براساس حال رقم می خورد، همان طور که اکتشافات براساس کشف است، لذا  فقیه باید آینده نگر باشد.

پرسش

* وظایف علمای دینی در مقابل فرقه­ها خصوصاً وهابیت چیست؟

پاسخ

وظیفه علمای دین تفقّه در متن قرآن، احادیث، سیره و سنّت اهل‌بیت علیهم السّلام، بیان درست دین، تفسیر صحیح آن برای مردم و ارشاد آنان به حقایق است. یک وظیفه سنگین و خطیر دیگر هم دارند: آنان باید شبهه‌هایی را که دشمنان برای فریب دادن عوام وارد دین می‌کنند بشناسند و جواب‌های برهانی برگرفته از ثقلین را آماده کنند و بدین‌وسیله برای محافظت از عقائد و دین مردم دفع خطر نمایند.

پرسش

* چه توصیه­هایی درباره روش صحیح تبلیغ دین مبین اسلام به مردم شهر و روستا توسّط مبلّغین دارید؟

پاسخ

قرآن کریم می‌فرماید مردم را با این سه شیوه به راه پروردگارت بخوان:

«أُدْعُ إِلىٰ سَبيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتي‏ هِيَ أَحْسَنُ إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبيلِهِ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدينَ»[۲۸]

با این سه شیوه می‌توان معارف، فقه و اخلاق را در همه زمان‌ها و مکان‌ها تبلیغ کرد و موفّق بود. هرکجا نقص یا خطایی بوده و نتیجه مطلوبی گرفته نشده به جهت عدم بکارگیری این سه شیوه بوده است.

پرسش

* در ارتباط با افرادی مثل سیّد ابو الفضل برقعی، سیّد محمّد حسین فضل اللّه، سیّد کمال حیدری، و اشخاص مانندآن‌ها توضیح دهید که وظیفۀ علمای دینی و شیعیان در مقابل این‌گونه افراد چیست؟

پاسخ

در طول تاریخ همواره مزدورانی بوده، هستند و خواهند بود که بهره‌ای از علم برده‌اند.

در تفسیر منسوب به امام حسن زکیّ عسکری علیه السّلام صفحه۳۰۱ آمده است:

«… وَ هؤُلاءِ عُلَماءُ السّوْءِ النّاصِبُونَ‏ الْمُشَبِّهُونَ‏ بِأَنَّهُمْ لَنا مُوالُونَ، وَ لِأَعْدائِنا مُعادُونَ يُدْخِلُونَ الشَّكَّ وَ الشُّبْهَةَ عَلىٰ ضُعَفاءِ شيعَتِنا، فَيُضِلُّونَهُمْ وَ يَمْنَعُونَهُمْ عَنْ قَصْدِ الْحَقِّ الْمُصيبِ، … ».

… این علمای بدكار ناصبی که خود را دوست دار ما و مخالف دشمنان ما نشان می‌دهند، شیعیان ضعیف ما را به شک و شبهه می‌اندازند و آن‌ها را به گمراهی می‌برند و از جستجوی حقیقت راستین باز می‌دارند. البته علّت این کار آنان: رغبةً في حطام الدنیا و لعدم إیمانهم است.

از آن‌جایی که آنان دین را باور نداشتند، خواسته یا ناخواسته با پول و وعده مزدور دشمنان شدند.

امّا وظیفه علمای دین‌باور این است‌که بدعت‌ها و بدعت‌گذاران را شناسایی کنند و به مردم بشناسانند و با ارشاد قرآن و اهل‌بیت علیهم السّلام با آنان مبارزه کنند و شک و شبهه را در میان مردم دفع نمایند. اگر چنین نکنند بنابر فرمایش رسول الله صلّی الله علیه و آله، سزاوار لعنت الله و انبیاء و همه آفریدگان شده و نور ایمان از آنان گرفته می‌شود.

پرسش

* امروزه بسیاری از شیعیان در معرض خطر انحراف از مبانی اندیشه اسلامی و گرایش به برخی اندیشه­های انحرافی قرار گرفته­اند، در این رهگذر نظر شما در مورد کتاب فتوحات چیست؟

پاسخ

کتاب‌های این نویسنده و بالخصوص فتوحات و فصوص، البته با پوشش‌های به ظاهر زیبا اما سرشار از انحرافات اعتقادی است. و از خطرناک‌ترین آن‌ها  هم اعتقاد الحادی وحدت وجود است که اساس توحید و دین را می‌زند.

پرسش

* بعضی از علما با عرفایی مثل سید محمّد حسینی تهرانی، شیخ جعفر مجتهدی، و … اختلافاتی  شدید داشتند، اگر ممکن است در این زمینه توضیح دهید.

پاسخ

با مراجعه به کتاب‌های اینان مانند «روح مجرّد – لاله‌ای از ملکوت» کاملاً آشکار می شود که در کلمات اینان انحرافات اعتقادی بنیادی چون وحدت وجود است؛ بلکه برخی حکایت کرده‌اند که برای رسیدن به ناکجا آباد قرآن کریم را زیر پایش گذاشته است و … (و العیاذ بالله).

پرسش

* امروزه بسیاری از مردم به اشعار عرفانی و اخلاقی علاقه‌مند هستند، و به شعرهای مولوی، حافظ، عطّار نیشابوری و سعدی خیلی اهمّیت می‌دهند، نظر شما درباره این افراد و این گونه اشعار چیست؟

پاسخ

اینان در ظاهر پیرو مذاهب و فرق باطله عمریّه هستند، اضافه بر آن معتقد به وحدت وجود و حلول و اتّحاد بوده‌اند و سوء اخلاق نیز داشته‌اند، برای آگاهی بیشتر به کتاب‌های کلیّات سعدی و دیوان حافظ و غیر از این دو به کتاب تحقیقی «البدعة و التحرّف» مراجعه کنید.

 

 

پرسش

* تفسیر المیزان از مشهورترین کتاب­های تفسیر مُعاصر است، ولی مواردی در آن وجود دارد که قابل اِغماض نیست، بفرمایید راه صحیح تفسیر نمودن آیات قرآن چیست؟ و مفسّر باید به چه علومی آگاهی داشته باشد؟

پاسخ

الله تعالی، مبیّن و مفسّر قرآن کریم را رسول الله صلّی الله علیه و آله بیان فرموده است:

«وَ أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنّاسِ ما نُزِّلَ إِلَيْهِمْ وَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ» [۲۹]‏

و می‌فرماید:

«وَ ما أَنْزَلْنا عَلَيْكَ الْكِتابَ إِلّا لِتُبَيِّنَ لَهُمُ الَّذِي اخْتَلَفُوا فيهِ وَ هُدىً وَ رَحْمَةً لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ» [۳۰]‏

قرآن را بر تو نازل نکردیم مگر اینکه تو برای مردم بیان کنی.

و  اعلام کرد استنباط آیات را فقط به رسول الله و اولی الأمر صلّی الله علیهم بازگردانید:

«وَ إِذا جاءَهُمْ أَمْرٌ مِنَ الْأَمْنِ أَوِ الْخَوْفِ أَذاعُوا بِهِ وَ لَوْ رَدُّوهُ إِلَى الرَّسُولِ وَ إِلى‏ أُولِي الْأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذينَ يَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ وَ لَوْ لا فَضْلُ اللهِ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَتُهُ لاَتَّبَعْتُمُ الشَّيْطانَ إِلاَّ قَلیلاً»[۳۱]

تأویل و علم به باطن قرآن را به اشخاص خاصی اختصاص داده است که تسلیم محض او هستند یعنی همان خاندان عصمت و طهارت:

«هُوَ الَّذي أَنْزَلَ عَلَيْكَ الْكِتابَ مِنْهُ آياتٌ مُحْكَماتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتابِ وَ أُخَرُ مُتَشابِهاتٌ فَأَمَّا الَّذينَ في‏ قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنْهُ ابْتِغاءَ الْفِتْنَةِ وَ ابْتِغاءَ تَأْويلِهِ وَ ما يَعْلَمُ تَأْويلَهُ إِلَّا اللهُ وَ الرّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنّا بِهِ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا وَ ما يَذَّكَّرُ إِلّا أُولُوا الْأَلْبابِ» [۳۲]‏

تلاوت قرآن را برای مردم بر عهده پیامبرش گذاشته است:

«وَ اتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ ابْنَيْ آدَمَ بِالْحَقِّ إِذْ قَرَّبا قُرْباناً فَتُقُبِّلَ مِنْ أَحَدِهِما وَ لَمْ يُتَقَبَّلْ مِنَ الْآخَرِ قالَ لَأَقْتُلَنَّكَ قالَ إِنَّما يَتَقَبَّلُ اللهُ مِنَ الْمُتَّقينَ» [۳۳]‏

«وَ اتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ الَّذي آتَيْناهُ آياتِنا فَانْسَلَخَ مِنْها فَأَتْبَعَهُ الشَّيْطانُ فَكانَ مِنَ الْغاوينَ‏» [۳۴]

«وَ اتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ نُوحٍ إِذْ قالَ لِقَوْمِهِ يا قَوْمِ إِنْ كانَ كَبُرَ عَلَيْكُمْ مَقامي‏ وَ تَذْكيري بِآياتِ اللهِ فَعَلَى اللهِ تَوَكَّلْتُ فَأَجْمِعُوا أَمْرَكُمْ وَ شُرَكاءَكُمْ ثُمَّ لا يَكُنْ أَمْرُكُمْ عَلَيْكُمْ غُمَّةً ثُمَّ اقْضُوا إِلَيَّ وَ لا تُنْظِرُونِ» [۳۵]‏

«وَ اتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ إِبْراهيمَ»[۳۶]‏

بنابراین تفسیر و تبیین قرآن کریم، وظیفه پیامبر اسلام و اهل‌بیت اطهار آن‌حضرت صلوات الله و سلامه علیهم اجمعین است، و تنها آنان هستند که علم صحیح به ظاهر و باطن قرآن دارند و نه دیگران.

شیخ الطائفة الحقّة طوسی قدّس سرّه در تفسیر التبیان می‌فرماید:

«إِنَّ تَفْسيرَ الْقُرْآنِ لا يَجُوزُ إِلّا بِالْأَثَرِ الصَّحيحِ عَنِ النَّبِيِّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ، و َعَنِ الْأَئِمَّةِ عَلَيْهِمُ السَّلامُ، الَّذينَ قَوْلُهُمْ حُجَّةٌ كَقَوْلِ النَّبِيِّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ، وَ أَنَّ الْقَوْلَ فيهِ بِالرَّأْيِ لا يَجُوزُ» [۳۷]

و مفسّر جليل طبرسی قدّس سرّه در تفسير مجمع البيان فرموده:

«و اعْلَمْ أَنَّ الْخَبَرَ قَدْ صَحَّ عَنِ النَّبِيِّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ، وَ عَنِ الْأَئِمَّةِ الْقائِمينَ مَقامَهُ عَلَیْهِمُ السَّلامُ: أَنَّ تَفْسيرَ الْقُرْآنِ لا يَجُوزُ إِلّا بِالْأَثَرِ الصَّحيحِ، وَ النَّصِّ الصَّريحِ»[۳۸]

امام محمّد باقر عليه السّلام تفسیر قرآن را بسیار دورتر از عقل غیر معصوم می‌داند، می‌فرماید:

«لَيْسَ شَيْ‏ءٌ أَبْعَدَ مِنْ عُقُولِ الرِّجالِ مِنْ تَفْسيرِ الْقُرْآنِ، إِنَّ الْآيَةَ تَنْزِلُ أَوَّلُها في شَيْ‏ءٍ، وَ أَوْسَطُها في شَيْ‏ءٍ، وَ آخِرُها في شَيْ‏ءٍ»[۳۹]

بنابراین باید با تفقّه و ژرف‌اندیشی در كلام اهل‌بيت اطهار علیهم السّلام، معارف قرآن را  از آنان بگیریم، و به رأی خود و یا اشخاصی که هرچند معروف باشند، اعتماد نکنیم، چون علوم درونی، بیرونی و پیرامونی قرآن کریم تنها به خاتم الأنبیاء صلّی الله علیه و آله داده شده است، و او نیز به اهل‌بیت اطهارش تعلیم داده است.

بنابر فرمایش امام محمّد باقر علیه السّلام، قرآن کریم متصرّف به وجوه است، چنان‌که آیات و معانی آن وحی است. قرآن کریم کتاب اشاره است و اجمال، و تفصیل آن، کار غیر ولیّ معصوم نیست. عقل اشخاص غیر معصوم، توان کشف حقایق قرآن را ندارد و اعتماد به فهم خود و یا فهم دیگران سبب انتساب رأی شخصی به خداوند تعالی می‌شود که کفر است و حرام، و نستجیر بالله تعالی من ذلك.

پرسش

* در این زمان بعضی از اهل علم به تاریخ­نگاری و تحلیل تاریخ پرداخته‌اند، از آنجا ‌که تاریخ را بر مبنای کتاب‌های پیشین عامّه نوشتند، متأسفانهآن‌ها هم دچار خطاهای بزرگی در این زمینه شده‌اند، اگر پیشنهاد یا انتقادی به این موضوع دارید، بفرمایید.

پاسخ

واضح است‌ که بسیاری از وقایع تاریخیِ مکتوب، متأثّر از گرایش‌ و عقاید نویسندگان و گزارشگرانی بوده که به حاکمان ظالم و غاصب وابستگی داشتند؛ آنان به جهت دشمنی با خاندان وحی، بسیاری از وقایع که رسواکننده حاکمان ظلم و جور بوده است، آن چنان‌که بوده گزارش نکرده‌ بلكه تحريف نموده‌اند، بدین ترتیب اعتماد کردن به گزارش‌های آنان کاری بس خطاست.

محقّق باید پیش از اینکه حوادث تاریخی را بررسی کند، در معارف حقّه، کار تحقیقی انجام دهد و منبع شناس باشد. چون بسیاری از کتاب‌های مخالفین امامیّه، سرشار از دروغ‌ و انحرافات است،  باید اطلاع وسیعی در علم رجال و  شناخت راویان کسب  کند.

احادیث و روایات اهل‌بیت سرشار از گزارش‌های صحیح تاریخی است و محققین بایستی مطالب تاریخی را بهآن‌ها عرضه نمایند، آن‌گاه به کتب و منابع مخالفین رجوع کرده و حق را از ناصواب جدا کنند.

پرسش

* متأسّفانه در عصر حاضر کتاب‌هایی تحت عنوان تحریفات عاشورا منتشر می­گردد و بسیاری از مسایل مسلّم و کتب مقاتل را زیر سوال می‌برند، بفرمایید وظیفۀ شیعیان در این زمینه چیست؟

 

پاسخ

وظیفه خواص، مبارزه علمی با این نگرش ها و نویسندگان و ردّ برداشت‌های غلط آنان است. وظیفه عوام هم اَخذ معارف دین از اشخاص محقّق صحیح الإعتقاد است.

وظیفه عموم نیز بر این است ‌که از نشر بدعت‌های اعتقادی و گمراه شدن مردم جلوگیری کنند و مروّجین افکار باطل را رسوا نمایند.

در مورد واقعه جانسوز عاشوراء در کربلاء که خطّ قرمز اعتقادات حقّه شیعه امامیّه است، همه وظیفه داریم با ذکر دلیل، حقایق تاریخی آن واقعه را اثبات نماییم و با افشاگری شبهه ها را دفع نموده و عموم مردم را درباره اعتقاد و سطح علم و تحقیق این‌گونه اشخاص آگاه کنیم.

پرسش

* در بین بعضی معاصرین، در زمینه استنباط احکام مقوله زمان و مکان جایگاه ویژه ای پیدا کرده، بفرمایید آیا زمان و مکان در استنباط احکام تأثیر دارد؟

پاسخ

رسول الله صلّی الله علیه و آله در هجدهم ذی‌الحجّة سال یازدهم هجرت در خطبه غدیر خم فرمود:

«… مَعاشِرَ النّاسِ! وَ كُلُّ حَلالٍ دَلَلْتُكُمْ عَلَيْهِ، أَوْ حَرامٍ نَهَيْتُكُمْ عَنْهُ، فَإِنّي لَمْ أَرْجِعْ عَنْ ذٰلِكَ، وَ لَمْ‏ أُبَدِّلْ.‏ أَلا فَاذْكُرُوا (فَادْرُسُوا)[۴۰] ذٰلِكَ، وَ احْفَظُوا، وَ تَواصَوْا بِهِ، وَ لا تُبَدِّلُوهُ، (وَ لا تُغَيِّرُوهُ) [۴۱] … » [۴۲]

و فرمود:

«أَيُّهَا النّاسُ! حَلالي حَلالٌ‏ إِلىٰ‏ يَوْمِ‏ الْقِيامَةِ، وَ حَرامي حَرامٌ إِلىٰ يَوْمِ الْقِيامَةِ، … » [۴۳]

و امام جعفر صادق علیه السّلام فرمود:

«… حَتّىٰ جاءَ مُحَمَّدٌ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ، فَجاءَ بِالْقُرْآنِ وَ شَريعَتِهِ وَ مِنْهاجِهِ، فَحَلالُهُ حَلالٌ‏ إِلىٰ يَوْمِ‏ الْقِيامَةِ، وَ حَرامُهُ حَرامٌ إِلىٰ يَوْمِ الْقِيامَةِ، … » [۴۴]

و فرمود:

«… وَ إِنَّ حَلالَ مُحَمَّدٍ حَلالٌ‏ إِلىٰ‏ يَوْمِ‏ الْقِيامَةِ، وَ حَرامَهُ حَرامٌ إِلىٰ يَوْمِ الْقِيامَةِ، … » [۴۵]

و فرمود:

«إِنَّ اللهَ بَعَثَ مُحَمَّداً نَبِيّاً، فَلا نَبِيَّ بَعْدَهُ، أَنْزَلَ عَلَيْهِ الْكِتابَ، فَخَتَمَ بِهِ الْكُتُبَ، فَلا كِتابَ بَعْدَهُ، أَحَلَّ فيهِ حَلالَهُ، وَ حَرَّمَ فيهِ حَرامَهُ، فَحَلالُهُ حَلالٌ‏ إِلىٰ‏ يَوْمِ‏ الْقِيامَةِ، وَ حَرامُهُ حَرامٌ إِلىٰ يَوْمِ الْقِيامَةِ، … » [۴۶]

و امام محمّد باقر علیه السّلام درباره حلال بودن متعة النساء تا قیامت فرمود:

«أَحَلَّهَا اللهُ فِي كِتابِهِ، وَ عَلىٰ لِسانِ نَبِيِّهِ، فَهِيَ حَلالٌ‏ إِلىٰ‏ يَوْمِ‏ الْقِيامَةِ» [۴۷]

بنابراین احکام دین الله تغییری ندارند و تا روز قیامت ثابت هستند، زیرا شارع مقدّس خالق است و مصالح خلق خود را می‌داند، و بر اساس حکمت‌ها و مصالح حکم فرموده است، حسب تطوّرات زمان و مکان، در صورت آن‌ها تغییراتی حاصل می‌گردد لکن اصل حکم الله ثابت است.

پرسش

* در موضوع عرفی­شدن دین، بفرمایید با تابعیّت بعضی از احکام دین از عرف، آیا دین مبین اسلام قداست خود را از دست نخواهد داد؟

پاسخ

احکام الله تابع عرف منفرد از شرع نیستند، و عرف متشرّعین اماميّه در مسائل عام و اجتماعی مورد تأیید شرع است.

پرسش

* بعضی از علمای اسلام معتقدند بدون آگاهی بر علم رجال، استنباط احکام از روایات میسّر نیست، چون در میان کتب مشهور حدیث، احادیث صحیح، ضعیف، حَسَن و موثّق وجود دارد، و برای تمییز احادیث معتبر از غیر آن باید به علم رجال متوسّل شد تا در مَقام اجتهاد و استنباط به احادیث صحیح و معتبر تمسّک شود، بفرمایید در استنباط  چه مقدار آگاهی به علم رجال نیاز است؟

پاسخ

علم رجال طریقی برای شناخت احادیث است و موضوعیّت ندارد.

فقه دین محمّدی صلّی الله علیه و آله، تفسیر و تبیین احکام خداوند است از قرآن کریم بر اساس احادیث اهل‌بیت علیهم السّلام، که علم رجال یکی از ابزارهای آن است.

بر اساس علم رجال احادیث به چهار دسته ضعیف و حسن و موثّق و صحیح تقسیم شده‌اند؛ اگر حدیثی به دلیل ارسال، جهالت راوی و یا ثقه نبودن یکی از راویان ضعیف بود به این معنا نیست که آن حدیث اعتبار ندارد، بلکه قرائن می‌توانند مصحّح آن حدیث باشند هرچند که از حیث سند ضعیف باشد.

پرسش

* در میان احادیث رسیده از معصومین علیهم السّلام، حدیث‌های ضعیف حجم بسیاری را به خود اختصاص داده‌اند، به همین دلیل عده‌ای می‌گویند احادیث ضعیف باید از کتب حدیثی مثل بحار الأنوار حذف شود، نظر شما در این زمینه چیست؟

پاسخ

چنان‌چه احادیثی از جهت سند به اصطلاح رجالی ضعیف باشند به معنی بی‌اعتبار نیستند، و قرائن داخلی و یا خارجی و دلیل دیگری می‌تواند آن‌را تصحیح کند، و راه‌کارهایی برای تقویت آن وجود دارد که فقیه محقّق آن‌ها را می‌شناسد.

پرسش

* بفرمایید فقیه چه مقدار در استنباط به علم اُصول نیازمند است؟ آیا در زمان پیامبر اکرم (صلّی اللّه علیه وآله) و ائمّه علیهم السّلام علم اصول مدوّن بوده است؟

پاسخ

در زمان رسول خدا و ائمّه اطهار علیهم السّلام، برای استخراج احکام شرعیّه نیازی به علم اصول فقه نبوده و شیعیان با مراجعه به ولیّ معصوم  احکام را دریافت می کردند؛ البتّه اهل‌بیت علیهم السّلام اصول را در بیانات خود فرموده‌اند تا شیعیان بوسیله آن بتوانند احکام شرعیّه را استخراج نمایند و اشخاص فقیه نیز با آن اصول فتوا بدهند.

اعتقاد شیعه امامیّه بر این است‌که علم اصول فقه ریشه در عصر ائمه علیهم السّلام دارد، و آن حضرات  بالخصوص امام محمّد باقر و امام جعفر صادق علیهما السّلام، اصول و شیوه‌های استفاده از قرآن و سنّت مطهّره را تعلیم داده‌اند.

ائمّه اطهار علیهم السّلام با املای قواعد و کلّیّات علم اصول فقه به شاگردان و اصحاب خود زمینه را برای تدوین علم اصول فراهم کرده‌اند.

واضع و مؤسّس علم اصول در واقع خود آن‌ حضرات هستند، برخی اصحاب در این‌باره از آنان استفاده کرده و تصنیفاتی داشته‌اند.

در زمان ائمّه اطهار علیهم السّلام نیز بخشی از اصول بوسیله برخی از اصحاب تدوین و تألیف شده است، مانند:

۱- هشام بن الحکم شیبانی کوفی متوفّای ۱۷۹ یا ۱۹۹ که از اصحاب امام جعفر صادق و امام موسی کاظم علیهما السّلام بوده و کتاب او «کتاب الألفاظ» و «الأخبار کیف تصحّ» نام داشته است، او نخستین کسی است‌که در علم اصول تصنیف کرده است.

الفهرست نجاشی: ص۴۳۳ و الفهرست إبن الندیم: ص۲۴۹.

۲- یونس بن عبد الرّحمان از اصحاب امام موسی الکاظم و امام علیّ الرضا علیهما السّلام متوفّای ۱۸۳ است و کتاب او در اصول «اختلاف الحدیث و مسائله عن أبي الحسن موسی بن جعفر علیه السّلام» نام داشته و دیگرانی نیز بوده‌اند که در این علم تألیفاتی داشته‌اند.

۳- «کتاب الألفاظ» و «کتاب ما اتّفق لفظه و اختلف معناه»، تألیف یعقوب بن سکّیت از اصحاب امام محمّد جواد و امام علیّ الهادی علیهما السّلام و متوفّای ۲۴۴ است.

۴- «رسالة في اجتماع الأمر و النهي» تألیف صحابی جلیل القدر و پر تألیف (۱۹۰ تألیف داشته) فضل بن شاذان نیشابوری از اصحاب امام علیّ الرضا و امام محمّد جواد و امام علیّ الهادی و امام حسن زکیّ عسکری علیهم السّلام و متوفّای ۲۶۰ هجری.

و امّا در غیبت صغری:

۱- «کتاب إبطال القیاس» تألیف اسماعیل بن علیّ بن اسحاق النوبختی متوفّای ۲۶۰ هجری.

۲- «کتاب القیاس و الحدیثین المختلفین»، تألیف عبدالله بن جعفر الحمیری از اصحاب امام علیّ الهادی و امام حسن زکیّ العسکری علیهما السّلام (از ولادت و وفات ایشان تاریخ دقیقی وجود ندارد اما در سال‌های پایانی قرن سوم به کوفه سفر کرده و محدثان آنجا از وی حدیث شنیده‌اند) در سال۳۰۰ هجری زنده بوده است.

و در غیبت کبری:

۱- «کتاب الردّ علی أصحاب الإجتهاد في الأحکام» و «الرسالة في تحقیق الدلالة»، تألیف علیّ بن أحمد الکوفیّ متوفّای۳۵۲ هجری.

۲- «في إبطال القیاس»، أبو منصور الصرّام متوفّای حدود۳۷۰ هجری.

۳- «التذکرة بأصول الفقه»، تألیف شیخ مفید، محمّد بن محمّد بن النعمان متوفّای۴۱۳ هجری، این کتاب ضمن کتاب کنز الفوائد علّامه کراجکی است.

۴- «الذریعة إلی أصول الشریعة»، تألیف سیّد مرتضی علم الهدی متوفّای۴۳۶ هجری.

۵- «عدّة الأصول»، تألیف شیخ الطائفة الحقّة محمّد بن الحسن الطوسیّ متوفّای۴۶۰ هجری.

و …

علم اصول عهده‌دار بیان حدود و مشخّصات ادلّه استخراج احکام می‌باشد، و مهم‌ترین بحث آن بررسی ادلّه احکام است، زیرا فقیه اگر بخواهد احکام شرعی را از ادلّه حاصل کند، قبل از هر چیز باید این ادلّه را بررسی و ارزش‌یابی کند، تا اعتبار یا عدم اعتبار هر یک روشن گردد، لذا در تعداد ادلّه احکام اختلاف شده است.

آقایان اصولی ادلّه را ۴ دلیل می‌دانند: کتاب الله، سنّت، عقل و اجماع.

شیخ مفید ادلّه احکام را: عقل، زبان و اخبار می‌داند.

و الطّرق الموصلة إلى علم المشروع في هذه الأصول ثلاثةٌ: أحدها العقل، و هو سبیلٌ إلى معرفة حجّيّة القرآن و دلائل الأخبار، و الثاني: الّلسان، و هو السّبيل إلى المعرفة بمعاني الكلام، و ثالثها: الأخبار، و هي السّبيل إلى إثبات أعيان الأصول من الكتاب و السّنّة و أقوال الأئمّة عليهم السّلام. کنز الفوائد: ج۲ ص۱۵٫

ابن ادریس حلّی در مقدّمه كتاب السّرائر: ج۱ ص۴۶ بعد از آن‌که عقل را به عنوان یکی از ادلّه ذکر کرده می‌نویسد:

هرگاه ۳ دلیل (کتاب الله، سنّت متواتر مورد اتّفاق و اجماع) در دست نبود به دلیل عقل می‌توان تمسّک کرد.

پرسش

* آیا اجماع و عقل به صورت مطلق جزء ادلّه استنباط احکام هستند یا مقیّد؟  و آیا این دو در طول کتاب خدا و سنّت قرار دارند یا در عرض آن‌ها؟ ترتیب هر یک از این‌ها به چه صورت است؟

پاسخ

دیدگاه‌ها مختلف است.  بسیاری از فقهاء معتقدند که اجماع «در صورت کشف قول معصوم علیه السّلام» به عنوان یکی از ادلّه احکام به حساب می‌آید.

سیّد مرتضی در کتاب الذریعه: ج۲ ص۱۲۸ می نویسد:

و الصّحيح الّذي نذهب‏ إليه أنّ‏ قولنا «إجماع‏» إمّا أن‏ يكون واقعاً على جميع الأمّة، أو على المؤمنين منهم، أو على العلماء فيما يراعى فيه إجماعهم‏ و على كلّ الأقسام لا بدّ من‏ أن يكون قول الإمام المعصوم داخلاً فيه، لأنّه من الأمّة، و من أجلّ المؤمنين، و أفضل العلماء، فالإسم مشتمل عليه، و ما يقول به‏ المعصوم لا يكون إلاّ حجّةً و حقّاً، … .

بعضی اجماع را بر ۲ قسم کرده‌اند: منقول و محصّل، و فقط اجماع محصّل (اجماعی که فقیه شخصاً به دست آورده) را معتبر دانسته‌اند. فرائد الاصول: ص۵۰٫

درباره عقل نیز برخی گفته‌اند: به وسیله عقل می‌توانیم درباره ادلّه و اثبات احکام بحث کنیم، وگرنه خود عقل دلیل مستقلّی نیست.

عدّه‌ای دیگر عقل را به مستقلّات عقلیّه و غیر مستقلّات عقلیّه تقسیم کرده‌اند و مستقلّات عقلیّه را به عنوان دلیل ذکر کرده و حکم عقل را معتبر دانسته‌اند. اصول الفقه مظفّر: ج۲ ص۲۳۵ و الأصول العامّة، سیّد محمّد تقی حکیم: ص۲۹۸٫

غیر از این ۴ مورد، ادلّه دیگر: قیاس، استحسان، سدّ ذرائع، قول صحابی و … نزد شیعه امامیّه اعتبار ندارد.

دیدگاه اخباریان

اخباریان روش‌های خود را منسوب به اهل‌بیت علیهم السّلام می‌دانند، و می‌گویند آنان مؤسّس مکتب اخباری بوده‌اند.

شیخ حرّ عاملی در کتاب الفوائد الطوسیّة: صفحه۴۴۶ می‌نویسد:

إنّ رئیس الأخباریّین هو النّبيّ صلّی الله علیه و آله ثمّ الأئمّة علیهم السّلام.

اخباری‌ها با تمسّک به روایات اهل‌بیت علیهم السّلام به مخالفت و مبارزه جدّی  با علم اصول مصطلح برمی‌خیزند، و علم اصول رایج میان اصولیان را از مذهب عامّه می‌دانند، و پیروان آن‌‌را منحرف از اهل‌بیت علیهم السّلام به‌حساب می‌آورند.

میرزا محمّد امین استرآبادی متوفّای۱۰۲۱ که در زمان او اخباری‌گری به اوج و ترقّی خودش رسید و علم اصول کنار گذاشته شد، با تألیف کتاب «الفوائد المدنیّة» به صورت جدّی با مجتهدین و مؤلّفان علم اصول مخالفت کرد و اعلام نمود: آنچه را که از مسائل اصول فقه از روایات ائمّه علیهم السّلام استفاده می‌شود معتبر است، و بقیّه مطالب، انحرافی و حرام است.

کلّاً دیدگاه اخباریان به علم اصول فقه رایج منفی است، و این علم نزد آنان جایگاهی ندارد.

آنان معتقدند علم اصول فقه در میان شیعیان، پس از غیبت امام زمان عجّل الله فرجه الشریف پدید آمد، و اصحاب و شاگردان ائمّه اطهار علیهم السّلام بی‌نیاز از آن بوده‌اند. آنان بر این باورند که علم اصول سابقه‌ایی در زمان ائمّه نداشته است، و قدمای اصحاب ائمّه اهلِ روایت بوده‌اند و تنها طبق روایات عمل می‌کردند. شیخ صدوق در مقدّمه کتاب «من لا یحضره الفقیه»: ج۱ ص۳ می‌نویسد: به متن این روایات فتوا می‌دهم.

در مقدّمه «الفوائد المدنیّة»: صفحه ۷۸ چاپ مدرّسین می‌نویسد:

علم اصول فقه مبتنی بر افکار عقلی متداول میان عامّه است،

و أوّل‏ من‏ غفل‏ عن‏ طريقة أصحاب‏ الأئمّة عليهم السّلام و اعتمد على فنّ الكلام و على اصول الفقه، المبنيّين على الأفكار العقليّة المتداولة بين العامّة، محمّد بن أحمد بن الجنيد العامل بالقياس، و حسن بن عليّ بن أبي عقيل العمّانيّ المتكلّم. و لمّا أظهر الشّيخ المفيد حسن الظنّ بتصانيفهما بين أصحابه – و منهم السيّد الأجلّ المرتضى و شيخ الطّائفة – شاعت طريقتهما بين متأخّري أصحابنا حتّى وصلت النّوبة إلى العلّامة الحلّي، فالتزم في تصانيفه أكثر القواعد الأصوليّة من العامّة، ثمّ تبعه الشهيدان و الفاضل الشيخ علي رحمهم اللّه تعالى … .‏

در نظر اخباریان مهم‌ترین پیامد توجّه به علم اصول فقه، کنار زدن اخبار اهل‌بیت اطهار علیهم السّلام است ‌که بر اثر غفلت و تأثیر پذیری بعضی از علمای امامیّه از عامّه به وجود آمده است.

علّت تألیف علمای اصولی در علم اصول فقه را دو چیز بیان کرده‌اند: اختلاط با عامّه و به جهت اِلزام خصم.

ادلّه احکام نزد اخباریان منحصر در سنّت مطهّره از طریق ائمّه معصومین علیهم السّلام است.

استرآبادی عنوان فصل دوم کتابش را چنین قرار داده است:

الفصل الثّاني في بیان إنحصار ما لیس من ضروریّات الدّین من المسائل الشّرعیّة أصلیّة کانت أو فرعیّة في السّماع عن الصّادقین علیهم السّلام.

ایشان تنها راه شناخت احکام شرعی را اخبار معصومین در کتب اربعه می‌داند، و فرقی میان اخبار صحیح، ضعیف، شاذّ، مشهور، مرسل، مسند، واحد و متواتر نگذاشته و همه را متواتر می‌داند.

سیّد نعمة الله جزائری یکی از اخباریان است او در کتاب «منبع الحیوة» صفحه۶۴ می‌نویسد:

اخبار کتب اربعه و مانند آن (از کتب معتبره) همگی متواتر از ائمّه علیهم السّلام و صحیح هستند و مضمون آن‌ها مفید قطع است.

استرآبادی در صفحه ۴۷ کتابش، ظواهر کتاب الله و سنّة الرّسول صلّی الله علیه و آله را تا زمانی که روایتی از ائمّه علیه السّلام در تفسیر آن وارد نشده حجّت می‌داند، و به روایاتی تمسّک می‌جوید.

صاحب «الحدائق الّناضرة» از اخباریان معتدل و میانه‌رو است، وی در کتاب الّدرر النجفیّة صفحه۱۷۸ می‌نویسد:

و بالجملة، فإنّه لا شبهة و لا ريب في أنّه لا مستند لهذا الإجماع من كتاب و لا سنّة، و إنّما يجري ذلك على مذاقّ العامّة و مخترعاتهم. و لكن جملة من أصحابنا تبعوهم فيه غفلة، كما جروا على جملة من اصولهم في مواضع عديدة مع مخالفتها لما هو المستفاد من الأخبار، كما لا يخفى على المتتبّع البصير، و لا ينبئك مثل خبير.

عقل

درباره عقل، ملّا محسن فیض کاشانی از اخباریان در کتاب منبع الحیوة صفحه ۴۴ می‌نویسد:

و قال الأخباريّون إنّ كون دليل العقل مستنداً لأحكام الشّرع خلاف مدلول الأخبار المتواترة … و بالجملة الدّليل عندهم منحصر في السنّة لا غير. أقول: أمّا قولهم بنفي حجيّة دليل العقل بأقسامه فهو حقّ لأنّ الشّارع سدّ باب العقل و منعه من الدّخول في الأحكام الإلهيّة و من ثمّ ترى أحكام الشرع قد احتوت على تماثل المختلفات و اختلاف المتشابهات كما ورد في مقادير نزح الآبار و غيرها و يا ليتهم لمّا عملوا بالدّلائل العقليّة جعلوها مؤيّدات للأخبار و لكنّهم جعلوها أدلّة للأحكام و جعلوا الأحاديث مقلوبة لها … .

آنان می‌گویند: علاوه بر منع شارع از دخول عقل در استنباط احکام، اکتفا به عقل آفت‌های دیگری نیز دارد از جمله: سبب می‌شود بسیاری از روایات ائمّه علیهم السّلام کنار گذاشته شوند، چون با عقل ناقصشان نمی‌سازد، و عقل از درک آن‌ها قاصر و ناتوان است. الفوائد المدنیّة

اخباریان بسیاری از قواعد اصولی را باطل می‌دانند، و فقط اصل احتیاط را  پذیرفته‌اند و طریق احتیاط و توقّف در  شبهه  را  راه نجات می‌دانند.

علم اصول فقه مصطلح فعلی، ترکیبی از علم کلام، الفاظ، و غیر آن‌هاست.

فقیه ناچار است برای استخراج احکام شرعیّه، از علم اصولی که برگرفته از کتاب خدا و سنّت اهل بیت علیهم السّلام است استفاده کند. در مبنایی که اخباری به کار می‌برد، به مقدار لازم از کلام و حدیث اهل بیت عليهم السّلام در آن بیان شده است.

البته آن مقدار از اصول که در آیات و احادیث اهل‌بیت علیهم السّلام برای استخراج احکام شرعیّه دخیل و لازم است، باید تحقیق شود و برای مبنا قرار گرفتن، باید از زوائد علم اصول و مطالب خارجی آن پرهیز گردد.

این یک بحث تخصّصی و فوق العاده ظریف است و ما مختصراً و به قدر مجال وارد شدیم.

پرسش

* مخالفت اخباری­ها با علم اصول به چه جهت است؟

پاسخ

اساس اختلاف اخباریان با اصولیان در اصول است، بر روی بحث الفاظ و دلالت الفاظ و اصول استنباط احکام شرعیّه است.

اخباریان اساس را کتاب و سنّت قرار داده‌اند، و اصولیان آن ‌دو را به اضافه اجماع و عقل قبول دارند.

اختلافات دیگر در میان آنان در مورد اجماع و عقل، برائت اصلیّه و استصحاب، قیاس منصوص العلّه و در دلالة المفهوم الموافق مانند «فَلا تَقُلْ لَهُما أُفٍّ» محلّ نطق تأفّف است، و به قیاس جلی نامیده می‌شود و یا قیاس به طریق اَولی.

سخن در این است‌که آیا این‌ها قیاس منهیّ عنه هستند یا خیر، اوّلی قاعده کلّیّه است‌که از شارع رسیده است و دومی از فحوای کلام فهمیده می‌شود.

در باطل بودن استحسان در میان امامیّه که اختلافی نیست اما در کتاب و سنّت، امر و نهی، عام و خاص، مطلق و مقیّد، مجمل و مبیّن، ظاهر و مؤوّل، منطوق و مفهوم، نسخ، اجتهاد و تقلید اختلاف دارند.

ادّعای اخباریان این است‌که بنابر احادیث رسول خدا صلّی الله علیه و آله در هر موضوعی حکمی است که خداوند توسّط آن حضرات به ما رسانده‌اند، پس باید مطابق نص و یا قاعده و اصلی باشد که فرموده‌اند. و هر موضوعی نیز که حکمش به ما نرسیده، دو امر احتیاط و توقّف عند الشبهة نیز حکم الله است.

مخالفت اخباریان به جهت اجتهاد و رأی بر اساس مبنای اصولیان است.

پرسش

* با عنایت به اینکه شما از شاگردان مرحوم حضرت آیت اللّه سید محمّد علی ابطحی بوده‌اید، اگر ممکن است از صفات اخلاقی و روحیّۀ ایشان بگویید.

پاسخ

استاد بزرگوار اينجانب،  شخصی دقیق، محقق در علوم مختلف عقلی و نقلی، تفسیر قرآن، حدیث، رجال، درایة الحدیث و … بودند.

ایشان با آگاهی تمام، شدیداً مخالف فلسفه و تصوّف و فرق باطله بودند، هرچند که خود تحقیقات و تألیفاتی در این‌باره داشتند.

در ولایت اهل‌بیت اطهار علیهم السّلام و برائت از دشمنانشان متعصّب بودند (البته بر حق و نه باطل). با بدعت‌ها به شدّت مخالفت می‌نمودند، در رأی و فتوا حرّیّت داشتند  و این صفت را در درس‌هایشان به شاگردان إلقا می‌کردند. استاد در دین با هیچ‌کس مسامحه و تعارفی نداشتند. (تغمّده الله برحمته الواسعة).

تقدير و تتميم

* با تشکّر از حضرت عالی که وقت شریفتان را در اختیار ما گذاشتید، اگر مطلبی هست که مایلید نقل شود می­شنویم.

*****

بيان پايانی استاد

بسیاری در لباس دین، فریب دنیا و ظواهر آن‌را خوردند و آخرت خود را به ثمن بخس و شهوت دو روز دنیا فروختند و زیان‌کار شدند. عقائد حقّه را انکار کردند، به علم اکتسابی محدود و خطا پذیر خود فریفته شدند و برای پول و پست و جلب توجّه و رضایت مرید با دین خدا بازی کردند. در عقاید و فتوا به خطا رفتند، گمراه شدند و دیگران را به گمراهی کشیدند.

در راه دین در همه لحظات و آنات، باید به شدّت مراقب دسیسه‌ها و دام‌های شیطان، دشمن قسم خورده بنی آدم، باشیم. بنابر فرمایش رسول الله صلّی الله علیه و آله که فرمود:

«أَعْدىٰ عَدُوِّكَ نَفْسُكَ‏ الَّتي‏ بَيْنَ‏ جَنْبَيْكَ‏» [۴۸]

دشمن‌ترین دشمنان تو نفسِ میان دو پهلوی توست.

فریب نفس را نخوریم، و بدانیم که مال، مقام، همسر، فرزند، مردم، علم و … وسیله‌ و دام‌هایی برای گمراه کردن ما هستند؛ ولی خطرناک‌تر از همه این‌ها  نفس امّاره به سوء است‌ که خداوند فرمود:

«…‏ إِنَّ النَّفْسَ لَأَمّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلّا ما رَحِمَ رَبّی إِنَّ رَبّی غَفُورٌ رَحیمٌ» [۴۹]

از شما طلبه فاضل و سخت‌کوش بی‌ادّعا و سرباز صدّیق حضرت ولیّ عصر ارواحناه فداه نیز متشکرم و برای شما از خداوند سبحان موفّقیّت هرچه بیشتر در کسب معارف اهل‌بیت علیهم السّلام و خدمت به مکتب آنان را خواستارم.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

بخش ۳

نگاهی به ستاره‌ای درخشان از آسمان حرم

*التزام اعتقادی

روزی با یکی از دوستان در حرم مطهّر حضرت فاطمه معصومه علیها السّلام مشغول مباحثه بودیم و از تماشای حرم و ضریح مقدّس لذت می‌بردم؛ دوستم که از شاگردان آیت الله وحید خراسانی بود به من گفت در درس آیت الله تربتی کربلائی شرکت کن چون ایشان در معارف و عقاید، مطالب مفید و ارزشمندی مطرح می‌نمایند. چند روز بعد با دوستم به منزل ایشان رفتیم، سؤالی در زمینه توحید مطرح شد، از پاسخ استاد و دقّت نظر ایشان بسیار خوشحال شدم و از آن به بعد به درس‌های فقه و معارف ایشان رفتم.

در سال‌های اوّلی که با ایشان آشنا شدم، مکرر توضیح می‌دادند و سفارش می‌کردند که اهل بیت علیهم السّلام خطّ قرمز ما هستند و در دفاع از آن‌ها از هیچ‌کس ترس نداریم. همیشه از اهمّیّت توسّل و ولایت اهل بیت علیهم السّلام سخن می‌فرمود و چون توسّل به خاندان عصمت را بزرگ‌ترین راز موفّقیّت می دانند، همیشه قبل از درس، روضه می‌خواندند.

مکرّر در درس به شاگردان تذکر می دهند در درس ما از هرگونه بت‌تراشی و بت‌پرستی دوری کنید، ما پیرو و تسلیم اهل بیت علیهم السّلام هستیم و هر کس به هر شکل و لباس و نام، کلامش خلاف اهل بیت عصمت علیهم السّلام باشد، ما نمی پذیریم.

* احاطه علمی

یکی از دلایلی که سبب شد با علاقه فوق العاده در درس ایشان شرکت کنم اطلاعات و معلومات گسترده استاد در زمینه‌های گوناگون دینی، سیاسی، تاریخی و… بود، و این امر مرهون عوامل عدیده‌ای داشت که از جمله مهمترین آن‌ها حضور ممحّض آیت الله تربتی کربلائی در امور و فعالیت‌های طلبگی بوده است. ایشان در زمینه‌های مختلف مطالعات گسترده داشتند و در مناسبت‌های گوناگون برای مخاطبان، از اطلاعات فراوان خود بیان می‌کردند.

* وجوب نصرت اهل بیت اطهار علیهم السّلام

همه ما موظّف و مکلّف هستیم دین، فرهنگ، شعائر و حتی خود آل‌محمّد صلّی الله علیهم را نصرت بدهیم، نصرت آل‌‌محمد علیهم السّلام بر ما واجب است.

* ارادت به اهل بیت علیهم السّلام

با ورود ماه محرم، شروع اظهار تولّی و تبرّی عملی آیت الله تربتی کربلائی است، با پوشیدن لباس سیاه و شرکت در مجالس، ایشان در ماه محرّم و صفر آنچه باید مراعات شود و شئون یک عزادار به حساب می‌آید، مراعات می نماید؛ ولایت و محبّت به اهل بیت علیهم السّلام با جان ایشان عجین شده و حقیقت دین مبین اسلام را جز ولایت نمی‌دانند، و با ترویج شعائر حسینی علیه السّلام ارادت خود را به ساحت مقدّس آن بزرگواران نشان می‌دهند.

ایشان در شهر مقدّس قم، در طبقه پایین منزل شخصی خود اقدام به احداث محسّنیّه عليه السّلام نموده و هر هفته، شام چهارشنبه و عزای فاطمیّه علیها ‌السّلام دوم و سوم و نیز دهه  محسّنیّه علیه السّلام، اقامه مجلس عزاداری می نمایند.

* توکل بر الله تبارک و تعالی

استاد بزرگوار حضرت آیت الله تربتی کربلائی حفظه الله، دارای روح توکّل هستند، هرگز یأس و ناامیدی را به خود راه نمی‌دهند. توکّل بر خداوند چنان قدرتی به ایشان داده که در برابر حوادث سخت مقاومت نموده اند و بر مشکلات پیروز می‌شوند بحمدالله تعالی؛ ایشان به ما می فرمود: اگر کارهای‌تان برای خداوند باشد خدا کمک می‌کند و از کسی نترسید.

* رعایت حفظ صحّت و آداب غذا خوردن

حضرت آیت الله تربتی به قواعد و دستورات طبیعی و حفظ صحّت تا جایی که ممکن است عمل می‌کنند این حقیر هیچ‌کس را مثل ایشان ندیدم که رژیم غذایی را تا این حد رعایت نمایند. ایشان بسیاری از مواد‌ غذایی صنعتی را استفاده نمی‌کنند و برای شاگردانشان از ضرر این خوراکی‌ها صحبت می‌کنند.

استاد غذاهای طبیعی‌ که مورد سفارش اهل بیت علیهم السّلام هستند را معرفی می‌کنند. ایشان حتی در بازار مسلمانان از هر مغازه‌ای خرید نمی‌کند و می‌فرماید: در این زمان بسیاری از کاسب‌ها رعایت مسائل اسلامی را نمی‌نمایند.

* اقتدار و قاطعیت

آیت الله تربتی کربلائی از جمله علمایی است‌که در هنگام مبارزه با منحرفین و بدعت‌گذاران با روحیّه شهادت طلبی و سازش ناپذیری به میدان می‌آیند، این روحیّه یکی از شاخصه‌های برجسته ایشان است.

یکی از کارهای مهم استاد پاسخ به شبهاتی است‌که توسّط منحرفین نسبت به مذهب حقّه تشیّع مطرح می‌شود.

انجام تحقیقات و تألیفات متعدّد، ایشان را از پاسخ به شبهات دینی باز نمی‌دارد چرا که مبارزه با منحرفین و پاسخ به شبهات را یکی از وظایف روحانیّت می‌داند.

* مشعل علوم و معارف

استاد، حرارت زیادی در نشر معارف اهل بیت علیهم السّلام دارد، یکی از آرزوهای ایشان ایجاد شبکه جهانی المحسّنیّة علیه السّلام است تا بتوانند معارف اهل بیت علیهم السّلام را در سطح جهانی تبلیغ نمایند.

* سخاوت و بخشش به نیازمندان

به راستی حضرت استاد آیت الله تربتی کربلائی تکیه‌گاهی هستند که فقیران و نیازمندان هنگام بلاها و مصیبت‌ها به ایشان پناه می‌برند، و او همانند پدری مهربان در حد توان به نیازمندان کمک می‌کند.

* صراحت لهجه

 یکی از امتیازات حضرت آیت الله تربتی کربلائی دام ظلّه شجاعت و صراحت لهجه است، ایشان هنگامی که نسبت به منحرفین وظیفه شرعی خود را تشخیص دهند، ملاحظه هیچ مقام و فردی را نمی‌کند.

* علاقه شدید به مطالعه روایات اهل بیت علیهم السّلام

علاقه فراوان استاد بزرگوار ما به مطالعه روایات اهل بیت علیهم السّلام برای کسانی که اندک زمانی را کنار ایشان سپری کنند، کاملا مشهود است، انس با روایات، نورانیّت خاصّی به ايشان بخشیده است.

ایشان هرگز از خواندن کتب حدیثی احساس خستگی نمی‌کند و همیشه معترض هستند که چرا بعضی از طلبه‌ها حدیث کم می‌خوانند و تسلیم سخنان اهل بیت علیهم السّلام نیستند؟!

* اخلاص

وقتی که استاد تشخیص می‌دهند رضای خداوند تعالی در کاری است آن‌را انجام می‌دهند. بعضی‌ها می‌گفتند: ایشان با انجام بعضی از کارها خودشان را سبک می‌کنند، مثلاً ایشان در مجالس‌شان با این که شاگردان حضور داشتند برای عزاداران چایی و غذا می‌آوردند، درد دل فقرا را گوش می‌دادند و به گرفتاری‌هایی که داشتند رسیدگی می‌کردند. شاید همین خصلت استاد باشد که خداوند توفیق خدمات ارزشمند را به ایشان عنایت نموده است.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

بخش ۴

چشم اندازی به وسعت معرفت

از دیدگاه حضرت آیت الله تربتی کربلائی

 

* مقامات اشرف خلایق

رسول الله صلّی الله علیه و آله محل و قرار تفضّلات الهی و صاحب همه مقامات ولایت و امامت است. آنچه که به دیگران رسیده از فضل اوست زیرا که ایشان اشرف الخلائق اجمعین هستند.

* امامت حضرت فاطمة الزّهرا سلام الله علیها

بنابر بسیاری از آیات قرآن کریم و احادیث اهل بیت اطهار علیهم السّلام، حضرت صدّیقه طاهره مطهرّه فاطمة الزّهرا سلام الله علیها، نه ‌تنها بسیاری از علامت‌های خاصّ ائمّه معصومین علیهم السّلام را دارند، بلکه حجّت الله بر حجج الهی است.

حضرت آیت الله العظمی، عصمت الله الکبری فاطمة الزّهرا سلام الله علیها امام است اما یک امام صامت زیرا سگان و گرگان نگذاشتند.

ایشان بئر معطّله است زیرا ناقابلان نخواستند. از آنجا که پدر، همسر و فرزندانش قائم به امر خداوند و زمامدار هستی و شرع بوده، هستند و خواهند بود، ایشان  بر آن‌ها سلطنت می‌کند و واسطه عقل، علم و عطایای الهی به خُرد و کلان عوالم وجودند.

* اوّلین مخلوق خدای سبحان

اوّلین مخلوق خدای سبحان نور محمّد و آل‌محمّد صلوات الله علیهم بود که حجّت خدا بر ما بودند و همراه با خلق شدند. آن‌ها پس از خلق نیز برای ابلاغ پیام‌های الهی در همه عوالم بوده و باقی خواهند بود، خودشان فرمودند:

«بِنا فَتَحَ اللهُ وَ بِنا يَخْتِم‏» [۵۰]

در نتیجه تنها واسطه ابلاغ معارف اعتقادی و احکام شرعی و اخلاقی به آفریدگان ایشان هستند.

* امامت اصلی‌ترین اصول دین

امامت اصلی‌ترین اصول دین است، زیرا حجّت بر خلق اقامه  نمی‌شود مگر به امامت امام حق.

* برتری اهل‌بیت اطهار علیهم السّلام از همهٔ آفریدگان

اهل‌بیت اطهار علیهم السّلام از همه آفریدگان، از آدم خلیفة الله تا سایرین، جوهراً برتر هستند. علّت آفرینش آفریدگان و نیز علّت خلقت بهشت و دوزخ، یعنی جزاء بر مدار آنان است و… .

* زیارت جامعه کبیره

از اهمّ زیارات زیارت جامعه کبیره است، و سند این زیارت بلا شک صحیح و صدور آن از اهل عصمت و طهارت مسلّم است.

زیارت جامعه کبیره از نیکوترین و مهم‌ترین زیارات اهل بیت علیهم السّلام است، این زیارت شریف برگی از شناسنامه و بیان فضائل و مراتب و مقامات حضرات آل محمّد صلوات الله علیهم است‌که بنابر فرموده ایشان غیر قابل شمارش می‌باشد.

در این زمان که عقاید اکثر مردم باطل شده و اخلاق انسانی به بهیمی سقوط نموده، برای اصلاح خود و نجات از کفر، شرک و جهل که اساس و اصل مفاسد و مهالک  هستند، راهی جز بازگشت به خدا و اولیایِ به حقّ او نیست؛ از این رو بهترین توشه برای اصلاح انسان و عقایدش، فهم عمیق و دقیق متونی چون زیارت جامعه کبیره است. چنین زیارتی به ذات انسان صفا و ایمانی ثابت می‌بخشد، شقاوت او را به سعادت تبدیل می‌کند و انسان را از وسوسه‌ها و شبهه‌های شیطان و شیطان صفتان حفظ می‌کند.

با خواندن این زیارات است که ولیّ معصوم وسیله‌ای برای تقرّب الی الله می‌شود. فرمودند: «وَابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسيلَةَ» [۵۱] این یک موضوع تشریفاتی نیست، بلكه امر است.

* معرفت به مقامات اهل بیت علیهم السّلام

معرفت به مقامات و شئونات حضرات اهل بیت علیهم السّلام که برترین آثار الله می‌باشند جز برای اصحاب عقل سلیم تابع عقل کل حاصل نمی‌گردد و خیری جز توجّه با معرفت و اطاعت آنان و تسلیم محض بودن به درگاه آنان نیست.

* جایگاه حجّت الله برای زمین و زمینیان

آنچه ما از برکات امام معصوم می‌دانیم به ارشاد حجج الله بوده و گاهی دلایل خرد و کلان از تجربیّات و انتسابات مطرح می‌شود. وجود امام معصوم آثاری دارد که ما جز از طریق فرمایشات خود امام به آن راهی نداریم از جمله اینکه صلاح زمین و اهل آن جز به امام معصوم نیست.

بیان این سنگین است‌ که یافتن و حس کردن معنای آن بسیار جای بحث و بررسی دارد که البته باز هم توسط خود روایات راهگشاست و الّا دست ما کجا و لمس خورشید؟

* شیعه حقیقی و واقعی؟

قول و فعل شیعه باید تابع معصوم باشد و لا غیر. شیعه اعتقادی و ایمانی، در همه موارد باید پیرو ولیّ معصوم علیه السّلام باشد و نظر خودش یا سایرین برایش ملاک و حجّت نباشد. ما اگر  خود را شیعه می‌دانیم باید تابع ولیّ‌معصوم باشیم تا ملاک شیعه بودن را داشته باشیم.

 ما باید تسلیم محض حضرات محمّد و آل محمّد صلوات الله علیهم باشیم زیرا شرط (صحیح و قبول بودن) تشیّع، ایمان و عملی است که در برابر حضرات معصومین از تسلیم بودن محض برخاسته باشد.

در تشیّع سخن، سخن محمّد و آل‌محمّد صلوات الله علیهم است و ما باید تابع باشیم و بس. مُِحلِّ حلال خدا، مُحَرِّمِ حرام خدا، مُبَیِّنِ احکام خدا و بیان‌گر دین خدا، ائمّه معصومین هستند و نظر غیر معصوم و فعل غیر معصوم در دستگاه الهی، هیچ ارزش و اعتباری ندارد. اگر ملاک پذیرش دین سلیقه من و شما باشد آن موقع پیرو بودن اسم دیگری دارد و آن «بدعت» است و باطل.

* تسبیحات حضرت فاطمة الزّهراء علیها السّلام

قرآن کریم در چندین آیه به «بسیار یاد نمودن خداوند» امر ‌نموده، می‌فرماید:

«يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا إِذا لَقيتُمْ فِئَةً فَاثْبُتُوا وَ اذْكُرُوا اللهَ كَثيراً لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ‏» [۵۲]

اى ایمان آوردگان! هرگاه با گروهى از دشمن روبرو مى‏شويد، پایداری كنيد و خدا را بسیار ياد كنيد؛ باشد که رستگار شويد.

و در جایی دیگر می‌فرماید:

«إِلاَّ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ وَ ذَكَرُوا اللهَ كَثيراً وَ انْتَصَرُوا مِنْ بَعْدِ ما ظُلِمُوا وَ سَيَعْلَمُ الَّذينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ‏» [۵۳]

جز آن‌هايى كه ايمان آورده و عمل صالح ‏نموده و خدا را بسیار یاد کنند، و هنگامى كه مورد ظلم واقع مى‏شوند، يارى مى‏طلبند، و به زودى ستم‌كاران خواهند دانست كه به چه حالی دگرگون می‌شوند.

«إِنَّ الْمُسْلِمينَ وَ الْمُسْلِماتِ وَ الْمُؤْمِنينَ وَ الْمُؤْمِناتِ وَ الْقانِتينَ وَ الْقانِتاتِ وَ الصّادِقينَ وَ الصّادِقاتِ وَ الصّابِرينَ وَ الصّابِراتِ وَ الْخاشِعينَ وَ الْخاشِعاتِ وَ الْمُتَصَدِّقينَ وَ الْمُتَصَدِّقاتِ وَ الصّائِمينَ وَ الصّائِماتِ وَ الْحافِظينَ فُرُوجَهُمْ وَ الْحافِظاتِ وَ الذّاكِرينَ اللهَ كَثيراً وَ الذّاكِراتِ أَعَدَّ اللهُ لَهُمْ مَغْفِرَةً وَ أَجْراً عَظيماً»[۵۴]

مردان و زنان مسلمان، و مردان و زنان با ايمان، و مردان و زنان فرمان‌بردار، و مردان و زنان راست‏گوى، و مردان و زنان شكيبا، و مردان و زنان خاشع، و مردان و زنان انفاق‌کننده و مردان و زنان روزه‏دار، و مردان و زنان حافظ عفت، و مردان و زنانى كه بسيار خدا را یاد می‌کنند، خداوند براى همه آن‌ها بخشش و پاداش بزرگى آماده ساخته است.

«يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اذْكُرُوا اللهَ ذِكْراً کَثیراً» [۵۵]

ای ایمان آوردگان! خدا را بسيار ياد كنيد.

«فَإِذا قُضِيَتِ الصَّلاةُ فَانْتَشِرُوا فِي الْأَرْضِ وَ ابْتَغُوا مِنْ فَضْلِ اللهِ وَ اذْكُرُوا اللهَ كَثيراً لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ» [۵۶]

پس چون نماز تمام شد، در زمين پراكنده شويد، و از فضل خدا بطلبيد و خدا را بسيار ياد كنيد تا رستگار گرديد. [۵۷]

افضل عبادات و اذکار لسانی و قلبی که به تفسیر  اهل بیت اطهار علیهم السّلام[۵۸] در قرآن کریم با تعبیر «ذکر کثیر» از آن یاد شده است، همان تسبیحات حضرت فاطمة الزّهراء علیها السّلام است‌ که سرشار از معارف توحیدی است لذا هر که از صبح و شام تسبیح گوید، مفتخر به ذکر کثیر گشته است نمونه ای بی بدیل و بی نظیر. در شمار ذاکرین الله کثیراً و الذّاکرات است. تسبیحاتی که اهل بیت علیهم السّلام، همراه با فرائض به فرزندان خود می آموختند که ملتزم آن باشند.

* روح عبادات

ایمان و اعتقاد به مقامات و شئونات اهل بیت اطهار علیهم السّلام فرض است و بدون آن عبادتی نیست، این ایمان و اعتقاد، شرط صحّت و شرط قبول است، روح عبادات قبول ولایت و ایمان به مقامات الهی آنان و کفر به دشمنانشان و برائت از آنان است.

* شرط اساسی برای مقام نبوّت انبیاء

شرط اساسی برای مقام نبوّت انبیاء، قبول ولایت اهل بیت اطهار است و هیچ پیامبری تکامل نیافت مگر با معرفت و قبول و اقرار به ولایت رسول الله و اهل بیت اطهار و نیز برتری حضرت فاطمه صلوات الله و سلامه علیهم.

* احکام الهی و دستورات آسمانی

مسلّماً احکام الهی و دستورات آسمانی در تمام ابعاد زندگی انسان، ناشی از ملاکات و اهدافی است‌که از آن‌ها به مصالح و مفاسد فردی و اجتماعی تعبیر می‌شود.  بر این مبنا بایدها بر اساس جلب مصالح در دو بعد مادّی و معنوی، و نبایدها در جهت دفع مفاسد در بُعد دنیوی و اخروی استوار است.

انسان به خلاف دیگر موجودات دو بعدی آفریده شده، بُعد فطرت که مربوط به جان او و بُعد طبیعت که مربوط به جسم اوست. خداوند برای بروز کمالات انسانی و تفاضل حکیمانه شرافت و کرامت، دستورات و احکام را برای مرد و زن متناسب با ماهیتش از نظر فیزیکی، نیروی جسمی و روحی و قوای ظاهری و باطنی قرار داده؛ و آن‌ها را به وسیله انبیاء و امامان به بندگانش ابلاغ کرده است.

* جلوگیری از بارداری و برنامه تحدید نسل

رزق کسی در اختیار خودش نیست چه رسد به اینکه رزق فرزندان و نسلش به دستش باشد. فرزند نعمت و رحمت الهی است، از کفران نعمت الهی باید ترسید تا مبادا به نقمت او مبتلا شویم. جلوگیری از حمل و تحدید نسل و تنظیم خانواده به هر عنوانی که باشد، ضدّ شریعت اسلامی و حرام بیّن و خلاف طبیعت انسانی است. این ها توطئه‌های شیطانی است که به دست پیروان خارجی و داخلی شیطان طرّاحی و اجرا می‌گردد و هدف آن نابودی نسل شیعه می‌باشد.

* عزاداری و شعائر دینی

پوشیدن پیراهن سیاه، برافراشتن پرچم سیاه، سیاه پوش کردن اماکن، زنجیر زدن، سینه زدن و مانند این‌ها در ایّام محرّم و صفر از طرفی موجب شکوه و ترویج عزاداری حضرت سیدالشهداء و اهل‌بیت و اصحابش علیهم السّلام می‌گردد و از سوی دیگر بیانگر جنایات، ظلم‌ها و ستم‌های فرزندان نامشروع سقیفهٔ سخیفهٔ مشؤومه می باشد.

این کار‌ها سیره اهل بیت اطهار علیهم السّلام و متشرّعین بوده و افضل قربات و مستحب مؤکّد است؛ و چنان‌چه دشمنان اسلام و دست نشاندگان و مزدوران آن‌ها، بخواهند به وسیله عدّه‌ای ساده لوح و فریب خورده به هر شکل و لباس و نامی با بهانه‌های واهی این شور و هیجان را کمرنگ کنند، واجب قطعی خواهد بود.

اقامه عزاداری اهل بیت اطهار بالأخص عزاداری حضرت اباعبد الله الحسین علیه السّلام، هرچند با شدّت همراه باشد و موجب سرخی و سیاهی و یا خونریزی شود، موجب رضایت اهل بیت علیهم السّلام و مصداق مواسات و همدردی با آنان است.

به سر و صورت زدن، گریبان پاره کردن، فریاد حزن و اندوه بلند نمودن در عزای اهل بیت اطهار علیهم السّلام، مواسات و اظهار همدردی و همراهی با آنان، و موجب استحقاق پاداش و اجر و ثواب عظیم است.

ضمن اینکه هرگونه کارشکنی در عزاداری اهل بیت اطهار علیهم السّلام حرام است، و در حکم مخالفت با خود اهل بیت علیهم السّلام و از مصادیق نصب و دشمنی با ایشان می‌باشد.

انکار انواع مراسم مشروع اقامه شعائر اهل بیت اطهار علیهم السّلام و انکار ثواب بر آن‌ها موجب کفر است.

کسی که به هر وسیله‌ای، در اقامه مجالس عزاداری اهل بیت اطهار علیهم السّلام و شعائر اسلامی، القای شبهه کند، در حکم ناصبی بوده و محکوم به کفر است.

* عَلَم کِشی توسط هیئت‌های عزاداری

عَلَمْ‌کشی مرسوم میان شیعیان آل‌محمّد صلوات الله و سلامه علیهم اجمعین از نشانه‌های عزاداری و مواسات با اهل بیت علیهم السّلام و اعلان آمادگی برای یاری آنان است.

از آنجا که سیره شیعیان عزادار در طول تاریخ در مریٰ و منظر فقهای اماميّه بوده و منعی از آنان نشده است، یکی از مصادیق شعائر اهل‌بیت نبوّت گشته و مشروع است. 

* اهمیّت احیای فاطمیّه

بنابر آیه مودّت، اظهار محبّت به خاندان وحی یک فریضه است و اقامه مجالس عزاداری یکیاز مظاهر این فریضه‌هاست.

در بحار الأنوار جلد۲۷ صفحه۵۵ باب۱ حدیث۱۱ از ثواب الأعمال به سندش از جابر از امام محمّدباقر علیه السّلام نقل است‌که فرمودند:

«مَنْ لَمْ یَعْرِفْ سُوءَ ما أُوتِيَ إِلَیْنا مِنْ ظُلْمِنا، وَ ذَهابِ حَقِّنا، وَ ما نُکِبْنا بِهِ، فَهُوَ شَریكُ مَنْ أَتیٰ إِلَیْنا فیما وُلّینا بِهِ»

هر کس نسبت به سختی ها و آزارهایی که بر ما وارد شده معرفت نداشته باشد، از ظلم‌هایی که به ما شده و حق‏کُشی‏هایی که در حقّ ما صورت گرفته و آن گرفتاری‏هایی که به‌ما رسیده، آگاه نباشد، او نیز شریک کسانی است ‌که آن ظلم‏ها را بر ما را روا داشته‌اند.

باید دید در مجالس فاطمیّه عليها السّلام چه مطالبی مطرح می شود؟ جنایات و حق‏کشی‏هایی که بر این خاندان صورت گرفته بیان می‌شود. حال اگر بنا باشد عزای فاطمیّه برگزار نشود، چگونه افراد متوجّه شوند که چه ظلم‏هایی در حقّ این خاندان انجام شده است؟ لذا اقامه مجالس عزای صدّیقه طاهره سلام الله علیها عمل به این حدیث شریف است، و گرنه ما  هم شریک کسانی خواهیم بود که این ستم‌ها را بر آن حضرت روا داشته‏اند.

* خانقاه

تاسیس اماکنی مانند خانقاه و مانند آن و هرگونه مساعدت در تأسیس و بنا و ترویج آن‌ها حرام است، و در حدیث است:

«مَنْ مَشیٰ إِلىٰ صاحِبِ بِدْعَةٍ فَوَقَّرَهُ فَقَدْ سَعیٰ في هَدْمِ الْإِسْلامِ»[۵۹]

کسی که به سوی بدعت گزار یا پیروان بدعت برود و او را گرامی بشمارد، در راه ویران نمودن اسلام گام برداشته است.

* بیمه

بیمه بسا موجب قطع امید و یا کمرنگ شدن امید انسان از خداوند می‌شود. دل بستن به بیمه باعث تشدید در تخلّفات، تصادفات، وقوع حوادث ناگوار، و بی‌احتیاطی‌ها می‌گردد و خالی از اشکال نیست. خسارت جانی و مالی که به جامعه می‌رسد قابل مقایسه با آنچه که از بیمه‌گر (دولت، شرکت و شخص) می‌گیرند، نیست.

* تعلیم و تعلّم عقاید حقّه

کوتاهی کردن در تعلیم و تعلّم عقاید حقّه و احکام شرعیّه و اخلاق فاضله از طریق اهل بیت نبوّت محمّد و آل‌محمد صلوات الله علیهم اجمعین جایز نيست.

* اعتقاد به وجود امام زمان علیه السّلام

از نظر شيعه اعتقاد به وجود حضرت حجّة ابن الحسن المهدىّ عجّل الله فرجه و قيام جهانى ایشان دنباله خطّ امامت و ولايت است؛ حتى برخى علماى شيعه آن‌ را از ضروريّات اسلام شمرده‏اند[۶۰] و حق با آن‌هاست.

* انتظار فرج

شیعه اهل بیت اطهار علیهم السّلام باید همیشه منتظر فرج باشد و برای مهدی آل‌محمّد عجّل الله فرجه الشریف سربازی جان برکف باشد.

معنای انتظار برای فرج همان است که فرمودند:

«تَوَقَّعْ‏ أَمْرَ صاحِبِكَ‏ لَيْلَكَ وَ نَهَارَكَ»[۶۱]

شبانه روز باید آماده امر فرج بود. انتظار برای فرج یعنی به گونه ای زیست کنیم گویا در خیمه امام و در محضر حضرت هستیم، امام را حاضر و شاهد و ناظر بر اعمال خود بدانیم. فرمودند: هر هفته دوشنبه و پنجشنبه اعمال بر ولیّ خدا عرضه می شود.

* تفقّه در دین

مکلّف برای علم و اعتقاد به اصول دین و معرفت و علم و عمل به فروع آن، باید به سوی رسول خدا و اهل‌بیت اطهار که لسان وحی تنزیلی و تأویلی هستند، روی آورد و معارف و احکام را از آنان بگیرد و آن‌ها ‌را الگوی علمی، ایمانی، عملی و اخلاقی خویش قرار دهد. جز این راه، بیراهه است و عاقبتش هلاکت و ضلالت خواهد بود.

مکلّف بنابر فرمایش اهل بیت صلوات الله علیهم در این راه مأمور به احتیاط است به اندازه توان علمی و عملی خود، و اگر تحصیل علوم لازمه و مراجعه به قرآن مجید و سنّت مطهّره (قولیّه، فعلیّه و تقریریّه) برایش ممکن نیست، باید از فقیه جامع الشرایط اخذ فتوا نماید و یا عمل به احتیاط کند – اگر توان تشخیص موارد احتیاط را دارد-.

* فرقه‌های ضالّه مضلّه

کافر کسی است که منکر الله تعالی است و برای او شریک قرار دهد و یا منكر ولایت پیامبر و امامت حضرات ائمّه معصومین علیهم السّلام است و آن را قبول ندارد.

غلات یعنی کسانی که اهل بیت علیهم السّلام را خدا بدانند و بگویند که خدا در آن‌ها و یا در یکی از آن‌ها حلول کرده است. همچنین کسی که قائل به وحدت وجود باشد و يا منكر ضروری دین كه مستلزم انکار پیامبر صلّی الله علیه و آله است – مانند نماز و روزه – بشود و بداند آن چیز ضروری دین محمّدی صلّی الله علیه و آله است، كافر است و نجس، امّا اگر نداند، بنابر احتیاط مستحب باید از او اجتناب کرد.

كسی كه منكر معاد يا كبائر ضروريّه دین شود كافر است.

فرقه‌های غیر شیعه امامیّه (صوفیّه اتّحادی و حلولی و وحدت وجودی هرچند که خود را شیعه بنامند، غلات، شیخیّه رکنیّه، بابیّه، ازلیّه، بهائیّه، قادیانیّه و وهّابیّه) همه گمراه و جهنمی و مخلّد در آتش جهنم می‌باشند، مگر مستضعفین از عامّه که حضرت الله جلّ جلاله خود درباره آنان مشیّت می نماید.

بنابر فرمایش رسول الله صلّی ‌الله‌ علیه ‌و ‌آله ‌و ‌سلّم در حدیث متواتر؛ تنها فرقه ناجیه شیعه امامیّه اثنی عشریّه می باشند، و دیگران هالک و در جهنّم مخلّداند، مگر مستضعفان آن‌ها که حجّت بر ایشان تمام نشده باشد که حضرت الله تبارک و تعالی درباره آنان مشیّت خواهد فرمود.

صریح احادیث حضرات اهل بیت نبوّت علیهم‌السّلام و فتوای بزرگان از قدمای فقهای شیعهٔ امامیّه بر این است‌ که صوفیّه کافرند و عموم فرقه‌های صوفیّه مخالف اسلام اصیل محمّدی و مخالف اهل بیت نبوّت صلوات ‌الله ‌و‌ سلامه‌ علیهم می‌باشند.[۶۲]

شرکت در مجالس و مراسم صوفیّه و غلات و انجام اعمال آن‌ها، گفتن اذکار و رفتن به مراکز تجمّع ‌آنان‌‌ و هرگونه کمک و اندک رکونی به عقائد و رسومشان حرام ‌است؛ بلکه اصلاً شرکت در مجالسی که به نحو صحیح مرتبط با اهل بیت نبوّت علیهم‌السّلام نیست مطلقاً حرام است.

فرق ضالّه و مضلّه بابیّه، بهائیّه، قادیانیّه، صوفیّه، غلات و… که زائیده دشمنان اسلام، پرورده استعمار‌گران، ابزار تفرقه بین مسلمانان، مزدور بیگانگان در تشویش افکار و القای شبهه‌ها در اذهان و انحراف جامعه اسلامی می باشند، در حکم اهل ذمه نیستند. خرید و فروش با آن‌ها به هر نحوی که باشد حرام بوده و معامله باطل است؛ همچنین در صورت ارشاد و هدایت با عقل و دین، اگر دست از مسلک پوشالی و شیطانی خود برندارند، و با کم‌ترین فعّالیّت در انحراف افکار جامعه اسلامی اصرار بر گمراهی خود و گمراه نمودن سایرین نمایند، محارب با الله و رسولش محسوب می‌شوند و حکم محارب، بر جان و متعلّقات آن‌ها مترتّب است.

* شبهه ‌افکنان

برای ره‌پویی راه هدایت، به گواهی قرآن و عترت و تاریخ، همواره رهزنانی بوده و هستند. در زمان حال، این خبیثان و ناپاکان، که دست‌پروردگان دشمنان قسم خورده قرآن و عترت هستند، با نام‌های گوناگون، از جمله بهائی و وهّابی وارد عرصه شده‌اند و برای گمراه کردن افراد، از ابزارهای پلیدی همچون ایجاد و ترویج شبهه استفاده می‌کنند و این کار را از راه‌های گوناگون انجام می‌دهند. در این میان کسانی مورد هجمه‌ی آنان قرار می‌گیرند که ناآگاه‌اند و یا حتّی بدتر که در جهل مرکّب به سر می‌برند.

* شبهات وهابیان

از جمله شبهه‌ها، مواردی هستند که وهّابیان مزدور اجانب، در کتاب هایی به چاپ رسانده و در میان حاجیان توزیع کرده‌اند. ما با توجّه و استناد به کتاب‌های معتبر نزد شیعیان اهل‌بیت و مخالفین و تنها برای اتمام حجّت بر آنان، اقدام به پاسخ‌گویی و روشنگری می‌کنیم باشد تا آن‌ که فریب خورده و به جرم نادانی دچار تردید شده، به راه حق درآید، نه آن ‌که با دیده‌ی تعصّب به شیعه و باورهای او می‌نگرد.

و بدانیم در میان دشمنان کسانی هستند که برای فریب مخاطب خود، تظاهر به دوست داشتن اهل‌بیت عليهم السّلام می‌کنند و ندای «حق با علی و علی با حق» را سر می‌دهند امّا در عمل آن را نادیده انگاشته و حتّی زیر پا می‌نهند. این اعترافشان تنها دستاویزی برای فریب دادن پیروان اهل‌بیت علیهم السّلام است. آنان در سینه، چیزی به‌غیر از آنچه می‌گویند را می‌پرورانند.

اعتراف به برتری و بخشش خورشید، فضیلت نیست زیرا همه از آن آگاهی دارند. فضیلت، باور داشتن این حقیقت است. کیست که نداند حق با علی است و علی با حق؟ کیست که جرأت کند جز این معتقد باشد؟ آنکه نابیناست، آیا نمی‌تواند گرمای خورشید را حس کند و اگر بخواهد آن را انکار نکند و از آن برای دیگران بگوید؟

آیا اگر ابوبکر به فضیلت‌های امیرالمؤمنین اعتراف کند، یا عمر در بیش از شست مورد بگوید: «لولا عليٌّ لهلک عمر»، این برای آنان فضیلت است؟ آیا آن ‌که به حقّ و حرمت «ذوي القربی» اعتراف دارد امّا در عمل آن را زیر پا می‌نهد و هتک می‌کند، برای این اقرار، پاداشی رواست؟

کسانی که در ظاهر برای فریب اندیشه‌های پاک و بی‌آلایش یک چیز می‌پذیرند و در درون و عمل چیز دیگر را ، آیا خود را نمی‌فریبند؟

«يُخادِعُونَ اللهَ وَ الَّذينَ آمَنُوا وَ ما يَخْدَعُونَ إلّا أَنْفُسَهُمْ وَ ما يَشْعُرُونَ» [۶۳]

خدا و مؤمنان را مورد نیرنگ قرار می‌دهند امّا آنان جز خود را نمی‌فریبند در حالی که نمی‌فهمند».

بنابراین باید آگاه باشیم که این اعتراف هرگز بنیانی استوار و باوری در درون نیست. آگاه باشیم تا فریب نخوریم و بدانيم که اگر کسی اهل‌بیت را ستایش کند امّا در عمل با آنان به مخالفت برخیزد، در واقع این اقرار را سرپوشی برای فریب خودش قرار داده است.

تا زمانی که ستیز حق و باطل در جریان است، شبهه و تدلیس از پست‌ترین ابزارهای هجمه‌ى فرهنگى دشمنان خواهد بود. از طرفی شبهه‌افکنی در تمام ادیان وجود داشته و دارد.

در این زمان هرکس قصد گمراه کردن دیگران را داشته باشد، از رو شمشیر نمی‌بندد که اگر چنین کند، کسی فریب او را نمی‌خورد. بنابراین باید روش دیگری به کار گرفته شود و این همان پوشاندن لباس حق بر پیکر باطل است که در فرهنگ دین، به آن شبهه می‌گویند. و این همان است که امام جعفر صادق علیه السّلام فرمودند:

«الْعالِمُ بِزَمانِهِ لا تَهْجُمُ عَلَيْهِ اللَّوابِسُ» [۶۴]

کسی که نسبت به عصر خود آگاه باشد، شبهه‌ها بر او هجوم نیاورند.

باید بدانیم در کدامین دوره به سر می‌بریم و گمراه کنندگان از چه روش هایی برای فریب افراد استفاده می‌کنند. اینکه پاسخ به این باطل پوشیده در لباس حق را بدانیم و یا حدّاقل در راست بودن مسیری که ره‌پوی آن هستیم اندکی تردید نداشته باشیم. اگر چنین نباشد در واقع باور ما چون بنای بی‌بنیه‌ای است که با تکانی اندک فرو می‌ریزد. شایسته است که بدانیم آنچه درباره‌ی دین خود می‌دانیم بسیار مهم است، اگر بنیان آن محکم نباشد و براساس گمان باشد، دیگر کدامین مانع از قلبمان به باورمان نزدیک‌تر که اگر لرزید، دیگر باوری را باور نخواهیم داشت.

اساس شبهه ها از ابلیس لعین است و حزب او دشمنان اهل بیت اطهار علیهم السّلام کسانی که قلب هایی پر از کینه آل الله را دارند ایجاد کنندگان شبهه‌ها هستند. چون نتوانند دل‌های جوانان را به طور کامل در اختیار خود بگیرند، آن‌ها را با تردید و دودلی به بیراهه می‌کشانند تا باور خود را فراموش کنند و به دنبال باطل در لباس حق درآیند.

* اهمیّت زیارت عاشورا

از نیکوترین و مهم‌ترین زیارات و صحیح‌ترین آن‌ها زیارت عاشورای معروفه و عاشورای ناحیه مقدّسه مهدیّه و جامعه کبیره و امین الله است. چنین زیاراتی به ذات انسان صفا و خلوص می‌بخشد.

از شکوه‌مندانه‌ترین ظهورات تولِّی و تبرِّی زیارت‌های معصومین علیهم ‌السّلام هستند و از آن «زیارت عاشوراء» می باشد که هویّت و اصالت تشیّع است. زیارت عاشوراء حماسه شیعه و مجموعه‏ای از معارف ناب ولایت اهل‏بیت علیهم السّلام است. زیارت عاشوراء حکایت ظلم‌هایی است‌ که بر خاندان رسول خدا صلّی الله علیه و آله واقع شد و نیز بیان ریشه و اساس آن‌ها که متضمّن لعن بر ظالمین و قاتلین اهل‌بیت خاصّه سیّد الشّهداء و اعلام بیزاری از آن‌ها می‌باشد.

سند این زیارات بلاشک صحیح و صدور آن‌ها از اهل‌بیت علیهم السّلام مسلّم است هر چند که نیازی به بررسی سند زیارت عاشورای معروفه و زیارت عاشورای ناحیه مقدّسه و زیارت جامعه کبیره و حدیث کسا و دعای صنمی قریش و مانند آن نیست، مضامین عالیه آن‌ها در روایات صحیح وجود دارد و متن و مضمون آن‌ها از محکمات اسلام و با آیات و سنّت قطعیّه و دیگر زیارات اهل‌بیت علیهم السّلام هماهنگی و موافقت کامل دارد.

از آنجا که این زیارات در بسیاری از احادیث صحیح وارد شده است، بزرگان علمای امامیّه به آن عمل کرده‌اند،  و هم‌اکنون جزو اعتقادات امامیّه شده است؛ بدین ترتیب چون میان فقهای امامیّه مشهور شد دیگر نیازی به سند و دلیل ندارد و شهرت میان آنان اگر معارض با محکمات نباشد کفایت می‌کند.

دشمنان حقّ و عدالت، دشمنان رهبران راستین الهی، همواره درصدد القای شبهه و تحریف و تضعیف این زیارت و دیگر متون محکم دین هستند، و بر ما واجب است که با درایت و تفقّه هرچه بیش‌تر، توطئه‌های دشمنان دانا و دوستان نادان را دفع نماییم.

زیارت عاشوراء، از مهم‌ترین امور دین و عبادتی با عظمت است، و به همین خاطر است‌‌که نواصب و حکّام ستمگر در طول تاریخ با تمام توان به آن هجوم آورده و اِلقای شبهه‌ها نموده و می‌نمایند. به نظر می‌رسد منشأ ایجاد خدشه در این زیارات‏، از یهود و مشرکین و دست‌پروردگان آنان؛ وهّابیّان، نواصب و اتباع آنان لعنهم‌الله باشد. امید است خدای تعالی شرّ آنان را به خودشان بازگردانده و شيعیان را از فتنه‏ی فتنه‏گران و شبهه‏افکنان محافظت فرماید.

* اهمیّت زیارت مرقد مطهر امام حسین علیه السّلام

بنابر احادیث که برخی از آن‌ها را در کتاب «زیارات ذبیح آل‌محمد العاشورائیّه» آورده‌ایم، اصل زیارت مرقد مطهّر امام حسین علیه السّلام واجب است و اگر امکان زیارت از نزدیک فراهم نشد، باید از هر کجا که امکان دارد، زیارت انجام شود، هرچند دور باشد. اهمیت این امر تا جایی است که فرموده‌اند ترک زیارت، جفا به رسول الله و اهل بیت آن‌حضرت صلوات الله علیهم است بدین جهت، زیارت کردن آن‌حضرت در روز با عظمت عاشوراء هرچند به اختصار  واجب است.

به رغم منع دشمنان از زیارت قبر مطهّر حضرت و بریدن و جداکردن دست‌ها و پاهای زائران و حتّی کشتن آنان، منعی از جانب اهل بیت علیهم السّلام برای زیارت وارد نشده است، معلوم می‌شود از بزرگ‌ترین واجبات است زیرا اگر در حجّ واجب، امنیّت زائر بیت الله فراهم نباشد، نباید به حج رفت، اما در زیارت امام حسین علیه السّلام نه تنها منعی نکرده‌اند، بلکه هرچه بیشتر بر آن تأکید فرموده‌اند، زیرا عظیم‌ترین شعائر دین اسلام است.

 

* شهدای کربلا منتخبان الهی

بنابر صریح زیارت معصومیّه، همه شهدای کربلاء منتخب الهی و خاص می‌باشند. این مقام بسیار بلندی است‌ که از عصمت آنان یاد می‌شود و ما احادیث و مدارک معتبری که دلالت بر عصمت ذاتیّه آنان می‌کند را در کتاب «شاخسار شجره طیّبه» آورده‌ایم.

* اظهار نظر نمودن نسبت به شهید والا مقام

حرّ بن یزید ریاحی علیه السّلام

نسبت به شهید والا مقام حرّ علیه‌السّلام لازم است در سخن گفتن و اظهارنظر کردن به هر نحوی کمال تعظیم را رعایت نموده و بدون تحقیق سخن نگوییم زیرا که او از شهدای کربلاست، امام حسین علیه‌السّلام شخصاً با دستان مبارک خود، خاک و خون از صورت مبارکش پاک کردند و دستمال خود را به سرش بستند و آن اشعار را در وصفش سرودند و … .

اینجانب برای کسانی‌که اهلیّت اظهارنظر راجع به این شهید بزرگوار را ندارند و سخنانی دور از حقیقت و واقعیّت و چه بسا تهمت به آن‌حضرت می‌زنند بسیار متاسفم…!

* «زهیر بن قین» علوی یا عثمانی!

بعد از تحقیق و تفحّص به این نتیجه رسیديم زهیر بن قین عليه السّلام عثمانی نبوده است و کتابی را به نام «پاک‌نهاد دیرین حضرت زهیر بن القین علیه السّلام» نوشته ايم و در این کتاب ثابت نمودیم که وی از ابتدا شیعه بوده و تقيّه می کرده و تهمت عثمانی بودن به آن شخصیت ممتاز، از جانب امویان بوده و واقعیّت ندارد.

* عصمت ذاتیّه حضرت عباس علیه السّلام

از احادیث و زیاراتی که در کتاب «زیارت‌های مولانا السّقّاء ابوالفضل العبّاس علیه السّلام» آورده‌ایم، عصمت ذاتیّه حضرت قمر منیر بنی هاشم علیه السّلام به روشنی معلوم است.

* آیا مادر امام زمان علیه السلام اهل شرک بوده است؟

این‌جانب درباره داستان مشهور حضرت نرجس خاتون علیها السّلام، اینکه از روم به اسارت مسلمانان درآمده و همسر امام حسن عسکری علیه السّلام شده، همه را بررسی نموده‌ام، این نقل بدون بررسی و تحقیق مشهور شده و اشکالات اساسی بر آن وارد است؛ ما در این زمینه کتابی به نام «والدة الحجّة المنتظر عجّل الله فرجه علویّة مطهّرة» نوشته‌ایم.

متاسفانه یکی از ظلم‌هایی که بر خاندان وحی علیهم السّلام می‌کنند این است که برخی از  مادران امامان را پیش از همسری به شرك نسبت می‌دهند. اساس این‌ها مستند بر برخی اخبار از غیر اهل بیت علیهم السّلام است، و همان اخبار نیز سند صحیحی ندارند؛ یکی از این اخبار درباره مادر گرام حضرت ولیّ عصر ارواحنا فداه می‌باشد که ما در آن کتاب به دلایل روشن و احادیث بسیاری ثابت نموده‌ایم که حضرت نرجس خاتون علیها السّلام، در خانه حکیمه خاتون فرزند امام محمّد تقی علیه السّلام به دنیا آمده و پرورش یافته است و از روم نیست و هرگز مشرکه نبوده است – چنان‌که در خبر بشر بن سلیمان نسبت شرک به ایشان داده شده -.

* قاتلان پیامبر اکرم صلی الله و علیه و آله

بنابر شواهد بسیاری از اصحاب سقیفهٔ سخیفه و صحیفهٔ ملعونه برای جلوگیری از خلافت ظاهری امیرالمؤمنین علیه السّلام، بارها تصمیم به ترور شخص رسول الله صلّی الله علیه و آله گرفتند و در عقبهٔ هرشی و غیر آن جا اجرا کردند، اما به لطف خدا موفق نمی‌شدند؛ تا این که به مباشرت دو دختر آنان، به زور و بهانهٔ خوراندن دارو سمّی به حضرت خوراندند در حالی‌که حضرت تا پیش از آن، از سلامتی کامل برخوردار بود.

نتیجه این‌که شهادت حضرت مسلّم است و لازم است‌که به شهادت آن‌حضرت تصریح شود، شخص قاتلان و انگیزه آنان به عموم شیعیان اعلام گردد و خرد و کلان شیعه نسبت به این موضوع آگاه باشند.

*اهمیّت تبرّی در دین مبین اسلام

 برائت به معنی بیزاری جستن از دشمنان خدا، دشمنان پیامبر و دشمنان امامان معصوم علیهم السّلام است. برائت بخشی از توحید است و اعتقاد به آن در قرآن و سنّت مطهّره و عقل ضروری است. اهمیّت این موضوع تا جایی است‌ که توحید که همان پذیرش ولایت است، بدون برائت تحقق نمی‌یابد.

تبرّی و لعن از دشمنان الله و از دشمنان انبیاء و اوصیاء، در آیات قرآن و در روایات بسیاری نیز آورده شده است؛ از جمله آن‌هاست دعای امام جعفر صادق علیه السّلام پس از انجام فرائض، دعای سجده شکر از امام علیّ بن موسی الرّضا علیه السّلام و دعای ارزشمند لعنیّه ‌صنمی قریش.

* حدیث شریف کسای یمانی

حديث شريف كسا به روايت عصمت كبری، فاطمه زهراء علیها السّلام، از گنجينه‌های ارزنده ثانى ثقلين است. این حديث شريف و نورانى، اگرچه کوتاه است، امّا سرشار از مطالب ارزنده‏ای درباره ولايت كلّيّه تكوينى و همچنين تفسير آيات قرآنی و ولايی است که البته نيازمند شرحی جامع و تفسيری ولايى می‌باشد. هرچند برخی ناآگاهان در صحيح بودن اين حديث شريف‌ تردید ایجاد می‌كنند امّا بحمدالله در ميان شيعيان و پيروان اهل‌بيت عصمت و طهارت عليهم السّلام، از شهرت و رونق خوبی برخوردار بوده و برای برآورده شدن حاجت‌ها و شفای بيماران خوانده می‌شود.

* ملکه عصمت از شرایط امامت

امامت زعامت در امور تکوین و تشریع به جعل و نصب الهی است. امام همانند نبی حافظ علمی و عملی شرع مطهّر و مبیّن آن است. مهم‌ترین شرط امامت عصمت است و اگر امام دارای ملکه عصمت نباشد خود، نیازمند امام معصوم دیگر می‌شود و تسلسل به وجود می آید که مخلّ نظام امامت است.

* طهارت معصومین علیهم السّلام

ولیّ معصوم حجّت و خلیفهٔ خدا بر مخلوقات است، بنابراین باید به لحاظ ظاهری و باطنی، خَلقی و خُلقی از بدی‌ها مبرّا و از نقایص منزّه باشد. چون نجاسات از بدترین نقایص و شدیدترین آن‌ها است، به همین دلیل خداوند تعالی نطفه امام را در عالم دنیا طاهر در ارحام و اصلاب انتقال داده است، چنان‌چه این موضوع در زیارت نامه بعضی از معصومین علیهم السّلام آمده است.

* حضرت رقیه دختر خردسال امام حسین علیهما السّلام

علمای شیعه درباره حضرت رقیه علیها السّلام کتاب‌هایی نوشته‌اند، کسانی که به بارگاه ایشان و کراماتی که به واسطه توسّل به ایشان صورت گرفته تشکیک کنند، در حقیقت بیماردل هستند.

* محلّ فراگیری علم دین

قرآن و عترت عقلاً و نقلاً ضامن سلامت و سعادت بشر  و  مخلوقات هستند و رفتن به سوی غیر آنان، عین گمراهی و تباهی است و سبب زیان مادی و معنوی می‌شود. ردّ  کلام خدا در قرآن و عترت عین نپذیرفتن کمال است.

بعضی از احادیث دلیل محکمی هستند بر اینکه ما باید از فراگیری علوم غیر قرآن و عترت اجتناب کنیم. یکی از آن علوم ممنوعه،‌ فلسفه می‌باشد که خلاف حقیقت و دین الهی است. حال به نام حکمت الهی، عرفان، کشف و شهود و یا هر تعبیر دیگری جا افتاده  باشد.

بشر از عقل نسبی و جزئی برخوردار است و بدون پیروی از راهبر منتخب الهی، راه به صراط مستقیم نمی‌برد و از مسیر حقیقت و کمال به مسیر ضلالت منحرف می‌گردد. پیروان این بیراهه‌ها از ضالّین و مغضوبین علیهم می‌باشند.

و در خصوص فلسفه باید گفت زادگاه این علم سرزمین‌های کفر و شرک (یونان) است که متاسفانه توسّط دشمنان دین، رنگ و لعاب اسلام گرفته ولی «انکار حقایق الهی» را در بطن خویش دارد.

* احکام شرعی

احکام شرعی بخش عظیمی از دین اسلام را تشکیل می‌دهند. این احکام دستورات خداوند است‌ که از نیازهای مادی و معنوی بشر آگاهی کامل دارد. احکام شرع مطهّر از استاندارد الهی برخوردارند و هیچ خطا و اشتباهی در آن‌ها وجود ندارد؛ بنابراین نباید تابع زمان و مقتضیات آن باشند تا در هر زمان و مکان بتوانند سعادت ابدی را برای بشر به ارمغان آورند.

* در این واویلای گناه چه کنیم؟

در هنگام انجام گناه، دیگر خدا نیست که بگوید چه کاری خوب است و چه کاری بد. اگر چنین بود کارمان به اینجا نمی‌کشید. ما بیشتر همانی هستیم که خودمان می پسندیم، بیشتر طوری رفتار می کنیم که دیگران می خواهند. طرز لباس پوشیدن، رفتار و گفتارمان، بستگی به ذائقه دیگران دارد، قریحه دیگران است که به علاقه ‍‌‌ها و تنفّر ما شکل می‌دهد، همین دوست داشتن‌ها دین ما را می‌سازد و جهت زندگیمان را تعیین می‌کند.

مگر ما برای دیگران زندگی می‌کنیم؟ استقلال اندیشه و رفتاری که از آن دم می‌زنیم، کجاست؟ آنچه در جامعه می‌بینیم آیا چیزی جز تقلید کورکورانه است؟…

 ای‌کاش کسی به این جمله بیاندیشد: مرا باید خدا تربیت کند و سایرین مرا همان‌طور که خدا می‌پسندد، بپذیرند.

* شهادت به ولایت در اذان و اقامه

«أَشْهَدُ أَنَّ أَميرَالْمُؤْمِنينَ عَلِيّاً وَلِيُّ اللهِ حَقّاً حَقّاً»

این ذکر در اذان و اقامه از نشانه‌های ايمان و كمال شهادت به توحيد خداوند و رسالت خاتم الأنبياء صلّی‌الله‌علیه‌و‌آله است و در زمان رسول الله صلّی‌الله‌علیه‌و‌آله نيز به آن عمل می‌شده است. در احاديث بسياری بر شهادت دادن به آن تأكيد شده است از جمله در فرمايش امام جعفر صادق علیه‌السّلام در كتاب شريف الإحتجاج كه فرمودند:

هرگاه يكی از شما گفتید:

«أَشْهَدُ أَنْ لا إِلهَ إِلَّا الله»، «مُحَمَّدٌ رَسُولُ الله»

پس از آن بگويید:

«عَلِيٌّ أَميرُالْمُؤْمِنين».

اگرهیچ دلیلی بر جزئیت شهادت ثالثه دراذان و إقامه نبود همین دو آیه کریمه اِکمال دین:

«الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتي‏ وَ رَضيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ ديناً» [۶۵] 

و آیه تبلیغ:

«يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النّاسِ إِنَّ اللهَ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكافِرينَ» [۶۶]  

بر لزوم آن کافی بود.

شهادت به ولایت امیرالمؤمنین علیه السّلام در اذان و اقامه جزو شعار شیعه امامیّه شده است و ترک آن بدعت به حساب می‌آید.

جایز است در اذان و اقامه به ولايت حضرت فاطمه زهراء علیهاالسّلام که دارنده عصمت کبری است پس از اقرار به ولایت مولی الموحّدین، جهت اظهار ادب و تکریم آن حضرت بدین صورت:

«أَشْهَدُ أَنَّ فاطِمَةَ الْزَّهْراءِ وَلِيَّةُ اللهِ وَ حُجَّةُ اللهِ وَ عِصْمَةُ اللهِ الْكُبْرىٰ»

گواهی داده شود.

* حربه‌های جدید «روشن فکری و توجیه»

چه بسیار افرادی که این روزها حرف از روشنفکری می‌زنند و از این راه به دل‌ پاک جوانان نفوذ کرده و آنان را غافل و گمراه می‌کنند. سپس برای اینکه آن‌ها را از سرزنش‌های نفس لوّامه یا همان وجدان برهانند، گناهان را برایشان توجیه می‌کنند؛ اینجاست که دیگر تصوّرش را هم نمی توان کرد که جامعه به چه شکلی درخواهد آمد؟ آیا  می‌تواند لباس زیبای لفظ را که خود سرپوش گناهش قرار داده  درآورد و زشتی گناه را ببیند و باور کند؟ دیگر حربه‌ای جدید به میدان آمده، که نام آن را «دلیل» می‌گذارد، در حالی‌که واقعیّت آن را نمی‌بیند و نمی‌داند «توجیه» را جایگزین «دلیل»  کرده و مصمّم ادامه می‌دهد تا  نا کجا آباد … .

* حجاب علامت عفّت و شخصیّت زن

حجاب علامت عفّت، شخصیت، عظمت و ارزش والای زن می‌باشد. زن مانند جواهری است ‌که وقتی در صندوق و دور از دسترس قرار می‌گیرد‌، ارزش والایش نمایان می‌شود. زن باید براساس حکمت الهی و مصلحت فردی و اجتماعی در دل خاک محجوب باشد تا رشد دهنده و حیات بخش بماند و الّا هم خود می‌خشکد، و هم دیگران ‌را می‌خشکاند، و همه از تکامل انسانی باز می مانند زیرا که مادر مثل ریشه درختی است‌ که رشد تنه، شاخه‌، برگ‌ها و میوه آن به او بستگی دارد؛  حجاب برای زن مسلمان از ضروریّات دین مبین اسلام است، و بر زن رعایت حجاب واجب است، و حجاب رویین برای جلوگیری از نمایان بودن حجم بدن زن و پوشش لباس‌های زیرین، چادر است.

* پیرایش سر و صورت

یکی از کارهایی که از زمان جاهلیّت و کفر قبل از اسلام باقی مانده و در سال‌های اخیر به مدیریّت جهان کفر رواج داده شده، پیرایش موی سر و صورت با مدل‌هایی است‌ که شاخصِ کافران، شیطان پرستان و گروه‌های فاسد و خارج از دین اسلام و اخلاق می‌باشد. برخی نیز به عنوان نوگرایی و مُد در پی این‌قبیل کارها می‌روند غافل از اینکه در مسیر پیروی از دشمنان دین، اخلاق و ملّت گام نهاده و از مکتب حیات‌بخش اسلام که اساس آن بر دانش و بینش است دوری نموده‌اند.

انواع مُدهایی که ارائه می‌شود، توسّط دشمنان دین و ملّت طرّاحی شده است و هدفشان از آن، استعمار و پوچ نمودن افکار و فاسد کردن عقیده جوانان و ترویج سنن جاهلی در میان امّت‌های مسلمان است.

انجام این‌گونه کارها، خلاف دستور پیشوایان معصوم ما و تشبّه به کافران است (یعنی کسی خود را در ظاهر، همانند کافران می‌کند) که فرمودند:

«مَنْ تَشَبَّهَ بِقَوْمٍ عُدَّ مِنْهُمْ» [۶۷]

هر کس خود را به گروهی شبیه و مانند کند، در شمار آنان به حساب می‌آید.

باید به خاطر داشته باشیم که ما از فرهنگی اصیل، منشأ یافته و از معدن وحی الهی برخورداریم و آفرینندهٔ ما، آنچه را که به صلاح ماست می‌داند و از روی مهربانی‌اش، ما را به آنچه طیّب و پاک است، هدایت فرموده است؛ گوش جان به هدایتگری‌های پیشوایان نور علیهم السّلام فرا دهیم و از آنان پیروی نماییم تا حیاتی طیّبه داشته باشیم و نه چون گیاهی سست ریشه به هر نسیمی کرنش کنیم.

مولای پرهیزکاران امیر المؤمنین علیّ بن ابی طالب علیه السّلام فرمودند:

«هَمَجٌ‏ رَعاعٌ‏، أَتْباعُ‏ كُلِّ ناعِقٍ‏، يَميلُونَ مَعَ كُلِّ ريحٍ‏؛ لَمْ يَسْتَضيئُوا بِنُورِ الْعِلْمِ، وَ لَمْ يَلْجَئُوا إِلىٰ رُكْنٍ وَثيقٍ» [۶۸]

احمقانی فرومایه، که در پی هر فریادگری روان شوند، و با وزش هر بادی به سوی آن بروند، از نور علم روشنی نگیرند، و به پایه (و سنگر) محکمی پناه نبرند.

باید ریشه‌دار و از کوه محکم‌تر باشیم، مولای یکتاپرستان علیّ علیه السّلام فرمود:

«إِنَّ الْمُؤْمِنَ‏ أَعَزُّ مِنَ‏ الْجَبَلِ،‏ إِنَّ الْجَبَلَ يُسْتَقَلُّ مِنْهُ بِالْمَعاوِلِ، وَ الْمُؤْمِنَ لا يُسْتَقَلُّ‏ مِنْ دينِهِ شَيْ‏ءٌ» [۶۹]

به راستی که مؤمن از کوه سخت‌تر است؛ از کوه با کلنگ می‌توان چیزی را کَند، ولی از دین مؤمن کم‌ترین مقداری کاسته نشود.

بر اساس وظیفه‌ای که بر عهده داریم، جهت بیدار نمودن جوانان عزیز ملّت، ۴ حدیث اهل‌بیت نبوّت علیهم السّلام را در این زمینه همراه با ترجمه می‌آوریم:

حدیث اول: در کتاب شریف «الکافی» جلد۶ صفحه۴۰ حدیث۳ به سند قوی از امام جعفر صادق علیه السّلام روایت می‌کند که حضرت فرمودند:

«أُتِيَ النَّبِيُّ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ بِصَبِيٍّ يَدْعُو لَهُ وَ لَهُ‏ قَنازِعُ‏، فَأَبىٰ أَنْ يَدْعُوَ لَهُ، وَ أَمَرَ بِحَلْقِ رَأْسِهِ، …. ».

کودکی را نزد پیامبر صلّی الله علیه و آله آوردند تا برایش دعا کند، و موهای دورِ سرِ او را کاملاً نتراشیده بودند، بلکه مقداری را زده بودند و مقداری باقی‌مانده بود (چون برخی از مدل‌های امروزی)، پیغمبر صلّی الله علیه و آله از دعا کردن خودداری فرمود و دستور داد تا همهٔ موهای سرش را بتراشند، …. ».

حدیث دوم: در کتاب «عوالي الّلئالي العزیزیّة» جلد۱ صفحه۱۴۲ فصل۸ حدیث۵۷ آمده است‌که:

«أَنَّهُ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ نَهىٰ‏ عَنِ‏ الْقَزَعِ،‏ وَ الْقَزَعُ؛ أَنْ يُحْلَقَ بَعْضُ الرَّأْسِ مِنَ الصَّبِيِّ وَ يُتْرَكَ بَعْضُهٌ».

رسول الله صلّی الله علیه و آله از «قَزَع» نهی فرمود، و قزع آن است‌که قسمتی از سرِ کودک را بتراشند و قسمتی را واگذارند.

حدیث سوم: کتاب شریف «الکافي» جلد۵ صفحه۵۱۹ حدیث۱ به سند قوی و کتاب «السّرائر الحاوي لتحریر الفتاوي و المستطرفات» جلد۳ صفحه۶۱۰ از کتاب «نوادر المصنّف» تصنیف محمّد بن علیّ بن محبوب به سند قوی خود، و کتاب «مکارم الأخلاق» و کتاب «الجعفریّات (الأشعثیّات)» و کتاب «دعائم الإسلام» همگی از امام جعفر صادق علیه السّلام نقل می‌کنند که فرمود:

«إِنَّ أَميرَ الْمُؤْمِنينَ عَلَیْهِ السَّلامُ نَهىٰ‏ عَنِ‏ الْقَنازِعِ‏ وَ الْقُصَصِ‏ وَ نَقْشِ الْخِضابِ‏ عَلَى الرّاحَةِ، وَ قالَ: إِنَّما هَلَكَتْ نِساءُ بَني إِسْرائيلَ مِنْ قِبَلِ الْقُصَصِ وَ نَقْشِ الْخِضابِ».

همانا حضرت علیّ علیه السّلام از گرد کردن موی سر (بریدن و تراشیدن قسمتی و رها کردن و نتراشیدن قسمت دیگر از موی سر) و بریدن موی جلوی سر و نگار با خضاب و رنگ نهی فرمود و نیز فرمود: همانا زنان بنی اسرائیل به جهت بریدن و تراشیدن قسمتی از موهای سر و نقش خضاب (و آرایش در نگاه نامحرمان) هلاک شدند.

حدیث چهارم: در کتاب شریف «الکافي» جلد۶ صفحه۴۰ حدیث۱ به سند قوی و در کتاب «تهذیب الأحکام» جلد۷ صفحه۴۴۷ باب۴۰ حدیث۵۴ و در کتاب «مکارم الأخلاق» صفحه۵۸ فصل۴ از کتاب «نوادر الحکمة» از امام جعفر صادق علیه السّلام نقل نمودند که فرمود:

«قالَ أَميرُ الْمُؤْمِنينَ عَلَیْهِ السَّلامُ‏: لا تَحْلِقُوا الصِّبْيانَ‏ الْقَزَعَ‏، وَ الْقَزَعُ؛ أَنْ يَحْلِقَ مَوْضِعاً وَ يَدَعَ مَوْضِعاً».

امیرالمؤمنین علیه السّلام فرمود: موی سرِ کودکان را قزع (یعنی مدل‌دار) نتراشید، و قزع آن است‌که جایی را بتراشند و جایی را رها نموده و نتراشند.

«قَنازِع» جمع «قنزعة» است و آن موی گِرداگرد سر است، بدین معنا که برخی از موی سر کوتاه شود و برخی قسمت ها رها شده و تراشیده نشود.

الله تعالی در کتاب به حق آسمانی خویش، قرآن کریم و در سوره (۱۰) یونس علیه السّلام آیه۳۶ می‌فرماید:

«قُلْ هَلْ مِنْ شُرَكائِكُمْ مَنْ يَهْدي إِلَى الْحَقِّ قُلِ اللهُ يَهْدي لِلْحَقِّ أَ فَمَنْ يَهْدي إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ يُتَّبَعَ أَمَّنْ لا يَهِدّي إِلّا أَنْ يُهْدىٰ‏ فَما لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ».

(ای پیامبر!) بگو: آیا از این شریکانی که انتخاب کرده‌اید، کسی هست که به راه حق هدایت کند؟ بگو: این خداوند است‌که به حق هدایت می‌فرماید، آیا آن کس که به حق هدایت می کند، سزاوارتر است که پیروی شود یا آن‌که چاره ای ندارد جز اینکه دیگری هدایتش کند؟ شما را چه می‌شود؟ چگونه قضاوت می‌کنید؟

در پایان به برادران و خواهران ایمانی عزیز خود می‌گوییم: باید پیوسته مراقب باشیم زیرا که سیاست‌های شیطان و لشکریان و مزدوران آن ملعون، ریز و گام به گام است؛ آگاه باشیم و در برابرش آگاهانه، با ایمانی راسخ در قلب، و در عمل استقامت کنیم تا طعمه آتش کفر، فساد و پوچی نشویم.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ختامه مسك

ترویج شایعات علیه حضرت آیت الله تربتی کربلائی

این حقیر سال‌ها افتخار شاگردی معظّم له را داشته‌ام و حالات وی را به چشم دیده‌ام. ایشان در زمینه دفاع از مذهب حقّهٔ شیعهٔ امامیّه اثنی‌عشریّه و مبارزه با فرقه‌های منحرف نهایت اهتمام را داشت و هرگز حاضر نبود در این زمینه هیچ نوع سازشی با کسی بنماید.

عنایت ویژه استاد به این مسائل سبب شد که جسارت‌ها شنید و ضربه‌های زیادی از جریان‌های نقاب‌دار حوزه و غير حوزه بخورد، امّا با تمام مصائب و گرفتاری‌ها، خداوند تعالی به ایشان توفیق و سعادت عنایت نمود که از وظیفهٔ سنگین خود دست برنداشتند. برای ابراز این موضوع راه‌های مختلف را اتّخاذ نمودند که از آن جمله تربیت مبلّغین، و تدوین و نشر کتاب و کلیپ‌های صوتی و تصویری می‌باشد. بنده در این زمینه یک کلیپ سخنرانی از استاد دیدم و مناسب دیدم بخش‌هایی از آن سخنرانی را در این‌جا ذکر نمایم:

دعوت به راه رب باید با حکمت باشد:

«أُدْعُ إِلىٰ‏ سَبيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتي‏ هِيَ أَحْسَنُ إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبيلِهِ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدينَ‏» [۷۰]

«بِالْحِکْمَةِ»، «وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ» و موعظه امّا موعظه‌ای نیکو و خوب که بر دل بنشیند، فطرت سلیم الهی آن‌را بپذیرد، که آرامش یابد «وَ جادِلْهُمْ بِالَّتي‏ هِيَ أَحْسَنُ»، و اگر به جدال کشید باید به بهترین جدال باشد نه به جنگ و ستیز، دعوا و فحّاشی، توهین و ناسزاگویی.

دین الهی دین عدل است نه افراط و نه تفریط، دین عدل، استوار، میانه، محکم، با دلیل محکم تا «فَبُهِتَ الَّذي کَفَرَ» [۷۱]، چنان‌که کافر در حیرت بماند و جوابی نداشته باشد بدهد. این برهان الهی است، برهان دین است، برهانی که عقل فطری سلیم الهی آن‌را می‌پذیرد. بنده مورد آماج توهین‌ها، تهمت‌ها، افترا و فحّاشی‌ها قرار گرفته‌ام، مخصوصاً دربارهٔ مسائل اعتقادی، ان‌شاء الله آن اشخاص جاهل بوده اند و از معارف اهل‌بیت اطهار علیهم السّلام تهی بوده باشند که اگر جاهل نباشند کار سخت می‌شود.

به این‌جانب تهمت شیخی زدند و گفتند غالی است، تهمت‌هایشان از این‌گونه تهمت‌ها بوده است. چه بسا کسی باشد که از اصطلاحات بعضی از فرق استفاده کند، فرض کنید اگر فقیهی اصولی آمد و حالا متوجّه نبود و یا متوجّه بود و بعضی از اصطلاحاتی را که آقایان فقهای اخباری از آن اصطلاح استفاده می‌کنند استفاده کرد حال آن‌که می‌گوید معنایش نزد من این است و آن نیست که اخباریان استفاده می‌کنند، پس چون از اصطلاح آنان استفاده کرده معنایش این است‌که اخباری است و بالعکس؟ یا اگر گاهی کسی بعضی از اصطلاحات شیخیّه و یا صوفیّه را و دیگر فرقه‌های منحرف را استفاده کرد امّا مقصود او آن معنایی که از آن اصطلاح دارد چیز دیگری باشد آیا او شیخی و یا صوفی می‌شود؟ سال‌هایی را در اصفهان و قم درباره عقائد شیخیّه و صوفیّه ضمن درس معارف بحث کرده‌ایم و آقایانی که در درس‌ها شرکت می‌کردند بسیاری از آنان زنده هستند و می‌دانند که پس از بیان عقائد باطل آنان در رد عقائد باطلشان کوشیده‌ایم، چه عرض کنم دوران، دوران خوبی نیست و افراد بی‌تقوا (البته اگر تنها بگوییم بی‌تقوا) می‌‌آیند و بمباران تهمت‌ها می‌کنند و فکرش را نمی‌کنند که باید در محضر خدا فردا جواب بدهند … .

بنده که سال‌های سال بر ضدّ عقائد باطل شیخیّه و صوفیّه و غلات صحبت کرده‌ام حالا متّهم هستم که شیخی و غالی هستم. تازه من چیزی درباره اهل بیت اطهار علیهم السّلام نگفته‌ام و ننوشته‌ام و اگر آن‌را که باید و می‌فهمم را بگویم خواهند گفت این شخص رئیس غلات است، تازه ما چیزی نمی‌فهمیم. امام جعفر صادق علیه السّلام فرمود: جز یک الف غیر معطوفه (ناتمام) به شما چیزی نرسیده است، چیزی از ما نمی‌دانید[۷۲]، خداوند آنان را می‌شناسد، پیغمبر اسلام صلّی الله علیه و آله این‌ها را می‌شناسد. عقیده حق راجع به اهل بیت اطهار علیهم السّلام چیست؟ معرفت آنان کجای دین اسلام قرار دارد؟ تمام توحید و تمام دین فقط و فقط در معرفت اهل بیت اطهار علیهم السّلام است، که اگر آنان را معرفت کردی و معرفتشان را موضوع مهمّی در دین دانستی و طریق توحید و منحصر به فرد دانستی، یعنی هرچه دست و پا بزنی خدا و توحید را نمی‌فهمی و درک نمی‌کنی مگر از طریق اهل بیت اطهار علیهم السّلام، هر کسی که بگوید من به توحید رسیدم و خدا شناس شده‌ام از راهی غیر از این راه، الله تبارک و تهالی آن‌را توحید نمی‌شناسد و نمی‌پذیرد، نه توحید صحیح است و نه مورد قبول الله و اهل‌بیت صلوات الله عليهم.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

برخی از اجازات

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 



 

تصاوير اهم اساتید حضرت آیت الله تربتی کربلائی دام ظلّه

مرجع عالی قدر

حضرت آیت الله آقای حاج سیّد محمّد علی موحّد ابطحی قدّس سرّه

فقیه عالی قدر

حضرت آیت الله آقای سیّد مصطفی مهدوی هورستانی قدّس سرّه

 

 

فقیه عالی قدر

حضرت آیت الله سیّد محمّد علی حسینی صادقی اصفهانی قدّس سرّه

مفسّر عالی قدر

حضرت آیت الله آقای سیّد احمد فقیه امامی قدّس سرّه

فقیه عالی قدر

حضرت آیت الله آقای سیّد حسن فقیه امامی قدّس سرّه

فقیه عالی قدر

حضرت آیت الله حاج شيخ حیدر علی محقّق آدر منابادی قدّس سرّه

فقیه عالی قدر

حضرت آیت الله حاج شيخ حسن صافی اصفهانی قدّس سرّه

 

 

 

 

 

استاد عالی قدر

آیت الله حاج شيخ علی اکبر فقیه نطنزی اصفهانی قدّس سرّه

 

 

 

 

 

 

 

 

مفسّر و متکلّم عالی قدر

آیت الله شیخ محمّد محزونیّه قدّس سرّه

 

 

پی‌نوشت‌ها

[۱] . تفسیر منسوب به امام حسن زکیّ عسکری علیه السّلام: ص۳۴۳٫

[۲] – قَدَمُ ثَباتٍ.

[۳] – كامل الزيارات: ص۱۹۵ ب۷۵ ح۱ و ص۲۴۰ ب۷۹ ح۱۷ و مناسك المزارشيخ مفید: ص۱۱۶ ب۵۲ و تهذيب الأحكام: ج۶ ص۶۴ ب۱۸ ح۱ و المزار الكبير: ص۳۸۵ و بحار الأنوار: ج۹۸ ص۱۴۹ ب۱۸ ح۱ و ص۱۸۶ب۱۸ ح۳۰ و ص۲۱۵ ب۱۸ ح۳۳.

[۴]– الأمالي، الشّیخ الطوسيّ: ج۲ ص۱۴۴٫

و مكارم الأخلاق: ص۴۵۸ إلی۴۶۳ الفصل۵- يقول مولاي أبي طوّل الله عمره الفضل بن الحسن: هذه الأوراق من وصيّة رسول الله صلّی الله علیه و آله لأبي ذرّ الغفاريّ رضي الله عنه الّتي أخبرني بها الشّيخ المفيد أبو الوفاء عبد الجبّار بن عبد الله المقرئ الرّازيّ و الشّيخ الأجلّ الحسن بن الحسين بن الحسن أبي جعفر محمّد بن بابويه رضي الله عنهما إجازةً قالا: أملى علينا الشّيخ الأجلّ أبو جعفر محمّد بن الحسن الطّوسيّ قدّس‌سرّه، و أخبرني بذلك الشّيخ العالم الحسين بن الفتح الواعظ الجرجانيّ في مشهد الرّضا علیه‌السّلام قال: أخبرنا الشّيخ الإمام أبو عليّ الحسن بن محمّد الطّوسيّ قال: حدّثني أبي الشّيخ أبو جعفر قدّس‌سرّه قال: أخبرنا جماعة، عن أبي المفضّل محمّد بن عبد الله بن محمّد بن المطلّب الشّيبانيّ قال: حدّثنا أبو الحسين رجاء بن يحيى العبرتائيّ الكاتب سنة أربع عشرة و ثلاثمائة و فيها مات قال: حدّثنا محمّد بن الحسين بن ميمون قال: حدّثني عبد الله بن عبد الرّحمان الأصمّ، عن الفضيل بن يسار، عن وهب بن عبد الله الهناء [الهنائيّ‏] قال: حدّثني أبو حرب بن أبي الأسود الدؤليّ، عن أبي الأسود قال: قدمت الرّبذة فدخلت على أبي ذرّ جندب بن جنادة رضي الله عنه فحدّثني أبو ذرّ قال: دخلت ذات يوم في صدر نهاره على رسول الله صلّی‌الله‌علیه‌و‌آله في مسجده فلم أر في المسجد أحداً من النّاس إلّا رسول الله صلّی‌الله‌علیه‌و‌آله و عليّ علیه‌السّلام إلى جانبه جالس فاغتنمت خلوة المسجد فقلت: يا رسول الله! بأبي أنت‏ و أمّي أوصني بوصيّة ينفعني الله بها. فقال‏:.

[۵]– الخصال، حدیث الأربعمأة: ج٢ ص٦٢٦ ح١٠.

از آن: بحارالأنوار: ج٢٧ ص٨٨ ب٤ ح٣٩ و ج١٠ ص١٠٤ ب٧ ح١.

[۶]– سوره (۲۷) النمل آیه۷.

[۷] – الكافي: ج۱ ص۳۲ ح۱- محمّد بن الحسن و عليّ بن محمّدٍ، عن سهل بن زيادٍ، عن محمّد بن عيسى، عن عبيد اللَّه بن عبد اللَّه الدّهقان، عن درست الواسطيّ، عن إبراهيم بن عبد الحميد، عن أبي الحسن موسى عليه السّلام قال: «دَخَلَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ الْمَسْجِدَ فَإِذا جَماعَةٌ قَدْ أَطافُوا بِرَجُلٍ فَقالَ: ما هٰذا؟ فَقيلَ: عَلّامَةٌ، فَقالَ: وَ مَا الْعَلّامَةُ؟ فَقالُوا لَهُ: أَعْلَمُ النّاسِ بِأَنْسابِ الْعَرَبِ وَ وَقائِعِها وَ أَيّامِ الْجاهِلِيَّةِ وَ الْأَشْعارِ الْعَرَبِيَّةِ. قالَ: فَقالَ النَّبِيُّ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ: ذاكَ عِلْمٌ لا يَضُرُّ مَنْ جَهِلَهُ، وَ لا يَنْفَعُ مَنْ عَلِمَهُ، ثُمَّ قالَ النَّبِيُّ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ: إِنَّمَا الْعِلْمُ‏ ثَلاثَةٌ؛ آيَةٌ مُحْكَمَةٌ، أَوْ فَريضَةٌ عادِلَةٌ، أَوْ سُنَّةٌ قائِمَةٌ، وَ ما خَلاهُنَّ فَهُوَ فَضْلٌ».

[۸]– سوره (۱۶) النحل آیه۴۴ «وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ إِلّا رِجالاً نُوحي‏ إِلَيْهِمْ فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ».‏

سوره (۲۱) الأنبياء آیه۸ «وَ ما أَرْسَلْنا قَبْلَكَ إِلاَّ رِجالاً نُوحي‏ إِلَيْهِمْ فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ».‏

[۹]– سوره (۱۷) الإسراء آیه۱۰ «إِنَّ هذَا الْقُرْآنَ يَهْدي لِلَّتي‏ هِيَ أَقْوَمُ وَ يُبَشِّرُ الْمُؤْمِنينَ الَّذينَ يَعْمَلُونَ الصَّالِحاتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْراً كَبيراً».

[۱۰] – سوره (۱۳) الرعد أيه۴۴ «وَ يَقُولُ الَّذينَ كَفَرُوا لَسْتَ مُرْسَلاً قُلْ كَفى‏ بِاللَّهِ شَهيداً بَيْني‏ وَ بَيْنَكُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتابِ»‏.

[۱۱]– بصائر الدرجات في فضائل آل محمّد صلّى الله عليهم: ص۱۰ ب۶ ح۴- حدّثنا أحمد بن محمّد، عن الحسين بن عليّ، عن أبي إسحاق ثعلبة، عن أبي مريم قال: قال أبو جعفر عليه السّلام لسلمة بن كهيل و الحكم بن عتيبة: «شَرِّقا وَ غَرِّبا لَنْ تَجِدا عِلْماً صَحيحاً إِلّا شَيْئاً يَخْرُجُ مِنْ عِنْدِنا أَهْلَ الْبَيْتِ».

و الكافي: ج۱ ص۳۹۹ ح۳- عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد، عن الوشّاء، عن ثعلبة بن ميمون، عن أبي مريم قال: قال أبو جعفر عليه السّلام لسلمة بن كهيل و الحكم بن عتيبة: «شَرِّقا وَ غَرِّبا فَلا تَجِدانِ عِلْماً صَحيحاً إِلّا شَيْئاً خَرَجَ مِنْ عِنْدِنا أَهْلَ الْبَيْتِ».

و بصائر الدرجات في فضائل آل محمّد صلّى الله عليهم: ص۵۱۱ ب۱۸ ح۲۱- حدّثنا العبّاس بن معروف، عن حمّاد بن عيسى، عن ربعيّ، عن فضيل بن يسار قال: سمعت أبا جعفر عليه السّلام يقول:‏ «كُلَّما لَمْ يَخْرُجْ‏ مِنْ هٰذَا الْبَيْتِ‏ فَهُوَ باطِلٌ».

و الإختصاص: ص۳۱ – قال أبو جعفرٍ الباقر عليه السّلام: «كُلُّ شَيْ‏ءٍ لَمْ يَخْرُجْ‏ مِنْ هٰذَا الْبَيْتِ‏ فَهُوَ وَبالٌ».

و كمال الدين و تمام النعمة: ج۱ ص۲۲۳ ب۲۲ ح۱۴- و بهذا الإسناد (حدّثنا أبي رضي الله عنه قال: حدّثنا سعد بن عبد الله و عبد الله بن جعفر الحميري قالا: حدّثنا إبراهيم بن مهزيار، عن أخيه – معلّق) عن عليّ بن مهزيار، عن حمّاد بن عيسى، عن ربعيٍّ، عن الفضيل بن يسارٍ قال: سمعت أبا عبد الله و أبا جعفرٍ عليهما السّلام يقولانِ‏: «إِنَّ الْعِلْمَ الَّذي أُهْبِطَ مَعَ آدَمَ لَمْ يُرْفَعْ، وَ الْعِلْمُ يُتَوارَثُ، وَ كُلُّ شَيْ‏ءٍ مِنَ الْعِلْمِ وَ آثارِ الرُّسُلِ وَ الْأَنْبِياءِ لَمْ يَكُنْ مِنْ أَهْلِ هٰذَا الْبَيْتِ‏ فَهُوَ باطِلٌ،‏ وَ إِنَّ عَلِيّاً عَلَيْهِ السَّلامُ عالِمُ هٰذِهِ الْأُمَّةِ، وَ إِنَّهُ لَمْ يَمُتْ مِنّا عالِمٌ إِلّا خَلَّفَ مِنْ بَعْدِهِ مَنْ يَعْلَمُ مِثْلَ عِلْمِهِ أَوْ ما شاءَ اللَّهُ».

[۱۲] – سوره (۴) النساء آیه ۸۴ «وَ إِذا جاءَهُمْ أَمْرٌ مِنَ الْأَمْنِ أَوِ الْخَوْفِ أَذاعُوا بِهِ وَ لَوْ رَدُّوهُ إِلَى الرَّسُولِ وَ إِلىٰ‏ أُولِي الْأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذينَ يَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ وَ لَوْ لا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَتُهُ لاَتَّبَعْتُمُ الشَّيْطانَ إِلّا قَلیلاً».

[۱۳] – سوره (۹۷) القدر آیه ۵ «تَنَزَّلُ الْمَلائِكَةُ وَ الرُّوحُ فيها بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ كُلِّ أَمْرٍ».

[۱۴] – الغيبة الشيخ الطوسيّ: ص۳۹۰ – و أخبرني أبو محمّد المحمّدي‏ رضي الله عنه، عن أبي الحسين محمّد بن الفضل بن تمام رحمه اللهلإ … و قال أبو الحسين بن تمام: حدّثني عبد الله الكوفيّ خادم الشيخ الحسين بن روح رضي الله عنه قال: سئل الشيخ يعني أبا القاسم رضي الله عنه عن كتب ابن أبي العزاقر بعد ما ذمّ و خرجت فيه اللّعنة فقيل له: فكيف نعمل بكتبه و بيوتنا منها مِلاءٌ؟ فقال: أقول فيها ما قاله أبو محمّد الحسن بن عليّ صلوات الله عليه و قد سئل عن‏ كتب‏ بني‏ فضّال‏ فقالوا :كيف نعمل بكتبهم‏ و بيوتنا منها مِلاءٌ فقال صلوات الله عليه: «خُذُوا بِما رَوَوْا وَ ذَرُوا ما رَأَوْا».

[۱۵]– سوره (۱۶) النحل آیه۴۴ «وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ إِلّا رِجالاً نُوحي‏ إِلَيْهِمْ فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ».‏

سوره (۲۱) الأنبياء آیه۸ «وَ ما أَرْسَلْنا قَبْلَكَ إِلاَّ رِجالاً نُوحي‏ إِلَيْهِمْ فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ».‏

[۱۶] – روایت أمیر المؤمنین علیّ بن أبی طالب علیه السّلام

«دعائم الإسلام»، قاضي نعمان المصري ت۳۶۳: ج۱ ص۱۶ – و قد روّينا عن عليّ بن أبي طالبٍ صلوات الله علیه‏ أنّ قوماً سألوه فقالوا: يا أمير المؤمنين!‏ أخبرنا بأفضل مناقبك. فقال: «أَفْضَلُ مَناقِبي ما لَمْ يَكُنْ لي فيهِ صُنْعٌ». قالوا: و ما ذلك يا أمير المؤمنين؟ قال: «إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ لَمّا قَدِمَ الْمَدينَةَ أَمَرَ بِبِناءِ الْمَسْجِدِ، فَما بَقِيَ رَجُلٌ‏ (أَحَدٌ) مِنْ أَصْحابِهِ إِلّا نَقَبَ باباً إِلَى الْمَسْجِدِ، فَجاءَهُ جَبْرَئيلُ عَلَیْهِ السَّلامُ فَأَمَرَهُ أَنْ يَأْمُرَهُمْ أَنْ يَسُدُّوا أَبْوابَهُمْ وَ يَدَعَ بابي، فَبَعَثَ إِلَيْهِمْ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ مُعاذَ بْنَ جَبَلٍ (وَ جَعْفَرَ بنَْ أَبي طالِبٍ)،‏ فَأَتىٰ أَبا بَكْرٍ فَأَمَرَهُ أَنْ يَسُدَّ بابَهُ، فَقالَ: سَمْعاً وَ طاعَةً، فَسَدَّ بابَهُ، ثُمَّ بَعَثَ إِلىٰ عُمَرَ فَأَمَرَهُ أَنْ يَسُدَّ بابَهُ، فَأَتىٰ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ فَقالَ: يا رَسُولَ اللَّهِ! دَعْ لي بِقَدْرِ ما أَنْظُرُ إِلَيْكَ بِعَيْني، فَأَبىٰ عَلَيْهِ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ، فَسَدَّ بابَهُ، ثُمَّ بَعَثَهُ إِلىٰ طَلْحَةَ وَ الزُّبَيْرِ وَ عُثْمانَ وَ عَبْدِ الرَّحْمانِ وَ سَعْدٍ وَ حَمْزَةَ وَ الْعَبّاسِ، فَأَمَرَهُمْ بِسَدِّ أَبْوابِهِمْ، فَسَمِعُوا وَ أَطاعُوا، فَقالَ حَمْزَةُ وَ الْعَبّاسُ: يَأْمُرُنا بِسَدِّ أَبْوابِنا وَ يَدَعُ بابَ عَلِيٍّ. فَبَلَغَ ذٰلِكَ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ فَقالَ: قَدْ بَلَغَني ما قُلْتُمْ في سَدِّ الْأَبْوابِ، وَ اللَّهِ ما أَنَا فَعَلْتُ ذٰلِكَ، وَ لٰكِنَّ اللَّهَ فَعَلَهُ، وَ إِنَّ اللَّهَ أَوْحىٰ إِلىٰ مُوسىٰ أَنْ يَتَّخِذَ بَيْتاً طُهْراً لا يُجْنِبُ فيهِ إِلّا هُوَ وَ هارُونُ وَ ابْناهُ، يَعْني لا يُجامِعُ فيهِ غَيْرُهُمْ، وَ إِنَّ اللَّهَ أَوْحىٰ إِلَيَّ أَنْ أَتَّخِذَ هٰذَا الْبَيْتَ طُهْراً، لا يَنْكِحُ فيهِ إِلّا أَنَا وَ عَلِيٌّ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ، وَ اللَّهِ ما أَنَا أَمَرْتُ بِسَدِّ أَبْوابِكُمْ، وَ لا فَتَحْتُ بابَ عَلِيٍّ، بَلِ اللَّهُ أَمَرَني بِهِ».

 

روایت ائمّه اطهار علیهم السّلام

«عيون أخبار الرضا عليه السّلام»، محمّد بن عليّ بن بابویه القمي ت۳۸۱: ج۲ ص۶۰ ب۳۱ ح۲۳۶- و بإسناده (حدّثنا محمّد بن عمر بن محمّد بن سلم [سالم‏] بن البراء الجعابي قال: حدّثني أبو محمّد الحسن بن عبد الله بن محمّد بن العبّاس الرازي التميمي قال: حدّثني سيّدي عليّ بن موسى الرضا علیه السّلام قال: حدّثني أبي موسى بن جعفر قال: حدّثني أبي [جعفر بن محمّد، عن أبي‏] محمّد بن عليّ قال: حدّثني أبي عليّ بن الحسين قال: حدّثني أبي الحسين بن عليّ قال: حدّثني أبي عليّ بن أبي طالب علیهم السّلام – معلّق) قال: قال النبيّ صلّی الله علیه و آله: «لا يَحِلُّ‏ لِأَحَدٍ يُجْنِبُ‏ في هٰذَا الْمَسْجِدِ إِلّا أَنَا وَ عَلِيٌّ وَ فاطِمَةُ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ، وَ مَنْ كانَ مِنْ أَهْلي فَإِنَّهُمْ مِنّي». از آن: بحار الأنوار: ج۲۳ ص۱۴۵ ب۷ ح۱۰۴٫

و «الأمالي»، محمّد بن عليّ بن بابویه القمي ت۳۸۱: ص۳۳۴ المجلس۵۴ ح۵- حدّثنا محمّد بن عمر البغدادي قال: حدّثني الحسن بن عبد الله بن محمّد بن عليّ التميميّ قال: حدّثني أبي قال: حدّثني سيّدي عليّ بن موسى بن جعفر، عن أبيه موسى بن جعفر ،عن أبيه جعفر بن محمّد، عن أبيه محمّد بن عليّ، عن أبيه عليّ بن الحسين، عن أبيه الحسين بن عليّ، عن أبيه عليّ بن أبي طالب علیهم السّلام، قال قال رسول الله صلّی الله علیه و آله:‏ «لا يَحِلُّ لِأَحَدٍ أَنْ يُجْنِبَ في هٰذَا الْمَسْجِدِ إِلّا أَنَا وَ عَلِيٌّ وَ فاطِمَةُ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ، وَ مَنْ كانَ مِنْ أَهْلي فَإِنَّهُ مِنّي»‏.

و «من لا يحضره الفقيه»، محمّد بن عليّ بن بابویه القمي ت۳۸۱: ج۳ ص۵۵۷ ح۴۹۱۵ قال النّبيّ صلّی الله علیه و آله: «لا يَحِلُّ لِأَحَدٍ أَنْ يُجْنِبَ في هٰذَا الْمَسْجِدِ إِلّا أَنَا وَ عَلِيٌّ وَ فاطِمَةُ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ، وَ مَنْ كانَ مِنْ أَهْلي فَإِنَّهُ مِنّي‏».

روایت امام جعفر صادق علیه السّلام

«تهذيب الأحكام»، محمّد بن الحسن الطوسيّ ت۴۶۰: ج۶ ص۱۵ ب۵ ح۳۴- ۱۴- موسى بن القاسم، عن عبد الرحمان، عن محمّد بن حمران، عن أبي عبد الله عليه السّلام قال: سألته عن الجنب‏ يجلس في المسجد؟ قال: «لا وَ لٰكِنْ يَمُرُّ فيهِ إِلَّا الْمَسْجِدَ الْحَرامَ وَ مَسْجِدَ الْمَدينَةِ. قالَ: وَ رَوىٰ أَصْحابُنا أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ قالَ: لا يَنامُ في مَسْجِدي أَحَدٌ وَ لا يُجْنِبُ فيهِ أَحَدٌ. وَ قالَ: إِنَّ اللَّهَ أَوْحىٰ إِلَيَّ أَنِ اتَّخِذْ مَسْجِداً طَهُوراً لا يَحِلُّ لِأَحَدٍ أَنْ يُجْنِبَ فيهِ إِلّا أَنَا وَ عَلِيٌّ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ عَلَيْهِمُ السَّلامُ. قال: ثُمَّ أَمَرَ بِسَدِّ أَبْوابِهِمْ وَ تَرَكَ بابَ عَلِيٍّ عَلَيْهِ السَّلامُ فَتَكَلَّمُوا في ذٰلِكَ فَقالَ: ما أَنَا سَدَدْتُ أَبْوابَكُمْ وَ تَرَكْتُ بابَ عَلِيٍّ عَلَيْهِ السَّلامُ وَ لٰكِنَّ اللَّهَ أَمَرَ بِسَدِّها وَ تَرَكَ بابَ عَلِيٍّ عَلَيْهِ السَّلامُ».

از آن: وسائل الشيعة: ج۵ ص۲۲۰ ب۱۸ ح۶۳۷۹- ۳٫

 

روایت امام علیّ الرضا علیه السّلام

«تحف العقول»، حسن بن عليّ بن شعبة الحرّاني قرن ۴: ص۴۲۵ – ۴۳۰- و من كلامه علیه السّلام في الإصطفاء لمّا حضر عليّ بن موسى علیهما السّلام مجلس المأمون،‏ و قد اجتمع فيه جماعة علماء أهل العراق و خراسان، فقال المأمون: أخبروني عن معنى هذه الآية: ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْكِتابَ الَّذينَ اصْطَفَيْنا مِنْ عِبادِنا،… قالت العلماء هل فسّر الله تعالى الإصطفاء في الكتاب؟ فقال الرضا علیه السّلام:‏

فَسَّرَ الْإِصْطِفاءَ فِي الظّاهِرِ سِوَى الْباطِنِ في إِثْنَيْ عَشَرَ مَوْضِعاً؛ … وَ أَمَّا الرّابِعَةُ فَإِخْراجُهُ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ النّاسَ مِنْ مَسْجِدِهِ ما خَلَا الْعِتْرَةَ، حينَ (حَتّیٰ – الأمالی و العیون) تَكَلَّمَ النّاسُ في ذٰلِكَ، وَ تَكَلَّمَ الْعَبّاسُ فَقالَ: يا رَسُولَ اللَّهِ! تَرَكْتَ عَلِيّاً وَ أَخْرَجْتَنا (فَأَخْرَجْتَنا – البشارة). فَقالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ: ما أَنَا تَرَكْتُهُ وَ أَخْرَجْتُكُمْ، وَ لٰكِنَّ اللَّهَ (عَزَّ وَ جَلَّ – الأمالی و العیون) تَرَكَهُ وَ أَخْرَجَكُمْ، وَ في هٰذا بَيانُ (تِبْیانُ – الأمالی و العیون و البشارة) قَوْلِهِ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ لِعَلِيٍّ عَلَیْهِ السَّلامُ: أَنْتَ مِنّي بِمَنْزِلَةِ هارُونَ مِنْ مُوسىٰ. قالت العلماء: فأين (و أین) هذا من القرآن؟ قال أبو الحسن علیه السّلام: أُوجِدُكُمْ في ذٰلِكَ قُرْآناً أَقْرَؤُهُ عَلَيْكُمْ؟ قالوا: هات. قال علیه السّلام: قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ: وَ أَوْحَيْنا إِلىٰ‏ مُوسىٰ‏ وَ أَخيهِ أَنْ تَبَوَّءا لِقَوْمِكُما بِمِصْرَ بُيُوتاً وَ اجْعَلُوا بُيُوتَكُمْ قِبْلَةً، فَفي هٰذِهِ الْآيَةِ مَنْزِلَةُ هارُونَ مِنْ مُوسىٰ، وَ فيها أَيْضاً مَنْزِلَةُ عَلِيٍّ عَلَیْهِ السَّلامُ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ، وَ مَعَ هٰذا (هٰذِهِ – الأمالی) دَليلٌ ظاهِرٌ (واضِحٌ – العیون) في قَوْلِ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ حينَ قالَ: (أَلا – الأمالی و العیون) إِنَّ هٰذَا الْمَسْجِدَ لا يَحِلُّ‏ لِجُنُبٍ‏ (وَ لا لِحائِضٍ – تحف) إِلّا لِمُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ صَلَواتُهُ عَلَیْهِمْ، … .‏

«الأمالي»، محمّد بن عليّ بن بابویه القمي ت۳۸۱: ص۵۲۱ إلی ۵۲۶ المجلس۷۹ ح ۱- حدّثنا الشيخ الفقيه أبو جعفر محمّد بن عليّ بن الحسين بن موسى بن بابويه القمي رحمه الله قال: حدّثنا عليّ بن الحسين بن شاذويه المؤدّب و جعفر بن محمّد بن مسرور رضوان الله عليه قالا: حدّثنا محمّد بن عبد الله بن جعفر الحميريّ، عن أبيه، عن الريّان بن الصلت قال: حضر الرضا علیه السّلام مجلس المأمون بمرو، و قد اجتمع في مجلسه جماعةٌ من علماء أهل العراق و خراسان، ‏… فقال المأمون: أخبروني عن معنى هذه الآية: ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْكِتابَ الَّذينَ اصْطَفَيْنا مِنْ عِبادِنا، فقالت العلماء: أراد الله عزّ و جلّ بذلك الأمّة كلّها. فقال المأمون: ما تقول يا أبا الحسن؟ فقال الرضا علیه السّلام:. و «عيون أخبار الرضا عليه السّلام»: ج۱ ص۲۲۸ إلی ۲۳۲ ب۲۳ ح۱ مانند الأمالی.

بشارة المصطفى لشيعة المرتضى، محمّد بن أبي القاسم  ت۵۵۳: ص۲۳۰ – (حدّثنا الشيخ الفقيه المفيد أبو عليّ الحسن بن أبي جعفر محمّد بن الحسن الطوسيّ قال: حدّثنا الشيخ السعيد الوالد أبو جعفر محمّد بن الحسن الطوسيّ رضي الله عنهم قال: أخبرنا الشيخ أبو عبد الله محمّد بن محمّد بن النعمان المعروف بابن المعلّم رحمه الله قال: حدّثنا الشيخ الفقيه أبو جعفر محمّد بن عليّ بن الحسين بن بابويه قال‏: – معلّق) … مانند الأمالی و العیون به همان سند.

روایت امام حسن زکیّ عسکری علیه السّلام

«التفسير المنسوب إلى الإمام الحسن الزکيّ العسكريّ عليه السّلام» المستشهد سنة۲۶۰: ص۱۸ ح۴ – «أَ لا أُنَبِّئُكُمْ بِبَعْضِ أَخْبارِنا؟» قالوا: بلى يا ابن أمير المؤمنين. قال: «إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ لَمّا بَنىٰ مَسْجِدَهُ بِالْمَدينَةِ وَ أَشْرَعَ فيهِ بابَهُ، وَ أَشْرَعَ الْمُهاجِرُونَ وَ الْأَنْصارُ (أَبْوابَهُمْ) أَرادَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِبانَةَ مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الْأَفْضَلينَ بِالْفَضيلَةِ، فَنَزَلَ جَبْرَئيلُ عَلَیْهِ السَّلامُ عَنِ اللَّهِ تَعالىٰ بِأَنْ سُدُّوا الْأَبْوابَ عَنْ مَسْجِدِ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ قَبْلَ أَنْ يَنْزِلَ بِكُمُ الْعَذابُ. فَأَوَّلُ مَنْ بَعَثَ إِلَيْهِ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ يَأْمُرُهُ بِسَدِّ الْأَبْوابِ الْعَبّاسُ بْنُ عَبْدِ الْمُطَّلِبِ فَقالَ: سَمْعاً وَ طاعَةً لِلهِ وَ لِرَسُولِهِ، وَ كانَ الرَّسُولُ مُعاذَ بْنَ جَبَلٍ. ثُمَّ مَرَّ الْعَبّاسُ بِفاطِمَةَ عَلَیْهَا السَّلامُ فَرَآها قاعِدَةً عَلىٰ بابِها، وَ قَدْ أَقْعَدَتِ الْحَسَنَ وَ الْحُسَيْنَ عَلَیْهِمَا السَّلامُ، فَقالَ لَها: ما بالُكِ قاعِدَةً؟ أُنْظُرُوا إِلَيْها كَأَنَّها لَبْوَةٌ بَيْنَ يَدَيْها جَرْواها، تَظُنُّ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ يُخْرِجُ عَمَّهُ، وَ يُدْخِلُ ابْنَ عَمِّهِ. فَمَرَّ بِهِمْ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ فَقالَ لَها: ما بالُكِ قاعِدَةً؟ قالَتْ: أَنْتَظِرُ أَمْرَ رَسُولِ اللَّهِ ص بِسَدِّ الْأَبْوابِ. فَقالَ لَها: إِنَّ اللَّهَ تَعالىٰ أَمَرَهُمْ بِسَدِّ الْأَبْوابِ، وَ اسْتَثْنىٰ مِنْهُمْ رَسُولَهُ وَ [إِنَّما] أَنْتُمْ نَفْسُ رَسُولِ اللَّهِ. ثُمَّ إِنَّ عُمَرَ بْنَ الْخَطّابِ جاءَ فَقالَ: إِنّي أُحِبُّ النَّظَرَ إِلَيْكَ يا رَسُولَ اللَّهِ إِذا مَرَرْتَ إِلىٰ مُصَلّاكَ، فَأْذَنْ لي في فُرْجَةٍ أَنْظُرْ إِلَيْكَ مِنْها! فَقالَ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ: قَدْ أَبَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ ذٰلِكَ. قالَ: فَمِقْدارَ ما أَضَعُ عَلَيْهِ وَجْهي. قالَ: قَدْ أَبَى اللَّهُ ذٰلِكَ. قالَ: فَمِقْدارَ ما أَضَعُ [عَلَيْهِ‏] إِحْدىٰ عَيْنَيَّ. قالَ: قَدْ أَبَى اللَّهُ ذٰلِكَ، وَ لَوْ قُلْتَ: قَدْرَ طَرَفِ إِبْرَةٍ لَمْ آذَنْ لَكَ، وَ الَّذي نَفْسي‏ بِيَدِهِ ما أَنَا أَخْرَجْتُكُمْ وَ لا أَدْخَلْتُهُمْ، وَ لٰكِنَّ اللَّهَ أَدْخَلَهُمْ وَ أَخْرَجَكُمْ. ثُمَّ قالَ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ: لا يَنْبَغي لِأَحَدٍ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ أَنْ يَبيتَ في هٰذَا الْمَسْجِدِ جُنُباً، إِلّا مُحَمَّدٌ وَ عَلِيٌّ وَ فاطِمَةُ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ وَ الْمُنْتَجَبُونَ‏ مِنْ‏ آلِهِمُ‏، الطَّيِّبُونَ مِنْ أَوْلادِهِمْ. … ».

از آن: وسائل الشيعة: ج۲ ص۲۱۰ ب۱۵ ح۱۹۵۱ – ۲۱٫

«التعجّب من أغلاط العامّة في مسألة الإمامة»، العلّامة محمّد بن عليّ الکراجکي ت۴۴۹: ص۵۰ – … و مع علمهم‏ (العامّة) بأنّ رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله سدّ جميع‏ أبواب الصحابة التي كانت إلى المسجد حتّى سدّ باب عمّه العبّاس رحمه اللّه و ترك باب عليّ عليه السّلام، و قال: «إِنَّ اللّهَ تَعالىٰ أَمَرَ مُوسَى بْنَ عِمْرانَ أَنْ يَتَّخِذَ بَيْتاَ طُهْراً لا يَجْنَبَ‏ فيهِ‏ إِلّا هُوَ وَ هارونُ وَ ابْناهُ شُبَّرُ وَ شُبَّيْرُ، وَ أَنَّهُ أَمَرَني [أَنْ‏] أَتَّخِذَ بَیْتاً طُهْراً لا يَجْنَبَ‏ فيهِ‏ إِلّا أَنَا وَ عَلِيٌّ وَ ابْناهُ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ عَلَيْهِمُ السَّلامُ».

أبو حازم سلمان الأشجعي مولی عزّة الأشجعیّة

در منابع عامّه

سبل الهدی و الرشاد في سيرة خير العباد، شمس شامی محمّد بن یوسف ت۹۴۲، ج۱۰ ص۴۲۳ النوع الأوّل – الزّبير بن بكّار في أخبار المدينة عن أبي حازم الأشجعي قال: قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه (و آله) و سلّم: «إِنَّ اللّهَ أَمَرَ مُوسىٰ أَنْ يَبْنِيَ مَسْجِداً طاهِراً لا يَسْكُنُهُ إِلّا هُوَ وَ هارونُ، وَ إِنَّ اللّهَ أَمَرَني أَنْ أَبْنِيَ مَسْجِداً طاهِراً لا يَسْكُنُهُ إِلّا أَنَا وَ عَلِيٌّ وَ أَبْناءُ عَلِيٍّ»‌.

ابو رافع ابراهیم القبطي

«تفسير العيّاشي»، محمّد بن مسعود العیّاشي ت۳۲۰: ج۲ ص۱۲۷ ح ۳۹- عن أبي رافع قال:‏ إنّ رسول الله صلّی الله علیه و آله خطب الناس فقال: «يا أَيُّهَا النّاسُ!‏ إِنَ‏ اللَّهَ‏ أَمَرَ مُوسىٰ‏ وَ هارُونَ أَنْ يَبْنِيا لِقَوْمِهِما بِمِصْرَ بُيُوتاً، وَ أَمَرَهُما أَنْ لا يَبيتَ في مَسْجِدِهِما جُنُبٌ، وَ لا يَقْرَبَ فيهِ النِّساءَ، إِلّا هارُونُ وَ ذُرِّيَّتُهُ، وَ إِنَّ عَلِيّاً مِنّي بِمَنْزِلَةِ هارُونَ وَ ذُرِّیَّتِهِ مِنْ مُوسىٰ، فَلا يَحِلُّ لِأَحَدٍ أَنْ يَقْرَبَ النِّساءَ في مَسْجِدي، وَ لا يَبيتَ فيهِ جُنُباً، إِلّا عَلِيٌّ وَ ذُرِّيَّتُهُ، فَمَنْ ساءَهُ ذٰلِكَ فَهاهُنا» – و أشار بيده نحو الشام-.

«علل الشرائع»، محمّد بن عليّ بن بابویه القمي ت۳۸۱:  ج۱ ص۲۰۲ ب۱۵۴ ح۲ حدّثنا المظفّر بن جعفر بن المظفّر العلوي رحمه الله قال: حدّثنا جعفر بن محمّد بن مسعود، عن أبيه قال: حدّثنا نصر بن أحمد البغداديّ قال: حدّثنا عيسى بن مهران قال: حدّثنا محول [مخول‏] قال: أخبرنا عبد الرحمان بن الأسود، عن محمّد بن عبيد الله بن أبي رافع، عن أبيه و عمّه، عن أبيهما، عن أبي رافع قال: إنّ‏ رسول الله صلّی الله علیه و آله خطب الناس فقال: «يا أَيُّهَا النّاسُ!‏ إِنَ‏ اللَّهَ‏ أَمَرَ مُوسىٰ‏ وَ هارُونَ أَنْ يَبْنِيا لِقَوْمِهِما بِمِصْرَ بُيُوتاً، وَ أَمَرَهُما أَنْ لا يَبيتَ في مَسْجِدِهِما جُنُبٌ، وَ لا يَقْرَبَ فيهِ النِّساءَ، إِلّا هارُونُ وَ ذُرِّيَّتُهُ، وَ إِنَّ عَلِيّاً مِنّي بِمَنْزِلَةِ هارُونَ مِنْ مُوسىٰ، فَلا يَحِلُّ لِأَحَدٍ أَنْ يَقْرَبَ النِّساءَ في مَسْجِدي، وَ لا يَبيتَ فيهِ جُنُبٌ، إِلّا عَلِيٌّ وَ ذُرِّيَّتُهُ، فَمَنْ ساءَهُ ذٰلِكَ فَهاهُنا» – و أشار بيده نحو الشام-.

مناقب آل أبي طالب عليهم السّلام، محمّد بن عليّ بن شهرآشوب ت۵۸۸: ج۲ ص۱۹۴ -… و في روايةٍ: وَ لا يَحِلُّ أَنْ يَدْخُلَ مَسْجِدي جُنُبٌ غَيْري وَ غَيْرُهُ وَ غَيْرُ ذُرِّيَّتِهِ، فَمَنْ شاءَ فَهُنا – و أشار بيده نحو الشّام – فقال المنافقون: لقد ضلّ و غوى في أمر ختنه فنزل: ما ضَلَّ صاحِبُكُمْ وَ ما غَویٰ.

در منابع عامّه

«تاریخ مدینة دمشق»، إبن عساکر عليّ بن الحسن ابن هبة الله بن عبد الله الشافعي ت۵۷۱: ج۴۲ ص۱۴۱ – أخبرنا أبو القاسم عليّ بن إبراهيم، أنا الأمير معتزّ الدولة أبو المكارم حيدرة بن الحسين بن مفلح، أنا أبو عبد اللّه الحسين بن عبد اللّه بن محمّد بن إسحاق بن إبراهيم الأطرابلسيّ بدمشق، أنا خال أبي الحسين خيثمة بن سليمان بن حيدرة القرشيّ، نا محمّد بن الحسين الحسني، نا مخول بن إبراهيم، عن عبد الرّحمان بن الأسود، عن محمّد بن عبيد اللّه بن أبي رافع، عن أبيه و عمّه، عن أبيهما أبي رافع أنّ النبيّ صلّى اللّه عليه (و آله) و سلّم خطب الناس فقال: «يا أَيُّهَا النّاسُ!‏ إِنَ‏ اللَّهَ‏ أَمَرَ مُوسىٰ‏ وَ هارُونَ أَنْ يَتَبَوَّءا لِقَوْمِهِما بُيُوتاً، وَ أَمَرَهُما أَنْ لا يَبيتَ في مَسْجِدِهِما جُنُبٌ، وَ لا يَقْرَبوا فيهِ النِّساءَ إِلّا هارونُ وَ ذُرِّيَّتُهُ، وَ لا يَحِلُّ لِأَحَدٍ أَنْ يَعْرُكَ النِّساءَ في مَسْجِدي هٰذا، وَ لا يَبيتَ فيهِ جُنُبٌ إِلاّ عَلِيٌّ وَ ذُرِّيَّتُهُ».

از آن: الدرّ المنثور فى التفسير بالماثور: ج۳ ص۳۱۴٫ عبقات الأنوار في إمامة الأئمّة الأطهار علیهم السّلام (فارسی): ج۱۱ ص۷۹ از الدرّ المنثور.

ينابيع المودّة: ج۱ ص۲۶۰ ب۱۷ – أيضا أخرجه صاحب المناقب عن أبي رافع مولى النبيّ صلّى اللّه عليه و آله و سلّم.

روايت أمّ سلمة هند بنت أبي أمیّة حذیفة بن المغیرة إبنة عمّ الرسول صلّی الله علیه و آله و زوجته

در منابع عامّه

«تاريخ المدینة»، إبن شبه النمیري ت۲۶۲: ج۱ ص۳۸ – حدّثنا موسى بن مروان قال‌: حدّثنا عطاء بن مسلمٍ‌، عن أبي عتبة‌، عن إسماعيل‌، عن جسرة – و كانت من خيار (النّساء‌) – قالت‌: كنت مع أمّ سلمة رضي اللّٰه عنهما فقالت‌: خرج النّبيّ صلّى اللّٰه عليه (و آله) و سلّم من عندي حتّى دخل المسجد فقال‌: «يا أَيُّهَا النّاسُ‌! حُرِّمَ هٰذَا الْمَسْجِدُ عَلىٰ كُلِّ جُنُبٍ مِنْ الرِّجالِ أَوْ حائِضٍ مِنْ النِّساءِ‌، إِلَّا النَّبِيَّ وَ أَزْواجَهُ وَ عَلِيًّا وَ فاطِمَةَ بِنْتَ رَسُولِ اللّٰهِ‌، أَ لا بَيَّنْتُ الأَسماءَ أَن تَضِلُّوا‌‌».

«الکشف و البیان في تفسیر القرآن» (المخطوط)، أحمد بن محمّد بن إبراهیم الثعلبيّ ت۴۲۷: ص ۱۰ – ألف و ب – أخبرنا ابن منجويه، حدّثنا ابن شيبة، حدّثنا الحضرميّ، حدّثنا عليّ بن حمزة التّمّار، قال: سمعت عطاء بن مسلم يذكر عن إسماعيل بن أميّة، عن حبيرة، عن أمّ سلمة رضي اللَّه عنها، قالت: قال رسول اللَّه صلّى الله عليه و آله: «أَلا إِنَّ مَسْجِدي حَرامٌ عَلىٰ كُلِّ حائِضٍ مِنَ النِّساءِ، وَ عَلىٰ كُلِّ جُنُبٍ مِنَ الرِّجال إِلّا عَلىٰ مُحَمَّدٍ وَ أَهْلِ بَيْتِهِ؛ عَلِيٍّ وَ فاطِمَةَ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ عَلَيْهِمُ السَّلامُ».

و در چاپ شده: ج۳ ص۳۱۳ رقم ۳۲۶ – إسماعيل، عن أبيه، عن الحسين، عن أمّ سلمة … . و در كتاب أهل البيت عليهم السّلام في تفسير الثعلبيّ: ص۶۶ ح۱۱۹ – إسماعیل بن أمیّة، عن الحسين، عن أمّ سلمة … .

«تاریخ إصبهان»، أبو نعیم الإصبهاني ت۴۳۰: ج۱ ص۳۴۴ رقم ٦٢٥ – حدّثنا أبو بكر بن خلّادٍ، ثنا محمّد بن يونس، ثنا عبد اللّٰه بن داود، ثنا الفضل بن دكينٍ، ثنا حميد بن أبي غنيّة، عن أبي الحطّاب الهجريّ، عن محدوجٍ الذّهليّ، عن خيرة، عن أمّ سلمة قالت‌: خرج رسول اللّٰه صلّى اللّٰه عليه (و آله) و سلّم إلى صرحة هذا المسجد فقال: «أَ لا لا يَحِلُّ هٰذَا الْمَسْجِدُ لِجُنُبٍ و لا لِحائِضٍ إِلّا لِرَسُولِ اللّٰهِ و عَلِيٍّ‌ و فاطِمَةَ‌ و الْحَسَنِ‌ و الْحُسَيْنِ‌، أَلا قَدْ بَيَّنْتُ لَكُمُ الْأَسْماءَ أَنْ تَضِلّوا».

«السنن الكبرى»، أحمد بن الحسين البيهقي ت۴۵۸: ج۷ ص۶۵ – ( أخبرنا ) أبو الحسن علي بن أحمد بن عبدان، أنبأ أحمد بن عبيد الصفار، نا محمد بن يونس، ثنا الفضل بن دكين، نا ابن أبي غنية ،عن أبي الخطاب الهجري، عن محدوج الذهلي، عن جسرة، عن أمّ سلمة رضي الله عنها قالت: خرج رسول الله صلّى الله عليه (و آله) و سلّم فوجّه هذا المسجد فقال: – مانند تاریخ إصبهان -.

«السنن الكبرى»، أحمد بن الحسين البيهقي ت۴۵۸: ج۷ ص۶۵ – و (أخبرناه) أبو نصر عمر بن عبد العزيز بن عمر بن قتادة، أنبأ أبو الحسن محمّد بن الحسن بن إسماعيل السرّاج، ثنا مطين، ثنا يحيى ابن حمزة التمّار قال: سمعت عطاء بن مسلم يذكر ، عن إسماعيل بن أميّة، عن جسرة، عن أمّ سلمة رضي الله عنها قالت: قال رسول الله صلّى الله عليه و سلّم: «أَلا إِنَّ مَسْجِدي حَرامٌ عَلىٰ كُلِّ حائِضٍ مِنَ النِّساءِ، وَ كُلِّ جُنُبٍ مِنَ الرِّجالِ، إِلّا عَلىٰ مُحَمَّدٍ وَ أَهْلِ بَيْتِهِ؛ عَلِيٍّ وَ فاطِمَةَ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ رَضِيَ اللهُ عَنْهُمْ».

«فرائد السمطین»، ابراهیم بن محمّد الحموي الجویني ت۷۳۰: ج۲ ص۲۹ ب۶ ح٣٦٨ – أخبرني الإمام مجد الدين أبو الحسن محمّد بن يحيى بن الحسين بن عبد الكريم بقراءتي عليه – أو إجازةً منه – قال: أنبأنا المؤيّد بن محمّد بن عليّ إجازة، أنبأنا جدّي لأمّي أبو العبّاس محمّد بن العبّاس العصاريّ سماعاً عليه، قال: أنبأنا القاضي أبو سعيد ابن محمّد بن سعيد الفرّخزادي سماعاً عليه، قال: أخبرنا أبو إسحاق أحمد بن محمّد بن إبراهيم الثعلبيّ قال: أنبأنا ابن فنجويه، حدّثنا ابن شيبة الحضرميّ، حدّثنا يحيي بن حمزة التمّار، قال: سمعت عطاء بن مسلم يذكر، عن إسماعيل بن أميّة، عن جسرة [بنت دجاجة]، عن أمّ سلمة قالت: قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه (و آله) و سلّم: – مانند روایت دوم السنن الکبری بیهقی -.

«كفاية الطالب اللبيب في خصائص الحببيب (الخصائص الكبرى)»، جلال الدين السيوطي ت۹۱۱: ج۲ ص۲۴۳ و ۲۴۴ – مانند روایت اول السنن الکبری بیهقی از آن -.

عائشة بنت عتیق بن أبي قحافة التیميّة

در منابع عامّه

«التاريخ الكبير»، محمّد بن إسماعيل بن إبراهيم الجعفي البخاري ت۲۵۶: ج۲ ص ۶۸ الرقم۱۷۱۰ – أفلت بن خليفة أبو حسّان، قال لنا موسى: حدّثنا عبد الواحد، عن أفلت بن خليفة أبو حسّان، عن جسرة بنت دجاجة قالت: سمعت عائشة: قال النبيّ صلّى الله عليه (و آله) و سلّم: «لا أُحِلُّ الْمَسْجِدَ لِحائِضٍ وَلا لِجُنُبٍ إِلّا لِمُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ‌».

«السنن الكبرى»،  أحمد بن الحسين البيهقي ت۴۵۸: ج۲ ص ۴۴۲ – ( أنبأ ) أبو علي الحسين بن محمّد الفقيه، أنبأ أبو بكر محمّد بن بكر، ثنا أبو داود، ثنا مسدّد، ثنا عبد الواحد بن زياد، ثنا أفلت ابن خليفة، حدّثتني جسرة بنت دجاجة قالت: سمعت عائشة تقول: جاء رسول الله صلّى الله عليه (و آله) و سلّم ووجوه بيوت أصحابه شارعةٌ في المسجد فقال: وَجِّهوا هٰذِهِ الْبُيوتَ عَنِ الْمَسْجِدِ، ثمّ دخل النبيّ صلّى الله عليه (و آله) و سلّم و لم يصنع القوم شیئاً رجاء أن تنزل لهم رخصةٌ، فخرج إليهم بعد فقال: «وَجِّهوا هٰذِهِ الْبُيوتَ عَنِ الْمَسْجِدِ فَإِنّي لا أُحِلُّ الْمَسْجِدَ لِحائِضٍ وَلا جُنُبٍ». قال أبو داود: وهو فليت العامري. قال الشيخ: زاد فيه موسى بن إسماعيل، عن عبد الواحد: ‌«إِلّا لِمُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ‌».

«السنن الكبرى»، أحمد بن الحسين البيهقي ت۴۵۸: ج۷ ص۶۵ – ( أخبرنا ) أبو بكر الفارسي أنبأ أبو إسحاق الأصبهاني أنا أبو أحمد بن فارس قال قال البخاري فذكر رواية محدوج عن جسرة ثم قال البخاري وقال أفلت عن جسرة عن عائشة رضي الله عنها عن النبي صلى الله عليه وسلم ، و لا يصح هذا عن النبي صلى الله عليه وسلم و قد روى محمد بن فضيل عن سالم بن أبي حفصة عن عطية عن أبي سعيد رضي الله عنه قال قال رسول الله صلى الله عليه وسلم لعليٍّ رضي الله عنه: «يا عَلِيُّ! لا يَحِلُّ لِأَحَدٍ أَنْ يَجْنُبَ في هٰذَا الْمَسْجِدِ غَيْري وَ غَيْرُكَ».

«السنن الكبرى»، أحمد بن الحسين البيهقي ت۴۵۸: ج۷ ص۶۵ – ( أنبأنيه ) أبو عبد الرحمن السلمي ان أبا محمد عبد الله بن محمد بن علي بن زياد أخبرهم قال حدثنا محمد بن إسحاق بن خزيمة نا على ابن المنذر ثنا ابن فضيل ثنا سالم بن أبي حفصة – فذكره و روى ذلك أيضا من وجه آخر عن عطية و عطية هو ابن سعد العوفي غير محتجّ به و الله سبحانه و تعالى اعلم .

روایت مؤمن الطاق

أبو جعفر الأحول محمّد بن عليّ بن النعمان

«الإحتجاج على أهل اللجاج»، أحمد بن عليّ الطبرسيّ ت۵۸۸: ج۲ ص۳۷۹ – و عن أحمد بن عبد الله البرقيّ،‏ عن أبيه، عن شريك بن عبد الله،‏ عن الأعمش قال‏: إجتمعت الشيعة و المحكّمة عند أبي نعيم النخعيّ بالكوفة و أبو جعفر محمّد بن النعمان مؤمن الطّاق حاضرٌ – فیه احتجاج مؤمن الطاق علی ابن أبي حذرة  إلی أن  قال له و للجمع -: إنّكم تعلمون أنّ النبيّ أمر بسدّ أبواب جميع الناس التي كانت مشرعةٌ إلى المسجد ما خلا باب عليٍّ علیه السّلام، فسأله أبو بكر أن يترك له كوّةً لينظر منها إلى رسول الله فأبى عليه، و غضب عمّه العبّاس من ذلك، فخطب النّبيّ صلّی الله علیه و آله خطبةً، و قال: «إِنَّ اللَّهَ تَبارَكَ وَ تَعالىٰ أَمَرَ لِمُوسىٰ وَ هارُونَ:‏ أَنْ تَبَوَّءا لِقَوْمِكُما بِمِصْرَ بُيُوتاً، وَ أَمَرَهُما أَنْ لا يَبيتَ في مَسْجِدِهِما جُنُبٌ، وَ لا يَقْرَبَ فيهِ النِّساءَ، إِلّا مُوسىٰ وَ هارُونَ وَ ذُرِّيَّتُهُما، وَ إِنَّ عَلِيّاً هُوَ بِمَنْزِلَةِ هارُونَ مِنْ مُوسىٰ، وَ ذُرِّيَّتُهُ كَذُرِّيَّةِ هارُونَ، وَ لا يَحِلُّ لِأَحَدٍ أَنْ‏ يَقْرَبَ‏ النِّساءَ في مَسْجِدِ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ، وَ لا يَبيتَ فيهِ جُنُبٌ، إِلّا عَلِيٌّ وَ ذُرِّيَّتُهُ عَلَیْهِمُ السَّلامُ» – فقالوا بأجمعهم كذلك كان- … .

روايت مرسله

«بحار الأنوار»: ج۳۰ ص۳۶۲ ب۲۰ کفر الثلاثة و نفاقهم و فضائح أعمالهم و قبائح آثارهم و فضل التبرّي منهم و لعنهم ح۱۶۴ از «إرشاد القلوب» و در ارشاد القلوب چاپ شده وجود ندارد-: … و لمّا أمر اللَّه سبحانه نبيّه صلوات اللَّه عليه وآله بسدِّ أبواب النّاس من مسجد رسول اللَّه صلى الله عليه وآله شريفاً له و صوناً له عن النّجاسة سوى باب النّبيّ صلّى الله عليه و آله، و باب عليّ بن أبي طالب عليه السّلام. و أمره أن ينادي في النّاس بذلك، فمَنْ أطاعه فاز وغنم، و من عصاه هلك و ندم، فأمر النّبيّ صلّى الله عليه و آله المنادي، فنادى في النّاس: الصّلاة جامعة، فأقبل النّاس يهرعون، فلمّا تكاملوا، صعد النّبيّ المنبر، فحمد اللَّه و أثنى عليه، ثمّ قال :«أَيُّهَا النّاسُ! إِنَّ اللَّهَ سُبْحانَهُ وَ تَعالىٰ قَدْ أَمَرَني‏ بِسَدِّ أَبْوابِكُمُ‏ الْمَفْتُوحَةِ إِلَى الْمَسْجِدِ بَعْدَ يَوْمي، وَ أَنْ لا يَدْخُلَهُ جُنُبٌ وَ لا نَجَسٌ، بِذٰلِكَ‏ أَمَرَني رَبّي جَلَّ جَلالُهُ، فَلا يَكُونُ في نَفْسِ أَحَدٍ مِنْكُمْ أَمْرٌ، وَ لا تَقُولُوا: لِمَ؟ وَ كَيْفَ؟ وَ أَنّىٰ ذٰلِكَ؟ فَتَحْبَطَ أَعْمالُكُمْ وَ تَكُونُوا مِنَ الْخاسِرينَ، وَ إِيّاكُمْ وَ الْمُخالَفَةَ وَ الشِّقاقَ فَإِنَّ اللَّهَ تَعالىٰ أَوْحىٰ إِلَيَّ أَنْ أُجاهِدَ مَنْ عَصاني، وَ أَنَّهُ لا ذِمَّةَ لَهُ فِي الْإِسْلامِ، وَ قَدْ جَعَلْتُ مَسْجِدي طاهِراً مِنْ كُلِّ دَنَسٍ، مُحَرَّماً عَلىٰ كُلِّ مَنْ يَدْخُلُ إِلَيْهِ مَعَ هٰذِهِ الصِّفَةِ الَّتي ذَكَرْتُها غَيْري وَ أَخي عَلِيِّ بْنِ أَبي طالِبٍ عَلَيْهِ السَّلامُ وَ ابْنَتي فاطِمَةَ وَ وَلَدَيَّ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ كَما كانَ مَسْجِدُ هارُونَ وَ مُوسىٰ، فَإِنَّ اللَّهَ أَوْحىٰ إِلَيْهِما أَنِ اجْعَلا بُيُوتَكُما قِبْلَةً لِقَوْمِكُما، وَ إِنّي قَدْ أَبْلَغْتُكُمْ ما أَمَرَني بِهِ رَبّي وَ أَمَرْتُكُمْ بِذٰلِكَ، أَلا فَاحْذَرُوا الْحَسَدَ وَ النِّفاقَ وَ أَطيعُوا اللَّهَ يُوافِقْ بَيْنَكُمْ سَرُّكُمْ عَلانِيَتَكُمْ، فَـ اتَّقُوا اللَّهَ حَقَّ تُقاتِهِ وَ لا تَمُوتُنَّ إِلّا وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ».‏ فقال النّاس بأجمعهم: سمعنا و أطعنا اللَّه و رسوله، و لا نخالف ما أمرنا به، ثمّ خرجوا أبوابهم جميعاً غير باب النّبيّ صلّى الله عليه و آله و عليّ عليه السّلام، فأظهر النّاس الحسد و الكلام، فقال عمر : ما بال رسول اللَّه صلّى الله عليه و آله يؤثر ابن عمّه عليّ بن أبي طالب و يقول على اللَّه الكذب، و يخبر عن اللَّه بما لم يقل في عليّ؟! وإنّما سأل محمّد صلّى الله عليه و آله لعليّ بن أبي طالب و أجابه إلى ما يريد، فلو سأل اللَّه ذلك لنا لأجابه، و أراد عمر أن يكون له بابٌ مفتوحٌ إلى المسجد، ول مّا بلغ رسول اللَّه صلّى الله عليه وآله قول عمر و خوض النّاس و القوم في الكلام، أمر المنادي بالنِّداء إلى الصّلاة جامعةً، فلمّا اجتمعوا، قال لهم النّبيّ صلّى الله عليه و آله: «مَعاشِرَ النّاسِ! قَدْ بَلَغَني ما خُضْتُمْ فيهِ وَ ما قالَ قائِلُكُمْ، وَ إِنّي أُقْسِمُ بِاللَّهِ الْعَظيمِ أَنّي لَمْ أَقُلْ عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ وَ لا كَذَبْتُ فيما قُلْتُ، وَ لا أَنَا سَدَدْتُ أَبْوابَكُمْ، وَ لا أَنَا فَتَحْتُ بابَ عَلِيِّ بْنِ أَبي طالِبٍ، وَ لا أَمَرَني في ذٰلِكَ إِلَّا اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ الَّذي خَلَقَني وَ خَلَقَكُمْ أَجْمَعينَ، فَلا تَحاسَدُوا فَتَهْلِكُوا، وَ لا تَحْسُدُوا النّاسَ عَلى‏ٰ ما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ‏، فَإِنَّهُ يَقُولُ في مُحْكَمِ كِتَابِهِ: تِلْكَ الرُّسُلُ فَضَّلْنا بَعْضَهُمْ عَلىٰ‏ بَعْضٍ‏ فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ كُونُوا مِنَ الصّابِرينَ، ثُمَّ صَدَّقَ اللَّهُ رَسُولَهُ بِنُزُولِ الْكَوْكَبِ مِنَ السَّماءِ عَلىٰ دارِ عَلِيِّ بْنِ أَبي طالِبٍ عَلَيْهِ السَّلامُ، وَ أَنْزَلَ اللَّهُ سُبْحانَهُ قُرْآناً، وَ أَقْسَمَ بِالنَّجْمِ تَصْديقاً لِرَسُولِهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ، فَقالَ: وَ النَّجْمِ إِذا هَوىٰ‏ ما ضَلَّ صاحِبُكُمْ وَ ما غَوىٰ‏ وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوىٰ‏ إِنْ هُوَ إِلّا وَحْيٌ يُوحىٰ»‏. و تلاها النّبيّ صلّى الله عليه و آله، فلم يزدادوا إلّا غضباً و حسداً و نفاقاً و عتّواً و استكباراً، ثمّ تفرّقوا و في قلوبهم من الحسد و النّفاق ما لا يعلمه إلّا اللَّه سبحانه .

[۱۷] – روایت عبد الله ابن عبّاس

در منابع عامّه

«المسند» الإمام أحمد بن حنبل ت۲۴۱ ط الرسالة: ج۵ ص۱۷۸ إلی ۱۸۰ ح۳۰۶۱ – حدّثنا يحيى بن حمّادٍ، حدّثنا أبو عوانة، حدّثنا أبو بلج، حدّثنا عمرو بن ميمونٍ، – در روایتی از ابن عبّاس در حکایت او با برخی از ناصبیان، تا این‌که گفت: – و سدّ أبواب المسجد غير باب عليٍّ، فقال: فيدخل المسجد جنباً، و هو طريقه ليس له طريقٌ غيره، … .

[۱۸] – روایت حذیفة بن أسید الغفاري

«علل الشرائع»، محمّد بن عليّ بن بابویه القمي ت۳۸۱:  ج۱ ص۲۰۲ ب۱۵۴  ح۳ – حدّثنا المظفّر بن جعفر بن المظفّر العلويّ رحمه الله قال: حدّثنا جعفر بن محمّد بن مسعود، عن أبيه قال: حدّثنا نصر بن أحمد البغداديّ قال: حدّثنا محمّد بن عبيد بن عتبة قال: حدّثنا إسماعيل بن أبان، عن سالم بن أبي عمرة، عن معروف بن خرّبوذ، عن أبي الطفيل، عن حذيفة بن أسيد الغفاريّ قال: إنّ النبيّ صلّی الله علیه و آله قام خطيباً فقال: «إِنَّ رِجالاً لا يَجِدُونَ في أَنْفُسِهِمْ أَنْ أُسْكِنَ عَلِيّاً فِي الْمَسْجِدِ وَ أُخْرِجَهُمْ، وَ اللَّهِ ما أَخْرَجْتُهُمْ وَ أَسْكَنْتُهُ، بَلِ اللَّهُ أَخْرَجَهُمْ وَ أَسْكَنَهُ، إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَوْحىٰ‏ إِلىٰ‏ مُوسىٰ‏ وَ أَخيهِ: أَنْ تَبَوَّءا لِقَوْمِكُما بِمِصْرَ بُيُوتاً وَ اجْعَلُوا بُيُوتَكُمْ قِبْلَةً وَ أَقيمُوا الصَّلاةَ، ثُمَّ أَمَرَ مُوسىٰ أَنْ لا يُسْكِنَ مَسْجِدَهُ، وَ لا يَنْكِحَ فيهِ، وَ لا يَدْخُلَهُ جُنُبٌ، إِلّا هارُونُ وَ ذُرِّيَّتُهُ، وَ أَنَّ عَلِيّاً مِنّي بِمَنْزِلَةِ هارُونَ مِنْ مُوسىٰ، وَ هُوَ أَخي دُونَ أَهْلي، وَ لا يَحِلُّ لِأَحَدٍ أَنْ يَنْكِحَ فيهِ النِّساءَ إِلّا عَلِيٌّ وَ ذُرِّيَّتُهُ، فَمَنْ ساءَهُ فَهاهُنا» – و أشار بيده نحو الشّام -.

در منابع عامّه

«مناقب الإمام عليّ بن أبي طالب علیه السّلام»، ابن المغازلي عليّ بن محمّد الجلابيّ ت۴۸۳: ص۲۲۶ ح٣٠٣- أخبرنا محمّد بن أحمد بن عثمان، حدّثنا أبي الحسين محمّد بن المظفّر بن موسى بن عيسى الحافظ، حدّثنا محمّد بن الحسين بن حميد بن الرّبيع، حدّثنا جعفر بن عبد اللّه بن محمّد أبو عبد اللّه، حدّثنا إسماعيل بن أبان، حدّثنا سلّام بن أبي عمرة، عن معروف بن خربوذ، عن أبي الطّفيل، عن حذيفة بن أسيد الغفاريّ‌، قال‌: لمّا قدم أصحاب النبيّ صلّى اللّه عليه و آله المدينة لم يكن لهم بیوتٌ يبيتون فيها، فكانوا يبيتون في المسجد، فقال لهم النبيّ صلّى اللّه عليه و آله و سلم: لا تَبيتوا فِي الْمَسْجِدِ فَتَحْتَلِموا. ثمّ إنّ القوم بنوا بیوتاً حول المسجد و جعلوا أبوابها إلى المسجد، و إنّ النبيّ صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بعث إليهم مُعاذ بن جبل فنادى أبا بكر فقال: إنّ رسول اللّه يأمرك أن تخرج من المسجد فقال: سمعاً و طاعةً، فسدّ بابه و خرج من المسجد، ثمّ أرسل إلى عمر، فقال: إنّ رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله يأمرك أن تسدّ بابك الّذي فِي المسجد و تخرج منه، فقال: سمعاً و طاعةً للّه و لرسوله غير أنّي أرغب إلى اللّه في خوخةٍ في المسجد، فأبلغه معاذ ما قال عمر، ثمّ أرسل إلى عثمان و عنده رقيّة فقال: سمعاً و طاعةً فسدّ بابه و خرج من المسجد، ثمّ أرسل إلى حمزة فسدّ بابه و قال: سمعاً و طاعةً للّه و لرسوله، و عليٌّ على ذلك يتردّد لا يدري أ هو فيمن يقيم أو فيمن يخرج، و كان النبيّ صلّى اللّه عليه و آله قد بنى له بیتاً في المسجد بين أبياته، فقال له النبيّ صلّى اللّه عليه و آله: أُسْکُنْ طاهِراً مُطَهَّراً! فبلغ حمزة قول النبيّ صلّى اللّه عليه و آله لعليّ فقال: يا محمّد! تخرجه و تمسك غلمان بني عبد المطّلب‌؟ فقال له نبيّ اللّه:  لا، لَوْ كانَ الْأَمْرُ لي، ما جَعَلْتُ مِنْ دونِكُمْ مِنْ أَحَدٍ، و اللّهِ ما أَعْطاهُ إِيّاهُ إِلَّا اللّهُ، وَ إِنَّكَ لَعَلیٰ خَیْرٍ مِنَ اللّهِ وَ رَسولِهِ، أَبْشِرْ! فبشّره النبيّ صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فقتل يوم أحدٍ شهیداً.  و نفس ذلك رجال على عليّ فوجدوا في أنفسهم و تبّين فضله عليهم و على غيرهم من أصحاب النبيّ صلّى اللّه عليه و آله فبلغ ذلك النبيّ صلّى اللّه عليه و آله فقام خطیباً فقال: إِنَّ رِجالاً يَجِدونَ في أَنْفُسِهِمْ في أَنّي أَسْكَنْتُ عَلِیّاً فِي الْمَسْجِدِ. وَ اللّهِ ما أَخْرَجْتُهُمْ وَ لا أَسْكَنْتُهُ: إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَوْحىٰ إِلىٰ موسىٰ وَ أَخيهِ: أَنْ تَبَوَّء‌ا لِقَوْمِكُما بِمِصْرَ بُيُوتاً وَ اِجْعَلُوا بُيُوتَكُمْ قِبْلَةً وَ أَقيمُوا اَلصَّلاةَ‌، وَ أَمَرَ موسىٰ أَنْ لا يَسْكُنَ مَسّجِدَهُ وَ لا يَنْكِحَ فيهِ وَ لا يَدْخُلَهُ إِلاّ هارونَ وَ ذُرِّيَّتُهُ، وَ إِنَّ عَلِيّاً مِنّي بِمَنْزِلَةِ هارونَ مِنْ موسىٰ، وَ هُوَ أَخي دونَ أَهْلي، وَ لا يَحِلُّ مَسْجِدي لِأَحَدٍ يَنْكِحُ فيهِ النِّساءَ إِلّا عَلِيٌّ وَ ذُرِّيَّتُهُ، فَمَنْ ساءَهُ فَهاهُنا – و أومأ بيده نحو الشام -.

از آن: كشف الغمّة: ج۱ ص۳۲۴، و ينابيع المودّة: ج۱ ص۲۵۹ ب۱۷

[۱۹] – روایت ابو سعید سعد بن مالك الخدري

در منابع عامّه

«السنن»، الحافظ محمّد بن عيسى بن سورة  الترمذي ت۲۷۹: ج۵ ص۳۰۳ – حدّثنا علي بن المنذر، أخبرنا ابن فضيل، عن سالم ابن أبي حفصة، عن عطيّة، عن أبي سعيد قال: قال رسول الله صلّى الله عليه (و آله) و سلّم لعليٍّ : «يا عَلِيُّ! لا يَحِلُّ لِأَحَدٍ أَنْ يَجْنُبَ في هٰذَا الْمَسْجِدَ غَيْري وَ غَيْرُكَ». قال عليّ بن المنذر: قلت لضرار بن صرد: ما معنى هذا الحديث؟ قال: لا يحلّ لأحدٍ يستطرقه جنباً غيري و غيرك به. هذا حديثٌ حسنٌ غريبٌ لا نعرفه إلّا من هذا الوجه. و قد سمع محمّد بن إسماعيل منّي هذا الحديث و استغربه .

از آن: المختار من مناقب الأخيار، ابن الأثیر ت۶۰۶: ج۱ ص۱۴۹  و  تذكرة الخواص، سبط ابن الجوزي ت۶۵۴: ص ۴۶ و تهذیب الأسماء و اللّغات، النووي ت۶۷۶: ص۳۷ و روضة الطالبین، یحیی بن شرف النووي الدمشقي ت۶۷۶: ج۵ ص۳۵۲ و المجموع، النووي ت۶۷۶: ج۲ ص۱۶۱ و فضائل سنن الترمذي، الإسعردي ت۶۹۲: ص۱۳ و ذخائر العقبى في مناقب ذوى القربى علیهم السّلام، أحمد بن عبد الله الطبري ت۶۹۴: ج۱ ص۳۷۷  و  الرياض النضرة، أحمد بن عبد الله الطبري ت۶۹۴: ج۲ ص۲۵۳   تهذیب الکمال، أبو الحجّاج یوسف المزّي ت۷۴۲: ج۲۶ ص۲۵۲ و سير أعلام النبلاء، الذهبي ت۷۴۸: ج ۱۳ ص ۲۷۲  و تخريج الأحاديث والآثار، الزيلعي ت۷۶۲: ج۱ ص ۳۰۵ و  البدایة و النهایة، إبن کثیر إسماعیل بن عمر ت۷۷۴: ج۱۱ ص۷۷ و تفسیر ابن کثیر ت۷۷۴: ج۱ ص۵۳۸ و  إمتاع الأسماع، المقریزيّ ت۸۴۵: ج۱۰ ص۱۸۳ و تهذیب التهذیب، أحمد بن عليّ بن حجر العسقلاني ت۸۵۲ و سبل الهدی و الرشاد في سيرة خير العباد، شمس شامی محمّد بن یوسف ت۹۴۲، ج۱۰ ص۴۲۳ و البحر الرائق، إبن نجیم المصري ت۹۷۰ و كنز العمّال، المتقي الهندي ت۹۷۵ ص ۱۵۹ ج ۶ الحديث ۲۶۷۱ و ينابيع المودّة، سلیمان بن إبراهیم قندوزی ت۱۲۹۴: ج۱ ص۲۵۷ ب۱۷ و ج۲ ص۱۶۹ و تحفة الأحوذي بشرح جامع الترمذي، الحافظ محمّد عبد الرحمان ابن عبد الرحيم المباركفوري ت ۱۳۵۳ : ج۱۰ ص۱۵۹ و ص۱۶۲٫

«مسند أبي يعلى»، أحمد بن عليّ بن المثنّی التمیمي الموصلي ت۳۰۷: ج۲ ص ۳۱۱ ح (۶۹ (۱۰۴۲ – حدثنا أبو هشام الرفاعي، حدثنا ابن فضيل، عن سالم بن أبي حفصة، عن عطية، عن أبي سعيد ، أنّ النبيّ صلّى الله عليه (و آله) و سلم قال لعليٍّ: «يا عَلِيُّ! لا يَحِلُّ لِأَحَدٍ أَنْ يَجْنُبَ في هٰذَا الْمَسْجِدِ غَيْري وَغَيْرُكَ» .

«مطالب السؤول في مناقب آل الرسول صلّی الله عليهم»، محمّد بن طلحة الشافعي ت۶۵۲: ص ۱۰۳- و عن أبي سعيد قال: قال رسول الله صلّی الله علیه و آله لعليٍّ عليه السلام: «يا عَلِيُّ! لا يَحِلُّ لِأَحَدٍ أَنْ يَجْنُبَ في هٰذَا الْمَسْجِدِ غَيْري وَغَيْرُكَ» .

سعد بن أبي وقّاص

«كفاية الطالب اللبيب في خصائص الحببيب (الخصائص الكبرى)»، جلال الدين السيوطي ت۹۱۱: ج۲ ص۲۴۳ و ۲۴۴-  و أخرج البزّار، عن سعد قال قال رسول الله صلّى الله عليه (و آله) و سلّم لعليٍّ: «لا يَحِلُّ لِأَحَدٍ أَنْ يَجْنُبَ في هٰذَا الْمَسْجِدِ غَيْر ي وَ غَيْرُكَ».

«سبل الهدی و الرشاد في سيرة خير العباد»، شمس شامی محمّد بن یوسف ت۹۴۲، ج۱۰ ص۴۲۳ النوع الأوّل – عن خارجة بن سعد، عن أبيه، قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه (و آله) و سلّم: «يا عَلِيُّ! لا يَحِلُّ لِأَحَدٍ أَنْ يَجْنُبَ في هٰذَا الْمَسْجِدِ غَيْري وَ غَيْرُكَ».

ينابيع المودّة: ج۲ ص۳۹۴ ح۱۳ – أخرج البزّار، – مانند کفایة الطالب -.

روایت عمر بن الخطّاب

«الرياض النضرة»، أحمد بن عبد الله الطبري ت۶۹۴: ج۲ ص ۲۵۳- عن أبي سعيد عنه (عمر) قال: قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله: «يا عَلِيُّ! لا يَحِلُّ‏ لِأَحَدٍ أَنْ‏ يُجْنِبَ‏ في هٰذَا الْمَسْجِدِ غَيْري وَ غَيْرُكَ».‏

برخی دیگر از منابع عامّه

«إمتاع الأسماع»، المقریزيّ ت۸۴۵: ج۱۰ ص۱۸۳ عن الترمذيّ و قال:  و قد خرّج هذا الحديث البزّار، من حديث سعد بن أبي وقّاص، و قد خرّجه الطبرانيّ، في أكبر معاجمه، من حديث أمّ سلمة، و خرّجه أیضاً ابن ماجة و أخرجه البيهقي … .

و «مناقب آل أبي طالب عليهم السّلام»، محمّد بن عليّ بن شهرآشوب ت۵۸۸: ج۲ ص۱۹۴  – جامع التّرمذيّ و مسند أبي يعلى.

«كفاية الطالب اللبيب في خصائص الحببيب (الخصائص الكبرى)»، جلال الدين السيوطي ت۹۱۱: ج۲ ص۲۴۳ و ۲۴۴- أخرج الترمذي و البيهقي عن أبي سعيد قال قال رسول الله صلّى الله عليه (و آله) و سلّم لعليٍّ: «لا يَحِلُّ لِأَحَدٍ يَجْنُبُ في هٰذَا الْمَسْجِدِ غَيْر ي وَ غَيْرُكَ». … و أخرج البيهقي في سننه عن عائشة أنّ النبيّ صلّى الله عليه (و آله) و سلّم قال: «إِني لا أُحِلُّ الْمَسْجِدَ لِحائِضٍ وَ لا جُنُبٍ إِلّا لِمُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ».

«سبل الهدی و الرشاد في سيرة خير العباد»، شمس شامی محمّد بن یوسف ت۹۴۲، ج۱۰ ص۴۲۳ النوع الأوّل – و عن التّرمذيّ و البيهقيّ و البخاريّ في تاريخه و ابن عساكر.

[۲۰] – «مناقب آل أبي طالب عليهم السّلام»، محمّد بن عليّ بن شهرآشوب ت۵۸۸: ج۲ ص۱۹۴٫

[۲۱] – همان.

[۲۲] – همان.

[۲۳] – الأمالي شيخ صدوق: ص۴۰۰ مجلس۶۲ ح۱۷- حدّثنا الحسين بن إبراهيم بن أحمد بن هشام المؤدّب رضوان الله عليه قال: حدّثنا أبو العبّاس أحمد بن يحيى بن زكرياّ القطّان قال: حدّثنا بكر بن عبد الله بن حبيب قال: حدّثنا تميم بن بهلول قال: حدّثنا جعفر بن عثمان الأحول قال: حدّثنا سليمان بن مهران قال: دخلت على الصادق جعفر بن محمّد عليه السّلام و عنده نفر من الشيعة فسمعته و هو يقول:‏ «مَعاشِرَ الشّيعَةِ كُونُوا لَنا زَيْناً وَ لا تَكُونُوا عَلَيْنا شَيْناً قُولُوا لِلنّاسِ حُسْناً، إِحْفَظُوا أَلْسِنَتَكُمْ وَ كُفُّوها عَنِ الْفُضُولِ وَ قَبيحِ الْقَوْلِ».

إعتقادات الإماميّة شيخ صدوق: ص۱۰۹ ب۳۹ –  و قال الإمام جعفر الصادق عليه السّلام: «كُونُوا لَنا زَيْناً، وَ لا تَكُونُوا عَلَيْنا شَيْناً».

الأمالي شيخ طوسی: ص۴۴۰ مجلس۱۵ ح۹۸۷- ۴۴- به سندش از شیخ صدوق مانند امالی. روضة الواعظين: ج۲ ص۴۶۷ مانند امالی شيخ صدوق. بشارة المصطفى لشيعة المرتضى: ص۱۶۹ به سند خود مانند امالی شیخ صدوق.

الحكايات في مخالفات المعتزلة من العدليّة، شیخ مفید: ص۹۳ – أخبرني الشيخ الإمام أبو عبد الله أدام الله عزّه قال: أخبرني‏ أبو الحسن أحمد بن محمّد، عن أبيه، عن سعد بن عبد الله، عن أحمد بن محمّد بن عيسى، عن يونس بن عبد الرحمان، عن كثير بن‏ علقمة قال: قلت لأبي عبد الله عليه السّلام أوصني فقال:‏ «أُوصيكَ بِتَقْوَى اللَّهِ وَ الْوَرَعِ وَ الْعِبَادَةِ وَ طُولِ السُّجُودِ وَ أَدَاءِ الْأَمَانَةِ وَ صِدْقِ الْحَدِيثِ وَ حُسْنِ الْجِوَارِ فَبِهَذَا جَاءَنَا مُحَمَّدٌ ص صِلُوا عَشَائِرَكُمْ وَ عُودُوا مَرْضَاكُمْ وَ احْضُرُوا جَنَائِزَكُمْ‏ وَ كُونُوا لَنَا زَيْناً وَ لَا تَكُونُوا عَلَيْنَا شَيْناً حَبِّبُونَا إِلَى النَّاسِ وَ لَا تُبَغِّضُونَا إِلَيْهِمْ جَرُّوا إِلَيْنَا كُلَّ مَوَدَّةٍ وَ ادْفَعُوا عَنَّا كُلَّ قَبِيحٍ‏ فَمَا قِيلَ فِينَا مِنْ خَيْرٍ فَنَحْنُ أَهْلُهُ وَ مَا قِيلَ فِينَا مِنْ شَرٍّ فَوَ اللَّهِ مَا نَحْنُ كَذَلِكَ لَنَا حَقٌّ فِي كِتَابِ اللَّهِ وَ قَرَابَةٌ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ ص‏ وَ وِلَادَةٌ طَيِّبَةٌ فَهَكَذَا فَقُولُوا».

بشارة المصطفى لشيعة المرتضى: ص۲۲۲ – به سندش از شیخ صدوق – قال: أخبرنا أبو الحسن أحمد بن محمّد بن الوليد، عن أبيه، عن سعد بن عبد الله، عن أحمد بن محمّد بن عيسى، عن يونس بن كثير، عن علقمة قال: قلت لأبي عبد الله عليه السّلام: أوصني جعلت فداك. فقال:‏ «أُوصيكَ بِتَقْوَى اللَّهِ، وَ الْوَرَعِ، وَ الْعِبادَةِ، وَ طُولِ السُّجُودِ، وَ أَداءِ الْأَمانَةِ، وَ صِدْقِ الْحَديثِ، وَ حُسْنِ الْجِوارِ. صِلُوا عَشائِرَكُمْ، وَ عُودُوا مَرْضاكُمْ، وَ احْضُرُوا جَنائِزَهُمْ، كُونُوا لَنا زَيْناً، وَ لا تَكُونُوا عَلَيْنا شَيْناً، أَحِبُّونا إِلَى النّاسِ، وَ لا تُبَغِّضُونا إِلَيْهِمْ، جُرُّوا إِلَيْنا كُلَّ مَوَدَّةٍ، وَ ادْفَعُوا عَنّا كُلَّ قَبيحٍ، ما فينا مِنْ خَيْرٍ فَنَحْنُ أَهْلُهُ، وَ ما قيلَ فينا مِنْ شَرٍّ فَوَ اللَّهِ ما نَحْنُ كَذٰلِكَ، لَنا حَقٌّ في كِتابِ اللَّهِ، وَ قَرابَةٌ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ، وَ وِلادَةٌ طَيِّبَةٌ، فَهٰكَذا قُولُوا، أَنْتُمْ وَ اللَّهِ عَلَى الْمَحَجَّةِ الْبَيْضاءِ، فَأَعينُونا بِوَرَعٍ وَ اجْتِهادٍ، ما عَلىٰ مَنْ عَرَفَهُ اللَّهُ بِهٰذَا الْأَمْرِ جُناحٌ أَلّا يَعْرِفَهُ النّاسُ بِهِ، إِنَّهُ مَنْ عَمِلَ لِلنّاسِ كانَ ثَوابُهُ عَلَى النّاسِ، وَ مَنْ عَمِلَ لِلهِ كانَ ثَوابُهُ عَلَى اللَّهِ، وَ لا تُجاهِدِ الطَّلَبَ جِهادَ الْمُغالِبِ، وَ لا تَتَّكِلْ عَلَى الْمُسْتَسْلِمِ، فَإِنَّ ابْتِغاءَ الْفَضْلِ مِنَ السُّنَّةِ، وَ الْإِجْمالَ فِي الطَّلَبِ مِنَ الْعِفَّةِ، وَ لَيْسَتِ الْعِفَّةُ بِدافِعَةٍ رِزْقاً، وَ لَا الْحِرْصُ بِجالِبٍ فَضْلاً، فَإِنَّ الرِّزْقَ مَقْسُومٌ، وَ الْأَجَلَ مَوْقُوفٌ، وَ الْحِرْصَ يُورِثُ الْإِثْمَ، لا يَفْقِدُكَ اللَّهُ مِنْ حَيْثُ أَمَرَكَ، وَ لا يَراكَ مِنْ حَيْثُ نَهاكَ، ما أَنْعَمَ اللَّهُ عَلىٰ عَبْدٍ بِنِعْمَةٍ فَشَكَرَها بِقَلْبِهِ إِلَّا اسْتَوْجَبَ الْمَزيدَ قَبْلَ أَنْ يُظْهِرَ شُكْرَها عَلىٰ لِسانِهِ، مَنْ قَصُرَتْ يَدُهُ عَنِ الْمُكافَأَةِ فَلْيَطُلْ لِسانُهُ بِالشُّكْرِ، وَ مِنْ حَقِّ شُكْرِ نِعْمَةِ اللَّهِ أَنْ يَشْكُرَ بَعْدَ شُكْرِهِ مَنْ جَرَتْ تِلْكَ النِّعْمَةُ عَلىٰ يَدِهِ».

[۲۴] – الكافی: ج۱ ص۴۶ ح۵- عليّ، عن أبيه، عن النوفليّ، عن السكونيّ، عن أبي عبد الله عليه السّلام قال: قال رسول الله صلّی الله عليه و آله: «الْفُقَهاءُ أُمَناءُ الرُّسُلِ‏ ما لَمْ يَدْخُلُوا فِي الدُّنْيا». قيل: يا رسول اللَّه! و ما دخولهم في الدّنيا؟ قال: «إِتِّباعُ السُّلْطانِ، فَإِذا فَعَلُوا ذٰلِكَ فَاحْذَرُوهُمْ عَلىٰ دينِكُمْ». و دعائم الإسلام: ج۱ ص۸۱ و النوادر الراوندي: ص۲۷٫

[۲۵] – نهج البلاغة: ص۱۵۶ و عيون الحكم و المواعظ: ص۳۱۹ فصل۲ ح۵۵۶۴ و غرر الحكم و درر الكلم: ص۴۳۷ ح۵۰.

[۲۶] – سوره (۵۱) الذاریات آیه ۵۷٫

[۲۷] – غرر الحکم: ص۶۵۸ ح۱۴۰۰٫

[۲۸] – سوره (۱۶) النحل آيه۱۲۶٫

[۲۹] – سوره (۱۶) النحل آیه ۴۵٫

[۳۰] – سوره (۱۶) النحل آیه ۶۵٫

[۳۱] – سوره (۴) النّساء آیه ۸۴٫

[۳۲] – سوره (۳) آل‏عمران (آل‌محمّد صلّی الله علیهم) آیه ۸٫

[۳۳] – سوره (۵) المائدة آیه ۲۸٫

[۳۴] – سوره (۷) الأعراف آیه ۱۷۶٫

[۳۵] – سوره (۱۰) يونس عليه السّلام آیه ۷۲٫

[۳۶] – سوره (۲۶) الشّعراء آیه ۷۰٫

[۳۷] – التّبيان في تفسير القرآن:‏ ج۱ ص۴ – و اعلم أنّ الرواية ظاهرة في أخبار أصحابنابِــ: «أَنَّ تَفْسيرَ الْقُرْآنِ لا يَجُوزُ إِلّا بِالْأَثَرِ الصَّحيحِ عَنِ النَّبِيِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ، و َعَنِ الْأَئِمَّةِ عَلَيْهِمُ السَّلامُ، الَّذينَ قَوْلُهُمْ حُجَّةٌ كَقَوْلِ النَّبِيِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ، وَ أَنَّ الْقَوْلَ فيهِ بِالرَّأْيِ لا يَجُوزُ».

[۳۸] – مجمع البيان:ج۱ ص۸۰ الفنّ الثّالث: و اعلم أنّ الخبر قدصحّ عن النّبيّ صلّی الله علیه و آله و عن الأئمّة القائمين مقامه عليهم السّلام: «أَنَّ تَفْسيرَ الْقُرْآنِ لا يَجُوزُ إِلّا بِالْأَثَرِ الصَّحيحِ وَ النَّصِّ الصَّريحِ».

[۳۹] – تفسيرالعيّاشي: ج۱ ص۱۷ ح ۱- عن زرارة عن أبي جعفر عليه السّلام قال: «لَيْسَ شَيْ‏ءٌ أَبْعَدَ مِنْ عُقُولِ الرِّجالِ مِنْ تَفْسيرِ الْقُرْآنِ، إِنَّ الْآيَةَ تَنْزِلُ أَوَّلُها في شَيْ‏ءٍ، وَ أَوْسَطُها في شَيْ‏ءٍ، وَ آخِرُها في شَيْ‏ءٍ». ثُمَّ قَالَ: «إِنَّما يُريدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهيراً مِنْ ميلادِ الْجاهِلِيَّةِ».

[۴۰] – التّحصين.

[۴۱] – الإحتجاج.

[۴۲] – روضة الواعظين و بصيرة المتّعظين: ج۱ ص۹۸ و الإحتجاج على أهل الّلجاج: ج۱ ص۶۵ و التّحصين لأسرار ما زاد من كتاب اليقين: ص۵۹۰ و العدد القويّة لدفع المخاوف اليوميّة: ص۱۸۰.

[۴۳] – كنز الفوائد، العلّامة الكراجكيّ: ج۱ ص۳۵۲- حدّثني الشّيخ أبو المرجى محمّد بن عليّ بن أبي طالب البلديّ بالقاهرة قال: حدّثنا أستاذي أبو عبد الله محمّد بن إبراهيم بن جعفر النعمانيّ رحمه الله، عن أبي العبّاس أحمد بن محمّد بن سعيد بن عقدة الكوفيّ، عن شيوخه الأربعين، عن الحسن بن محبوب، عن محمّد بن النّعمان الأحول، عن سلّام بن المستنير، عن أبي جعفر الإمام الباقر عليه السّلام قال: قال جدّي رسول الله صلّی الله علیه و آله:‏ «أَيُّهَا النّاسُ! حَلالي حَلالٌ‏ إِلىٰ‏ يَوْمِ‏ الْقِيامَةِ، وَ حَرامي حَرامٌ إِلىٰ يَوْمِ الْقِيامَةِ، أَلا وَ قَدْ بَيَّنَهَا اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِي الْكِتابِ، وَ بَيَّنْتُهُما لَكُمْ في سيرَتي، وَ سُنَّتي، وَ بَيْنَهُما شُبُهاتٌ مِنَ الشَّيْطانِ، وَ بِدَعٌ بَعْدي، مَنْ تَرَكَها صَلَحَ لَهُ أَمْرُ دينِهِ، وَ صَلَحَتْ لَهُ مُرُوءَتُهُ، وَ عِرْضُهُ، وَ مَنْ تَلَبَّسَ بِها، وَ وَقَعَ فيها، وَ اتَّبَعَها، كانَ كَمَنْ رَعىٰ غَنَماً قُرْبَ الْحِمىٰ، وَ مَنْ رَعىٰ ماشِيَتَهُ قُرْبَ الْحِمىٰ نازَعَتْهُ إِلىٰ أَنْ يَرْعاها فِي الْحِمىٰ. أَلا وَ إِنَّ لِكُلِّ مَلِكٍ حِمیً، أَلا وَ إِنَّ حِمَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مَحارِمُهُ، فَتَوَقَّوْا حِمَى اللَّهِ وَ مَحارِمَهُ. أَلا وَ إِنَّ أَذَى الْمُؤْمِنِ مِنْ أَعْظَمِ سَبَبِ سَلْبِ الْإِيمانِ. أَلا وَ مَنْ أَحَبَّ فِي اللَّهِ جَلَّ وَ عَزَّ، وَ أَبْغَضَ فِي اللَّهِ، وَ أَعْطىٰ فِي اللَّهِ، وَ مَنَعَ فِي اللَّهِ، فَهُوَ مِنْ أَصْفِياءِ الْمُؤْمِنينَ عِنْدَ اللَّهِ تَبارَكَ وَ تَعالىٰ. أَلا وَ إِنَّ الْمُؤْمِنَيْنِ إِذا تَحابّا فِي اللَّهِ جَلَّ وَ عَزَّ، وَ تَصافَيا فِي اللَّهِ، كانا كَالْجَسَدِ الْواحِدِ، إِذَا اشْتَكىٰ أَحَدُهُما مِنْ جَسَدِهِ مَوْضِعاً وَجَدَ الْآخَرُ أَلَمَ ذٰلِكَ الْمَوْضِعِ».

[۴۴] – المحاسن، أحمد بن محمّد بن خالد البرقيّ: ج۱ ص۲۷۰ ب۳۶ ح۳۵۸ – عن عثمان بن عيسى، عن سماعة بن مهران قال: قلت لأبي عبد الله عليه السّلام: قول الله‏: «فَاصْبِرْ كَما صَبَرَ أُولُوا الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ»؟‏ فقال: «نُوحٌ وَ إِبْراهيمُ وَ مُوسىٰ وَ عيسىٰ وَ مُحَمَّدٌ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ عَلىٰ جَميعِ أَنْبِيائِهِ وَ رُسُلِهِ». قلت: كيف صاروا أولي العزم؟ قال: «لِأَنَّ نُوحاً بُعِثَ بِكِتابٍ وَ شَريعَةٍ، فَكُلُّ مَنْ جاءَ بَعْدَ نُوحٍ عَلَيْهِ السَّلامُ أَخَذَ بِكِتابِهِ وَ شَريعَتِهِ وَ مِنْهاجِهِ، حَتّىٰ جاءَ إِبْراهيمُ عَلَيْهِ السَّلامُ بِالصُّحُفِ وَ بِعَزيمَةِ تَرْكِ كِتابِ نُوحٍ لا كُفْراً بِهِ، وَ كُلُّ نَبِيٍّ جاءَ بَعْدَ إِبْراهيمَ جاءَ بِشَريعَةِ إِبْراهيمَ وَ مِنْهاجِهِ وَ بِالصُّحُفِ، حَتّى جاءَ مُوسىٰ عَلَيْهِ السَّلامُ بِالتَّوْراةِ وَ شَريعَتِهِ وَ مِنْهاجِهِ وَ بِعَزيمَةِ تَرْكِ الصُّحُفِ، فَكُلُّ نَبِيٍّ جاءَ بَعْدَ مُوسىٰ أَخَذَ بِالتَّوْراةِ وَ شَريعَتِهِ وَ مِنْهاجِهِ، حَتّىٰ جاءَ الْمَسيحُ عَلَيْهِ السَّلامُ بِالْإِنْجيلِ وَ بِعَزيمَةِ تَرْكِ شَريعَةِ مُوسىٰ وَ مِنْهاجِهِ حَتّىٰ جاءَ مُحَمَّدٌ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ فَجاءَ بِالْقُرْآنِ وَ شَريعَتِهِ وَ مِنْهاجِهِ، فَحَلالُهُ حَلالٌ‏ إِلىٰ يَوْمِ‏ الْقِيامَةِ، وَ حَرامُهُ حَرامٌ إِلىٰ يَوْمِ الْقِيامَةِ، فَهٰؤُلاءِ أُولُوا الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ‏».

[۴۵] – بصائر الدّرجات في فضائل آل‌محمّد صلّى الله عليهم: ج۱ ص۱۴۸ ب۱۳ ح۷- حدّثنا إبراهيم بن هاشم، عن يحيى بن أبي عمران، عن يونس، عن حمّاد قال: سمعت أبا عبد الله عليه السّلام يقول‏: «ما خَلَقَ اللَّهُ حَلالاً وَ لا حَراماً إِلّا وَ لَهُ حَدٌّ كَحَدِّ الدُّورِ، وَ إِنَّ حَلالَ مُحَمَّدٍ حَلالٌ‏ إِلىٰ‏ يَوْمِ‏ الْقِيامَةِ، وَ حَرامَهُ حَرامٌ إِلىٰ يَوْمِ الْقِيامَةِ، وَ لِأَنَّ عِنْدَنا صَحيفَةً طُولُها سَبْعُونَ ذِراعاً، وَ ما خَلَقَ اللَّهُ حَلالاً وَ لا حَراماً إِلّا فيها، فَما كانَ مِنَ الطَّريقِ فَهُوَ مِنَ الطَّريقِ، وَ ما كانَ مِنَ الدُّورِ فَهُوَ مِنَ الدُّورِ، حَتّىٰ أَرْشُ الْخَدْشِ، وَ ما سِواها، وَ الْجَلْدَةِ، وَ نِصْفِ الْجَلْدَةِ».

[۴۶] – كشف الغمّة في معرفة الأئمّة: ج۲ ص۱۹۷-و (عن كتاب الدّلائل) عن إسماعيل بن جابر، عن أبي عبد الله عليه السّلام:‏ «أَنَّ اللَّهَ بَعَثَ مُحَمَّداً نَبِيّاً، فَلا نَبِيَّ بَعْدَهُ، أَنْزَلَ عَلَيْهِ الْكِتابَ، فَخَتَمَ بِهِ الْكُتُبَ، فَلا كِتابَ بَعْدَهُ، أَحَلَّ فيهِ حَلالَهُ، وَ حَرَّمَ فيهِ حَرامَهُ، فَحَلالُهُ حَلالٌ‏ إِلىٰ‏ يَوْمِ‏ الْقِيامَةِ، وَ حَرامُهُ حَرامٌ إِلىٰ يَوْمِ الْقِيامَةِ، فيهِ نَبَأُ ما قَبْلَكُمْ، وَ خَبَرُ ما بَعْدَكُمْ، وَ فَصْلُ ما بَيْنَكُمْ– ثمّ أومأ بيده إلى صدره و قال:- نَحْنُ نَعْلَمُهُ».

[۴۷] – النّوادر، أحمد بن محمّد بن عیسی الأشعريّ: ص۸۶ ب۱۷ ح۱۹۴ – محمّد بن أبي عمير، عن إبن أذينة، عن زرارة قال: جاء عبد الله بن عمير إلى أبي جعفر عليه السّلام فقال: ما تقول في متعة النّساء؟ فقال عليه السّلام:‏ «أَحَلَّهَا اللَّهُ في كِتابِهِ، وَ عَلىٰ لِسانِ نَبِيِّهِ، فَهِيَ حَلالٌ‏ إِلىٰ يَوْمِ‏ الْقِيامَةِ». فقال: يا أبا جعفر! مثلك يقول هذا؟! و قد حرّمها أمير المؤمنين عمر! فقال عليه السّلام: «وَ إِنْ كانَ فَعَلَ». فقال: إنّي أعيذك أن تحلّ شيئاً قد حرّمه عمر. فقال عليه السّلام: «فَأَنْتَ عَلىٰ قَوْلِ صاحِبِكَ وَ أَنَا عَلىٰ قَوْلِ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ، فَهَلُمَّ أُلاعِنُكَ أَنَّ الْقَوْلَ ما قالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ، وَ أَنَّ الْباطِلَ ما قالَ صاحِبُكَ». قال: فأقبل إليه عبد اللَّه بن عمير فقال: يسرّك أنّ نساءك و بناتك و أخواتك و بنات عمّك يفعلن؟ فأعرض عنه أبو جعفر عليه السّلام و عن مقالته حين ذكر نساءه و بنات عمّه.‏

الكافي: ج۵ ص۴۴۹ ح۴- عليّ، عن أبيه، عن ابن أبي عمير، عن عمر بن أذينة، عن زرارة قال: جاء عبد الله بن عمير الليثيّ إلى أبي جعفر عليه السّلام فقال له: ما تقول في متعة النّساء؟ فقال‏: «أَحَلَّهَا اللَّهُ في كِتابِهِ وَ عَلىٰ لِسانِ نَبِيِّهِ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ، فَهِيَ حَلالٌ‏ إِلىٰ‏ يَوْمِ‏ الْقِيامَةِ». فقال: يا أبا جعفر! مثلك يقول هذا و قد حرّمها عمر و نهى عنها؟! فقال: «وَ إِنْ كانَ فَعَلَ». قال: إنّي أعيذك باللَّه من ذلك أن تحلّ شيئاً حرّمه عمر. قال: فقال له: «فَأَنْتَ عَلىٰ قَوْلِ صاحِبِكَ وَ أَنَا عَلىٰ قَوْلِ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ، فَهَلُمَّ أُلاعِنْكَ أَنَّ الْقَوْلَ ما قالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ أَنَّ الْباطِلَ ما قالَ صاحِبُكَ». قال: فأقبل عبد اللَّه بن عمير فقال: يسرّك أنّ نساءك و بناتك و أخواتك و بنات عمّك يفعلن؟! قال: فأعرض عنه أبو جعفر عليه السّلام حين ذكر نساءه و بنات عمّه.

از آن: تهذيب الأحكام: ج۷ ص۲۵۰ ب۲۴ ح۶.

خلاصة الإيجاز في المتعة، الشيخ المفید محمّد بن محمّد بن النعمان: ص۲۹ ب۱- و ممّا يناسب‏ ما قاله مولانا الباقر عليه السّلام في جواب سؤال عبد الله بن عمير النّهي عن المتعة: «أَحَلَّ اللهُ تَعالىٰ في كِتابِهِ، وَ عَلىٰ لِسانِ نَبِيِّهِ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ، فَهِيَ حَلالٌ‏ إِلىٰ‏ يَوْمِ‏ الْقِيامَةِ». فقال: أمثلك‏ يقول هذا و قد حرّمها عمر؟! فقال عليه السّلام: «أَنَا عَلىٰ قَوْلِ رَسولِ اللهِ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ، وَ أَنْتَ عَلىٰ قَوْلِ صاحِبِكَ، فَهَلُمَّ أُلاعِنُكَ أَنَّ الْقَوْلَ ما قالَ رَسولُ اللهِ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ، وَ أَنَّ الْباطِلَ ما قالَ صاحِبُكَ».

[۴۸] – مجموعة ورّام (تنبیه الخواطر): ج۱ ص۵۹- قال النّبيّ صلّی الله علیه و آله:.

[۴۹] – سوره (۱۲) يوسف عليه السّلام آیه۵۴٫

[۵۰] – بحار الأنوار: ج۳۲ ص۲۹۸.

[۵۱] – سوره (۵) المائدة آیه۳۶٫

[۵۲] – سوره (۸) الأنفال آیه۴۶٫

[۵۳] – سوره (۲۶) الشّعراء  آیه۲۲۸٫

[۵۴] – سوره (۳۳) الأحزاب آیه۳۶٫

[۵۵] – سوره (۳۳) الأحزاب آیه۴۲٫

[۵۶] – سوره (۶۲) الجمعة آیه ۱۱٫

[۵۷] – التبيان فى تفسير القرآن: ج۸ ص۳۴۷- روي في أخبارنا أنّ: «مَنْ قالَ: سُبْحانَ اللهِ، وَ الْحَمْدُ لِلهِ، وَ لا إِلٰهَ إِلَّا اللهُ، وَ اللهُ أَكْبَرُ ثَلاثينَ مَرَّةً، فَقَدْ ذَكَرَ اللهَ‏ كَثيراً».

[۵۸] – برای اطّلاع از احادیث اهل بیت اطهار علیهم السّلام در تفسیر «ذکر کثیر الله» به کتاب شریف «فاطمة حجّة الله علی الحجج علیهم السّلام» صفحه ۶۰ الی ۶۴ تألیف گرانسنگ حضرت استاد مراجعه کنید.

[۵۹] – من لا يحضره الفقيه: ج۳  ص۵۷۲٫

[۶۰] – أنيس الموحّدين: ص۲۱۳٫

[۶۱] – الإقبال بالأعمال الحسنة: ج۱ ص۳۶۸، از آن: بحار الأنوار: ج۹۵ ص۱۵۹ ح۱۵.

[۶۲]– إعتقادات الإماميّة، محمّد بن بابویه القميّ: ص١١٠ ب٣٩باب الإعتقاد في التّقيّة: و إعتقادنا فيمن خالفنا في شي‏ءٍ من أمور الدّين كاعتقادنا فيمن خالفنا في جميع أمور الدّين.

حديقة الشّيعة، المحقّق المقدّس الأردبیليّ: ج٤ ص٨٠٢ فصل٢: ابن حمزه و سيّد مرتضى رازى از شيخ مفيد رحمه الله به واسطه‏اى نقل كرده‏اند كه او به سند خود نقل نموده از محمّد بن الحسين بن ابى الخطّاب كه از خواصّ اصحاب چند امام معصوم است، كه او گفت: با امام علیّ بن محمّد الهادی عليهما ‌السّلام در مسجد النّبیّ صلّی ‌الله‌ علیه‌ و ‌آله بودم، گروهی از اصحاب حضرت نزد ایشان آمدند و ابوهاشم جعفری از جمله آن‏ها بود، او سخنوری بلیغ بود و نزد حضرت جایگاهی بزرگ داشت. سپس گروهی از صوفيان داخل مسجد الرّسول صلّی‌الله‌علیه‌و‌آله شدند و به تهليل گفتن پرداختند، در حالی كه حضرت امام علیّ هادی علیه‌السّلام نشسته بودند و گروهی از يارانشان از جمله سخنور شيعه ابوهاشم جعفری، گرد آن حضرت بودند، امام فرمودند: «لا تَلْتَفِتوُا بِـهٰؤُلاءِ (إِلیٰ هٰؤُلاءِ) الْخَدّاعينَ، فَإِنَّهُمْ خُلَفاءُ (حُلَفاءُ) الشَّیاطینِ (الشَّيْطانِ)، وَ مُخَرِّبوُا قَواعِدَ الدّينِ، يَتَزَهَّدوُنَ لِراحَةِ الْأَجْسامِ، وَ يَتَهَجَّدوُنَ لِصَيْدِ الْأَنْعامِ، يَتَجَوَّعوُنَ عُمْراً حَتّىٰ يُدْبِخوُا (يُديخوُا) لِلْإِيكافِ حُمْراً، لايݧُهَلِّلوُنَ إِلّا لِغُروُرِ النّاسِ، وَ لا يُقَلِّلوُنَ الْغَذاءَ إِلّا لِمَلْإِ الْعِساسِ، وَ اخْتِلاسِ قَلْبِ الدَّفْناسِ، يُكَلِمّوُنَ النّاسَ بِإِمْلائِهِمْ فِي الْحُبِّ، وَ يَطْرَحوُنَهُمْ (يَطْرَحوُنَ) بِإِذْلالِهِمْ (بِإِذْليلائِهِمْ) فِي الْجُبِّ، أَوْرادُهُمُ الرَّقْصُ وَ التَّصْدِيَةُ، وَأَذْكارُهُمْ التَّرَنُّمُ وَالتَّغْنِيَةُ، فَلا يَتَّبِعُهُمْ  ِلَّا السُّفَهاءُ، وَ لا يَعْتَقِدُهُمْ إِلَّا الْحُمَقاءُ (الْحَمْقىٰ). فَمَنْ ذَهَبَ إِلىٰ زِيارَةِ أَحَدِهِمْ حَيّاً وَ مَيّتاً، فَکَأَنَّما ذَهَبَ إِلىٰ زِيارَةِ الشَّيْطانِ وَ عِبادَةِ الْأَوْثانِ، ‏وَ مَنْ أَعانَ أَحَداً مِنْهُمْ فَکَأَنَّما أَعانَ يَزيدَ وَ مُعاوِيَةَ وَ أَبا سُفْيانَ».

به اين نيرنگ‏بازان نگاه نكنيد كه جانشينان (هم‏پيمانان) شياطين و ويران‏گران شالوده‏های دين هستند. برای آسايش تن، زهد پيشه می‏كنند و برای شكار شب زنده‏داری كنند، عمری را به گرسنگی سپری می‏کنند تا جاهلان را بفريبند. جز برای فريب مردم تهليل نمی‏گويند و از غذای اندک استفاده می‏کنند تا ظرف‏های بزرگ خود را پر از غذا کنند و دل‏های مردم پست و فرومايه را مجذوب خود سازند. با مردم مهربانانه سخن می‏گويند و با گمراهی‏های خود آنان را به درون چاه می‏افکنند. وردشان رقصيدن و سوت كشيدن است و ذكرشان ترنّم و آوازه‏خوانی. تنها بی‏خردان از آن‏ها پيروی می‏كنند و ابلهان به آنان معتقد می‏شوند، هركس به ديدار زنده يا مرده آنان برود، گويا به ديدار شيطان و بت‏پرستان رفته و هركس به يكی از آنان كمک كند؛ گويا به يزيد و معاويه و ابوسفيان ياری كرده است.

يكی از ياران حضرت عرض كرد: حتّی اگر (آن صوفی) به حقوق شما معترف باشد‌؟ حضرت نگاهی غضب‌آلود به او افكنده فرمودند: «دَعْ ذا عَنْكَ، مَنِ اعْتَرَفَ بِحُقوُقِنا لَمْ يَذْهَبْ في عُقوُقِنا، أَما تَدْري أَنَّهُمْ أَخَسُّ طَوايِفِ الصّوُفِيَّةِ، وَ الصّوُفِيَّةُ كُلُّهُمْ (مُخالِفُونا) مِنْ مُخالِفینا، وَ طَريقَتُهُمْ مُغايِرَةٌ لِطَريقَتِنا، وَ إِنْ هُمْ إِلّا نَصارىٰ وَ (أَوْ) مَجوُسُ هٰذِهِ الْأُمَّةِ، أُولٰئِكَ الَّذينَ يَجْهَدوُنَ في إِطْفاءِ نوُرِ اللهِ بِأَفْواهِهِمْ «وَاللهُ مُتِمُّ نوُرِهِ وَلَوْ كَرِهَ الْكافِرُونَ» – سوره (۶۱) الصّفّ آيه٢٩.

اين سخن را رها كن، آن‏كس كه به حقوق ما معترف باشد، از ما سرپيچی نمی‏كند، مگر نمی‏دانی؟! اينان پست‏ترين طايفه صوفيان‏اند؟ و صوفيان همگی از مخالفان ما هستند، و روش آنان با روش ما مغاير است. آنان جز نصاری و مجوس اين امّت نيستند، آنان كسانی هستند كه در خاموش كردن نور خداوند می‏كوشند،‌ و خداوند نور خويش كامل می‏كند گرچه كافران نپسندند.

ملا محمّد طاهر قمّی رحمة الله‌علیه در تحفة الأخيار: ص۲۲ نوشته است: مرحوم سيّد مرتضی رازی، از شيخ مفيد به سند صحيح از حضرت امام عليّ النّقيّ علیه‌السّلام روايت کرده: محمّد بن حسين بن ابی الخطّاب گويد: من با امام علیّ النّقی علیه‌السّلام در مسجدالنّبی صلّی‌الله‌علیه‌و‌آله بودم، در آن حال جمعی از اصحاب آن حضرت از جمله ابوهاشم جعفری ـ که فردی بليغ و سخنور و نزد امام از جايگاه ويژه‏ای برخوردار بودـ بر آن حضرت وارد شدند. پس از آن گروهی صوفی وارد مسجد شده و در گوشه‏ای از مسجد حلقه زده و به گفتن لا اله الا الله پرداختند. امام علیه‌السّلام به ما فرمود:…- و حديث را مانند کتاب حديقة الشّيعة نقل كردند- .

و مقامع ‏الفضل: ج٢ ص٤١٢ و البراهين ‏القاطعة: ج٢ ص٣٤٨ الفرقة٧ و الإثناعشريّة: ص‌٢٨ ‏از كتاب حديقة الشّيعة نقل کرده‌اند.

إكليل المنهج في تحقيق المطلب، تألیف محمّد جعفر بن محمّد طاهر الخراساني الكرباسي قرن۱۲: ص١٢٨ گوید: و في كتاب قرب الإسناد مسنداً عن محمّد بن الحسين بن أبي الخطاب قال: كنت مع الهاديّ عليّ بن محمّد عليهما‌ السّلام ‏في مسجد النبيّ صلّی ‌الله ‌علیه ‌و‌ آله، فأتاه جماعةً من أصحابه منهم أبو هاشم الجعفريّ و كان رجلاً بليغاً و كانت له منزلة عظيمة عنده عليه‌السّلام … .

الهدايا لشيعة أئمّةالهدى: ج١ ص١٠٦ المقدّمة١٠- و روى الشّيخ المفيد رحمه الله بإسناده عن محمّد بن الحسين بن أبي الخطّاب، … .

منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى): ج١٤ ص١٦ المقام٨ ‏الحادى و العشرون في حديقة الشّيعة عن السّيّد المرتضى ابن الدّاعيّ الحسن الرّازيّ و ابن حمزة جميعاً، عن المفيد، بسنده عن محمّد بن الحسين بن أبي الخطّاب، …، و رواه المحدّث الجزائري أيضاً في الأنوار النّعمانیّة من كتاب قرب الإسناد مسنداً! عن محمّد بن الحسين بن أبي الخطّاب مثله.

[۶۳]– سوره (٢) آیه١٠.

[۶۴]– الكافي: ج۱ ص۲۶ كتاب العقل و الجهل… ح۲۹، تحف‏العقول: ص۳۵۶، بحارالأنوار: ج۷۵ ص۲۶۹ ح۱۰۹٫

[۶۵] – سوره (٥) المائدة آیه ٤.

[۶۶] – سوره (٥) المائدة آیه ۶٨.

[۶۷] – دعائم الإسلام: ج۲ ص۵۱۳ الفصل۲ ح۱۸۳۸٫

شرح فارسی شهاب الأخبار: ص۱۵۶ ح۳۱۳- از رسول الله صلّی الله علیه و آله: «مَنْ‏ تَشَبَّهَ‏ بِقَوْمٍ فَهُوَ مِنْهُمْ».

عوالي اللئالي العزيزيّة في الأحاديث الدينيّة: ج۱ ص۱۶۵ الفصل۸ ح۱۷۰ قال صلّی الله علیه و آله:‏ «مَنْ‏ تَشَبَّهَ‏ بِقَوْمٍ فَهُوَ مِنْهُمْ».

[۶۸] – الغارات: ج۱ ص۱۴۹ و تحف العقول و الخصال و نهج البلاغة و… .

[۶۹] – الكافي: ج۵ ص۶۳ ح۱ و تهذیب الأحکام و … .

[۷۰] – سوره (۱۶) النحل آیه۱۲۶٫

[۷۱] – سوره (۲) آیه۲۵۹ «أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذي حاجَّ إِبْراهيمَ في‏ رَبِّهِ أَنْ آتاهُ اللَّهُ الْمُلْكَ إِذْ قالَ إِبْراهيمُ رَبِّيَ الَّذي يُحْيي‏ وَ يُميتُ قالَ أَنَا أُحْيي‏ وَ أُميتُ قالَ إِبْراهيمُ فَإِنَّ اللَّهَ يَأْتي‏ بِالشَّمْسِ مِنَ الْمَشْرِقِ فَأْتِ بِها مِنَ الْمَغْرِبِ فَبُهِتَ الَّذي كَفَرَ وَ اللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمينَ».

[۷۲] – الكافي: ج۱ ص۲۹۷ ح۹- عليّ بن محمّد عن سهل بن زياد عن محمّد بن الوليد شباب الصيرفي عن يونس بن رباط قال: دخلت أنا و كامل التمّار على أبي عبد الله عليه السّلام فقال له كامل: جعلت فداك حدیثٌ رواه فلانٌ؟ فقال: أُذْکُرْهُ. فقال: حدّثني أنّ النبيّ صلّی الله علیه و آله حدّث علیّاً عليه السّلام بألف بابٍ يوم توفّي رسول الله صلّی الله علیه و آله كلّ بابٍ يفتح ألف بابٍ فذلك ألف ألف بابٍ؟ فقال: «لَقَدْ كانَ ذٰلِكَ». قلت: جعلت فداك فظهر ذلك لشيعتكم و مواليكم؟ فقال: «يا كامِلُ! بابٌ أَوْ بابانِ». فقلت له: جعلت فداك فما يروى من فضلكم من ألف ألف بابٍ إلّا بابٌ أو بابان؟! قال: فقال: «وَ ما عَسَيْتُمْ أَنْ تَرْوُوا مِنْ فَضْلِنا؟! ما تَرْوُونَ مِنْ فَضْلِنا إِلّا أَلِفاً غَيْرَ مَعْطُوفَةٍ».

و بصائر الدرجات في فضائل آل محمّد صلّى الله عليهم: س۵۰۷ ب۱۸ ح۸- حدّثنا الحسن بن موسى الخشّاب، عن إسماعيل بن مهران، عن عثمان بن جبلة، عن كامل التمّار قال: … – مانند الکافی با اختلاف -.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

حضرت امام محمّد باقر علیه‌السّلام فرمود:

«بُنِيَ الْإِسْلامُ عَلىٰ خَمْسٍ؛ عَلَى الصَّلاةِ، وَ الزَّكاةِ، وَ الصَّوْمِ، وَ الْحَجِّ، وَ الْوَلايَةِ. وَ لَمْ يُنادَ بِشَيْ‏ءٍ كَما نُودِيَ بِالْوَلايَةِ. فَأَخَذَ النّاسُ بِأَرْبَعٍ وَ تَرَكُوا هٰذِهِ، يَعْنِي الْوَلايَةَ».[۷۲]

اسلام روی پنج پایه نهاده شده: نماز و زکات و روزه و حج و ولایت و به هیچ چیز مانند ولایت فریاد زده نشد؛ (امّا) مردم آن چهار تا را گرفتند و این یکی  ـ ولایت ـ را رها کردند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

حضرت امام جعفرصادق علیه‌السّلام فرمود:

«وَ اللهِ ما جَعَلَ اللهُ لِأَحَدٍ خِيَرَةً فِي اتِّباعِ غَيْرِنا، وَ إِنَّ مَنْ وافَقَنا خالَفَ عَدُوَّنا، وَ مَنْ وافَقَ عَدُوَّنا في قَوْلٍ أَوْ عَمَلٍ فَلَيْسَ مِنّا، وَ لا نَحْنُ مِنْهُمْ».[۷۲]

به خدا سوگند! خداوند برای هیچ کس اختیاری برای پیروی از غیر ما (اهل بیت) قرار نداده است. به درستی که هر کس موافق ما باشد، با دشمنان ما مخالفت می‌کند و کسی که با دشمنان ما در گفتار و کردار، موافقت کند، به سبب پیروی از دشمنان ما، از ما نیست و ما از او نیستیم.

 

 

 

 

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *