مشروعیّت اسارت در اسلام

سؤال-  اگر دین اسلام می‌فرماید: لا اله الّا الله، لا تکن عبد غیرک و قد جعلک الله حرّاً، النّاس صنفان إمّا أخ لک في الدین أو نظیر لک في الخلق، لیضع عنهم إصرهم و الأغلال التي کانت علیهم، إن لم یکن لکم دین و کنتم لا تخافون المعاد فکونوا أحراراً في دنیاکم، و…چگونه ازپیامبرتا امام عسکری علیهم السّلام عبد و کنیز داشتند و خرید و فروش و هبه می‌کردند؟

 

جواب- در جواب این سؤال با سابقه باید مطالبی را متذکر شد تا جواب صحیح روشن شود:

در پاسخ به سؤال قبل گفته شد این‌گونه سؤال‌ها پیشینه دارد و اکنون نیز از مبادی خاص دشمنان اسلام برای اِلقاء شبهه در اذهان و دل‌های ساده‌اندیشان و نا آگاهان است.

دین حق اسلام تمام افراد بشر را از يك پدر و مادر مى‏داند و هيچ امتيازى براى رنگ، ثروت، مقام، قبيله، نژاد و… در دنیا قائل نیست و تنها امتياز را تقوا مى‏شمارد و گرامى‏ترين مردمان را، پرهيزگارترين آنان مى‏داند:

«يا أَيُّهَا النّاسُ إِنّا خَلَقْناكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَ أُݥݥݥݥنْثىٰ‏ وَ جَعَلْناكُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللّٰهِ أَتْقاكُمْ إِنَّ اللّٰهَ عَليمٌ خَبيرٌ».[۱]

اى مردم! ما شما را از مرد و زنى آفريديم و آن‌گاه گروه گروه و قبیله‌هایی (مختلف) گردانيديم تا همديگر را بشناسيد. همانا گرامی‌ترین شما نزد خدا با تقواترين شماست. همانا خدا دانا و آگاه است.‏

اسلام، مردم را در دنیا با هم برابر مى‏داند چنان كه پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله فرمود:

«النّاسُ كَأَسْنانِ الْمُشْطِ سَواءٌ».[۲]

مردم مانند دانه‏هاى شانه برابرند.

در نگاه اسلام، نابودى ملت‏ها و اقوام مختلف، ناشى از عدم مساوات آنان در برابر حکم حق و اجرا نشدن آن در سطح جامعه است. اين رويكرد، بر خلاف نظر ارسطو است كه مى‏خواهد ثابت كند، غلام و برده فطرتاً وجود داشته و وجود خواهد داشت به عبارت ديگر بردگى نزد عده‏اى فطرى است و خداوند عده‏اى از مردم را آفريده تا برده و غلام ديگران باشند.[۳]

اسلام، بردگى را فطرى نمى‏داند و اعتقاد ندارد كه خداوند دو نوع انسان آفريده است: يكى، آزاد و ديگرى غلام و برده. اما اسلام برخلاف اعتقاد مردم روم، يونان باستان و عربستان، در حق بردگان- مبنى بر اين‌كه آنان هيچ‏گونه حقوق اجتماعى ندارند- ضمن احترام به شخصيت ايشان، آنان را در صف بقيه مردم شمرده و براى آنان حقوق متناسب وضع كرده است. اگر احياناً در حقوق آنان، اختلافى ديده مى‏شود، به جهت مصلحت خود بردگان و رعايت مصالح اجتماع بوده است. اسلام بر خلاف روش‏هاى ظالمانه و غيرانسانى بسيارى از نقاط جهان، شالوده يك روش عادلانه را پى‏ريزى كرد و در مجموع شرايطى براى بردگان فراهم ساخت كه آنان به مقامات و درجات مهم علمى و سياسى در جامعه اسلامى دست يافتند. حتى حكومت «مماليك»، سال‏ها (۶۴۸م- ۹۲۳ ق) بر بخش قابل توجهى از كشورهاى اسلامى (مصر و شام) حكومت كردند. در حقيقت اسلام با فراهم آوردن شرايط انسانى و عاطفى براى زندگى بردگان، آنان را از سراسر دنيا مشتاق پيوستن به جامعه اسلامى نمود و آنان در بازگشت به وطن خود، همراه با آزادى، مُبَلِّغ و مروّج دين اسلام شدند. اسلام راه برده شدن افراد آزاد را مسدود كرد و راه آزادى بردگان را گشود. به يقين يكى از عوامل دگرگونى نظام بردگى در جهان، نقش اسلام در اين زمينه بوده است. كنيزان نيز مشمول همين قاعده بودند. آنان كه در جنگ با مسلمانان اسير مى‏شدند و يا به صورت تجارى وارد ممالك اسلامى مى‏گشتند، با فرهنگ اسلامى و مزاياى نجات بخش آن آشنا شده و همانند ديگر مردم، در جامعه اسلامى زندگى مى‏كردند. مالكيّت كنيز، شبيه عقد ازدواج بود و موجب محرميّت به مالك مى‏گرديد. گفتنى است‌كه مادر برخى از ائمّه عليهم‏السلام نیز كنيز بوده‏اند.

و امّا آیه ای را که شاهد آورده است:

«الَّذينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِيَّ الْأُمِّيَّ الَّذي يَجِدُونَهُ مَكْتُوباً عِنْدَهُمْ فِي التَّوْراةِ وَ الْإِنْجيلِ يَأْݥݥمُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهاهُمْ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ يُحِلُّ لَهُمُ الطَّيِّباتِ وَ يُحَرِّمُ عَلَيْهِمُ الْخَبائِثَ وَ يَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ الْأَغْلالَ الَّتي‏ كانَتْ عَلَيْهِمْ فَالَّذينَ آمَنُوا بِهِ وَ عَزَّرُوهُ وَ نَصَرُوهُ وَ اتَّبَعُوا النُّورَ الَّذي أُݥݥنْزِلَ مَعَهُ أُݥݥولٰئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ‏».[۴]

همان كسانى كه از اين رسول و پيامبر «ناخوانده درس» كه او را نزد خود [با همه نشانه‏ها و اوصافش‏] در تورات وانجيل نگاشته مى‏يابند، پيروى مى‏كنند؛ پيامبرى كه آنان را به كارهاى شايسته فرمان مى‏دهد، و از اعمال زشت بازمى‏دارد، و پاكيزه‏ها را بر آنان حلال مى‏نمايد، و ناپاك‏ها را بر آنان حرام مى‏كند، و بارهاى تكاليف سنگين و زنجيره‏ها كه بر دوش آنان است برمى‏دارد؛ پس كسانى كه به او ايمان آوردند و او را ياری نموده و از نورى كه بر او نازل شده پيروى نمودند، اينان البته همان رستگارانند.

در تفسیر «إصْرَهُمْ – و- الْأغْلالَ» چنین آمده است:

يعني الثّقل الّذي كان على بني إسرائيل و هو أنّه فرض الله عليهم الغسل و الوضوء بالماء و لم يحلّ لهم التّيمّم، و لا يحلّ لهم الصّلاة إلّا في البيع و الكنائس و المحاريب، و كان الرّجل إذا أذنب خرج نفسه منتناً فيعلم أنّه أذنب، و إذا أصاب شيئاً من بدنه البول قطعوه، و لم يحلّ لهم المغنم فرفع ذلك رسول‌الله صلّی الله علیه و آله عن أمّته ‏… .[۵]

یعنی باری که بر دوش بنی‌اِسرائیل بود و آن عبارت بود از این‌که خداوند غسل و وضوء با آب را بر آنان واجب کرد و تیمّم را برایشان جایز ندانست و نماز را برایشان حلال نکرد مگر در صومعه‌ها و کنیسه‌ها و محراب‌ها و هرگاه یکی از آنان مرتکب گناهی می‌شد، زخمی عمیق به خود وارد می‌کرد و بدین‌وسیله، دیگران متوجه می‌شدند که او گناه کرده است و هرگاه ادرار به بدنشان می‌رشید، آن قسمت را می‌بریدند و غنیمت برای آنان حلال نبود، پس رسول الله صلّی الله علیه و آله این تحریم‌ها را از امّتش برداشت… .

و کلمه مبارکه تهلیل: «لا إِلٰهَ إِلَّا اللهُ» نیز برای عبودیّت است و پرستش خداوند تعالی و ارتباطی با برده‌داری و بردگی ندارد، و حدیث وصیّت أمیر المؤمنین به فرزندش امام حسن مجتبی علیهما السّلام:

«… وَ لا تَكُنْ‏ عَبْدَ غَيْرِكَ‏ وَ قَدْ جَعَلَكَ اللهُ حُرّاً… ».[۶]

… و بنده غیر خودت نباش زیرا خداوند تو را آزاد آفریده است … .

باز ربطی به بردگی و برده داری ندارد و مقصود سر سپردگی و بندگی روحی و دینی به غیر خالق تعالی است. و فرازی از عهدنامه امیر المؤمنین علیه السّلام به مالک اشتر:

«… وَ أَشْعِرْ قَلْبَكَ الرَّحْمَةَ لِلرَّعِيَّةِ، وَ الْمَحَبَّةَ لَهُمْ، وَ اللّݩُطْفَ بِالْإِحْسانِ إِلَيْهِمْ، وَ لا تَكُونَنَّ عَلَيْهِمْ سَبُعاً ضارِياً تَغْتَنِمُ أݩَكْلَهُمْ، فَإِنَّهُمْ صِنْفانِ؛‏ إِمّا أݩَخٌ‏ لَكَ فِي الدّينِ وَ إِمّا نَظيرٌ لَكَ فِي الْخَلْقِ، تَفْرُطُ مِنْهُمُ الزَّلَلُ، وَ تَعْرِضُ لَهُمُ الْعِلَلَ، فَأݩَعْطِهِمْ مِنْ عَفْوِكَ وَ صَفْحِكَ مِثْلَ الَّذي تُحِبُّ أݩَنْ يُعْطِيَكَ اللهُ مِنْ عَفْوِهِ، … ».[۷]

مهربانى به مردم و دوست داشتن آن‌ها و لطف در حق ايشان را شعار دل خودساز؛ مبادا نسبت به آنان چونان حيوان درنده‏اى باشى كه خوردنشان را غنيمت شمارى؛ زيرا آنان دو دسته‏اند: يا به دين با تو برادرند و يا به آفرينش مانند تو اند. از آن‌ها خطاها سر خواهد زد يا علّت‌هايى بر آنان عارض خواهد شد، و خواسته يا ناخواسته خلاف‌هايى از دستشان برآيد؛ پس همان‌گونه كه تو دوست دارى خداوند تو را مورد عفو و گذشت خويش قرار دهد، تو نيز آنان را مورد عفو و بخشايش خويش قرار ده‏ … .

ملاحظه می کنید که مراد مراعات حقوق عامّه مردم است و اجرای عدالت و نهی از تبعیض بر آنان و نیکو معاشرت نمودن حاکم اسلامی با مردم است، و ربطی به موضوع مورد بحث ندارد.

و سخن حضرت امام حسین علیه السّلام با لشکر یزید و پیروان و سر سپردگان به نظام کفر و ستم آل‌ابی سفیان لعنة الله علیهم است.

راوى گوید: آنقدر امام با آنان جنگيد كه در اثر به هم خوردن صفها انبوه لشكر در فاصله ميان امام حسين علیه السّلام و خيمه‏ها قرار گرفتند، آن حضرت فرياد زد:

«وَيْلَكُمْ يا شيعَةَ آلِ أَٮݪݪݪݓي سُفْيانَ! إِنْ لَمْ يَكُنْ لَكُمْ دينٌ، وَ كُنْتُمْ لا تَخافُونَ الْمَعادَ، فَكُونُوا أݩݩَحْراراً في‏ دُنْياكُمْ‏ هٰذِهِ، وَ ارْجِعُوا إِلىٰ أݩَحْسابِكُمْ إِنْ كُنْتُمْ عَرَباً كَما تَزْعُمُونَ».

واى بر شما اى پيروان خاندان ابى سفيان! اگر دينى نداريد، و از روز قیامت پروائى ندارید، پس لا اقلّ در دنياى خود آزاد مرد باشيد، اگر به گمان خود عرب نژاديد به شئون نژادى خود بازگرديد.

شمر لعنه الله ندا داد: ای فرزند فاطمه چه می‌گویی؟ امام علیه السّلام فرمود:

«إِنّي أَݥݥقُولُ أݩݩُݥݥقاتِلُكُمْ وَ تُقاتِلُونَني وَ النِّساءُ لَيْسَ عَلَيْهِنَّ جُناحٌ فَامْنَعُوا عُتاتَكُمْ وَ جُهّالَكُمْ وَ طُغاتَكُمْ مِنَ التَّعَرُّضِ لِحَرَمي ما دُمْتُ حَيّاً».[۸]

من با شما جنگ می‌كنم و شما با من، زنان را در اين ميان گناهى نيست، اين خيره‌سران و نادانان و ستمگرانتان را تا زنده‏ام نگذاريد متعرّض حرم من بشوند.

آن‌گاه شمر لعنه الله چنین گفت: از برای توست (سخنت پذیرفته است) ای فرزند فاطمه، (خیمه ها را رها کرده) و همه‌گی رو به جنگ با او نمودند … .

باز هم این سخنان حضرت ربطی به موضوع مورد سؤال ندارد و مقصود حضرت آزادگی و جوانمردی است و مراجعه نمودن به فطرت سلیمه انسانی است.

تمامی آنچه را که در این پرسش برای خود دلیل دانسته بر این‌که اسلام برده‌داری را تایید نموده و یا تناقض در قول و فعل رهبران معصوم اسلام پنداشته است ربطی به موضوع مورد سؤال ندارد، و دین حنیف اسلام مؤسّس بردگی نبوده است بلکه با تدابیر حکیمانه وحیانی آن‌را به کمترین قدر خودش رسانده است و اکنون پس از چهارده قرن از آغاز اسلام هرچند که موانع اجرای دستورات اسلام بسیار بوده و می‌باشد تقریبا اثری از برده‌داری در جوامع مسلمانان وجود ندارد، لذا این سؤال بی مورد است. 

شاید اين پرسش پیش‏آيد كه با آن همه توجّه اسلام، نسبت به غلامان و آزادى آنان، چرا يكباره بردگى را لغو نكرد و راه‏هاى برده‏دارى را از بين نبرد؟

نکات اساسی:

در پاسخ به اين مسئله بايد به چند نكته اساسى توجه كرد:

اوّل. الغاى يكباره بردگى به طور كامل در آن زمان ممكن نبود، زيرا:

۱- نظم اقتصادى مردم آن‌روز به هم مى‏خورد و زندگى از هم مى‏پاشيد. از اين جهت، اسلام راه ديگرى را پيش گرفت كه در ضمن آن، بردگى به تدريج از بين مى‏رفت بدون آن‌كه نظام اجتماعى و اقتصادى جامعه، از هم گسسته شود. از اين‌رو در مرحله نخست، همگان را ترغيب به كار و كوشش و دورى از تنبلى، بى‏كارى و عياشى نمود تا جامعه از وضعيت سابق- كه همه كارها بر دوش بردگان بود- فاصله گيرد. سپس راه‏هاى زيادى براى رهايى بردگان قرار داد تا به تدريج، هم بردگى لغو گردد و هم مردم به زندگى فعال و به دور از عياشى، عادت كنند.

۲- برخى از انديشمندان، آزادى دفعى بردگان را خطرآفرين مى‏دانند. منتسكيو با توجه به تجربه بسيار تلخى كه غرب در اين زمينه شاهد آن بوده است درباره رها ساختن دسته جمعى بردگان در يك زمان، چنين مى‏نويسد:

آزاد كردن عده بى‏شمارى از غلامان به وسيله وضع يك قانون مخصوص، صلاح نيست زيرا موجب اختلال نظم اقتصادى جامعه مى‏گردد و حتى معايب اجتماعى و سياسى دارد. براى مثال در ولسينى چون غلامان آزاد شده حق رأى دادن در انتخابات را پيدا كرده بودند، حائز اكثريت گرديده، قانونى وضع كردند كه به موجب آن، هر كس از افراد آزاد عروسى كند، يكى از غلامان آزاد شده بايد در شب اول عروسى با دختر تازه عروس بخوابد و شب دوم او را تسليم داماد كند بنابراين آزاد كردن غلامان، بايد تدريجى و همراه با فرهنگ سازى‏هاى لازم و مناسب باشد. براى مثال قانون گذار ممكن است اجازه دهد، غلامان از عوايد كارهايشان خود را از ارباب خويش خريدارى نموده، و يا دوره غلامى را محدود كنند.[۹]

به اين كار «مكاتبه» مى‏گويند كه قرن‏ها قبل از مونتسكيو، در قوانين اسلامى وضع شده و جزئيات آن در قرآن آمده است.[۱۰]

۳-گوستاولوبون نيز با تكيه بر تجربه عينى خود در اين‌باره، اين چنين تجربه و بى‏استعداد بار آمده‏اند. از اين جهت اگر اسلام، همه آن‌ها را يكباره از قيد بردگى آزاد مى‏ساخت، ممكن بود در اثر نداشتن تجربه كافى و لياقت، قادر به تشكيل زندگى مستقل و اداره آن نباشند. در نتيجه مانند غلامان قديم آمريكا- كه بعد از آزاد شدن بر اثر علت ياد شده، به كلى نيست و نابوده شده‏اند- از بين مى‏رفتند.[۱۱]

از اين‌رو قانون‏گذار اسلام، در عين آن‌كه براى خلاصى بردگان، فكرى اساسى و برنامه كاملى تنظيم كرده، از امور ياد شده غفلت نورزيده است.

۴-امكانات حكومت تازه تأسيس آن زمان، به گونه‏اى نبود كه بتواند اسيران جنگى را در اماكن خاصى مثل زندان‏ها، نگه‏دارى كند. بدين جهت اسيران در ميان جنگاوران تقسيم مى‏شدند. آنان بردگان را به خانه‏هاى خود مى‏بردند تا هم امنيت جانى‏شان تضمين شود و هم پراكنده شده و امكان اجتماع و شورش نداشته باشند. از طرف ديگر ناچار به تغذيه آنان بودند و در مقابل از كار آن‌ها نيز استفاده مى‏كردند.

مارسل بوازار در اين‏باره مى‏نويسد: اسلام به خاطر تأمين جانى و جلوگيرى از تجاوز به اسيران جنگى، آن‌ها را طبق ضوابطى در قبايل عرب، به عنوان برده يا كنيز تقسيم مى‏كرده ولى به تدريج آنان را از تمامى حقوق شهروندان مسلمان، بهره‏مند مى‏ساخته است.[۱۲]

۵-در جنگ‏هايى كه بين مسلمانان و غير آنان وجود داشت، كافران، اسيران مسلمان را برده مى‏ساختند. از اين رو اسلام ناچار به مقابله به مثل بود و اگر مى‏خواست غير از اين عمل كند، نيرو و هزينه سنگين لازم براى نگه‏دارى اسيران و جلوگيرى از قيام و شورش آنان را نداشت و نمى‏توانست مانع فرار و پيوستن آن‌ها به جبهه دشمن شود. از طرف ديگر برده شدن مسلمانان، زمينه تضعيف روحى مسلمين و جنگ روانى كافران را فراهم مى‏كرد.

دوم. پيشتازى اسلام در منع بردگى

اسلام تمام راه‏هايى را كه براى برده ساختن ديگران، در دوران‏هاى گذشته رواج داشت- به جز جنگ- نامشروع دانست. برخى از اين راه‏ها عبارت بود از:

۱- يورش ناگهانى به منظور گرفتن اسير و بنده.

۲- در مواردى كه مديون از پرداخت دين خود عاجز بود، صاحب دين او را در عوض آن، برده خود مى‏ساخت.

۳- فروختن افراد آزاد و يا فرزندان خود به ديگران.

اسلام هيچ راهى براى برده‏سازى افراد را جايز نمى‏داند جز آن‌كه شخص كافر در جنگ عليه اسلام و مسلمين به اسارت درآمده باشد. از طرف ديگر اين مسئله هم تابع شرايط زمان و مكان و با صلاحديد پيشواى مسلمانان است و اگر او برده ساختن اسيران جنگى را مصلحت ندانست، مى‏تواند وجهى به عنوان فديه بگيرد و آزادشان كند و يا آنان را مورد عفو قرار دهد.[۱۳]

بنابراين تنها عاملى كه در اسلام مجوز گرفتن بنده و كنيز است، اسارت در جنگ است. حال آيا به رسميت شناختن حق حيات براى كسانى كه به خداوند رحمان كفر مى‏ورزند و با دين حق مبارزه مى‏كنند جز از روى تفضّل الهى است؟ اسلام حق حيات اينان را تضمين كرده و كشتن اسير را جز در شدّت درگيرى و معركه جنگ روا ندانسته است ليكن بايد دايره فعاليت و آزادى چنين افرادى- كه از آزادى خود سوء استفاده نموده و در نبرد عليه دين خدا و مؤمنان شركت جسته‏اند- به گونه‏اى محدود گردد. در عين حال آموزه‏هاى بسيارى در اسلام براى رهايى آنان وجود دارد كه به برخى از آن‌ها اشاره خواهد شد.[۱۴]

سوم. حقوق بردگان

اسلام روابط برده و برده‏دار را به گونه‏اى كاملاً انسانى و عادلانه درآورد و راه هرگونه ظلم و بيدادگرى در اين روابط را مسدود ساخت و با اصول اخلاقى خود، چهره ديگرى از اصول برده‏دارى و حقوق بردگان را در تاريخ به نمايش گذاشت. بنا بر نقلی پيامبر اسلام‏صلّى الله عليه و آله روزى مردى را سوار بر مركبش ديد كه غلامش در قفاى او پياده روان بود. آن حضرت فرمود: غلامت را هم سوار كن، او برادر تو است و روح او مثل روح تو.[۱۵]

چهارم. راه‏هاى آزادى بردگان

اسلام راه‏هاى ابتكارى متعددى را براى آزادى تدريجى بردگان اعلام نمود از جمله:

۱- اسلام آزادى بردگان را از عبادات بزرگ قرار داد. پيشوايان اسلام نيز در عمل به اين عبادت، اهتمام والايى داشتند.

۲- كفّاره واجب برخى از گناهان را آزادى برده قرار داد.

۳- خريد و فروش كنيزانى را كه از ارباب خود صاحب فرزند شده بودند كه در اصطلاح به آن‏ها امّ‏ولد گفته مى‏شد را منع كرد. اين مسئله خود به خود، موجب آزادى اين دسته از كنيزان مى‏شد.

۴- مالكيت فرزند بر پدر و مادر خويش را منع نمود. اين مسئله نيز منتهى به آزادسازى امّ ولد مى‏شد.

۵- به بردگان حقّ كتابت و قرارداد با صاحبان خويش داد تا بتوانند با كار و تلاش به آزادسازى خويش بپردازند، يا مدت بردگى و گستره آن‌را محدود سازند. اين مسئله باعث مى‏شد كه بردگان با اراده و عزم خويش، در جست و جوى آزادى برآمده و در راه آن بكوشند و سپس از ثمرات آن به خوبى بهره گيرند.

۶- در يكى از جنگ‏ها پيامبر صلّى الله عليه و آله با اسيران برده شرط كرد كه هر كس ده مسلمان را سواد بياموزد، آزاد خواهد شد. اسلام از اين طريق استفاده‏هاى فرهنگى مناسبى نمود. اين‌كار علاوه بر آن‌كه به نفع مسلمانان بود، بردگان نيز در برخورد با مسلمين با عقيده و مكتب آنان بيشتر آشنا مى‏شدند و زمينه براى اسلام آوردن آن‌ها فراهم مى‏شد.

مارسل بوازار- ضمن بررسى امتيازات روش اسلام در برخورد با مسئله بردگى- مى‏نويسد: ديگر از تعاليمى كه قرآن كريم در مسائل مربوط به برده و كنيز داده و نشانه‏ى خصلت انسان دوستى اسلام است، تشويق مسلمانان به آزاد ساختن برده و گماشتن او به كارهاى متناسب با استعداد و مهارت او است. در راه اجراى هر چه بهتر اين برنامه انسانى، اسلام كمك هزينه‏اى را از بيت‏المال اختصاص داده است بدين ترتيب كه پرداخت وجوهى را به منظور بهبود شرايط زندگى و آزاد ساختن و به كار شايسته گماشتن بردگان بابت زكات، پذيرفته است.[۱۶] مهم‏تر از همه اين‌ها، آزادى برده بنا به خواست او و پرداخت سرمايه لازم بدو و نيز زناشويى وى با كنيزانى است‌كه تمايل به ازدواج داشته‏اند (جهت احتراز از زنا و كام‏جويى به اجبار).[۱۷] پافشارى اسلام در آزادى برده و پرداخت سرمايه‏اى براى كار توليدى به او، تنها آزادى ظاهرى نبايد تلقى شود. اين عمل آزادى اقتصادى او را نيز تضمين مى‏كرد و از بهره كشى آينده او به وسيله افراد پولدار يا متنفذ، جلوگيرى مى‏نمود. قوانين آزادى بردگان در آمريكا، كوچك‏ترين كمك مادى به برده آزاد شده نمى‏كرد. غالباً به علت دشوارى‏هاى اقتصادى و بيكارى، بردگان سياه پوست چندان از آزادى خود استقبال نكردند و پس از مدتى سرگردانى و بلاتكليفى و تيره‏روزى به سوى ارباب نخستين خود بازگشتند. در حالى‌كه قرآن با روشن ‌بينى، ضمن مبارزه با بهره‏كشى و بيگارى انسان‏ها، جلوگيرى از عدم تعادل اقتصادى جامعه را نيز پس از آزادى بردگان، پيشى بينى كرده است. توصيه به رفتار شايسته و نيكوكارى نسبت به پدر و مادر، خويشاوندان، يتيمان، مستمندان، همسايگان و در راه ماندگان، خدمتكاران و بردگان را نيز در بر مى‏گيرد. [۱۸]در صدر اسلام- به خصوص دوران حيات پيامبر صلّى‏الله‏عليه‏و آله- بردگان نه تنها آزاد مى‏شدند بلكه از تعليم و تربيت و مراقبت نيز بهره‏مند مى‏گرديدند. به عنوان نمونه مى‏توان به داستان زيد بن حارثه اشاره كرد كه برده‏اى آزاد شده بود. وى به مقام صحابى پيامبر صلّى‏الله عليه و آله و كتابت قرآن و حديث رسيد و فرزند او اسامه، از فرماندهان بزرگ سپاه اسلام بود. بلال حبشى نيز به فرماندارى مدينه رسيد. در ادوار بعد نيز مى‏توان به «قطب‏الدّين آيبك» اشاره نمود. وى برده‏اى بود كه امپراتورى بزرگ اسلام را در سرزمين هندوستان بنيان نهاد.[۱۹]

 

نتیجه:

آزادى بردگان يكى از اهداف مهم دين نجاتبخش اسلام و رهبران معصوم آن بود و اين‌كار به تدريج و با گذشت زمان محقّق شد، ولى بايد توجه داشت كه اگر مسئله ناهنجارى در يك جامعه ريشه بدواند و مدت‌ها بدان عمل شود، نمى‌توان در مدت كوتاه آن‌را ريشه كن نمود، بلكه براى از بين بردن آن بايد اقداماتى حکیمانه را به تدریج اعمال نمود، در غير اين صورت مشكلات بزرگی را به بار خواهد آورد. اگر پيامبر گرامى اسلام صلّی الله علیه و آله، در ابتداى ظهور اسلام، برده دارى را به يكباره لغو مى‌كرد و مسلمانان برده‌هاى فاقد ثروت و سرمايه را آزاد كرده، از خانه‌هاى خود مى‌راندند، مشكلات مختلفى پديد مى‌آمد به گونه‌اى كه بسيارى از آنان از گرسنگى مى‏مردند و يا برخى از آن‌ها مرتكب گناهان مهم اجتماعى همچون سرقت، زنا، لواط و مانند آن مى‌شدند و شيرازه جامعه را بر هم مى‌زدند، بنابراين آزادى يكباره بردگان، كار صحيحى نبوده است. بدين جهت، اسلام برنامه آزادى تدريجى آن‌ها را پايه‌گذارى كرده تا بردگان به تدريج آزاد گرديده و جذب جامعه اسلامى شوند.

اما در پاسخ به اين سؤال كه: چگونه ازپیامبرتا امام عسکری علیهم السّلام عبد و کنیز داشتند و خرید و فروش و هبه می کردند؟: (ضمن پرهيز از مقايسه آن دوران با عصر حاضر) توجه و مقايسه مطالب فوق پيرامون بردگان درك بهتر وضعيت روحى و اجتماعى حاكم بر آن دوران را فراهم مى‏سازد. در عصرى كه با بردگان حتى گاه همانند حيوانات نيز رفتار نمى‏شد، برخورد امامان معصوم علیهم السّلام با آنان را مقايسه فرمائيد. اصولا حضرات معصومین علیهم السّلام بارفتارشان باغلامان، مردم را با حقوق انسانى و الهى آن‌ها آشنا مى‌كردند، در واقع، راز غلام و كنيز داشتن آنان اين است‌كه: آن‌ها از اين طريق كلاس رهايى بخش داير كردند، ولى نه فقط آزادسازى تن، بلكه اول آزادسازى عقل و روح و انديشه و سپس آزادى تن آنان. يكى از شيوه‌هاى امامان خريد بسيار زياد غلامان و آوردن آن‌ها در خانه و قرار دادن آنان تحت تعليم و تربيت اصيل و آداب اسلامى و پرورش فكرى و معنوى و سپس آزادسازى آنان بوده است. امام سجّاد علیه السّلام هزاران برده را به اين شكل خريده و تربيت دينى كرده و آزاد كردند به طورى كه مشهور به لشگر مواليان شدند.[۲۰] آنان نيز كه مى‏ماندند خودشان نمى‏خواستند از امامان معصوم علیهم السّلام جدا شوند. براى اطلاع بيشتر در ضمن مراجعه به منابع مذكور در متن مى‏توانيد به اين موارد نيز رجوع كنيد: تفسير الميزان: ج۶ (عربى) و ج۱۲ (فارسى)، ذيل آيات ۱۱۶ تا ۱۲۰، اسلام و مسئله آزادى بردگى، موسوى زنجانى، از بردگى روم قديم تا ماركسيسم، حجتى كرمانى، برده‏دارى در روم باستان، بيدار فكر، حقوق بشر، اسداللَّه مبشّرى، نگاهى به بردگى، محمّد على گرامى،‌ بردگى در اسلام، صادق ايرجى،‌ بردگى از ديدگاه اسلام، مصطفى حسينى. و الله العالم.

***

 

[۱] – سوره (۴۹) الحجرات  آيه۱۵٫

[۲] – من لايحضره الفقيه: ج۴ ص۳۷۹ ح۵۷۹۸٫ و تحف العقول: ص۳۶۸ و قال صلوات الله علیه:‏ النّاسُ سَواءٌ كَأَسْنانِ‏ الْمُشْطِ … . و نزهة الناظر و تنبيه الخاطر: ص۳۹ ح۱۲۰ و من كلامه الموجز: النّاسُ كُلُّهُمْݥݥ سَواءٌ كَأَسْنانِ‏ الْمُشْطِ … .

[۳] – ر. ك: روح القوانين، شارل منتسكيو، ترجمه على اكبر مهتدى، تهران: اميركبير، چاپ هفتم، ۱۳۵۵: ص۴۱۵٫

[۴] – سوره(۷) الأعراف آیه۱۵۸٫

[۵] – تفسير القمي: ج۱ ص۲۴۲٫

[۶] – تحف العقول: ص۷۷- كتابه (امیرالمؤمنین علیه السّلام )إلى ابنه الحسن علیه السّلام: … وَ لا تَكُنْ‏ عَبْدَ غَيْرِكَ‏ وَ قَدْ جَعَلَكَ اللَّهُ حُرّاً… . و نهج البلاغة، صبحي صالح: ص۴۰۱ الوصیّة۳۱- و من وصيّته علیه السّلام للحسن بن عليّ علیه السّلام كتبها إليه بحاضرين عند انصرافه من صفّين‏: … وَ لا تَكُنْ‏ عَبْدَ غَيْرِكَ‏ وَ قَدْ جَعَلَكَ اللَّهُ حُرّاً … . و مجموعة ورّام: ج۱ ص۷۲باب العتاب و ج۲ ص۱۰۵ جزء۲٫ و كشف المحجّة لثمرة المهجة: ص۲۳۰ فصل۱۵۴٫ و أعلام الدّين في صفات المؤمنين: ص۲۸۶ من كلام سيّدنا رسول‌الله صلّی الله علیه و آله:…وَ لا تَكُنْ‏ عَبْدَ غَيْرِكَ‏ وَ قَدْ جَعَلَكَ اللَّهُ حُرّاً … .

[۷] – تحف العقول: ص۱۲۷٫ و نهج البلاغة، صبحي صالح: ص۴۲۵ نامه۵۳٫

[۸] – الّلهوف على قتلى الطفوف: ص۱۲۰مسلك۲- قال الرّاوي: و لم يزل علیه السّلام يقاتلهم حتّى حالوا بينه و بين رحله فصاح:‏ وَيْلَكُمْ يا شيعَةَ آلِ‌أَبي سُفْيانَ إِنْ لَمْ يَكُنْ لَكُمْ دينٌ وَ كُنْتُمْ لا تَخافُونَ الْمَعادَ فَكُونُوا أَݥحْراراً في‏ دُنْياكُمْ‏ هٰذِهِ وَ ارْجِعُوا إِلىٰ أَݥحْسابِكُمْ إِنْ كُنْتُمْ عَرَباً كَما تَزْعُمُونَ. قال: فناداه شمر لعنه الله: ما تقول يا ابن فاطمة؟ فقال: إِنّي أَقُولُ أُݥݥقاتِلُكُمْ وَ تُقاتِلُونَني وَ النِّساءُ لَيْسَ عَلَيْهِنَّ جُناحٌ فَامْنَعُوا عُتاتَكُمْ وَ جُهّالَكُمْ وَ طُغاتَكُمْ مِنَ التَّعَرُّضِ لِحَرَمي ما دُمْتُ حَيّاً. فقال شمر لعنه الله: لك ذلك يا ابن فاطمة، فقصدوه بالحرب… .‏ و تسلية المجالس و زينة المجالس: ج۲ ص۳۱۸- فحالوا بينه و بين رحله. فصاح بهم: وَيْحَكُمْ يا شيعَةَ آلِ‌أَبي سُفْيانَ، إِنْ لَمْ يَكُنْ لَكُمْ دينٌ، وَ كُنْتُمْ لا تَخافُونَ الْمَعادَ، فَكُونُوا أَحْراراً في‏ دُنْياكُمْ،‏ وَ ارْجِعُوا إِلىٰ أَحْسابِكُمْ إِنْ كُنْتُمْ أَعْراباً. فَناداهُ شمر، فقال: ما تقول يا ابن فاطمة؟ قال: أَقُولُ أَنَا الَّذي أُݥݥقاتِلُكُمْ وَ تُقاتِلُونّي، وَ النِّساءُ لَيْسَ عَلَيْهِنَّ جُناحٌ، فَامْنَعُوا عُتاتَكُمْ عَنِ التَّعَرُّضِ لِحَرَمي ما دُمْتُ حَيّاً. فقال شمر: لك هذا، ثمّ صاح شمر: إليكم عن حرم الرّجل، فاقصدوه في نفسه، فلعمري لهو كفو كريم … . و بحار الأنوار: ج۴۵ ص۵۱ بقية الباب ۳۷- و قال ابن شهرآشوب و محمّد بن أبي طالب: و لم يزل يقاتل حتّى قتل ألف رجل و تسعمائة رجل و خمسين رجلاً سوى المجروحين فقال عمر بن سعد لقومه: الويل لكم أ تدرون لمن تقاتلون؟ هذا ابن الأنزع البطين هذا ابن قتّال العرب، فاحملوا عليه من كلّ جانب، و كانت الرّماة أربعة آلاف فرموه بالسّهام فحالوا بينه و بين رحله‏. و قال ابن أبي طالب و صاحب المناقب و السّیّد: فصاح بهم: وَيْحَكُمْ يا شيعَةَ آلِ‌أَبي سُفْيانَ، إِنْ لَمْ يَكُنْ لَكُمْ دينٌ، وَ كُنْتُمْ لا تَخافُونَ الْمَعادَ، فَكُونُوا أَحْراراً في‏ دُنْياكُمْ،‏ وَ ارْجِعُوا إِلىٰ أَحْسابِكُمْ إِذْ كُنْتُمْ أَعْراباً. فَناداهُ شمر، فقال: ما تقول يا ابن فاطمة؟ قال: أَقُولُ أَنَا الَّذي أُݥݥقاتِلُكُمْ وَ تُقاتِلُونّي، وَ النِّساءُ لَيْسَ عَلَيْهِنَّ جُناحٌ، فَامْنَعُوا عُتاتَكُمْ عَنِ التَّعَرُّضِ لِحَرَمي ما دُمْتُ حَيّاً. فقال شمر: لك هذا، ثمّ صاح شمر: إليكم عن حرم الرّجل، فاقصدوه في نفسه، فلعمري لهو كفو كريم … .


[۹] – روح القوانين، منتسكيو: ص ۴۲۸٫

[۱۰] – سوره نور (۲۴) آيه۳۴: «وَ لْيَسْتَعْفِفِ الَّذينَ لا يَجِدُونَ نِكاحاً حَتّىٰ يُغْنِيَهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ الَّذينَ يَبْتَغُونَ الْكِتابَ مِمّا مَلَكَتْ أَيْمانُكُمْ فَكاتِبُوهُمْ إِنْ عَلِمْتُمْ فيهِمْ خَيْراً وَ آتُوهُمْ مِنْ مالِ‌اللَّهِ الَّذي آتاكُمْ وَ لا تُكْرِهُوا فَتَياتِكُمْ عَلَى الْبِغاءِ إِنْ أَرَدْنَ تَحَصُّناً لِتَبْتَغُوا عَرَضَ الْحَياةِ الدُّنْيا وَ مَنْ يُكْرِهْهُنَّ فَإِنَّ اللَّهَ مِنْ بَعْدِ إِكْراهِهِنَّ غَفُورٌ رَحيمٌ». و مستدرك الوسائل: ج ۱۶ ص۲۲ باب۱۴ أنّ المكاتب المبعّض‏ يرث و يورث بقدر الحرّيّة و إن أوصى أو أوصي له جاز من الوصيّة بقدر الحرّيّة و كذا كلّ مبعّض‏.

[۱۱] – تمدن اسلام و عرب، گوستاولوبون: ص۴۸۲٫

[۱۲] – اسلام و حقوق بشر، مارسل بوازار، ترجمه دكتر محسن مؤيدى: ص۴۹٫

[۱۳] – ر. ك: تفسیر الميزان: ج ۶ ، اسلام و حقوق بشر، زين العابدين قربانى.

[۱۴] – بردگى در اسلام، صادق ايرجی.

[۱۵] – تاريخ بردگى: ص۷۴٫

[۱۶] – سوره (۲) آيه ۱۷۸: «لَيْسَ الْبِرَّ أَنْ تُوَلُّوݥݥا وُجُوهَكُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ وَ لٰكِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ وَ الْمَلائِكَةِ وَ الْكِتابِ وَ النَّبِيّينَ وَ آتَى الْمالَ عَلىٰ‏ حُبِّهِ ذَوِي الْقُرْبىٰ وَ الْيَتامىٰ‏ وَ الْمَساكينَ وَ ابْنَ السَّبيلِ وَ السّائِلينَ وَ فِي الرِّقابِ وَ أَݥقامَ الصَّلاةَ وَ آتَى الزّݨَكاةَ وَ الْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ إِذا عاهَدُوا وَ الصّابِرينَ فِي الْبَأْساءِ وَ الضَّرّاءِ وَ حينَ الْبَأْسِ أݩُولٰئِكَ الَّذينَ صَدَقُوا وَ أݩُولٰئِكَ هُمُ الْمُتَّقُونَ».

[۱۷] – سوره (۲۴)نور آيه۳۴: «وَ لْيَسْتَعْفِفِ الَّذينَ لا يَجِدُونَ نِكاحاً حَتّىٰ يُغْنِيَهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ الَّذينَ يَبْتَغُونَ الْكِتابَ مِمّا مَلَكَتْ أَيْمانُكُمْ فَكاتِبُوهُمْ إِنْ عَلِمْتُمْ فيهِمْ خَيْراً وَ آتُوهُمْ مِنْ مالِ‌اللَّهِ الَّذي آتاكُمْ وَ لا تُكْرِهُوا فَتَياتِكُمْ عَلَى الْبِغاءِ إِنْ أݩَرَدْنَ تَحَصُّناً لِتَبْتَغُوا عَرَضَ الْحَياةِ الدُّنْيا وَ مَنْ يُكْرِهْهُنَّ فَإِنَّ اللَّهَ مِنْ بَعْدِ إِكْراهِهِنَّ غَفُورٌ رَحيمٌ».

[۱۸] – سوره (۲) آيه ۱۷۸.

[۱۹] – اسلام و حقوق بشر، مارسل بوازار: صص ۴۸ – ۴۹٫

[۲۰] – حيات فكرى و سياسى امامان شيعه‏عليهم السّلام، رسول جعفريان: ص۲۸۰٫


حضرت آیت الله شیخ حیدر تربتی کربلائی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *