آیا اهل‌بیت در طفولیّت بیهودگی و بازی می‌کند؟

اهل‌بیت

سؤال- با توجّه به عصمت ائمّه معصومین علیهم السّلام آیا می‌توان پذیرفت بعضی از آن‌ها در زمان کودکی کارهای لهو و لعب انجام می‌داده‌اند؟

جواب- روایات ظاهر در لعب اهل‌بیت علیهم السّلام در طفولیّت بشری ظاهری، یا از مخالفین است با سندهای ضعیف و یا در کتب ما و قابل تأویل زیرا با روایات صریح در نفی لهو و لعب بر حجّت الله و امام و صاحب الأمر در طفولیّت معارض می‌باشند.

حجّت الله و امام و صاحب الأمر از آغاز خلقتش بر اساس علم خداوند تعالی جوهراً مرتفع است لذا به تسبیح و تهلیل و تکبیر حق مشغول شد و پس از خلقت ملکوتیان به امر خداوند معلّم آنان گشت، معلّم توحید آنان بود، چون علم و معرفت و عقل تمام وجود او بود، و در طاعت بر همه سابق بود، و در این نشأه نیز حجّت الله است، و لهو و لعب فعل جاهل است.

همه وجود حجّت‌الله نور است، خود، نور است و منیر غیر به علم و طاعت از بدو خلقتش، لذا لهو و لعب منافات دارد با اناره (و روشنائی بخشی) ایشان خلق را.

در لهو و لعب کودکانه غرض عقلائی نیست، و حجّت‌الله خود عقل تمام است، و لهو و لعب با حجّت بودنش منافات دارد.

و روایاتی وجود دارند که امام هنگام تولّدش ستونی از نور تا به عرش (تمامی مخلوقات) پیش رویش برپا می‌شود که در آن همه عالمیان و اعمال آنان را می‌بیند، که آن از لوازم حجّت بودن اوست بر همه عالمیان، و او احاطه بر همه و کارهای آنان دارد، و این با حجّت بودن او منافات دارد، اگر او نیازمند لهو و لعب است و دیگران نیز پس چه حجّیّتی برای اوست؟

امام محمّد باقر علیه السّلام می‌فرمود:

«إِنَّ الإِمامَ مِنّا يَسْمَعُ الْكَلامَ في بَطْنِ أݩݩُݥمِّهِ، وَ إِذا وَقَعَ إِلَى الْأَرْضِ رُفِعَ لَهُ عَمودٌ مِنْ نورٍ يَرىٰ بِهِ أݩَعْمالَ عِبادِ اللهِ سُبْحانَهُ».[۱]

همانا امام از ما (اهل‌بیت) در شکم مادر کلام را می‌شنود، و آن‌گاه که بیاید برای او ستونی از نور برپا گردد و با آن کارهای بندگان خدای سبحان را می‌بیند.

و می‌فرمود:

«إِنَّ الْإِمامَ مِنّا يَسْمَعُ الْكَلامَ في بَطْنِ أُݥݥݥمِّهِ، فَإِذا وَقَعَ عَلَى الْأَرْضِ بَعَثَ اللهُ مَلَكاً فَكَتَبَ عَلىٰ عَضُدِهِ‏: «وَ تَمَّتْ كَلِمَةُ رَبِّكَ صِدْقاً وَ عَدْلاً لا مُبَدِّلَ لِكَلِماتِهِ وَ هُوَ السَّميعُ الْعَليمُ‏»، ثُمَّ يَرْفَعُ لَهُ عَمُوداً مِنْ نُورٍ يَرىٰ‏ بِهِ‏ أَعْمالَ‏ الْعِبادِ».[۲]

همانا امام از ما (اهل‌بیت) در شکم مادر کلام را می‌شنود، و آن‌گاه که بر زمین فرود آید خداوند فرشته‌ای را می‌فرستد تا این‌که بر بازویش (این آیه را) بنویسد: «و کلمه پروردگارت از روی راستی و عدل تمام گشت، تغييرى در كلمات او نيست و او شنوا و داناست»، سپس برای او ستونی از نور برپا گردد که با آن کارهای بندگان را می‌بیند.

و امام جعفر صادق علیه السّلام فرمود:

«الݩْإِمامُ يَسْمَعُ الصَّوْتَ في بَطْنِ أݩݩُݥمِّهِ، فَإِذا سَقَطَ إِلَى الْأَرْضِ كُتِبَ عَلىٰ عَضُدِهِ الْأَيْمَنِ:‏ «وَ تَمَّتْ كَلِمَةُ رَبِّكَ صِدْقاً وَ عَدْلاً لا مُبَدِّلَ لِكَلِماتِهِ وَ هُوَ السَّميعُ الْعَليمُ‏»، فَإِذا تَرَعْرَعَ نُصِبَ لَهُ عَمُودٌ مِنْ نُورٍ مِنَ السَّماءِ إِلَى الْأَرْضِ يَرىٰ‏ بِهِ‏ أَعْمالَ‏ الْعِبادِ».[۳]

امام صدا را در شكم مادرش می‌شنود، وقتى به زمين آمد بر بازوى راستش این آیه کریمه نوشته است: «وَ تَمَّتْ كَلِمَةُ رَبِّكَ صِدْقاً وَ عَدْلاً لا مُبَدِّلَ لِكَلِماتِهِ وَ هُوَ السَّميعُ الْعَليمُ‏»، وقتى به حركت در آمد برايش استوانه‏ و ستونی از نور از آسمان تا زمين قرار داده مى‏شود و به وسيله آن اعمال بندگان را مى‏بيند.

و همان‌طور که حلیمه سعدیّه رضوان الله علیها حکایت فرموده که رسول‌الله صلّی الله علیه و آله در طفولیّتش با کودکان بازی نمی‌فرمود، اهل‌بیت ایشان نیز در این امر با او یکسانند در حجّت الله بودن.

معاویة بن وهب گوید: به امام محمّد باقر علیه السّلام عرض کردم: علامت و نشانه امام پس از امام چیست؟ فرمود:

«طَهارَةُ الْوِلادَةِ، وَ حُسْنُ الْمَنْشَإِ، وَ لا يَلْهُو، وَ لا يَلْعَبُ‏».[۴]

پاكيزگى ولادت (حلال‏زادگى، ختنه شده، به خون آلوده نبودن) و تربيت خوب (رشد و نموّش به فضيلت و كمال مقرون به سعادت)، و این‌که ياوه‏گرى و بازى نكند.

و فرمود:

«إِذا أَرادَ اللهُ أَنْ يَقْبِضَ رُوحَ إِمامٍ وَ يَخْلُقَ مِنْ بَعْدِهِ إِماماً أَنْزَلَ قَطْرَةً مِنْ ماءٍ تَحْتَ الْعَرْشِ إِلَى الْأَرْضِ فَيُلْقيها عَلىٰ ثَمَرَةٍ أَݥوْ عَلىٰ بَقْلَةٍ فَيَأْݥݥ  ݥݥكُلُ تِلْكَ الثَّمَرَةَ أَوْ تِلْكَ الْبَقْلَةَ الْإِمامُ الَّذي يَخْلُقُ اللهُ مِنْهُ نُطْفَةَ الْإِمامِ الَّذي يَقُومُ مِنْ بَعْدِهِ. قال: فَيَخْلُقُ اللهُ مِنْ تِلْكَ الْقَطْرَةِ نُطْفَةً فِي الصُّلْبِ ثُمَّ يَصيرُ إِلَى الرَّحِمِ فَيَمْكُثُ فيها أَرْبَعينَ لَيْلَةً فَإِذا مَضىٰ لَهُ أَرْبَعُونَ لَيْلَةً سَمِعَ الصَّوْتَ فَإِذا مَضىٰ لَهُ أَرْبَعَةُ أَشْهُرٍ كُتِبَ عَلىٰ عَضُدِهِ الْأَيْمَنِ:‏ «وَ تَمَّتْ كَلِمَةُ رَبِّكَ صِدْقاً وَ عَدْلاً لا مُبَدِّلَ لِكَلِماتِهِ وَ هُوَ السَّميعُ الْعَلیمُ»‏ فَإِذا خَرَجَ إِلَى الْأَرْضِ، أُݥݥوتِيَ الْحِكْمَةَ، وَ زُيِّنَ بِالْعِلْمِ وَ الْوَقارِ، وَ أُݥلْبِسَ الْهَيْبَةَ، وَ جُعِلَ لَهُ مِصْباحٌ مِنْ نُورٍ، يَعْرِفُ بِهِ الضَّميرَ، وَ يَرىٰ‏ بِهِ‏ أَعْمالَ‏ الْعِبادِ».[۵]

وقتى خداوند بخواهد امامى را قبض روح كند، و امام بعد از او را بيافريند، قطره‏اى از آب زير عرش فرو می‌فرستد، آن را بر ميوه و يا دانه‏اى قرار می‌دهد، امام از آن ميوه يا دانه می‌خورد، خداوند از همان قطره نطفه‏اى در صلب او مى‏آفريند، سپس به رحم مادر منتقل مى‏شود، پس از چهل روز از سكونت در رحم صدا را می‌شنود، پس از چهار ماه بر بازوى راستش نوشته مى‏شود: «وَ تَمَّتْ كَلِمَةُ رَبِّكَ صِدْقاً وَ عَدْلاً لا مُبَدِّلَ لِكَلِماتِهِ وَ هُوَ السَّميعُ الْعَليمُ‏» وقتى بر زمين قرار گيرد به او حكمت داده مى‏شود، و به علم و وقار آراسته می‌گردد، و (جامه) هيبت و جلال بر پيكرش مى‏پوشاند، به او چراغى از نور می‌دهند كه به وسيله آن، درون مردم را مى‏شناسد و کارهای مردم را می‌بیند.

آیا کسی که کلمه تامّه ربّ به صدق و عدل است و بدلی ندارد و سمیع ربّ و بصیر به ضمیر و ظاهر خلق است و به علم و وقار آراسته، یاوه‌گری و بازی می‌کند؟!!!

کودکان به حضرت یحیی نبیّ علیه السّلام گفتند: بیا تا بازی کنیم. آهی کشید و فرمود:

«وَ اللهِ ما لِلَعِبٍ خُلِقْنا، وَ إِنَّما خُلِقْنا لِلْجِدِّ لِأَمْرٍ عَظیمٍ».[۶]

قسم به الله که برای بازی‌ای خلق نشده‌ایم، و همانا تنها برای جدّیّت در کاری بس بزرگ آفریده شده‌ایم.

و امام محمّد جواد علیه السّلام فرمود:

«ما لِهٰذا خَلَقَنِيَ اللهُ، ما أَنَا وَ الّلَعِبِ؟!».[۷]

خداوند مرا برای این (بازی کردن) کار خلق نفرموده، مرا چه رسد به بازی کردن؟!.

و امام جعفر صادق علیه السّلام درباره صاحب این امر (امر امامت) فرمود:

«إِنَّ صاحِبَ هٰذَا الْأَمْرِ لا يَلْهُو وَ لا يَلْعَبُ».

همانا صاحب این امر (امر امامت) یاوه‌گری و بازی نمی‌کند.

و درباره امام موسی کاظم علیه السّلام که در ظاهر مشغول سخن گفتن با بز خود بود فرمود:

«بِأَٮݪݪݪݓي وَ أݩݩُݥݥݥمّي مَنْ‏ لا يَلْهُو وَ لا يَلْعَبُ‏».[۸]

پدر و مادرم فداى‌كسى كه بیهوده‏گرى و بازى نكند.

و آن‌چه را که در برخی از روایات چون همین روایت است که عملی از حجّت خداوند سرزده که در ظاهر بازی کودکانه به نظر می‌آمده، تسامحی و مجازی و قابل تأویل است، و حقیقت و باطنی ندارد.

و روایات فراوانی که حاوی سخنان ائمّه معصومین علیهم السّلام در طفولیّت آنان است که بر وفور علم و معرفت و کمالات معنوی آنان دلالت می‌کند نیز منافات با لعب آنان دارد.

و شجاعت آنان در مقابل دشمنان و دیکتاتورهایی چون غاصب اوّلی و جنایت‌کار دوّمی دلالت بر بزرگی آنان می‌کند و نه ترسی که در کودکان عادی وجود دارد. امام حسن مجتبی علیه السّلام به اوّلی فرمود: «إِنْزِلْ عن مِنْبَرِ أٮݪݪݪݓي … » و امام حسین علیه السّلام در جمع مردم خطاب به دوّمی که بر فراز منبر رسول الله صلّی الله علیه و آله می‌گفت «من بر شما اولاتر هستم» فرمود:

«انْزِلْ‏ أَيُّهَا الْكَذّابُ‏ عَنْ مِنْبَرِ أَٮݪݪݓي رَسُولِ اللهِ إِلىٰ‏ مِنْبَرِ أَبيكَ».

ای دروغ‌گو! از منبر پدرم رسول‌الله پایین بیا و به منبر پدرت برو.

این شجاعت و برهان را ببینید، آیا کودکانه می‌نماید؟!

عمر به او گفت: منبر پدر توست، ای حسين. به جانم سوگند نه منبر پدرم، چه کسی این را به تو  یاد داد، علی پدرت؟ امام حسین علیه السّلام فرمود:

«إِنْ أݩݩُݥݥطِعْ أَٮݪݪݓي فيما أَمَرَني فَلَعَمْري إِنَّهُ لَهادٍ وَ أَنَا مُهْتَدٍ بِهِ، وَ لَهُ في رِقابِ النّاسِ الْبَيْعَةُ عَلىٰ عَهْدِ رَسُولِ اللهِ نَزَلَ بِها جَبْرَئيلُ مِنْ عِنْدِ اللهِ تَعالىٰ، لا يُنْكِرُها إِلّا جاحِدٌ بِالْكِتابِ، قَدْ عَرَفَهَا النّاسُ بِقُلُوبِهِمْ وَ أَنْكَرُوها بِأَلْسِنَتِهِمْ، وَ وَيْلٌ لِلْمُنْكِرينَ حَقَّنا أَهْلَ الْبَيْتِ، ما ذا يَلْقاهُمْ بِهِ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللهِ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ مِنْ إِدامَةِ الْغَضَبِ وَ شِدَّةِ الْعَذابِ».

اگر در اين كار پدرم را اطاعت كرده باشم که به جان خودم سوگند به یقین او هدایت کننده و من پيرو اويم، و بنا بر عهد رسول خدا او برگردن مردم بيعتى دارد، بيعتى كه جبرئيل به خاطر آن از جانب الله نازل شده كه جز افراد منكر قرآن، كسى آن را انكار نمى‏كند، همه مردم با قلب‌هاشان آن را پذيرفته و با زبان رد نمودند، و واى بر منكرين حقّ ما اهل بيت، آيا محمّد رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله جز با خشم و غضب و شدّت عذاب با ايشان روبرو خواهد شد؟!

عمر گفت: اى حسين! هر كه حقّ پدرت را انكار كند خدا لعنتش كند، مردم مرا به حكومت رسانده و پذيرفتم، و اگر پدرت را برگزيده بودند ما نيز اطاعتشان مى‏كرديم. امام حسين عليه السّلام به او فرمود:

«يَا ابْنَ الْخَطّابِ! فَأَيُّ النّاسِ أَمَّرَكَ عَلىٰ نَفْسِهِ قَبْلَ أَنْ تُؤَمِّرَ أَبا بَكْرٍ عَلىٰ نَفْسِكَ، لِيُؤَمِّرَكَ عَلَى النّاسِ بِلا حُجَّةٍ مِنْ نَبِيّݫݬݫݬٍ وَ لا رِضًى مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ؟ فَرِضاكُمْ كانَ لِمُحَمَّدٍ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ رِضًى أَوْ رِضا أَهْلِهِ كانَ لَهُ سَخَطاً؟ أَمَا وَ اللهِ لَوْ أَنْ لِلِّسانِ مَقالاً يَطُولُ تَصْديقُهُ وَ فِعْلاً يُعينُهُ الْمُؤْمِنُونَ لَما تَخَطَّأْݥتَ رقَابَ آلِ مُحَمَّدٍ، تَرْقىٰ مِنْبَرَهُمْ، وَ صِرْتَ الْحاكِمَ عَلَيْهِمْ بِكِتابٍ نَزَلَ فيهِمْ لا تَعْرِفُ مُعْجَمَهُ وَ لا تَدْري تَأْݥويلَهُ إِلّا سَماعَ الْآذانِ، الْمُخْطِئُ وَ الْمُصيبُ عِنْدَكَ سَواءٌ، فَجَزاكَ اللهُ جَزاكَ، وَ سَأَلَكَ عَمّا أَحْدَثْتَ سُؤالاً حَفِيّاً».[۹] 

اى پسر خطّاب! كدام مردم پيش از ابو بكر تو را به حكومت رساندند؛ بدون هيچ حجّتى از جانب رسول‌خدا صلّى اللَّه عليه و آله و رضايتى از آل‌محمّد؟! آيا رضايت شما همان رضايت محمّد صلّى اللَّه عليه و آله است؟ يا اين‌كه رضايت اهل او برايش موجب سخط و غضب بوده؟ به خدا قسم كه اگر براى زبان گفتارى بود كه تصديقش به درازا كشد و كردارى كه اهل ايمان ياريش كنند، هرگز بر دوش آل محمّد سوار نمى‏شدى، كه از منبرشان بالا رفته و با قرآنى كه بر ايشان نازل شده به همان‌ها حكم كنى ،كتابى كه نه از مشكلاتش با خبرى و نه از تأويلش جز شنيدن، و نزد تو اهل صواب و خطا يک‌سان  هستند، پس خداى تعالى تو را جزا دهد به آن‌چه جزاى توست و از اين بدعت‌هایی كه بنیان نهاده‌ی از تو خوب سؤال كند!.

آیا این برهان قوی و شجاعت بی‌مانند در مقابل آن ستمگر جنایت‌کار که همه از او و ضربات تازیانه‌اش می‌ترسیدند جز از حجّت خدا از دیگری سرمی‌زند؟

یکی از شؤونات ولیّ معصوم واجدیّت روح القدس در اوست، در صریح احادیث صحیح معصومین علیهم السّلام است:

«روحُ الْقُدُسِ لا یَنامُ، وَ لا یَغْفُلُ، وَ لا یَلْهو، وَ لا یَزْهو، … ».[۱۰]

روح القدس به خواب نمی‌رود، و غافل نمی‌شود، و یاوه‌گری نمی‌کند، و تکبّر نورزد، … .

و امام محمّد باقر علیه السّلام فرمودند:

«إِنَّ اللهَ خَلَقَ الْأَنْبِياءَ وَ الْأَئِمَّةَ عَلىٰ خَمْسَةِ أَرْواحٍ؛ رُوحِ الْقُوَّةِ، وَ رُوحِ الْإِيمانِ، وَ رُوحِ الْحَياةِ، وَ رُوحِ الشَّهْوَةِ، وَ رُوحِ الْقُدُسِ، فَرُوحُ‏ الْقُدُسِ‏ مِنَ اللهِ، وَ سائِرُ هٰذِهِ الْأَرْواحِ يُصيبُهَا الْحَدَثانِ، فَرُوحُ‏ الْقُدُسِ‏ لا يَلْهُو، وَ لا يَتَغَيَّرُ، وَ لا يَلْعَبُ، وَ بِرُوحِ الْقُدُسِ عَلِمُوا يا جابِرُ ما دُونَ الْعَرْشِ إِلىٰ ما تَحْتَ الثَّرىٰ».[۱۱]

همانا الله تعالی پیامبران و اوصياء را بر پنج روح آفرید؛ روح قوّت و روح ايمان و روح حيات و و روح شهوت و روح القدس، پس روح القدس (روح خاصّی) از الله است، و دیگر روح‌ها دست‌خوش تغيير قرار می‌گيرند، ولى روح‌القدس دست‌خوش لهو و تغییر و لعب قرار نمی‌گیرد، و آن‌چه را که زير عرش تا زير زمين است، به وسيله روح‌القدس می‌دانند.

نتیجه این‌که ولیّ معصوم که صاحب علم و عقل کامل و تمام است و منتخب خداوند و حجّت او بر همه مخلوقات است، از انجام کارهای بیهوده و جاهلانه منزّه است زیرا با حجّت الله بودن او منافات دارد و در خارج نیز چنین بوده‌اند و این اعتقاد حق است.

 


 

[۱] – عيون المعجزات: ص۷۷و عن الفضل بن يسار، قال: سمعت أبا جعفر علیه السّلام يقول: «إِنَّ الإِمامَ مِنّا يَسْمَعُ الْكَلامَ في بَطْنِ أُمِّهِ، وَ إِذا وَقَعَ إِلَى الْأَرْضِ رُفِعَ لَهُ عَمودٌ مِنْ نورٍ يَرىٰ بِهِ أَعْمالَ عِبادِ اللّهِ سُبْحانَهُ». و إثبات الوصيّة:‌ ص۱۸۰ و روي عن الفضيل بن يسار قال: سمعت أبا جعفر عليه السّلام يقول: … .

[۲] – بصائر الدرجات: ص۴۳۲ ب۷ ح۶- حدّثنا الهيثم بن أبي المسروق، عن محمّد بن فضيلة، عن محمّد بن مروان قال: سمعت أبا جعفر علیه السّلام يقول: «إِنَّ الْإِمامَ مِنّا يَسْمَعُ الْكَلامَ في بَطْنِ أُمِّهِ، فَإِذا وَقَعَ عَلَى الْأَرْضِ بَعَثَ اللَّهُ مَلَكاً فَكَتَبَ عَلىٰ عَضُدِهِ‏: «وَ تَمَّتْ كَلِمَةُ رَبِّكَ صِدْقاً وَ عَدْلًا لا مُبَدِّلَ لِكَلِماتِهِ وَ هُوَ السَّميعُ الْعَليمُ‏»، ثُمَّ يَرْفَعُ لَهُ عَمُوداً مِنْ نُورٍ يَرىٰ‏ بِهِ‏ أَعْمالَ‏ الْعِبادِ».

[۳] – بصائر الدرجات: ص۴۳۱ ب۷ ح۳- حدّثنا أحمد بن محمّد، عن عليّ بن الحكم، عن سيف بن عميرة، عن إسحاق بن عمّار قال: قال أبو عبد الله علیه السّلام:‏ «الْإِمامُ يَسْمَعُ الصَّوْتَ في بَطْنِ أُمِّهِ، فَإِذا سَقَطَ إِلَى الْأَرْضِ كُتِبَ عَلىٰ عَضُدِهِ الْأَيْمَنِ:‏«وَ تَمَّتْ كَلِمَةُ رَبِّكَ صِدْقاً وَ عَدْلًا لا مُبَدِّلَ لِكَلِماتِهِ وَ هُوَ السَّميعُ الْعَليمُ‏»، فَإِذا تَرَعْرَعَ نُصِبَ لَهُ عَمُودٌ مِنْ نُورٍ مِنَ السَّماءِ إِلَى الْأَرْضِ يَرىٰ‏ بِهِ‏ أَعْمالَ‏ الْعِبادِ». و بصائر الدرجات: ص۴۳۱ ب۷ ح۱- حدّثنا محمّد بن الحسي،ن عن أبي داود المسترقّ، عن محمّد بن مروان، عن أبي عبد الله علیه السّلام قال سمعته يقول:‏ «إِنَّ اللَّهَ إِذا أَرادَ اللَّهُ أَنْ يَخْلُقَ الْإِمامَ أَنْزَلَ قَطْرَةً مِنْ ماءِ الْمُزْنِ فَيَقَعُ عَلىٰ كُلِّ شَجَرَةٍ فَيَأْكُلُ مِنْهُ ثُمَّ يُواقِعُ فَيَخْلُقُ اللَّهُ الْإِمامَ فَيَسْمَعُ الصَّوْتَ في بَطْنِ أُمِّهِ فَإِذا وَقَعَ‏عَلَى الْأَرْضِ رُفِعَ لَهُ مَنارٌ مِنْ نُورٍ يَرىٰ أَعْمالَ الْعِبادِ فَإِذا تَرَعْرَعَ‏ كُتِبَ عَلىٰ عَضُدِهِ الْأَيْمَنِ‏: «وَ تَمَّتْ كَلِمَةُ رَبِّكَ صِدْقاً وَ عَدْلاً لا مُبَدِّلَ لِكَلِماتِهِ وَ هُوَ السَّميعُ الْعَليمُ». و ح۲- حدّثنا أحمد بن محمّد، عن عليّ بن الحكم، عن محمّد بن مروان قال: قال أبو جعفر علیه السّلام:‏ «إِذا دَخَلَ أَحَدُكُمْ عَلَى الْإِمامِ فَلْيَنْظُرْ ما يَتَكَلَّمُ بِهِ فَإِنَّ الْإِمامَ يَسْمَعُ الْكَلامَ في بَطْنِ أُمِّهِ فَإِذا هِيَ وَضَعَتْهُ سَطَعَ لَها نُورٌ ساطِعٌ إِلَى السَّماءِ وَ سَقَطَ وَ في عَضُدِهِ الْأَيْمَنِِ مَكْتُوبٌ:‏ «وَ تَمَّتْ كَلِمَةُ رَبِّكَ صِدْقاً وَ عَدْلاً لا مُبَدِّلَ لِكَلِماتِهِ وَ هُوَ السَّميعُ الْعَليمُ» فَإِذا هُوَ تَكَلَّمَ رَفَعَ اللَّهُ لَهُ عَمُوداً وَ يُشْرِفُ بِهِ عَلَى الْأَرْضِ يَعْلَمُ بِهِ أَعْمالَهُمْ». و ص۴۳۲ ح۵- حدّثنا محمّد بن الحسين، عن موسى بن سعدان، عن عبد الله بن القاسم، عن الحسن بن راشد قال: سمعت أبا عبد الله علیه السّلام  يقول‏: «إِنَّ اللَّهَ تَبارَكَ وَ تَعالىٰ إِذا أَحَبَّ أَنْ يَخْلُقَ الْإِمامَ أَمَرَ مَلَكاً أَنْ يَأْخُذَ شَرْبَةً مِنْ ماءٍ تَحْتَ الْعَرْشِ فَيَسْقيها إِيّاهُ فَمِنْ ذٰلِكَ يَخْلُقُ الْإِمامَ وَ يَمْكُثُ أَرْبَعينَ يَوْماً وَ لَيْلَةً في بَطْنِ أُمِّهِ لا يَسْمَعُ الصَّوْتَ ثُمَّ يَسْمَعُ بَعْدَ ذٰلِكَ الْكَلامَ فَإِذا وُلِدَ بَعَثَ اللَّهُ مَلَكاً فَكَتَبَ عَلىٰ عَضُدِهِ:‏ «وَ تَمَّتْ كَلِمَةُ رَبِّكَ صِدْقاً وَ عَدْلاً لا مُبَدِّلَ لِكَلِماتِهِ وَ هُوَ السَّميعُ الْعَليمُ» ثُمَّ يَرْفَعُ لَهُ عَمُوداً مِنْ نُورٍ يَرىٰ بِهِ أَعْمالَ الْعِبادِ».

[۴] – الكافي: ج۱ ص۲۸۴ ح۴- محمد بن يحيى عن محمد بن إسماعيل عن علي بن الحكم عن معاوية بن‏ وهب قال: قلت لأبي جعفر علیه السّلام: ما علامة الإمام‏ الذي بعد الإمام؟ فقال:.

[۵] – بصائر الدرجات: ص۴۳۲ ب۷ ح۴- حدّثنا أحمد بن محمّد، عن الحسن بن محبوب، عن صالح بن سهل الهمدانيّ و غيره رواه، عن يونس بن ظبيان، عن أبي عبد الله علیه السّلام قال: «إِذا أَرادَ اللَّهُ أَنْ يَقْبِضَ رُوحَ إِمامٍ وَ يَخْلُقَ مِنْ بَعْدِهِ إِماماً أَنْزَلَ قَطْرَةٍ مِنْ ماءٍ تَحْتَ الْعَرْشِ إِلَى الْأَرْضِ فَيُلْقيها عَلىٰ ثَمَرَةٍ أَوْ عَلىٰ بَقْلَةٍ فَيَأْكُلُ تِلْكَ الثَّمَرَةَ أَوْ تِلْكَ الْبَقْلَةَ الْإِمامُ الَّذي يَخْلُقُ اللَّهُ مِنْهُ نُطْفَةَ الْإِمامِ الَّذي يَقُومُ مِنْ بَعْدِهِ. قال: فَيَخْلُقُ اللَّهُ مِنْ تِلْكَ الْقَطْرَةِ نُطْفَةً فِي الصُّلْبِ ثُمَّ يَصيرُ إِلَى الرَّحِمِ فَيَمْكُثُ فيها أَرْبَعينَ لَيْلَةً فَإِذا مَضىٰ لَهُ أَرْبَعُونَ لَيْلَةً سَمِعَ الصَّوْتَ فَإِذا مَضىٰ لَهُ أَرْبَعَةُ أَشْهُرٍ كُتِبَ عَلىٰ عَضُدِهِ الْأَيْمَنِ:‏ «وَ تَمَّتْ كَلِمَةُ رَبِّكَ صِدْقاً وَ عَدْلًا لا مُبَدِّلَ لِكَلِماتِهِ وَ هُوَ السَّميعُ الْعَلیمُ»‏ فَإِذا خَرَجَ إِلَى الْأَرْضِ أُوتِيَ الْحِكْمَةَ وَ زُيِّنَ بِالْعِلْمِ وَ الْوَقارِ وَ أُلْبِسَ الْهَيْبَةَ وَ جُعِلَ لَهُ مِصْباحٌ مِنْ نُورٍ يَعْرِفُ بِهِ الضَّميرَ وَ يَرىٰ‏ بِهِ‏ أَعْمالَ‏ الْعِبادِ». و تفسير العيّاشيّ: ج۱ ص۳۷۴ ح۸۳- عن يونس بن ظبيان، عن أبي عبد الله علیه السّلام قال‏:… .

[۶] – بحار الأنوار: ج۳۷ ص۵۰ ب۵۰٫

[۷] – دلائل الإمامة: ص۴۰۱ ح۳۶۰/۲۰- حدّثنا أبو المفضّل محمّد بن عبد الله قال: حدّثني أبو النجم بدر ابن عمّار الطبرستانيّ قال: حدّثني أبو جعفر محمّد بن عليّ الشلمغانيّ قال: حجّ إسحاق بن إسماعيل في السنة التي خرجت الجماعة إلى أبي جعفر عليه السّلام. قال إسحاق: فأعددت له في رقعة عشر مسائل لأسأله عنها، و كان لي حمل، فقلت: إذا أجابني عن مسائلي، سألته أن يدعو الله لي أن يجعله ذكراً. فلمّا سأله الناس قمت، و الرّقعة معي، لأسأله عن مسائلي، فلمّا نظر إليّ قال لي: يا أَبا يَعْقُوبَ! سَمِّهِ أَحْمَدَ، فولد لي ذكر، فسمّيته أحمد، فعاش مدّة و مات. و كان ممّن خرج مع الجماعة عليّ بن حسان الواسطيّ المعروف بالعمش، قال: حملت معي إليه عليه السّلام من الآلة الّتي للصّبيان، بعضها من فضّة. و قلت: أتحف مولاي أبا جعفر بها. فلمّا تفرّق النّاس عنه عن جواب لجميعهم‏، قام فمضى إلى صريا و اتّبعته، فلقيت موفّقاً، فقلت: استأذن لي على أبي جعفر، فدخلت فسلّمت، فردّ عليّ السّلام، و في وجهه الكراهة، و لم يأمرني بالجلوس، فدنوت منه و فربغت ما كان في كمّي بين يديه، فنظر إليّ نظر مغضب، ثمّ رمى‏ يميناً و شمالاً، ثمّ قال: «ما لِهٰذا خَلَقَنِي اللَّهُ، ما أَنَا وَ اللَّعِبَ‏؟!». فاستعفيته فعفا عنّي، فأخذتها فخرجت‏.

[۸] – الكافي: ج۱ ص۳۱۱ ح۱۵- الحسين بن محمّد، عن معلّى بن محّمد، عن الوشّاء، عن عليّ بن الحسن، عن صفوان الجمّال قال: سألت أبا عبد الله علیه السّلام عن صاحب هذا الأمر فقال: «إِنَّ صاحِبَ هٰذَا الْأَمْرِ لا يَلْهُو وَ لا يَلْعَبُ».‏ و أقبل أبو الحسن موسى و هو صغير و معه عناق مكّيّة و هو يقول لها: «اسْجُدي لِرَبِّكِ. فأخذه أبو عبد الله علیه السّلام و ضمّه إليه و قال: بِأَبي وَ أُمّي مَنْ‏ لا يَلْهُو وَ لا يَلْعَبُ»‏. و الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد: ج۲ ص۲۱۹ و روی الوشّاء، عن عليّ بن الحسین عن صفوان الجمّال قال: سألت أباعبد الله علیه السّلام عن صاحب هذا الأمر فقال: صاحِبُ هٰذَا الْأَمْرِ لا يَلْهُو وَ لا يَلْعَبُ. فأقبل أبو الحسن علیه السّلام و معه بهمة له و هو یقول لها: اسْجُدي لِرَبِّكِ. فأخذه أبو عبد الله علیه السّلام و قال: «بِأَبي وَ أُمّي مَنْ‏ لا يَلْهُو وَ لايَلْعَبُ‏». و إعلام الورى بأعلام الهدى: ج۲ ص۱۲ الفصل۲ و الخرائج و الجرائح: ج۲ ص۸۹۶ و سئل الصّادق علیه السّلام عن صاحب هذا الأمر بعده فقال: «صاحِبُ هٰذَا الْأَمْرِ لا يَلْهُو وَ لا يَلْعَبُ». فأقبل موسى علیه السّلام و معه بهمة و هو یقول لها: «اسْجُدي لِرَبِّكِ». فأخذه و ضمّه إلیه و قال: «بِأَبي وَ أُمّي مَنْ‏ لا يَلْهُو وَ لا يَلْعَبُ،‏ إِنَّهُ أَفْضَلُ وُلْدي، وَ أَفْضَلُ مَنْ أݩݩُخَلِّفُ مِنْ بَعْدي، وَ هُوَ الْقائِمُ مَقامي، وَ الْحُجَّةُ لِلهِ عَلىٰ كافَّةِ خَلْقِهِ مِنْ بَعْدي». و الدّرّ النظيم في مناقب الأئمّة اللهاميم: ص۶۵۳ و قال صفوان الجمّال:… . و الصّراط المستقيم إلى مستحقّي التّقديم: ج۲ ص۱۶۴ و سئل الصادق علیه السّلام عن صاحب هذا الأمر … .

[۹] – الإحتجاج: ج۲ ص۲۹۲ روي‏ أنّ عمر بن الخطّاب كان يخطب النّاس على منبر رسول الله صلّی الله علیه و آله فذكر في خطبته: أنّه‏ أولى بالمؤمنين من أنفسهم.‏ فقال له الحسين علیه السّلام من ناحية المسجد: «انْزِلْ‏ أَيُّهَا الْكَذّابُ‏ عَنْ مِنْبَرِ أَبي رَسُولِ اللَّهِ         لا [إِلىٰ‏] مِنْبَرِ أَبيكَ». فقال له عمر: فمنبر أبيك، لعمري يا حسين لا منبر أبي، من علمّك هذا أبوك عليّ بن أبي طالب؟ فقال له الحسين علیه السّلام: «إِنْ أُطِعْ أَبي فيما أَمَرَني فَلَعَمْري إِنَّهُ لَهادٍ وَ أَنَا مُهْتَدٍ بِهِ، وَ لَهُ في رِقابِ النّاسِ الْبَيْعَةُ عَلىٰ عَهْدِ رَسُولِ اللَّهِ نَزَلَ بِها جَبْرَئيلُ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ تَعالىٰ، لا يُنْكِرُها إِلّا جاحِدٌ بِالْكِتابِ، قَدْ عَرَفَهَا النّاسُ بِقُلُوبِهِمْ وَ أَنْكَرُوها بِأَلْسِنَتِهِمْ، وَ وَيْلٌ لِلْمُنْكِرينَ حَقَّنا أَهْلَ الْبَيْتِ، ما ذا يَلْقاهُمْ بِهِ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ مِنْ إِدامَةِ الْغَضَبِ وَ شِدَّةِ الْعَذابِ». فقال عمر: يا حسين! من أنكر حقّ أبيك فعليه لعنة الله، أمّرنا النّاس فتأمّرنا و لو أمّروا أباك لأطعنا. فقال له الحسين علیه السّلام:‏ «يَا ابْنَ الْخَطّابِ! فَأَيُّ النّاسِ أَمَّرَكَ عَلىٰ نَفْسِهِ قَبْلَ أَنْ تُؤَمِّرَ أَبا بَكْرٍ عَلىٰ نَفْسِكَ لِيُؤَمِّرَكَ عَلَى النّاسِ بِلا حُجَّةٍ مِنْ نَبِيٍّ وَ لا رِضًى مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ؟ فَرِضاكُمْ كانَ لِمُحَمَّدٍ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ رِضًى أَوْ رِضا أَهْلِهِ كانَ لَهُ سَخَطاً؟ أَمَا وَ اللَّهِ لَوْ أَنْ لِلِّسانِ مَقالاً يَطُولُ تَصْديقُهُ وَ فِعْلاً يُعينُهُ الْمُؤْمِنُونَ لَما تَخَطَّأْتَ رقَابَ آلِ مُحَمَّدٍ، تَرْقىٰ مِنْبَرَهُمْ، وَ صِرْتَ الْحاكِمَ عَلَيْهِمْ بِكِتابٍ نَزَلَ فيهِمْ لا تَعْرِفُ مُعْجَمَهُ وَ لا تَدْري تَأْويلَهُ إِلّا سَماعَ الْآذانِ، الْمُخْطِئُ وَ الْمُصيبُ عِنْدَكَ سَواءٌ، فَجَزاكَ اللَّهُ جَزاكَ وَ سَأَلَكَ عَمّا أَحْدَثْتَ سُؤالاً حَفِيّاً».  قال: فنزل عمر مغضباً فمشى معه أناس من أصحابه حتّى أتى باب أمير المؤمنين علیه السّلام فاستأذن عليه فأذن له فدخل فقال:‏ يا أبا الحسنً ما لقيت اليوم من ابنك الحسين، يجهرنا بصوت في مسجد رسول الله و يحرّض عليّ الطغام و أهل المدينة. فقال له الحسن علیه السّلام:‏ «عَلىٰ مِثْلِ الْحُسَيْنِ ابْنِ النَّبِيِّ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ يَشْخَبُ بِمَنْ لاحُكْمَ لَهُ، أَوْ يَقُولُ بِالطَّغامِ عَلىٰ أَهْلِ دينِهِ؟! أَمَا وَ اللَّهِ ما نِلْتَ إِلّا بِالطَّغامِ، فَلَعَنَ اللَّهُ مَنْ حَرَّضَ الطَّغامَ». فقال له أمير المؤمنين علیه السّلام: «مَهْلاً يا أَبا مُحَمَّدٍ! فَإِنَّكَ لَنْ تَكُونَ قَريبَ الْغَضَبِ وَ لا لَئيمَ الْحَسَبِ وَ لا فيكَ عُرُوقٌ مِنَ السُّودانِ، اسْمَعْ كَلامي وَ لاتَعْجَلْ بِالْكَلامِ». فقال له عمر: يا أبا الحسن! إنّهما ليهمّان في أنفسهما بما لا يرى بغير الخلافة. فقال أمير المؤمنين‏: «هُما أَقْرَبُ نَسَباً بِرَسُولِ اللَّهِ مِنْ أَنْ يَهُمّا، أَما فَأَرْضِهِما يَاابْنَ الْخَطّابِ بِحَقِّهِما يَرْضَ عَنْكَ مَنْ بَعْدَهُما». قال: و ما رضاهما يا أبا الحسن؟ قال: «رِضاهُمَا الرَّجْعَةُ عَنِ الْخَطيئَةِ وَ التَّقِيَّةُ عَنِ الْمَعْصِيَةِ بِالتَّوْبَةِ». فقال له عمر: أدّب يا أباالحسن ابنك أن لا يتعاطى السّلاطين الّذين هم الحكماء في الأرض. فقال له أميرالمؤمنين علیه السّلام:‏ «أَنَا أُؤَدِّبُ أَهْلَ الْمَعاصي عَلىٰ مَعاصيهِمْ وَ مَنْ أَخافُ عَلَيْهِ الزَّلَّةَ وَ الْهَلْكَةَ، فَأَمّا مَنْ والِدُهُ رَسُولُ اللَّهِ، وَ نَحَلَهُ أَدَبَهُ، فَإِنَّهُ لا يَنْتَقِلُ إِلىٰ أَدَبٍ خَيْرٍ لَهُ مِنْهُ، أَمَا فَأَرْضِهِما يَا ابْنَ الْخَطّابِ». قال: فخرج عمر فاستقبله عثمان بن عفّان و عبد الرحمان بن عوف فقال له عبد الرحمان: يا أبا حفص! ما صنعت فقد طالت بكما الحجّة؟ فقال له عمر: و هل حجّة مع ابن أبي طالب و شبليه؟ فقال له عثمان: يا ابن الخطّاب! هم بنو عبد مناف الأسمنون و الناس عجاف. فقال له عمر: ما أعدّ ما صرت إليه فخراً فخرت به بحمقك، فقبض عثمان على مجامع ثيابه ثمّ نبذ به و ردّه ثمّ قال له: ياابن‌الخطّاب! كأنّك تنكر ما أقول؟! فدخل بينهما عبد الرحمان و فرّق بينهما و افترق القوم. از او: بحار الأنوار: ج۳۰ ص۴۷٫

[۱۰] – الكافي: ج۱ ص۲۷۲ ح۳- الحسين بن محمّد، عن المعلّى بن محّمد، عن عبد الله بن إدريس، عن محمّد بن سنان، عن المفضّل بن عمر، عن أبي عبد الله علیه السّلام قال: سألته عن علم الإمام بما في أقطار الأرض و هو في بيته مرخىً عليه ستره. فقال: «يامُفَضَّلُ! إِنَّ اللَّهَ تَبارَكَ وَ تَعالىٰ جَعَلَ فِي النَّبِيِّ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ خَمْسَةَ أَرْواحٍ؛ رُوحَ الْحَياةِ فَبِهِ دَبَّ وَ دَرَجَ، وَ رُوحَ الْقُوَّةِ فَبِهِ نَهَضَ وَ جاهَدَ، وَ رُوحَ الشَّهْوَةِ فَبِهِ أَكَلَ وَ شَرِبَ وَ أَتَى النِّساءَ مِنَ الْحَلالِ، وَ رُوحَ الْإِيمانِ فَبِهِ آمَنَ وَ عَدَلَ، وَ رُوحَ الْقُدُسِ فَبِهِ حَمَلَ النُّبُوَّةَ، فَإِذا قُبِضَ النَّبِيُّ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ انْتَقَلَ رُوحُ الْقُدُسِ فَصارَ إِلَى الْإِمامِ، وَ رُوحُ الْقُدُسِ لا يَنامُ، وَ لا يَغْفُلُ، وَ لا يَلْهُو، وَ لا يَزْهُو، وَ الْأَرْبَعَةُ الْأَرْواحِ؛ تَنامُ، وَ تَغْفُلُ، وَ تَزْهُو، وَ تَلْهُو، وَ رُوحُ الْقُدُسِ كانَ يَرىٰ بِهِ». و مختصر البصائر: ص۴۸ ح۴ – إسماعيل بن محمّد البصريّ قال: حدّثني أبو الفضل عبد الله بن إدريس، عن محمّد بن سنان، عن المفضّل بن عمر، قال: سألت أبا عبد الله علیه السّلام عن علم الإمام بما في أقطار الأرض و هو في بيته‏ مرخىً عليه ستره؟ فقال: «يا مُفَضَّلُ! إِنَّ اللَّهَ تَعالیٰ جَعَلَ فِي النَّبِيِّ ص خَمْسَةَ أَرْواحٍ‏: رُوحَ الْحَيَاةِ وَ بِها دَبَّ وَ دَرَجَ، وَ رُوحَ الْقُوَّةِ فَبِها نَهَضَ وَ جاهَدَ عَدُوَّهُ، وَ رُوحَ الشَّهْوَةِ فَبِها أَكَلَ وَ شَرِبَ وَ أَتَى النِّساءَ مِنَ الْحَلالِ، وَ رُوحَ الْإِيمانِ فَبِها أَمَرَ وَ عَدَلَ، وَ رُوحَ الْقُدُسِ فَبِها حَمَلَ النُّبُوَّةَ. وَ لَمّا قُبِضَ النَّبِيُّ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ انْتَقَلَ رُوحُ الْقُدُسِ فَصارَ فِي الْإِمامِ عَلَیْهِ السَّلامُ، وَ رُوحُ الْقُدُسِ لا يَنامُ وَ لا يَغْفُلُ وَ لا يَلْهُو وَ لا يَسْهُو، وَ الْأَرْبَعَةُ الْأَروَاحِ تَنامُ وَ تَلْهُو وَ تَسْهُو، وَ بِرُوحِ‏ الْقُدُسِ‏ كانَ‏ يَرىٰ‏ ما في شَرْقِ الْأَرْضِ وَ غَرْبِها وَ بَرِّها وَ بَحْرِها». قلت: جعلت فداك يتناول الإمام ما ببغداد بيده؟ قال: «نَعَمْ، وَ ما دُونَ الْعَرْشِ».

[۱۱] – بصائر الدرجات: ص۴۵۴ ب۱۵ ح۱۲- حدّثنا بعض أصحابنا، عن موسى بن عمر، عن محمّد بن بشّار، عن عمّار بن مروان، عن جابر قال: قال أبو جعفر علیه السّلام:‏ «إِنَّ اللَّهَ خَلَقَ الْأَنْبِياءَ وَ الْأَئِمَّةَ عَلىٰ خَمْسَةِ أَرْواحٍ؛ رُوحِ الْقُوَّةِ، وَ رُوحِ الْإِيمَانِ، وَ رُوحِ الْحَيَاةِ، وَ رُوحِ الشَّهْوَةِ، وَ رُوحِ الْقُدُسِ، فَرُوحُ‏ الْقُدُسِ‏ مِنَ اللَّهِ، وَ سائِرُ هٰذِهِ الْأَرْواحِ يُصيبُهَا الْحَدَثانِ، فَرُوحُ‏ الْقُدُسِ‏ لا يَلْهُو، وَ لا يَتَغَيَّرُ، وَ لا يَلْعَبُ، وَ بِرُوحِ الْقُدُسِ عَلِمُوا يا جابِرُ ما دُونَ الْعَرْشِ إِلىٰ ما تَحْتَ الثَّرىٰ». و مختصر البصائر: ص۴۸ ح۵ – از بصائر الدرجات سعد بن عبد الله: موسی بن عمر بن یزید الصّیقل، عن محمّد بن سنان، عن عمّار بن مروان، عن جابر بن یزید، عن أبي جعفر علیه السّلام قال:«إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ خَلَقَ الْأَنْبِياءَ وَ الْأَئِمَّةَ عَلَیْهِمُ السَّلامُ عَلىٰ خَمْسَةِ أَرْواحٍ: رُوحِ الْإِيمانِ، وَ رُوحِ الْقُوَّةِ، وَ رُوحِ الشَّهْوَةِ، وَ رُوحِ الْحَياةِ، وَ رُوحِ الْقُدُسِ، فَرُوحُ‏ الْقُدُسِ‏ مِنَ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ، وَ سائِرُ هٰذِهِ الْأَرْواحِ يُصيبُهَا الْحَدَثانُ، وَ رُوحُ الْقُدُسِ لا يَلْهُو، وَ لا يَتَغَيَّرُ، وَ لا يَلْعَبُ، فَبِرُوحِ الْقُدُسِ یا جابِرُ عَلِمْنا ما دُونَ الْعَرْشِ إِلىٰ ما تَحْتَ الثَّرىٰ». بحار الأنوار: ج۲۵ ص۵۸ ب۳ ح۲۶ از البصائر.


[۱] – عيون المعجزات: ص۷۷و عن الفضل بن يسار، قال: سمعت أبا جعفر علیه السّلام يقول: «إِنَّ الإِمامَ مِنّا يَسْمَعُ الْكَلامَ في بَطْنِ أُمِّهِ، وَ إِذا وَقَعَ إِلَى الْأَرْضِ رُفِعَ لَهُ عَمودٌ مِنْ نورٍ يَرىٰ بِهِ أَعْمالَ عِبادِ اللّهِ سُبْحانَهُ». و إثبات الوصيّة:‌ ص۱۸۰ و روي عن الفضيل بن يسار قال: سمعت أبا جعفر عليه السّلام يقول: … .

[۱] – بصائر الدرجات: ص۴۳۲ ب۷ ح۶- حدّثنا الهيثم بن أبي المسروق، عن محمّد بن فضيلة، عن محمّد بن مروان قال: سمعت أبا جعفر علیه السّلام يقول: «إِنَّ الْإِمامَ مِنّا يَسْمَعُ الْكَلامَ في بَطْنِ أُمِّهِ، فَإِذا وَقَعَ عَلَى الْأَرْضِ بَعَثَ اللَّهُ مَلَكاً فَكَتَبَ عَلىٰ عَضُدِهِ‏: «وَ تَمَّتْ كَلِمَةُ رَبِّكَ صِدْقاً وَ عَدْلًا لا مُبَدِّلَ لِكَلِماتِهِ وَ هُوَ السَّميعُ الْعَليمُ‏»، ثُمَّ يَرْفَعُ لَهُ عَمُوداً مِنْ نُورٍ يَرىٰ‏ بِهِ‏ أَعْمالَ‏ الْعِبادِ».

[۱] – بصائر الدرجات: ص۴۳۱ ب۷ ح۳- حدّثنا أحمد بن محمّد، عن عليّ بن الحكم، عن سيف بن عميرة، عن إسحاق بن عمّار قال: قال أبو عبد الله علیه السّلام:‏ «الْإِمامُ يَسْمَعُ الصَّوْتَ في بَطْنِ أُمِّهِ، فَإِذا سَقَطَ إِلَى الْأَرْضِ كُتِبَ عَلىٰ عَضُدِهِ الْأَيْمَنِ:‏«وَ تَمَّتْ كَلِمَةُ رَبِّكَ صِدْقاً وَ عَدْلًا لا مُبَدِّلَ لِكَلِماتِهِ وَ هُوَ السَّميعُ الْعَليمُ‏»، فَإِذا تَرَعْرَعَ نُصِبَ لَهُ عَمُودٌ مِنْ نُورٍ مِنَ السَّماءِ إِلَى الْأَرْضِ يَرىٰ‏ بِهِ‏ أَعْمالَ‏ الْعِبادِ». و بصائر الدرجات: ص۴۳۱ ب۷ ح۱- حدّثنا محمّد بن الحسي،ن عن أبي داود المسترقّ، عن محمّد بن مروان، عن أبي عبد الله علیه السّلام قال سمعته يقول:‏ «إِنَّ اللَّهَ إِذا أَرادَ اللَّهُ أَنْ يَخْلُقَ الْإِمامَ أَنْزَلَ قَطْرَةً مِنْ ماءِ الْمُزْنِ فَيَقَعُ عَلىٰ كُلِّ شَجَرَةٍ فَيَأْكُلُ مِنْهُ ثُمَّ يُواقِعُ فَيَخْلُقُ اللَّهُ الْإِمامَ فَيَسْمَعُ الصَّوْتَ في بَطْنِ أُمِّهِ فَإِذا وَقَعَ‏عَلَى الْأَرْضِ رُفِعَ لَهُ مَنارٌ مِنْ نُورٍ يَرىٰ أَعْمالَ الْعِبادِ فَإِذا تَرَعْرَعَ‏ كُتِبَ عَلىٰ عَضُدِهِ الْأَيْمَنِ‏: «وَ تَمَّتْ كَلِمَةُ رَبِّكَ صِدْقاً وَ عَدْلاً لا مُبَدِّلَ لِكَلِماتِهِ وَ هُوَ السَّميعُ الْعَليمُ». و ح۲- حدّثنا أحمد بن محمّد، عن عليّ بن الحكم، عن محمّد بن مروان قال: قال أبو جعفر علیه السّلام:‏ «إِذا دَخَلَ أَحَدُكُمْ عَلَى الْإِمامِ فَلْيَنْظُرْ ما يَتَكَلَّمُ بِهِ فَإِنَّ الْإِمامَ يَسْمَعُ الْكَلامَ في بَطْنِ أُمِّهِ فَإِذا هِيَ وَضَعَتْهُ سَطَعَ لَها نُورٌ ساطِعٌ إِلَى السَّماءِ وَ سَقَطَ وَ في عَضُدِهِ الْأَيْمَنِِ مَكْتُوبٌ:‏ «وَ تَمَّتْ كَلِمَةُ رَبِّكَ صِدْقاً وَ عَدْلاً لا مُبَدِّلَ لِكَلِماتِهِ وَ هُوَ السَّميعُ الْعَليمُ» فَإِذا هُوَ تَكَلَّمَ رَفَعَ اللَّهُ لَهُ عَمُوداً وَ يُشْرِفُ بِهِ عَلَى الْأَرْضِ يَعْلَمُ بِهِ أَعْمالَهُمْ». و ص۴۳۲ ح۵- حدّثنا محمّد بن الحسين، عن موسى بن سعدان، عن عبد الله بن القاسم، عن الحسن بن راشد قال: سمعت أبا عبد الله علیه السّلام  يقول‏: «إِنَّ اللَّهَ تَبارَكَ وَ تَعالىٰ إِذا أَحَبَّ أَنْ يَخْلُقَ الْإِمامَ أَمَرَ مَلَكاً أَنْ يَأْخُذَ شَرْبَةً مِنْ ماءٍ تَحْتَ الْعَرْشِ فَيَسْقيها إِيّاهُ فَمِنْ ذٰلِكَ يَخْلُقُ الْإِمامَ وَ يَمْكُثُ أَرْبَعينَ يَوْماً وَ لَيْلَةً في بَطْنِ أُمِّهِ لا يَسْمَعُ الصَّوْتَ ثُمَّ يَسْمَعُ بَعْدَ ذٰلِكَ الْكَلامَ فَإِذا وُلِدَ بَعَثَ اللَّهُ مَلَكاً فَكَتَبَ عَلىٰ عَضُدِهِ:‏ «وَ تَمَّتْ كَلِمَةُ رَبِّكَ صِدْقاً وَ عَدْلاً لا مُبَدِّلَ لِكَلِماتِهِ وَ هُوَ السَّميعُ الْعَليمُ» ثُمَّ يَرْفَعُ لَهُ عَمُوداً مِنْ نُورٍ يَرىٰ بِهِ أَعْمالَ الْعِبادِ».

[۱] – الكافي: ج۱ ص۲۸۴ ح۴- محمد بن يحيى عن محمد بن إسماعيل عن علي بن الحكم عن معاوية بن‏ وهب قال: قلت لأبي جعفر علیه السّلام: ما علامة الإمام‏ الذي بعد الإمام؟ فقال:.

[۱] – بصائر الدرجات: ص۴۳۲ ب۷ ح۴- حدّثنا أحمد بن محمّد، عن الحسن بن محبوب، عن صالح بن سهل الهمدانيّ و غيره رواه، عن يونس بن ظبيان، عن أبي عبد الله علیه السّلام قال: «إِذا أَرادَ اللَّهُ أَنْ يَقْبِضَ رُوحَ إِمامٍ وَ يَخْلُقَ مِنْ بَعْدِهِ إِماماً أَنْزَلَ قَطْرَةٍ مِنْ ماءٍ تَحْتَ الْعَرْشِ إِلَى الْأَرْضِ فَيُلْقيها عَلىٰ ثَمَرَةٍ أَوْ عَلىٰ بَقْلَةٍ فَيَأْكُلُ تِلْكَ الثَّمَرَةَ أَوْ تِلْكَ الْبَقْلَةَ الْإِمامُ الَّذي يَخْلُقُ اللَّهُ مِنْهُ نُطْفَةَ الْإِمامِ الَّذي يَقُومُ مِنْ بَعْدِهِ. قال: فَيَخْلُقُ اللَّهُ مِنْ تِلْكَ الْقَطْرَةِ نُطْفَةً فِي الصُّلْبِ ثُمَّ يَصيرُ إِلَى الرَّحِمِ فَيَمْكُثُ فيها أَرْبَعينَ لَيْلَةً فَإِذا مَضىٰ لَهُ أَرْبَعُونَ لَيْلَةً سَمِعَ الصَّوْتَ فَإِذا مَضىٰ لَهُ أَرْبَعَةُ أَشْهُرٍ كُتِبَ عَلىٰ عَضُدِهِ الْأَيْمَنِ:‏ «وَ تَمَّتْ كَلِمَةُ رَبِّكَ صِدْقاً وَ عَدْلًا لا مُبَدِّلَ لِكَلِماتِهِ وَ هُوَ السَّميعُ الْعَلیمُ»‏ فَإِذا خَرَجَ إِلَى الْأَرْضِ أُوتِيَ الْحِكْمَةَ وَ زُيِّنَ بِالْعِلْمِ وَ الْوَقارِ وَ أُلْبِسَ الْهَيْبَةَ وَ جُعِلَ لَهُ مِصْباحٌ مِنْ نُورٍ يَعْرِفُ بِهِ الضَّميرَ وَ يَرىٰ‏ بِهِ‏ أَعْمالَ‏ الْعِبادِ». و تفسير العيّاشيّ: ج۱ ص۳۷۴ ح۸۳- عن يونس بن ظبيان، عن أبي عبد الله علیه السّلام قال‏:… .

[۱] – بحار الأنوار: ج۳۷ ص۵۰ ب۵۰٫

[۱] – دلائل الإمامة: ص۴۰۱ ح۳۶۰/۲۰- حدّثنا أبو المفضّل محمّد بن عبد الله قال: حدّثني أبو النجم بدر ابن عمّار الطبرستانيّ قال: حدّثني أبو جعفر محمّد بن عليّ الشلمغانيّ قال: حجّ إسحاق بن إسماعيل في السنة التي خرجت الجماعة إلى أبي جعفر عليه السّلام. قال إسحاق: فأعددت له في رقعة عشر مسائل لأسأله عنها، و كان لي حمل، فقلت: إذا أجابني عن مسائلي، سألته أن يدعو الله لي أن يجعله ذكراً. فلمّا سأله الناس قمت، و الرّقعة معي، لأسأله عن مسائلي، فلمّا نظر إليّ قال لي: يا أَبا يَعْقُوبَ! سَمِّهِ أَحْمَدَ، فولد لي ذكر، فسمّيته أحمد، فعاش مدّة و مات. و كان ممّن خرج مع الجماعة عليّ بن حسان الواسطيّ المعروف بالعمش، قال: حملت معي إليه عليه السّلام من الآلة الّتي للصّبيان، بعضها من فضّة. و قلت: أتحف مولاي أبا جعفر بها. فلمّا تفرّق النّاس عنه عن جواب لجميعهم‏، قام فمضى إلى صريا و اتّبعته، فلقيت موفّقاً، فقلت: استأذن لي على أبي جعفر، فدخلت فسلّمت، فردّ عليّ السّلام، و في وجهه الكراهة، و لم يأمرني بالجلوس، فدنوت منه و فربغت ما كان في كمّي بين يديه، فنظر إليّ نظر مغضب، ثمّ رمى‏ يميناً و شمالاً، ثمّ قال: «ما لِهٰذا خَلَقَنِي اللَّهُ، ما أَنَا وَ اللَّعِبَ‏؟!». فاستعفيته فعفا عنّي، فأخذتها فخرجت‏.

[۱] – الكافي: ج۱ ص۳۱۱ ح۱۵- الحسين بن محمّد، عن معلّى بن محّمد، عن الوشّاء، عن عليّ بن الحسن، عن صفوان الجمّال قال: سألت أبا عبد الله علیه السّلام عن صاحب هذا الأمر فقال: «إِنَّ صاحِبَ هٰذَا الْأَمْرِ لا يَلْهُو وَ لا يَلْعَبُ».‏ و أقبل أبو الحسن موسى و هو صغير و معه عناق مكّيّة و هو يقول لها: «اسْجُدي لِرَبِّكِ. فأخذه أبو عبد الله علیه السّلام و ضمّه إليه و قال: بِأَبي وَ أُمّي مَنْ‏ لا يَلْهُو وَ لا يَلْعَبُ»‏. و الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد: ج۲ ص۲۱۹ و روی الوشّاء، عن عليّ بن الحسین عن صفوان الجمّال قال: سألت أباعبد الله علیه السّلام عن صاحب هذا الأمر فقال: صاحِبُ هٰذَا الْأَمْرِ لا يَلْهُو وَ لا يَلْعَبُ. فأقبل أبو الحسن علیه السّلام و معه بهمة له و هو یقول لها: اسْجُدي لِرَبِّكِ. فأخذه أبو عبد الله علیه السّلام و قال: «بِأَبي وَ أُمّي مَنْ‏ لا يَلْهُو وَ لايَلْعَبُ‏». و إعلام الورى بأعلام الهدى: ج۲ ص۱۲ الفصل۲ و الخرائج و الجرائح: ج۲ ص۸۹۶ و سئل الصّادق علیه السّلام عن صاحب هذا الأمر بعده فقال: «صاحِبُ هٰذَا الْأَمْرِ لا يَلْهُو وَ لا يَلْعَبُ». فأقبل موسى علیه السّلام و معه بهمة و هو یقول لها: «اسْجُدي لِرَبِّكِ». فأخذه و ضمّه إلیه و قال: «بِأَبي وَ أُمّي مَنْ‏ لا يَلْهُو وَ لا يَلْعَبُ،‏ إِنَّهُ أَفْضَلُ وُلْدي، وَ أَفْضَلُ مَنْ أݩݩُخَلِّفُ مِنْ بَعْدي، وَ هُوَ الْقائِمُ مَقامي، وَ الْحُجَّةُ لِلهِ عَلىٰ كافَّةِ خَلْقِهِ مِنْ بَعْدي». و الدّرّ النظيم في مناقب الأئمّة اللهاميم: ص۶۵۳ و قال صفوان الجمّال:… . و الصّراط المستقيم إلى مستحقّي التّقديم: ج۲ ص۱۶۴ و سئل الصادق علیه السّلام عن صاحب هذا الأمر … .

[۱] – الإحتجاج: ج۲ ص۲۹۲ روي‏ أنّ عمر بن الخطّاب كان يخطب النّاس على منبر رسول الله صلّی الله علیه و آله فذكر في خطبته: أنّه‏ أولى بالمؤمنين من أنفسهم.‏ فقال له الحسين علیه السّلام من ناحية المسجد: «انْزِلْ‏ أَيُّهَا الْكَذّابُ‏ عَنْ مِنْبَرِ أَبي رَسُولِ اللَّهِ         لا [إِلىٰ‏] مِنْبَرِ أَبيكَ». فقال له عمر: فمنبر أبيك، لعمري يا حسين لا منبر أبي، من علمّك هذا أبوك عليّ بن أبي طالب؟ فقال له الحسين علیه السّلام: «إِنْ أُطِعْ أَبي فيما أَمَرَني فَلَعَمْري إِنَّهُ لَهادٍ وَ أَنَا مُهْتَدٍ بِهِ، وَ لَهُ في رِقابِ النّاسِ الْبَيْعَةُ عَلىٰ عَهْدِ رَسُولِ اللَّهِ نَزَلَ بِها جَبْرَئيلُ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ تَعالىٰ، لا يُنْكِرُها إِلّا جاحِدٌ بِالْكِتابِ، قَدْ عَرَفَهَا النّاسُ بِقُلُوبِهِمْ وَ أَنْكَرُوها بِأَلْسِنَتِهِمْ، وَ وَيْلٌ لِلْمُنْكِرينَ حَقَّنا أَهْلَ الْبَيْتِ، ما ذا يَلْقاهُمْ بِهِ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ مِنْ إِدامَةِ الْغَضَبِ وَ شِدَّةِ الْعَذابِ». فقال عمر: يا حسين! من أنكر حقّ أبيك فعليه لعنة الله، أمّرنا النّاس فتأمّرنا و لو أمّروا أباك لأطعنا. فقال له الحسين علیه السّلام:‏ «يَا ابْنَ الْخَطّابِ! فَأَيُّ النّاسِ أَمَّرَكَ عَلىٰ نَفْسِهِ قَبْلَ أَنْ تُؤَمِّرَ أَبا بَكْرٍ عَلىٰ نَفْسِكَ لِيُؤَمِّرَكَ عَلَى النّاسِ بِلا حُجَّةٍ مِنْ نَبِيٍّ وَ لا رِضًى مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ؟ فَرِضاكُمْ كانَ لِمُحَمَّدٍ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ رِضًى أَوْ رِضا أَهْلِهِ كانَ لَهُ سَخَطاً؟ أَمَا وَ اللَّهِ لَوْ أَنْ لِلِّسانِ مَقالاً يَطُولُ تَصْديقُهُ وَ فِعْلاً يُعينُهُ الْمُؤْمِنُونَ لَما تَخَطَّأْتَ رقَابَ آلِ مُحَمَّدٍ، تَرْقىٰ مِنْبَرَهُمْ، وَ صِرْتَ الْحاكِمَ عَلَيْهِمْ بِكِتابٍ نَزَلَ فيهِمْ لا تَعْرِفُ مُعْجَمَهُ وَ لا تَدْري تَأْويلَهُ إِلّا سَماعَ الْآذانِ، الْمُخْطِئُ وَ الْمُصيبُ عِنْدَكَ سَواءٌ، فَجَزاكَ اللَّهُ جَزاكَ وَ سَأَلَكَ عَمّا أَحْدَثْتَ سُؤالاً حَفِيّاً».  قال: فنزل عمر مغضباً فمشى معه أناس من أصحابه حتّى أتى باب أمير المؤمنين علیه السّلام فاستأذن عليه فأذن له فدخل فقال:‏ يا أبا الحسنً ما لقيت اليوم من ابنك الحسين، يجهرنا بصوت في مسجد رسول الله و يحرّض عليّ الطغام و أهل المدينة. فقال له الحسن علیه السّلام:‏ «عَلىٰ مِثْلِ الْحُسَيْنِ ابْنِ النَّبِيِّ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ يَشْخَبُ بِمَنْ لاحُكْمَ لَهُ، أَوْ يَقُولُ بِالطَّغامِ عَلىٰ أَهْلِ دينِهِ؟! أَمَا وَ اللَّهِ ما نِلْتَ إِلّا بِالطَّغامِ، فَلَعَنَ اللَّهُ مَنْ حَرَّضَ الطَّغامَ». فقال له أمير المؤمنين علیه السّلام: «مَهْلاً يا أَبا مُحَمَّدٍ! فَإِنَّكَ لَنْ تَكُونَ قَريبَ الْغَضَبِ وَ لا لَئيمَ الْحَسَبِ وَ لا فيكَ عُرُوقٌ مِنَ السُّودانِ، اسْمَعْ كَلامي وَ لاتَعْجَلْ بِالْكَلامِ». فقال له عمر: يا أبا الحسن! إنّهما ليهمّان في أنفسهما بما لا يرى بغير الخلافة. فقال أمير المؤمنين‏: «هُما أَقْرَبُ نَسَباً بِرَسُولِ اللَّهِ مِنْ أَنْ يَهُمّا، أَما فَأَرْضِهِما يَاابْنَ الْخَطّابِ بِحَقِّهِما يَرْضَ عَنْكَ مَنْ بَعْدَهُما». قال: و ما رضاهما يا أبا الحسن؟ قال: «رِضاهُمَا الرَّجْعَةُ عَنِ الْخَطيئَةِ وَ التَّقِيَّةُ عَنِ الْمَعْصِيَةِ بِالتَّوْبَةِ». فقال له عمر: أدّب يا أباالحسن ابنك أن لا يتعاطى السّلاطين الّذين هم الحكماء في الأرض. فقال له أميرالمؤمنين علیه السّلام:‏ «أَنَا أُؤَدِّبُ أَهْلَ الْمَعاصي عَلىٰ مَعاصيهِمْ وَ مَنْ أَخافُ عَلَيْهِ الزَّلَّةَ وَ الْهَلْكَةَ، فَأَمّا مَنْ والِدُهُ رَسُولُ اللَّهِ، وَ نَحَلَهُ أَدَبَهُ، فَإِنَّهُ لا يَنْتَقِلُ إِلىٰ أَدَبٍ خَيْرٍ لَهُ مِنْهُ، أَمَا فَأَرْضِهِما يَا ابْنَ الْخَطّابِ». قال: فخرج عمر فاستقبله عثمان بن عفّان و عبد الرحمان بن عوف فقال له عبد الرحمان: يا أبا حفص! ما صنعت فقد طالت بكما الحجّة؟ فقال له عمر: و هل حجّة مع ابن أبي طالب و شبليه؟ فقال له عثمان: يا ابن الخطّاب! هم بنو عبد مناف الأسمنون و الناس عجاف. فقال له عمر: ما أعدّ ما صرت إليه فخراً فخرت به بحمقك، فقبض عثمان على مجامع ثيابه ثمّ نبذ به و ردّه ثمّ قال له: ياابن‌الخطّاب! كأنّك تنكر ما أقول؟! فدخل بينهما عبد الرحمان و فرّق بينهما و افترق القوم. از او: بحار الأنوار: ج۳۰ ص۴۷٫

[۱] – الكافي: ج۱ ص۲۷۲ ح۳- الحسين بن محمّد، عن المعلّى بن محّمد، عن عبد الله بن إدريس، عن محمّد بن سنان، عن المفضّل بن عمر، عن أبي عبد الله علیه السّلام قال: سألته عن علم الإمام بما في أقطار الأرض و هو في بيته مرخىً عليه ستره. فقال: «يامُفَضَّلُ! إِنَّ اللَّهَ تَبارَكَ وَ تَعالىٰ جَعَلَ فِي النَّبِيِّ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ خَمْسَةَ أَرْواحٍ؛ رُوحَ الْحَياةِ فَبِهِ دَبَّ وَ دَرَجَ، وَ رُوحَ الْقُوَّةِ فَبِهِ نَهَضَ وَ جاهَدَ، وَ رُوحَ الشَّهْوَةِ فَبِهِ أَكَلَ وَ شَرِبَ وَ أَتَى النِّساءَ مِنَ الْحَلالِ، وَ رُوحَ الْإِيمانِ فَبِهِ آمَنَ وَ عَدَلَ، وَ رُوحَ الْقُدُسِ فَبِهِ حَمَلَ النُّبُوَّةَ، فَإِذا قُبِضَ النَّبِيُّ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ انْتَقَلَ رُوحُ الْقُدُسِ فَصارَ إِلَى الْإِمامِ، وَ رُوحُ الْقُدُسِ لا يَنامُ، وَ لا يَغْفُلُ، وَ لا يَلْهُو، وَ لا يَزْهُو، وَ الْأَرْبَعَةُ الْأَرْواحِ؛ تَنامُ، وَ تَغْفُلُ، وَ تَزْهُو، وَ تَلْهُو، وَ رُوحُ الْقُدُسِ كانَ يَرىٰ بِهِ». و مختصر البصائر: ص۴۸ ح۴ – إسماعيل بن محمّد البصريّ قال: حدّثني أبو الفضل عبد الله بن إدريس، عن محمّد بن سنان، عن المفضّل بن عمر، قال: سألت أبا عبد الله علیه السّلام عن علم الإمام بما في أقطار الأرض و هو في بيته‏ مرخىً عليه ستره؟ فقال: «يا مُفَضَّلُ! إِنَّ اللَّهَ تَعالیٰ جَعَلَ فِي النَّبِيِّ ص خَمْسَةَ أَرْواحٍ‏: رُوحَ الْحَيَاةِ وَ بِها دَبَّ وَ دَرَجَ، وَ رُوحَ الْقُوَّةِ فَبِها نَهَضَ وَ جاهَدَ عَدُوَّهُ، وَ رُوحَ الشَّهْوَةِ فَبِها أَكَلَ وَ شَرِبَ وَ أَتَى النِّساءَ مِنَ الْحَلالِ، وَ رُوحَ الْإِيمانِ فَبِها أَمَرَ وَ عَدَلَ، وَ رُوحَ الْقُدُسِ فَبِها حَمَلَ النُّبُوَّةَ. وَ لَمّا قُبِضَ النَّبِيُّ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ انْتَقَلَ رُوحُ الْقُدُسِ فَصارَ فِي الْإِمامِ عَلَیْهِ السَّلامُ، وَ رُوحُ الْقُدُسِ لا يَنامُ وَ لا يَغْفُلُ وَ لا يَلْهُو وَ لا يَسْهُو، وَ الْأَرْبَعَةُ الْأَروَاحِ تَنامُ وَ تَلْهُو وَ تَسْهُو، وَ بِرُوحِ‏ الْقُدُسِ‏ كانَ‏ يَرىٰ‏ ما في شَرْقِ الْأَرْضِ وَ غَرْبِها وَ بَرِّها وَ بَحْرِها». قلت: جعلت فداك يتناول الإمام ما ببغداد بيده؟ قال: «نَعَمْ، وَ ما دُونَ الْعَرْشِ».

[۱] – بصائر الدرجات: ص۴۵۴ ب۱۵ ح۱۲- حدّثنا بعض أصحابنا، عن موسى بن عمر، عن محمّد بن بشّار، عن عمّار بن مروان، عن جابر قال: قال أبو جعفر علیه السّلام:‏ «إِنَّ اللَّهَ خَلَقَ الْأَنْبِياءَ وَ الْأَئِمَّةَ عَلىٰ خَمْسَةِ أَرْواحٍ؛ رُوحِ الْقُوَّةِ، وَ رُوحِ الْإِيمَانِ، وَ رُوحِ الْحَيَاةِ، وَ رُوحِ الشَّهْوَةِ، وَ رُوحِ الْقُدُسِ، فَرُوحُ‏ الْقُدُسِ‏ مِنَ اللَّهِ، وَ سائِرُ هٰذِهِ الْأَرْواحِ يُصيبُهَا الْحَدَثانِ، فَرُوحُ‏ الْقُدُسِ‏ لا يَلْهُو، وَ لا يَتَغَيَّرُ، وَ لا يَلْعَبُ، وَ بِرُوحِ الْقُدُسِ عَلِمُوا يا جابِرُ ما دُونَ الْعَرْشِ إِلىٰ ما تَحْتَ الثَّرىٰ». و مختصر البصائر: ص۴۸ ح۵ – از بصائر الدرجات سعد بن عبد الله: موسی بن عمر بن یزید الصّیقل، عن محمّد بن سنان، عن عمّار بن مروان، عن جابر بن یزید، عن أبي جعفر علیه السّلام قال:«إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ خَلَقَ الْأَنْبِياءَ وَ الْأَئِمَّةَ عَلَیْهِمُ السَّلامُ عَلىٰ خَمْسَةِ أَرْواحٍ: رُوحِ الْإِيمانِ، وَ رُوحِ الْقُوَّةِ، وَ رُوحِ الشَّهْوَةِ، وَ رُوحِ الْحَياةِ، وَ رُوحِ الْقُدُسِ، فَرُوحُ‏ الْقُدُسِ‏ مِنَ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ، وَ سائِرُ هٰذِهِ الْأَرْواحِ يُصيبُهَا الْحَدَثانُ، وَ رُوحُ الْقُدُسِ لا يَلْهُو، وَ لا يَتَغَيَّرُ، وَ لا يَلْعَبُ، فَبِرُوحِ الْقُدُسِ یا جابِرُ عَلِمْنا ما دُونَ الْعَرْشِ إِلىٰ ما تَحْتَ الثَّرىٰ». بحار الأنوار: ج۲۵ ص۵۸ ب۳ ح۲۶ از البصائر.


آیت الله شیخ حیدر تربتی کربلائی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *