آیا احادیث معتبری در نصّ بر ائمّه اثنی عشر علیهم السّلام با ذکر نام و اسامی دوازده خلیفه وجود دارد؟

سؤال- آیا احادیث معتبری در نصّ بر ائمّه اثنی عشر علیهم السّلام با ذکر نام و اسامی دوازده خلیفه وجود دارد؟

جواب- حدّاقل ۳۹ آیه از قرآن کریم تفسیر و تأویل به دوازده امام معصوم شده است، در این خصوص به کتاب «جامع الأثر في إمامة الأئمّة الإثني عشر علیهم السّلام» صفحات۲۵-۱۱۰ مراجعه شود.

روایات بسیاری دلالت دارد که خداوند تعالی انوار امامان معصوم را قبل از خلقت دیگر مخلوقات آفریده است.

روایات بسیاری در باب اختیار نمودن خداوند تعالی امامت امامان دوازده‌گانه است.

روایات بسیاری در نصّ خداوند تعالی است بر امامت دوازده امام در معراج رسول الله صلّی الله علیه و آله.

و روایاتی در نصّ جبرئیل از جانب خداوند تعالی بر امامت دوازده امام به روایت امامان علیهم السّلام است،  و عائشه نیز از راویان آن‌ها است.

و احادیثی بر تنصیص خدای تعالی بر امامت دوازده امام آمده است، از جمله آن‌ها حدیث لوح و خواتیم و غیر آن است.

و بشارت‌هایی از انبیاء و کتاب‌های تورات و مقدّس و هارون و عهد موسی و کتاب شمعون و انجیل و زبور و نوشته‌ای بر صخره‌ای که بر امامت دوازده امام دلالت دارد، و روایاتی بر شهادت مخلوقات بر امامت دوازده امام علیهم السّلام.

و نصوصی از رسول الله صلّی الله علیه و آله بر امامت دوازده خلیفه و نصوصی از رسول‌الله بر امامان بعد از او به تعداد اسباط و نقباء بنی‌اسرائیل و حواریّون عیسی و تعداد ماه‌های سال وجود دارد.

نصوصی از رسول‌الله صلّی الله علیه و آله است بر این‌که امامان پس از او دوازده تن هستند و اوّلین آن‌ها علیّ علیه‌‌السّلام و آخرین آن‌ها حضرت قائم عجّل‌الله‌فرجه است.

و نصوصی از رسول‌الله صلّی الله علیه و آله است بر این‌که نه تن از امامان از فرزندان امام حسین علیه ‌السّلام هستند.

و نصوصی از آن حضرت به نام امامان است که برخی از آن‌ها در این‌جا ذکر می‌گردد:

۱- رسول‌الله صلّی الله علیه و آله که به امام حسین علیه السّلام فرمود:

«يا حُسَيْنُ!‏ يَخْرُجُ‏ مِنْ‏ صُلْبِكَ‏ تِسْعَةٌ مِنَ الْأَئِمَّةِ، مِنْهُمْ مَهْدِيُّ هٰذِهِ الْأُمَّةِ، فَإِذَا اسْتُشْهِدَ أَݥبُوكَ فَالْحَسَنُ بَعْدَهُ، فَإِذا سُمَّ الْحَسَنُ فَأَنْتَ، فَإِذَا اسْتُشْهِدْتَ فَعَلِيٌّ ابْنُكَ، فَإِذا مَضىٰ عَلِيٌّ فَمُحَمَّدٌ ابْنُهُ، فَإِذا مَضىٰ مُحَمَّدٌ فَجَعْفَرٌ ابْنُهُ، فَإِذا مَضىٰ جَعْفَرٌ فَمُوسىٰ ابْنُهُ، فَإِذا مَضىٰ مُوسىٰ فَعَلِيٌّ ابْنُهُ، فَإِذا مَضىٰ عَلِيٌّ فَمُحَمَّدٌ ابْنُهُ، فَإِذا مَضىٰ مُحَمَّدٌ فَعَلِيٌّ ابْنُهُ، فَإِذا مَضىٰ عَلِيٌّ فَالْحَسَنُ ابْنُهُ، فَإِذا مَضَى الْحَسَنُ فَالْحُجَّةُ بَعْدَ الْحَسَنِ، يَمْلَأُ الْأَرْضَ قِسْطاً وَ عَدْلاً كَما مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْماً».

ای حسین! از پشت تو نه تن از امامان خارج می‌شوند، از آن‌هاست مهدیّ این امّت، پس آن‌گاه که پدرت شهید شد امام پس از او حسن است، و آن‌گاه که حسن مسموم شد تو امامی، و چون شهید شدی فرزندت علیّ امام است، پس چون علیّ رفت پسرش محمّد امام است، و چون محمّد رفت پسرش جعفر امام است، پس چون جعفر رفت پسرش موسی، و پس از آن‌که موسی رفت پسرش علیّ، پس چون علیّ رفت پسرش محمّد، پس چون محمّد رفت پسرش علیّ، پس آن‌گاه که علیّ رفت پسرش حسن، و پس از آن‌که حسن رفت پسرش حضرت حجّت امام است، او که زمین را از قسط و عدل پر کند همان‌طور که پر از ستم و ظلم شده باشد.

امیرالمؤمنین علیه السّلام و جابر بن عبد الله الأنصاریّ و حارث و سعید بن قیس از رسول‌الله صلّی الله علیه و آله روایت کرده‌اند که فرمود:

«أَنَا وارِدݩݩُكُمْ‏ عَلَى‏ الْحَوْضِ،‏ وَ أَنْتَ يا عَلِيُّ السّاقي، وَ الْحَسَنُ الذّائِدُ، وَ الْحُسَيْنُ الْآمِرُ، وَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ الْفارِضُ (الْفارِطُ)، ‏وَ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيّݬݬٍ النّاشِرُ، وَ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ السّائِقُ، وَ مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ مُحْصِي الْمُحِبّينَ وَ الْمُبْغِضينَ وَ قامِعُ الْمُنافِقينَ، وَ عَلِيُّ بْنُ مُوسىٰ مُزَيِّنُ‏ الْمُؤْمِنينَ، وَ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيّݬݬٍ مُنْزِلُ أَهْلِ الْجَنَّةِ في دَرَجاتِهِمْ، وَ عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ خَطيبُ شيعَتِهِ‏ (شیعَتِهِمْ- یَوْمَ الْقِیامَةِ) وَ مُزَوِّجُهُمُ الْحُورَ (الْعينَ‏)، وَ الْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ سِراجُ‏ أݩَهْلِ الْجَنَّةِ يَسْتَضيئُونَ بِهِ، وَ الْقائِمُ‏(وَ الْهادِي الْمَهْدِيُِّ) شَفيعُهُمْ‏ يَوْمَ الْقِيامَةِ حَيْثُ لا يَأْݥݥذَنُ اللهُ إِلّا لِمَنْ يَشاءُ وَ يَرْضىٰ».

من جلوتر از شما بر حوض (کوثر) وارد می‌شوم، و تو يا علىّ ساقى هستى، و حسن مدافع، و حسين امر كننده، و علىّ بن الحسين پيشرو، و محمّد بن علىّ ناشر، و جعفر بن محمّد رهبر، و موسى بن جعفر شماره بردار دوستان و دشمنان و از بين برنده منافقين، و علىّ بن موسى زينت بخش مؤمنين، و محمّد بن علىّ جاى دهنده مؤمنين است در درجه خود در بهشت، علىّ بن محمّد سخنگوى شيعيان و به ازدواج در آورنده حور العين، حسن بن علىّ چراغ بهشتيان كه از نور ايشان استفاده می‌كنند، و هادى مهدى شفيع آن‏ها است روز قيامت موقعى كه اجازه داده نمی‌شود مگر براى كسى كه خدا بخواهد.

به روایت سلمان رضی‌الله‌عنه رسول‌الله صلّی‌ الله‌ علیه ‌و ‌آله در ضمن حدیثی در بیان نام امامان معصوم علیهم‌السّلام فرمود:

«… أَوَّلُهُمْ عَلِيُّ بْنُ أَٮݪݪݓي طالِبٍ، وَ بَعْدَهُ سِبْطايَ، وَ بَعْدَهُما عَلِيٌّ زَيْنُ الْعابِدينَ، وَ بَعْدَهُ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ باقِرُ عِلْمِ النَّبِيّينَ، وَ الصّادِقُ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ، وَ ابْنُهُ الْكاظِمُ سَمِيُّ مُوسَى بْنِ عِمْرانَ، وَ الَّذي يُقْتَلُ بِأَرْضِ الْغُرْبَةِ ابْنُهُ عَلِيٌّ، ثُمَّ ابْنُهُ مُحَمَّدٌ، وَ الصّادِقانِ عَلِيٌّ، وَ الْحَسَنُ، وَ الْحُجَّةُ الْقائِمُ الْمُنْتَظَرُ في غَيْبَتِهِ، فَإِنَّهُمْ عِتْرَتي، مِنْ دَمي وَ لَحْمي، عِلْمُهُمْ عِلْمي، وَ حُكْمُهُمْ حُكْمي، مَنْ آذاني فيهِمْ فَلا أَنالَهُ اللهُ شَفاعَتي».

… اوّلین آن‌ها علیّ بن ابی‌طالب، و پس از او دو نواده‌ام، و پس از آن‌ها علیّ زین العابدین، بعد از او محمّد پسر علیّ شکافنده علم پیامبران، و صادق جعفر بن محمّد، و پسرش کاظم هم‌نام موسی بن عمران، و پسر او که در سرزمین غربت کشته می‌شود، سپس پسر او محمّد، و دو صادق علیّ، و حسن، و حجّت قائم که در غیبتش منتظَر است امام‌اند، پس همانا اینان عترت (و خاندان من هستند)، از خون و گوشت من هستند، علم آنان علم من است، و حکم آنان حکم من است، هر کسی مرا درباره آن‌ها اذیّت کند مرا اذیّت کرده، خداوند شفاعت مرا به آنان نرساند.

و از نواصب عبد الله بن عمر است او از رسول‌الله صلّی الله علیه و آله روایت نمود که به امیر المؤمنین علیه السّلام فرمود:

«يا عَلِيُّ!‏ أَنَا نَذيرُ أݩݩُݥمَّتي،‏ وَ أَنْتَ هاديها، وَ الْحَسَنُ قائِدُها، وَ الْحُسَيْنُ سائِقُها، وَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ جامِعُها، وَ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيّݬݬٍ عارِفُها، وَ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ كاتِبُها، وَ مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ مُحْصيها، وَ عَلِيُّ بْنُ مُوسىٰ مُعَبِّرُها وَ مُنْجيها، وَ طارِدُ مُبْغِضيها، وَ مُدْني مُؤْمِنیها، وَ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيّݬݬٍ قائِمُها وَ سائِقُها، وَ عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ ساتِرُها وَ عالِمُها، وَ الْحَسَنُ‏ بْنُ عَلِيٍّ مُناديها وَ مُعْطيها، وَ الْقائِمُ الْخَلَفُ ساقيها وَ مُناشِدُها، إِنَّ في ذٰلِكَ لَآياتٍ لِلْمُتَوَسِّمينَ‏»

ای علیّ! من بیم‌دهنده امّتم هستم، و تو هدایت‌گر آنان، و حسن رهبرشان، و حسین پیش راننده آنان، و علیّ بن الحسین گردآورنده ایشان، و محمّد بن علیّ شناسنده‌شان، و جعفر بن محمّد نویسنده آنان، و موسی بن جعفر به شماره آورنده‌شان، و علیّ بن موسی عبور دهنده و نجات دهنده ایشان، و دور کننده کینه‌داران ایشان، و نزدیک کننده  مؤمنان، و محمّد بن علیّ قائم آن و راننده‌اش، و علیّ بن محمّد پوشاننده و عالم آن، و حسن بن علیّ نداکننده و ندادهنده آن، و قائم خلف سقایت کننده و قسم دهنده آن است، همانا در آن نشانه‌هایی برای نشانه‌داران است.

سلمان فارسى‏ رضوان‌اللّه‌عليه روايت كرده كه روزى رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله خطبه‏اى ايراد كرده، از نزديک شدن رحلت خود خبر داده، امّت را به ستارگان فروزان امامت توجه دادند. در آخرين فراز از حديث، سلمان رضى‌اللّه‌عنه عرض كرد: یا رسول‌الله، اسامى آنان را براى من بيان فرمایيد. رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله فرمود:

«أَوَّلُهُمْ (وَ سَيِّدُهُمْ‏)  عَلِيُّ بْنُ أَٮݪݪݓي طالِبٍ، وَ بَعْدَهُ سِبْطايَ، وَ بَعْدَهُما عَلِيٌّ زَيْنُ الْعابِدينَ، وَ بَعْدَهُ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ باقِرُ عِلْمِ النَّبِيّينَ، وَ الصّادِقُ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ، وَ ابْنُهُ الْكاظِمُ سَمِيُّ مُوسَى بْنِ عِمْرانَ، وَ الَّذي يُقْتَلُ بِأَرْضِ الْغُرْبَةِ ابْنُهُ عَلِيٌّ، ثُمَّ ابْنُهُ مُحَمَّدٌ، وَ الصّادِقانِ عَلِيٌّ وَ الْحَسَنُ، وَ الْحُجَّةُ الْقائِمُ الْمُنْتَظَرُ في غَيْبَتِهِ، فَإِنَّهُمْ عِتْرَتي مِنْ دَمي وَ لَحْمي، عِلْمُهُمْ عِلْمي وَ حُكْمُهُمْ حُكْمي، مَنْ آذاني فیهِمْ فَلا أَنالَهُ اللهُ شَفاعَتي».

نخستين آن‌ها سيّد و سرورشان علىّ بن ابى‌طالب، بعد از او دو سبط و نواده‌ام حسن و حسين، بعد از آن‌ها زين العابدين علىّ بن‏ الحسين، سپس محمّد بن علىّ شکافنده علوم پیامبران، آن‌گاه جعفر صادق بن محمّد، بعد از او علىّ بن موسى الرّضا ـ كه در سرزمين غربت به شهادت مى‏رسد ـ سپس پسرش محمّد، آن‌گاه فرزندش علىّ، بعد از او فرزندش حسن، آن‌گاه فرزندش حجّت قائم عجّل اللّه تعالى فرجه كه در زمان غيبت، ظهورش را انتظار كشند و به هنگام ظهور فرمانش مطاع است. آن‌ها از تبار من و از گوشت و خون من هستند، دانش آن‌ها دانش من، فرمان آن‌ها فرمان من است. هركس مرا در حقّ آن‌ها آزار دهد خداوند او را به شفاعت من نرساند.

عمّار یاسر رضی الله عنه گوید: در بعضی از غزوه‌ها دیدم که امیرالمؤمنین علیه السّلام پرچم‌داران لشکر کفار و بردگانی از آنان و از آن‌ها عمرو بن عبد الله الجمحيّ و شيبة بن نافع را کشت و جمع آنان را متفرّق نمود، خدمت رسول‌الله رسیدم و عرضه داشتم: یارسول‌الله! صلوات خدا بر تو باد!همانا علیّ جهاد فرمود حقّ جهاد را. پس رسول‌الله صلّی ‌الله ‌علیه ‌و ‌آله فرمود:

«لِأَنَّهُ مِنّي وَ أَنَا مِنْهُ، وارِثُ عِلْمي، وَ قاضي دَيْني، وَ مُنْجِزُ وَعْدي، وَ الْخَليفَةُ بَعْدي، وَ لَوْلاهُ لَمْ يُعْرَفِ الْمُؤْمِنُ‏ الْمَحْضُ،‏ حَرْبُهُ حَرْٮݪݪݬݓي، وَ حَرْٮݪݪݓي حَرْبُ اللهِ، وَ سِلْمُهُ سِلْمي وَ سِلْمي سِلْمُ اللهِ، أَلا إِنَّهُ أَبُو سِبْطَيَّ وَ الْأَئِمَّةِ، مِنْ صُلْبِهِ يُخْرݪݪݬݬݬِجُ اللهُ تَعالَى الْأَئِمَّةَ الرّاشِدينَ، وَ مِنْهُمْ مَهْدِيُّ هٰذِهِ الْأُمَّةِ».

زیرا که به راستی او از من است و من از اویم، وارث علم من، و پرداخت کننده بدهی من، و خلیفه پس از من است، و اگر او نباشد مؤمن محض شناخته نمی‌شد، جنگ (با) او جنگ (با) من، و جنگ (با) من جنگ (با) خداوند است، و صلح و سازش (با) او صلح (با) من و صلح و سازش (با) من صلح و سازش (با) الله است، آگاه باشید همانا او پدر نوادگانم و امامان است، خداوند از پشت او امامان راشد (و هدایت‌گر) را خارج سازد، و مهدیّ این امّت از اینان است.

پس عرضه داشتم: پدر و مادرم به فدایت یا رسول‌الله این مهدی چیست؟ فرمود:

«يا عَمّارُ! إِنَّ اللهَ تَبارَكَ وَ تَعالىٰ عَهِدَ إِلَيَّ أَنَّهُ يُخْرِجُ مِنْ صُلْبِ الْحُسَيْنِ تِسْعَةً، وَ التّاسِعُ مِنْ وُلْدِهِ يَغيبُ عَنْهُمْ وَ ذٰلِكَ قَوْلُهُ عَزَّوَجَلَّ: ‏«قُلْ أݩَ‌رَأَيْتُمْ إِنْ أَصْبَحَ ماؤُكُمْ غَوْراً فَمَنْ يَأْݥݥݥتيكُمْ بِماءٍ مَعينٍ»،‏ يَكُونُ لَهُ غَيْبَةٌ طَويلَةٌ يَرْجِعُ عَنْها قَوْمٌ وَ يَثݩْبُتُ عَلَيْها آخَرُونَ، فَإِذا كانَ في آخِرِ الزَّمانِ يَخْرُجُ فَيَمْلَأُ الدُّنْيا قِسْطاً وَ عَدْلاً، وَ يُقاتِلُ عَلَى التَّأݩْويلِ كَما قَاتَلْتُ عَلَى التَّنْزيلِ، وَ هُوَ سَمِيّي وَ أݩَشْبَهُ النّاسِ ٮݪݪݓي. يا عَمّارُ! سَتَكُونُ بَعْدي فِتْنَةٌ، فَإِذا كانَ ذٰلِكَ فَاتَّبِعْ عَلِيّاً وَ حِزْبَهُ فَإِنَّهُ مَعَ الْحَقِّ وَ الْحَقَّ مَعَهُ. يا عَمّارُ! إِنَّكَ سَتُقاتِلُ بَعْدي مَعَ عَلِيّݬݬٍ صِنْفَيْنِ؛ النّاكِثينَ وَ الْقاسِطينَ، ثُمَّ تَقْتُلُكَ الْفِئَةُ الْباغِيَةُ … »

ای عمّار! همانا الله تبارک و تعالی به من عهد نموده قطعاً از پشت حسین نه تن (امام) خارج کند، و نهمین از آنان غائب شود و دلیل آن قول خدای عزّ وجلّ است که فرمود: «بگو: اگر صبح‌گاهى آب كه مايه حيات شماست در زمين فرو رود، چه کسی براى شما آبى گوارا و جارى بياورد؟» برای او غیبتی است دراز که گروهی از آن (دین) برمی‌گردند و دیگرانی بر آن ثابت می‌مانند، پس آن‌گاه که آخر الزّمان فرا رسد، قیام کرده سپس زمین را از قسط و عدل پر می‌کند، و براساس تأویل (و باطن قرآن) می‌جنگد همان‌طور که من بر اساس تنزیل قرآن جنگیدم، و او هم‌نام و شبیه‌ترین مردم به من است. ای عمّار! به زودی پس از من فتنه‌ای خواهد بود، چون محقق شد، از علیّ و حزب او پیروی کن که به راستی او به حقّ است و حقّ با اوست. ای عمّار! قطعاً پس از من، تو همراه با علی با دو گروه خواهی جنگید؛ با ناکثین (بیعت‌شکنان) و قاسطین (معاویه و پیروانش)، سپس تو را گروه تجاوزگر خواهند کشت… .

از ابن عبّاس روایت است که گفت: شخصی یهودی به نام نعثل به خدمت رسول‌الله رسید و درباره خداوند سؤال داشت و حضرت پاسخ او را دادند، سپس از اوصیاء آن حضرت پرسید، حضرت فرمودند:

«نَعَمْ إِنَّ وَصِيّي وَ الْخَليفَةَ مِنْ بَعْدي عَلِيُّ بْنُ أَٮݪݪݓي طالِبٍ عَلَیْهِ السَّلامُ وَ بَعْدَهُ سِبْطايَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ تَتْلُوهُ‏ تِسْعَةٌ مِنْ‏ صُلْبِ‏ الْحُسَيْنِ‏ أَئِمَّةٌ أَبْرارٌ».

آری همانا وصیّ و خلیفه پس از من علیّ بن ابی‌طالب علیه السّلام است و پس از او دو نواده‌ام حسن و حسین، در پی آنان ۹ تن از پشت حسین هستند، همه امامان نیک‌کردار.

عرضه داشت: ای محمّد! آن‌ها را برایم نام ببر. فرمود:

«نَعَمْ إِذا مَضَى الْحُسَيْنُ فَابْنُهُ عَلِيٌّ، فَإِذا مَضىٰ فَابْنُهُ مُحَمَّدٌ، فَإِذا مَضىٰ فَابْنُهُ جَعْفَرٌ، فَإِذا مَضىٰ جَعْفَرٌ فَابْنُهُ مُوسىٰ، فَإِذا مَضىٰ‏ مُوسىٰ فَابْنُهُ عَلِيٌّ، فَإِذا مَضىٰ عَلِيٌّ فَابْنُهُ مُحَمَّدٌ، فَإِذا مَضىٰ مُحَمَّدٌ فَابْنُهُ عَلِيٌّ، فَإِذا مَضىٰ عَلِيٌّ فَابْنُهُ الْحَسَنُ، فَإِذا مَضَى الْحَسَنُ فَبَعْدَهُ ابْنُهُ الْحُجَّةُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيّݬݬٍ عَلَیْهِمُ السَّلامُ،  فَهٰذِهِ اثْنَا عَشَرَ إِماماً عَلىٰ عَدَدِ نُقَباءِ بَني إِسْرائيلَ».

آری چون حسین درگذشت، پسرش علی امام است، چون علی درگذشت پسرش محمّد، چون محمّد درگذشت پسرش جعفر، چون جعفر درگذشت پسرش موسی، چون موسی درگذشت پسرش علیّ، چون علی درگذشت پسرش محمّد، چون محمّد درگذشت پسرش علی، چون علی درگذشت پسرش حسن، چون حسن درگذشت بعد از او پسرش حجّت ابن الحسن علیهم السّلام امام است، پس این دوازده شخص امام به عدد و شماره نقیبان بنی‌اسرائیل همه امام می‌باشند.

گفت: جای‌گاه آنان کجای بهشت است؟ فرمود:

«مَعي في دَرَجَتي».

با من در درجه (و جایگاه) من هستند.

آن‌گاه اسلام آورد و گفت: شهادت می‌دهم که خداوندی جز الله نیست، و همانا تو پیامبرش هستی، و شهادت می‌دهم که اینان جانشینان پس از تو هستند، و بدرستی‌که این‌را (امامت امامان معصوم را) در کتاب‌های گذشته و آن‌چه موسی علیه ‌السّلام با ما (یهودیان) عهد نموده است یافتم که چون آخر الزّمان شود، پیامبری به نام احمد خاتم پیامبران خارج شود، که پیامبری پس از او نباشد، و از نسل او امامانی نیکوکردار به تعداد اسباط (دوازده تن) باشند. سپس رسول الله صلّی ‌الله ‌علیه ‌و‌ آله فرمود:

«يا أَݥݥبا عُمارَةَ! أَݥݥ تَعْرِفُ الْأَسْباطَ؟».

ای ابا عماره! آیا اسباط را می‌شناسی؟

گفت: بله یا رسول‌الله، آنان دوازده کس بودند. فرمود:

«فَإِنَّ فيهِمْ لاوِيَ بْنَ أَرْحيا».

پس همانا لاوی فرزند أرحیا در میان آنان است.

گفت: او را می‌شناسم و اوست که سال‌ها از بنی‌اسرائیل غائب گردید سپس بازگشت و  شریعت خود را پس از مندرس شدن اظهار نمود و با فریطیای پادشاه جنگید تا این‌که او را کشت. و فرمود:

«كائِنٌ في أݩݩُݥݥمَّتي ما كانَ مِنْ بَني إِسْرائيلَ، حَذْوَ النَّعْلِ بِالنَّعْلِ، وَ الْقُذَّةِ بِالْقُذَّةِ، وَ إِنَّ الثّانِيَ عَشَرَ مِنْ وُلْدي يَغيبُ حَتّىٰ لا يُرىٰ، وَ يَأْݥݥݥتي عَلىٰ أُݥݥݥݥمَّتي زَمَنٌ لا يَبْقىٰ مِنَ الْإِسْلامِ إِلّا اسْمُهُ، وَ لا مِنَ الْقُرْآنِ إِلّا رَسْمُهُ، فَحينَئِذٍ يَأْݥݥذَنُ اللهُ لَهُ بِالْخُرُوجِ، فَيُظْهِرُ الْإِسْلامَ، وَ يُجَدِّدُ الدّينَ».

هر آن‌چه در بنی اسرائیل بوده در امّت من نیز خواهد بود، قدم به جای قدم آنان، و چون پری که بر تیر گذارند (مطابق)، و همانا دوازدهمین از فرزندانم غیبت نماید تا این‌که دیده نشود، و بر امّتم زمانی بیاید که از اسلام جز اسمش نماند، و از قرآن جز نوشته‌هایش، در آن هنگام الله به او اجازه خروج می‌دهد، پس اسلام (حقیقی) را اظهار نماید، و دین را نو کند.

سپس آن حضرت صلّی ‌الله ‌علیه ‌و‌ آله فرمود:

«طُوبىٰ لِمَنْ أَحَبَّهُمْ، وَ طُوبىٰ لِمَنْ تَمَسَّكَ بِهِمْ، وَ الْوَيْلُ لِمُبْغِضِهِمْ».

خوشا به حال هر کس که آنان (امامان) را دوست بدارد، و خوشا به حال کسی که به آنان تمسّک نماید، و بدا به حال آنان‌که نسبت به ایشان بغض ورزند.

و روایات دیگری از رسول الله به روایت امیرالمؤمنین و امام حسن مجتبی و علیّ بن موسی الرّضا و امام علیّ بن محمّد الهادی علیهم السّلام و غیر آن‌ها آمده است. مراجعه کنید به کتاب جامع الأثر صفحه۳۶۵ الی ۳۷۲٫

 


 

در کتاب «کفایة الأثر» صفحه۶۱ به سند متّصل و صحیح خود از شیخ کلینی او به سند صحیح از امام جعفر صادق علیه السّلام و به سند دیگری از آن حضرت هر دو سند از پدر گرامش امام محمّد باقر علیه السّلام از جابر بن عبدالله انصاری از رسول الله صلّی الله علیه و آله که به امام حسین علیه السّلام فرمود: … .

مائة منقبة، ابن شاذان: ص۲۳ المنقبة۵- حدّثني محمّد بن عليّ بن الفضل بن تمام الزّيّات رحمه الله قال: حدّثني محمّد بن القاسم قال: حدّثني عبّاد بن يعقوب قال: حدّثني موسى بن عثمان قال:  حدّثني الأعمش قال:  حدّثني أبو إسحاق، عن الحارث و سعيد بن قيس عن عليّ بن أبي‌طالب علیه‌السّلام قال: قال رسول‌الله صلّی‌الله‌علیه‌و‌آله.

و مقتل الحسين علیه السّلام، الخوارزمي: ج۱ ص۱۴۴ فصل۶ ح۲۱ عن ابن شاذان … .

الطرائف: ص۱۷۳ ح۲۷۱ و الصّراط المستقيم: ج۲ ص۱۵۰ و حلية الأبرار: ج۲ ص۷۲۱ ح۱۳۰ و غاية المرام: ص۳۵ ح۲۲ و ص۶۹۲ ح۲ و فرائد السّمطين: ج۲ص۳۲۱ ح۵۷۲ همه از مقتل خوارزمی. و الصّراط المستقيم: ج۲ ص۱۵۰ فصل۴ از خوارزمی و ابن‌شاذان.

و مناقب آل أبي طالب علیهم السّلام: ج۱ ص ۲۵۱ و چاپ دیگری ص۲۹۲ – عن الأعمش، عن أبي إسحاق، عن الحارث بن سعید بن قیس، عن عليّ بن أبي طالب و عن جابر بن عبد الله الأنصاريّ کلیهما عن النّبيّ صلّی الله علیه و آله:… . و الدّرّ النظيم: ص۷۹۵ عن الأعمش… . و العدد القويّة: ص۸۸ از کتاب کشف الحیرة: قال الأعمش: عن أبي إسحاق، عن الحارث و سعيد بن قيس كلاهما، عن النبيّ صلّی الله علیه و آله أنّه قال: … . و تفضيل الأئمّة علیهم السّلام: ص۲۳۳ ح۷۳ و ممّا رواه محمّد بن العبّاس بن مروان في «تفسیر ما نزل في محمّد و آله صلوات الله عالیهم»: عن الحارث و سعید بن قیس، عن عليّ بن أبي طالب علیه السّلام قال: قال رسول الله صلّی الله علیه و آله: … . و الإستنصار، العلّامة الکراجکي: ص۲۳٫

 كفاية الأثر في النّصّ على الأئمّة الإثني عشر : ص۴۰ حدّثنا محمّد بن عبد الله بن المطّلب و أبو عبد الله محمّد بن أحمد بن عبد الله بن الحسن بن عبّاس الجوهريّ جميعاً قالا: حدّثنا لاحق اليمانيّ، عن إدريس بن زياد لوى قال: حدّثنا إسرائيل بن يونس بن أبي‌إسحاق السبيعيّ، عن جعفر بن الزّبير، عن القاسم، عن سلمان الفارسيّ رضي الله عنه قال: خطبنا رسول الله صلّی الله علیه و آله فقال: «مَعاشِرَ النّاسِ! إِنّي راحِلٌ عَنْ‏ قَريبٍ وَ مُنْطَلِقٌ إِلَى الْمَغيبِ أُوصيكُمْ في عِتْرَتي خَيْراً وَ إِيّاكُمْ وَ الْبِدَعَ فَإِنَّ كُلَّ بِدْعَةٍ ضَلالَةٌ وَ الضَّلالَةُ وَ أَهْلُها فِي النّارِ. مَعاشِرَ النّاسِ! مَنِ افْتَقَدَ الشَّمْسَ فَلْيَتَمَسَّكْ بِالْقَمَرِ، وَ مَنِ افْتَقَدَ الْقَمَرَ فَلْيَتَمَسَّكْ بِالْفَرْقَدَيْنِ، فَإِذا فَقَدْتُمُ الْفَرْقَدَيْنِ فَتَمَسَّكُوا بِالنُّجُومِ الزّاهِرَةِ بَعْدي، أَقُولُ قَوْلي هٰذا وَ أَسْتَغْفِرُ اللهَ لي وَ لَكُم». قال: فلمّا نزل عن المنبر صلّی الله علیه و آله تبعته حتّى دخل بيت عائشة فدخلت إليه و قلت: بأبي أنت و أمّي يا رسول الله سمعتك تقول: «إِذا افْتَقَدْتُمُ الشَّمْسَ فَتَمَسَّكُوا بِالْقَمَرِ، وَ إِذا افْتَقَدْتُمُ الْقَمَرَ فَتَمَسَّكُوا بِالْفَرْقَدَيْنِ، وَ إِذا افْتَقَدْتُمُ الْفَرْقَدَيْنِ فَتَمَسَّكُوا بِالنُّجُومِ الزّاهِرَةِ»، فما الشّمس؟ و ما القمر؟ و ما الفرقدان؟ و ما النّجوم الزّاهرة؟ فقال‏: «أَنَا الشَّمْسُ، وَ عَلِيٌّ الْقَمَرُ، وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ الفَرْقَدانِ، فَإِذَا افْتَقَدْتُمُوني فَتَمَسَّكُوا بِعَلِيٍّ بَعْدي، وَ إِذَا افْتَقَدْتُمُوهُ فَتَمَسَّكُوا بِالْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ، وَ أَمَّا النُّجُومُ الزّاهِرَةُ فَهُمُ الْأَئِمَّةُ التِّسْعَةُ مِنْ صُلْبِ الْحُسَيْنِ، تاسِعُهُمْ مَهْدِيُّهُمْ». ثمّ قال صلّی الله علیه و آله: «إِنَّهُمْ هُمُ الْأَوْصِياءُ وَ الْخُلَفاءُ بَعْدي، أَئِمَّةٌ أَبْرارٌ، عَدَدَ أَسْباطِ يَعْقُوبَ، وَ حَوَارِيِّ عيسٰی». قلت: فسمّهم لي يا رسول الله. قال: «أَوَّلُهُمْ عَلِيُّ بْنُ أَبي طالِبٍ، وَ بَعْدَهُ سِبْطايَ، وَ بَعْدَهُما عَلِيٌّ زَيْنُ الْعابِدينَ، وَ بَعْدَهُ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ باقِرُ عِلْمِ النَّبِيّينَ، وَ الصّادِقُ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ، وَ ابْنُهُ الْكاظِمُ سَمِيُّ مُوسَى بْنِ عِمْرانَ، وَ الَّذي يُقْتَلُ بِأَرْضِ الْغُرْبَةِ ابْنُهُ عَلِيٌّ، ثُمَّ ابْنُهُ مُحَمَّدٌ، وَ الصّادِقانِ عَلِيٌّ، وَ الْحَسَنُ، وَ الْحُجَّةُ الْقائِمُ الْمُنْتَظَرُ في غَيْبَتِهِ، فَإِنَّهُمْ عِتْرَتي، مِنْ دَمي وَ لَحْمي، عِلْمُهُمْ عِلْمي، وَ حُكْمُهُمْ حُكْمي، مَنْ آذاني فيهِمْ فَلا أَنالَهُ اللهُ شَفاعَتي». از او: الصراط المستقيم: ج۲ ص۱۴۲ فصل۱٫ مناقب آل أبي طالب عليهم السّلام: ج۱ ص۲۸۱ و في رواياتنا روى القاسم، عن سلمان‏ الفارسيّ:‏ «فَإِذا فَقَدْتُمُ‏ الْفَرْقَدَيْنِ‏ فَتَمَسَّكوا بِالنُّجومِ الزّاهِرَةِ». ثمّ قال: «وَ أَمَّا النُّجومِ الزّاهِرَةِ فَهُمُ الْأَئِمَّةُ التِّسْعَةُ مِنْ صُلْبِ الْحُسَيْنِ وَ التّاسِعُ مَهْدِيُّهُمْ … ».

 مائة منقبة من مناقب أمير المؤمنين و الأئمّة علیهم السّلام: ص۲۴ المنقبة۶- حدّثني محمّد بن عبد الله بن عبيد الله بن مرّة رحمه الله قال: حدّثنا عبد الله بن محمّد البغويّ قال: حدّثني عليّ بن الجعد قال: حدّثني أحمد بن وهب بن منصور قال: حدّثني أبوقبيصة شريح بن محمّد العنبريّ قال: حدّثني نافع، عن عبد الله بن عمر بن الخطّاب قال: قال رسول الله صلّی الله علیه و آله لعليّ بن أبي طالب علیه السّلام: «يا عَلِيُّ!‏ أَنَا نَذيرُ أݩُمَّتي،‏ وَ أَنْتَ هاديها، وَ الْحَسَنُ قائِدُها، وَ الْحُسَيْنُ سائِقُها، وَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ جامِعُها، وَ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ عارِفُها، وَ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ كاتِبُها، وَ مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ مُحْصيها، وَ عَلِيُّ بْنُ مُوسىٰ مُعَبِّرُها وَ مُنْجيها وَ طارِدُ مُبْغِضيها وَ مُدْني مُؤْمِنیها، وَ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ قائِمُها وَ سائِقُها، وَ عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ ساتِرُها وَ عالِمُها، وَ الْحَسَنُ‏ بْنُ عَلِيٍّ مُناديها وَ مُعْطيها، وَ الْقائِمُ الْخَلَفُ ساقيها وَ مُناشِدُها، إِنَّ في ذٰلِكَ لَآياتٍ لِلْمُتَوَسِّمينَ‏ يا عَبْدَ اللَّهِ!‏».

مانند آن: مناقب آل أبي طالب عليهم السّلام: ج۱ ص۲۹۲ و الصّراط المستقيم: ج۲ ص۱۵۰ و الدّرّ النّظيم في مناقب الأئمّة الّلهاميم: ص۷۹۵ و العدد القويّة لدفع المخاوف اليوميّة: ص۸۸ همه از: عبد الله بن محمّد البغويّ، عن عليّ بن الجعد، عن أحمد بن وهب بن منصور، عن أبي قبيصة شريح بن محمّد العنبريّ، عن نافع، عن عبد الله بن عمر. و در العدد القویّةگوید:‏ و روى ذلك جماعة، عن جابر بن عبد الله الأنصاريّ، عن النّبيّ صلّی الله علیه و آله.‏

 بحارالأنوار.

كفاية الأثر في النّصّ على الأئمّة الإثني عشر :ص۴۰ حدّثنا محمّد بن عبد الله بن المطّلب و أبو عبد الله محمّد بن أحمد بن عبد الله بن الحسن بن عبّاس الجوهريّ جميعاً قالا: حدّثنا لاحق اليمانيّ عن إدريس بن زياد لوى قال: حدّثنا إسرائيل بن يونس بن أبي‌إسحاق السبيعيّ، عن جعفر بن الزّبير ،عن القاسم، عن سلمان الفارسيّ رضي الله عنه قال: خطبنا رسول الله صلّی الله علیه و آله فقال‏: «مَعاشِرَ النّاسِ! إِنّي راحِلٌ عَنْ‏ قَريبٍ وَ مُنْطَلِقٌ إِلَى الْمَغيبِ أُوصيكُمْ في عِتْرَتي خَيْراً، وَ إِيّاكُمْ وَ الْبِدَعَ فَإِنَّ كُلَّ بِدْعَةٍ ضَلالَةٌ وَ الضَّلالَةُ وَ أَهْلُها فِي النّارِ. مَعاشِرَ النّاسِ! مَنِ افْتَقَدَ الشَّمْسَ فَلْيَتَمَسَّكْ بِالْقَمَرِ، وَ مَنِ افْتَقَدَ الْقَمَرَ فَلْيَتَمَسَّكْ بِالْفَرْقَدَيْنِ، فَإِذا فَقَدْتُمُ الْفَرْقَدَيْنِ فَتَمَسَّكُوا بِالنُّجُومِ الزّاهِرَةِ بَعْدي، أَقُولُ قَوْلي هذٰا وَ أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ لي وَ لَكُمْ».‏ قال: فلمّا نزل عن المنبر صلّی الله علیه و آله تبعته حتّى دخل بيت عائشة فدخلت إليه و قلت: بأبي أنت و أمّي يا رسول الله! سمعتك تقول: إذا افتقدتم الشّمس فتمسّكوا بالقمر، و إذا افتقدتم القمر فتمسّكوا بالفرقدين، و إذا افتقدتم الفرقدين فتمسّكوا بالنّجوم الزاهرة، فما الشّمس و ما القمر و ما الفرقدان و ما النّجوم الزاهرة؟ فقال‏: «أَنَا الشَّمْسُ وَ عَلِيٌّ الْقَمَرُ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ الفَرْقَدانِ، فَإِذَا افْتَقَدْتُمُوني فَتَمَسَّكُوا بِعَلِيٍّ بَعْدي، وَ إِذَا افْتَقَدْتُمُوهُ فَتَمَسَّكُوا بِالْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ، وَ أَمَّا النُّجُومُ الزّاهِرَةُ فَهُمُ الْأَئِمَّةُ التِّسْعَةُ مِنْ صُلْبِ الْحُسَيْنِ تاسِعُهُمْ مَهْدِيُّهُمْ». ثمّ قال صلّی الله علیه و آله: «إِنَّهُمْ هُمُ الْأَوْصِياءُ وَ الْخُلَفاءُ بَعْدي، أَئِمَّةٌ أَبْرارٌ عَدَدَ أَسْباطِ يَعْقُوبَ وَ حَوارِيِّ عيسىٰ». قلت: فسمّهم لي یا رسول اللَّه. قال: «أَوَّلُهُمْ (وَ سَيِّدُهُمْ‏ -بحار) عَلِيُّ بْنُ أَبي طالِبٍ، وَ بَعْدَهُ سِبْطايَ، وَ بَعْدَهُما عَلِيٌّ زَيْنُ الْعابِدينَ، وَ بَعْدَهُ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ باقِرُ عِلْمِ النَّبِيّينَ، وَ الصّادِقُ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ، وَ ابْنُهُ الْكاظِمُ سَمِيُّ مُوسَى بْنِ عِمْرانَ، وَ الَّذي يُقْتَلُ بِأَرْضِ الْغُرْبَةِ ابْنُهُ عَلِيٌّ، ثُمَّ ابْنُهُ مُحَمَّدٌ، وَ الصّادِقانِ عَلِيٌّ وَ الْحَسَنُ، وَ الْحُجَّةُ الْقائِمُ الْمُنْتَظَرُ في غَيْبَتِه،ِ فَإِنَّهُمْ عِتْرَتي مِنْ دَمي وَ لَحْمي، عِلْمُهُمْ عِلْمي وَ حُكْمُهُمْ حُكْمي، مَنْ آذاني فیهِمْ فَلا أَنالَهُ اللَّهُ شَفاعَتي». از او: بحار الأنوار ج‏۳۶ ص۲۸۹٫

و كفاية المهتدي في معرفة المهديّ عليه السّلام: ص۴۹۱ ح۱۳ قال ابن شاذان عليه الرّحمة و الغفران: حدّثنا عليّ بن الحكم رضى اللّه عنه، عن جعفر بن سليمان الضبعيّ، عن سعد بن ظريف، عن الأصبغ بن نباته، عن سلمان الفارسيّ رضوان اللّه عليه، قال: خطبنا رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فقال: «معاشر الناس! … » – مانند کفایة الأثر با اختلافی اندک كفاية الأثر في النّصّ على الأئمّة الإثني عشر: ص۱۲۰ أخبرنا محمّد بن عبد الله بن المطلّب الشيبانيّ قال: حدّثنا محمّد بن الحسين بن حفص الخثعميّ الكوفيّ قال: حدّثنا عبّاد بن يعقوب قال: حدثنا عليّ بن هاشم، عن محمّد بن عبد الله، عن أبي عبيدة بن محمّد بن عمّار، عن أبيه، عن جدّه عمّار قال: كنت مع رسول الله صلّی الله علیه و آله في بعض غزواته و قتل عليّ علیه السّلام أصحاب الألوية و فرّق جمعهم و قتل عمرو بن عبد الله الجمحيّ و قتل شيبة بن نافع أتيت رسول الله صلّی الله علیه و آله فقلت له: يارسول الله! صلى الله عليك إنّ عليّا! قد جاهد في الله حقّ جهاده. فقال: «لِأَنَّهُ مِنّي وَ أَنَا مِنْهُ وارِثُ عِلْمي وَ قاضي دَيْني وَ مُنْجِزُ وَعْدي وَ الْخَليفَةُ بَعْدي وَ لَوْلاهُ لَمْ يُعْرَفِ الْمُؤْمِنُ‏ الْمَحْضُ‏ حَرْبُهُ حَرْبِي وَ حَرْبِي حَرْبُ اللهِ وَ سِلْمُهُ سِلْمي وَ سِلْمي سِلْمُ اللهِ أَلا إِنَّهُ أَبُوسِبْطَيَّ وَ الْأَئِمَّةِ مِنْ صُلْبِهِ يُخْرِجُ اللهُ تَعالَى الْأَئِمَّةَ الرّاشِدينَ وَ مِنْهُمْ مَهْدِيُّ هٰذِهِ الْأُمَّةِ». فقلت: بأبي أنت و أمّي يا رسول الله ما هذا المهديّ؟ قال: «يا عَمّارُ! إِنَّ اللَّهَ تَبارَكَ وَ تَعالىٰ عَهِدَ إِلَيَّ أَنَّهُ يُخْرِجُ مِنْ صُلْبِ الْحُسَيْنِ تِسْعَةً وَ التّاسِعُ مِنْ وُلْدِهِ يَغيبُ عَنْهُمْ وَ ذٰلِكَ قَوْلُهُ عَزَّ وَ جَلَّ:‏«قُلْ أَ رَأَيْتُمْ إِنْ أَصْبَحَ ماؤُكُمْ غَوْراً فَمَنْ يَأْتيكُمْ بِماءٍ مَعينٍ»‏ يَكُونُ لَهُ غَيْبَةٌ طَويلَةٌ يَرْجِعُ عَنْها قَوْمٌ وَ يَثْبُتُ عَلَيْها آخَرُونَ فَإِذا كانَ في آخِرِ الزَّمانِ يَخْرُجُ فَيَمْلَأُ الدُّنْيا قِسْطاً وَ عَدْلاً وَ يُقاتِلُ عَلَى التَّأْويلِ كَما قَاتَلْتُ عَلَى التَّنْزيلِ وَ هُوَ سَمِيّي وَ أَشْبَهُ النّاسِ بي. يا عَمّارُ! سَتَكُونُ بَعْدي فِتْنَةٌ فَإِذا كانَ ذٰلِكَ فَاتَّبِعْ عَلِيّاً وَ حِزْبَهُ فَإِنَّهُ مَعَ الْحَقِّ وَ الْحَقَّ مَعَهُ. يا عَمّارُ! إِنَّكَ سَتُقاتِلُ بَعْدي مَعَ عَلِيٍّ صِنْفَيْنِ النّاكِثينَ وَ الْقاسِطينَ ثُمَّ تَقْتُلُكَ الْفِئَةُ الْباغِيَةُ». قلت: يا رسول الله! أ ليس ذلك على رضا الله و رضاك؟ قال: «نَعَمْ عَلىٰ رِضَا اللَّهِ وَ رِضايَ وَ يَكُونُ آخِرُ زادِكَ مِنَ الدُّنْيا شَرْبَةً مِنْ لَبَنٍ تَشْرَبُهُ». فلمّا كان يوم صفّين خرج عمّار بن ياسر إلى أمير المؤمنين علیه السّلام فقال له: يا أخا رسول‌الله! أ تأذن لي في القتال؟ قال: «مَهْلاً رَحِمَكَ اللهُ». فلمّا كان بعد ساعة أعاد عليه الكلام فأجابه بمثله فأعاد عليه ثالثاً! فبكى أمير المؤمنين عليّاً! علیه السّلام فنظر إليه عمّار فقال: يا أمير المؤمنين! إنّه اليوم الذي وصفه لي رسول الله صلّی الله علیه و آله فنزل أمير المؤمنين علیه السّلام عن بغلته و عانق عمّاراً و ودّعه ثمّ قال: «يا أَبَا الْيَقْظانِ! جَزاكَ اللَّهُ عَنِ اللَّهِ وَ عَنْ نَبِيِّكَ خَيْراً فَنِعْمَ الْأَخُ كُنْتَ وَ نِعْمَ الصّاحِبُ كُنْتَ». ثمّ بكى علیه السّلام و بكى عمّار ثمّ قال: و الله يا أمير المؤمنين‏ ما تبعتك إلّا ببصيرة فإنّي سمعت رسول الله صلّی الله علیه و آله يقول يوم خيبر: «يا عَمّارُ! سَتَكُونُ بَعْدي فِتْنَةٌ فَإِذا كانَ ذٰلِكَ فَاتَّبِعْ عَلِيّاً وَ حِزْبَهُ فَإِنَّهُ مَعَ الْحَقِّ وَ الْحَقَّ مَعَهُ وَ سَتُقاتِلُ النّاكِثينَ وَ الْقاسِطينَ». فجزاك الله يا أمير المؤمنين عن الإسلام أفضل الجزاء فلقد أدّيت و أبلغت و نصحت. ثمّ ركب و ركب أمير المؤمنين علیه السّلام ثمّ برز إلى القتال ثمّ دعا بشربة من ماءٍ فقيل له: ما معنا ماء، فقام إليه رجل من الأنصار فأسقاه شربة من لبن فشربه. ثمّ قال: هكذا عهد إليّ رسول الله صلّی الله علیه و آله أن يكون آخر زادي من الدّنيا شربة من الّلبن. ثمّ حمل على القوم فقتل ثمانية عشر نفساً فخرج إليه رجلان من أهل الشّام فطعناه فقتل رحمه الله فلمّا كان في الّليل طاف أمير المؤمنين علیه السّلام في القتلى فوجد عمّاراً ملقىً بين القتلى فجعل رأسه على فخذه ثمّ بكى علیه السّلام و أنشأ يقول‏: «يا مَوْتُ كَمْ هٰذَا التَّفَرُّقُ عَنْوَةً* فَلَسْتَ تُبْقي لِلْخَليلِ خَليل‏* أَراكَ بَصيراً (نَصیراً) بِالَّذينَ أُݥݥحِبُّهُمْ‏* كَأَنَّكَ تَمْضي نَحْوَهُمْ بِدَليل».

و كفاية المهتدي في معرفة المهديّ عليه السّلام: ص۴۹۷ ح۱۵ و كشف الحقّ او الأربعون، الخاتون آبادي: ص۹۰ ح۱۷ از کتاب فضل بن شاذان: حدّثنا الحسن بن عليّ بن فضال رضى اللّه عنه، عن عبد اللّه بن بكير، عن عبد الملك بن إسماعيل الأسديّ عن أبيه، عن سعيد بن جبير قال: قيل لعمّار بن ياسر: ما حملك على حبّ عليّ بن أبي‌طالب؟ قال: قد حملني اللّه، و رسوله صلّى اللّه عليه و آله، و قد أنزل اللّه تعالى فيه آيات جليلة، و قال رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله فيه أحاديث كثيرة. فقيل له: هلّا تحدّثني بشي‏ءٍ ممّا قال فيه رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله؟ قال: و لم لا أحّدث! و لقد كنت بريئاً من الّذين يكتمون الحقّ، و يظهرون الباطل. ثمّ قال: كنت مع رسول اللّه، فرأيت عليّاً عليه‌السّلام في بعض الغزوات قد قتل عدّة من أصحاب راية قريش، فقلت لرسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله: يا رسول اللّه! إنّ عليّا قد جاهد في اللّه حقّ جهاده. فقال: «وَ ما يَمْنَعُهُ مِنْهُ؟! إِنَّهُ مِنّي وَ أَنَا مِنْهُ؛ وَ إِنَّهُ وارِثي، وَ قاضِيُ دَيْني، وَ مُنْجِزُ وَعْدي، وَ خَليفَتي مِنْ بَعْدي، وَ لَوْلاهُ لَمْ يُعْرَفُ الْمُؤْمِنُ الْمَحْضُ في حَياتي وَ بَعْدَ وَفاتي؛ حَرْبُهُ حَرلبي، وَ حَرْبي حَرْبُ اللّهِ؛ وَ سِلْمُهُ سِلْمي، وَ سِلْمي سِلْمُ اللّهِ؛ وَ يُخْرِجُ اللّهُ مِنْ صُلْبِهِ الْأَئِمَّةَ الرّاشِدونَ. فَاعْلَمْ يا عَمّارُ! إِنَّ اللّهَ تَبارَكَ وَ تَعالىٰ عَهِدَ إِلَيَّ أَنْ يُعْطِيَنِي اثْنَيْ عَشَرَ خَليفَةً؛ مِنْهُمْ عَلِيٌّ‏، وَ هُوَ أَوَّلُهُمْ وَ سَيِّدُهُمْ»‏. فقلت: و من الآخرون منهم يا رسول اللّه؟ قال: «الثّانِيُ مِنْهُمُ الْحَسَنُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ أَبي‌طالِبٍ؛ وَ الثّالِثُ مِنْهُمُ الْحُسَيْنُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ أَبي طالِبٍ؛ وَ الرّابِعُ مِنْهُمْ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ زَيْنِ الْعابِدينَ؛ وَ الْخامِسُ مِنْهُمْ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ؛ ثُمَّ ابْنُهُ جَعْفَرٌ؛ ثُمَّ ابْنُهُ مُوسىٰ؛ ثُمَّ ابْنُهُ عَلِيٌّ؛ ثُمَّ ابْنُهُ مُحَمَّدٌ؛ ثُمَّ ابْنُهُ عَلِيٌّ؛ ثُمَّ ابْنُهُ الْحَسَنُ؛ ثُمَّ ابْنُهُ الَّذي يَغيبُ عَنِ النّاسِ غَيْبَةً طَويلَةً، وَ ذٰلِكَ قَوْلُهُ تَبارَكَ وَ تَعالىٰ: «قُلْ أَ رَأَيْتُمْ إِنْ أَصْبَحَ ماؤُكُمْ غَوْراً فَمَنْ يَأْتِيكُمْ بِماءٍ مَعِينٍ». ثُمَّ يَخْرُجُ، وَ یَمْلَأُ الدُّنْيا قِسْطاً وَ عَدْلاً، كَما مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْماً. يا عَمّارُ! سَيَكونُ بَعْدي فِتْنَةٌ، فَإِذا كانَ ذٰلِكَ فَاتَّبِعْ عَلِيّاً وَ حِزْبَهُ؛ فَإِنَّهُ مَعَ الْحَقِّ، وَ الْحَقُّ مَعَهُ. وَ إِنَّكَ سَتُقاتِلُ النّاكِثينَ وَ الْقاسِطينَ مَعَهُ، ثُمَّ تَقْتُلُكَ الْفِئَةُ الْباغِيَةُ، وَ يَكونُ آخِرُ زادَكَ مِنَ الدُّنْيا شَرْبَةٌ مِنْ لَبَنٍ تَشْرَبُهُ». قال سعيد: فكان كما أخبره رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله. صدق اللّه العظيم، و صدق رسوله الكريم، و صلّى اللّه على محمّد و آله أجمعين.

 – كفاية الأثر في النّصّ على الأئمّة الإثني عشر : ص۱۱ أخبرني أبو المفضّل محمّد بن عبد الله بن المطّلب الشيبانيّ قال: حدّثنا أحمد بن مطرق بن سواد بن الحسين القاضي البستيّ بمكّة قال: حدّثني أبو حاتم المهلّبيّ المغيرة بن محمّد بن مهلّب قال: حدّثنا عبد الغفّار بن كثير الكوفيّ، عن إبراهيم بن حميد، عن أبي هاشم، عن مجاهد، عن ابن عبّاس قال: قدم يهوديّ على رسول الله صلّی الله علیه و آله يقال له: نعثل فقال: يا محمّد! إنّي أسألك عن أشياء تلجلج في صدري منذ حين فإن أنت أجبتني عنها أسلمت على يدك. قال: سل يا أَبا عُمارَةَ. فقال: يا محمّد! صف لي ربّك. فقال صلّی الله علیه و آله:‏ «إِنَّ الْخالِقَ لا يُوصَفُ إِلّا بِما وَصَفَ بِهِ نَفْسَهُ وَ كَيْفَ يُوصَفُ الْخالِقُ الَّذي تَعْجِزُ الْحَواسُّ أَنْ تُدْرِكَهُ وَ الْأَوْهامُ أَنْ تَنالَهُ وَ الْخَطَراتُ أَنْ تَحُدَّهُ وَ الْأَبْصارُ عَنِ الْإِحاطَةِ بِهِ جَلَّ عَمّا يَصِفُهُ الْواصِفُونَ نَأىٰ في قُرْبِهِ وَ قَرُبَ في نَأْيِهِ كَيَّفَ الْكَيْفِيَّةَ فَلا يُقالُ لَهُ كَيْفَ وَ أَيَّنَ الْأَيْنَ فَلا يُقالُ لَهُ أَيْنَ هُوَ مُنْقَطِعُ الْكَيْفِيَّةِ فيهِ وَ الْأَيْنُونِيَّةِ فَهُوَ الْأَحَدُ الصَّمَدُ كَما وَصَفَ نَفْسَهُ وَ الْواصِفُونَ لا يَبْلُغُونَ نَعْتَهُ‏ لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌ». قال: صدقت يامحمّد! فأخبرني عن قولك: إِنَّهُ وَاحِدٌ لا شَبيهَ لَهُ أَ لَيْسَ اللَّهُ واحِداً وَ الْإِنْسانُ واحِداً فَوَحْدانِيَّتُهُ أَشْبَهَتْ وَحْدانِيَّةَ الْإِنْسانِ. فقال صلّی الله علیه و آله: «اللَّهُ واحِدٌ واحِدِيُّ الْمَعْنىٰ وَ الْإِنْسانُ واحِدٌ ثَنَوِيُّ الْمَعْنىٰ جِسْمٌ وَ عَرَضٌ وَ بَدَنٌ وَ رُوحٌ وَ إِنَّمَا التَّشْبيهُ فِي الْمَعاني لا غَيْرُ». قال: صدقت يا محمّد! فأخبرني عن وصيّك من هو فما من نبيّ إلّا و له وصيّ و إنّ نبيّنا موسى بن عمران أوصى إلى يوشع بن نون. فقال: «نَعَمْ إِنَّ وَصِيّي وَ الْخَليفَةَ مِنْ بَعْدي عَلِيُّ بْنُ أَبي طالِبٍ عَلَیْهِ السَّلامُ وَ بَعْدَهُ سِبْطايَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ تَتْلُوهُ‏ تِسْعَةٌ مِنْ‏ صُلْبِ‏ الْحُسَيْنِ‏ أَئِمَّةٌ أَبْرارٌ». قال: يا محمّد فسمّهم لي. قال: «نَعَمْ إِذا مَضَى الْحُسَيْنُ فَابْنُهُ عَلِيٌّ فَإِذَا مَضىٰ فَابْنُهُ مُحَمَّدٌ فَإِذا مَضىٰ فَابْنُهُ جَعْفَرٌ فَإِذا مَضٰى جَعْفَرٌ فَابْنُهُ مُوسٰى فَإِذا مَضىٰ‏ مُوسىٰ فَابْنُهُ عَلِيٌّ فَإِذا مَضٰى عَلِيٌّ فَابْنُهُ مُحَمَّدٌ فَإِذا مَضىٰ مُحَمَّدٌ فَابْنُهُ عَلِيٌّ فَإِذا مَضىٰ عَلِيٌّ فَابْنُهُ الْحَسَنُ فَإِذا مَضَى الْحَسَنُ فَبَعْدَهُ ابْنُهُ الْحُجَّةُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ َلَیْهِمُ السَّلامُ  فَهٰذِهِ اثْنَا عَشَرَ إِماماً عَلىٰ عَدَدِ نُقَباءِ بَني إِسْرائيلَ». قال: فأين مكانهم في الجنّة؟ قال: «مَعي في دَرَجَتي». قال: أشهد أن لا إله إلّا اللَّه و أنّك رسول اللَّه و أشهد أنّهم الأوصیاء بعدك و لقد وجدت هذا في الكتب المتقدّمة و فيما عهد إلينا موسى علیه السّلام إذا كان آخر الزّمان يخرج نبيّ يقال له أحمد خاتم الأنبياء لا نبّي بعده يخرج من صلبه أئمّة أبرار عدد الأسباط فقال: «يا أَبا عُمارَةَ! أَ تَعْرِفُ الْأَسْباطَ؟». قال: نعم يا‌رسول اللَّه إنّهم كانوا اثني عشر. قال: «فَإِنَّ فيهِمْ لاوِيَ بْنَ أَرْحيا». قال: أعرفه يارسول‌اللَّه و هو الّذي غاب عن بني إسْرائيل سنين ثمّ عاد فأظهر شريعته بعد اندراسها و قاتل مع فريطيا الملك حتّى قتله. و قال علیه السّلام: «كائِنٌ في أُمَّتي ما كانَ مِنْ بَني إِسْرائيلَ حَذْوَ النَّعْلِ بِالنَّعْلِ وَ الْقُذَّةِ بِالْقُذَّةِ، وَ إِنَّ الثّانِيَ عَشَرَ مِنْ وُلْدي يَغيبُ حَتّىٰ لا يُرىٰ، وَ يَأْتي عَلىٰ أُمَّتي زَمَنٌ لا يَبْقىٰ مِنَ الْإِسْلامِ إِلّا اسْمُهُ وَ لا مِنَ الْقُرْآنِ إِلّا رَسْمُهُ، فَحينَئِذٍ يَأْذَنُ اللَّهُ لَهُ بِالْخُرُوجِ فَيُظْهِرُ الْإِسْلامَ وَ يُجَدِّدُ الدّينَ». ثمّ قال صلّی الله علیه و آله: «طُوبىٰ لِمَنْ أَحَبَّهُمْ، وَ طُوبىٰ لِمَنْ تَمَسَّكَ بِهِمْ، وَ الْوَيْلُ لِمُبْغِضِهِمْ».

و مانند آن: العدد القويّة لدفع المخاوف اليوميّة: ص۸۱  و رووا عن أبي هاشم، عن مجاهد، عن أبي عبّاس قال: قدم يهوديّ على رسول الله صلّی الله علیه و آله يقال له نعثل … .


آیت الله شیخ حیدر تربتی کربلائی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *