تا بی کران کربلا
از برکه غدیر
((غدیر، عاشورا و غلو))
آیةالله حیدر تربتی کربلائی
برگ شناسنامه
نام کتاب: از برکه غدیر تا بیکران کربلا
نویسنده: آیةالله حیدر تربتی کربلائی
موضوع: غدیر، عاشورا و غلو
تمامی حقوق چاپ و نشر این اثر برای مؤلّف محفوظ می باشد
https://www.torbatikarbalaei.com
E-mail: Zabihe.ale.mohammad@gmail.com
www.torbati.ketab.loxblog.com
شماره تماس ۷۰۰۴۶۱۲ ۰۹۱۳
فهرست مطالب
آغازه……………………………………………………………………………..۵
فرازهایی از خطابه غدیر……………………………………………………۷
غدیر و یأس کفّار……………………………………………………………..۱۷
غدیر و غدر شیطان………………………………………………………….۲۵
غدیر و انحرافات…………………………………………………………….۳۹
غلو و غالیان…………………………………………………………………..۴۷
قرآن، معصوم و غلو………………………………………………………..۵۳
اهلبیت و اهلبیت…………………………………………………………..۹۱
معرفت و محبّت اهلبیت…………………………………………………..۹۷
خاتم ختام……………………………………………………………………۱۲۷
فهرست منابع………………………………………………………………..۱۳۱
بسم اللّٰه الرّحمان الرّحیم
الحمد للّٰه ربّ العالمین و صلّی اللّٰه علی سیّدنا محمّد و آله الطّاهرین و لعنة اللّٰه علی أعدائهم أجمعین
۱۸ ذیالحجّة الحرام، روزی که اهل بیت علیهم السّلام از آن با عناوینی از جمله «عید الله الأکبر»، «عید الغدیر» و «یوم الولایة» یاد فرمودهاند؛ روزی است که پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم در بازگشت از آخرین سفر حجّ خویش، در حضور هزاران حاجی، مراسم بسیار باشکوهی را برگزار و خطبه باعظمت غدیر را ایراد فرمودند که شامل نکات و سرمتنهای دقیق، کلیدی و ارزشمندی است که درک آن، به فهم درونمایه دین میانجامد.
به توفیق الهی و استمداد از اعلیحضرت بقیّة الله الأعظم عجّل الله فرجه الشّریف، برخی از سرمتنهای خطبه و نیز آفات غدیر را برّرسی خواهیم کرد زیرا در همین جایگاه است که تمام محتوای دین عرضه میشود؛ همان که غفلت از آن و جدایی از آن، عاشورا را رقم زد:
غدیر را چو به صحرای غفلت افکندند
کشید موج ستم، خون به بام عاشـورا
باشد تا یاری کند ما را سیّد الأنام، ارباب بی کفن، تا بدانیم ندای «هل من ناصر» مولا، امروز کدامین «لبیک» را میطلبد؛
تا بدانیم، بفهمیم و «لبیک» گوییم.
و السّلام علی من اتّبع الهدی
محرّم الحرام ۱۴۳۵ هجری قمری
فرازهایی از خطابه شریف غدیر
غدیر، خلاصه نبوّت و رسالت پیامبر است. هدف این واقعه باشکوه، اعلام امامت مولی الموحّدین امیرالمؤمنین و ائمّه طاهرین از نسل ایشان، به مقام امامت و ولایت است.
خطابهٔ رسول الله درصدد بیان این معناست که رسالت همواره ادامه ندارد، بلکه در مقطع زمانی خاصّی بود و گذشت، امّا باطن رسالت، که همان ولایت ائمّه اهل بیت علیهم السّلام است، برای همیشه ادامه دارد. پیامبر همچنین درباره پذیرفتن، پای بندی، حفظ و ابلاغ غدیر، هشدارهای بسیار حائز اهمیتی بیان فرمودند و از آنجا که نسبت به آفات و انحرافات غدیر کاملاً آگاه بودند، برای پیشگیری از ابتلای جامعه اسلامی به آن انحرافات، مطالب عمدهای فرمودند؛
از جمله سرمتنهای عنوان شده در این زمینه، میتوان به قرار دادن «صراط مستقیم» از جانب خداوند تبارک و تعالی و تبیین آن توسّط رسولالله اشاره نمود که مصداق تمام و تمام مصداق «صراط مستقیم» را بیان و تعیین فرمودند.
امام محمّد باقر علیه السّلام در روایتی که از خطبه غدیر نقل کردند، این فراز را یادآور میشوند که رسولالله صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمود:
… مَعاشِرَ النّاس! أَنَا الصِّراطُ الْمُسْتَقيمُ الَّذي أَمَرَكُمْ أَنْ تَسْألُوا الْهُدٰى إِلَيْهِ ثُمَّ عَلِيٌّ بَعْدي … .
ای مردم، من هستم صراط مستقیم، راهی که هیچ کژی در آن نیست، همان صراط مستقیمی که خداوند به شما امر فرموده که هدایت به سوی خدا را از طریق آن جویا شوید و پس از من علی «صراط مستقیم» است.
سپس سوره مبارکه فاتحة الکتاب را تلاوت فرمودند.
خداوند تبارک و تعالی امر فرموده است که هر روز حد اقل پنج مرتبه نماز را اقامه کنیم و «لا صَلاةَ إِلّا بِفاتِحَةِ الْکِتابِ». در سوره فاتحة الکتاب میخوانیم «إِهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقیم»، یعنی هر روز حداقل ده مرتبه میگوییم «إِهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقیم». این «صراط مستقیم» اهل بیت هستند «حضرات معصومین»، کسانی که به مقام امامت و ولایت الهی از جانب خداوند تعالی منصوب هستند.
سپس رسول الله فرمود:
… فيهِمْ نَزَلَتْ، فيهِمْ ذَكَرَتْ، لَهُمْ شَمِلَتْ، إِيّاهُمْ خَصَّتْ وَ عَمَّتْ، أُولٰئِكَ أَوْلِياءُ اللَّهِ، الَّذينَ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ، أَلا إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْمُفْلِحُون … .
این سوره درباره خاندان من نازل شده است، این سوره درباره آنان یاد شده است، تنها شامل ایشان است (و شامل فرد یا افراد دیگری نیست) تنها ویژه ایشان و برای ایشان است و تنها به اینان تعمیم داده شده است (یعنی هادی نوعی مدّ نظر نیست، بلکه هداة بأشخاصهم مورد نظر است. اینها صراط مستقیم هستند و اینها هادی به سوی صراط مستقیم هستند)… .
پیامبر در فراز دیگری، به حلال و حرام اشاره فرمودند:
أَلا إِنَّ الْحَرامَ وَ الْحَلالَ أَكْثَرُ مِنْ أَنْ أُحْصِيَهُما وَ أُعَرِّفَهُما فَآمُرَ بِالْحَلالِ وَ أَنْهٰى عَنِ الْحَرامِ في مَقامٍ واحِدٍ وَ أُمِرْتُ أَنْ أَتَّخِذَ (آخُذَ) الْبَيْعَةَ عَلَيْكُمْ وَ الصَّفْقَةَ لَكُمْ بِقَبُولِ ما جِئْتُ بِهِ عَنِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ في عَلِيٍّ أَميرِ الْمُؤْمِنينَ وَ الْأَئِمَّةِ مِنْ بَعْدِهِ الَّذينَ هُمْ مِنّي وَ مِنْهُ.
آگاه باشید که حلال و حرام بیش از آن است که من آن را به شماره درآورم و در جایگاهی واحد (در یک مکان، در یک خطبه) به حلال امر کنم و از حرام نهی نمایم و من در اینجا دستور دارم از شما پیمان بگیرم بیعت بگیرم بر پذیرش آنچه خداوند نازل فرموده درباره علی امیرالمؤمنین و امامان پس از او که از نسل من و علی هستند.
سپس رسول الله فرمودند:
الْإِمامَةُ فيهِمْ قائِمَةٌ خاتَمُهَا الْمَهْدِيُّ إِلٰى يَوْمِ يَلْقَى اللّٰهَ الَّذي يُقَدِّرُ وَ يَقْضي.
امامت در این افراد «قائمه» است (یعنی در وجود فرد یا افراد دیگری برپا نیست بلکه تنها در وجود این افراد برپا داشته شده) که پایان آن، در وجود مبارک مهدی (حضرت صاحب الأمر سلام الله علیه) است تا روزی که خداوندی را ملاقات نماید که تقدیر و قضاء میکند (یعنی روز قیامت)… .
تا اینکه فرمودند:
كُلُّ حَلالٍ دَلَلْتُكُمْ عَلَيْهِ وَ [كُلُّ] حَرامٍ نَهَيْتُكُمْ عَنْهُ فَإِنّي لَمْ أَرْجِعْ عَنْ ذٰلِكَ وَ لَمْ أُبَدِّلْهُ، أَلا فَاذْكُرُوا وَ احْفَظُوا وَ تَراضَوْا وَ لا تُبَدِّلُوهُ وَ لا تُغَيِّرُوهُ.
هر حلالی که من شما را بدان رهنمون ساختم و هر حرامی که شما را از آن بازداشتم، از آن باور روگردان نشدم و آن را تبدیل به دیگری نکردم. بیدار باشید و (حلال و حرام را) یادآور شوید و حفظ کنید و بدان راضی باشید و آن را به دیگری تبدیل نکنید و تغییر ندهید.
سپس فرمود:
وَ أَقيمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّكاةَ وَ أْمُرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ انْهَوْا عَنِ الْمُنْكَرِ، أَلا وَ إِنَّ رَأْسَ أَعْمالِكُمْ الْأَمْرُ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْيُ عَنِ الْمُنْكَرِ، فَعَرِّفُوا مَنْ لَمْ يَحْضُرْ مَقامي وَ يَسْمَعْ مَقالي هٰذا، فَإِنَّهُ بِأَمْرِ اللَّهِ رَبّي وَ رَبِّكُمْ، وَ لا أَمْرَ بِمَعْرُوفٍ وَ لا نَهْيَ عَنْ مُنْكَرٍ إِلّا مَعَ إِمامٍ مَعْصُومٍ.
و نماز را اقامه کنید و زکات را بپردازید، امر به معروف و نهی از منکر کنید. آگاه باشید که بنیان و سَرور اعمال شما، امر به معروف و نهی از منکر است بنابراین به آنانی که اکنون حاضر نیستند و سخن مرا نمیشنوند، این پیام مرا بشناسانید زیرا که (ابلاغ) آن به فرمان خداوند، پروردگار من و شماست و هیچ امر به معروفی و نهی از منکری نیست مگر همراه با امام معصوم.
یعنی امر به معروف و نهی از منکر، هرگز مقرّر و محقّق نمیشود مگر با ایمان و معرفت و طاعت نسبت به امام و ولیّ معصوم، مگر همراه با ولایت و قبول امامت و زعامت ولیّمعصوم. این فرازی بسیار ارزشمند از فرمایش رسولالله است که توجّه بسیار میطلبد، برای فهمیدن آن، به خاطر بیاوریم کلام سیّدالشّهداء علیه السّلام را که درباره انگیزه قیام خویش نوشتند:
وَ أَنّي لَمْ أَخْرُجْ أَشِراً وَ لا بَطِراً وَ لا مُفْسِداً وَ لا ظالِماً، وَ إِنَّما خَرَجْتُ لِطَلَبِ الْإِصْلاحِ في أُمَّةِ جَدّي صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ أُريدُ أَنْ آمُرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ أَنْهٰى عَنِ الْمُنْكَرِ وَ أَسيرَ بِسيرَةِ جَدّي وَ أَبي عَلِيِّ بْنِ أَبيطالِبٍ.
من براى سركشى، خوشگذرانی، فساد و ظلم (از مدینه) بیرون نیامدم (و قیام نکردم) بلکه به منظور اصلاح در ميان امّت جدم پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم، قیام نمودم. میخواهم امر به معروف و نهی از منکر کنم و مطابق با سيره جدّم رسول خدا و پدرم علىّ بن ابىطالب رفتار نمايم.
ائمّه اطهار صلوات الله علیهم اجمعین اصلِ معروف هستند معروف آن است که از ایشان آغاز و به ایشان منتهی شود، یعنی ورودگاه تمام خوبیها، زانو زدن به درگاه امام و پایانِ آن، سر تسلیم فرود آوردن در برابر امام است؛ اصلِ منکر نیز دشمنان ائمه هستند. اگر سیّدالشّهداء علیه السّلام فرمودند میخواهم امر به معروف و نهی از منکر کنم، مهجور شدن معروف و معمول شدن منکر با کنار نهادن امام معصوم و پذیرش ولایت غیر معصوم، محقّق گشت؛
اینجاست که میفهمیم جایگاه قیام در برابر یزید لعنه الله، تنها مختص و ویژه سیّدالشّهداء علیه السّلام و تنها سزاوار و شایسته ایشان است زیرا پرچم فرازمند امر به معروف و نهی از منکر، تنها در کف امام معصوم قرار دارد.
به همین جهت است که کربلا صحنه رویارویی حق و باطل است و اینجاست که امر به معروف و نهی از منکر، جلوه نموده و معروف و منکر به تمام معنا خود را ابراز میدارند؛ تا چه بینش ورزد بیننده و چه حکم کند شنونده و چه عمل کند عامل.
غدیر و یأس کفّار
از نتایج بسیار مهمّ غدیر، یأس کافران است. رسولالله ۲۳ سال ابلاغ رسالت فرمود، خداوند تعالی در هیچ یک از مواقع و مواضع نفرمود کافران نا امید شدند، امّا درباره غدیر میفرماید:
الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذينَ كَفَرُوا مِنْ دينِكُمْ فَلا تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِ الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتي وَ رَضيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ ديناً
امروز کافران از دین شما مأیوس شدند بنابراین از آنان نهراسید و تنها از (نافرمانی) من بترسید. امروز دینتان را برای شما کامل کردم و نعمت خویش بر شما تمام داشتم و برای شما این اسلام (یعنی اسلام همراه با ولایت ائمّه اطهار) را به عنوان دین پسندیدم (و بدان راضی شدم).
خداوند نمیفرماید از شما مأیوس شدند، بلکه میفرماید از دین شما مأیوس شدند و این نشان میدهد که کافران برای نابود ساختن اسلام، نقشهها و توطئههای بسیاری در سر داشتند. اندیشه کفّار چنین بود که چون پیامبر از دنیا برود، دین او نیز از میان میرود. در غدیر چه رخ داد که کافران را نا امید ساخت؟ روز غدیر، امامت و زعامت ائمّه اهلبیت علیهم السّلام اعلام شد و پیامبر بر این موضوع از مردم بیعت گرفتند. شمار بیعت کنندگان ۱۲۰ هزار نفر بوده است که جمعیت زیادی است.
اعلان خلافت و امامت مولانا امیرالمؤمنین سلام الله علیه و برقراری نظام امامت برای اداره دین و دنیا و البته آخرت مردم، موجب یأس و نا امیدی کفّار شد. در واقع بدین وسیله تمام نقشههای کافران از اساس نابود گردید.
در مناقب ابنشهرآشوب علیه الرّحمه میخوانیم که پیامبر مدت زمانی بود که از وفات خود سخن به میان میآورد و میفرمود: وَ قَدْ حانَ مِنّي خُفُوقٌ مِنْ بَيْنِ أَظْهُرِكُمْ ـ همانا غیبت نمودن (رحلت) من از میان شما نزدیک شده است. و منافقین می گفتند: «اگر محمّد صلّی الله علیه و آله بمیرد، به یقین دین او تباه و نابود خواهد شد» (یعنی اضافه بر کافران، منافقان نیز به نابودی اسلام طمع داشتند) چون غدیر رخ داد، گفتند: «نقشه ما نقش بر آب شد» و آیه کریمه «الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذينَ كَفَرُوا…» نازل شد.
امّا آیا کافران از مسلمان نماها مأیوس شدند؟ در آیه شریفه آمده است از دین شما ناامید شدند، دینی که اساس آن، امامت مولانا امیرالمؤمنین و ائمّه اهل بیت است، کافران از تعرّض به دین با ولایت شما مأیوس شدند. کافران از تعرّض به کسانی مأیوس گشتند که متدیّن به دین با ولایت هستند. آنان که در مسیر اهلبیت هستند، کسانی که نام مقدّس آنان «شیعه آلمحمّد» و یا «آلمحمّد» است: در تفسیر عیّاشی از جابر از امام باقر علیه السّلام است که درباره این آیه کریمه فرمودند:
يَوْمَ يَقُومُ الْقائِمُ عَجَّلَ اللَّهُ فَرَجَهُ يَئِسَ بَنُو أُمَيَّةَ فَهُمُ الَّذينَ كَفَرُوا يَئِسُوا مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ عَلَیهِمُ السَّلامُ.
روزی که قائم آل محمّد عجّل الله فرجه قیام کند؛ بنی امیّه ناامید می شوند؛ آنان هستند که نسبت به ولایت ائمّه کافر و از (نابود ساختن) «آلمحمّد» علیهم السّلام مأیوس شدند.
امروزه یأس کافران را مشاهده میکنیم. اکنون کافران به تمامی فِرَق طمع دارند و بر همه غالب بوده و هستند؛ تنها یک فرقه است که از دستاندازی آنان در امان است و آن فرقه ناجیه شیعه اثنیعشریّه امامیّه است و تا زمانی که شیعیان ـ در معرفت و طاعت ـ پیرو ولایت اهلبیت باشند، برای کافران هیچ امیدی برای دستاندازی در دین ایشان و در شخص ایشان نیست.
بنابراین یأس کافران از دین اسلام، به معنای یأس کامل آنان به مؤمنان نسبت به این دین است؛ لکن به مردم طمع داشتند و طمع آنان بیجا نبود. از میان تمام کسانی که با رسولالله بیعت کردند، چند نفر ثابت قدم مانده و خدمت امیرالمؤمنین علیه السّلام آمدند؟ احادیث میگوید سه یا چهار نفر.
مردم در لحظه امتحان، خود را کنار کشیدند و جا زدند. در برخی نقلها آمده که بسیاری حق را از باطل نشناختند، به دنبال حق نبودند و تا ۶ ماه نزد امیرالمؤمنین نیامدند.
هم چنان که در لحظه امتحان، بسیاری سیّد الشّهداء را تنها گزاردند؛ یا پلک بستند یا دیر کردند … آنان که دیر کردند، نرسیدند و آنان که پلک بستند، به فتح دست نیافتند … تنها آنانی که ره به راه مولا سپردند، رستگار شدند.
خداوند در ادامه آیه به شیعیان اهل بیت، اطمینان میدهد که از کافران نهراسند و بر دین خود استوار بمانند:
فَلا تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِ
بنابراین از کافران نترسید و تنها از (نافرمانی) من بترسید.
غدیر و غدر شیطان
شیطان به خوبی می دانست که ولایت، تا چه اندازه با فریب ها و نیرنگ های او در تضاد است و به همین جهت؛ «غدیر» شیطان را نیز نا امید ساخت در حالی که پیش از ماجرای غدیر، بسیار جولان میداد. در کتاب شریف قربالإسناد، امام جعفر صادق علیه السّلام از پدرشان امام محمّد باقر علیه السّلام نقل میکنند که فرمودند:
إِنَّ إِبْليسَ عَدُوُّ اللَّهِ رَنَّ أَرْبَعَ رَنّاتٍ: يَوْمَ لُعِنَ، وَ يَوْمَ أُهْبِطَ إِلَى الْأَرْضِ، وَ يَوْمَ بُعِثَ النَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ يَوْمَ الْغَديرِ.
ابلیس، دشمن خداوند، چهار مرتبه با فریاد گریه سر داد: روزی که مورد لعنت (خدا) قرار گرفت، روزی که به زمین پایین آورده شد، روزی که رسولالله صلّی الله علیه و آله مبعوث شدند و روز غدیر.
روزهای شیون ابلیس، روزهایی که ابلیس ناله سر داد و شیون کرد، از این قرار است، امّا او هرگز از تلاش نایستاد، حتّی در واقعه غدیر هم مترصّد و حریص بود. یکی دیگر از آیاتی که درباره واقعه غدیر و ماجرای آن نازل شد، این کلام خداوند تبارک و تعالی است:
وَ لَقَدْ صَدَّقَ عَلَيْهِمْ إِبْليسُ ظَنَّهُ فَاتَّبَعُوهُ إِلّا فَريقاً مِنَ الْمُؤْمِنينَ
و به راستی ابلیس اندیشه خویش را درباره آنان محقّق نمود و جز گروهی از مؤمنان، همگی او را پیروی کردند.
اندیشه ابلیس چه بود؟ این اندیشه او، درباره کدام یک از اطرافیان رسو لالله بود و در کجا محقّق گشت؟ چه زمانی ابلیس از ناامیدی بیرون آمد؟ در تفسیر شریف قمی به سند از امام جعفر صادق علیه السّلام آمده است که فرمودند:
لَمّا أَمَرَ اللّٰهُ نَبِيَّهُ أَنْ يَنْصِبَ أميرَ الْمُؤْمِنينَ عَلَیْهِ السَّلامُ لِلنّاسِ في قَوْلِهِ «يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ في عَلِيٍّ بِغَديرِ خُمٍّ»، فَقالَ: مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِيٌّ مَوْلاهُ، فَجَاءَتِ الْأَبالِسَةُ إِلٰى إِبْليسَ الْأَكْبَرِ وَ حَثَوُا التُّرابَ عَلٰى رُءُوسِهِمْ، فَقالَ لَهُمْ إِبْليسُ: ما لَكُمْ؟ فَقالُوا: إِنَّ هٰذَا الرَّجُلَ قَدْ عَقَدَ الْيَوْمَ عُقْدَةً لا يَحُلُّها شَيْءٌ إِلٰى يَوْمِ الْقِيامَةِ، فَقالَ لَهُمْ إِبْليسُ: كَلّا إِنَّ الَّذينَ حَوْلَهُ قَدْ وَعَدُوني فيهِ عِدَةً لَنْ يُخْلِفُوني، فَأَنْزَلَ اللَّهُ عَلٰى رَسُولِهِ: وَ لَقَدْ صَدَّقَ عَلَيْهِمْ إِبْليسُ ظَنَّهُ… .
هنگامی که خداوند در آیه تبلیغ «يا اَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما اُنْزِلَ اِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ…» به پیامبرش امر نمود که امیرالمؤمنین را برای (امامت بر) مردم نصب کند و رسولالله فرمود «مَنْ کُنْتُ مَوْلاهُ فَهٰذا عَلِيٌّ مَوْلاهُ»، شیاطین همه نزد ابلیس اکبر آمدند و بر سر خود خاک ریختند (کاری که شیاطین هرگز انجام نداده بودند). ابلیس به آنها گفت: چه اتفاقی افتاده است؟ گفتند: این مرد (یعنی وجود گرامی رسولالله) امروز چنان گرهای زد که هیچکس تا روز قیامت نمیتواند آن را باز کند (بدین معنا که کار را محکم کرد). ابلیس گفت: نه، چنین نیست، کسانی که پیرامون پیامبر هستند، وعدههایی به من دادهاند مبنی بر این که با من مخالفت نداشته باشند. در آن هنگام آیه دیگری از قرآن نازل شد «وَ لَقَدْ صَدَّقَ عَلَيْهِمْ إِبْليسُ ظَنَّهُ یعنی گمانه زنی ابلیس درباره آنان درست بود».
همچنین در روضه کافی، از جابر از امام محمّى باقر علیه السّلام آمده است که فرمودند:
وقتی پیامبر در روز غدیر برای امیرالمؤمنین پیمان گرفت، ابلیس در میان لشکر خود فریاد بلندی سر داد، طوری که تمامی شیاطین او، چه در دریا و چه در خشکی، همگی نزد او آمدند. گفتند: ای سرور ایشان مولای ایشان، هرگز فریادی وحشتناکتر از فریاد امروز، از شما نشنیدیم؟ گفت: «پیامبر کاری کرد که اگر این کار تمام شود (مردم به این بیعت پای بند باشند) خداوند هرگز نافرمانی نشود». گفتند: تو آدم را چنین و چنان کردی، چرا ناراحت هستی؟
هنگامی که منافقین گفتند: «پیامبر از هوای نفس خود سخن میگوید» (علی را دوست دارد فامیل اوست پسرعموی اوست داماد اوست به او خدمت کرده است، پیامبر برای همین و از روی هوای نفس، او را جانشین خود میکند). و یکی دیگر از آن ها به همراهش گفت: «نمی بینی چشمهای او چطور میگردد؟ گویا مجنون شده است» و منظورش رسول الله صلّی الله علیه و آله بود. در این هنگام شیطان فریادی (از روی شادی) سر داد. اولیاء (دوستان و پیروان) خود را جمع کرد و گفت: «می دانید من چه بر سر آدم آوردم و او را از بهشت بیرون کردم؟» گفتند: بله. گفت: «آدم نقض عهد کرد در حالی که نسبت به پروردگار کافر نشد ولی اینان نقض عهد کردند و نسبت به رسول کافر شدند (عصمت و ولایت رسول الله را انکار کردند)، به او نسبت (پیروی از) هوا(ی نفس) دادند، نسبت جنون دادند و بدین سبب کافر شدند».
وقتی رسولالله صلّی الله علیه و آله از دنیا رفتند و مردم دیگری را به جای مولا علی قرار دادند، ابلیس تاج پادشاهی بر سر نهاد و منبری برپا کرد و بر آن نشست و سواره و پیادۀ لشکر خود را جمع کرد و به آن ها گفت: «اظهار طرب کنید، بزنید و برقصید و شادی کنید که دیگر تا وقتی امام (مهدی سلام الله علیه) به پا خیزد، خداوند اطاعت نشود».
سپس امام باقر علیه السّلام این آیه را تلاوت فرمودند: «وَ لَقَدْ صَدَّقَ عَلَيْهِمْ إِبْليسُ ظَنَّهُ فَاتَّبَعُوهُ إِلّا فَريقاً مِنَ الْمُؤْمِنينَ ـ و به راستی ابلیس گمانش را درباره آنان محقّق نمود و جز گروهی از مؤمنان، همگی او را پیروی کردند».
بنابر این حدیث شریف، واقعه غدیر پیام بسیار مهمّی دارد: اگر ولایت را پیروی کنیم، یعنی معرفت کسب کنیم و توقّف نکرده، به دنبال طاعت باشیم، هرگز دست به معصیت آلوده نخواهیم کرد. ارتکاب معاصی، به دلیل ضعف معرفت و عدم قرار و ثبات معرفت است و گرنه معرفت، طاعت را به دنبال خود دارد. امام جعفر صادق علیه السّلام می فرمایند:
لا يَقْبَلُ اللَّهُ عَمَلاً إِلّا بِمَعْرِفَةٍ، وَ لا مَعْرِفَةَ إِلّا بِعَمَلٍ؛ فَمَنْ عَرَفَ دَلَّتْهُ الْمَعْرِفَةُ عَلَى الْعَمَلِ، وَ مَنْ لَمْ يَعْمَلْ فَلا مَعْرِفَةَ لَه.
خدا هیچ عملی را نمی پذیرد مگر اینکه براساس معرفت باشد و هیچ معرفتی را نمی پذیرد جز اینکه قرین با عمل باشد. بنابراین هرکس معرفت یابد، آن معرفت او را به سوی انجام عمل صالح رهنمون میشود و همانا آنکس که (ادّعای معرفت داشته باشد ولی) عمل صالح انجام ندهد، (در حقیقت) هیچ معرفتی ندارد.
در حدیث دیگری آمده است که امیرالمؤمنین سلام الله علیه از سلمان پرسیدند:
یا سَلْمانُ!… هَلْ تَدْري مَنْ أَوَّلُ مَنْ بايَعَهُ حينَ صَعِدَ الْمِنْبَرَ؟ قُلْتُ: لا وَ لٰكِنْ رَأَيْتُ شَيْخاً كَبيراً يَتَوَكَّأُ عَلٰى عَصاهُ بَيْنَ عَيْنَيْهِ سَجّادَةٌ شَديدَةُ التَّشْميرِ صَعِدَ الْمِنْبَرَ أَوَّلَ مَنْ صَعِدَ وَ خَرَّ وَ هُوَ يَبْكي وَ يَقُولُ: الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذي لَمْ يُمِتْني حَتّىٰ رَأَيْتُكَ في هٰذَا الْمَكانِ ابْسُطْ يَدَكَ، فَبَسَطَ يَدَهُ فَبايَعَهُ ثُمَّ قالَ: يَوْمٌ كَيَوْمِ آدَمَ ثُمَّ نَزَلَ فَخَرَجَ مِنَ الْمَسْجِدِ. فَقالَ عَلِيٌّ عَلَیْهِ السَّلامُ: ياسَلْمانُ! أَ تَدْري مَنْ هُوَ؟ قُلْتُ: لا وَ لَقَدْ ساءَتْني مَقالَتُهُ كَأَنَّهُ شامِتٌ بِمَوْتِ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ. قالَ عَلِيٌّ عَلَیْهِ السَّلامُ: فَإِنَّ ذٰلِكَ إِبْليسُ لَعَنَهُ اللَّهُ… .
سلمان… آیا میدانی نخستین کسی که با ابوبکر بیعت کرد آنگاه که بر منبر (رسولالله) بالا رفت، که بود؟ گفت: نه، ولی پیرمردی سالخورده را دیدم که بر عصای خویش تکیه کرده و میان دو چشمش جای سجده بود و جای سجدهاش پینهای بریده داشت. بر منبر بالا رفت و او نخستین کسی بود که از منبر بالا رفت، تعظیم کرد و در حالی که میگریست، گفت: سپاس خدایی را که مرا نمیراند تا اینکه تو را در این جایگاه دیدم. برای بیعت دست بگشا. (ابوبکر) دست گشود و وی با او بیعت کرد. سپس گفت: روزی است مانند روز آدم. بعد پایین آمد و از مسجد بیرون رفت. امام علی علیه السّلام فرمود: سلمان، آیا میدانی او کیست؟ (سلمان گوید) عرض کردم: نه، ولی سخن او مرا ناراحت کرد، گویا نسبت به مرگ رسولالله صلّی الله علیه و آله و سلّم، شماتت میورزید. امام علی علیه السّلام فرمود: پس به راستی که او ابلیس است که لعنت خداوند بر او باد… .
بنابراین شیطان از همه کسانی که با رسول الله و مولانا امیرالمؤمنین بیعت کردند، ناامید نشد، زیرا در میان آنان عدّهای بودند که ولایت را نپذیرفتند همچنان که از تمامی بیعت کنندگان با امامِ شهیدمان، ناامید نشد؛
تنها راه کنار زدن سلطه شیطان و ناامید کردن او، ایمان به ولایت معصومین و پیروی مطلق از ولیّ معصوم است؛ در روز عاشورا، تنها دستانی بر دامان سیّد الشّهداء چنگ زدند، که ولایت امام را تمام و کمال پذیرفتند و خود را برای او خواستند و نه او را برای خود؛ تعدادی معدود که بسیار با جمع دعوت کنندگان و بیعت کنندگان (با سفیران امام)، متفاوت بودند… این یعنی صرف مکاتبه و مصافحه، ضمان وفا و فلاح نیست…
غدیر و انحرافات
۱- غصب بخشی از ولایت و امامت که ممکن است در نگاه اول، تنها به صورت غصب «حکومت ظاهری» به چشم بیاید، امّا تنها این نیست؛ «غاصبان» نه تنها حکومت ظاهری را غصب کردند؛ بلکه نسبت به تمام دین متعرّض شده و در رهبری دین دست بردند، هدف از غصب خلافت؛ غصب حکومت ظاهری نبود بلکه به انحطاط کشیدن دین و منحرف نمودن آن از محتوا و معنای حقیقی آن بود و به همین منظور تحریفات بسیاری در دین وارد کردند، چنان که «دین» تهی گشت و بیمعنا شد و مسلمانان در تمامی ابعاد، دچار افت و افول شدند.
۲- آنچه در گذشته واقع شده بود، سفارشات رسول الله در غدیر و بیعت گرفته شده از مسلمانان، همگی مانع غاصبان برای رسیدن به اهداف شوم و پلیدی بود که در سر داشتند و لازمه اتمام کار، نابود ساختن غدیر به زر و زور و تزویر بود چنان که آنچه نشانی از غدیر دارد، از میان برود، و در این راستا تلاش بسیاری نیز صورت دادند.
۳- گام بعدی تحریف غدیر و لازمه آن، ایجاد بنیان فکری و اعتقادی است. آشکار است که تا وقتی از دین علیه دین بهره نمیگرفتند؛ هرگز نمیتوانستند مردم را از امیرالمؤمنین علیه السّلام و خاندان رسالت دور نمایند. و این چنین هجوم شبههها از همان ابتدای امر آغاز شد.
هرچند که اهل بیت علیهم السّلام و سپس شیعیان ایشان، با ارائه پاسخهای قاطع، همواره درصدد دفع و رفع شبهه ها برآمدند، امّا هنوز که هنوز است، شیعه با مخالفان غدیر درگیر است، و این طبیعی است؛
حق همواره موافقانی دارد و مخالفانی، جایگاه موافقان که آشکار است امّا مخالفان که به حقّانیّت حق، آگاه و گواهند امّا پیرو آن نیستند، اینان هستند که رگبار شبههها را به جان حق بسته و لحظهای دست از کار نمی کشند.
به عنوان مثال میتوان به شبهه ای اشاره کرد که در رابطه با معنای واژه «مولی» در عبارت «مَنْ کُنْتُ مَوْلاهُ فَهٰذا عَلِيٌّ مَوْلاهُ» وارد نمودند که «مولا» در این جا به چه معناست؟
ولی هجوم شبههها به این جا نیز ختم نشد، بلکه تحریف محتوای غدیر، تا مرز نابودی آن پیش رفت.
۴- میتوان گفت بزرگترین تحریف و خطرناکترین بلا، منحط شدن باورهای غدیریان و گرفتار شدن ایشان به غلوّ یا تقصیر است. آشکار است که همواره اندیشههای بیداری وجود دارند که نسبت به خطر نابودی غدیر هشیار باشند و بدانند غصب خلافت، ملزم به دروغ پردازی و افترا به خدا و رسول است. این اذهان بیدار، میدانند که ادامه این زنجیر، حلال جلوه دادن حرام و حرام جلوه دادن حلال است و چون ابتدای امر را میشناسند و دانسته اند که «خانه از پای بست ویران است» فریب این دسته را نخواهند خورد، امّا…
دشمنان دین برای فرد فرد جامعه دینی، روشی خاص دارند تا وقتی هریک، از گرفتار شدن به مجموعهای از آفات، خاطر جمع شد، به آفتهای عمیق تری مبتلا شود، بدون این که بداند. و اینجاست دشواریهای سخت و سختیهای دشوار …
«نصب عداوت» به معنی دشمنی با خاندان عصمت بوده و کسی که مدّعی نصب عداوت نسبت به اهل بیت طهارت است «ناصبی» نامیده میشود. چنین فردی آشکارا از جرگهٔ شیعیان بیرون است و به یقین شیعهٔ بیدار و آگاه، هرگز فریب ناصبی را نخواهد خورد.
«تقصیر» به معنای کوتاهی نمودن درباره نقش و جایگاه اهل بیت عصمت علیهم السّلام است. «مقصّرین» درباره اهل بیت کوتاهی کرده و جایگاه ایشان را مانند و یا شبیه به جایگاه یک فرد معمولی میدانند. باید دانست که تقصیر، نخست این که کمتر رخ میدهد و در صورت وقوع نیز کمتر موجب انحطاط محتوا می شود، زیرا «مقصّرین» محتوا را چنان که بایسته است نمی پذیرند، امّا درباره «غُلوّ»؛
«غلوّ» راجع به اهل بیت، فراتر از حق و واقع نشان دادن شخصِ ایشان، ویژگی ها و جایگاههای ایشان است. اهل غلوّ، مدّعی پذیرش غدیر و تمامِ درون مایه آن هستند. داعیان غلوّ، کسانی هستند که خود را مسلمان و بالأخص شیعهٔ مولی الموحدّین مولانا امیرالمؤمنین و ائمّه معصومین میدانند، می نامند و معرفی میکنند و اینجاست که محتوای غدیر، دچار دستاندازی و دگرگونی میشود… خدا برسد به داد غدیر و محتوای آن…
«نواصب»، «مقصّرین» و «غالیان»، همه به دین ضربه زدند و به آل محمّد صلّی الله علیهم اجمعین ظلم کردند، امّا «غالیان»، آنان که به راه غلوّ رفتند، ضربهای به مراتب سهمگین تر بر پیکرهٔ اسلام وارد نمودند و در زمان حال نیز تبلیغ آموزه های شیطانی خویش را، با طرحهای نوینی دنبال میکنند.
البته آشکار است که پیامبر عظیمالشّأن اسلام و اهلبیت صلوات الله علیهم، اختصاصاتی ویژه و ویژگیهایِ خاصّی دارند که هیچ کس جز ایشان، از آن برخوردار نیست که از جمله، طهارت مطلق و مطلقِ طهارت است:
إنَّما يُرِيدُ اللّٰهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهيراً
همانا خداوند اراده فرموده است که هر گونه پلیدی (زشتی و ناپاکی) را از شما ببرد و تنها شما اهلبیت را به طهارتی ویژه، مخصوص گرداند.
خداوند، نیکوترین برگزیدگان را پیشوای همه آفریدگان قرار داده است و هرگز هیچ یک از مخلوقات فراتر از آنان نبوده، نیست و نخواهد بود، در هیچ زمان و زمینه، بنابراین صِرف فضیلت قائل شدن برای اهل بیت علیهم السّلام و تفضیل ایشان بر سایر مخلوقات، غلوّ نیست.
از طرفی نیز لازمه شناخت غلوّ و پرهیز از آن، شناخت مصادیق غلوّ است. برنامهای که از جانب خداوند برای امامت و زعامت امّت عملی شد، هیچ عیب و نقصی ندارد و ائمّه اطهار علیهم السّلام هرگز غفلت نورزیده و پیروان خود را در وادی حیرت رها نکردهاند و چنانکه از غلوّ نهی شده، مصادیق آن نیز بیان شده است تا شیعیان بدانند، بشناسند و عمل کنند. و البته که جایگاه بیان حکم الهی، مختصّ این خاندان پاک است و تنها مصداقی حجّت واقع میشود که از جانب ائمّه بیان شود، و لا غیر.
درک پیام غدیر، نیاز اکنون و امروز ماست، مهم نیست دیگران چه میگویند، مهم «دین» است که نباید ضایع شود، همان حکمی که ائمّه اهلبیت علیهم السّلام بیان میفرمایند.
غلوّ و غالیان
بیشتر کسانی که درباره اهلبیت علیهم السّلام «غلوّ» میکردند؛ ایشان را پیامبر می دانستند، یا وجود گرامی ائمّه را در عرض خداوند تبارک و تعالی قرار میدادند یا برای ایشان نحوی از استقلال در خالقیّت، رازقیّت، علم یا قدرت قائل بودند، البته چه بسا این باور را باصراحت مطرح نکرده و نمیکنند؛ چنان چه اخیراً اظهار نمودهاند که ائمّه اطهار، نه در طول خدا هستند و نه در عرض خدا!!! حال آن که اهل بیت علیهم السّلام، با تأکیدات مکرّر، خود را در طول خداوند تبارک و تعالی قرار دادهاند، هستی و قدرت خویش را به خدا بازمیگردانند و هرگز جایگاه خود را در عرض خداوند و یا یک حالت سوّم بیان نفرمودهاند.
برخی از غُلات صراحتاً اعلام میکنند اهلبیت بالاستقلال خالق هستند؛ در حالی که با توجّه به فرمایشات ائمّه علیهم السّلام، ایشان خلق میکنند امّا باذن الله نه مستقل از خداوند.
اهلبیت علیهم السّلام رازق هستند یعنی سبب و وسیله رزق هستند ولی غُلات صراحتاً بیان میکنند که اهل بیت، بدون هیچ وابستگی به خدا و مستقل از الله تعالی، مخلوقات را روزی میدهند.
اهل غلوّ معتقدند که علم اهل بیت، علم کامل و مطلق است و خداوند تمام علم خود، هرچه میداند، همه را به ایشان داده است، حال آن که اهلبیت علیهم السّلام در احادیث بسیاری میفرمایند علم ایشان نسبت به سایر مخلوقات، کامل است ولی به درگاه الهی، نیازمند هستند و خداوند تعالی هرچه علم اِبداع و خلق میفرماید، لحظه به لحظه، به اهل بیت عطا میکند و علم ایشان، پیوسته رو به فزونی است.
برخی از غُلات تصریح میکنند که مقام امیرالمؤمنین از پیغمبر نیز بالاتر است. برخی امیرالمؤمنین سلام الله علیه و ائمّه علیهم السّلام را مانند خداوند قدیم میدانند، میگویند: «شما هستید که گمان میکنید اهل بیت نبودند و سپس خلق شده و به وجود آمدند؛ برای کسانی که ظرفیت و توان فهم حقیقت را نداشتند، چنین بیان شده و گرنه حقیقت این ها همیشه بوده و هست و خواهد بود». البته برخی گام فراتر نهاده و میگویند:«امیرالمؤمنین علیه السّلام ـ نعوذبالله ـ همان خداوند عزّوجل است، لکن شما ایشان را در قالب بشر میبینید، حقیقت ایشان همان الله تعالی است». گاهی نیز به همهٔ اهلبیت، نسبت خدایی میدهند یا اهل بیت علیهم السّلام را صادر از ذات الهی یا در ذات خدا میدانند و یا حالت سوّمی به نام «خَلق» برای ایشان قائل میشوند؛
این همه در حالی است که توحید به معنای یگانه خواندن الله تبارک و تعالی است در ذات و صفات و کسی که به آن ایمان ندارد، مسلمان و موحّد نیست. چنین باورهایی، آشکارا با آیات قرآن کریم و با امر اهل بیت، در تضاد است. ائمّه علیهم السّلام ـ چنان چه در ادامه خواهیم دید ـ بارها فرمودند «ما بندگان خدا هستیم، ما را خدا نخوانید و ندانید، بلکه ما را بندگان خدا بنامید و بدانید».
برخی از فِرَق غُلات، قائل به تفویض بودهاند بدین معنا که خداوند هرچه آفریده، همه را به اهل بیت واگذار کرده است و آن ها بالاستقلال هر چه اراده کنند، انجام میدهند.
در واقع، تمام سخن، جایگاه اهل بیت علیهم السّلام نسبت به خداوند است؛ همان چیزی که جز ساحت والای عترت، هیچکس، درباره آن سخنی ندارد… قائلین این اقوال، در حقیقت خود را از ائمّه معصومین نیز فراتر میدانند؛ گویا در زمان آفرینش این اوّلین و برترین مخلوقات، با خدا همراه و شاهد خلقت ایشان بودهاند که اینچنین جسورانه جرأت به کلام یافتهاند!!!
هرچند در ادامه، خود به این حقیقت پی میبرید ولی ناگفته نماند که فراتر از واقع نشان دادن شخصِ اهل بیت یا ویژگیهای ایشان، درک روشن و شفّاف جایگاه ایشان نیست بلکه تخلّف از راه حق، رو تافتن از فرمان حق و بیرون شدن از مسیری است که دستور به پیمودن آن داریم.
قرآن، معصوم و غلوّ
خداوند تبارک و تعالی در قرآن کریم و اهل بیت نبوّت علیهم السّلام در احادیث درربار خویش، به شدّتِ خطرِ غلوّ اشاره کرده و مؤمنان را از آلودگی به آن بازداشتهاند. در نگاه دین، اعتقاد به هر نوعی از غلوّ، کفر و شرک معرّفی شده است، امام علیّ بن موسی الرّضا علیه السّلام فرمودند:
مَنْ شَبَّهَ اللَّهَ بِخَلْقِهِ فَهُوَ مُشْرِكٌ، وَ مَنْ وَصَفَهُ بِالْمَكانِ فَهُوَ كافِرٌ، وَ مَنْ نَسَبَ إِلَيْهِ ما نَهٰى عَنْهُ فَهُوَ كاذِبٌ. ثُمَّ تَلا هٰذِهِ الْآيَةَ «إِنَّما يَفْتَرِي الْكَذِبَ الَّذينَ لا يُؤْمِنُونَ بِآياتِ اللَّهِ وَ أُولٰئِكَ هُمُ الْكاذِبُونَ».
هرکس خداوند را به آفریدگانش شباهت دهد، بیتردید مشرک شده و هرکس خداوند را به (قرار گرفتن در) مکان توصیف کند به یقین کافر است و هرکس آنچه را (خداوند) از آن نهی فرموده به او نسبت دهد، بیتردید دروغگوست. سپس امام این آیه را تلاوت فرمودند: «إِنَّما يَفْتَرِي الْكَذِبَ الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِآياتِ اللَّهِ وَ أُولٰئِكَ هُمُ الْكاذِبُونَ ـ تنها کسانی (به خدا و پیامبر) افترا بسته، نسبت دروغ می دهند که به آیات الهی ایمان نمی آورند، همانا آنان دروغگویان هستند».
خداوند تبارک و تعالی می فرماید:
وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يُجادِلُ فِي اللَّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ (وَ لا هُدىً وَ لا كِتابٍ مُنيرٍ) (وَ يَتَّبِعُ كُلَّ شَيْطانٍ مَريدٍ)
در فرمایشات رسول اکرم صلّی الله علیه و آله و اهل بیت اطهار علیهم السّلام، این اندیشهها و باورها، طرد شده است. خداوند در قرآن کریم از غلوّ نهی میکند، پیامبر، غالیان را انکارکنندگان حق توصیف میکند و امیرالمؤمنین از آنان بیزار است: قرآن کریم در جریان حضرت عیسی علی نبیّنا و آله و علیه السّلام و این که نصاری (مسیحیان)، ایشان را فرزند خدا می خواندند، در دو آیه صراحتاً از غلوّ درباره ایشان نهی می فرماید:
یا أَهْلَ الْکِتابِ لا تَغْلُوا في دینِکُمْ
ای اهل کتاب؛ در دین خویش غلوّ نکنید.
و رسولالله صلّی الله علیه و آله به مولانا امیرالمؤمنین علیه السّلام فرمودند:
يا عَلِيُّ! مَثَلُكَ في أُمَّتي مَثَلُ الْمَسيحِ عيسَى ابْنِ مَرْيَمَ افْتَرَقَ قَوْمُهُ ثَلاثَ فِرَقٍ، فِرْقَةٌ مُؤْمِنُونَ وَ هُمُ الْحَوارِيُّونَ، وَ فِرْقَةٌ عادَوْهُ وَ هُمُ الْيَهُودُ، وَ فِرْقَةٌ غَلَوْا فيهِ فَخَرَجُوا عَنِ الْإِيمانِ، وَ إِنَّ أُمَّتي سَتَفْتَرِقُ ثَلاثَ فِرَقٍ؛ فِرْقَةٌ شيعَتُكَ وَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ، وَ فِرْقَةٌ أَعْداؤُكَ وَ هُمُ الشّاكُّونَ، وَ فِرْقَةٌ غُلاةٌ فيكَ فَهُمُ الْجاحِدُونَ، وَ أَنْتَ يا عَلِيُّ وَ شيعَتُكَ وَ مُحِبُّو شيعَتِكَ فِي الْجَنَّةِ، وَ أَعْداؤُكَ وَ الْغُلاةُ فِي مَحَبَّتِكَ فِي النّارِ.
یاعلی، همانا مَثَل تو در میان امّت من، مَثَل مسیح، عیسی بن مریم است که قوم او بر سه عقیده متفرّق شدند: گروهی مؤمنان که همان حواریّون بودند، گروهی که با او دشمنی کردند که یهودیان بودند و گروهی که درباره او غلوّ کردند و از ایمان بیرون شدند.
و به یقین امّت من (نیز درباره تو) بر سه گروه متفرّق خواهند شد: گروهی شیعیانت که مؤمنان هستند، گروهی دشمنانت که همان تردیدکنندگان (درباره ولایت) هستند و گروهی که دربارهٔ تو غلوّ کنند که انکارکنندگان (حق) هستند. و به راستی یاعلی، تو و شیعیانت و دوستداران شیعیانت در بهشت خواهید بود و دشمنانت و غلوکنندگان در دوستی و محبت تو، در آتش خواهند بود.
مولانا امیرالمؤمنین سلام الله علیه نیز فرمودند:
لا تَتَجاوَزُوا بِنَا الْعُبُودِيَّةَ، ثُمَّ قُولُوا ما شِئْتُمْ وَ لَنْ تَبْلُغُوا، وَ إِيّاكُمْ وَ الْغُلُوَّ كَغُلُوِّ النَّصارٰى، فَإِنّي بَريءٌ مِنَ الْغالينَ.
ما را از بندگی خداوند بیرون نبرید سپس در (فضیلت) ما (اهل بیت) آنچه می خواهید بگویید حال آن که (به درک حقیقت جایگاه ما) نمیرسید. و برحذر باشید که چنانچه نصاری به غلوّ معتقد شدند، دچار غلوّ شوید زیرا که من از غلوّکنندگان، بیزارم.
همچنین در حدیث دیگری فرمودند:
اللَّهُمَ إِنّي بَريءٌ مِنَ الْغُلاةِ كَبَراءَةِ عيسَى ابْنِ مَرْيَمَ مِنَ النَّصارٰى، اللَّهُمَّ اخْذُلْهُمْ أَبَداً، وَ لا تَنْصُرْ مِنْهُمْ أَحَداً.
الاها، بیزارم از غالیان چون بیزاری عیسی بن مریم از نصاری. خدایا، آنان را برای همیشه فرومایه دار و یک تن از ایشان را یاری نکن.
اهلبیت علیهم السّلام می فرمایند: ما را فراتر از آنچه هستیم، قرار ندهید. می فرمایند: آنچه ما درباره خودمان نگفتیم، شما درباره ما نگویید. امام جعفر صادق در مقام وصیّت و سفارش به برخی از اصحاب خویش فرمودند:
اتَّقُوا اللَّهَ، وَ… تَقُولُونَ ما نَقُولُ، وَ اعْمَلُوا بِما نَأْمُرُكُمْ بِهِ تَكُونُوا لَنا شيعَةً، وَ لا تَقُولُوا فينا ما لا نَقُولُ في أَنْفُسِنا فَلا تَكُونُوا لَنا شيعَةً … .
تقوای الهی پیشه سازید و… آنچه ما (اهل بیت) میگوییم، بگویید و به آنچه ما شما را فرمان میدهیم، عمل کنید (که در این صورت) شیعه ما هستید. و آنچه ما درباره خود نگفتیم، درباره ما نگویید (که در غیر این صورت)، شیعه ما نیستید.
همچنین فرمودند:
لا تَذْكُرُوا سِرَّنا بِخِلافِ عَلانِيَتِنا، وَ لا عَلانِيَتَنا بِخِلافِ سِرِّنا، حَسْبُكُمْ أَنْ تَقُولُوا ما نَقُولُ، وَ تَصْمُتُوا عَمّا نَصْمُتُ، إِنَّكُمْ قَدْ رَأَيْتُمْ أَنَّ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ لَمْ يَجْعَلْ لِأَحَدٍ مِنَ النّاسِ في خِلافِنا خَيْراً، إِنَّ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ يَقُولُ: «فَلْيَحْذَرِ الَّذينَ يُخالِفُونَ عَنْ أَمْرِهِ أَنْ تُصيبَهُمْ فِتْنَةٌ أَوْ يُصيبَهُمْ عَذابٌ أَليمٌ» .
آشکار و نهان ما (اهل بیت) را مخالف یکدیگر جلوه ندهید و بیان نکنید؛ شما را همین بس که آنچه ما میگوییم بگویید و از آنچه ما (درباره آن) سکوت می کنیم، لب فرو بندید (از جانب خود، اظهار نظر نکنید). شما (شیعیان) به روشنی دیدهاید که خداوند عزّوجل در مخالفت با (کلام و عمل) ما (اهلبیت) براى هیچ یک از مردم خیری قرار نداده است. خداوند مىفرماید: «فَلْیحْذَرِ الَّذینَ یخالِفُونَ عَنْ أَمْرِهِ أَنْ تُصیبَهُمْ فِتْنَةٌ أَوْ یصیبَهُمْ عَذابٌ أَلیمٌ ـ کسانی که از فرمان او (پیامبر و امام) سرپیچی میکنند باید بترسند از این که به بلیهاى دچار شوند یا عذابى دردناک به ایشان برسد».
و میفرمود:
لَعَنَ اللَّهُ الْمُغيرَةَ بْنَ سَعيدٍ، إِنَّهُ كانَ يَكْذِبُ عَلٰى أَبي فَأَذاقَهُ اللَّهُ حَرَّ الْحَديدِ. لَعَنَ اللَّهُ مَنْ قالَ فينا ما لا نَقُولُهُ في أَنْفُسِنا، وَ لَعَنَ اللَّهُ مَنْ أَزالَنا عَنِ الْعُبُودِيَّةِ لِلّٰهِ الَّذي خَلَقَنا وَ إِلَيْهِ مَآبُنا وَ مَعادُنا وَ بِيَدِهِ نَواصينا.
خدا مغيرة بن سعيد را لعنت كند، او پیوسته به پدرم (امام باقر علیه السّلام) دروغ مىبست، به همین جهت خداوند حرارت آهن را به او چشاند (کنایه از این که کشته شد). خدا لعنت كند كسى را که درباره ما (اهلبیت) چيزى بگويد که ما درباره خودمان نمی گوییم و خدا لعنت كند كسى را كه ما (اهل بیت) را خارج كند از بندگى خداوندی که ما را آفریده و بازگشت ما به سوی او و صاحباختیار ما اوست.
ابوربیع شامی گوید: امام محمّى باقر علیه السّلام به من فرمودند:
وَيْحَكَ يا أَبَا الرَّبيعِ … وَ لا تَقُلْ فينا ما لا نَقُولُ في أَنْفُسِنا فَإِنَّكَ مَوْقُوفٌ وَ مَسْئُولٌ لا مَحالَةَ فَإِنْ كُنْتَ صادِقاً صَدَّقْناكَ وَ إِنْ كُنْتَ كاذِباً كَذَّبْناكَ.
وای بر تو ای ابوربیع … و آنچه ما (اهل بیت) درباره خود نگفتیم، درباره ما نگو زیرا به یقین، برپا ایستاده و مورد بازخواست واقع خواهی شد؛ اگر راست گفته باشی، تو را تصدیق می کنیم و اگر دروغ گفته باشی، تو را تکذیب خواهیم کرد.
چنانچه دیدیم و در ادامه نیز خواهیم دید؛ ائمّه اطهار علیهم السّلام، قائلین غلوّ را مورد لعنت قرار داده و از مسلمانی خارج میدانند. در بسیاری از کتاب های مرجع شیعه به سندهای مختلف آمده است که رسول الله صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمودند:
صِنْفانِ مِنْ أُمَّتي لا نَصيبَ لَهُما فِي الْإِسْلامِ: النّاصِبُ لِأَهْلِ بَيْتي حَرْباً، وَ غالٍ فِي الدّينِ مارِقٌ مِنْهُ.
دو گروه از امّت من هستند که هیچ بهرهای از اسلام ندارند: کسی که آشکارا با اهل بیت من اظهار جنگ و دشمنی کند و کسی که در دین غلوّ میکند و به سبب غلوّ، از دین خارج است.
و با توجّه به آنچه سلیم از مولا امیرالمؤمنین علیه السّلام نقل میکند، «غلوّ» یکی از بنیان های کفر است:
بُنِيَ الْكُفْرُ عَلٰى أَرْبَعِ دَعائِمَ: الْفِسْقِ وَ الْغُلُوِّ وَ الشَّكِّ وَ الشُّبْهَةِ.
کفر بر چهار پایه بنا شده است: فِسق، غلو، تردید و شبهه.
در کافی شریف به سند صحیح از هشام بن سالم از امام جعفر صادق علیه السّلام روایت است که درباره نحوه برخورد امیرالمؤمنین علیه السّلام با کسانی که در مورد شخصِ حضرت غلوّ کردند میفرمایند:
أَتٰى قَوْمٌ أَميرَالْمُؤْمِنينَ عَلَیْهِ السَّلامُ فَقَالُوا: السَّلامُ عَلَيْكَ يا رَبَّنا، فَاسْتَتابَهُمْ، فَلَمْ يَتُوبُوا، فَحَفَرَ لَهُمْ حَفيرَةً، وَ أَوْقَدَ فيها ناراً، وَ حَفَرَ حَفيرَةً أُخْرٰى إِلٰى جانِبِها، وَ أَفْضٰى بَيْنَهُما، فَلَمّا لَمْ يَتُوبُوا أَلْقاهُمْ فِي الْحَفيرَةِ، وَ أَوْقَدَ فِي الْحَفيرَةِ الْأُخْرٰى حَتّىٰ ماتُوا.
گروهی خدمت امیرالمؤمنین علیه السّلام آمدند و گفتند: «السّلام علیك یا ربّنا». سلام بر تو ای پروردگار ما. حضرت به آنان فرمودند: (از این اعتقاد) توبه کنید. امّا آنان توبه نکردند. امیرالمؤمنین گودالهایی کنده و در آن آتش قرار دادند و گودالهای دیگری در کنار آن حفر نموده و گودالها را به هم راه دادند؛ چون این افراد از باور خویش توبه نکردند، آن ها را درون گودالها قرار داده و در بقیه، آتش روشن نمودند تا این که آن ها (از دود) مُردند.
چنانچه میبینیم، حضرت اتمام حجّت فرموده و به توبه امر کردند و چون آنان امتناع کرده و بر اعتقاد ناحقّ خویش باقی ماندند، امام بی درنگ حکم اعدام را درباره آنان اجرا نمود. روایت این جریان در کتاب های بسیار دیگری نیز وجود دارد. کافی در موضعی دیگر به سند صحیح دیگری، تهذیب الأحکام، الإستبصار، الأمالی شیخ طوسی، همگی این حدیث را به سندهای صحیح نقل کردهاند. همچنین در کتاب شریف الکافی از امام محمّد باقر و امام جعفر صادق علیهما السّلام نقل شده است که فرمودند:
إِنَّ أَميرَالْمُؤْمِنينَ عَلَیْهِ السَّلامُ لَمّا فَرَغَ مِنْ أَهْلِ الْبَصْرَةِ أَتاهُ سَبْعُونَ رَجُلاً مِنَ الزُّطِّ فَسَلَّمُوا عَلَيْهِ وَ كَلَّمُوهُ بِلِسانِهِمْ فَرَدَّ عَلَيْهِمْ بِلِسانِهِمْ، ثُمَّ قالَ لَهُمْ: إِنّي لَسْتُ كَما قُلْتُمْ أَنَا عَبْدُ اللَّهِ مَخْلُوقٌ، فَأَبَوْا عَلَيْهِ وَ قالُوا: «أَنْتَ هُوَ». فَقالَ لَهُمْ: لَئِنْ لَمْ تَنْتَهُوا وَ تَرْجِعُوا عَمّا قُلْتُمْ فِيَّ وَ تَتُوبُوا إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ لَأَقْتُلَنَّكُمْ! فَأَبَوْا أَنْ يَرْجِعُوا وَ يَتُوبُوا، فَأَمَرَ أَنْ تُحْفَرَ لَهُمْ آبارٌ فَحُفِرَتْ ثُمَّ خَرَقَ بَعْضَها إِلٰى بَعْضٍ، ثُمَّ قَذَفَهُمْ فيها، ثُمَّ خَمَّرَ رُءُوسَها، ثُمَّ أُلْهِبَتِ النّارُ في بِئْرٍ مِنْها لَيْسَ فيها أَحَدٌ مِنْهُمْ، فَدَخَلَ الدُّخانُ عَلَيْهِمْ فيها فَماتُوا.
چون امیرالمؤمنین علیه السّلام از اهل بصره (یعنی جنگ جمل) فراغت یافت، هفتاد نفر از «زُط» (سیاه پوستان هندی) خدمت مولا آمدند و به حضرت سلام کردند و با زبان خویش با ایشان سخن گفتند و حضرت با زبان خودشان پاسخ آنان را داد. سپس فرمود: من چنان که شما گفتهاید (و باور دارید) نیستم. من بنده آفریده شدۀ خدا هستم. آنان انکار ورزیده و گفتند: «اَنْتَ هُو» تو او (یعنی خدا) هستی. حضرت فرمود: اگر (این سخن را) پایان ندهید و از (اعتقاد به) آنچه درباره من گفتید (به سوی حق) بازنگردید و به درگاه خداوند عزّوجل توبه نکنید؛ (منِ علی) شما را میکُشم. امّا آنان از بازگشت و توبه امتناع ورزیدند. مولا دستور داد که برای آنان چاههایی کنده شود. سپس برخی را به برخی دیگر راه دادند و ایشان را درون آن انداخته و رویش را پوشاندند و در یکی از چاهها که هیچ یک از ایشان درون آن نبود، آتش افروختند و بدین سبب دود بر ایشان وارد شد و مُردند.
توضیح این که «هو» اسم ساحت قدس ربوبی بوده و اسم ذات «الله» است و چنانچه میبینیم این جا نیز مولا اتمام حجّت فرمودند و به روشنی اعلام داشتند که سزای این اعتقاد، اعدام است و چون آنان از توبه امتناع کردند؛ امام بی درنگ حکم را اجرا فرمود. این حدیث شریف در کافی، رجال کشّی، الأمالی شیخ طوسی و کتاب های معتبر بسیار دیگری آمده است.
امّا «هو» خواندن امیرالمؤمنین علیه السّلام، مربوط به ۱۳ قرن پیش نیست، امری قدیمی و نادر و تمامشده نیست، زمان آن حضرت وجود داشته اکنون نیز وجود دارد؛ متأسّفانه در برخی مجالس که به نام اهل بیت علیهم السّلام برگزار میشود، «هو یا علی مدد» «علی هو» «حسین هو» و… میگویند. منشأ این باورها چیزی جز اندیشه های آلوده به غلوّ و انحراف نیست.
وقتی امام صراحتاً این باور را رد میکند، قائلین آن را کافر میداند و حکم اعدام را برای آنان جاری میکند، دیگر منتظر چه هستیم؟ آیا حجّتی جز قول و فعل امام معصوم وجود دارد؟ معتقد و معترف هستیم که اگر تنها یک دلیل بر صحّت این باور وجود داشت، امام هرگز قائلین به خداییِ خویش را اعدام نمی کرد. بنابراین به هیچ عنوان نمیتوان قول و فعل امام را تحریف و اعتقاد به چنین باوری را توجیه نمود؛ ضمن این که فرمایش امام، برای گذشته نیست، کلام امام، زمان برنمی دارد… .
شیعیان مولا، گوش به فرمان حضرت هستند، چشم به دهان مبارک امام دوخته اند تا آنچه امر فرماید، انجام دهند. اگر ما میخواهیم خود را در جایگاه والای شیعیان مولا قرار دهیم، باید طوری عمل کنیم که مولا بر ما نظر لطف اندازد، نه این که از شنیدن سخنان ما رنج کشیده، قلب نازنینش جراحت بردارد و نظر مرحمت و کرامتش را از ما بگرداند؛ باید چنان عمل کنیم که امام از ما راضی گردد، نه چنان که خودمان از گفتار و کردار خویش راضی باشیم؛ امام ما را مسلمان و شیعه بنامد، نه این که خودمان، خود را مسلمان و شیعه بخوانیم و بدانیم.
در برخی عزاداری ها گفته میشود «خدای من حسین است» «خدای من عبّاس است» «خدای من علی است» «خدای من فاطمه است»، هیچ کدام اینها مورد رضایت مولا امیرالمؤمنین، سیّدالشّهداء و اهلبیت عصمت علیهم السّلام نیست.
اگر به وجود خداوند ایمان داریم، اگر به حکمت و عدل او ایمان داریم، باید ایمان داشته باشیم که اراده الهی، فوق تمامی ارادههاست و سخنی فراتر از کلامالله نیست که فرمود:
وَ ما كانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لا مُؤْمِنَةٍ إِذا قَضَى اللّٰهُ وَ رَسُولُهُ أَمْراً أَنْ يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَ مَنْ يَعْصِ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالاً مُبيناً
چون خدا و پيامبرش درباره امری حکمی کنند، هيچ مرد و زن با ايمانی حق ندارد در برابر فرمان ایشان، اختياری داشته باشد و هرکس از (فرمان) خدا و پیامبرش سرپیچی کند، به یقین گمراه شده، گمراهی آشکار و روشن.
با این حال؛ آیا می توانیم به اهل بیت نسبت هایی بدهیم که خود را از آن مبرّا فرمودهاند؟ آیا میتوانیم از جانب خود، دین خداوند را کم و زیاد کنیم؟ آیا در برابر حکم الهی، اختیاری داریم؟ نکند پیام غدیر را، جایگاه اهل بیت را فراموش کردهایم؟ به خاطر بیاوریم پیام رسولالله را در غدیر ـ آن روز باشکوه ـ که فرمود:
مَعاشِرَ النّاسِ! إِنَّ اللّٰهَ قَدْ أَمَرَني وَ نَهاني وَ قَدْ أَمَرْتُ عَلِيّاً وَ نَهَيْتُهُ فَعَلِمَ الْأَمْرَ وَ النَّهْيَ مِنْ رَبِّهِ عَزَّ وَ جَلَّ، فَاسْمَعُوا لِأَمْرِهِ تَسْلَمُوا، وَ أَطيعُوا تَهْتَدُوا، وَ انْتَهُوا لِنَهْيِهِ تَرْشُدُوا، وَ صيرُوا إِلٰى مُرادِهِ وَ لا تَتَفَرَّقُ بِكُمُ السُّبُلُ عَنْ سَبيلِهِ.
ای مردم؛ همانا خداوند مرا امر و نهی فرمود و من نیز علی را امر و نهی کردم؛ بنابراین دانش امر و نهی را از جانب پروردگار ـ عزّوجل ـ خویش میداند. پس شنوای فرمان او باشید تا (از گرفتاری در دام فتنه و گمراهی) سلامت بمانید و از او پیروی کنید که هدایت یابید و نهی او را متابعت کنید که رستگار شوید و به سوی خواستۀ وی روان شوید و مباد که راهها (ی انحرافی) شما را از (ره روی) راه او پراکنده سازد.
آنکه میگوید «علی هو» باید ببیند برخورد امیرالمؤمنین علیه السّلام با او و کلام او چیست. امیرالمؤمنین کجاست و این اعتقادات؟ کسی که میگوید «من حسین اللّهیم…»، ببیند اگر در مقابل اهل بیت علیهم السّلام چنین بگوید، با او چگونه معامله میکنند. سیّد الشّهداء کجاست و این بیانات؟
آن که نسبت خدایی به اهل بیت میدهد و اعتقاد به این باور خودبافته را به ائمّه علیهم السّلام بار میکند، دین را چنان که هست، پذیرفته یا چنان که خود می پسندد؟ آیا او برای اسلام، ارزشِ دین قائل است؟ آیا این بدان معنا نیست که دین را به خدمت خویش درآورده و دستاویزی برای رسیدن به اهداف خود قرار داده است؟ و آیا امام شهیدمان، آن مظلوم بی یاور، با چنان مردمی روبرو نبود که در راه به سوی کربلا، فرمود:
إِنَّ النّاسَ عَبيدُ الدُّنْيا وَ الدّينُ لَعْقٌ عَلٰى أَلْسِنَتِهِمْ، يَحُوطُونَهُ ما دَرَّتْ مَعايِشُهُمْ، فَإِذا مُحِّصُوا بِالْبَلاءِ قَلَّ الدَّيّانُونَ.
به راستی مردم بنده دنیا هستند و دین، تنها آویزهای روی زبان ایشان است، تا جایی که زندگی آنان را رو به راه سازد، آن را بر زبان میچرخانند امّا چون به آزمایش درافتند، دینداران اندک گردند.
آیا زیر پا نهادن حکم الهی، به معنای نادیده گرفتن پروردگار و بسیار دیدن خود نیست؟ و آیا منشأ آن، جز غرور در برابر خدا و حجّت خدا نیست؟ خداوند میفرماید:
يا أَيُّهَا النّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمْ وَ اخْشَوْا يَوْماً لا يَجْزي والِدٌ عَنْ وَلَدِهِ وَ لا مَوْلُودٌ هُوَ جازٍ عَنْ والِدِهِ شَيْئاً إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ فَلا تَغُرَّنَّكُمُ الْحَياةُ الدُّنْيا وَ لا يَغُرَّنَّكُمْ بِاللَّهِ الْغَرُورُ
ای مردم، از نافرمانی خدا بترسید و تقوای الهی پیشه سازید و بترسید از روزی که هیچ پدری به جای فرزندش مجازات نشود و فرزندی نیست که به کمترین چیزی، به جای پدر مجازات شود. به یقین وعده خدا حق است (و واقع خواهد شد) پس (مراقب باشید) که زندگانی دنیا شما را مغرور نسازد و مبادا که (شیطان) شما را نسبت به خداوند گستاخ کند.
در حدیث شریف دیگری در التوحید از حسین بن خالد از امام علیّ بن موسی الرّضا علیه آلاف التّحیّة و الثّناء است که راجع به اهل تشبیه و غُلات سخن گفته و راجع به غُلات فرمودند:
يَابْنَ خالِدٍ! إِنَّما وَضَعَ الْأَخْبارَ عَنّا فِي التَّشْبيهِ وَ الْجَبْرِ الْغُلاةُ، الَّذينَ صَغَّرُوا عَظَمَةَ اللَّهِ، فَمَنْ أَحَبَّهُمْ فَقَدْ أَبْغَضَنا، وَ مَنْ أَبْغَضَهُمْ فَقَدْ أَحَبَّنا، وَ مَنْ والاهُمْ فَقَدْ عادانا، وَ مَنْ عاداهُمْ فَقَدْ والانَا، وَ مَنْ وَصَلَهُمْ فَقَدْ قَطَعَنا، وَ مَنْ قَطَعَهُمْ فَقَدْ وَصَلَنا، وَ مَنْ جَفاهُمْ فَقَدْ بَرَّنا، وَ مَنْ بَرَّهُمْ فَقَدْ جَفانا، وَ مَنْ أَكْرَمَهُمْ فَقَدْ أَهانَنا، وَ مَنْ أَهانَهُمْ فَقَدْ أَكْرَمَنا، وَ مَنْ قَبِلَهُمْ فَقَدْ رَدَّنا، وَ مَنْ رَدَّهُمْ فَقَدْ قَبِلَنا، وَ مَنْ أَحْسَنَ إِلَيْهِمْ فَقَدْ أَساءَ إِلَيْنا، وَ مَنْ أَساءَ إِلَيْهِمْ فَقَدْ أَحْسَنَ إِلَيْنا، وَ مَنْ صَدَّقَهُمْ فَقَدْ كَذَّبَنا، وَ مَنْ كَذَّبَهُمْ فَقَدْ صَدَّقَنا، وَ مَنْ أَعْطاهُمْ فَقَدْ حَرَمَنا، وَ مَنْ حَرَمَهُمْ فَقَدْ أَعْطانَا.
غالیان، اخباری را (به دروغ) از ما (اهل بیت) درباره «تشبیه» و «جبر» نقل کردند؛ آنان کسانی هستند که (به سبب اعتقاد خویش) عظمت خدا را کوچک شمردند. هرکس آن ها را دوست بدارد با ما (اهل بیت) کینه توزی کرده، و کسی که با آنان کینه توزی کند ما را دوست داشته است. هرکس آن ها را سرپرست خویش بداند با ما دشمنی کرده، و هرکس با آنان دشمنی کند در حقیقت ما اهل بیت را سرپرست خود قرار داده است. هرکس با آنان بپیوندد، از ما (اهل بیت) بریده، و هرکس خود را از آن ها جدا کند با ما پیوند برقرار کرده است. هرکس به آنان جفا کند به ما نیکی کرده، و هرکس به آنان نیکی کند به ما جفا کرده است. هرکس آنان را گرامی بدارد به ما بی احترامی کرده، و هرکس آنان را خوار نماید ما را گرامی داشته است. هرکس آن ها را بپذیرد ما (اهل بیت) را رد کرده، و هرکس آن ها را رد کند ما را دوست داشته و پذیرفته است. هرکس به آنان نیکی کند به ما بدی کرده و هرکس به آن ها بدی کند به ما نیکی کرده است. هرکس آن ها را تصدیق کند ما را تکذیب کرده و هرکس آن ها را تکذیب کند ما را تصدیق کرده است. هرکس به آنان عطا کند ما را محروم داشته است و هرکس آن ها را محروم کند، به ما عطا کرده است.
سپس امام رضا علیه السّلام فرمودند:
يَابْنَ خالِدٍ! مَنْ كانَ مِنْ شيعَتِنا فَلا يَتَّخِذَنَّ مِنْهُمْ وَلِيّاً وَ لا نَصيراً.
هرکس از شیعیان ما (اهل بیت) است، نباید از آنان دوست و یاریگری بجوید.
این حدیث شریف در عیون اخبار الرّضا علیه السّلام، روضة الواعظین و کتاب الإحتجاج نیز آمده است. بنابراین کسانی که درباره اهل بیت علیهم السّلام غلوّ کنند، دشمن اهل بیت به شمار میآیند چنان که دوستی با آنان، دشمنی با اهل بیت و دشمنی با آنان، دوستی با اهل بیت است … .
در پایان فرمایش امام علیه السّلام نیز نکتهای بسیار جالب توجّه است و آن نشانه شیعیان است: شیعه باید گوش به فرمان امام باشد. ما یا شیعه هستیم یا نیستیم، از این دو حالت خارج نیست؛ طبق فرمایش امام رضا علیه السّلام، اگر شیعه هستیم باید گوش به فرمان امام باشیم.
ابوهاشم جعفری میگوید: از امام رضا علیه السّلام درباره «غُلات» و «مفوّضه» پرسیدم، فرمودند:
الْغُلاةُ كُفّارٌ، وَ الْمُفَوِّضَةُ مُشْرِكُونَ، مَنْ جالَسَهُمْ، أَوْ خالَطَهُمْ، أَوْ آكَلَهُمْ، أَوْ شارَبَهُمْ، أَوْ واصَلَهُمْ، أَوْ زَوَّجَهُمْ، أَوْ تَزَوَّجَ مِنْهُمْ، أَوْ آمَنُهُمْ، أَوِ ائْتَمَنَهُمْ عَلٰى أَمانَةٍ، أَوْ صَدَّقَ حَديثَهُمْ، أَوْ أَعانَهُمْ بِشَطْرِ كَلِمَةٍ، خَرَجَ مِنْ وَلايَةِ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ وَ وَلايَةِ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ وَ وَلايَتِنا أَهْلَ الْبَيْتِ.
غالیان کافر و مفوّضه مشرک هستند؛ هرکس با این دو گروه بنشیند، اختلاط داشته باشد، هم غذا شود، نوشیدنی بنوشد، بپیوندد، به آن ها دختر بدهد و از آنان دختر بگیرد، آنان را در امان بدارد، آن ها را بر امانتی، امین خود بداند و سخن آن ها را تأیید نماید یا آن ها را به «شطر» کلمهای (کمترین سخنی) تأیید کند، چنین فردی از ولایت خدا خارج است، از ولایت رسولالله صلّی الله علیه و آله و سلّم خارج است، از ولایت ما اهل بیت خارج است (یعنی او شیعه نیست، مسلمان نیست، موحّد نیست، در اسلام هیچ جایگاهی ندارد).
مفضّل بن مزید گوید: درباره پیروان ابوالخطّاب لعنه الله (که از سران غُلات و بدعت گذاران است) و غُلات سخن به میان آمد. از امام جعفر صادق علیه السّلام درباره آنان پرسیدم؛ حضرت فرمودند:
يا مُفَضَّلُ! لا تُقاعِدُوهُمْ وَ لا تُؤٰاكِلُوهُمْ وَ لا تُشارِبُوهُمْ وَ لا تُصافِحُوهُمْ وَ لا تُوارِثُوهُمْ.
ای مفضّل با آنان همنشین نشوید، همغذا و همسفره نشوید، همراه با آنان چیزی ننوشید و با آنان مصافحه نکنید(یعنی دست ندهید و روبوسی نکنید).
این حدیث شریف نیز متضمّن پیام بسیار مهمّی است؛ اهلبیت علیهم السّلام، اهل غلو را نه تنها به عنوان مسلمان نمیپذیرند، بلکه درباره آنان بیانی دارند که درباره اهلکتاب نیز نفرمودهاند. برای ما گفته نشده که اهلبیت فرموده باشند با اهلکتاب مصافحه نکنید، امّا درباره غُلات میفرمایند حتّی با آن ها دست ندهید در برخی احادیث نیز میفرمایند:
لَعَنَ اللَّهُ الْغُلاةَ، أَلا كانُوا يَهُوداً أَلا كَانُوا مَجُوساً أَلا كَانُوا نَصارٰى أَلا كانُوا قَدَرِيَّةً أَلا كانُوا مُرْجِئَةً أَلا كانُوا حَرُورِيَّةً. ثمّ قال علیه السّلام: لا تُقاعِدُوهُمْ وَ لا تُصادِقُوهُمْ وَ ابْرَءُوا مِنْهُمْ بَرِئَ اللَّهُ مِنْهُمْ.
خداوند غُلات را لعنت کند؛ ای کاش یهودی بودند، ای کاش مجوس (یعنی کافر و مشرک) بودند، ای کاش نصرانی (مسیحی) بودند، ای کاش قدریّه بودند، ای کاش مرجئه بودند، ای کاش حروریّه بودند.سپس حضرت علیه السّلام فرمود: هم نشین آنان نشوید و با آنان دوست نشوید و از آنان بیزار باشید که خداوند از آنان بیزار است.
در بیانی دیگر، اسحاق بن عمّار گوید: امام صادق عليه السّلام به «بشّار شعيرى» فرمودند:
أُخْرُجْ عَنّي لَعَنَكَ اللَّهُ، وَ اللَّهِ لا يُظِلُّنِي وَ إِيّاكَ سَقْفُ بَيْتٍ أَبَداً.
از نزد من بیرون برو، خدا تو را لعنت کند. به خدا سوگند، سقف هیچ خانهای بر روی من و تو سایه نیافکند (یعنی جایی که من هستم، تو نباید باشی). چون او بیرون رفت، امام فرمود:
وَيْلَهُ أَلا قالَ بِما قالَتِ الْيَهُودُ، أَلا قالَ بِما قالَتِ النَّصارٰى، أَلا قالَ بِما قالَتِ الْمَجُوسُ، أَوْ بِما قالَتِ الصّابِئَةُ، وَ اللَّهِ ما صَغَّرَ اللَّهَ تَصْغيرَ هٰذَا الْفاجِرِ أَحَدٌ، إِنَّهُ شَيْطانٌ ابْنُ شَيْطانٍ خَرَجَ مِنَ الْبَحْرِ لِيُغْوِيَ أَصْحابي وَ شِيعَتي، فَاحْذَرُوهُ وَ لْيُبَلِّغِ الشّاهِدُ الْغائِبَ أَنّي عَبْدٌ ابْنُ عَبْدٍ قِنٍّ ابْنُ أَمَةٍ ضَمَّتْنِيَ الْأَصْلابُ وَ الْأَرْحامُ، وَ إِنّي لَمَيِّتٌ، وَ إِنّي لَمَبْعُوثٌ، ثُمَّ مَوْقُوفٌ، ثُمَّ مَسْئُولٌ، وَ اللَّهِ لَأُسْأَلَنَّ عَمّا قالَ فِيَّ هٰذَا الْكَذّابُ وَ ادَّعاهُ عَلَيَّ، يا وَيْلَهُ ما لَهُ أَرْعَبَهُ اللَّهُ! فَلَقَدْ أَمِنَ عَلٰى فِراشِهِ وَ أَفْزَعَني وَ أَقْلَقَني عَنْ رُقادي، وَ تَدْرُونَ أَنّي لِمَ أَقُولُ ذٰلِكَ، أَقُولُ ذٰلِكَ لِكَيْ أَسْتَقِرَّ في قَبْري.
واى بر او، چرا آنچه یهودیان گفتند، نگفت؟ چرا آنچه نصاری (مسیحیان) گفتند، نگفت؟ چرا آنچه مجوسیان گفتند، نگفت؟ یا آنچه صابئیان گفتند؟ به خدا سوگند، هیچکس به اندازه این فاجر خدا را کوچک نکرده است. او شيطان پسر شيطان است که از دريا خارج شد تا یاران و پیروان مرا گمراه کند بنابراین از او بپرهیزید. و باید حاضران (این پیام مرا) به غایبان برسانند که من بنده خدا پسر بنده خدا، بندهاى خالص، فرزند بانویی هستم که در درون اصلاب و ارحام جا داشتهام، خواهم مُرد و برانگيخته خواهم شد، سپس (در پيشگاه الهی) برپا ایستاده و مورد بازخواست خواهم بود. به خدا سوگند راجع به آنچه این دروغگو درباره من گفته و نسبت به من مدّعی شده است، پرسیده خواهم شد. وای بر او، او را چه شده؟ خدا «رعب، ترس و وحشت» را بر او چیره سازد که به راستی در رختخواب خویش آسوده (آرمیده) ولی مرا بیتاب نموده و بیخوابم ساخته است. میدانید چرا چنان میگویم؟ چنان میگویم تا بلکه در قبرم، آرامش یابم.
در این حدیث، نارضایتی و نگرانی امام، کاملاً ملموس است. بیدارباش مولا و نیز نفرین ذکر شده نیز بسیار جالب توجّه هستند. در حدیث دیگری در الأمالی شیخ طوسی از فضیل بن یسار است که گفت: امام جعفر صادق علیه السّلام فرمود:
إِحْذَرُوا عَلٰى شَبابِكُمْ الْغُلاةَ لا يُفْسِدُونَهُمْ، فَإِنَّ الْغُلاةَ شَرُّ خَلْقِ اللَّهِ، يُصَغِّرُونَ عَظَمَةَ اللَّهِ، وَ يَدَّعُونَ الرُّبُوبِيَّةَ لِعِبادِ اللَّهِ. وَ اللَّهِ إِنَّ الْغُلاةَ شَرٌّ مِنَ الْيَهُودِ وَ النَّصارٰى وَ الْمَجُوسَ وَ الَّذينَ أَشْرَكُوا.
جوانان خود را از غالیان برحذر دارید که آنها را به فساد و تباهی نکشند، زیرا «غُلات» بدترین آفریدگان خدا هستند. آنان عظمت خدا را کوچک میشمارند و قائل به پروردگاریِ بندگانِ خدا هستند. به خدا سوگند که غلات از یهود و نصاری و مجوس و مشرکان بدتر هستند.
چنان چه میبینیم ولیّ معصوم بر این بیان، سوگند یاد میکند و دلیل آن را دستاندازی غُلات در محتوای دین، تحریف آن بیان میکند.
اهلبیت و اهلبیت
در بسیاری از کتب مرجع حدیثی شیعه، حدیث شریفی آمده است که بُرید بن معاویه میگوید: به امام باقر و امام صادق علیهما السّلام عرض کردم: منزلت شما، چه منزلت و جایگاهی است؟ از کسانی که گذشتهاند شما شبیه کدام یک هستید؟ فرمودند:
كَصاحِبِ مُوسٰى وَ ذِي الْقَرْنَيْنِ كانا عالِمَيْنِ وَ لَمْ يَكُونا نَبِيَّيْنِ.
مانند همراه و همنشین موسی (حضرت خضر علیه السّلام) و مانند ذیالقرنین هستیم. آن دو نفر عالِم بودند امّا نبی نبودند، پیامبر نبودند.
حضرت موسی، پیامبر است و حضرت خضر پیامبر نیست ولی عالم است. آنان با یکدیگر همسفر شدند ولی چون علم خضر بیشتر از علم موسی بود، درباره آن سه واقعه اختلاف داشتند. این تشبیه بدان معناست که ائمّه علیهم السّلام، عالم هستند، امّا پیامبر تأسیسی نیستند.
همچنین در کتاب های معتبر حدیثی ما آمده است که یکی از علمای یهود، خدمت امیرمؤمنان علی علیه السّلام آمد و سؤالاتی پرسید، حضرت پاسخ فرمودند. سپس آن مرد گفت: آیا شما پیغمبر هستید؟ حضرت فرمودند:
وَيْلَكَ! إِنَّما أَنَا عَبْدٌ مِنْ عَبيدِ مُحَمَّدٍ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ… .
وای به حال تو، انا عبد من عبید محمّد صلّی الله علیه و آله.
فضیل بن عثمان گوید: شنیدم امام صادق علیه السّلام میفرمود:
إِتَّقُوا اللَّهَ، وَ عَظِّمُوا اللَّهَ، وَ عَظِّمُوا رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلِّمْ، وَ لا تَفَضِّلُوا عَلٰى رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ أَحَداً، فَإِنَّ اللَّهَ تَبارَكَ وَ تَعالٰى قَدْ فَضَّلَهُ. وَ أَحِبُّوا أَهْلَ بَيْتِ نَبِيِّكُمْ حُبّاً مُقْتَصِداً، وَ لا تَغْلُوا وَ لا تَفَرَّقُوا وَ لا تَقُولُوا ما لا نَقُولُ، فَإِنَّكُمْ إِنْ قُلْتُمْ وَ قُلْنا مِتُّمْ وَ مِتْنا ثُمَّ بَعَثَكُمُ اللَّهُ وَ بَعَثَنا، فَكُنّا حَيْثُ يَشاءُ اللَّهُ وَ كُنْتُم.
تقوای الهی پیشه سازید (از نافرمانی خدا بترسید) و خدا را بزرگ و گرامی بدارید.
رسولالله صلّی الله علیه و آله و سلّم را بزرگ و گرامی بدارید و هیچ کس را بر رسول الله صلّی الله علیه و آله و سلّم، برتری ندهید که به راستی خداوند تبارک و تعالی او را گرامی داشته است.
و اهل بیت پیامبرتان را دوست بدارید دوستیِ میانه و (در دوستی اهلبیت) غلو نکنید و (از محبّت اهلبیت) دور و پراکنده نشوید (افراط و تفریط نکنید).
و آنچه ما نگفتیم، نگویید زیرا اگر چنین کنید، شما خواهید مُرد و ما نیز از دنیا میرویم و خداوند شما را برمی انگیزد و ما را نیز برمی انگیزد و ما (که جز قول خدا و رسول را قائل نیستیم) در جایگاهی که خداوند اراده فرموده باشد، خواهیم بود و شما نیز (که به دنبال پیروی از ما اهل بیت نبودید) در جایگاهی که خداوند اراده نماید، خواهید بود.
ابوبصير گوید: امام صادق عليه السّلام به من فرمودند:
يا أَبا مُحَمَّدٍ! إِبْرَأْ مِمَّنْ يَزْعَمُ أَنّا أَرْبابٌ. قلت: برئ اللّه منه. فقال: اِبْرَأْ مِمَّنْ يَزْعَمُ أَنّا أَنْبِياءُ. قلت: برئ اللّه منه.
ای ابامحمّد، بیزار باش از کسی که گمان دارد ما (اهل بیت) ارباب (به معنای پروردگار و خالق یکتا) هستیم. عرض کردم: خداوند از او بیزار باشد. فرمود: بیزار باش از کسی که گمان دارد ما انبیاء هستیم. عرض کردم: خداوند از او بیزار باشد.
بیان امیرالمؤمنین سلام الله علیه و فرمایش امام باقر و امام صادق علیهما السّلام را میبینیم، سخنان غالیان را نیز میبینیم که برخی مقام امیرالمؤمنین را از رسولالله نیز بالاتر میدانند. اینان خود را از شیعیان و موالیان اهل بیت میشمارند و به نام شیعه امیرالمؤمنین، به نام پیرو اهل بیت، به نام حقیقت و باطن اسلام، چنین اندیشههایی را بیان میکنند. چه خواهد کرد امیرالمؤمنین با این داعیان و مدّعیان غدیر، که خود را در آغوش امام قرار می دهند و از پشت بر قلب نازنین حضرت خنجر میزنند؟
معرفت و محبّت اهلبیت
همه ما، موظّف به دوست داشتن اهل بیت علیهم السّلام هستیم. این دستور دین ماست، دستور پیامبر ما، امامان ماست، امّا باید توجّه کنیم، همان پیامبر، همان امام، این «محبّت» را، «مودّت» را معنا فرمودهاند، باید و نباید آن را بیان کردهاند.
بعضاً نسبت به اهل بیت بسیار ادّعای محبّت دارند، امّا فقط آن محبّتی که خودشان باید و نباید آن را تعیین کنند. خود را ملزم به پیروی از دستورات دین نمی دانند آن هم با تکیه بر همین محبّت امّا مگر میشود اصلِ محبّت را از مولا گرفت، ولی چیستی این محبّت، باید و نباید آن، تأثیر آن، محدوده آن را نپرسید و ندانست؟ برخی از غُلات آشکارا اعلام می کنند «فقط محبّت اهلبیت از ما خواسته شده و نیازی به انجام واجبات و ترک محرّمات نیست» در حالی که امیرالمؤمنین علیه السّلام شرط محبّت را طاعت بیان فرمودند:
إِيّاكُمْ وَ الْغُلُوَّ فينا، قُولُوا إِنّا عَبيدٌ مَرْبُوبُونَ، وَ قُولُوا في فَضْلِنا ما شِئْتُم. مَنْ أَحَبَّنا فَلْيَعْمَلْ بِعَمَلِنا، وَ لْيَسْتَعِنْ بِالْوَرَعِ فَإِنَّهُ أَفْضَلُ ما يُسْتَعانُ بِهِ في أَمْرِ الدُّنْيا وَ الْآخِرَة.
برحذر باشید از این که درباره ما (اهل بیت) غلو کنید، بلکه باید معتقد باشید که ما بندگانی هستیم که پروردگاری داریم (ما را از خداوندی بیاندازید و از بندگی خداوند خارج نکنید) سپس هرچه می خواهید در فضیلت ما بیان کنید. هرکس ما اهل بیت را (در معنای حقیقی و واقعی) دوست دارد؛ شایسته و بایسته است که مطابق با آنچه ما رفتار کردیم، عمل کند (الگو و سرمشق او، ما اهل بیت باشیم) و به وَرَع و پاکدامنی استعانت جوید که همانا بافضیلتترین چیزی که میتوان در امرِ دنیا و آخرت بدان استعانت جست، همان (وَرَع) است.
پیام بسیار مهمّی که لازم است متوجّه آن باشیم، همین نکته است. در احادیث بسیاری ـ از جمله در فرمایش امام رضا علیه السّلام که گذشت ـ بر این مهم تأکید شده است. عبدالله بن فضل هاشمی میگوید: از امام صادق علیه السّلام سؤالاتی پرسیدم، پاسخ دادند تا این که فرمودند:
لَعَنَ اللَّهُ الْغُلاةَ وَ الْمُفَوِّضَةَ، فَإِنَّهُمْ صَغَّرُوا عِصْيانَ اللَّهِ، وَ كَفَرُوا بِهِ، وَ أَشْرَكُوا وَ ضَلُّوا وَ أَضَلُّوا، فِراراً مِنْ إِقامَةِ الْفَرائِضِ، وَ أَداءِ الْحُقُوقِ.
خدا اهل غلو و اهل تفویض را لعنت کرده است زیرا آنان معصیت خداوند را کوچک شمردند و نسبت به خداوند کفر ورزیدند و برای او شریک قائل شدند و گمراه شدند و (دیگران را نیز) گمراه کردند تا از اقامه و اجرای واجبات و ادای حقوق (خدا و پیامبر و اهل بیت) فرار کنند.
امام جعفر صادق علیه السّلام همچنین میفرمایند:
إِلَيْنا يَرْجِعُ الْغالي فَلا نَقْبَلُهُ، وَ بِنا يَلْحَقُ الْمُقَصِّرُ فَنَقْبَلُهُ. فقيل له: كيف ذلك، يا ابن رسول اللّه؟! قال: لِأَنَّ الْغالِيَ قَدِ اعْتادَ تَرْكَ الصَّلاةِ وَ الزَّكاةِ وَ الصِّيامِ وَ الْحَجِّ، فَلا يَقْدِرُ عَلٰى تَرْكِ عادَتِهِ، وَ عَلَى الرُّجُوعِ إِلٰى طاعَةِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَبَداً، وَ إِنَّ الْمُقَصِّرَ إِذا عَرَفَ عَمِلَ وَ أَطاعَ.
غالی به سوی ما بازمی گردد ولی او را نمیپذیریم امّا مقصّر به ما میپیوندد و ما او را میپذیریم. گفته شد: چگونه چنین است، یابن رسول الله؟ فرمود: چون غالی به ترک نماز و زکات و روزه و حج عادت کرده (یعنی خود را با توجیه، به ترکِ واجبات راضی کرده) و از ترک عادت خویش و بازگشت به فرمان برداری خداوند، برای همیشه ناتوان است، امّا مقصّر چون معرفت بیابد، (به واجبات) عمل نموده و (از دستورات الهی) فرمان برداری میکند.
در فرمایش امام علیه السّلام، علّت پذیرفته نشدن غالی ذکر شده است: غُلات، بنابر اینکه اصل را تنها محبّت میدانند، آن هم به تفسیری که خود از آن دارند، عمل به عبادات و طاعات را کار مبتدیان و غیر واصلان میدانند و پذیرش و انجام احکام دین را برنمیتابند و بدین ترتیب، معتقد به اباحیگری شده و آن را ترویج میکنند، آن هم با تکیه بر دین، با استنادش به اهلبیت.
برخی از غُلات با صراحت بیان میکنند «نه ملزم به انجامِ واجب هستیم و نه ترک حرام؛ هر عمل حرامی هم انجام بدهیم اشکالی ندارد، فقط محبّت اهل بیت علیهم السّلام ملاک است و همان، همه را جبران میکند» با این وجود، آیا میتوان گفت باورهای غلات، منشأ یافته از وحی است؟ در حالی که خداوند تبارک و تعالی میفرماید:
يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ قُولُوا قَوْلاً سَديداً
ای کسانی که ایمان آوردهاید، از نافرمانی خدا بترسید و تنها سخن محکم و استوار (سخنی که از صحّت آن مطمئن هستید) بیان کنید.
آیا محکم تر از سخنان ائمّه علیهم السّلام، سخنی هست تا به دنبال آن باشیم؟ آیا با وجود اعتراف به برتری اهل بیت، مجاز هستیم در پی سخنی، جز بیان و کلام اهل بیت باشیم؟
مردی از اصحاب امام صادق علیه السّلام، برای امام درباره برخی بیرونشدگان (از ولایت اهل بیت) ذکر کرد که محرّمات را حلال میشمارند، از کسانی که از شیعیان حضرت شمرده می شدند، و گفت: آنان میگویند: «به راستی دین تنها معرفت است، بنابراین چون نسبت به امام معرفت کسب کردی، هرچه میخواهی انجام بده». امام صادق علیه السّلام فرمودند:
إِنّا لِلَّهِ وَ إِنّا إِلَيْهِ راجِعُونَ، تَأَوَّلَ الْكَفَرَةُ مَا لا يَعْلَمُونَ، وَ إِنَّما قيلَ: اعْرِفِ الْإِمامَ وَ اعْمَلْ ما شِئْتَ مِنَ الطّاعَةِ فَإِنَّها مَقْبُولَةٌ مِنْكَ، لِأَنَّهُ لا يَقْبَلُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَمَلاً بِغَيْرِ مَعْرِفَةٍ، وَ لَوْ أَنَّ الرَّجُلَ عَمِلَ أَعْمالَ الْبِرِّ كُلَّها وَ صامَ دَهْرَهُ وَ قامَ لَيْلَهُ وَ أَنْفَقَ مالَهُ في سَبيلِ اللَّهِ وَ عَمِلَ بِجَميعِ طاعاتِ اللَّهِ عُمُرَهُ كُلَّهُ وَ لَمْ يَعْرِفْ نَبِيَّهُ الَّذي جاءَ بِتِلْكَ الْفَرائِضِ فَيُؤْمِنَ بِهِ وَ يُصَدِّقَهُ وَ إِمامَ عَصْرِهِ الَّذِي افْتَرَضَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَيْهِ طاعَتَهُ فَيُطيعَهُ لَمْ يَنْفَعْهُ اللَّهُ بِشَيْءٍ مِنْ عَمَلِهِ، قالَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ في ذٰلِكَ «وَ قَدِمْنا إِلٰى ما عَمِلُوا مِنْ عَمَلٍ فَجَعَلْناهُ هَباءً مَنْثُوراً» وَ قالَ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ: وَ لَوْ تَقَطَّعَ الْجاهِلُ مِنْ الْعِبادَةِ إِرْباً إِرْباً مَاازْدادَ مِنَ اللَّهِ إِلّا بُعْداً.
«انّا لله و انّا الیه راجعون» (تلاوت این آیه کنایه از رویارویی با مصیبت است)، کافران آنچه را نمیدانستند، تأویل کردند. همانا (آنچه از جانب ما) گفته شد (این است) «امام را بشناس (نسبت به امام معصوم معرفت کسب کن) و از اطاعت اوامر الهی هرچه میخواهی انجام بده که در این صورت (و همراه با معرفت) به یقین از تو پذیرفته است» زیرا الله عزّوجل هیچ عملی را بدون معرفت نمیپذیرد. و اگر کسی همه کارهای نیک را انجام دهد و تمامی عمرش را روزه بگیرد و شبهایش را به نماز بایستد و تمامی دارایی خود را در راه الله انفاق نماید و تمام عمرش را صرف انجام همه طاعات الهی کند، امّا نسبت به پیامبرش که آن واجبات را (از جانب خداوند) برایش آورده، معرفت نداشته باشد تا براساس آن معرفت، به او ایمان آورد و او را تصدیق کند و نیز نسبت به امام زمانش که خداوند عزّوجل اطاعت او را بر وی واجب کرده است، معرفت نداشته باشد تا براساس آن معرفت از او پیروی کند؛ خداوند به سبب هیچ یک از اعمالش به او سود نرساند (یعنی اعمالش نزد خداوند ارزش و اعتباری ندارد)، خداوند عزّوجل فرمود: «وَ قَدِمْنا إِلٰى ما عَمِلُوا مِنْ عَمَلٍ فَجَعَلْناهُ هَباءً مَنْثُوراً ـ و رو به اعمال آنان کنیم و همه اعمال آنان را همچون ذرات غبار پراکنده در هوا قرار میدهیم (یعنی نابود میکنیم)». و رسول الله صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمود: «اگر جاهل بر اثر شدّت عبادت خود را قطعه قطعه کند؛ عبادتش (او را) نسبت به خداوند، جز دوری نیفزاید» (یعنی چون اعمال او براساس دانش و شناخت نیست، او را به رضا و پاداش الهی نزدیک نمیکند).
محمّد بن مارد گوید: به امام جعفر صادق علیه السّلام عرض کردم: برای ما حدیثی از سخن شما روایت شده است که فرمودهاید: «چون معرفت یافتی، هر چه میخواهی انجام بده». امام فرمود: چنین گفتم. (راوی گوید:) عرض کردم: حتی اگر زنا کنند یا دزدی کنند و یا شراب بنوشند؟ امام به من فرمود:
«إِنّا لِلَّهِ وَ إِنّا إِلَيْهِ راجِعُونَ»، وَ اللَّهِ ما أَنْصَفُونا أَنْ نَكُونَ أُخِذْنا بِالْعَمَلِ وَ وُضِعَ عَنْهُمْ، إِنَّما قُلْتُ: إِذا عَرَفْتَ فَاعْمَلْ ما شِئْتَ مِنْ قَليلِ الْخَيْرِ وَ كَثيرِهِ؛ فَإِنَّهُ يُقْبَلُ مِنْكَ.
«انّا لله و انّا الیه راجعون» به خدا سوگند درباره ما انصاف به خرج ندادهاند (اگر معتقد باشند) ما در برابر اعمال خویش مؤاخذه میشویم امّا (انجام واجبات و ترک محرّمات) از آنان برداشته شده است؛ همانا من گفتم: چون معرفت یافتی، آنچه میخواهی از اندک کارِ نیکو و یا بسیارِ آن، انجام بده که در این صورت از تو پذیرفته خواهد شد (یعنی انجام اعمال نیکو، تنها در صورتی پذیرفته خواهد شد و پاداش دارد که همراه با معرفت انجام شود).
از امام جعفر صادق علیه السّلام پرسیده شد: این گروهِ ناپاکان (غُلات و پیروان ابوالخطّاب) از پدر شما (یعنی امام باقر علیه السّلام) این سخن را روایت میکنند که فرموده است: «چون به مرحله شناخت رسیدی، هر چه مىخواهى انجام بده» و بعد از (استناد به) آن، هر چه حرام شده است، حلال مىشمرند. امام صادق علیه السّلام فرمود:
ما لَهُمْ؟! لَعَنَهُمُ اللَّهُ، إِنَّما قالَ أَبي عَلَیْهِ السَّلامُ: إِذا عَرَفْتَ الْحَقَّ فَاعْمَلْ ما شِئْتَ مِنْ خَيْرٍ يُقْبَلُ مِنْكَ.
آنان را چه شده (که چنین میکنند)؟! خدا آنها را لعنت کند، همانا پدرم امام باقر علیه السّلام فرمود: «چون حق را شناختی، (همراه با این شناخت) هرچه میخواهی عمل نیک انجام بده که از تو پذيرفته میشود».
چنانچه میبینیم چنین اندیشهها و باورهایی، امری بدیع نیست و در زمان امام معصوم نیز وجود داشته و از آنجا که این عقیده، تمامی شریعت را نادیده میگیرد، برخورد امام با آن، چون رویارویی با مصیبت است.
اصلاً کیست که بپرسد اگر صِرف ادّعای معرفت و دوستی اهلبیت کافیست، چرا واجبات و محرّمات، حلال و حرام، به عنوان شریعت مطرح شده است؟ چرا پیامبر از ابتدا نفرمودند اهلبیت را دوست بدارید و آنچه میخواهید انجام دهید؟ در این صورت که به یقین هدایتشدگان بیشتر بودند؟!
اگر هیچ الزامی به پیروی از دستورات دین نبوده و نیست، هیچ یک از کسانی که مدّعی محبّت اهل بیت بوده و هستند، نباید مورد بازخواست قرار گیرند، حتّی اگر با ائمّه اطهار مخالفت کرده یا بکنند؛ آیا به واقع چنین است؟ آیا این تفکر بدان معنا نیست که نعوذ بالله خدا ما را سرِ کار گذاشته است؟ چرا باید مسیر هدایت را چنین پیچ در پیچ قرار دهد و نعوذ بالله بندگان خود را بپیچاند چنان که از ابتدای امر تا کنون، عدّه بسیار کمی که طوایف غُلات را تشکیل میدهند، تنها آنان ناجی باشند؟ و اگر طوایف غُلات، هدایتیافته و ناجیه هستند، چرا این چنین در اصلِ باورها و نیز تبیین آن، با یکدیگر اختلاف نظر دارند؟ سرگذشتِ فرقههای غُلات را بخوانید تا این گسست و شکست را دریابید.
به یاد بیاوریم پیام رسول الله صلّی الله علیه و آله و سلّم را در خطابه باعظمت غدیر، که بر آن تأکید داشتند:
مَعاشِرَ النّاسِ! وَ كُلُّ حَلالٍ دَلَلْتُكُمْ عَلَيْهِ، أَوْ حَرامٍ نَهَيْتُكُمْ عَنْهُ فَإِنّي لَمْ أَرْجِعْ عَنْ ذٰلِكَ وَ لَمْ أُبَدِّلْ. أَلا! فَاذْكُرُوا ذٰلِكَ وَ احْفَظُوهُ، وَ تَواصَوْا بِهِ وَ لا تُبَدِّلُوهُ وَ لا تُغَيِّرُوهُ.
ای مردم! حلالی که شما را بدان رهنمون شدم و حرامی که شما را از آن بازداشتم، بدانید از آن بازنگشتم. حلال خدا و حرام خدا را تغییر ندادهام (بلکه آن چنان که بود به شما ابلاغ کردم). آگاه باشید، این مهم را یادآور شوید و حفظ نمایید، بدان توصیه کنید و آن را تبدیل نکنید و تغییر ندهید.
بیان رسولالله چنان واضح است که نیازی به توضیح ندارد. حلال و حرام تا روز قیامت باقیست، حلال برای همیشه حلال است و حرام برای همیشه حرام است، قابل تبدیل نیست، قابل تغییر نیست و اگر کسی ـ صرف نظر از شخص ـ مرتکب عملی حرام شود و آن را به هر توجیهی (هر توجیهی) حلال جلوه دهد، هرگز حرامِ او، حلال نخواهد شد. فرمودند:
مَعاشِرَ النّاسِ! إِنَّ اللَّهَ قَدْ أَمَرَني وَ نَهاني، وَ قَدْ أَمَرْتُ عَلِيّاً وَ نَهَيْتُهُ، فَعَلِمَ الْأَمْرَ وَ النَّهْيَ مِنْ رَبِّهِ عَزَّوَجَلَّ، فَاسْمَعُوا لِأَمْرِهِ تَسْلَمُوا، وَ أَطيعُوا تَهْتَدُوا، وَ انْتَهُوا لِنَهْيِهِ تَرْشُدُوا، وَ صيرُوا إِلٰى مُرادِهِ وَ لا تَتَفَرَّقُ بِكُمُ السُّبُلُ عَنْ سَبيلِهِ.
ای مردم؛ همانا خداوند مرا امر و نهی فرمود و من نیز علی را امر و نهی کردم؛ بنابراین دانش امر و نهی را از جانب پروردگار ـ عزّوجل ـ خویش میداند. پس شنوای فرمان او باشید که (از فتنهها) سالم بمانید و از او اطاعت کنید که بدین وسیله هدایت شوید و نهی او را متابعت کنید که رستگار شوید و به سوی خواسته او روان شوید و مباد که راههای (انحرافی) شما را از رهپویی راه او پراکنده سازد.
بنیان و اساس دین معرفت ولیّ خداست امّا لازمه معرفت، محبّت و اطاعت ولیّ معصوم است. امام محمّد باقر عليه السّلام فرمودند:
يَا مَعْشَرَ الشِّيعَةِ شِيعَةِ آلِ مُحَمَّدٍ، كُونُوا النُّمْرُقَةَ الْوُسْطٰى، يَرْجِعُ إِلَيْكُمُ الْغالي، وَ يَلْحَقُ بِكُمُ التّالي.
ای شیعیان، شیعیان آل محمّد، تكيه گاه ميانه باشيد (که در این صورت) «غالی» به سوی شما بازمی گردد و «تالی» به شما می پیوندد. مردى از انصار به نام سعد عرض كرد: فدایت شوم، «غالی» چیست؟ فرمود:
قَوْمٌ يَقُولُونَ فينا ما لا نَقُولُهُ في أَنْفُسِنا، فَلَيْسَ أُولٰئِكَ مِنّا، وَ لَسْنا مِنْهُمْ.
گروهی هستند که درباره ما (اهل بیت) چیزی میگویند که ما درباره خود نمیگوییم. آنان در شمار (شیعیان و پیروان) ما نیستند و ما نیز از (امامان و پیشوایان) آنان نیستیم. پرسید: «تالی» چیست؟ فرمود:
الْمُرْتادُ، يُريدُ الْخَيْرَ يُبَلِّغُهُ الْخَيْرَ يُؤْجَرُ عَلَيْهِ.
جوینده است؛ به دنبال خیر است و چون خیر به او می رسد، بدان سپاس داده می شود (زیرا به آن عمل می کند). سپس امام رو به ما کرد و فرمود:
وَ اللَّهِ ما مَعَنا مِنَ اللَّهِ بَراءَةٌ، وَ لا بَيْنَنا وَ بَيْنَ اللَّهِ قَرابَةٌ، وَ لا لَنا عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ، وَ لا نَتَقَرَّبُ إِلَى اللَّهِ إِلّا بِالطّاعَةِ، فَمَنْ كانَ مِنْكُمْ مُطيعاً لِلَّهِ تَنْفَعُهُ وَلايَتُنا، وَ مَنْ كانَ مِنْكُمْ عاصِياً لِلَّهِ لَمْ تَنْفَعْهُ وَلايَتُنا، وَيْحَكُمْ! لا تَغْتَرُّوا، وَيْحَكُمْ! لا تَغْتَرُّوا.
به خدا سوگند، نزد ما برگ الهی رهایی از عذاب نیست و میان ما و خدا خویشاوندی نیست و حجّتی بر خدا نداریم و جز با اطاعت (از فرامین الهی) به سوی خدا تقرّب نمیجوییم، بنابراین هرکس از شما (شیعیان) که مطیع خدا باشد، ولایت ما به او سود میرساند و هرکس از شما (شیعیان) که نافرمانی خدا کند، ولایت ما به او سود نمیرساند. وای بر شما! مبادا، فریفته شوید. وای بر شما، مبادا فریفته شوید.
کسی که بگوید من نسبت به امیرالمؤمنین معرفت دارم لکن از ایشان پیروی نکند، در حقیقت معرفت کسب نکرده، چنان چه در حدیث امام صادق علیه السّلام خواندیم. اهل بیت علیهم السّلام هرگز نفرمودند ما را دوست بدارید و آنچه میخواهید از حلال و حرام انجام بدهید یا انجام ندهید. بیان چنین سخنانی بدان معناست که محبّت اهل بیت، راه را برای ما هموار ساخته تا آنگونه که میخواهیم عمل کنیم، حلال را حرام دانسته و حرام را حلال جلوه دهیم و مورد بازخواست نیز نباشیم؛ آن هم با تکیه بر محبّت آلالله!!! افترا و چگونه افترایی؟؟؟…
برخی از غلات، به متن کتاب «مشارق انوار الیقین فی اسرار امیرالمؤمنین علیه السّلام» استناد کرده و به توجیه بافته های خویش می پردازند در حالی که در همین کتاب نیز به نقل از اهل بیت علیهم السّلام، «غلات» بدترین آفریدگان و مطرود درگاه ائمّه طاهرین علیهم السّلام ذکر شده اند.
آیات قرآن کریم و احادیث اهل بیت صلوات الله علیهم اجمعین همه به انجام واجبات و ترک محرّمات سفارش دارد؛ اهل بیت اطهار نیز تا پایان عمر مبارک خویش، خود را ملزم به انجام احکام و دستورات دین دانسته و همواره بدان ملتزم بودند؛
کیست که در مقام بندگی خداوند از رسول الله فراتر باشد؟ پیامبری که در تمام لحظات حیات پاک و مبارک خویش، خود را بر انجام واجبات و ترک محرّمات ملزم داشته است. کسی که دین را جز این بداند و بپذیرد، به دنبال دینی رفته که خود میپسندد، نه دین به معنای حقیقی «دین» و این تنها گناه وی نیست، گناه عظیم تر او، نسبت دادن این اعتقاد به دین مبین اسلام و ساحت ملکوتی حضرات معصومین است.
می پرسیم چرا یک روز می گویید حسین خداست، یک روز امیرالمؤمنین خداست، یک روز حضرت زینب و…؟ میگویند این ها همه خدا هستند و همه یکی هستند، یعنی نه تنها قائل به خداوندگاری ائمّه، بلکه قائل به وحدت وجود ائمّه طاهرین نیز هستند؛ در حالی که خدای تبارک و تعالی، نور اهل بیت را آفرید و سپس آن را تقسیم کرد و این چهارده نفر را آفرید؛ این ها در تمامی عوالم از جمله عالم دنیا، چهارده نور پاک و مطهّر، به صورت مجزّا از یکدیگر بودند.
نور اهل بیت علیهم السّلام همه یکی است یعنی در علم و قدرت و عصمت در یک مستوا هستند و همگی از یک سرچشمه بهره میبرند امّا آیا این بدان معناست که اتّحاد در وجود دارند و همه یک شخص هستند؟ هرگز چنین نیست؛ چگونه میتوان چنین نتیجهای را از کلام امام استنباط کرد در حالی که خود ایشان فرمودند چهارده نفر بوده و هستند و خواهند بود و در همه عوالم چهارده شخص هستند؟!
و اصلاً متصوّر و ممکن نیست که دو شخص مجزّا از هم، دو شیء مجزّا از هم، با هم یکی باشند. چطور چنین چیزی ممکن است؟ نزدیک و دور می شوند امّا یکی شدن دو شیء مجزّا، محال است. اگر همه اهل بیت، یکی باشند؛ پس چطور ازدواج کردند؟
وهابیان گفتند با استناد به آیه مباهله میگویید حضرت علی علیه السّلام، نفْس پیامبر است، چطور پیامبر دخترش را با نفس خود تزویج نمود؟ شیعه پاسخ داد. گفتند معتقد هستید پیامبر میان خودش و امیرالمؤمنین عقد اخوّت برقرار نموده، پس چطور دخترش را به برادرش داد؟ شیعه پاسخ داد. اگر بگویند شیعیان اعتقاد دارند این ها همه یکی هستند، داعیان این سخنان، چه پاسخی دارند بدهند؟ اگر بگویند شیعیان، اهل بیت را خدا میدانند، کافر و مشرک هستند، داعیان غلو چه دارند بگوید؟ کدامیک پاسخ خون های به ناحق ریخته شده شیعیان را می دهند؟ کجایند آنان که علی را، حسین را خدا میدانند، تا پاسخ کشتار شیعیان را ـ به جرم کفر و شرک ـ بدهند؟ خداوند میفرماید:
وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ ذُكِّرَ بِآياتِ رَبِّهِ ثُمَّ أَعْرَضَ عَنْها إِنَّا مِنَ الْمُجْرِمينَ مُنْتَقِمُون
کیست ستمکارتر از آن که نسبت به آیات پروردگارش، یادآوری شود امّا با این وجود از آن روی برتابد؟ به راستی که ما از گناهکاران، انتقام می گیریم.
در پایان، دعای امام رضا علیه افضل الصّلاة و السّلام را میآوریم که پیوسته به درگاه الهی عرضه میداشت:
اللَّهُمَّ إِنِّي أَبْرَأُ إِلَيْكَ مِنَ الْحَوْلِ وَ الْقُوَّةِ، فَلا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ إِلَّا بِكَ. اللَّهُمَّ إِنِّي أَبْرَأُ إِلَيْكَ مِنَ الَّذِينَ ادَّعَوْا لَنَا مَا لَيْسَ لَنَا بِحَقٍّ. اللَّهُمَّ إِنِّي أَبْرَأُ إِلَيْكَ مِنَ الَّذِينَ قَالُوا فِينَا مَا لَمْ نَقُلْهُ فِي أَنْفُسِنَا. اللَّهُمَّ لَكَ الْخَلْقُ وَ مِنْكَ الْأَمْرُ وَ إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ.
الاها، به درگاه تو بیزاری میجویم از اینکه (معتقد باشم) (از جانب خویش، مستقل از تو) توان و نیرویی دارم (بلکه معتقدم و گواهی میدهم) هیچ توان و نیرویی نیست مگر از جانب تو. الاها، به درگاه تو بیزاری میجویم از کسانی که برای ما (اهل بیت) ادّعای چیزی دارند که به حق، از آنِ ما نیست. الاها، به درگاه تو بیزاری میجویم از کسانی که درباره ما (اهل بیت) چیزی میگویند که ما درباره خویش نگفتیم. خدایا، آفرینش و آفریدگان از آنِ تو هستند و امر از جانب توست و (ما اهل بیت) «تنها تو را میپرستیم و تنها از تو یاری میجوییم».
اللَّهُمَّ أَنْتَ خَالِقُنَا وَ خَالِقُ آبَائِنَا الْأَوَّلِينَ وَ آبَائِنَا الْآخِرِينَ. اللَّهُمَّ لَا تَلِيقُ الرُّبُوبِيَّةُ إِلَّا بِكَ، وَ لَا تَصْلُحُ الْإِلَهِيَّةُ إِلَّا لَكَ، فَالْعَنِ النَّصَارَى الَّذِينَ صَغَّرُوا عَظَمَتَكَ، وَ الْعَنِ الْمُضَاهِينَ لِقَوْلِهِمْ مِنْ بَرِيَّتِكَ. اللَّهُمَّ إِنَّا عَبِيدُكَ وَ أَبْنَاءُ عَبِيدِكَ، لَا نَمْلِكُ لِأَنْفُسِنَا ضَرّاً وَ لَا نَفْعاً وَ لَا مَوْتاً وَ لَا حَيَاةً وَ لَا نُشُوراً.
خدایا، تو آفریننده ما و آفریننده اجداد و پدران ما هستی. الاها، پروردگاری، جز به تو شایسته نیست و الوهیّت جز برای تو سزاوار نیست؛ به همین جهت نصاری (مسیحیان) را از رحمت خویش دور دار که عظمت تو را کوچک شمردند، و نیز از میان آفریدگانت لعنت کن کسانی را که چون آنان معتقدند. الاها، ما بندگان تو و بندهزادگان تو هستیم؛ برای خویش نه زیان و سود، و نه مرگ و زندگی و بازگشتی را در اختیار نداریم.
اللَّهُمَّ مَنْ زَعَمَ أَنَّنَا أَرْبَابٌ فَنَحْنُ إِلَيْكَ مِنْهُ بِرَاءٌ، وَ مَنْ زَعَمَ أَنَّ إِلَيْنَا الْخَلْقَ وَ عَلَيْنَا الرِّزْقَ فَنَحْنُ إِلَيْكَ مِنْهُ بِرَاءٌ كَبَرَاءَةِ عِيسَى عَلَيْهِ السَّلَامُ مِنَ النَّصَارَى. ـ خدایا، هرکس گمان دارد که ما ارباب (به معنای پروردگار و خالق یکتا) هستیم؛ ما (اهل بیت) به درگاه تو، از او بیزاریم و هرکس گمان کند بازگشت آفریدگان به سوی ماست و (به استقلال، تقدیر و تقسیم) رزق و روزی بر عهده ماست، ما به درگاه تو، از او بیزاریم مانند بیزاری عیسی بن مریم از نصرانیان (مسیحیان).
اللَّهُمَّ إِنَّا لَمْ نَدْعُهُمْ إِلَى مَا يَزْعُمُونَ، فَلَا تُؤَاخِذْنَا بِمَا يَقُولُونَ وَ اغْفِرْ لَنَا مَا يَزْعُمُونَ. رَبِّ لا تَذَرْ عَلَى الْأَرْضِ مِنَ الْكافِرينَ دَيّاراً إِنَّكَ إِنْ تَذَرْهُمْ يُضِلُّوا عِبادَكَ وَ لا يَلِدُوا إِلَّا فاجِراً كَفَّاراً ـ الاها، ما ایشان را به سوی آنچه گمان دارند نخواندهایم، پس ما را به سبب سخنان آنان، بازخواست نکن و ما را (به سبب) گمان نادرست ایشان، ببخش. «پروردگار من، بر روی زمین یک تن از این کافران را باقی نگذار که اگر ایشان را رها کنی، بندگانت را گمراه سازند و جز گناهکار ناسپاس، نزایند».
خاتم ختام
«غدیر» همان روزی است که پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم، ائمّه طاهرین را به عنوان جانشینان خویش معرّفی و امامِ امر دین، دنیا و آخرت اعلام فرمود و «عاشورا» همان روزی است که ثمره درخت نافرمانی از امام معصوم، خون مطهّر سیّدالشّهداء و یاران پاکش را بر زمین ریخت.
«عاشورا» حادثهای نابهنگام نیست؛ واقعیتی است برابر دیدگان آیندگان تا ببینند و بدانند مخالفت با ولیّ معصوم، امّت را تا یزید آباد کشاند و به کربلا رساند تا جگرگوشه رسول و میوه قلب بتول را کشتند و كُلٌّ يَتَقَرَّبُ إِلَى اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ بِدَمِهِ وَ هُوَ بِاللَّهِ يُذَكِّرُهُمْ فَلا يَتَّعِظُونَ حَتّىٰ قَتَلُوهُ بَغْياً وَ ظُلْماً وَ عُدْواناً و کشتن حسین علیه السّلام را، وسیله تقرّب به درگاه الهی دانستند و چنان کردند که امام ابیالحسن الرّضا علیه السّلام فرمود: «ذُبِحَ کَما…»، شگرف پیامی است که امام، ما را بدان رهنمون میشود…
و چه زیبا تفاوت میان اصحاب غدیر و عاشورا جلوه میکند؛ آن جا که بیعت کردند و جفا، و این جا که بیعت برداشته شد و وفا. این، وفا به همان عهد و بیعت بود، احیای بیعتی که مرده و از یاد رفته بود… .
اگر خوب گوش فرا دهیم، هنوز هم ندای «هَلْ مِنْ ناصِرٍ یَنْصُرُني؟» بلند است آن جا که در ماه حسین علیه السّلام، در مراسم عزای سیّدالشّهداء، به او و سروران و سلاله پاکش، نسبت خدایی داده میشود و بیداد، فراتر داد سر می دهد چون اعتقاد به خدایی ایشان، با تحریف کلام و مرام قدسی قدّیسان عالم مخلوقات، مستند شده و نشر می یابد به نام حقیقت باطن و باطن حقیقت دین.
باشد تا بدانیم، بشنویم و «لبیک» گوییم.
سخن آخر و آخرین سخن، کلام خداوند که میفرماید:
فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ كَذَبَ عَلَى اللَّهِ وَ كَذَّبَ بِالصِّدْقِ إذْ جاءَهُ أَ لَيْسَ في جَهَنَّمَ مَثْوىً لِلْكافِرينَ
کیست ستمکارتر از آن که بر خدا دروغ بندد و چون راستی او را آید، آن را تکذیب کند. آیا در جهنّم جایگاهی برای کافران نیست؟
فهرست منابع
الذّكر الحكيم: كلام الله تبارك و تعالى.
نهج البلاغة: الإمام أمیرالمؤمنین عليّ بن أبی طالب علیهما السّلام (شهادت سال۴۰ق). نشر دارالهجرة ـ قم، چاپ اول ۱۴۱۴ ق.
الأمالي: أبوجعفرمحمّد بن الحسن الطّوسي (ت۴۶۰ق)
الأمالي: أبو جعفر محمّد بن عليّ بن الحسين بن بابويه القمّي الصّدوق (ت۳۸۱ق)، المكتبة الإسلاميّة، ۱۳۶۲ش.
الإحتجاج على أهل اللجاج: أبو منصور أحمد بن عليّ بن أبي طالب الطّبرسي (ت۵۶۰ق)، نشر مرتضى، ایران ـ مشهد، چاپ اول۱۴۰۳ ق.
الإختصاص: محمّد بن محمّد بن نعمان العکبري البغدادي المفید (ت٤١٣ق)، انتشارات کنگره جهانی شیخ مفید قم، ١٤١٣ق.
أعلام الدّین: الواعظ الدیلمی (ت۸۴۱ق) مؤسسه آل البيت علیهم السّلام ـ قم، چاپ اول.
إثبات الهداة: شيخ حر عاملى، محمد بن حسن (ت۱۱۰۴ق) نشر اعلمى، بیروت ـ لبنان، چاپ اول ۱۴۲۵ ق.
إعتقادات الإماميّه: أبو جعفر محمّد بن عليّ بن الحسين بن بابويه القمّي الصّدوق (ت۳۸۱ق)، نشر كنگره شيخ مفيد، ايران ـ قم، چاپ: دوم ۱۴۱۴ق.
التحصين لأسرار ما زاد من كتاب اليقين ، سیّد على بن موسى ابن طاووس (ت۶۶۴ق) نشر مؤسسة دار الكتاب ـ قم، ۱۴۱۳ ق.
التّوحید: محمّد بن عليّ بن بابویه القمّي الصّدوق (ت٣٨١ق)، انتشارات جامعة مدرّسین ـ قم، ١٣٩٨ق.
الخصال: أبو جعفر محمّد بن عليّ بن الحسين بن بابويه القمّي الصّدوق (ت۳۸۱ق)، جامعة المدرّسين في الحوزة العلميّة ـ قم.
العدد القویّة لدفع المخاوف الیومیّة: علیّ بن یوسف الحلّی، برادر علّامه حلّی (قرن هشتم هجری)، كتابخانه آیةالله مرعشی نجفی، چاپ اول ۱۴۰۸ق.
الکافي: ثقةالإسلام أبوجعفر محمّد بن يعقوب بن اسحاق الكلينی الرازی (ت۳۲۹ق)، دارالكتب الإسلاميّة ـ تهران، چاپ سوم۱۳۸۸ق.
اليقين بإختصاص مولانا عليّ علیه السّلام بإمرة المؤمنين: السّيّد أبو القاسم عليّ بن موسی بن جعفر بن محمّد بن طاووس الحسني (ت۶۶۴ق)، مؤسّسة دار الكتاب الجزائري ـ قم، الطّبعة الأولی،۱۴۱۳ق.
بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمّة الأطهار علیهم السّلام: العلّامة محمّد باقر المجلسي (ت۱۱۱۱ق)، نشر دار إحياء التراث العربي، بيروت ـ لبنان، چاپ دوم ۱۴۰۳ ق.
بصائر الدّرجات: محمّد بن حسن الصفّار(ت۲۹۰ق)، انتشارات كتابخانه آيةالله مرعشى نجفى، چاپ دوم.
تحف العقول: حسن بن شعبه حرانى(القرنالرّابع)، نشر جامعه مدرسين قم، ۱۴۰۴ق.
تفسیر العیّاشی: محمّد بن مسعود العیّاشی(ت٣٢٠ق)، المطبعة علميه ـ طهران، ۱۳۸۰ق.
تفسير القمّي: أبو الحسن عليّ بن إبراهيم القمّي (ت۳۲۹ق)، مطبعة مؤسّسة دارالكتاب ـ قم، الطّبعة الثّالثة۱۴۰۴ق.
التفسير المنسوب إلى الإمام الحسن العسكري عليه السّلام (استشهد فی۲۶۰ق) تحقیق و نشر مدرسه امام مهدى عليه السلام ناشر: مدرسة الإمام المهدي عجل الله تعالى فرجه الشريف
دعائم الإسلام:نعمان بن محمد التمیمی المغربی(ت۳۶۳ق)، دارالمعارف ـ مصر، چاپ دوم ۱۳۸۵ق.
رجال الكشّی= إختيار معرفة الرّجال: الشيخ أبوجعفر الطوسی (ت۴۶۰ق)، شرح و تعلیق: میرداماداسترآبادی، تحقیق: سیّد مهدی رجایی، مؤسّسه آل البیت علیهم السّلام ـ قم، چاپ اوّل۱۴۰۴ق.
روضةالواعظین: الشهید محمّد بن فتّال النيشابوری(شهيد در۵۰۸ ق) نشر رضی ـ قم، چاپ اول ۱۳۷۵ش.
شرح الأخبار في فضائل الأئمة الأطهار عليهم السلام قاضی نعمان بن محمّد مصری (ت۳۶۳ق) نشر جامعه مدرّسين قم ۱۴۰۹ق.
علل الشّرائع: أبوجعفر محمّد بن عليّ بن الحسين بن بابويه القمّي الصّدوق (ت۳۸۱ق)، المطبعة الحيدريّة ـ النّجف الأشرف،۱۳۸۶ق.
عيون أخبار الرّضا علیه السّلام: أبوجعفر محمّد بن عليّ بن الحسين بن بابويه القمّي الصّدوق (ت۳۸۱ق)، نشر مؤسّسة الأعلمي ـ بيروت.
قرب الإسناد: عبدالله بن جعفر الحميری القمّی(قرن سوّم هجری)، نشر مؤسسة آل البيت عليهم السّلام ـ قم، چاپ اول ۱۴۱۶ ق.
كتاب سليم بن قيس الهلالی (ت۷۶ق) تحقیق و تصحیح انصارى زنجانى خوئينى نشر الهادى قم ۱۴۰۵ق.
كشف الغمّة في معرفة الأئمّة على بن عيسى الإربلى (ت۶۹۲ق) نشر بنى هاشمى تبريز ۱۳۸۱ق.
مائة منقبة من مناقب أميرالمؤمنين و الأئمّة ابن شاذان، محمّد بن احمد (ت۴۶۰ق) تحقیق و تصحیح و نشر مدرسة الإمام المهدى عجّل اللة تعالى فرجة الشريف ـ قم، ۱۴۰۷ق.
مجموعة ورّام ورّام بن أبي فراس، مسعود بن عيسى (ت۶۰۵ق) نشر مكتبة الفقيه ـ قم، ۱۴۱۰ ق.
مرآة العقول في شرح أخبار آل الرسول مجلسى، محمد باقر بن محمّدتقى (ت۱۱۱۰ق) تحقیق و تصحیح رسولى محلاتى، هاشم نشر دار الكتب الإسلامية ـ تهران، ۱۴۰۴ق.
مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل: الحاج ميرزا حسين النّوري الطّبرسي(ت۱۳۲۰ق)، مؤسّسة آل البيت علیهم السّلام ـ قم۱۴۰۷ق.
مشارق أنواراليقين في أسرار أميرالمؤمنين عليه السّلام الحافظ برسى، رجب بن محمّد (ت۸۱۳ق)، تحقیق السیّد علی عاشور نشر الأعلميـ بيروت ۱۴۲۲ق.
مشکوة الأنوار في غررالأخبار: ابوالفضل علی طبرسی (وفات در اوایل قرن هفتم)، مؤسّسه آل البیت علیهم السّلام ـ قم.
معانی الأخبار: الشیخ الصدوق محمّد بن علیّ بن حسین بن بابویه القمّی (ت٣٩١ق)، تصحیح علی اكبر غفّاری، نشر مكتبه صدوق ـ تهران، ١٣٧٩ق.
مقصد الراغب في فضائل علي بن أبي طالب (مخطوط) للحسين بن محمد بن الحسن صاحب نزهة الناظر كما ذكره في امل الأمل و قال المجلسي الثاني كان قريب العصر للصدوق و يروي كثيرا من الاخبار عن إبراهيم بن علي بن إبراهيم بن هاشم القمي
مناقب آل أبي طالب علیهم السّلام:أبوعبدالله محمّدبن عليّ بن شهرآشوب المازندراني (ت۵۸۸ق)، نشر علامه ـ قم، چاپ اول ۱۳۷۹ ش.
منهاج النّجاح في ترجمة مفتاح الفلاح شيخ بهايى (ت۱۰۳۱ق) نشر حكمت تهران ۱۳۸۴ ش.
نزهة الناظرو تنبيه الخاطر حلوانى، حسين بن محمد بن حسن بن نصر (ت القرن الخامس ق)، تحقیق و تصحیح مدرسة الإمام المهدي عجّل الله تعالى فرجه الشريف نشر مدرسة الإمام المهدي عجّل الله تعالى فرجه الشريف قم ۱۴۰۸ ق.
